۱۳۸۶-۰۲-۱۱
و خدا خر را آفرید….
و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم.
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
******************************************
و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
******************************************
و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
******************************************
و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون
انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…..
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر زندگی می کند ، مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد…
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.
تحت دسته از دیگران, جالب انگیزناک | نظر (۱۷)
۱۳۸۶-۰۲-۹
* من چند روزه هر کاری می کنم Username ام توی بلاگ رولینگ یادم نمیاد. به نظر شما چکار باید بکنم؟ کلی لینک هست که میخوام اضافه یا کم کنم و یا ادیت ولی نمی تونم:-(
* یه سوال: به نظر شما آیا من ایمانم ضعیفه؟! یا اعتقاداتم سسته؟
من هیچ وقت نمیتونم به خاطر بی حجابی و یا بی ایمانی کسی بهش دستبند بزنم و یا بهش توهین کنم و یا دستگیرش کنم. منظورم الان دقیقا یه عکس بود که مسیح علی نژاد گرفته بود که یه بچه داشت التماس میکرد که مادر بی حجابش رو سوار مینی بوس بی حجابها نکنن. یعنی من با اینکه حجاب رو قبول دارم ولی هیچ وقت و هیچگاه نمیتونم به خاطر این چیزا و یا هر چیز دیگه ای به کسی ضربه فیزیکی و یا حتی روحی (اونم به این شدت بزنم). آیا من ایمانم ضعیفه؟!و این روش درسته؟ به نظر شما واقعا روش امر به معروف و جلوگیری از فساد همینه؟! برای من عجیبه که بعضی از پلیسها زن هستند. میخوام بگم یعنی شغلشون ایجاب میکنه به التماسها و جیغهای زنا و دخترا توجه نکنن و یا قلبا اینطوری ان؟
من خیلی دلم میخواد بیشتر نظرات موافقین طرح مبارزه با بدحجابی رو به شیوه ای که الان هست بدونم. جالبه بدونین دیروز سر ناهار با بعضی از همکاران خیلی محجبه و چادریمونم که بحث میکردیم با این شیوه مخالف بودند و من واقعا ندیدم کسی موافق باشه… من نظر نویسنده دغدغه های دینی رو می پسندم:
می پرسیم: چرا افتاده اید به جان زن و بچهی مردم؟
جواب می دهید: آیا بازداشت اعضای فاسد باندی که زنان شوهردار را با لطایف الحیل- و گاه به زور- می فریبند و خانواده هایی را به تباهی می کشند، برخورد خشونت آمیز است؟ آیا دستگیری باندی که دختران معصوم راهنمایی را با آب میوه آلوده به مواد بیهوش کننده می ربایند و… احساسات پاک حضرات را خدشه دار می کند؟ آیا آنانی که میلیون ها لیتر مشروبات الکلی و صدها تن مواد مخدر را در میان جوانان ناپخته توزیع می کنند نباید بازداشت شوند؟ اگر منظورتان این موارد نیست، پس منظورتان چیست؟….
