۱۳۸۷-۱۲-۲۸
* جدا من مرده این دوستائیمم که هنوز ۲ ماه نرفته آمریکا وقتی باهاشون چت می کنی، به جای F9 میگن اف ناین! به جان خودم الان داشتم با یکی از دوستام چت میکردم هی اف ناین، اف الون میکرد، اولش فکر کردم نکنه کیبردهای آمریکا فرق می کنن و کلیدهای جدیدی روشونه که من همچین چیزی نمی بینم؟! یا بعد از اینهمه کامپیوتر خوندن هنوز کیبرد رو نمی شناسم؟!:دی
* میگم به طرز عجیبی برخی (!) از ما ایرانیها فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی رو نداریم. حالا یا تبدیلشون می کنیم به چت روم و یا مرکز دوستیابی! این اسامی که افراد جهت یافتن دوست رو خودشون میذارن منو کشته! دیروز یه دختره (!) تو فیس بوک منو اد کرد اسمش این بود: Lavand Joone Eshve !! به زبان شیرین پارسی میشه لوند جون عشوه! والا یه عکس زشتی هم گذاشته بود که اگه ازین به بعد یکی بهم گفت لوند شبیه شکلک سبز یاهو میشم (البته خوب قبلشم کسی به بنده نگفته الحمدالله).
حالا در اینکه ایشون با این اسم و آن شکل و شمایل مطمئنا تو فیس بوک دنبال اهداف صلح آمیز هسته ای بودند شکی نیست، ولی سوال اینجاست که چرا بنده رو میخواستن به لیست دوستانشون بیفزایند و رو چه حسابی فکر کردند که احتمالا بنده به این درخواست پاسخ مثبت میدم؟!
* اون پسره تو پریزن بریک بود که اشتباهی کارت اعتباری رو به جای کارت بیس بال دزدیده بود؟! همونی که آخرش الکس ماهونه بهش شلیک کرد و طفلک رو کشت یادتونه؟ اینو میگم. امروز تو مترو یه پسره بود دقیقا کپی این آدم. باور کنید حتی اندک تفاوتی هم نداشت. خوب منم کنجکاو شدم چند بار نگاش کردم و از اینهمه شباهت در حیرت بودم. حتی فکر میکردم دنیا چقدر کوچیکه، نکنه مایکل اسکوفیلد اینها اومدن ایران؟ مثلا اینبار میبرنشون زندان اوین و از اوجا هم فرار میکنن؟!:دی در همین افکار غوطه ور بودم که پسره با لبخند نه چندان ملیجی برگشت گفت: میتونم حدس بزنم به چی فکر میکنین! شما احتمالا ۲۰۰ و چندمین نفری هستی که میخوای بگی من دوست مایکل اسکافیلد (با همون لهجه گفت) تو سریال فرار از زندان نیستم؟! باید بگم خیر! من دیدم احتمالا خیلی ضایع نگاه کردم، خندیدم و سرمو برگردوندم. بعدش اوشون ادامه داد: و خوب از اونجائیکه اکثر دختران جوان تو این سریال عاشق مایکل اسکافیلد میشن باید بگم که راستش نمیدونم ایشون الان کجان هستند که به شما آدرس بدم!!!
تو دلم گفتم ای بابا!! حالا ما اینهمه سال حجب و حیا داشتیم کسی از ما تعریف نکرد، یه بار از سر کنجکاوی به یه نفر خیره شدیم ببین چه طوری ما رو سنگ روی یخ کرد! دلم میخواست بهش بگم: نه تو رو خدااا. خواهش میکنم برو مایکل اسکوفیلد رو واسم پیدا کن شب عیدی!! بعدشم یعنی واقعا رو پیشونی من ننوشته که دل در گرو کسی دیگه دارم و حالا حالاهام بهش خیانت نمی کنم؟! (حیف این جک شفرده که تو سریال خز و خیلی مثل لاست باید باشه اصلا:دی)
* دیروز در روز چهار شنبه سوری تهران رسما تبدیل شده بود به خط مقدم جنگ! حالا من نمیخوام حرفای تکراری بزنم ولی یه چیزی واسم عجیب بود. علیرغم اینهمه تبلیغات که نیروی انتظامی میکنه در راستای کشف مواد منفجره، واقعا اینهمه مواد رو از کجا میارن ملت؟! چون صبح دیدم کوچه مون سوراخ شده! خدا میدونست چی زده بودن؟! دیروز غروب، همین سر کوچه مون یکی از پسرا یه چیزی انداخت جلوی پام که صدا انفجارش زیاد نبود ولی بعد از انفجار دودی که داشت منو یاد عکسهای بمباران هسته ای هیروشیما انداخت! باور کنین دودی شبیه قارچ به اندازه یک متر بلند شد! جالبه که موقع پرتابشم گفت: انرژی هسته ای حق مسلم ماست !!:))
برچسب: آمریکا، اینترنت، بازیگر، تهران، خاطره، دنیای مجازی، دوست، زندگی، سریال، شبکه های اجتماعی، فرهنگ، فیس بوک، فیلم، لاست، مترو، کامپیوتر، کیبرد، یاهو
تحت دسته روزمره | نظر (۲۷)
۱۳۸۷-۱۲-۲۷
دلم یک صبحانه مفصل میخواد:
نون بربری یا سنگک با کنجد فراوان + پنیر محلی + سبزی خوردن تازه + گوجه و خیار + چای تازه دم + خانواده + هوای بهاری
+
آرامش …
برچسب: آرامش، کوتاه نویسی
تحت دسته روزمره | نظر (۳۳)
۱۳۸۷-۱۲-۲۷
* بی بی سی نوشته نسل دوم صفحات هوشمند رایانه ای مایکروسافت تا ۲ الی ۳ سال دیگر در دسترس کاربران قرار میگیره.
