لینکدونی

راههای کنترل خشم

* میشه خواهش کنم که راههای کنترل خشم رو برای من بنویسید؟ اگه توی نظرخواهی سخته میتونید به من ایمیل بزنید:
zahrahb@gmail.com
zahra_H_B@yahoo.com
واقعا ممنونم اگه مطلب علمی ای دراین باره دیدید حتما خود مطلب و یا لینکش رو برای من بنویسید.

* از اینجا با کمی دخل و تصرف
ببین!اگه چیز جالب و جدیدی هست،واقعیت پنهان،روی دیگر سکه،یا هر چیز دیگه ای که به نظرت چشم من لیاقت دیدنشو نداشته،حجاب و این حرفها…بهتره زودتر رو کنی!!میدونی که من هر چند که کلم کوچیکه ولی خیلی با هوشم!!با این جنگولک بازیها،با این Maze ها واین عروسکهای به ظاهر پیچیده،نه سرم گرم میشه،نه دلم!!
زود باش،هر کار میخوای بکنی زود!صدا فنرهای وجودم رو میشنوم که یکی یکی میپرن!!مثل فنرهای مبلهای کهنه خونمون،درست عین همونا…
فنرهای تو مغزم که میپرن خیلی درد دارن،خودت که میدونی مهربون،زودتر یه راهی برام باز کن!
دوست دارم، هنوز
“زهرا”
p.s. ا آفرینندم بودم

* من فقط دارم سعی می کنم غرورم رو کنترل کنم. هر چند که آزار دهنده نبوده و نیست اما یه روزی ممکن بود اونقدر بزرگ بشه که نتونم جلوشو بگیرم، نه؟! اما حالا هم انگار دارم در کنترلش زیاده روی می کنم. فکر کنم یه جاهایی باید مغرور باشم تا شخصیتم زیر سوال نره!! اصلا یه وقتهایی زهرای مغرورم خیلی قشنگ تر و دلپذیرتر از زهرایی هست که الان ساختم. افراط و تفریط. افراط و تفریط!!
دامنه های این تعلیق روز به روز تو زندگیم گسترده تر می شه. تا اینجا که حتی مرزهای بین غرور و تواضع رو گم می کنم. نکنه از خودم یه دلقک بسازم؟!

* بدون شرح!!! عقد اخوت مجازی (اینترنتی) در تبیان (شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۵)
وبنا – موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان برای اولین بار در کشور طرح عقد اخوت مجازی (اینترنتی) را بین اعضاء سایت خود انجام می دهد.
تبیان در این خصوص در سایت خود می نویسد :
با استعانت به الطاف احدی، به سنت نبوی و همزمان با عید ولایت علوی؛ به یاد یادگار پیامبر اعظم(ص) که اصحاب خویش را به برادری خواند- و صد البته کسی جز مولایمان امیرالمومنین شایسته برادری با ایشان نبود- ما نیز چنین می کنیم تا تجدیدی باشد از آنچه در آسمانها نیز مشهور است و ما تصمیم گرفته ایم در زمین به استعاره ای و کنایتی جامعه ی مجازیمان را برادرانه باز بسازیم تا الگویی باشد برای جامعه ای علوی و حرکتی برای ترویج شعر و شعور فداکاری و وفاداری. شما نیز اگر مرد راهید بسم الله. – نظر شما دوستان را به نکات زیر جلب می نماییم:
۱ – این اولین طرح عقد اخوت مجازی (اینترنتی) می باشد که تبیان به عنوان آغازگر این راه است.
۲ – این طرح نمادین، با تمسک به سنت پیامبر اسلام(ص)، برنامه ریزی شده و صرفاً جهت برادران عزیز تبیانی می باشد. امیداریم موجبات رضایت فرزند برومندشان امام عصر(عج) را فراهم آورد.
۳- زمان شروع این طرح، روز دوشنبهمورخ ۱۸/۱۰/۸۵ (روز عید غدیر) و خاتمه آن پایان روز می باشد. برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.
۴ – این طرح مخصوص اعضای تایید اولیه و نهایی تبیان می باشد .
۵ – قبل از شروع هر کاری در سایت Loginکنید . ( شناسه کاربری و رمز عبور خود را در بالای صفحه وارد نمایید )
۶ – پس از پایان ثبت نام ؛ صفحه ای نمایش داده می شود که متن صیغه عقد اخوت در آن قرار داده شده است . توجه داشته باشید که صیغه عقد اخوت از ابتدای روز دوشنبه مورخ ۱۸/۱۰/۸۵ تا پایان روز می بایست خوانده شود.