در این برخورد پررنگ با مردم (که چهرهی شهر را تبدیل به یک شهر انتظامی٬ و شبیه حکومت نظامی کرده است٬ هر جا که می روی صدها مامور ریخته و مشغول گیردادن -و صد البته چشم چرانی- به -و بر- زن و بچهی مردم است) آخر کدام یک از این باندهای مزبور مورد تهدید قرار میگیرند؟
ما با دستگیری باند انحراف زنان شوهر دار خیلی هم موافقیم. دست نیروی انتظامی که آن ها را بگیرد هم می بوسیم. ما با دستگیری همهی آن ها که اسمشان را آورده اید خیلی هم موافقیم. دستتان درد نکند. ولی شما را به خدا بگویید آیا یک فقره دستگیری -یا حتی احتمال دستگیری- از این باندها٬ از این به جان ِمردم افتادنتان در می آید؟ باند توزیع الکل را می خواهید با تحقیر و توهین و برخوردهای خیابانی با مردم متلاشی کنید٬ یا باند بیهوش سازی دختران معصوم با آب میوه را؟ یا شاید هم باند توزیع مواد مخدر را! این برخورد شما با مردم٬ با دختران و پسران جوان و حتی با بدحجابها آن ها را به سمت اصلاح سوق می دهد یا به سمت فساد(ولو پنهان)؟
یا روسری یا تو سری؟
یک اشکالی این جا هست که نمی گذارد من و تو یک حرف بزنیم…
* آخر هفته قبل شمال بودم. پنج شنبه ای موقع ظهر مامانم گفت که موقع برگشتن از بانک برم و برادر و خواهرم رو هم با خودم بیارم. نزدیک مدرسه اینها یه دونه پل هست که من و دختر عموم کلی خاطرات از اونجا داریم. اول پل رو کنده بودند و من ناچار شدم بقیه راهو پیاده برم. باور نمی کنین که به محض اینکه پام رسید به پل منقلب شدم. کلی دلم برای خودم سوخت. خواهر کوچیکه ام چون قدش کوتاهه از پشت خیلی شبیه من بود برای همین یه لحظه خودمو تصور کردم که منم یه روزی کوچیک بودم و از این پل میرفتم مدرسه. وقتی کیف کوله خواهرم و دیدم عین بچه ها زدم زیر گریه. خواهرم که منو دید کلی تعجب کرد و اصلا نمی فهمید برای چی بغلش کردم و دارم زار زار گریه می کنم… برام خیلی جاب بود که چرا خواهر و برادرم اینقدر بزرگ شدن… نمیدونم چرا همیشه حسرت بچه کوچیکما رو میخورم. هر وقت به مادرم میگم اشاره میکنه و میگه اوووه مگه حالا چقققدر بزرگ شدی!!! یادمه توی شرکت قبلی هم سوژه بودیم که هر وقت میگفتم من وقتی کوچک بودم همین جمله رو می شنیدم. نمیدونم دلم بیشتر بی مسئولیتی دوران بچگی رو میخواد؟ یا اون آزادی و بی قیدی و شاد بودن رو؟
* ما هم با این ترمینالوژیمان خودمان را کشتیم. امروز توی تاکسی یه پیرمرده کنار من نشسته بود و من طبق معمول خودم رو کامل جمع کرده بودم. پیرمرده وسط راه برگشت گفت: دخترم تو جای نوه من هستی و راحت بنشین! منم نیست که ماشالا خیلی زبانم خوبه (!!!) برگشتم گفتم: خوب بعله البته! ولی خوب من که اکچوالی نوه شما نیستم!!! جواب پیرمره بامزه تر بود، برگشت گفت: eee شما ترک هستید؟ همسایه ما ترکه و همیشه اینجوری حرف میزنه!!!!
* خوب ما هم بالاخره به جمع بینندگان اخراجیها پیوستیم!!! نه اینکه فکر کنین من خیلی اهل ژست گرفتنای الکی پلکی منورالفکری هستما!!! خیر! من اصولا علاقه ای به سینما رفتن ندارم! (این خساست کاملا آگاهانه است!!!) این فیلمم وقتی داشتم میرفتم شمال توی راه توی اتوبوس دیدم. همین دیگه کلی خندیدیم! حالا حوصله بحث و نقادی ندارم ولی خوب برای خنده چیز خوبیه!!! هر چند خیلی از طنزا و تیپاش تکراریه!!! اینهمه که میگفتن چند دقیقه آخرش گریه داره و اینها من که اصلا تحت تاثیر قرار نگرفتم!عرض کردم که احتمالا ایمانم خیلی ضعیفه!!!!
تحت دسته اجتماعي | نظر (۲۰)
۱۳۸۶-۰۲-۶
* سلام. توی این هوای زیبای بهاری و در حالی که من شمال هستم به سرم زده مطلب قبلی رو ادامه بدم. اینو هم بگم که من اصلا نظر مثبتی راجع به اینجور بحثها ندارم. چون بارها دیدم که با کامنتهای سالمی روبرو نبودند. فقط اینکه اول این بحث میخوام بگم که از هر جای مطلب که خوشتون نیومد این وبلاگ رو ببندید و خواهش می کنم که فحش ندید. چون من به معنای واقعی کلمه دختر بی جنبه ای هستم و از این چیزا خیلی ناراحت میشم. ولی انتقاد (بدون فحش) رو می پذیرم و حاضرم بحث کنم.