هدف مایکروسافت از بکارگیری صفحه لمسی کنار گذاشتن ماوس و یا تاچ پد به طور کامل است طوریکه ۱۰ انگشت کاربر به صفحه نمایش دستور بدهند. سیستم عامل بعدی مایکروسافت که قراره در ۲۰۱۰ ارائه بشه، بجای ماوس، از صفحات لمسی استفاده خواهد کرد. نسل قبلی این صفحات با نام surface یا سطح ارائه شده بودند که نسل جدید به دلیل داشتن یک پروژکتور ثانویه با نام Second Light شهرت یافته است.
این دستگاه دارای حسگرهای مادون قرمزی خواهد بود که توانایی ترجمه اشاره ها و حرکات دست و بدن انسان را حتی بدون لمس نمایشگر خواهند داشت. دوربینهای داخلی در این سیستم نیز از وضوح تصویر و حساسیت بالایی برخوردارند و به همین دلیل می توانند تصاویر را به شکل دستورهایی قابل اجرا تفسیر کنند.

* البته تلاشهای مایکروسافت برای ابداع این صفحات از ۲۰۰۱ شروع شده. اون زمان دو تن از محققان مایکروسافت به نامهای استیو باتیچ و اندی ویلسون طراحی میزی را آغاز کردند که میتواند اشیاءی که روی آن قرار میگیرند، را تشخیص دهد. سپس سعی کردند که با گسترش این ایده، از اون در جستجوگر تصاویر یا بازیهای ویدئویی استفاده کنند. با طراحی و ساخت بیش از ۸۵ مدل، این دو نفر در نهایت توانستند میز نهایی و مورد نظر خود را درحالی ارائه کنند که سطح رویی آن از جنس اکریلیک بوده و درون آن پروژکتوری نصب شده بود. پروژکتور تصاویر مختلف را روی صفحه ۳۰ اینچی به نمایش میگذارد و در همین حال دیودهای نوری مادون قرمز به پرتو افشانی روی صفحه مشغول میشوند و این امکان را به سیستم میدهند تا فرامین صادره از کاربران از طریق رد سر انگشتانشان را تشخیص دهند. در این میان رایانهای که مجهز به ویندوز ویستاست، مسوول پردازش عملیات است.
* لینکهای مرتبط:
- ویدئویی که بی بی سی لینک داده، رو حتما ببینید
- یک ویدئو دیگر از کار با Second light – این یکی واقعا فوق العاده ست.
- مقاله روبرو رو حتما بخونید. اطلاعات جامعی درباره این صفحات داده: انقلابی نوین در دنیای محاسبات با صفحات لمسی
برچسب: IT، تکنولوژی، سیستم عامل، مایکروسافت، کامپیوتر
تحت دسته روزمره | نظر (۴)
۱۳۸۷-۱۲-۲۶
* ظاهرا یک بازی وبلاگی هست که کتابهای خوبی که خوندیم رو به بقیه توصیه کنیم که توی عید بخونن. راستش این ۲ تا کتابی که من میخوام معرفی کنم خیلی به درد بچه های کامپیوتر و IT به خصوص گرایش امنیت و کسانی که به رمزنگاری علاقه دارن میخوره. اگه به اینها هم علاقه نداشتید این کتابها تو ژانر پلیسی-جنایی هم می گنجن و از این حیث هم کتابهای جذابی هستن. خوبیشون به اینه که رمان هستن و خیلی ساده نوشته شدن. نویسنده هر دو تا کتاب دن براون هستش.

