لینکدونی

رومئوی آنلاین در جستجوی ژولیت آفلاین!

در این دنیای نسبتا بزرگ که از نظر بعضی ها کوچک شده چه اتفاق هایی که نمی افتد! یکشنبه شب همین هفته ای که گذشت جناب Patrick Moberg که یک طراح وب ۲۱ ساله است و ساکن بروکلین و از همه ی اینها مهم تر مثل اینکه علاقه شگرفی دارد برای پیوستن به مرغ ها سوار بر قطار سیاحتی میدان Union در منهتن بوده است که ناگهان نگاهش می افتد به دختر آرزوها و رویاهایش (اگر می خواهید عق بزنید هنوز مانده!) با یک گل در درون موهایش و در حالی که داشته در دفترچه ای یادداشت می نوشته و جناب آقای پاتریک نه یک دل صد دل در اولین نگاه عاشق این دختر خانم می شود، ولی بر اساس قانون ننوشته ی حال مساوی با ضد حال قبل از اینکه وی فرصت پیدا کند با دختر خانم وارد مذاکره شود ایشان از قطار پیاده می شوند و پاتریک هم متاسفانه وی را در بین شلوغی و جمعیت گم میکند.

طراح وب مورد نظر ما خودش را به خانه می رساند و بلافاصله سایتی دست و پا میکند به آدرس NYGirlOfMyDreams.com یا دختر نیویورکی رویاهای من! در سایت هم اطلاعاتی از قطار، ساعتی که این دختر را در آن دیده بوده است و همینطور اینکه او چه شکلی بوده است را می نویسد در آخر هم مقداری اطلاعات از خودش به همراه شماره تلفن و آدرس ایمیلش را میگذار تا شاید بتواند به وصال دوست برسد.

و البته ماجرا از همینجا شروع می شود و در کمتر از چند ساعت پاتریک با سیلی از ایمیلها و تلفن ها مواجه می شود، بر طبق نوشته ی “نیویورک پست” دختران بسیاری با پاتریک تماس گرفته اند و گفته اند که دختر مورد نظر وی نیستند ولی شیوه عشق ورزیدن او و صداقتش قابل تحسین است و حاضرند جای آن دختر را برای او پر کنند! ماجرا ادامه پیدا میکند تا اینکه سه شنبه شب پاتریک در همان وب سایت اعلام کرده است دختری که با نشانه های آن دختر مطابقت بسیاری داشته است را از طریق سایت مذکور یافته است، این دختر خانم که پاتریک را بیچاره خودش کرده است نامش Camille Hayton است اهل ملبورن استرالیا می باشد که در بروکلین زندگی می کند و در مجله ی BlackBook مشغول کارورزی است.

اما خوب پاتریک به دلایل شخصی فعلا نه جواب ایمیلهایش را میدهد نه جواب تلفنها را و البته روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی محلی که مشتاق مصاحبه با وی شده بوده اند را هم رد کرده است و در وب سایت دختر نیویورکی رویاهای من نوشته ” بر خلاف همه ی کمدهای رومانتیک و آهنگهای پاپ بد، بایستی برای این یکی خودتان یک پایان بسازید!” و ظاهرا این وب سایت دیگر آپدیت نخواهد شد.

احیانا اگر دختر رویاهایتان را دیدید سعی کنید سریع عمل کنید که کارتان به اینجا ها نکشد :-)!

فرازهایی از دعای کمیل

* به نظر من دعای کمیل یکی از زیباترین و صمیمانه ترین دعاهاست. یه بخشهایی از این دعا هست که هر وقت بهش می رسم احساس می کنم دارم خیلی صمیمی و نزدیک با خدا حرف میزنم و خیلی متاثر میشم:

اى خداى من اى سید و مولاى من آیا باور کنم که مرا در آتش مى‏سوزانى با وجود آنکه به توحید و یکتائیت گرویدم و با آنکه دلم به نور معرفتت روشن گردید و زبانم به ذکرت گویا شد و در باطنم عقد محبت استوار گردید و بعد از آنکه از روى صدق و خضوع و مسکنت به مقام ربوبیتت اعتراف کردم
بسیار دور است که تو کریمترى از اینکه از نظر بیاندازى کسى را که پرورش داده‏اى آن را یا آنکه دور کنى کسى را که نزد خود کشیده یا برانى آنکه را که به او جا داده‏اى یا بسپارى بسوى بلاء آنکه را که به او کفایت کرده‏اى و رحم نموده‏اى
و اى کاش اى خداى من و سید و مولاى من بدانستمى که تو آتش قهرت را مسلط مى‏کنى بر آن رخسارها که در پیشگاه عظمتت سر به سجده عبودیت نهاده‏اند یا بر آن زبانها که از روى حقیقت و راستى ناطق به توحید تو و گویا به حمد و سپاس تواند یا بر آن دلها که از روى صدق و یقین به خدایى تو معترفند یا بر آن جانها که از علم و معرفت در پیشگاه جلالت خاضع و خاشعند یا بر آن اعضایى که مشتاقانه به مکانهاى عبادت و جایگاه طاعتت مى‏شتابند و به اعتقاد کامل از درگاه کرمت آمرزش مى‏طلبند و هیچکس به تو این گمان نمى‏برد و چنین خبرى از تو اى خداى با فضل و کرم به ما بندگان نرسیده
در صورتى که تو خود بى‏طاقتیم را بر اندک رنج و عذاب دنیا و آلامش مى‏دانى و آنچه جارى شود در آن از بد آمدنى‏هاى آن بر اهل آن با آنکه رنج و الم دنیا اندک است و زمانش کم است و دوامش ناچیز است و مدتش کوتاه است پس من چگونه طاقت آرم و عذاب‏عالم آخرت و آلام سخت آن عالم را تحمل کنم و حال آنکه مدت آن عذاب طولانى است و زیست در آن همیشگى است و هیچ بر اهل عذاب در آنجا تخفیفى نیست چندان که آن عذاب تنها از قهر و غضب و انتقام توست که هیچکس از اهل آسمان و زمین تاب و طاقت آن ندارد اى سید من پس من بنده ناتوان ذلیل و حقیر و فقیر و دور مانده تو چگونه تاب آن عذاب دارم
اى خداى من اى پروردگار من و سید و مولاى من از کدامین سختیهاى امورم بسویت شکایت کنم و از کدام یک به درگاهت بنالم و گریه کنم از دردناکى عذاب آخرت بنالم یا از طول مدت آن بلاى سخت زارى کنم پس تو مرا با دشمنانت اگر به انواع عقوبت معذب گردانى و با اهل عذابت همراه کنى و از جمع دوستان و خاصانت جدا سازى در آن حال گیرم که بر آتش عذاب تو اى خداى من و سید و مولاى من و پروردگار من صبورى کنم چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد و گیرم آنکه بر حرارت آتشت شکیبا باشم چگونه چشم از لطف و کرمت توانم پوشید یا چگونه در آتش دوزخ آرام گیرم با این امیدوارى که به عفو و رحمت بى‏منتهایت دارم
بارى به عزتت اى سید و مولاى من به راستى سوگند مى‏خورم که اگر مرا با زبان گویا (به دوزخ) گذارى من در میان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همى کنم و بسى فریاد مى‏زنم بسویت مانند شیون گریه کنندگان
آیا درباره تو اى خداى پاک و منزه و ستوده صفات گمان مى‏توان کرد که بشنوى در آتش فریاد بنده مسلمى را که به نافرمانى در دوزخ زندانى شده و سختى عذابت را به کیفر گناه مى‏چشد و میان طبقات جهنم به جرم و عصیان محبوس گردیده و ضجه و ناله‏اش با چشم انتظار و امیدوارى به رحمت بى‏منتهایت بسوى تو بلند است و به زبان اهل توحید تو را مى‏خواند و به ربوبیتت متوسل مى‏شود؟ باز چگونه در آتش عذاب خواهد ماند در صورتى که به سابقه حلم نامنتهایت چشم دارد یا چگونه آتش به او الم رساند و حال آنکه به فضل و کرمت امیدوار است یا چگونه شراره‏هاى آتش او را بسوزاند با آنکه تو خداى کریم ناله‏اش را مى‏شنوى و مى‏بینى مکانش را یا چگونه شعله‏هاى دوزخ بر او احاطه کند با آنکه ضعف و بى‏طاقتیش را مى‏دانى یا چگونه به خود بپیچد و مضطرب بماند در طبقات آتش با آنکه تو به صدق (دعاى) او آگاهى یا چگونه مأموران دوزخ او را زجر کنند با آنکه به صداى یا رب یا رب تو را مى‏خواند یا چگونه به فضل تو امید آزادى از آتش دوزخ داشته باشد و تو او را به دوزخ واگذارى
هیهات که هرگز چنین معروف نباشد و این گمان نرود و به رفتار با بندگان موحدت که همه احسان و عطا بوده این معامله شباهت ندارد
پس من به یقین قاطع مى‏دانم که اگر تو بر منکران خداییت حکم به آتش قهر خود نکرده و فرمان همیشگى عذاب دوزخ را به معاندان نداده بودى محققا تمام آتش دوزخ را سرد و سالم مى‏کردى و هیچکس را در آتش جاى و منزل نمى‏دادى