پانوشت۱: من ناپختگی جملاتم رو می پذیرم ولی امیدوارم تونسته باشم چیزی رو که توی ذهنم هست، بیان کنم.
* یه کم بحث جدی:
اولش توصیه میکنم که این مطلب وبلاگ یک حزب اللهی رو بخونید و بعدا نظر بدید. چیزی که من میخوام بنویسم جواب به این مطلب هست که چون طولانی هست اینجا آوردمش:
من صد در صد این رو قبول دارم که نقش زن در خانواده بسیار مهمه (وحتی از نظر من مهمتر از مرد) این رو هم بگم که با رقابتی شدن زن در تحصیلات و مشاغل با مرد مخالفم (منظورم دقیقا اینه که اینها ابزاری بشه برای خودنمایی و یا رقابت با مردها)
با همه این تفاسیر نفهمیدم که چرا نفس کسب تحصیل کردن و یا داشتن مقام و یا شغل اجتماعی رو برای زن امر منفی ای دونستند؟
واقعیت اینه که در دنیای امروز زن بدون تحصیل شاید اصلا نتونه مادر و یا همسر موفقی باشه. بعدش سیر کمال رو هم باید در نظر گرفت. این درست نیست که زن مادر خوبی باشه همسر خوبی هم باشه ولی به پیشرفت خودش فکر نکنه! و مدام از همسر خودش هم فاصله بگیره طوری که اصلا دیگه نشه بهشون گفت همفکر و یا اصلا این موضوع روی فرزندان هم تاثیر منفی داره!
من هیچ وقت نقش زن رو جدای از خانواده نمیدونم اما خانواده هم بخشی از اجتماع هست و اتفاقا (از نظر من) کوچکترین واحد اجتماعی هم محسوب میشه و یه زن منفعل از نظر من نمیتونه همسر و یا مادر خوبی باشه.
حتی این رو هم باید قبول کنین که شرایط اقتصادی دنبای امروز طوری هست که واقعا یک مرد به تنهایی قادر نیست از عهده مخارج یک زندگی معمولی بر بیاد. به نظر من توی این شرایط زن خوب، زنی هست که بتونه توی این امر با همسرش سهیم بشه و به خودش و خانواده اش کمک کنه. طبق یه حدیثی که نمیدونم از پیامبر و یا یکی از امامان بود، فقر منشا فساد هست.
از همه مهمتر این رو هم در نظر بگیرید که حدود نصف جمعیت کشور رو زنان تشکیل میدن (شایدم بیشتر) فکرشو بکنین که اگه این قشر بخواد توی خونه بشینه و فقط مصرف کننده باشه و یا بیسواد و کم سواد چه عواقبی برای یک جامعه و فرزندانش بدنبال داره.
با همه احترامی که به این مطلب قاپل هستم باید بگم من این بخش رو قبول ندارم و معتقدم باید به این صورت اصلاح بشه:
از نظر من (و اون چیزهایی که از مطالعاتم توی اسلام داشتم و یا رساله ها) حضور زن در اجتماع هیچ منعی نداره اگر مواردی که در اسلام تاکید شده رو رعایت کنه و به خانواده اش و خودش (چون خودش هم در درجه اول قبل از اینکه مادر باشه و یا همسر، یک انسان هست) هم لطمه وارد نکنه
بنابراین به همون دلیلی که ایشون نوشتن یعنی اسلام عقلا دین کاملی هست بنابراین نمی تونسته این حقایق رو نادیده گرفته باشه…
* من توی مطلب قبلیم گفتم که فمنیسم اسلامی رو قبول ندارم و از تظر من این اصطلاح خیلی هم خنده دار و مضحک به نظر میاد!
دلیلش هم اینه که حقیقتش من فمنیسم رو قبول ندارم حالا چه از نوع اسلامیش و چه غیر اسلامی!
اصولا من با هر مکتب، مذهب و یا ایسمی که هدفش مرد ستیزی، زن ستیزی و به طور کلی تلاش برای تفرقه انداختن و بالاتر دانستن یک جنس از جنس دیگری باشه مخالفم! گفتم ترکیبش مضحک هست به این خاطر که در اسلام همش حرف از برابری حقوق زن و مرد هست و نه اینکه زنان بالاتر از مردان هستن و بالعکس!
