۱۳۸۹-۱۱-۱۵
* نزدیکیهای ظهر از اتوبان می اومدم چون هوا گرم بود، شیشه ماشین رو کشیده بودم پائین، از طرفی برای اینکه خطبه های نماز جمعه رو بشنوم صدای رادیوی ماشینم بلند بود. به ترافیک که رسیدم، یادم رفته بود که کمش کنم، همینجوری داشتم گوش میدادم، این ماشین بغلی (سمت چپ من) ۲ تا مرد میانسال نشسته بودن. مسافر که طرف من بود با اشاره برگشت گفت: خانم میدونی داداشم چی گفت؟ نمیدونستم جواب بدم یا نه؟ فکر کردم شاید قصد مزاحمت دارن، ادامه داد: از برکات جنبش ما این بود که حالا جوونها خطبه نماز جمعه گوش میدن، یه زمانی هم که مجبور شدیم دسته جمعی بریم نماز جمعه! کی فکرشو میکرد، منه عرق خور، پاشم برم نماز جمعه رفسنجانی؟ یا یه دختر جوون مثل شما بجای اینکه صدای آهنگ دامبولی از ماشینش بلند باشه، بشینه خطبه نماز جمعه گوش بده! بعد داداشش (راننده) خندید و گفت: بابا دست بردارید، اونا مال اون زمان بود که لازم بود، نکنه عادت کردین به این …؟
* راستش کلی توی دلم خنده ام گرفت. واضحه که طرف بر اساس ظاهر من احتمالا گرایش احتمالی منم پیش بینی کرده بود به زعم خودش:دی وقت هم نشد که براش توضیح بدم که من معمولا خطبه های نماز جمعه رو (مخصوصا وقتی خبر خاصی میشه) بدقت گوش میدم. یا هروقت حس میکنم اتفاق مهمی افتاده تمام تیترهای کیهان و فارس و امثالهم رو زیرو رو میکنم ببینم لحن اینها ترس و یا خطرآلود هست؟ اگه بود، فکر میکنم خطریه، اگه نبود و برچسبهای خبری مطابق معمول بود، میگم احتمالا چیز خاصی نیست چون مطمئنم اینا به قول معروف با “بچه های بالا” ارتباط دارن:دی
* راستی من قبلا نماز جمعه هم میرفتم. مخصوصا اون موقع که دانشگاه بودیم، خوابگاه ما سال اول تو خیابون قدس بود. بعد من یادمه که حتی دخترای قرتی خوابگاه ما بدون اینکه حس گوش دادن به خطبه ها رو داشته باشن، می اومدن نماز جمعه رو به جماعت میخوندن که ثوابشو ببرن:)) یادمه که یکی از دوستام در جواب من که گوش دادن خطبه برای نخوندن نماز ظهر الزامیه، میگفت که ما که خوابگاهمون همین جاست چه بخوایم چه نخوایم، صب تا شب حرفای اینا داره تو کله مون فرو میره :دی آخ یادش به خیر این دوست من الان ایران نیست. همیشه ظهرای جمعه سر نماز جمعه رفتن این کلی برنامه داشتیم.
* یکبار هم صدا و سیما نزدیکیهای دانشگاه تهران با من مصاحبه کرد. فکر میکنم تولد حضرت زهرا و روز زن بود. من تازه از شهرستان اومده بودم و حس نماز جمعه رفتن رو هم نداشتم راستش. فقط داشتم از خیابان قدس رد میشدم که همون اولش خبرنگاره منو نگه داشت و گفت که درباره حضرت زهرا و به طور کلی روز زن حرف بزنم. منم گفتم که خسته ام و واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه. اون دوستشون که به نظر کارگردان بود برگشت که که چون من جوون هستم و مانتویی محجبه هستم و امروزم روز مقدسیه و شاید خیلی دخترا الان تلویزیون رو میبینن، بهتره احساسم رو بگم و یه کم اشاره کرد که راجع به فعالیتهای اجتماعی حضرت زهرا با حفظ عفاف و حجاب حرف بزنم. البته منم جو گرفتم و حسابی رفتم روی منبر. شبش اصلا یادم رفت برم سالن تلویزیون خوابگاه. ولی دفعه بعد که رفتم شهرستان، تقریبا همه در و همسایه دیده بودن که صدا و تصویر من از شبکه ۱ پخش شده (البته یه بارم سر یه برنامه دیگه پخش شده بود پاراگراف آخر اینجا درباره اش نوشتم) این وسط یکی از دوستای من بامزه بود که میگفت دیگه همه چی بهت میاد الا رفتن به نماز جمعه، تو دیگه چه مارمولکی هستی:))
