لینکدونی
An error occured! There is a possibility that your feed may be badly formatted.
Error Message:

دختر ایرانی – احترام اجتماعی

* ۱۶ آذر روز دانشجو مبارک. این روز از اون روزایی بود که هر وقت از در ۱۶ آذر دانشگاه میخواستم وارد بشم سرمو پائین می انداختم که نگهبونه ازم کارت نخواد. نمیدونم چرا همیشه اینجور روزا سخت گیری روی ورود و خروج دانشجوها بیشتر می شد! منم که همیشه کارت در آوردن برام جزء عذابهای عظیمه:)
پی نوشت: این تعریف جالب بود و البته اشرافی، بابا گوجه؟!
تعریف دانشجو: موجودی نحیف، بی پول، عصبی شبیه انسان که از گوجه تخم مرغ و نان تغذیه میکند و دشمنی عجیبی با کتاب دارد!

* لعنت به این صباباتری:دی قول میدم داوره از اینکه عادل کلاه کج رو اخراج کرده بود عذاب وجدان گرفت الکی یه پنالتی تقدیم صباباتری کرد و پرسپولیس بازی ۲-۰ برده رو ۲-۲ مساوی کرد و دیروز من خراب شد! وگرنه به مناسبت روز کودک و تلفیزیون مدام پای تی وی نشسته بودیم و انواع و اقسام کارتونهای خوشگل مشگل می دیدیم و کلیم خوش می گذشت ها:دی

* من چیکار کنم که اول صبحی دلم ذرت مکزیکی میخواد؟ اونم لیوان بزززرگ. آخ که من چقدر عاشق ذره مکزیکی یا به قول دختر عمه کوچیکه ذلت مکسیکی هستمBatting EyelashesBig Hug

* فکر می کنم همه تون دیگه تا حالا این عکس پائینی و کلا این سری کاریکاتورها رو راجع به دختر ایرانی دیدید. به عنوان یک دختر آنهم از نوع ایرانیش باید اعتراف کنم که متاسفانه همش درسته به خصوص اون قسمت مربوط به احترام اجتماعی و امنیت اجتماعی که فکر میکنم حرف دل تمام دخترهای ایرانی باشه! فقط باید توی این عکس جای اون پیرمرده که سوار دوچرخه است رو با یه پسربچه نوجوان دبیرستانی عوض کرد! چون اینا روشون این روزا بیشتر شده!
فکرشو بکنین که پریشب در حالیکه یک کیلو اسفناج دستم بود!( خوب وقتی مامان نیست باید خودت آشپزی کنی) و تمام فکر و ذکرم به این بود که چطوری بورانی درست کنم یه دفعه دیدم یه دوچرخه جلوی پام ترمز کرد (والا همه رو برق میگیره ما رو فانوس!! ملت ماکسیما و زانتیا جلوی پاشون ترمز میکنه) و یه پسره از این تیریپ دبیرستانیها یه برگه کاغذو فوری گذاشت روی روزنامه ای که اسفناجها داخلش گذاشته شده بود! با تعجب نگاش کردم و گفت که الان چند روزه میخواسته بهم شماره بده! بعدشم استارت زد و رفت! نگاه کردم دیدم بعله یه شماره موبایله!ConfusedSick اونقدر حرصم گرفته بود که واقعا نمیدونستم برخورد درست چیه! همونطوری که اسفناج دستم بود خمش کردم و برگه رو انداختم توی جوی آب! و به راهم ادامه دادم. کمی جلوتر دیدم بعله آقا باز دوباره دوچرخه شونو پارک فرموده منم ندیده گرفتم و وقتی داشتم از کنارش رد می شدم برگشت گفت: بی معرفت اگه خودت نمی خواستی زنگ بزنی اقلا میدادی به خواهرات که زنگ بزنن Surprise