چیزی که هست در قرآن توی همه خطابها هر دو جنس مورد خطاب قرار گرفتن و جایی که حرف از ازدواج بوده این دو رو پوششی برای هم دوسنته و یا اینکه رحمت و مروت برای یکدیگر و نگفته یکیشون سلطان هست و دیگری برده!
نمیخوام بگم همه چیز به من ثابت شده نه! من هم یک انسان هستم و جایز الشتباه!!! هنوز هم شبهاتی در برخی از دستورات و احکام دین برای من هست که باید مطالعه بیشتری بکنم تا قانع بشم!
به نظر من خود نفس تفکر فمنیسم هدفی رو که ظاهرا ادعا می کنن (ولی در عمل تلاش برای مرد سالاری هست) رو زیر سوال میبره! ظاهرا ادعای فمنیستها برابری حقوق زن و مرد هست! اما عملا بر خلاف این رفتار می کنند!
اگه قراره فمنیسم حقوق از دست رفته (!!) زنها رو بهشون بده، باید مکتب مشابهی برای مردها وجود داشته باشه (مثلا مردیسم) که بیاد حقوق از دست رفته زن ذلیل ها رو هم بهشون بده وگرنه بی عدالتی میشه!
به نظر من زنها در دنیای امروز روشهای اشتباهی رو برای رقابت (و صرفا رقابت از نوع ناسالم) با مردها انتخاب کردن که اتفاقا توی این رقابت خودشان بیشتر از همه رنج میبرن. از نظر من فمنیسم داره بیش از حد به این رقابت ناسالم دامن میزنه! مخصوصا نوع فعالیتهایی که داره در ایران انجام میشه! تا زنی به اعدام و یا سنگسار مواجه میشه اینها صداشون در میاد! در حالیکه توی همین مملکت مردانی هم هستند که مثلا به اعدام و یا سنگسار محکوم میشن ولی هیشکی صداش در نمیاد!
من الان نمیخوام راجع به نفس اعدام و یا سنگسار بحث کنم (طبیعتا من یک زن هستم و همین احساساتم باعث شده که دلرحم باشم و اساسا و قلبا با اینجور مجازاتها مخالف) اما مسئله ای که من میخوام روش بحث کنم نوع فعالیتهای دوگانه فمنیستها مخصوصا توی ایران هست.
مثلا اگه توی دنیا بحث روی کم بودن مقدار حقوق دریافتی زنان از مردان و تن دادن زنان به شغلهای پایین هست، در ایران همش بحث از تغییر قانون اساسی و بحثهای سیاسی هست که از اهداف واقعی دورشون میکنه!
مسئله بعدی عدم منصف بودن، عدم انتقاد پذیری فمنیست ها هست که هر زنی با عقاید مخالف رو محکوم میکنن و عقب مانده خطابش می کنن!
مسئله بعدی برخورد فمنیستها با ازدواج و زنهای مسئولیت پذیر هست. از نظر شخص من هر انسانی (چه زن و یا چه مرد) بعد از ازدواج باید مسئولیت پذیر باشه و برای تحکیم بنیان خانواده اش به همسرش توجه ویژه بکنه و خواسته هاش رو برآورده کنه! اما از نظر فمنیستها این کار یعنی قورمه سبزی پختن و مرد سالاری و بردگی زنان!!! اصولا فمنیستها (مخصوصا از نوع ایرانیشون) هر چه شخصی مردانه تر رفتار کنه و از کارهای زنانه دور باشه، اون رو روشنفکرتر میدونن و بهتر باهاش ارتباط برقرار می کنن.
* بدحجابی ستیزی و معیارهای دوگانه
فصل تابستان نزدیک است و دوباره مسئله ی خانم ها و بد حجابی ستیزی آغاز شد، مثل هر سال. اما بیشتر این خانم ها که قرار است با بی حجابی آنان مبارزه ی همه جانبه شود، کسانی هستند که در ایام انتخابات عزیز می شوند و می توان آنان را با همان قیافه ها در تلویزیون دید که در مرود لزوم شرکت در انتخابات با آن ها مصاحبه می شود. در روزهایی که ملوانان انگلیسی در ایران بودند هم تلویزیون رسمی با یکی از اساتید مقیم ایران در همین تهران مصاحبه می کرد، وایشان که در برنامه های دیگر تلویزیون عادی ظاهر می شد با کراوات علیه انگلیس حرف زد.