* برای شنیدن این آهنگ زیبا اینجا رو کلیک کنید:
رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه
غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه
طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده
حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه
طرح زخم یه قناری توی کابوسی که مرده
حتی تیری که شکسته تو پر سیاه زاغچه
رد خون یه رد خونه روی ایوون توی باغچه
غلاف خالی خنجر پای گلدون روی طاقچه
میشه این حرفها رو خوندن خوندن و آتیش سوزوندن
همیشه مساله اینه بی تو موندن یا نموندن
این همه عور و ادا هست تو تنک مثل عروسک
وقتی مهمونه جنونه میشه عقل رو سر دووندن

تنهایی زنانه و خاطرات خوابگاه

* چاهی را تصورکنید که آب آن هرگز نمی خشکد.
به هنگام نیاز سطل خود را به ژرفای چاه بفرستید و به دستاورد خویش بنگرید.
می توانید سطل را تهی به چاه بیاندازید ،یا که در سطل پرسشی بگذارید…

* از میان صحبتهای یکی:
ببینید من معتقدم که ما باید انرژی هسته ای داشته باشیم. حتی من معتقدم میتونیم بمب هسته ای هم داشته باشیم ولی خوب باید ازش استفاده صلح آمیز کنیم:-)
حتما میدونین که اینجور صحبتا مختص کیه؟

* خوب چند سال پیش که من دبیرستانی بودم بابام همیشه بهم میگفت: اینقدر خودتو بین این کتابا گم نکن! بعدا که بزرگتر شدی می فهمی که توی این مملکت بدون داشتن پارتی و معرف هیچوقت نمیتونی به مدارج بالای شغلی برسی.
اینو گفتم که بگم جدیدا شانس آوردم و یه خانومی توی اون مسیر سوار سرویس میشه و با هم حرف میزنیم. این خانومه امروز خیلی ناراحت بود و وقتی علت رو پرسیدم بیکار شدن دامادش بیان کرد اونم در آستانه زایمان خواهرش! میگفت که دامادشون (دانشجوی دکترا) توی سازمان زمین شناسی کار میکنه و همکارش در حالیکه هم تحصیلاتش کمتره و هم مرتبه شغلیش مرتب به ماموریت داخل و خارج از کشور میره و مهمتر اینکه حقوقش دو برابر و نصفیه اینه. از اون مهمتر اینکه اون همکار مهمتر اساسا دانشجوی لیسانسه و این ماموریتهام با همکاری مدیرش انجام میشه و در طول این ماموریت ها میره سر کلاسش! اوه خدای من فکرشو بکنین!!!

