لینکدونی

معامله با خدا

* بین من و خدا معاملات جالبی صورت گرفته. یک جاهایی من چیزهایی رو که دوست داشتم ولی احساس کردم که واقعا خدا نمیخواد و به صلاحم نیست رو ول کردم. بعد دیدم، واقعا دیدم که در جای دیگری توی زندگیم جبران شده. یک جاهایی هم برعکس. من خیلی خواستم و تلاش کردم ولی خدا نصیبم نکرده. از این دست نصیب نکردن ها و شکست ها که دوباره باید از نو تلاش کنی. چیزی که “ظاهرا” همش ضرره (حالا مادی و یا معنوی) و ما مسلمانها امتحان الهی می نامیم. از این دست معامله های خاموش توی زندگیم زیاد پیش اومده. دیگه دستم اومده که چه موقع باید اصرار کنم و چه موقع باید رها کنم و دست بکشم.

* توی اون فیلم راز که از شبکه ۴ پخش شد، مدام میگفتن که اگه بخواین و اگه واقعا با تمام قواتون چیزی رو بخواین، بهش می رسین. ولی همیشه اینطوری نیست. گاهی اوقات هست که یه چیزی رو واقعا میخواین و از اونجائیکه دانش ما محدوده و از آینده خبر نداریم، فکر می کنیم خیلیم برامون عالی هست ولی رخ نمیده. اصلا بیشتر امتحانهای خدا همینطوری هست. یعنی چیزی رو شما واقعا میخواین. از ته قلبتون توی همه دعاهاتون میخواین ولی بهش نمی رسید. بعد یکروزی، یک جایی، یک واقعه ای به شما نهیب میزنه که دیدی چقدر خوب شد، فلان اتفاق تو زندگیت رخ نداد؟

* میخواستم بگم که الان تو نقطه ای هستم که وقتی به گذشته فکر می کنم میبینم ۹۰ درصد این چیزهایی که من از خدا میخواستم صحیح نبود و الان خوشحالم که خدا به دعاهای من توجهی نکرد و رخ نداد:) اون ۱۰ درصد هم شاید در آینده معلوم شدن و یا شایدم هیچوقت نفهمم که حکمتشون چی بود ولی از اونجایی که به این راه اطمینان دارم، میدونم یه دلیلی توش هست. فقط میمونه چیزهایی که همیشه به صلاح آدم هستن ولی رخ نمیدن. علت اینها رو باید یه جاهای دیگه جستجو کرد که فعلا ایمان من بهشون قد نمیده.

* خلاصه اینکه به قول ماه مهربان:

معامله با خدا… به اون سادگی ها که فکر می کردم نیست. با اینکه سود توش قطعیه، ولی اطمینان بهش یه خورده آدم رو درگیر میکنه. اما یه چیزیش که کاملا نقده و میشه حس کرد، آرامشیه که به آدم میده.

مراحل انجام یک پروژه نرم افزاری!

* وقتی کاری یا پروژه ای به من سپرده میشه چند مرحله داره:
۱- استرس و غر زدن درباره حجم کار و اینکه جدید هست و تنهایی باید انجامش بدم و نیاز به جستجو داره و نظایر اون
۲- هیچ کاری نکردن و ادامه غر زنی :دی
۳- نزدیکیهای تحویل پروژه که میشه تازه میشینم شروع به سرچ کردن درباره کار و تحقیق درباره ابزارهایی که میتونم استفاده کنم و نظایر اون
۴- غر زدن درباره اینکه چرا خیلی از این ابزارها رو نمی شناسم و کی بفهمم و اینا؟
۵- نزدیکتر به پایان پروژه که بشینه تازه میشینم بالاخره شروع به کار می کنم
۶- وقتی تا حدودی کار دستم میاد و به قول معروف بهش فائق میشم و دیگه می فهمم باید چیکار کنم و مطمئن میشم که طبق زمانبندی میتونم تمومش کنم، ولش میکنم و شروع به ولگردی
۷- دد لاین فرا میرسه و غرهای من درباره اینکه زمان کمه و پروژه حجیم شروع میشه
۸- بالاخره ولگردی و غرزنی رو ول میکنم و طبق معمول شب امتحانی تا صبح بیدار میشینم و پروژه رو تموم می کنم
۹- غر زدن ها درباره اینکه باید بشینم گزارش کار بنویسم و ای وای چقدر گزارش کار سختتر از پروژه کار کردنه شروع میشه
۱۰- طبق معمول یکی دو روز اضافه میگیرم ولی هیچکاری نمیکنم
۱۱- دقیقا شب آخری که وقت اضافه گرفتم تا صبح میشینم و گزارش کار رو تموم میکنم!!