این هم یک جورائی مثل کار سازمان ملل و شورای امنیت است که با مسأله ی هسته ای در ایران و اسرائیل دوگانه برخورد می کنند و کلی در رسانه های محافظه کار به آن انتقاد می شود.
تحت دسته اجتماعي, بحث های بودار, جالب انگیزناک | نظر (۴۰)
۱۳۸۶-۰۲-۲
* آقا ما امروز یه دو ساعتی کل سایتهای اینترنتی رو گشتیم تا نسخه فری این کتاب Hacking Exposed: Web Application را بیابیم که به شدت بهش احتیاج داشتیم ولی نشد که نشد از آمازون گرفته تا سایتهای در پیت تجارت الکترونیکی همگی قیمت کتاب رو ۳۹ دلار ناقابل ذکر کرده بودند و البته میدونین که هنوزم مادر نزاییده زهرا اچ بی ای رو که حتی اگه در آینده میلیونر هم بشه، ۳۹ دلار به خاطر یه کتاب بپردازه !!!
ولی خوب از اونجا که ما ایرانیها و به خصوص بنده خدای خلافهای اینچنینی هستیم در یک اقدام انتحاری موفق شدم با یک کلک ساده کتاب رو رایگان بدانلودوانم.
ما بدین وسیله و در همین جا از تمامی هکرها، کرکرها و به طور کلی تمامی کسانی که اصولی مثل کپی رایت و کپی لفت رو زیر پا میگذارن نهایت تشکر را ابراز می داریم:-)
امضا: یک عدد زهرا اچ بی ذوق زده
پ.ن: نترسید بابا! ما این کتاب رو جهت اهداف خیرخواهانه (هه هه) نیاز داشتیم:-) کافیست کانتنت کتاب را ملاحظه کنید تا بفهمید ما هویجوری حرف نمیزنیم.
* من پتاسیل بسیار بالایی برای خواهر شوهر بازی در آوردن دارم. آقا تقریبا ۹۰ درصد دخترای فامیل و در و همسایه عاشق داداش دومی من هستن اونوقت آقا زده عاشق یه دختری از شهر غریب شده. حالا توی این هیر و ویری دختره (لابد با هزار تا عشوه و ناز) فرمودن: که شما آیتمهای (!!!) مرد ایده آل زندگی من رو ندارید!!! حالا داداشم عدل کرده عاشق این شده و بنده رو هم مامور کرده که برم و با دخمله حرف بزنم. شیطونه میگه همچین زهرچشم بریزم که با دیدن من بععععله رو بگه هاااااااااااااااااااااا
* من نمونه های زیادی از مدل دختری که توی این مطلب پاپینی هست رو توی خوابگاه دیدم و میبینم. این مطلب چون طنز ظریفی توش بود من خیلی خوشم اومد. ظریف واسه این میگم که این مطلب به نظر من طعنه به کسانیه که دین رو عمیقا نپذیرفتن و فقط یه چیزهای سطحی ازش میدونن که اتفاقا با یه توجیه کوچک هم از راه به در میشن:
یه دختره هست توی فامیل ما که یه زمانی رییس بسیج خواهران یکی از دانشگاه ها بود و خیلی از این خواهر حزبل ها!! توی اتاقش همه پر بود از عکسهای اسمشونبرهای مختلف! و خیلی هم مثلن مومنه و محجبه!
چند سال پیش یه خواستگاری براش اومد که همچی بگی نگی سرش هم به تنش می ارزید، طبق عادت مألوف همچو خانومایی که فقط توی مراسم خواستگاری یه کوچولو با شازده دوماد حرف می زنند که مثلن همدیگه رو بشناسن! توی مراسم خواستگاری هم این دو تا رفته بودن یه اتاق دیگه که با هم حرف بزنند!
از اونجایی که این خواستگار فلک زده رو هم من می شناختم گزارش مذاکرات اون شبشون پشت درهای بسته به من هم رسید! خواهر پرسیده بود که “نماز بی ولایت معنا ندارد! نظر شما چیه؟!”