برچسب: تلویزیون، خاطره، دانشگاه، رانندگی، سیاست، ماشین
تحت دسته اجتماعي, روزمره | نظر (۳۰)
۱۳۸۹-۱۱-۵
* خانمه فورا از ردیف دوم صندلی اتوبوس دوید سمت راننده، حالا سرعتش که زیاد بود ولی خلوت بودن نسبی اتوبوس تو یه روز تعطیل هم بهش کمک کرد که سریعتر به راننده برسه. راننده اتوبوس زد کنار و گفت که مجبوره درها رو ببنده. این خانم میگن یک و نیم میلیون تراول توی کیفشون بوده و موقع سوار شدن به اتوبوس هم داشتن ولی الان ندارن. میخوان کیفها رو بگردن. خواهر خانمه که کنارش بود تائید کرد. من بنا به یک عادت قدیمی فورا کیفم رو گشتم که ببینم توی کیف من نیست؟
* یک چیزهایی توی آدم درونی میشه. یعنی یک صفاتی هستن که ناخودآگاه همیشه با آدم میمونن یکیش یکسری فوبیاها هستن، مثل همین در معرض عمل انجام گرفته بودنه. کلاس چهارم ابتدایی بودیم. به ما گفته بودن که ۴۰۰۰ تومن باید برای انجمن اولیا و مربیان پول بیاریم. نمیدونم این قانون هنوزم هست که مدرسه هرزچندگاهی از بچه ها پول بخواد یا نه؟ ولی اون موقعها بود. قرار بود زنگ سوم پدر یا مادرمون هم برای این جلسه بیاد مدرسه. روال هم اینطوری بود که همونجا سر صف پولها رو میگرفتن که وقت کلاس گرفته نشه. چون قدم کوتاه بود اولای صف وایستاده بودم ولی اون روز پول همرام نبود. چون اصلا چند روزی بود که مادر بزرگم (مادر پدرم) فوت کرده بودن و بابا مامانم اصلا خونه نبودن که بهم پول بدن. خلاصه اسمم بعنوان کسی که پول نیاورده نوشته شد. اسم چند تا از بچه های دیگه هم همینطور.
* یکی دیگه از قوانین مدرسه هم این بود که حتما پول رو خود بچه ها بدن که مثلا خجالت نکشن از بچه های دیگه. منظورم اینه که بعضیا اینطوری بودن که پولاشون رو بابا یا مامانشون می آوردن جلسه انجمن اولیا ولی مدیر بهشون میگفت که بدن بچه شون که زنگ آخر برن پول رو جمع کنن. مثل اون دختره ساناز.
* زنگ آخر که شد ناظم اومد سر کلاس ما که پول رو از چند تا بچه ای که پدر و مادرهاشون داده بود، بگیرن. به نفر دوم که رسید دختره در حالیکه زار اشک میریخت، گفت خانوم پولم رو دزدیدن، تو کیفم نیست. خانم ناظم هم در کلاس رو بست و گفت هیچکس حق نداره از کلاس بره بیرون. از اونجائیکه من مبصر کلاس بودم خواست که کمکش کنم و تک تک کیفا رو بیارم که بگرده. ردیف سوم که رسیدیم نیمکتی که روش مینشستم هم بود. با خیال راحت رفتم که کیفم رو بیارم که خانم ناظم بگرده.
* فکر می کنین چی شد؟ بله پول مذکور توی کیف من بود و اصلا خانم ناظم مدل پول رو دیده بود چون مامان ساناز میخواست مستقیم بهشون بده و اینام گفته بودن بدین به بچه هاتون که جلوی بقیه بچه ها خجالت نکشن که زنگ اول پول رو ندادن. ۱۰ تا دویست تومنی بود، ۴ تا ۵۰۰ تومنی و اصلا منم که زنگ اول گفته بودم مادر بزرگم فوت کرده و بابا و مامانم اینا نیستن که بهم پول بدن بنابراین نمیتونستم پول داشته باشم. هیچوقت یادم نمیره که چطوری زدم زیر گریه که کار من نیست. خانم ناظم هم میگفت اشکالی نداره، میدونم کار تو نیست و … بعدا میگفت شاید چون تو مبصری یکی باهات لج بوده و …
* هنوزم برام سواله کسی که اینکارو کرد، چرا اینکارو کرد؟ مسئله اینجاست که من چون ریزه میزه بودم عملی زوری نداشتم و اصلا یه بچه تو این سن این چیزا به ذهنش نمیرسه و هزار تا چیز دیگه. راستی خانومه هم کیفهای همه رو گشت ولی چیزی پیدا نکرد. فکر کنم دیر متوجه شده بود.
