لینکدونی
An error occured! There is a possibility that your feed may be badly formatted.
Error Message:

اینجا به جز دوری تو، چیزی به من نزدیک نیست…

* دیروز برادرزاده ام زنگ زد. عمه جون تو مدرسه این شعر رو یاد گرفتم و بعد بدون اینکه اجازه بده من حرف بزنم، خیلی بامزه و از شدت ذوق زیاد شروع کرد به خوندن شعری که تو پیش دبستانی یاد گرفته: «همزه کوچولو، کوچولو موچولو و… بقیه اش رو یادم نیست. معلمشون حرف همزه رو با شعر بهشون یاد داده بود. اینقدر بامزه خوند که دلم میخواست اونجا بودم و با تمام وجود بغلش میکردم و میبوسیدمش. اما از راه دور مگه میشه؟ گفتم وای عمه جون تو همزه رو میدونی چه شکلیه؟ داد زد که آره اینجوری و اونجوری و داشت انگار با دستش می کشیدش.

* یک لحظه ترکیبی از خوشحالی زیاد و حسرت اومد سراغم. عشق عمه رفته پیش دبستانی و برای خودش حروف یاد گرفته و چون ما همش براش مداد رنگی و دفتر و اینجور چیزا میخریدیم، ذوق داشت که اولش به ما بگه. گفتم ما اینجا چیکار میکنیم؟ الان باید پیش هم باشیم بغلشم کنم. برادرزاده عزیزم یاد گرفته چه حرفی چه شکلیه. ولی راه دور بود. اصلا نمیدونستم احساسمو چه طور بگم.

* برادرزاده هی دارن بزرگ میشه، راه افتاده رفته مدرسه ولی تو یه شهر دیگه هست. دختر عموها تغییر کردن، یکیشون دانشگاه رودسره، اون یکی رشت. اون یکی دختر عمو بعد ازدواج رفت اندیمشک. دخترخاله رفت قزوین. اون یکی اصفهانه، اون یکی دوستت از ایران رفت و … اینطوری بود که ما بزرگ شدیم، اینقدر بزرگ که لازم شد هرکدوم پی سرنوشت خودمون بریم و سرنوشت هی همه رو در یک جای دور پخش کرد. فاصله لذت همه چیز رو گرفت. لذت اولین راه رفتن آقای برادرزاده، اولین شعری که یاد گرفت، اولین حاملگی دختر خاله. پسر پسر خاله وقتی دنیا اومد.. هرزچندگاهی میری اون شهرها مسافرت و مثل مهمون میری خونه هاشون. میری میبینی عه اون خونهه دیگه نیست. سمت راست این خیابونو انگار کلا کوبیدن. این ساختمونهای بلند چیه که جلوی نمای کوهو گرفته. اونجا اسفالتش دیگه خراب شده. اون درخته نارنجی شده. اون خونه قدیمیه رو هم کوبیدن و دیگه یه حس غریبی خوشایند اونجا نست.  دختر عمو صورتش تپل تر شده. بچه پسر خاله دیگه راه میره و …

* هرچقدر بزرگتر شدیم، فاصله ما با آدمهای بچگیمونم بیشتر شد. فاصله ها هم با ما بزرگتر شدن. فاصله همه چیز رو از بین برده… اون صداقت هاف صمیمیت ها، دور هم نشستنها، از هم خبر داشتنها، اتفاق مشترک داشتن ها و …

* اگه الان از من بپرسید آدمهای خوشبخت شهر کیا هستن؟ میگم آدمهای خوشبخت اونهایی هستن که با عزیزانشون در یک شهر و یا در یک محله زندگی میکنن. هروقت اراده کنن همدیگه رو ببینن، بالاخره در کمتر از دو ساعت امکان پذیره.

انتشار عکسهای خصوصی در اینترنت!

* یه سری عکس تو فضای مجازی پخش شد که تصاویر خصوصی مربوط به موبایل یه پسره بودن. حالا من تو تلگرام دیدمش. حدود ۲۰ عکس بود و تو همه عکسها یه آقا پسری حضور داشت که با خانمهای مختلف عکس گرفته بود که خوب عموم این عکسها خصوصی بودند! حالا نه خیلیم خصوصی! خلاصه یکی اومده این عکسها رو تو اینترنت پخش کرده و پسره هم یه ویدئو داده که من گوشیم گم شده و به پلیس فتا شکایت کردم. این خانمهایی که تو عکسها با اون وضعهای آنچنانی بودیم و اینا دختر خاله و دختر عمه و زن داداش اینام هستن:) حالا البته منظور من قسمت طنز ماجرا نیست. یعنی پسره کلا واکنش نشون نمیداد طبعا بهتر بود تا اینکه بگه اینا همه فامیلام بودن!

