لینکدونی
An error occured! There is a possibility that your feed may be badly formatted.
Error Message:

با پول حج واجب چه کارهایی می شود انجام داد؟

* دیروز تو مترو خانمها داشتند درباره این موضوع بحث میکردند که حالا که حج کنسل شده با پولش چه کارها میشه کرد؟ یک خانم راه حل جالبی رو مطرح کرد.  ایشون گفت که یکی از اقوامش میخواسته بره حج واجب و خوب مبلغش ۳۰ میلیون تومن بوده و حالا که کنسل شده و چون وجوبش رو میدونسته تصمیم گرفته این پول رو به نحو احسن خرج کنه.

* این بنده خدا پا شده رفته میدون آزادی و پیش کارگرهایی که اونجا هستند و دنبال اینن که کسی روزانه بهشون کار بده و گفته کی حاضره امروز برای من کار کنه؟ من ده هزار تومن بهش میدم. خیلی ها پا نشدن و از اون بین فقط ۳ نفر بلند شدن. اونها رو سوار ماشینش کرده که ببره خونه اش. تو راه به اون سه نفر گفته مبلغ پیشنهادی من یعنی روزی ده هزار تومن خیلی پایین هست، شماها چرا بلند شدید که بیایید؟ اونام گفتن که گفتیم از هیچی بهتره. اگه امشب همینطوری میرفتیم خونه، زن و بچه مون گرسنه می موندن. چون خیلی نیاز داشتیم بلند شدیم. اینم چیزی نگفته و وقتی رسیدن خونه از خانمش خواسته اول بهشون شربت بده و بعد نفری ده میلیون به هر کدوم داده و قضیه رو بهشون گفته.

* خلاصه حالا که حج کنسل شده و بر شما وجوب هست بهترین کار همینه که پولش رو به کسی که محتاج هست ببخشید. یکی از روشها همین بالاییه هست، یا میتونید جهیزیه دختری رو تهیه کنید، پول عروسی شخصی رو بهش بدید و مواردی از این قبیل.

من از فضای مجازی به قدر ضرورت استفاده می کنم چون…

* پنج شنبه داشتم از دانشگاه می اومدم، کلی رادیوهای مختلف رو گشتم تا یه برنامه خوب پیدا شد. خوب از این جهت که درست همون لحظه که موج رادیو رو تنظیم کردم مجری گفت که موضوع امروز برنامه ما استفاده بهینه از فضای مجازی هست. برنامه متعلق به رادیو معارف بود به اسم به رنگ خدا که نزدیک اذان پخش میشد.

* برنامه اولش فضای خوبی داشت. یه جمله ای رو مجری مطرح کرد با این مطلع که من از فضای مجازی به اندازه ضرورتم استفاده می کنم چون … و شنوندگان باید با پیامک و تلفن این جمله رو کامل میکردن. تا اینجا خیلی خوب بود و شنونده ها هم مواردی مثل وقتگیر بودنش، مطالب تکراری و سطحی تو فضای مجازی و … دلایلی مثل این رو بیان میکردن.

* اواسط برنامه مجری شروع به یک تماس تلفی با یک کارشناسی به اسم آقای بحرینی کرد و ازش در مورد فضای مجازی شروع به سوال کرد. آقای بحرینی هم شروع کرد به خطرات فضای مجازی، منتها با چه لحن و چه کلماتی! اولش که گفت گوگل صیهونیستیه بعدش گفت صاحب وایبر هم صیهونیستیه و خلاصه کل مشکلات فضای مجازی رو برای یک شنونده عام رادیو تقلیل داد به صیهونیستی بودن صاحبان این شبکه ها. البته نه که صد در صد دروغ گفته باشه ها، همه ما کم و بیش چیزهایی میدونیم اما این سوال رو تو ذهن مخاطب ایجاد میکنه که خوب خطرش برای منه نوعی چیه؟ من اگه بخوام خطرات رو برای ۴ تا مسئول پرزنت کنم که تو فضای مجازی نباشید و هر چیزی رو به اشتراک نذارید میشد حرفهای آقای بحرینی رو با یه ادبیات دیگه و با فکت ارائه داد، ولی گفتن این حرفها برای خانواده ها، رانندگان و خانمهای خانه دار که عمده شنونده های این برنامه طبعا هستند چه کمکی میکرد؟ کمااینکه این برنامه مذهبی بود وطبعا شنوندگانش هم قشر مذهبی بودن و احتمالا با بخشی از خطرات اشنا بودند.