برچسب: اتوبوس، خاطره، مدرسه، کودک، کودکی
تحت دسته روزمره | نظر (۵۴)
۱۳۸۹-۱۱-۲
روی به دیوار صبر،
چشم به تقدیر او.
* سعدی
برچسب: درددل، شعر، کوتاه نویسی
تحت دسته از دیگران | نظر (۳۸)
۱۳۸۹-۱۱-۱
* یه پستی تو وبلاگ راه و ماه خوندم که خلاصه اش این بود: نویسنده وبلاگ وارد یک تالار گفتگو شده بود که موضوعش درباره حجاب شیعه ها و فرق اون با حجاب سنی ها بود و چون به نتیجه نرسیده بودن، همون عبارت رو در گوگل سرچ کرده بودن و رسیده بودن به یکسری عکس که “ظاهرا” از دخترهای بالای شهر بوده (یادن نیست این عکس رو کجا دیدم ولی یادمه که مضمونش این بود) و تصور کرده بودن حجاب شیعه ها همینه. نویسنده وبلاگ از این موضوع ناراحت شدن. (یه نمونه تناقض خیلی ساده توی این وبلاگ نماز شد که قراره برای ترویج فرهنگ نماز باشه، فقط عکس محو یک خانم هست اونم در حالیکه تمرکز روی ایشون نبوده!)
* چند روز پیش خبری میخوندم که وزیر ارتباطات از اینترنت پاک حرف زدند و اینکه دولت و مجلس میخوان همکاری کنن که اینترنت پاک و ناپاک رو در کشور تفکیک کنن! آقای وزیر گفتن که «با تحقق ایده اینترنت پاک، فضایی که برای کسب و کارهای کثیف و غیراخلاقی به کار می رود در کشور منتفی خواهد شد» و البته راه حلی که داده بودند وضع قوانینی برای کنترل این فضا بود که البته میشه حدس زد منظور چه قوانینی هست.
* یک چیزی که ما هی چند وقته میگیم و صدامون هم به جایی نمیرسه همینه که اولا ما نمیتونیم اینترنت رو صد در صد پاک کنیم چون تولید محتوا صد در صد در اختیار ما نیست ولی این موضوع رو میشه به روشهایی تعدیل کرد و این روشها مطمئنا فیل.تر.ینگ نیست، تنها راه داشتن اینترنت پاک فقط و فقط تولید محتوا هست، چیزی که متاسفانه جدی گرفته نمیشه و هرزچندگاهی با طرحهایی مثل ۱۰ هزار وبلاگ بسیجی! صد هزار وبلاگ روحانی و امثالهم فقط لوث میشه.
* یه مطلبی توی تابناک نوشته بود که «نتیجه جستجوی واژه های محرم، عاشورا و امام حسین(ع) به زبان انگلیسی، در گوگل ایمیج، تنها تصاویر وحشتناک و خون آلود از قمه زنی هیأت های عزاداری در کشورهای پاکستان، عراق ، لبنان و … را نشان می دهد و جستجوگر خارجی که مایل به آشنایی با فلسفه این رویداد تاریخی و شخصیت امام حسین (ع) باشد، با چنین صحنه های تأسف باری روبرو می شود.” و نویسنده در ادامه نتیجه گرفته بود که: «البته نباید شیطنت گوگل را نیز در این زمینه نادیده گرفت. چرا که صرف قرار گرفتن چنین عکسهایی در چند سایت خاص، نمی تواند موجب حذف صدها عکس مربوط به عزاداری عادی در اینترنت گردد.»
چند وقت پیش هم خبرگزاری فارس این مطلب گوگل ذهن کاربرانی ایرانی را منحرف می کند رو نوشته بود.
* مشکل ما دقیقا همینه! یعنی این برداشت که گوگل به عمد این پیشنهادات رو میده یا چمیدونم در جستجوی گوگل اون عکسها فهرست میشن. نه جانم. این شیطنت به کاربران عادی اینترنت برمیگرده. همینهایی که محتوای اینترنت رو میسازن. من قبول دارم که این سرویسها زد و بندهایی با دولتهاشون داشتن و این چیزیه که الان کمتر کسی قادره در مورد فیس بوک، توئیتر و یا گوگل تکذیبش کنه، انتظار هم نباید داشت که مثلا این سرویسها به فکر منافع ملی ما باشن؟ اما در این موارد محتوا رو میشه تا حدی کنترل کرد منتها ماها چون ذاتا تنبل هستیم و درکمون از جنگ نرم پدیده ای سطحی و در حد پیدا کردن نمادهای فراماسونری در عکسها و مکانها هست، و حاضر نیستیم محتوای مفید تولید کنیم (طبعا چون کار سختتری هست) براحتی با برچسب “صیهونیستی” همه چیز رو دمونایز می کنیم و به ادامه جنگ نرممون می پردازیم که الان اونقدر چیپ و خاله زنکی شده که عملا صلح و یا استحاله نرم هست.