* نکته جالبتر برای من عدم واکنش خانمهای موجود در عکسهاست! بالاخره حریم خصوصی اینها هم خدشه دار شده ولی انگار نه انگار. جدای از اون اینا هرکدوم تا الان باید میفهمیدن که گول خوردن و این آقا پسر علاوه بر اونا با حدود ۲۰-۳۰ نفر دیگم بوده و چه علاقه ایم داشته از همه شون عکس خصوصی سیو کنه تو گوشیش! البته ظاهر اکثر این خانمها ابدا به یه دختر خانم معمولی که گول خورده باشه نمیخوره! سلیقه پسره هم جای سوال داره که چرا اینقدر آدمهای مختلف رو انتخاب کرده وقتی قیافه همه شون یک شکله! ابروهای تتو، خروارها آرایش، گونه و دماغ و جاهای دیگه عملی و …

* اما از اینها بگذریم چقدر فضای مجازی و مخصوصا شبکه های موبایلی مثل تلگرام سرعت انتشار مطالب رو بردن بالا. تقریبا تو اکثر گروههای فامیلی من و دوستانی که دیدم این عکسا پخش شدن! اگه قبلا لازم بود طرف سی دی پر کنه کنار خیابون بفروشه و بقیه بخرن تا ببینن، الان به سادگی وصل شدن به تلگرام و مشاهده کل فیلم و عکسها شده. این سرعت انتشار چقدر حریم خصوصی رو در معرض خطر قرار داده و انتشار شایعات رو بالا برده.

* یه چیز دیگه هم اینکه مشخص نیست اوضاع جامعه به چه سمتی داره میره! یادتون هست چند سال پیش یه کلیپ با کیفیت داغون پخش شد که چند تا دختر تبریزی تو خوابگاه داشتن بین خودشون میرقصیدن؟ یه از خدا بیخبری اومد اون کلیپ رو گذاشت تو اینترنت و چند تا از این دخترها کارشون به خودکشی رسید ولی الان شما میبینید مشخصا این خانمها میدونن تنها معشوقه این آقا نبودن و عکسهای خصوصی شون هم پخش شده، ولی انگار نه انگار! خلاصه این حد از قبح شکنی رو جامعه شناسان و امثالهم باید بشینن بررسی کنن. در اینکه سرعت انتشار این محتوا به دلیل جذابیتش بالاست که نمیشه بحث کرد، ولی حداقل میشه بحث کرد که چطور شده که کار به اینجا رسیده؟

این شهر، شهر قصه های مادر بزرگ نیست

* مادربزرگ زنی بود روستایی که حدود هشتاد سال در یکی از روستاهای کوچک تو کلاچای در یک خانه کوچک روستایی زندگی کرد تا امروز صبح که روزی بود که رفت ولی دوری راه، نگران شده و هزار دلیل دیگه باعث شده که زن دایی دیرتر به ما بگه. مامان میگه امروز صبح پا شده برای مرغها دونه ریخته، کمی ریحون از باغچه چیده بود برای ناهار ظهر و طرفای ساعت ۱۱توی همین اتاقی که خیلی بهش تعلق خاطر داشت از دنیا رفت. رفت همونجایی که همیشه آرزوش رو داشت. یادمه قبلترها گفته بود که دلش برای پدربزرگ تنگ شده و کیه که دلش برای مردی که اینقدر عاشقش باشه تنگ نشه؟

* مادربزرگ زنی بود به غایت ساده دل که دستپخت خوبی داشت. همه اقوام میدونستن که روزهای تعطیل باید برن خونه مادربزرگ. اسمش زلیخا بود؛ بزرگترها بهش زلیخا خانم میگفتن. هنوز چند ساعتی نیست که خبر فوتش رو شنیدم، اما انگار یه تیکه در جایی از دنیا کنده باشه که دیگه هیچوقت جایگزینی براش نیست. من الان همش حس میکنم فامیل یک پشتوانه بزرگ رو از دست داد. یک زن مسن که مهربان بود و خیر همه رو میخواست. الان برای من دنیا جاییه که آدمهای قدیمی توش نیستن. همه جدیدن؛ بی هیچ داستان مهمی از زندگیشون و چندین سال قبلتر که مهم باشه ما بدونیم… و یک خونه تو یه روستای کوچک که دیگه مامن ما نیست… مادربزرگ همیشه معتقد بود که مرگ بسیاری مواقع شفاست.. احتمالا این دنیا براش بدون آدمهایی که هم نسلش بودن و حرفش رو میفهمیدن جایی بود که تنها بود و بالاخره امروز شفا یافت.