* فکر کنم یکی از مشکلات من این باشه که زیادی به مسائل گیر میدم و تجزیه و تحلیل شون می کنم! برای همین اصلا خطرپذیر نیستم. گاهی اوقات که به وبلاگ بعضی از دوستام میرم و می بینم که چقدر راحت نسبت به مسائل زندگیشون حتی بزرگترین مسائل مثل ادامه تحصیل، موقعیت کاری، دوستانشون و حتی ازدواج فکر می کنن عمیقا حسودیم میشه که من چرا نمیتونم اینطوری همه چیز رو راحت بگیرم و چرا اینقدر دید سخت گیرانه نسبت به همه چیز دارم و اصلا چرا هی سعی می کنم همه چیز خوب باشه تا من کاری رو انجام بدم! نمیدونم اسم این نقطه ضعف چیه؟ بدبینانه بخوای نگاه کنی میشه ایراد گیری خوشبینانه بخوای نگاه کنی میشه کمال گرایی که از نظر من هر دوتاشون ضعف های بزرگی هستند. یه مثال کوچیک میزنم:
فرض کنید میخواید یه پرزنتیشن انجام بدید که افراد شرکت کننده در جلسه رو نمی شناسید ولی حدودا می دونین که اکثرشون از مدیران رده بالایی چیزی هستند. عکس العمل صحیح چیه؟
از نظر من عکس العمل صحیح اینه که خودتان باشید ریلکس باشید اعتماد به نفس خودتون رو حفظ کنید و به ارائه خودتون بپردازید و اطمینان کنید چیزایی که میگین مطالب سطح بالا هستند و کمتر کسی از اونها مطلعه و مطلبتون دست اوله! من از نزدیک دیدم افرادی که اینطور فکر می کنن و توی ارائه هاشون خیلیم موفق و قابل اعتماد هستند.
اما این نظر من بود. فکر می کنین اگه موقعیتش پیش بیاد در عمل زهرا اچ بی چطوری رفتار میکنه؟! خیلی واضح بگم مثل یک کودک دبستانی! یه چند روزی تمام فکر و ذکرش اینه و هرچقدرم روی اسلایدش کار می کنه بازم به نظر مطالبش هجو میان و هی اصلاح میکنه و … اینم بگم که خواب و خوراکش بدون شک مختل میشه و سلامتیش به خطر می افته! تمام سعیش اینه که این ارائه رو گردن کسی دیگه بندازه و خلااااص. حالا اگه ناچارا باید ارائه کنه چی؟! خوب واضحه به محض اینکه وارد سالن میشه و تعداد شرکت کننده ها و تیریپاشون رو دید میزنه مطمئنا یه سکته خفیفی می کنه در این اصلا شک نکنید! مسئله بعدی لرزش صدا و حتی گونه هاشه! همش هم خودش رو لعن و نفرین می کنه که ای کاش یه مطلب سنگین تری آماده میکردم. ای کاش یه تیریپ سنگین تری میزدم. وای خدا الان چقدر بچه و جلف به نظر میام و الی آخر.
تازه تمام حرفهایی که اینجا زده رو به گوش فراموشی می سپره و اصلا یادش میره زمانی که حالش خوب بوده چطوری بالای منبر رفته!