* امروز آخوند مسجد سر نماز یه سری سوال مطرح کرد که جوابشون جایزه داشت البته من جوابا رو بلت بودما ولی روم نمیشد بگم! من سابقه اینم دارم که قبلا از آخوندی هدیه دریافت کرده باشم:-)
یادمه پارسال که خوابگاه بودم، یه بار سرنماز مغرب آخونده که خیلیم جوون بود بین دو نماز پرسید که آیا کسی از بچه هایی که مهندسی میخونن اینجا حضور داره؟! یه لحظه بیاد اینجا من کارش دارم!!! منم روم نمیشد جواب بدم و چون هیچکی دستشو بالا نبرد، هم اتاقیای من گیر دادن که من بگم و آیلار برگشت گفت: بعله ایشون!! (حالا خودش مهندسی معدن میخوندا) آخونده هم با خوشرویی برگشت گفت: بیا اینجا عزیزم!!! اوه اوه اوه. اصلا نمیدونستم چجوری از سرجام پا شم! بدتر از همه اینکه هم اتاقیای من همون لحظه به شوخی شروع به پچ پچ کردن که برو کارت داره و زن مهندس میخواد و زهرا بختش باز شده و این حرفا:دی
منم بالاخره پاشدم رفتم در سه متری آخونده وایستادم که برگشت گفت: بیا جلوتر خانومی!!! اونم من! در مواقعی که دارم ورانداز میشم تقریبا حاضرم بمیرم و از اون صحنه فرار کنم. بالاخره در حالیکه داشتم آب میشدم به وضوح صدای قهقهه آیلار رو می شنیدم. و سعی کردم یه کم جلوتر برم که دیدم آخونده داره میاد سمت منننن. واااااای. خوشبختانه دیدم دستش رو جلو آورد و توی دستش یه سررسید خیلی شیک و خوشگل بود!!! سر رسید و داد به من و بعدش تشکر کرد و گفت که امروز جایی جلسه داشتن و این سررسید رو بهش دادن!! و چون این سررسید مهندسی (!!!) بوده، تصمیم گرفته که بده به یکی از بچه های مهندسی که میان سر نماز :دی
وقتی که رفتم نشستم سرجام مطمینم که یه ۵ کیلویی آب شده بودم که تاااازه اینا حسودیشون شد که سررسیده خوشگله و این حرفا:-) حالا بماند که چند روز مدام توی اتاق سر به سرم میذاشتن که تو با آخونده مراوده داشتی و واسه همین همیشه میری نماز جماعت و این حررررفا:-)
واقعا یادش به خخخخخخخییییییییررررررررررررر….

* از وبلاگ یک حزب اللهی (جالبه که حزب اللهی هام صداشون در اومده)
… الا ما می‌توانیم (می‌شود، می‌توانیم) جلوی هذه و تلک ، خودمان را به موش مردگی بزنیم و حواسمان نباشد که روزگارانی لیست مفاسد اقتصادی در جیبتان کپک زده بود و یادمان برود که بنا بود احمدی نژاد به پا خیزد، در روزگارانی که فقر بود و فساد بود و تبعیض !.،؛, اما دیگر به هر زور و کلکی متوسل می شویم نمی‌توانیم برای هذا و ذلک، دلیل بلغور کنیم که چرا شیخگان احمدی نژاد، درباره ی مسائل توضیحات نمی دهند یا به سوال ها درست پاسخ نمی دهند!
با همه ی ارادتی که خدمتتان داریم، هر وقت این مصاحبه های خبری‌تان پخش می‌شود یواشکی یک کاری برای خودمان دست و پا می کنیم که ندانیم رئیس جمهور و یارانش چگونه از توضیح دادن تفره می روند!
قربانتان بروم (!؟) آخر این نشد جواب! هر بار ، سر هر مشکلی همسر محترم خانم رجبی را به زحمت بیندازید که بیایند و بگویند تقصیر عوامل بیرونی است! می خواهند آشیخ را نزد مردم ـ زیانشان لال، چشمانشان کور، گوش هایشان کر، پاهایشان شل، دستانشان مقطوع و … (اگه خوشونت‌طلب ندیده‌اید ، به ما می گن خشونت طلب … به ما می گن خشونت طلب … ) ـ ناکارآمد جلوه دهند و یا مثل هذا … باور بفرمایید ایشان هم از بس این جمله را تکرار فرموده اند، این اواخر هنگام تکرار این جمله‌ی زیبا، خنده بر لبانشان می ماسد و … و هیچی دیگر، همین!
خودمانیم دیگر ، تعارف که نداریم با هم … شما حتی یک نفر را هم ندارید که بیاید و درست و حسابی ـ خیلی معذرت می خوام، خیلی معذرت می خوام ـ گندهای دولت را ماست مالی کند! حداقل قبلنی ها از این کارها خوب بلد بودند !