* آخرین چیزی که ازش یادمه این بود که روضه گرفته بودند. خونه کوچیکش گرم بود و باغچه اش پر از کدو بود…

* خواهش میکنم براش یک فاتحه بخونید.

تبدیل یک نمایش کودکانه به موضوع امنیت ملی!

یک نکته عجیب در مورد این ماجرای برنامه فتیله شدت و حدت واکنشها بعد از برکناری، ممنوع التصویری و عذرخواهی مسئولین مربوطه هست! شما حتی نمی بینید یکی از مسئولان برنامه یا صدا و سیما و یا هیچ مسئول دیگری اینکار رو تائید کرده باشه، و همه تند تند هم عذرخواهی کردن و هم یه سری عوامل برنامه و پخش برکنار شدند، ولی باز هم می بینید یه سری گروهها عامدانه دعوت به تجمع و فراخوان میکنن!

عده ای که هنوز در صحنه هستن و تو گروههای تلگرامی که بیشترشون ادبیاتشون به تجزیه طلب ها میخوره که تکلیفشون معلومه. این وسط تعجب من از آذری زبانهایی هست که دیروز تو تجمع شرکت کردن. دقیقا هدف این گروه دیگه چی میتونه باشه؟ مسئولین برنامه رو اعدام کنن؟

* یخاطر یک طنزی که سخیف بود و از قضا بد هم نوشته شده، یک برنامه خوب پرطرفدار برای همیشه تعطیل شد. دیگه واکنش از این بالاتر؟ اگه هنوز تظاهرات ادامه داره، هدف این گروه رسیدن به چی هست که دیروز و روزهای بعد رو هم میگن در صحنه باشید؟

* شما این مورد رو مقایسه کنید با اعتراض پزشکان به سریال طنز در حاشیه! اصلا اون سریال هم ادامه اش معلوم نبود چی شد. ولی چندین شب پخش شد و با وجود اعتراضات عذرخواهیی در کار نبود. اینبار که هم مسئولین تند تند شروع به عذرخواهی کردن و حتی به کل صورت مساله هم پاک شده؛ یک عده بازم قبول نمی کنن. به نظر شما خواسته های این عده و هیاهویی که ایجاد شده میتونه عادی باشه؟ یعنی میتونه فقط اعتراض به یک برنامه کودکانه باشه که تا این حد بخواد جنجال ایجاد کنه؟

* ما همیشه میگیم مسئولین اصلا روحیه عذرخواهی ندارن ولی گویا مشکل اصلی فقط این نیست. ما خودمون هم روحیه پذیرش اشتباهات دیگران رو نداریم. وقتی کسی واقعا نادم هست، راهش اینه که عذرخواهیش رو قبول کنیم و حتی الامکان سعی کنیم جو رو از چیزی که هست متشنج تر نکنیم. جدای پذیرش عذرخواهی بالا بردن سطح تحمل برای طنز هست. شما نگاه کنید به سریال پایتخت که بعضا چقدر چهره بدی از شمالیها رو به نمایش میگذاره. فکرشو بکنید شمالیها میخواستن برای هرگوشه این سریال یک دور تجمع و فراخوان برگزار کنن. اصلا یک تیم خوب و یک برنامه خوب کلا تعطیل میشد که هیچ نصف کشور بر باد رفته بود!

* یه سری از دوستان نوشته بودن که چرا مسئولین این استان با جو همراه شدن؟ به نظر من اقدام اونها تا حدی درست بوده، بالاخره نماینده ارومیه نماینده مردم ارومیه هست و تا جایی حق اعتراض داره و باید پشت مردمش باشه، اما وقتی پیام و صدای اعتراض شنیده شد، دیگه ادامه دادنش و دوباره تجمع و سلسه تجمعاتی که خیلیا منتظر نشستن ازش سوء استفاده میکنن معنای خوبی نداره. چه برسه که تو این تجمعات از ملت تورک و نشان های جدایی طلب ها هم استفاده شده باشه! و تو گروههای تلگرامی از نظام به عنوان رژیم فارس! یاد بشه.این حکومت فقط برای فارسها نیست! برای ترکها بلوچ ها، عرب ها گیلیکها، کردها و برای همه هست.