* یکی از بزرگترین مشکلات حرفه ای من (سوای از وقت تلف کنی و سیستم ثابت شب امتحانی در تمام دوران زندگیم!!) اینه که بلد نیستم به قول معروف اوت سورس کنم! یعنی چطور بگم استفاده و بکارگیری از Third party ها خودش یک هنره که من ندارم. یعنی ترجیح میدم همه بخشها رو خودم انجام بدم. برای مثال یادمه یه بار یکی از همکاران میگفت گزارشهاشو میده تایپیست مرکز براش تایپ کنه. یه بار سعی کردم روی کاغذ بنویسم و آخرش دیدم اصلا نمیشه. اونقدر کامنت اینور و اونور کاغذ گذاشتم که بعدش گفتم بابا چکاریه. دیگه تایپ کردن که مشکلی نیست!

* پانوشت: وقتی این پست رو نوشتم و داشتم مرورش میکردم چشمم به پستهای مرتبط افتاد و این پست گزارش نویسی یا شکن.جه رو باز کردم و در کمال تعجب دیدم فیلت.ره. حدس زدم که احتمالا باید به خاطر به کارگیری معادل کلمه شک.نجه در زبان انگلیسی باشه. جل الخالق!

تو الان باید با من حرف بزنی!

* اتوبوس هنوز پر نشده بود. یعنی خیلی مونده بود که پر بشه. رفتم ردیف یکی مونده به آخر نشستم. بیشتر به خاطر اینکه زیر صندلی های اونجا موتور هست و همیشه گرم هستن. منم که سرمایی. پشت سر من یه دختره نشسته بود که داشت با موبایل حرف میزد. حین نشستن نگاش کردم. قیافه اش خیلی مضطرب بود. وقتی نشستم، اونقدر اتوبوس خلوت بود که هرچقدر دختره سعی میکرد مکالمه اش مبهم باشه یا صداش بلند نباشه، بی فایده بود. دختره انگار تماسی رو گرفته بود که نباید می گرفت. چون چندبار نقل به مضمون تکرار کرد که میدونم تموم شده، میدونم که گفتی دیگه تماس نگیرم، اما تقصیر من چیه که نمیتونم فراموشت کنم.

* من برای اینکه خودم رو بزنم به اون راه گوشیم رو در آوردم و شروع کردم به Bejeweled بازی کردن. اما حواسم به پشت سر بود. ۲ بار طرفی که پشت خط بود، تلفن رو قطع کرد، دختره بار آخر واقعا التماس میکرد که قطع نکنه، میگفت تو الان باید با من حرف بزنی. من الان بهت احتیاج دارم ولی حرفش تموم نشده، قطع شد و انگار دیگه ناامید شد و حرفهاش رو ادامه نداد. اتوبوس کم کم پر شده بود و مسافرا از خریدهایی که کرده بودند حرف میزدن. چند تا دختر دبیرستانی هم با سر و صدای زیاد وارد شدن. اما بین همه اونها من فقط صدای فین فین های دختره رو می شنیدم که خیلیم سعی میکرد بغضش تبدیل به اشک نشه و لو نره.