* آیا بهتر نیست کارشناسان برنامه های مربوط به فضای مجازی در صدا و سیما از کلی گویی و کلیشه گویی دست بردارن و وارد جزئیات خطرات و موقعیت فضای مجازی بکنن شنونده ها رو؟ من اگه آقای بحرینی بودم از همین کیس قاتل ستایش قریشی شروع میکردم نوجوان ۱۷ ساله ای که در مدرسه کانالهای پورن میبینه و خوب سرنوشتش هم معلومه. به خانواده ها و مسئولین آموزش و پرورش هشدار میدادم رفتار بچه هاشون رو در مدرسه و خانواده در فضای مجازی کنترل کنن. بچه قاعدتا نمیدونه و اصلا جدی هم نمیگیره این فضا چیه و هر چیزی که دستش میاد رو صرفا برای جذابیت موضوع میبینه و به اشتراک میذاره. این وظیفه بزرگترهاست که این مسائل رو براش تبیین کنن. حالا شما بیا کلش رو تقلیل بده به صیهونیستی بودن! خوب اصلا در جایی که محتوای شبکه کاربر محور هست و این کاربران هستند که تولید کننده محتوا هستند، فرضا مدیر شبکه داخلی بیسفون و کلوب هم باشه، اگه کنترلی روی محتوای شبکه نباشه و اگه استفاده کننده فرهنگ و آموزش لازم رو باهاش آشنا نشده باشه، خروجی باز هم همون خواهد بود.

سپردن وظایف زنی به زنی دیگر

* عید امسال فرصتی پیش اومد که یکسری از دوستان قدیمی رو ببینم. از اونجایی که هفته دوم عید بود یکی از دوستان سر کار بود و دیرتر به ما ملحق شد. قبل از الحاق این دوست عزیز، یکی از بچه ها گفت که شایسته تازه دوماهه بچه اش دنیا اومده. خوب طبعا برای خیلیها سوال پیش آمد که چطور ممکنه یه مادر بچه دو ماهه اش رو ول کنه و بره سر کار و خوب اصلا حالا چه عجله ای بود اونهم توی عید. این شد که همه منتظر بودن شایسته بیاد تا ازش بپرسن.

* شایسته حدود ساعت ۵ اومد پیش ما و من چون باهاش صمیمی تر بودم بالاخره یه خلوتی پیدا کردم که ازش بپرسم. البته صمیمیت ما بر میگشت به بحثهای مفصلی که با همدیگه در مورد زنان و فمنیسم و این مسایل داشتیم. شایسته کسی بود که به شدت طرفدار کار کردن و استقلال مالی زنان به هر قیمتی بود. ازش پرسیدم که چطور دلش اومده بچه دو ماهه رو تنها بذاره و بره سر کار. جواب داد که برای بچه یک پرستار زن گرفتم. گفتم چرا پرستار “زن”؟ گفت چون زنها بچه داری بلدند و برای اینکار مناسبتر هستند و بعد برای اینکه حرفهای سابقش رو در مورد وظیفه بودن بچه داری و بهتر بچه دار بودن زنان نقض نکنه فورا گفت که البته اگه پرستار مرد هم بود من بهش اعتماد نداشتم که بچه رو بدم دستش و بچه داری به نظرم با طبیعت زنان سازگارتر هست و مسیله دیگه اینکه پرستار زن محتاج کار بود!

* عجیبترین دستاورد فمنیسم برای عصر امروز این بوده که برای اینکه زنانی برن سر کار، زنانی دیگه باشن که وظیفه اونها رو انجام بدن. یعنی عملا این وظیفه صرفا از زنی به زنی دیگه سپرده شده که صد در صد از نظر عاطفی و فیزیکی نمیتونه برای اون بچه مادر باشه و جدای از اینها بالاخره او هم “زن” هست و اگر خودش فرزندانی داشته باشه طبعا به دلیل فقر مالی نمیتونه براشون پرستار بگیره وقتی خودش بیرون از خونش داره پرستاری بچه ای دیگه رو میکنه! یعنی دقیقا یه چرخه باطل. زنان فقیرتر باید نصفه نیمه و پولکی وظایف زنان پولدارتر رو انجام بدن که اونها بتونن بیرون کار کنن! شایسته راست میگه کمتر کسی اعتماد میکنه حتی بچه پسر رو با یک پرستار مرد ساعتها تنها بذاره و اصلا مگه چقدر پرستار بچه مرد داریم؟ حتی در فیلمها و کتابهای غربی هم یک نمونه اش رو ندیدیم. سوالی که پیش میاد اینه که پس این وسط چه چیزی تغییر کرده؟

* عجیبتر از همه اینها اینکه وقتی پای قوانین حمایت از مادر و افزایش مرخصیش میاد همین فمنیستها داد میزنن و مخالفت که واویلا با این قوانین کارفرماها کمتر زنان رو جذب میکنند! آیا خود زنان در حیطه شخصی شون همین رفتار رو برای پرستار بچهروا میدونن؟ یا اینکه اونها به دلیل احتیاج مالی از حقوقشون محروم میشن؟!

واقعی شدن هویتها در نتیجه خلوت شدن شبکه ها

* امروز بعد مدتها سری به بخش کامنتهای وردپرس زدم و خدا رو شکر کردم که وردپرس این لیبل جفنگ رو آفریده، شما تصور کنید من ماه تا ماه به این وبلاگ سر نمیزنم اونوقت یه سری هستن که نوشته های منو تو توییتر و فیسبوک و گوگل پلاس نگاه میکنن و بعد میان تو کامنتهای اینجا ضمن اشاره به اون مطلب نقدش میکنن و بعضا فحش میدن و یادم میندازن چه آدم اخ و بدیم:دی تصور کنید حتی توییتای الکی روزمره من! جالبه طرف تو خود توییتر روش نمیشه جواب بده احتمالا بخاطر هویتش. بعد مباد ناشناس تو کامنتهای اینجا فحش میده! خلاصه یه عده از خود من بیشتر به اینجا سر میزنن.