در اینترنت دختری وجود ندارد

* یه موضوع جالب با عنوان در محیط دیجیتال به هویت‌ها اطمینان نکنید (یا: در اینترنت دختر نیست) در وبلاگ کیبرد آزاد خوندم که گفتم بد نیست شما هم بخونید. فکر میکنم هر کدوم از ما به خصوص اون موقع که تازه با چت آشنا شده بودیم و چت باز بودیم اینطوری یه عده رو سرکار گذاشتیم. نمونه دیگرش هم سایتهای دوستیابی و کلوبها و اورکات هستند. توی این سایتها هم اگه دقت کنین مثالهای اینطوری زیاد می بینین که در دختر بودن و یا پسر بودن طرف شک می کنین. فکر میکنم البته تعداد پسرایی که خودشون رو دختر جا میزنن خیلی خیلی بیشتر باشه از تعداد دخترایی که خودشون رو پسر جا میزنن. اگه دختر هستید حتما توجه کنید که اگه کسی برای شما در مسنجر پیامی فرستاد با یک آیدی دخترانه و یا در سایتهای دوست یابی درخواست دوستی ای فرستاد که عکس یه دختر توش بود اگه کمی در پروفایلش دقت کنید به طور حتم خواهید فهمید که یک دختر واقعی هست یا نه؟
اگه دختری در ایران باشه خیلی خیلی احتمالش کم هست که عکسهای خصوصی و نیمه لختش رو به همین راحتی توی اینجور سایتها و با اسم واقعی و کاملش قرار بده! حالا عکس سر لخت که زیاده و اینکارو خیلیا می کنن منظورم عکسای سرتاپایی و توی مهمونیها و کلا اینجور عکسهاست. در اینجور مواقع یا پسره با دوست دختر سابقش و یا دختر دیگه ای دشمنی داره و میخواد خرابش کنه و یا اینکه دیده با اکانت پسرونه کار به جایی نمیره و با هویت جعلی یه دختر اومده وسط!!! پیدا کردن اینجور عکسها هم که کاری نداره! کافیه توی همین سایتها بگرده تا از آلبوم یکی این عکسا رو کش بره!
یه چیز کلی ای که دلم میخواد به همه دخترا بگم اینه که به طور کلی از قرار دادن حتی عکس با حجاب خودشون در هر نوع سایتی/مسنجری و حتی سایتهای آپلود عکس خودداری کنن چون اکثر این سایتها دارای آسیب پذیریهایی مثل Directory Traversal هستند و شخص براحتی میتونه کل آلبوم خصوصی طرف رو ببینه و عکسا رو برای نیات منفی خودش ذخیره کنه! به علاوه در هر صورت ممکنه بازم یکی کرمش بگیره و این عکس رو به اسم خودش و یا با اسم همین دختر ازش سوء استفاده کنه یا حتی ممکنه ادعا کنه با این دختر دوسته و خود دختره عکسو بهش داده! و بی جهت دختری رو بدنام کنه.
چیزی که کیبرد آزاد نوشته به مراتب میتونه خطرناکتر باشه! شاید افرادی با اینطور جعل هویت ها اصلا بخوان اطلاعات خصوصی و یا شغلی شما رو دریافت کنند یا سرکارتون بذارن و بهتون بخندن پس حواستان به قانون شانزدهم باشه:

* روزگاری بود که با دیدن یک آی شبیه به mona69 [کپی رایت از فیلم توفیق اجباری]، همه به PM فرستادن می‌افتادند و فکر می‌کردند حتما یک دختر پشت کامپیوتر نشسته است. این روزها [امیدوارم] سطح تجربه‌ها بالاتر رفته و اکثر افراد حاضر در چت روم‌ها و فروم‌ها، قانون شانزدهم اینترنت را یاد گرفته‌اند:

قانون شانزدهم: هیچ دختری در اینترنت نیست

با در نظر داشتن این قانون، اگر دختری در اتاقی باشد و بخواهد مطمئن شود که طرف مقابل هم دختر است از او می‌خواد تا با میکروفون کمی صحبت کند و خودش هم برای اثبات حاضر می‌شود دوربین / وبکم را روشن کند تا ادعای دختر بودنش ثابت شود.

قانون طلایی اینترنت:هرگز به کسانی که ادعای دختر بودن می‌کنند چیز تندی نگویید چرا که قبیله‌ای از پسران دختر ندیده به کمک آنان خواهند شتافت تا ای-دستمال شوند و شما کلی دردسر خواهید داشت

یک لحظه صبر کنید! من و شما که قانون شانزدهم را فراموش نکرده‌ایم؟ درست است! هیچ کدام از این دو نفر دختر نیستند. نفر اول پسری است که با دختر جا زدن خودش دنبال دختری (احتمالا با گرایشات همجنس خواهانه) می‌گردد و نفر دوم هم پسری است که فکر می‌کند اگر دختر باشد، راحت‌تر می‌تواند دوست دختر پیدا کند و بعد بگوید «راستش من پسرم!» و طرف هم خوشحال شود. (هیچکدام به این فکر نمی‌کنند که این هیجان، با قانون ۲۴ در تضاد است: هیچگاه به صکث نخواهید رسید.)