* از وبلاگ یک دریچه آسمان:
تنهایی یک انسان غیر قابل انکار است و اگر کسی تنها نباشد یا وصل است و یا بدجور شوت می زند. اما در مورد تنهایی یک مقوله ای هست به نام تنهایی زنانه!
خانمی است در اداره ی ما که ظاهرآ  افراد مهمی از خانواده اش را  پشت سر هم از دست داده است و آخرین آنها همسر نازنین اش بوده است….یک دختر دارد و یک پسر…
من بارها دیده ام که هر بار یک مریضی دارد. دیده ام در سالگرد همسرش بدجور قاطی می کند. با همه کس حرف می زند و گریه می کند… چند روز پیش دیدم پانسمانی روی صورتش است که حاکی از اتفاق جدیدی بود.
گر چه او زمین خورده بود ولی اگر با من باشد می گویم سر و ته همه ی نشانه ها را جمع کنیم او زن تنهایی است… عمق تنهایی یک زن در جدایی  زیاد می شود حالا این جدایی در زنده بودن همسرش و حتی در کنار او باشد و یا در نبود و مرگ او! فرقی نمی کند…
…………………………..
هر دویی که بخواهد یکی شود آسان نیست.در منطق خوانده بودیم که اگر قرار بود دو تا شی یکی باشد اصلآ همان یکی می ماند و دو تا نمی شد… حالا یک مبحثی هست در عرفان به اسم فنا… در فنا دو یک نمی شود .کل٬ جزء را در بر می گیرد…
برای محو کردن تنهایی یک انسان٬ فرد کامل تری مورد نیاز است  ولی برای از بین بردن تنهایی زنانه موضوع ساده تر از این حرفهاست.

* Where the Sidewalk Ends
There is a place where the sidewalk ends
And before the street begins,
And there the grass grows soft and white,
And there the sun burns crimson bright,
And there the moon-bird rests from his flight
To cool in the peppermint wind….

کامنتهای بدون شرح !

* روی دویست تومنی نوشته شده بود:
انرژی هسته ای           دویست تومن بسته ای:-)
خداییش این ملت ایران خیلی بامزه اند. جدی میگما:-)

* اینکه میگن بچه های مهندسی (یا کلا حالا فنی) بیشتر کاربرد گرا و یا به قول خارجکی ها کاربرد Oriented هستند به شدت در مورد من صادقه! اصولا هر مقاله و یا تحقیق و هر نظریه ای میخونم تا کاربردش رو ندونم نمی فهممش! حالا اگه کاربردش رو بدونم اگه کاربرد به دردبخوریم نداشته باشه بازم علاقه ای به خوندش ندارم!

* اسلامیزه کردن سریال خارجی:
نمیدونم این سریال خانواده مارتینی رو از کانال ۵ میبینین یا نه؟ تقریبا هر شب این سریال پخش میشه و جزء سریال های مورد علاقه منه. چون از شخصیت له له (همون آقای دکتر) که خیلی به خانواده اش اهمیت میده خیلی خوشم میاد. حالا بگذریم! چند شب پیش توی یکی از قسمتهای این سریال یه آقایی که اومده بود خونه دکتر مارتینی برگشت بهش گفت:
چرا با آلیچه راجع به ازدواج حرف نمیزنی؟ میدونی که طبق قانون، وقتی زنت میمیره دیگه گناه نیست که با خواهر زنت ازدواج کنی!!!!!!!!!!
حالا ما موندیم از کی تا حالا ایتالیایی ها از قوانین اسلام پیروی می کنن؟!!

* ملزومات دیدن یک مسابقه فوتبال جذاب:
۱- وجود یکی از تیمهای منچستر، چلسی رپال مادرید و یا بارسلونا در یکی از طرفین مسابقه
۲- وجود تخمه و آجیل در خانه
۳- گزارش عادل فردوسی پور!
خداپیش وقتی یه مسابقه مهم رو میدن خیابانی گزارش کنه خیلی حرصم میگیره!