* برادر من/خواهر من، راه مقابله با چیزهایی که ما رو ناراحت می کنند، فقط و فقط تولید محتوای مفید است. اینهمه سرویس برای وبلاگنویسی و فعالیت در شبکه های اجتماعی هست که هرکاربر میتونه رایگان استفاده کنه، ازش استفاده مفید کنید. بعد از تولید محتوا وظیفه بعدی “بازنشر اخلاقی” محتوا هست. طبعا اسپم کردن به نظر من روشی غیر اخلاقی هست. اگر محتوای مفیدی تولید بشه، طبعا کاربران شبکه های اجتماعی بازنشرش میکنن، در ۴ تا سایت پربازدید لینک داده میشه، مطلب مذکور دیده میشه، بهش استناد میشه و اینطوری وقتی رنکش بالا رفت در جستجوی گوگل و در صفحات نمایش نتیجه جستجوها در پله های بالاتری قرار میگیره و اینطوریه که طرف وقتی عاشورا رو سرچ میکنه، ۴ تا مطلب درست درباره این واقعا میبینه، پروپاگاندا علیه ایران کمتر میبینه. فعلا اونوری در این مورد زرنگتر هست و چم و خم کار رو بهتر بلد هست، اینه که با واژه های کلیدی مثل ایران، اسلام، حجاب، عاشورا، جهاد، شهادت و هرچه که ارزش هست، داره بازی میکنه و محتوای دلخواه خودش رو نمایش میده، عوضش کار ما براحتی کلیک کردن رو دگمه فیل.ترینگ هست و اخیرا که ربات هم ساخته شده و کار رو راحتتر کرده و دیگه جنگ نرم تمام عیار شده.
* حالا حتما میگین نمونه هایی بوده که این نتایج از فهرست حذف شده، بله من هم قبلا گفتم که در جریان حمله به کاروان فلوتیلا توئیتر این تگ رو با اینکه در صدر بود، به عمد حذف کرد، یا این مورد که شهرزاد در مورد اکانت کاروان آسیایی غزه گفته، اما اینها اولا چیزهایی نیست که معلوم نشه، دوما باعث بشه ما از تولید محتوا جا بمونیم و سوما در دراز مدت و در حجم وسیع تاثیرش رو در اینترنت نذاره و چهارما خود اونها موفق بشن همه اش رو کنترل کنن. اصلا خاصیت این فضا غیرقابل کنترل بودنش هست.
* مسئله بعدی زبان هست آقاجان. ما الان مطلب به زبانهای دیگه خیلی خیلی کم داریم و یا اصلا نداریم. حالا زبانهای چینی و فرانسوی و غیره و ذلک به کنار، در همین زبان انگلیسی هم مشکل داریم. همین الان برید کلمه ایران و یا اسلام رو در گوگل به انگلیسی سرچ کنید و ببینید چیها در صفحات اول دیده میشن. نمیدونم چرا اینها جدی گرفته نمیشن؟ بیایید در یک چیزی از اینها تقلید کنیم و اونهم همین تولید محتوا و بازنشر هوشمندانه اون و پرورش کاربران اینکاره است. همین الان برید یک کاربر در توئیتر بسازید و بعد از مدتی که فالورهاش زیاد شد، یک خبری کاملا واقعی از یک منبعی علیه اسرائیل توئیت کنید، و بعد ببینید چند تا کاربر به شما رپلای میزنن و جوابتون رو میدن و یا پخش میکنن که فلانی مزدور هست، بلاکش کنید، امتحان کنید خداییش.
برچسب: انتقاد، اینترنت، بحث، بلند فکر کردن، توئیتر، دنیای مجازی، شبکه های اجتماعی، فیس بوک، موتور جستجو، وب، وب 2.0، وبلاگستان، گوگل
تحت دسته اجتماعي, بحث های بودار, فناوری اطلاعات | نظر (۲۴)
۱۳۸۹-۱۰-۲۷
اگر بپرسی «دلنها» کیست، خواهم گفت در روستای ما به کسی که چیزی میخواسته و نتوانسته به دست بیاورد و باز هم میخواهد اما میداند که چارهای برای به دست آوردنش نیست، میگویند «دلنها» شده.
{+}
برچسب: درددل، کوتاه نویسی
تحت دسته از دیگران | نظر (۳۴)