اما رابطه وبکمی و میکروفونی این دو پسر چگونه پیش می‌رود و کسی هم متوجه جنسیت طرف مقابل نمی‌شود؟ چرا این رابطه بامزه در نهایت به یک سورپریز احمقانه در خیابان منجر می‌شود؟ جواب ساده است: نرم‌افزار + فرهنگ.

فرهنگ ما خراب است. شکی نیست. حاضریم دروغ بگوییم تا به عنوان بزرگترین هیجان زندگی‌مان یک پسر تظاهر کند که دوست دختر ما است (و ما هم تظاهر کنیم دوست دخترش هستیم!). اما در این میان نرم‌افزار خوب هم بی‌تاثیر نیست.

پسر دوم داستان ما، چگونه پسر اول را قانع می‌کند که دختر است؟ او با استفاده از نرم‌افزارهایی مثل Fake Voice صدایش را تغییر داده. من می‌توانم با هر صدایی حرف بزنم و کامپیوتر در لحظه صدای من را پیرتر، جوان‌تر، دخترتر یا پسرتر بکند. این صدا به هر پسری که عقلش به گوشش باشد و قانون شانزدهم را هم نداند، ثابت خواهد کرد که من دختر هستم. اما من همین کلک را نمی‌خورم و حتما از طرف می‌خواهم وبکمش را نشانم بدهد تا مطمئن شوم که با یک دختر طرفم. اما از کجا بدانم او نرم‌افزارهای بهتری ندارد؟ مثلا ممکن است Fake Webcam داشته باشد که به او اجازه می‌دهد بدون داشتن وبکم یا هر دستگاه تصویری دیگر، به هر مسنجری دروغ بگوید و ادعا کند که وبکم دارد و هر فیلمی را هم که بخواهد روی آن نمایش دهد. به عبارت دیگر کافی است چند صحنه از وبکم یک دختر حرفه‌ای را بگیرد و هر وقت قرار شد اثبات کند که دختر است آن را به عنوان وبکم خودش برای من بفرستد و خلاص (:

نکته اخلاقی: در اینترنت محتاط باشید. دوربینی که می‌بینید ممکن است واقعی نباشد. صدا ممکن است ساختگی باشد. آدم‌ها ممکن است آن چیزی نباشند که ادعا می‌کنند و چیزی که روی وبکم نمایش می‌دهید به راحتی می‌تواند ضبط شود

پ.ن. در این نوشته، منظور از «اینترنت» همان شبکه‌ای است که حدود صد سال قبل در آمریکا اختراع شد تا حتی در صورت بروز یک جنگ اتمی هم افراد کشورهای درگیر در جنگ، بتوانند پـور ‌ن نگاه کنند. این شبکه در سالی مابین ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۷ توسط یک پسر نوجوان که پشت آتاری ۲۶۰۰ش با یک مودم ۳۰۰ باود کار می‌کرد هک شد و کل ارتباطات در اختیار او قرار گرفت. بر طبق بعضی نظریه‌ها، از آن زمان و بخصوص بعد از به وجود آمدن ۳gp و بلوتوث، چند پاکت حاوی اطلاعات ارزشمند و مفید هم در بعضی از تیوب‌های اینترنت دیده شده‌ است ولی بررسی نتایج کلمات جستجو شده منجر به ورود به اکثر وبلاگ‌ها، به سادگی این نظریه را رد کرده است.

* به عنوان انگلیسی ای که واسه این مطلب گذاشتم توجه کردید؟ فکر کنم طولانی ترین عنوانی بود که تا به حال گذاشتم
do not trust any identity in digital space or there is not any girl in internet!!!

بخش مشاوره مجلات زرد!