* اینهم در نظر بگیرید که این برنامه چقدر لحظات خوبی داشت. حتی ما بزرگترها هم پای اون می نشستیم. حالا در کنار اونهمه لحظات خوبی که برای ما ایجاد کردن، یک اشتباهی هم کردن که مطمئنا عمدی نبوده! یعنی عمدا نمیخواستن بگن خدای نکرده ترکها اینطور و اونطور. تو برنامه های قبلیشون هم به شهرها و کشورهای دیگه گیر داده بودن. خلاصه برای طنز یک مقدار چاشنی هم درآمیختن که خروجیش مناسب نبوده. ما باید سعه صدرمون رو بالا ببریم.

چرا زنان خواهان رفتن به سوریه نیستند؟

* یه سوال چند وقت ذهن منو مشغول کرده، چرا زنهایی که خواهان برابری حقوق زنان و مردان هستند، درخواست نمیکنن که برن سوریه و عراق با داعش بجنگند؟ نمیشه که مدافعین حرم ما همش از مردان باشن. داعش که دیگه به طور حتم دشمن مشترکه. اگه حقوق برابری هست، زنان هم باید برن و بجنگندن. نمیشه که ما فقط در ورزشگاه رفتن که مردا فقط میتونن برن، خواهان این باشیم که با مردان حقوق برابر داشته باشیم. پس میدان جنگ چی میشه؟ مدافع حرم بودن چی میشه؟ چرا فقط یه سری حقوق خاص و شیک باید داشته باشیم؟ چرا شما هیچوقت این خواسته رو از سوی فعالان زن نمی بینید؟! اصلا چرا فقط مردان درخواست میدن که برن؟! نکنه اینها هم جنسیتی هستند؟!

* اصلا یه سوال کلی تر: چرا ما فقط باید در رشته های دانشگاهی نگران برابری مون با مردان باشیم؟ چرا هیچ فمنیستی از حق سربازی برای زنان حرف نمیزنه؟ مگه سربازی هم مسئله جنسیتی هست که مختص مردان باشه؟ قرار شد ما مشاغل، اتفاقات و درخواستها و حتی کلماتی که به کار میبریم رو جنسیتی نکنیم. چطور لفظ خاله زنکی استفاده اش میشه سکسیزم اما تقلیل سربازی به جنس مرد سکسیزم نمیشه؟!چرا فعالان زن فقط روی یه سری حق و حقوق شیک مثل ورزشگاه رفتن پافشاری می کنن و مسائلی مثل جنگ و سربازی و حق به کارگیری زنان در مشاغلی مثل کاپیتانی کشتی و امثالهم رو مطرح نمیکنن؟! چطور ما خواهان برابری در تعداد نمایندگان مجلس باشیم که از حدود ۳۰۰ نفر نماینده، مثلا ۵۰ نماینده زن داشته باشیم ولی نخوایم در بین چندصد هزار و بلکم چند میلیون سرباز مرد در کشور، ۵۰ تا زن سرباز داشته باشیم؟!

* تصور کنید اگر سربازی پدیده ای برعکس بود و مختص زنان، الان چه نوحه ها نمی خوندیم که میخوان زنان رو از اشتغال باز بدارن! زن دو سال از اشتغال و تحصیل جا میمونه و امثالهم، نظام مرد سالار جمهوری اسلامی میخواد زنان رو از اجتماع دور و عقب نگهداره! پس چرا این خواسته برای مردان مطرح نمیشه؟! چرا به صورت پیشفرض فکر می کنید این یکی وظیفه مردان هست؟ یا مثلا تصور کنید مهریه امری بود که بر عهده زن بود، الان چه داستان ها نمیخوندیم که فشار زندگی و قوانین سختگیرانه اسلام بر زنان زیاده! زنان از عهده مهریه بر نمیان و امثال اون ولی کسی در مورد این حقوق که جز در اسلام در هیچ دینی دیگه از وظایف مرد هست حرف نمیزنه؟!