“والاه تا حالا به این فکر نکردم که نمازم هم باید مهر و امضای رهبری پاش باشه!”
“یعنی چی؟؟!”
”هیچی بابا! سخت نگیر!”
و خواهر شروع کرده بودند به سوالات مذهبی پرسیدن انگاری که برا استخدام توی سپاه دارند مصاحبه می کنند! تا اینجا که دیگه بحث رسیده بوده به روابط زن و شوهری، “شما از اون مردایی هستید که زناشونو کتک می زنند؟”
این شازده دوماد هم که دیده بود همه چی اسلامی شده تا حالا، یه جواب دندان شکن اسلامی جور کرده بود که خواهر بدونه که یه من ماست چقد کره داره؟! “والاه من از اونجایی که سعی می کنم که زندگیم بر اساس دین مبین اسلام باشه و از دستورات اون عدول نکنم طبق فرموده ی قرآن در سوره ی مبارکه ی نسا برای تنبیه زوجه ی خودم از مراحل سه گانه ی تبیه اسلامی پیروی می کنم که صد البته در مرحله ی سوم قرآن در صورت عدم تمکین اجازه ی زدن زنان رو هم به مرد میده!”
”یعنی چی؟!! یعنی شما هنوز می خواهید مث مردای بدوی عرب زنتونو کتک بزنید؟!”
”نه عزیزم من که از خودم نمی گم! قول قرآنه و چون می خوایم یه زندگیه قرآنی داشته باشیم این یه بخش از احکام قرآنه!!!”
“در هر صورت این چیزی که شما می گید برا مردای عرب اون موقع بوده الان کاربرد نداره!”
”نه!! اشتباه نکنید قرآن برای تمام نسلهای بشره!!”
خلاصه خواهر کلافه میشه و بحثو عوض می کنه و به پرسش بعدی می رسه “از اونجایی که من شغلم طوریه که یه شب در میان باید شیفت باشم و نمی تونم توی خونه باشم و یا شاید گاهی هم یهو وسط شب به من نیاز داشته باشند و من باید برم شما که مشکلی ندارید؟!”
“من نمی تونم اجازه بدم زنم جز در ساعات اداری سر کار بره من دوست دارم زنم بیشتر با خانواده ش باشه!”
”ولی شما نمی تونید یعنی اجازه ندارید این حق طبیعیه منو از من بگیرید من باید کار مورد علاقه مو انجام بدم!”
“ببخشید بنا بر احکام اسلام شما اگر حتا خونه ی باباتونم بخواید برید باید از شوهرتون اجازه بگیرید و اگر شوهرتون اجازه نده حتا اگر پدرتون محتضر و در حال مرگ هم باشه نمی تونید بدون اجازه ی شوهر از خونه بیرون برید!!”
“نه یعنی چی؟! شما دارید همه ی حقوق ما زنها رو زیر پا میذارید این حرفا مال ۱۴۰۰ سال پیش بود که ال بود و بل بود….”
باز هم خواهر مغلوبه شدند! و بحث رو عوض کردند “خب بگذریم! شما تا چه حد به زن و خانواده تون پایبند هستید و وفادارید؟!”
”البته من خانواده مو خیلی دوست خواهم داشت ولی از اونجایی که اسلام به من اجازه میده که در لحظه ۱۲۰ زن عقد موقت هم داشته باشم و یا ۴ زن عقد دایم، پس شاید خیلی پیش بیاد که بخوام از این امکان هم استفاده کنم که به راه های غیر شرعی کشیده نشم!!!”
“یعنی چی؟! این چه فرقی داره با همون هرزگی و خانوم بازی متداول دیگران؟!”
”استغفرلله! این چه حرفیه که می زنید؟! چرا کفر می گید؟!؟ می دونید شما دارید حلال خدا رو حرام می کنید و کافر هستید؟!!؟ حکم اسلامه!”