* پی نوشت: واااای خدا جون، عجب برف سنگین و زیبایی داره اینجا می باره. واقعا محشره

* فقط امیدوارم وبلاگم به خاطر این پاراگراف فیلتر نشه! چون اگه ننویسمش مطمئن باشید که ناکام از این دنیا میرم:دی
من همیشه فکر میکردم استفاده از یکسری اصطلاحات توی صدا و سیما ممنوعه! دیشب که داشتم اخبار ساعت ۲۰ شبکه خبر رو گوش می دادم با کمال تعجب دیدم که توش سایه/روشن خبرها یه خبرنگار به راحتی گفت که کالندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا هم جنس بازه! بعدش در ادامه خبر در حالیکه داشت هیلاری کلینتون رو نشون می داد (الحق که توی این سن و سال بازم خوشگله) گفت که خیلی از دوستان و نزدیکان هیلاری کلینتون هم گفتن که اونم همجنس بازه! در ادامه خبر هم گفتن که نیوزویک نوشته که از زمانی که رایس در آکسفورد بوده هم جنس بازیش بر همگان ثابت شده بوده!

* چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود…؟!

* بعضی از این مجلات زردو (به اسم خانواده سبز و زرد و کانون و این چیزا) که آدم میخونه دیوونه میشه! مخصوصا بخشی هست که مثلا یه مشاور خانوم یا شایدم روانشناس حضور داره و بقیه نامه می نویسن! اکثر نامه هاشونم اینطوری شروع میشه سنگ صبورم یا عزیز ناشناس من:
۱- دختری هستم ۱۶ ساله که از ۵ سال پیش عاشق پسری شدم! (۵ سال پیش؟ یعنی طرف از ۱۱ سالگی شروع کرده! خدا میدونه چند سال دیگه تبدیل به چی میشه؟) با او در یک مهمانی آشنا شدم اما بعدا فهمیدم که او عاشق دختر دیگری هست!حال چه کنم افسرده شده ام!
۲- دختری هستم ۲۴ ساله مدتی پیش شخصی مزاحم تلفنی ما بود.اوایل رابطه مان کم بود اما بعد از مدتی عاشق صدایش شدم و رابطه تلفنی ما بیشتر شد طوریکه به هم وابسته شدیم اما بعد از دیدنش از ظاهرش خوشم نیامد! (تو رو خدا می بینین؟! دختر ۲۴ ساله با مزاحم تلفنی ارتباط برقرار کرده و بعدشم عاشق صداش شده و فکر کرده لابد طرف شاهزاده سوار بر اسب رویاهاشه!) حالا او به من پیشنهاد ازدواج داده قبول کنم آیا؟
۳- پسری هستم ۲۴ ساله. ۲ سال پیش با دختری آشنا شدم که در راه دبیرستانش هر روز همدیگر را می دیدیم. (ایشون هر روز جلوی دبیرستان دخترانه کشیک می دادن) دو ماه فهمیدم که این دختر با یکی از دوستان من قرار ازدواج گذاشته و به زودی ازدواج می کنن. یکبار خودکشی کردم که منو نجات دادن. از همه چیز بیزار شده ام!
حالا من عین نامه ها رو یادم نیست و حدودی اونها رو نوشتم ولی مضمون همینها بود! جدا آدم حرصش میگیره بعضی از هم سن و سالای ما چقققدر بی فکر و از همه بدتر بیکارن! یعنی اونقدر بیکارنا که احمقانه ترین کارا رو در حق خودشون و زندگی شون می کنن و بعدشم اونقدر افسرده میشن که دنبال یه جا برای درددل می گردن و این مجلات زردم از همین فرصت سوء استفاده می کنن! حالا من وقت ندارم جوابای مفتکی و ناکارشناسانه (!) اون مشاوره رو هم اینجا بنویسم. انتظارم ندارین که این مجلات به یه مشاور واقعی پول بدن که بیاد جواب نامه هاشون رو بده؟! آدم واقعا دلش می سوزه که چرا بعضی از دخترا و پسرا از این سن کم وارد وادی های عجیب و غریبی میشن که گاها متاسفانه تا آخر عمر و یا در دراز مدت روی زندگی و انتخاباشون تاثیر منفی میذاره! بابا یه کم بیشتر قدر خودتونو بدونین!
مرتبط مجلات زرد