* از اینجا ورش دادم. متن کامل ترجمه فارسی همین جاست.

خانومه: من مهندس الکترونیکم

* همه ما دکترها و مشاورین خوبی هستیم به خصوص تا زمانی که واسه خودمون مشکلی پیش نیومده باشه. اقلا من که اینطوریم. وقتی کسی براش مشکلی پیش میاد و میاد پیش من و با من درددل می کنه همچین مشاور و همدم خوبی براش میشم که مطمئنم اون مدت اصلا غمهاشو فراموش میکنه و تازه براش راه حل هم میدم. اما درست همون زمانی که همون مشکل حالا با درجاتی خفیفتر و یا شدیدتر واسه من پیش میاد همه حرفها و راه حلهایی که به دیگران می دادم رو فراموش می کنم و به عبارتی کم میارم! البته خوشبختانه و یا بدبختانه من آدمیم که میتونم سریع خودم رو ریکاوری کنم!!!

* خواهرم دیروز زنگ زده بود داشت اندر احوالات کلاس نهضت رفتن مامان بزرگم که الهی قربونش برم، افاضاتی می کرد. وقتی ازش پرسیدم که چه خبر گفت که مامان میگه مامان بزرگ همه کلاساشو منظم میره. وقتی هم پرسیدم حالا چیزی یاد گرفته که بنویسه؟ میگه بچم تا حرف دال رو یاد گرفته ولی اکثرا مخشاشو اشتباه می نویسه و حروف رو با هم قاطی می کنه. تنها کلمه ای که بدون اشتباه می نویسه زلیخا هست (یعنی اسم خودش) تازه اونم بلت نیست بخونه که چی نوشته فقط خواهرم اینا بهش یاد دادن که انگار داری در سایز کوچیکتر نقاشی می کنی اینطوری اسمتو بنویس. از الان منتظرم مامان بزرگم همه حروف رو یاد بگیره و با سوات شه و بهش نامه بنویسم که جوابمو بده. خدا رو چی دیدین شایدم چت کردن و وبلاگ نوشتن رو هم بهش یاد دادم که بیاد وبلاگ بسازه. حالا من بیشتر از مامان بزرگم ذوق وزده ام

* من از این سریال امپراطور دریا خیلی خوشم میاد. چون تقریبا غیر قابل پیش بینی هست. ولی حیف که به احتمال خیلی زیاد قسمت عشقولانه این سریال حذف شده. به خصوص خیلی دلم میخواست تکلیف اون سکانسی رو بدونم که گونگ بوک (هنرپیشه نقش اول) برای تجارت کردن میخواست بره یه جای خیلی دور (تبت) و رفته بود نزدیک خونه جانکوار (؟) معشوقش ولی روش نمیشد بره تو و دم در داشت بیهوا و مظطرب قدم میزد و از طرف دیگه جانکوار هم دلش میخواست باهاش خداحافظی کنه و یا ببیندش ولی چون قبلا بهش جواب رد داده بود نمیتونست و در همین حین رقیب گونگ بوک داشت اونها رو می پایید. من خیلی دلم میخواست بدونم که آیا روش شد بره خداحافظی کنه یا نه؟!!
حالا حتما میگین این دخترا چقدر خاله زنکن. ولی خوب هر چی که دلتون میخواد بگین :دی من از این سریال خوشم میاد و از اون سکانس هم خیلی خوشم اومد.