دیگه خواهر ضربه فنی شد. بعد از اون ماجرا دیگه خواهر حزبل قصه ی ما بی خیال این قرتی گیری های بسیج مسیج شد و زد تو خط مخالف! و مانتو چسبون می پوشه قلمبه و سلمبه همچی بیرون می زنه!! و گیس بیرون می ذاره و … حالا به هر کدوم از دختر های جوون تر فامیل که میرسه میگه ” بچه ها زندگی کنید! شاد باشید و برا خودتون شادی درست کنید! خودتونو اسیر نکنید! تا می تونید لذت ببرید و قدر این ایامو بدونید و هر کاری که دلتون می خواد بکنید!!!…….”
پانوشت مهم: کل محتوای وبلاگ مورد نظر مورد تایید نیست!!
پانوشت ۲: این مطلب با عنوان فمنیسم اسلامی نوشته شده که من اولا ربط عنوان رو به متن نفهمیدم و ثانیا به نظر من اسلام با فمنیسم منافات داره! نه به دلایلی که نویسنده خواسته بگه من دلایل خودم رو دارم که بعدا مفصل در موردش مینویسم
تحت دسته اجتماعي, جالب انگیزناک | نظر (۲۴)
۱۳۸۶-۰۱-۳۱
وای خدا چقققدر قشنگ نوشته این بشر. من با خوندن این متن کلی اشک ریختم و یاد خاطرات و حوادثی که واسه خودم اتفاق افتاده شدم…
من وقتی آرشیومو میخونم، یعنی یه چیزیم هست. یه چیز تلخ سنگین درشت ..
…
من توصیه می کنم همه این متن رو کامل بخونین. مطمئنم که احساس منو پیدا می کنین. این بشر خیلی فوق العاده می نویسه…
* به طور کلی رسانه های دنیا همیشه منتظر یه حادثه ای توی کشورای صنعتی (به خصوص اروپای غربی و شمال امریکا) هستن که بگن آی حقوق بشر و اوخ انسان دوستی کجا رفت و ترورزیم و هزار تا از این اصطلاحاتی که اتفاقا فقط هم برای افراد اون کشورها مطرحه.
آقا این همه سال داره توی فلسطین کشتار میشه و یا اینکه مثلا توی یه بمب گذاری توی کربلا بالای ۱۰۰ نفر کشته میشن، اصلا جدای از مردم عراق سربازای امریکایی هم تا حالا بالای ۱۵۰۰ نفر در عراق کشته شدن، حالا به این لیست کشورای بدبخت افریقایی رو هم اضافه کنین که مردم اونجا بر اثر گرسنگی، ایدز و یا حتی بی آبی!!! میمیرن، این مسائل هیچ وقت اینقدر بازتاب نداشته که مثلا حادثه دانشگاه ویرجینیا و یا قبل از اون مدرسه کلمباین و یا به طور کلی هر حادثه ای که منحصرا درون این کشورها اتفاق افتاده. من همیشه این سوال برام مطرح بوده که چرا هیچ وقت یه خبرنگار منطقی و یا واقع گرا توی این کشورا پیدا نمیشه که روی این مسائل هم، اندازه اونها تکیه کنه. بالاخره در کلمه برابری انسانیت و کشته شدن انسانهای بیگناه که شکی وجود نداره؟!! شایدم پیدا شده و رسانه های ما بازتابهاشو نشون نمیدن. نکنه اونها واقعا از ما بهترونن؟!!!
(من اگه خدای نکرده خبرنگار میشدم، از اون خبرنگارای جنجالی میشدم ها)
* من میگم هر چند این حادثه دانشگاه ویرجینیا واقعا متاثر کننده بوده (یه پسر جوان کره ای بالای ۳۰ نفر رو کشته) ولی به نظرم ماها باید بریم بسی خدا رو شکر کنیم که این یارو خدای نکرده ایرانی ای، عرب و یا به طور کلی مسلمون نبوده وگرنه خدا میدونه چه قشقرقی به راه می افتاد. به قول حاجی واشنگتن:
اما یک سوال؟ اگر به جای این پسره احمق، یک عرب یا مسلمان مرتکب این خطا شده بود، فکر می کنید چه می شد؟ موجی بود که علیه مسلمانان راه می افتاد و گلن بک در برنامه اش در هدلاین نیوز ارشاد منجی و امیر طاهری رو دعوت می کرد تا بر ضد جهاد صحبت کنند و بیل او رایلی هم در فاکس نیوز هر چه از دهنش در می اومد نثار اسلام و مسلمین می کرد. یادمه وقتی در سال ۱۹۹۵ ، تیموتی مک وی ساختمان فدرال اوکلوهاما رو بمبگذاری کرد، یکی از روزنامه های آمریکا نصف صفحه اولش رو به تصویر یک دختر بچه کشته شده اختصاص داد بود و با تیتر درشت نوشته بود: In the Name of Islam
البته تلویزیون ما دیشب توی اخبار به شدت اصرار داشت که بگه این پسره از دست جامعه آمریکا ناراضی بوده و به خاطر تبعیض نژادی و این حرفا دست به این کار زده (این رسانه هام میخوان همه چیزو سیاسی کنن) اما در مورد سابقه روانی- تحصیلی و کاراکتری دانشجوی کره ای ( عامل کشتار دانشگاه ویرجینیا) وی این وبلاگ مطلب جالبی نوشته شده که من توصیه میکنم حتما بخونید.