خیانت و دنیای مجازی

* من اصلا دختر شجاعی نیستما. یعنی با هیچ تعریف حتی تعاریف خیلی ساده انگارانه هم نمیشه به یکی مثل من گفت دختر شجاع! با همه این تفاسیر تنها موقعی که من نطقم باز میشه و بدون توجه به مقام و رتبه و منصب طرف شروع میکنم به اعتراض درباره تصمیمات نادرستی که گرفته زمانیه که مطمئنم بی عدالتی ای رخ داده و در حق من یا کس دیگه ای ظلم شده! اینجور مواقع تنها زمانیه که زبون من عین بلبل میشه و آینه دلم. یعنی هرچی که توی دلم هست بیرون میریزم. البته ممکنه مثل هزاران بار دیگه حرفای احساسی هم بزنم و پلهای پشت سرم رو خراب کنم و مثل امروز که اون مکان رو به حالت قهر ترک کنم و در رو هم طبق معمول اینجور مواقع محکم ببندم!!! Worried
فکر می کنم اگه درست و منطقی اعتراض کردن رو یاد بگیرم تنها نقطه منفی وجودم رو بهبود بخشیدم!!! و خواهم تونست توی اینجور مواقع عین یه بچه آدم حرفامو بزنم و دلایل خودم رو بیان کنم و منتظر توضیحات و یا احیانا توجیهات طرف مقابل هم باشم!!!
پ.ن: اتفاقات فوق سر کلاس اروبیک افتاده. لطفا با نوشته پائینی میکسش نکنین و نتیجه گیری اخلاقی بدین شرح نکنین Big Grin

* خیلی دلم میخواد نظرتون رو راجع به خیانت و محدوده اش بدونم. حقیقتش من با اون جمله ای که بولدش کردم کاملا موافقم. اینا رو واسه این مینوسم که چند روز پیش مطلب جالبی با عنوان خیانت و دنیای مجازی در وبلاگ دوست خوبم مریم خوندم
حدود ۲ ۳ ماه پیش یه برنامه ای نشون داد در مورد سکند لایف و مسائل مربوط به اشخاص در دنیای واقعی. خیلی این بازی منو جذب کرده و یه بار هم اون موقع ها که بلاگفا بودم در موردش نوشتم (نمی دونم چرا پیداش نکردم!یه بار خواستیم از خودمون لینک بدیما!). یه اکانت هم ساختم ولی نمی دونم چرا نمی تونم بازیشو دانلود کنم هر چند که بهتره بیخیالش شم. اما این برنامه که از ABC News پخش میشد در رابطه با مشکلاتی که افراد در رابطه با بازی کردن در سکند لایف براشون پیش اومده بود. متاسفانه ویدیوی برنامه رو نتونستم پیدا کنم اما کل متن این جا هست. تو این برنامه با یه خانوم۳۹ ساله (اینقده هم چاق و بیریخت بود !SillyPhbbbttt) مصاحبه کرده بودکه ۲ سال رابطش رو به فرد دیگه ای شروع کرده و منجر به ملاقات های حضوری و … شده بود. طوریکه این خانوم رابطه اش رو با دوست پسرش به خاطر دوست پسر مجازیش قطع می کنه و به این موضوع پی میبره که در این دو سال به شدت تحت تاثیر این دنیای مجازی قرار گرفته بدون اینکه به هشدارهای دوستش توجهی بکنه و به قضیه فقط به عنوان یه بازی نگاه نکنه. جالبش اینجاست که این خانوم یا افراد شبیه این خانوم که در دنیای مجازی روابط جنسی با میت هاشون دارن اعتراف می کنن این که تمام حسی که از این رابطه در دنیای مجازی بهشون دست میده عین حالت واقعی و بلکه هم بهتره! ناگفته نمونه که اون آقای مجازی هم در دنیای واقعی ازدواج کرده بوده اما از رابطه اش در دنیای مجازی لذت بیشتری می برد.