* دیروز توی یک تولیدی. من رفتم یه شلوارو که خریده بودم کوتاه کنم و یه دختر خانومی زودتر از من وارد شدن که اونم میخواست شلوارشو کوتاه کنه. آقای تولیدی هم یه پسر جوان هست.
آقاهه خطاب به دختر خانوم: ببین خانوم من واسه کوتاه کردن شلوار ۳ هزارتومن می گیرم از الان گفته باشم که مثل یه هفته پیش داد و بیداد نکنی (من توی دلم: ملت چه پولدارن یه هفته پیش شلوار گرفته بازم الان اومده گرفته)
دخترخانوم (با عشواتی فراوان): حافظه تون خوبه جناب ولی در این مورد اشکالی نداره اون شلوارو ۱۴ تومن گرفته بودم زورم می اومد ۲ تومن هم واسه کوتاه کردنش بدم اما این یکی قیمتش ۴۶ تومنه پس اشکالی نداره ۳ تومن هم واسه کوتاه کردنش بدم (من توی دلم: عجب استدلالی خدا یه عقلی به این بده یه پولی به ما!)
آ: ولی من حواسم جمع بود. اون یکی هم جنسش دقیقا مثل همین بود ضمن اینکه من اون موقع هم از اول باهاتون تا کرده بودم اما کل تولیدی رو گذاشتین رو سرتون!
د: نه آقا من مطمئنم که حق با منه و شما اشتباه می کنین!
آ: من اینهمه شاهد اینجا دارم شما با چه اطمینانی می گین حق با شماست!
د: بعله! چون من مهندس الکترونیکم و اشتباه نمی کنم (من:  )
توی دلم یاد حرف احمدی نژاد افتادم که من مهندسم و تحلیل می کنم. جدا بعضی از آدما چه اعتماد به نفس دارررررن! من هنوزم وقتی توی خیابونی صفی کسی سن منو اشتباه حدس میزنه و فکر می کنه من دبیرستانیم! زیرش نمیزنم که بگم نه بابا فارغ التحصیل شدم. این یکی راه به راه فکر کنم به همه می گفت.

آگهی برای یک سرپناه

* خواهش می کنم اگه در کرمان هستید حتما به این زوج کمک کنید. عکس خودش گویاست. برای بزرگتر دیدن عکس روش کلیک کنین.

            

* از اینجا

مقایسه با دیگران صحیح است؟

* چرا همه عالم و آدم پینگ میشن الا من؟ ای کاش این باگ بلاگرولینگ هر چه سریعتر رفع بشه. آدم دلش میسوزه. سرویس خوبیه. بعید میدونم رقیب خاصی هم داشته باشه.