* نمیدونم فیلم باجه تلفن جوپل شوماخر رو که چند شب پیش از کانال دو پخش شد رو دیدید یا نه؟ اگه ندیدید نصف عمرتون بر فناست. حتما گیرش بیارید و ببینید:
استوارت شپارد مردی خوش پوش و تا حدودی ظاهر نما است که بجز همسرش با زنی دیگر رابطه دارد و هر روز از یکی از باجه های تلفن با همسر دوم خود تماس می گیرد. یک روز تلفن زنگ می زند و استوارت گوشی را برمیدارد. پشت خط کسی به او می گوید که اگر تلفن را قطع کند به وسیله تفنگ دوربین داری که از نقطه ای نامعلوم به سوی وی هدف گرفته شده است، کشته خواهد شد. فرد پشت خط به او می گوید که او خیانت کرده و مستحق کشته شدن است. او قبل از این هم چندین نفر را به قتل رسانده بود. وی در آنسوی خط مدعی میشود که افراد گناه کا را شناسایی و آنها را می کشد. سرانجام پلیس می فهمد و اشتباهی کس دیگری را جای فرد قاتل پیدا می کند و …
جوئل شوماخر، در تمام مدت پخش فیلم «باجه تلفن» هیجان، اضطراب، تعلیق واکنش را به طور کامل به نمایش می‌گذارد و درا ین فاصله حتی به تماشاگر اجازه نمی‌دهد که به هیچ چیز دیگر به غیر از داستان و فیلم فکر کند.
ادامه مطلب…

*  یارو مثلا یه کامنت میذاره به این شرح:
دختره زشت گدای بیریخت بیسواد عوضی خالی بند فقیر شهرستانی و … اینطور نیست؟!
آدم میمونه چه جوابی بده؟! حالا واقعا فرض کنیم بعله همه اینها درسته که چی مثلا؟! مثلا با تایید من به چی میرسه؟! خوب حالا که چی؟! چیکار کنم حالا نظر یکی مثلا اینه؟!
حالا من فرض رو بر این میذارم که همه صفات بالا درسته! مثلا من زشت بیریخت و بیسواد هستم!!! و اینکه فقیر و گدا هم هستم! و اصلا فرض کنیم، با یکسری تعاریف بسیار زشت و بدهیکل هم باشم!!! قاعدتا اینها در نظر یکسری افراد عیب محسوب میشن ولی میخوام بدونم شهرستانی بودن دیگه چیش بده؟! بله من شهرستانی هستم و هیچ وقتم یادم نمیاد زیرش زده باشم!! نمیدونم چرا بعضیا این رو عیب میدونن. یادمه یه بار دیگه هم نوشته بودم که اگه من مال کوره دهات و یا حتی اگه از عشایر هم بودم بازم با افتخار میگفتم که هستم و هیچگاه تکذیبش نمیکردم و یا اینکه دلیلی بر کم آوردن و یا صفت منفی ای نمیدونستم! همیشه برای من عجیبه افرادی که اینجور کامنتا رو میذارن اصولا چه هدفی رو دنبال می کنن؟!!

* اینم کشف جدیدمان در دنیای موسیقی: I will srvive با صدای بانو Gloria Gaynor
At first I was afraid, I was petrified
Kept thinkin’ I could never live without you by my side
But then I spent so many nights thinkin’ how you did me wrong
And I grew strong and I learned how to get along
And so you’re back from outer space
I just walked in to find you here with that sad look upon your face
I should have changed that stupid lock, I should have made you leave your key
If I’d have known for just one second you’d back to bother me
Go on now, go walk out the door
Just turn around now ‘cause you’re not welcome anymore
Weren’t you the one who tried to hurt me with goodbye
Did you think I’d crumble, did you think I’d lay down and die
Oh, no, not I-I will survive
Oh, as long as I know how to love I know I’ll stay alive
I’ve got all my life to live and I’ve got all my love to give
And I’ll survive, I will survive, hey, hey

بهتر زندگی کنیم

* هر چند که معلوم نیست جمعه است یا شنبه و یا شایدم یک شنبه ولی خوب عید فطرتون مبارک:-) امیدوارم که نماز و روزه هاتون مورد قبول قرار گرفته باشه و امسال سال بسیار خوب و پربرکتی برای همه مون باشه. حقیقتا دلم حسااابی برای صبحانه ها دور هم محل کارمون تنگ شده بود. ولی خوب الان شمالم و حتما فردا بابام رو مجبور می کنم که بره نون سنگک بخره تا صبحانه مفصلی میل کنیم:-)

* دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند… دلش‌ یک‌ حوض‌ کوچک‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ که‌ گوشه‌ ‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.  دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را کرده‌ بود…
دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ که‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اکبر بگوید. دلش‌ یک‌ حوض‌ کوچک‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ که‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است. دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را کرده‌ بود. با پیرزن‌هایی‌ ساده‌ و مهربان‌ که‌ منتظر غروب‌اند و بی‌تاب‌ حی‌ علی‌الصلاة. اما محله‌شان‌ مسجد نداشت…
فرشته‌ها که‌ خیال‌ نازک‌ و آرزوی‌ قشنگش‌ را می‌دیدند، به‌ او گفتند: «حالا که‌ مسجدی‌ نیست، خودت‌ مسجدی‌ بساز». او خندید و گفت: چه‌ محال‌ زیبایی، اما من‌ که‌ چیزی‌ ندارم. نه‌ زمینی‌ دارم‌ و نه‌ توانی‌ و نه‌ ساختن‌ بلدم.
فرشته‌ها گفتند: این‌ مسجد از جنسی‌ دیگر است. مصالحش‌ را تو فراهم‌ کن، ما مسجدت‌ را می‌سازیم. او اما تنها آهی‌ کشید. و نمی‌دانست‌ هر بار که‌ آهی‌ می‌کشد، هر بار که‌ دعایی‌ می‌کند، هر بار که‌ خدا را زمزمه‌ می‌کند، هر بار که‌ قطره‌ اشکی‌ از گوشه‌ چشمش‌ می‌چکد، آجری‌ بر آجری‌ گذاشته‌ می‌شود. آجرِ‌ همان‌ مسجدی‌ که‌ او آرزویش‌ را داشت. و چنین‌ شد که‌ آرام‌آرام‌ با کلمه، با ذکر، با عشق‌ و با دعا، با راز و نیاز، با تکه‌های‌ دل‌ و پاره‌های‌ روح، مسجدی‌ بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی‌ که‌ مناره‌اش‌ دعایی‌ بود و هر کاشی‌ آبی‌اش، قطره‌ اشکی.
او مسجدی‌ ساخت‌ سیال‌ و باشکوه‌ و ناپیدا، چونان‌ عشق. و هر جا که‌ می‌رفت، مسجدش‌ با او بود. پس‌ خانه‌ مسجدی‌ شد و کوچه‌ مسجدی‌ شد و شهر مسجدی.
آدم‌ها همه‌ معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه‌ این‌ بنا را خدا کشیده‌ است. مسجدت‌ را بنا کن، پیش‌ از آن‌ که‌ آخرین‌ اذان‌ را بگویند.

* این یکیم به خاطر عید فطر شاید یه خورده بیمزه باشه: دخترها پسرها نمی‌توانند:
## پسرها نمی‌توانند
۱- با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
۲- از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
۳- پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
۴- در مهمانیها و محافل خانوادگی احساس با مزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
۵- ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
۶- کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه‌ای نزنند!
۷- احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
۸- از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
۹- مطالب چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند!
## دخترها نمی‌توانند
۱- با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند!
۲- با دیدن یکی از خودشون خوش تیپ‌تر، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند!
۳- با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند!
۴- روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!
۵- روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند!
۶- از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالی‌بندی لایه اوزون رو جر ندهند!
۷- با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن!
۸- مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند!