* من نمیتونستم کاری کنم. یعنی خب اینجور مواقع آدم نباید دخالت کنه. چون اصلا نمیدونم چطوری شروع کنه؟ بگه چی شده؟ یا من مکالمه ات رو شنیدم؟ یا اصلا هرچی بگه بی معنیه و اون چیزی نیست که اون دختره میخواست بشنوه. بدتر از اینکه مطمئنم غیر از اونی که پشت تلفن بود، تو اون لحظه خاص کسی نمیتونست دختره رو دلداری بده. از سر ناچاری بازم خودم رو سرگرم بازی کردم. کنار من یه خانم حدودا ۵۰ ساله نشسته بود که کلی خرید کرده بود. چند بار سوالاتی از من کرد که یادم نیست یعنی گوش نکردم. بار سوم گفت میشه اون پنجره رو کمی باز کنی؟ باز کردم و دوباره رفتم سر رکورد زنی موبایلیم. خانمه حرصش گرفت برگشت گفت: ببین ۲ ثانیه هم نمیذاره سرش از موبایل جدا بشه. تو هم عین دختر منی. اونم ۲۴ ساعته سرش توی گوشیش هست. شماها از گوشی هاتون چی میخواین؟

* نگاش کردم خندیدم. ادامه داد: تو الان باید بشینی با من حرف بزنی. با این خانم روبرویی حرف بزنی. شاید یه چیزی یاد گرفتی. نشستی هی روی دگمه های گوشیت میکوبی که چی بشه؟! خانمه شاید راست میگفت ولی من حوصله حرف زدن نداشتم. گوشی رو گذاشتم تو کیفم و سعی کردم فکر نکنم. دخترای دبیرستانی که سوار اتوبوس شده بودن، فلافل هاشون رو درآوردن که بخورن. سر اینکه کدوم پنیری بود و کدوم کاهو و جعفری داشت، بلند بحث میکردن. بالاخره تقسیمش کردن و با لذت زیاد مشغول خوردن شدن. حواسم بهشون پرت شد. یک دفعه دیدم صدای فین فین دختره قطع شده. برگشتم دیدم نیست. انگار ایستگاه قبلی پیاده شده بود. یک دفعه کلی نگران شدم. اصلا چرا پیاده شد؟ مقصدش همونجا بود یا دیگه روش نمیشد و پیاده شد که دوباره زنگ بزنه. بلایی سر خودش نیاره؟ و …

میزان شایستگی شما برای مدیریت

آزمون زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟ سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.

  • اول: از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟

.
.
.
.
.

پاسخ: درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را داخل یخچال می‌گذاریم و سپس درب آن را می‌بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!

  • دوم: حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می‌کنید؟

.
.
.
.
.

پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می‌کنیم و فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم؟

نه! این درست نیست!

پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را از یخچال خارج می‌کنیم. فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیری‌های بعدی‌تان فکر می‌کنید یا خیر.

  • سوم: شیر(شاه جنگل) یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟

.
.
.
.
.
پاسخ:‌ یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.

اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌اید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.

  • چهارم: باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می‌کنید؟

.
.
.
.
.
پاسخ: خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.

کروکودیل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه‌های قبلی خود درس می‌گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.

* منبع ایمیل – خیلی جالب بود:)

چگونه از گوگل باز (Buzz) محافظت کنیم؟

* اون موقع که گوگل ویو اومده بود، با خودم میگفتم این لیبرال ترین سرویسیه که تا به حال دیدم ولی الان که توی جیمیل BUZZ فعال شده تازه میگم اون ویو بیچاره خیلی بهتر بود. اقلا اینکه همون اول عمومی نشد برای همه فعال نشد و بدتر اینکه توی خود اینباکس جیمیل ظاهر نمیشد. مشکل اکثر سرویسهای گوگل اینه که در همون ابتدا فکری به حال پرایوسی شون نمیشه. البته این قضیه پرایویسی بیشتر برای ما ایرانیها مهمه. مثلا توی فرندفید یا توئیتر کمتر کاربران خارجی رو میبینید که اکانتشون پرایویت هست. اما گوگل باز دیگه واقعا خیلی بازه!! چون حتی لیست تماسهای شما رو هم واسه خلق الله نشون میده!