یه چیز دیگه الان خوندم:
تلویزیون داره ویدئوهای چو رو قبل از کشتار سری دوم نشون میده. این دو ساعت بین تیراندازی ها رو این آدم در پستخونه بوده و داشته بسته ای از فیلمها و عکسهاشو برای ان بی سی میفرستاده. باور نکردنیه، این همه خشم و تنفر برام قابل درک نیست…
* از وبلاگ یک حزب اللهی- یک متن توپ و بامزه:
ای رهبر آماده، آزاده ایم آزاده [باور کن]:
ای رهبر آماده، شما آماده باشید، هر وقت ما کم اوردیم، از حرفای شما استفاده کنیم… مثلا هر وقت در برابر منتقدان به رئیس جمهور کم اوردیم بگیم آقا گفتن این قدر انتقاد نکنید…
یا وقت انتخابات، ازحرفای شما دولت اسلامی دربیاوریم و با آن تبلیغات کنیم! فقط خواهشا جنبش منبش [monbesh] ازمان نخواهید که مقدور نیست! مخصوصا از نوع نرم افزاری اش! حالا “سخت افرازی” اش را خواستید می توانیم یه سفارتی جایی بیاوریم پایین، فقط به خاطر گل روی شما!
یا مثلا می توانیم راهپیمایی راه بیندازیم و فلانی را محکوم کنیم و بهمانی را حمایت کنیم…
یا در دانشگاهمان برای این که در برابر آن وری ها کم نیاوریم و حوصله یمان سر نرود یکی را محکوم کنیم!
برای این که خواهرهایمان را امر به معروف معروف (یعنی همان حجاب) مدتی باهاش رفیق شویم تا سر راه بیاید و… (این زبان آدم حرمت دارد!)

اما شما هم بعضی وقت ها کارهای سختی می خواهید ها… فرهنگ سازیمان کجا بوده، اصلا هر کس که بخواهد هدایت شود، خودش هدایت می شود، به ما چه اصلا؟!
اصلا مراجع گفته اند اگر فکر می کنید جنبه ی دانشگاه رفتن ندارید، بی خیال دانشگاه شوید و در جاهای دیگر به خودسازی بپردازید!
ما حسابی آزاده ایم، شما هم حواستان باشد حسابی اماده باشید که دشمنان اگر چیزی گفتند، با یکی از همان جمله های طوفانی تان، دهانشان را ببندید، ما هم حسابی آزاده ایم، در خانه یمان حسابی از کارتان خوشمان می آید!
فقط قول بدهید دیگر از آن کارهای متفرقه ازمان نخواهید؛ عدالت، جنبش دانشجویی، تولید علم، جنبش نرم افزاری و …
حالا دیگر می خواهم بروم بخوابم، توی این چند دقیقه کلی همه را به خودم مدیون کردم، تازه چفیه هم که دارم؛ مداح هم که هستم، ریش هم که دارم، دکمه ی پیراهنم را هم که تا جایی که ممکن است در آن بالای بالا بسته ام؛
پوشیه هم که می زنم؛
گفت ما از حضراتیم به ما تکیه کنید / مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید:-)
تحت دسته اجتماعي, بحث های بودار, جالب انگیزناک | نظر (۱۶)