* این متروک بودگی فقط شامل حال وبلاگهامون نمیشه. شبکه های اجتماعی هم خیلی خلوت شدن و نتیجه این خلوتی، واقعی شدن هویت آدمها و اکانتها هست، شما تصور کنید یه زمانی وقتی مطلبی تو شبکه ها مینوشتیم چقدر اکانت با هویت جعلی یا گمنام واکنش نشون میدادن و اصلا یه دوره ای مخصوصا سال ۸۸ و بعدش چقدر اکانت فیک تو گودر و پلاس و فیسبوک و فرندفید بود که خیلیم معروف و قهرمان یه عده شده بودن و زیر همه بحثها هم بودن، یه عده شون که اصلا برای خودشون یه جریانی بودن و نمیشد تصور کرد یه نفرن حتی! اما گویا الان دیگه صرفی نداره و اثری از اونها نیست، حداقل دیگه تولید محتوا ندارن و غالبا کسانی موندن که هوبت مجازی و واقعیشون تا حد زیادی بهم گره خورده هست. شما الان غیر از توییتر که تعامل کاربران پایینه، در جاهای دیگه به ندرت از این طیف میبینید، تلگرام که دیگه فبها. به هرحال لازمه طرف یه سیمکارت و گوشی هوشمند بخره و شارژش کنه برای هویت فیکش و خوب دیگه مثل سابق گمنامی بی خرج و حتی امن نیست!
* الان دیدم ممکنه این اخرین پست سال ۹۴ باشه، هنوز به طور ثابت روزانه متوسط حدود ۳۰۰ نفر به اینجا سر میزنن که ضمن سپاس از وفاداری به رسم قدیمها سال نو رو هم تو وبلاگ تبریک میگم. نمیدونم چرا هنوز به اینجا مرتب سر میزنید و البته واقعا ته دلم میخواد دلایلتون رو بدونم. انشاالله سال پر از خیر و برکت و اتفاقات خوب برای همه مون باشه:)

واکنش مخاطبان سی ان ان به خیر اعدام بابک زنجانی

* یک دوستی دارم که چند ساله با یک بیماری عجیب دست و پنجه نرمه میکنه. بیماری از اون بیماریهایی هست که دکترها تا الان علت اصلیش رو کشف نکردن و نهایتا گفتن از اعصابه. مدتهاست آزمایشات مختلف انجام داده و هر دکتری بیماری رو به ارگانهای مختلف بدنش نسبت داده تا اینکه گفتن نمیتونیم علت بیماری رو تشخیص بدیم. حالا خود بیماری یکطرف، اینکه عاملش ناشناخته هست و دکترها روشی برای مداواش ندارن خودش یه رنج بزرگتری براش هست.

* داشتم فکر میکردم خیلی چیزها تو زندگی و جامعه همینطوری هست. یه دردی هست که معلومه بیماریه ولی نه میتونی منبع اصلیش رو بفهمی و نه میتونی به طور مداوم ریشه کن و یا مداواش کنی. بعضا یک روشهایی برای کنترلش میاد که همه ما میدونیم موقتی هست و باید ریشه اصلیش رو پیدا کرد. اما آخه چطور؟ یه جاهایی دست خودت نیست، یا فرضا دست خودت هم باشه راه حلی براش نیست. یا راه حل هست و عملی نیست. یا عملی هست ولی اثر جانبی منفیش زیاده و …

* این روزها حکم اعدام بابک زنجانی اومده. امروز توییتر سی ان ان خبر اعدام میلیاردر ایرانی رو کار کرده بود. داشتم کامنتها رو نگاه میکردم ببینم مردم آمریکا و بقیه کشورهای مخاطب سی ان ان چی گفتن؟ در کمال تعجب بسیاری از کامنت گذاران نوشته بودن که این سیستمیه که ما باید تو آمریکا اجرا کنیم، یکی گفته بود آمریکا باید برای تنبیه مفسدین اقتصادیش از ایران پیروی کنه. یکی دیگه نوشته بود اگه تو آمریکا هم مفسدین رو اعدام میکردیم الان خیلی از سیاستمدارهای آمریکا وجود نداشتن. یکی گفته بود اگه این قانون اینجا بود، شاید نصف جامعه مون رو الان باید اعدام میکردیم. یکی هم نوشته بود بیایم از ترامپ شروع کنیم و … خلاصه واکنشهای مردم یه کشور دیگه در برابر اعدام برای من جالب بود؛ میتونید باقی واکنشها رو توی لینک خودتون بخونید.

* خلاصه دفعات بعد که خواستید اعدام رو یه حکم بربری و حامیانش رو عقب مونده معرفی کنید حواستون باشه که این فقط خواسته مردم به اصطلاح جهان سوم نیست!