برق روندگی محقق بی دقت

* نخست وزیر فلسطین تایید کرد ایران ۲۵۰ میلیون دلار کمک بلاعوض به فلسطین کرد.
ما پول غذا را ز شما می گیریم         هر چیز کذا را ز شما می گیریم
صدام اگر مرد و سیه پوش شدیم     ما خرج عزا را ز شما می گیریم.
و اینهم شعر یکی از کامنت گذاران در همین مورد:
هستند بسی خلق-گرسنه، اینجا                     کردند بسی کمک به مردم،آنجا
آیا بود این حق و عدالت -علی،ساکی جان؟        خلقی که ندارند غذایی اینجا،
پاسش بدهیم به گشنگان در آنجا؟؟؟؟                با کمی جنیفر لوپز در خدمت هستم:-)

* خوب از اونجایی که الان برق رفت و منم مترصد فرصتی برای دودر کردن کارم هستم اومدم بلاگم. خوب حتما الان میگید بابام جان برق که رفته پس تو چطوری اومدی پای وبلاگ و اینترنت؟!
خوب جوابش خیلی ساده است: بابا برق رفته! اینترنت که نرفته!
هه هه! بیمزززه!
میدونم الان پای یه گمان دیگه هم در میانه و اونم اینکه دختره حسابی خل شده! خوب البته بیراه هم فکر نکردید! از صبح تا حالا هر چی کار کرده بودم ناغافل پرید! توجه داشته باشید که امروز از معدود روزهایی بود که وقتی اومدم اینجا بنای چایی و صبحانه راه نینداختم و عین بچه آدم نشستم سر کارم و اینم نتیجه اش! خدا ایشالا بیل گیتس و مایکروسافت رو نیامرزه! البته خوب مثل اینکه اشتباه کردم! چون اساسا داشتم توی لینوکس و با Open Office کار میکردم! ولی خوب اشکالی نداره، از اونجاییکه توی این مملکت همه مشکلات اقتصادی و غیر و ذلک تقصیر آمریکاست منم مشکلات کامپیوتریمو میندازم گردن بیل گیتس و دار و دسته اش :دی
دعا کنین این بابا Recovery داشته باشه وگرنه همه تحقیقات سوپر فوق پیشرفته من باد هوا میشه!

* آهاااا گفتم تحقیقات؟! چهارشنبه یه چیزی حدود نیم ساعت توی یک جلسه کاملا رسمی توی دلم خندیدم. از اینکه فهمیدم سمت من اونجا محقق هست! یعنی منه نیم وجبی اونجا محقق شناخته میشم! البته اونجا محققان زیادی داره ولی خداییش همه شون آدم حسابین. فکرشو بکنین اونم مننن، اون وسط به معنای واقعی کلمه وصله ناجورم. دیگه بابا شما که اراجیف منو میخونین و دیگه منو میشناسید که:-) خدا وکیلی هیچ رقم این عنوان به قیافه من نمیاد:-)

* عجایب هفتگانه جهان!
معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آن ها را جمع آوری کرد. با آنکه همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، کلیسای سن پیتر، دیوار بزرگ چین و…. در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: ‘این کاغذ سفید مال چه کسی است؟’ یکی از دانش اموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: ‘دخترم چرا چیزی ننوشتی؟’ دخترک جواب داد: ‘
عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.’ معلم گفت:’بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو ، شاید بتوانم کمکت کنم.’ در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: ‘ به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از :
لمس کردن، چشیدن، دیدین، شنیدن،احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.
پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت. آری عجایب واقعی همین نعمت هایی هستند که ما آن ها را ساده و معمولی می انگاریم….

* … دلم می خواهد قصه هایی بنویسم که با تمام چیزهایی که تا به حالا نوشته‌ام فرق کند. دلم می خواهد از آدم هایی بنویسم که رویایی در سر دارند و در آرزوی روشنایی، منتظرند شب تمام شود تا بتوانند عزیزانشان را در آغوش بگیرند …
هاروکی موراکامی
شیرینی عسلی
مجموعه خوبی خدا

* خوب اگه دقت کنین میبینین که بیش از نصف لینکهای این بغل هیچ وقت آپدیت نمیشن و بعضیاشونم اصلا پاک شدن. ولی تنها دلیل عدم رسیدگی به این و اضافه کردن لینکهای محبوبم اینه که بلاگرولینگ واسم فیلتر شده و از اون بدتر اینکه نام کاربری و رمز عبور خودمم گم کردم! یعنی اصلا یادم نمیاد. به نظر شما چکار میتونم بکنم؟