Susan Heitler روانشناس و نویسنده اعتقاد داره هر گونه رابطه ی که باعث بشه فردی روابط بین دو فرد (همسر، دوست، نامزد و ….)کمرنگ شه نوعی خیانت محسوب میشه ودر واقع لزومی نداره که رابطه فقط رابطه جنسی باشه که اسمشو خیانت بذاریم. نوع دیگه ای از این خیانت مراجعه افراد به سایت های محتوی مطالب پرنو هست (که اینجور که از تحقیقات و آمار بر میاد بعد مدتی بیشتر اعتیاد آور میشه تا ارضا کننده). به طور کلی هر چیزی که انرژی، احساسات، هیجانات، و توجه افراد رو بیش از حد جلب کنه به طوریکه فرد از بیشتر این موارد رو صرف اون موضوع خارجی کنه خیانت محسوب میشه. (البته این نظر این خانوم روانشناسه ولی خود منم یه جورایی به این موضوع اعتقاد دارم). به گفته محققان شخصیت های فانتزی در دنیای مجازی می تونن خطر جدی تری برای یه رابطه دو نفره واقعی باشن. چون دیگه این رابطه یه رابطه نزدیک به واقعیت هست.

Nick Lee دانشجوی دکتری رشته “روانشناسی در دنیای مجازی” در دانشگاه استنفورد معتقده تا زمانیکه افراد خودشون احساس خیانت کردن بهشون دست نده نمیشه اسم این کار رو خیانت گذاشت. وقتی که شما در حال چت کردن با فردی هستین و ابایی ندارین که این رابطه رو از همسرتون مخفی نگه دارین اسمش خیانت نیست اما فقط کافیه که کمی پنهان کاری در کار باشه. همچنین نیک اعتقاد داره خیلی از افرادی(سکند لایف باز بودن) که در موردشون تحقیق کرده احساس می کنن سکند لایف یه دنیای ایده آل و بدون دردسر (پول و وقت و …) است که صرفا جنبه سرگرمی براشون داره و خیلی هاشون هم به پارتنرشون وفادار موندن!

از روی حس فوضولی رفتم و قسمت کامنت های این نوشته رو هم خوندم. تو یکی از کامنت ها یه آقایی گفته بود که همسرش بعد از سالها زندگی مشترک و داشتن ۳ فرزند می خواسته از همسرش جدا شه و به وصال دوست سکند لایفیش برسه و کلی بدبختی کشیدن و همسرش به خاطر این کار از کار اخراج شد و در نهایت با مشاوره خانوادگی تونستن مشکل رو حل کنن. سوالی که همیشه برام وجود داره: واقعا مرز بین خیانت و و وفاداری کجاست؟ بالاخره دنیا داره به سمتی پیش میره که خیلی کارهای واقعی تحت وب انجام میشه و ناچاریم یه روزی این دنیای مجازی رو جدی بگیریم. به نظر من سکند لایف کاملا با بقیه مقوله ها مثل چت و … فرق می کنه. چون آدم واقعا داره زندگی می کنه و همه چیز رو تجربه می کنه و عجیب تراین که این موضوع تبدیل شه به یه بحث داغ و مهم در خیلی از کشور های پیشرفته مثل آمریکا.

منابع و لینک های مرتبط:
Does Virtual Cheating Still Count?
http://abcnews.go.com/Technology/comments?type=story&id=3473291

درددل های یک شیر

* در شهادت یک شمع
راز منوری است
که آن را
آن آخرین و کشیده ترین شعله خوب می داند …
(فروغ) 

* من یک شیر قوی بودم. خیلی قوی. طوری که کسی جرات نمی کرد به من نزدیک بشه. یه روزی سلطان حیوانات و بلکه سلطان آدمها بودم. اما یه روز از بد حادثه یه سری آدم منو توی قفس انداختن و از من یه دلقک ساختن. حالا دیگه وضعم طوری شده که حتی این دختره ترسو که زمانی جرات نداشت اسم منو ببره تو وبلاگش یه پست میزنه و دلش واسم میسوزه. اگه جرات دارین منو از این قفس آزاد کنین تا حالیتون کنم.

                    

هی هی هی… ای روزگار غددار:دی