* هر وقت به مامانم میگم از شرایط فعلیم ناراضیم و احساس میکنم به هیچ جایی نرسیدم (یا اقلا جاهایی که دلم میخواست) میگه نه تو نباید ناشکری کنی. دختر فلانی رو ببین که چقدر از تو بدتره و یا فلان دوست دوران دبیرستانتو ببین اینا نصف تو هم نمیشن.
با اینکه شاید حرفای بالا به آدم اعتماد به نفس بده و باعث بشه آدم خدا رو شکرگزار باشه اما حقیقتش اینه که من فکر می کنم این مقایسه عمیقا صحیح نیست و حتی در دراز مدت باعث پس رفت آدم میشه. از طرف دیگه اگه همیشه خودمون رو با افراد بالاتر از خودمون مقایسه کنیم اینبار بیشتر ضربه میخوریم چون ممکنه اعتماد به نفس و یا حتی عزت نفسمون رو از دست بدیم
خوب حالا با توجه به شرایط بالا یعنی نباید با دیگران مقایسه بشیم؟ همیشه فقط خودمون رو با خودمون بسنجیم؟ راستش به نظر من اینهم غلطه. چون به هر حال ما در اجتماع بین همکارانمون و همکلاسی هامون هستیم و گاها ناچار و ناخواسته در معرض قضاوت دیگران هستیم و از اون مهمتر اینکه در اجتماع شرایطی پیش میاد که باید گاها از بین چند نفر بهترینها رو انتخاب کنن و توی اینجور مواقع هست که واسه اینکه بهمون ثابت بشه بهمان ظلم نشده ناچاریم خودمون رو با دیگران مقایسه کنیم. منظور از اجتماع در اینجا یک اجتماع منصف هست و نه جاهایی مثل برخی از سیستم های ارزیابی در ایران که معیارهاشون بیشتر حول محور روابط هستش!
پس همیشه این فرض وجود داره که مورد مقایسه، مقایسه کننده، شرایط مقایسه و … به هرحال یکی از اینها منصفانه نباشه. در اینصورت یعنی نباید مقایسه بشیم؟

نظر شخصی من اینه که باید بشیم. به نظرم این مورد یک نوع trade off هست. یعنی یکسری مزایا داره و یکسری معایب و بسته به نتیجه ارزیابی خودتون از نقاط منفی یا مثبتش باید تصمیم بگیرین که میخواین در معرض چنین ارزیابی هایی قرار بگیرین یا نه؟ به نظر من اگه میخواین از نظر شخصی و شخصیتی رشد کنین حتما جواب مثبت بدین. منظورم از رشد شخصی رشد تحصیلی و کاری و اینجور چیزاست و رشد شخصیتی یعنی رشد اجتماعی (اعتماد به نفس، مورد اعتماد بودن و …). اگر در مورد خودتان شناخت کافی و منطقی و واقع گرا داشته باشید حتی اگر در این مقایسه ها پیروز نشید بازم به رشد خودتون کمک کردین البته به شرطی که به خودتون و زحماتی که کشیدین ایمان کامل داشته باشید. برای مثال اون دانش آموزی که تو یه خونه محقر روستایی و یا کمترین امکانات زندگی کرده و پدر و مادرش سواد ندارند و کشاورز هستند اگه توی دانشگاه استان محل سکونتش قبول بشه نباید خیلی خودش رو دست کم بگیره که چرا نفر اول کنکور نشده یا چه میدونم فلان دانشگاه در تهران قبول نشده. حقیقت اینه که شرایط مقایسه در این حالت صحیح نیست. یعنی در حقیقت نیازی نیست این آدم خیلی خودش رو دست کم بگیره. و یا اگه فردی هستید که علیرغم همه شایستگی هاتون سمتی که در فلان اداره دولتی دارید بسیار سطح پائینه ولی فلان فرد فقط به خاطر اینکه ننه و باباش کاره ای بودن در سن ۱۴ سالگی شده کارمند رسمی وزارتخونه بازم نباید از دست خودتون ناراحت باشید. واقعیت اینه که در این حالت مقایسه کننده فرد منصفی نبوده و اصلا سیستم ارزیابی غلطه
مسئله بعدی نیاز مداوم به اثبات شدگی هست! به نظر من واقعا خیلی لازم نیست فرد مداوما در تلاش باشه که خودش رو اثبات کنه. باور داشته باشیم که اونی باید و برحقه و قدر اینها رو میدونه خودش می فهمه. اونی هم که نباید و یا نمیتونه و نمیخواد بفهمه اگه خودمون رو به درو دیوار هم بزنیم کارساز نخواهد بود. پس بهتره خودمون باشیم و با ارزشهای خوب خودمون زندگی کنیم.

از وبلاگ سماموس: * از من به تو نصیحت: لذت بردن از زندگی را جزو TODOهایت قرار نده
//TODO: Please implement it right now
public void EnjoyYourLife()
{
}