* یکی از بزرگترین مشکلات باز اینه که کانتکت ها (لیست تماس) شما میتونن براحتی نوشته های خودمانی شما رو بخونن و یا اینکه سرویسهایی رو که توی پروفایل گوگل تون اد کردین رو ببینید که خوب در اغلب موارد خوش آیند نیست که مثلا همکاران شما یا دوستان غیر صمیمی تر اینها رو ببینند. مخصوصا در مورد گوگل ریدر که به دلیل شایعات فراوانی که حول و حوشش هست، ملت اکثرا شرد آیتمزهاشون رو پرایویت کردن ولی توی باز بدون توجه به این مورد، نمایش داده میشن. جالبتر اینکه برای کسانی که در لیست فالوی شما نیستند هم میتونید لایک بذارید و یا کامنت! توجه کنید که فالورهای باز همون فالورهای گوگل ریدرتون نیستند ولی میتونن شرد آیتمزهای شما رو ببینند!

* حالا خوب یکسری تمهیدات هست که میشه گوگل باز رو تا حدی ایمن کرد! اولش اینه که پروفایلتون رو پابلیک نکنید (یعنی در لیست اعضای گوگل قابل سرچ نباشه) اینکار رو میتونید با حذف برخی اطلاعات در پروفایلتون انجام بدید. راستش در این مورد خیلی مطمئن نیستم اما همانطور که حتما در لیست فالورهاتون دیدین، عده ای رو نمی تونید ببینید و نوشته چون پروفایلشون protected هست، پس چنین امکانی وجود داره ولی نمیدونم کجای گوگل هست؟! اینو هم یادمه که وقتی داشتم پروفایل گوگلم رو ویرایش میکردم گفت که از این به بعد پروفایلت توسط هرکسی قابل دیدن هست.

* دوم: جلوی یک اشتباه فاجعه بار!! گوگل رو بگیرید برین به بخش ویرایش پروفایل. اونجا یک گزینه است به اسم Display the list of people I’m following and people following me که به صورت پیشفرض تیک خورده. به عنوان اولین قدم تیک این رو بردارید که مشخص نشه دارین کیا رو فالو می کنید. ببینید این با فیسبوک و فرندفید و توئیتر فرق میکنه. در اونجا شما دوستانی دارید که لزوما دوست شما نیستند برای مثال من در فیس بوک ۹۸% کسانی که در لیست من هستند رو نمی شناسم و احتمالا به واسطه وبلاگم من رو اضافه کردن و منم تائید کردم. اما خوب ایمیل فرق میکنه مخصوصا لیست تماس های شما. یعنی کسانی که قبلا باهاشون در تماس بودید.

* سوم: اگه برین به پروفایلتون می بینید که هنوز کسانی که فالو می کنید یا فالوئتون می کنند رو نشون میده! نگران نباشید اون پرانتز زیری میگه فقط برای شماست:D ولی همانطور که می بینید هنوز هم باز هایی رو که نوشتید یا از سرویسها به طور خودکار اومده رو در تبی به نام BUZZ نشون میده! برای اینکار ۲ راه وجود داره:
۱) برین به آدرس باز در جیمیل. حالا connected sites رو سرچ کنید. وقتی روش کلیک کنید یه پاپ آپی باز میشه. وقتی باز شد، سرویسهایی رو که مایل نیستید نشون داده بشن رو حذف کنید. مثلا گوگل ریدرتون و یا توئیتر و نظیر اون. یه راه مطمئن تر اینه که برین به پروفالتون به بخش My links و جلوی سرویسی که میخواین برداشته بشه edit رو کلیک کنین و بعدش remove link رو بزنید و خلاص! با اینکار دیگه در بخش سایتهای متصل هم نشون داده نمیشه!
۲) حالا هر بازی که میویسید بازم قابل دیدن توسط عموم هست! اون باکسی که توش باز مینویسید پائینش یه مثلث کوچک هست که به صورت پیشفرض نوشته public اگه اون رو کلیک کنید، گزینه private هم نشون داده میشه که اگه اون رو انتخاب کنید صرفا بازهایی که مینویسید برای فالورهاتون نمایش داده میشه.

* اگه هیچکدام از این تمهیدات کافی نیست (که در مواردی واقعا نیست مخصوصا در مورد کسانی که باهاشون حرفه ای کار می کنیم) بهتره کلا باز رو غیر فعال کنید و با خیال راحت از سایر سرویسها استفاده کنید! پائین جیمیل یک گزینه هست به نام: Turn off BUZZ که اون رو کلیک کنید و این سرویس رو غیر فعال کنید.