* دژ دیجیتالی:
سوزان فلچر، ریاضیدان نابغه و سرپرست بخش رمزنگاری آژانس امنیت ملی است، این سازمان یکی دیگه از سازمان های جاسوسی-امنیتی آمریکا هست که بعد از ۱۱ سپتامبر انتقادات زیادی متوجه دولت آمریکا کرد که نیاز این کشور به این سازمان با این بودجه عریض و طویل چیست و چرا لازمه موازی با سازمانهای دیگه ای مثل CIA یا FBI کار کند! خیلیا معتقدند این سازمان مخوفتر از CIA و FBI هست و اساسا منبع تغذیه اطلاعات نظامی،علمی و حکومتی آمریکاست.
به هرحال داستان از جایی شروع میشه که خانم فلچر که یک خانم باهوش و خیلی جذاب هست، با یک کد غیر قابل شکستن مواجه میشه که حتی در مقابل ابر کامپیوتر رمزشکن ۳ ملیون پردازنده ای NSA هم مقاومت می کند. این ابر کامپیوتر قادرست کلیه کلمات رمزنگاری شده دنیا را در کسری از ساعت بشکند، ولی در مواجه با کد جدید، دچار یک حلقه بی پایان شده و ۱۵ ساعت از پردازش کد گذشته ولی هنوز رمزگشایی نشده است. به عبارت دیگر ساختار کلید کد طوریه که ابر کامپیوتر قادر نیست تشخیص بده که چه زمانی رمز را شکسته، بنابراین مدام پردازش رو از سر میگیره! این کد توسط یک رمزنگار ژاپنی -انسی تانکادو- که به خاطر مادر قربانی هیروشماش ناقص الخلقه است و سابقه فعالیت در NSA را داشته، نوشته شده. هدف تانکادو از این کار دفاع از حریم شخصی مردم در مقابل جاسوسی آژانس امنیت ملی آمریکا می باشد. البته تانکادو در اسپانیا کشته شده و شخصی که خود را نورث داکوتا می نامد، اقدام به فروش رمز می کند. سوزان، همراه با نامزدش که یک زبانشناس خبره است (و البته یک استاد دانشگاه خوش تیپ و خوش مشرب) باید راهی برای توقف انتشار کد پیدا کنه. کل داستان کتاب ظرف ۲۴ ساعت اتفاق می افتد.
فصل ۱-۱۰ این کتاب رو میتونین از اینجا دانلود کنید.

* رمز داوینچی:
داستان از جایی آغاز میشود که رابرت لانگرون استاد نشانه شناسی دانشگاه هاروارد، دیروقت به پاریس میرسد و یک پیغام رمزگونه دریافت میکند که به نوعی با جام مقدس در ارتباط است. نگهبان موزه لوور به قتل رسیده و در کنار نعش او با خونش ردیف رمزهایی به جا مانده، که نشان از یک پیام سری دارد. «لنگدان» و دوست رمزشناسش «سوفی» سر از موزه لوور در میآورند و شروع به رمزگشایی این نشانهها میکنند و در کمال حیرت در مییابند که این علائم آنها را به آثار داوینچی میرساند. داستان پیش میرود و تاریخ شناس داستان متوجه میشود مقتول به فرقه مذهبی سری وابسته است. فرقه مذهبی که سالهاست به طور پنهانی فعالیت میکند و همه چیز به رازی در محل جام مقدس مربوط میشود.
برای جذابیت بیشتر داستان جایی زن و مرد محقق هم جزو مظنونین محسوب میشوند و درست در روزهایی که آنها سراسر اروپا را زیر پا میگذارند تا رمز را بگشایند و به نوعی حقیقت را دریابند و در عین حال تحت تعقیب پلیس هستند و از سوی دیگر اعضای فرقه رومن کاتولیک هم در صدد قتل این دو هستند. کل ماجراهای این کتاب هم در یک ۲۴ ساعت اتفاق می افتند.
از روی این کتاب فیلمی هم به همین نام ساخته شده که البته من توصیه میکنم کتاب رو بخونید، چون جزئیاتی که توش هست، اصلا قابل مقایسه با فیلمش نیست.
این کتاب رو هم میتونین از این آدرس دانلود کنید.
* پانوشت: اگه شمام کتابهای کامپیوتری خوب مثل اینها سراغ دارین معرفی کنید تا بخونیم !:)
برچسب: IT، آمریکا، امنیت، بازی وبلاگی، داستان، رمزنگاری، فیلم، کامپیوتر، کتاب، کدنویسی
تحت دسته فناوری اطلاعات | نظر (۲۲)
۱۳۸۷-۱۲-۲۵
* تو خوابگاه یه دوستی داشتم که خیلی دختر شادی بود. از اینایی بود که تا یه نوار میذاشتیم نمیتونست سرجاش بشینه. اصلا ما تو سوئیتمون، یه گروهی بودیم که معروف بودن اینا قادرن با نوحه هم برقصن!:دی ولی این دختر واقعا رقصش خوب بود. یعنی با هر مدل آهنگی میتونست رقص مربوط به اون رو اجرا کنه. از شمالی و ترکی و عربی گرفته تا چه میدونم اسپانیایی. در عین حال اصالتا یه دختر مذهبی و از یک خانواده واقعا مذهبی بود. اون موقع ها ما هی سر به سرش میذاشتیم که فلانی تو از اونایی هستی که تو عروسیت احتمالا خیلی شلنگ تخته بندازی و مام دسته جمعی ۴ ساعت قر بدیم و مجلس رو بذاریم سرمون.
همه اینها رو گفتم که بگم امروز عروسیش بود ولی حقیقتش من بیشتر از ۴۵ دقیقه نتونستم مراسم رو تحمل کنم! فکر کن آدم روز تولد حضرت محمد بخواد یک مراسم باشکوهی مثل عروسی رو بگیره، اونم تو یک تالار خوب ولی به جای دست زدن و شادی و پایکوبی، مداح بیارن که مولودی و نوحه بخونه! من اگه میدونستم اینطوری خواهد بود، باور کنید نمیرفتم. اصلا اینجور عروسیها به آدم خوش نمیگذره. ظاهرا خونواده داماد گفتن که ما همه عروسی هامون به این شیوه هست و نمیتونیم به دین بی احترامی کنیم!
والا تو یه کتابی داستان عروسی حضرت زهرا رو میخوندم، به وضوح نوشته بود که شب عروسی حضرت علی و زهرا، پیامبر به زنها میگه که دست (دف) بزنید و هلهله کنید. مراسم عروسی بالاخره باید یه فرقی با عزا و ماتم داشته باشه. نمیدونم بعضیا این دستورات رو از کجای دین میارن؟ اصلا عروسی ای که بخواد اینقدر ساکت و با نوحه برگزار بشه به چه دردی میخوره؟ فکر کن با شکوهترین اتفاق زندگی آدم باید ساکت و بی سرو صدا برگزار بشه! تازه مامان عروس وسطای مراسم دیگه حوصله اش سر رفته بود شروع به دست زدن کرد، خونواده داماد مانع شدن و گفتن فقط اجازه دارین ۲ انگشتی دست بزنید، اونم بدون رقص، چون دست زدن گناهه(!). تصور کنید که عروسی اصلا مختلط هم نبود و حتی تو مجلس زنونه هم چنین سختگیری هایی بود!
من به شخصه با تجمل گرایی و چه میدونم چشم و هم چشمی توی همچین مراسمهایی مخالفم ولی دیگه شادی کردن هم ممنوع؟! اونم یه شادی مجازی که هیچ خطری نداره و مزاحتمی هم برای کسی نیست و تازه توی یک مراسمی هست که منطقا باید شاد برگزار بشه؟! اصلا حیف اونهمه پول لباس و آرایشگاه!! باور کنین، جمع ما وارد اونجا که شدیم ناخودآگاه مجبور شدیم سنگین رنگین یه جا بشینیم و تازه یه شال هم گذاشتیم رو شونه مون که پوشیده باشیم! مراسم خیلی ساکت و جو هم سنگین بود و همه خانمها داشتن به نوای محزونی که پخش میشد، گوش میدادن! بعضی ها واقعا شورش رو در آوردن. تازه اسمش رو هم میذارن اصالت و آبروی خانواده! من هنوزم معتقدم ورود هر نوع خرافات و سختگیری افراطی به نام دین، در نهایت به ضرر دین تمام خواهد شد. لطفا دستورات من در آوردی خودتون رو به اسم دین، تبلیغ نکنید!
* بعدا نوشت: یک نفر برای این پست کامنت جالبی گذاشته اند:
علیع فرمود: لاتریالجاهل الا مُفرَطاً او مُفَرِّطا
جاهل را نمیبینی مگر در حال زیادهروی یا کمگذاشتن
برچسب: آهنگ، ازدواج، اسلام، اعتقاد، انتقاد، بحث، خاطره، خانمها، خانواده، خرافات، خوابگاه، دین، عروسی، مجالس، مسلمان، موسیقی
تحت دسته اجتماعي, بحث های بودار | نظر (۵۳)