لینکدونی

تصمیم گیری بر اساس تعلق به چپ یا راست!

۱- آدم گاهی اوقات واقعا از برخی سیستمهای عجیب این مملکت ناامید میشه. یعنی چطور ممکنه فردی که اندکی به دانش، تجربه موفق و منطق در فوتبال اعتقاد داشته باشه، بین افشین قطبی و مایلی کهن، دومی رو انتخاب کنه؟! میشه یک نفر الان موفقیت های مایلی کهن رو نسبت به قطبی بیان کنه؟! یا به طور مشخص بگه اصولا فرق مایلی کهن با دایی چیه که باید جایگزین اون بشه؟!! یعنی مسئولین ورزش ما واقعا پیشرفت فوتبال ما براشون مهم نیست؟ رفتن به جام جهانی به لجبازی هاشون ارجحیت داره؟! یا چطور دفعه قبل در حالیکه به قطبی میگن تو سرمربی هستی و با بچه های تیمش خداحافظی میکنه، در لحظه آخر فردی که اصلا جز گزینه های سرمربی گری نبوده یک دفعه ای با خدا لابی میکنه و میشه سرمربی؟ واقعا سر در نمیارم!

۲- من نمیدونم چرا این ملت اصرار دارن به یکی برچسب اصلاح طلبی یا اصول گرایی یا چپی و یا راستی بزنن و بعد در موردش قضاوت کنن! اگه طرف مورد نظرشون بود که خوبست و مبارکست و بنابراین حرفهای خوبی میزند و اگه نه که شروع می کنن به انتقاد ازش! راستش من اصلا فکر نمی کنم ما تو ایران خیلی ساختار حزبی منسجم داشته باشیم! اصلا نگاهی به همین انتخابات پیش رو بندازیم! تا همین الانشم انشقاق عجیبی بین اصلاح طلبا به وجود اومده و وقتی خاتمی رفت که غوز بالا غوز هم بینشون شد و بازم ادامه داره و هنوزم یکسریشون دارن میر حسین رو سرزنش میکنن. از اون طرف هنوزم معلوم نیست گزینه اصلی اصول گراها چیه؟ هرچند شاید معلوم باشه ولی به طور مشخص چیزی اعلام نشده شایدم من بی خبرم.
سوای از اینا هنوزم خیلی از ماها بدون اینکه بدونیم تعریف چپ یا راست یا همون اصلاح طلبی و یا اصول گرایی چیه داریم همدیگه رو محکوم می کنیم! کافیه یه بار که تو جمع دوستاتون هستید با دقت به بحثهای انتخاباتی ملت گوش بدید. آخرش نمی فهمید بالاخره تعریف اصلاح طلبی و یا اصول گرایی چیه که ملت رو اینقدر به جون هم میندازه؟! کدوم اساسنامه؟ کدوم چارچوبها؟ چه چیزی قراره اصلاح بشه و یا اصولی که باید بهشون گرایش بشه چی ها هستن؟ راستش من به شدت از دعواهای اینطوری خسته شدم.

۳- در ادامه شماره ۲ راستش علاوه بر جر و بحثهای دنیای واقعی از دنیای مجازی هم بیزار شدم! یعنی من واقعا تصمیم گرفتم تا اطلاع ثانوی وبلاگهایی رو که میدونم بیس مطالبشون انتخاباتی هست رو کلا آن ساب کنم و اصلا طرفشون هم نرم. خسته شدم بس که هرکی دماغش تو آفریقای جنوبی خون اومد به دولت نهم ربط دادن و بهش انتقاد کردن و یا هرکی که توی کویت حقوقش ۲ زار زیاد شد، به محبت دولت نهم ربط دادن. راستش از هر دو طرف خسته شدم اصلا بحثها و جبهه گیری های ملت به نظرم به شدت تکراری میاد! وقتی حادثه ای پیش میاد، دقیقا میشه حدس زد کی در موردش چه جبهه ای میگیره و چی مینویسه و کیا هم بهش لینک میدن و شرش میکنن و ازش حمایت میکنن. به نظرم وبلاگستان به شدت دچار رکود شده و ملت همش حرفای تکراری میزنن.
کمی خلاقیت و انصاف هم بد نیست! با هر دو گروه هستم. نیازی نیست و اجباری نیست و انصاف هم نیست که ما همش بر اساس تعلقمون به چپ و یا راست در مورد پدیده های دنیا جبهه بگیریم و حرفهای مشخص بزنیم! گاهی اوقات اخلاق و وجدان فراتر از جبهه گیری های سیاسی ما هستند! من مطمئنم توی روز قیامت به خاطر اینکه اصلاح طلب و یا اصول گرا هستیم ما رو محاکمه نخواهند کرد ولی اینکه کجا وجدان، اخلاق و یا شرافتمون رو زیر پا گذاشتیم حتما عذاب در پی خواهد داشت!

۴- خوشم میاد خیلیا از اصلاح طلبان تندرو دست از مواضعشون در سرکوب میرحسین برداشتن و چرخش ۱۸۰ درجه ای دارن تو حرفاشون میدن. اینا همونایین که تا دیروز فکر میکردن اصلاح طلبی از اول و آخر و وسطش یعنی خاتمی و تمام. تازه خیلی از معروف معروفاشون تا همین چند لحظه پیش داشتن حتی میرحسین رو میکوبیدند. خوبه کسانی که دیگران رو متهم به چرخش و فرصت طلبی می کنند کمی به حرکات و چرخش های شتاب زده خودشون هم توجه کنند.

۵- اسم آوردن از کسی توی این متن به معنای حمایت و یا عدم حمایت از اون فرد نیست، حتی مورد چهارم.

رام نشدنی

اه، چرا من نمیتونم این زهرای سرکش درون خودم رو مهار کنم؟ این دختره گاهی اوقات از من یه آدم دیگه می سازه به طوریکه وقتی به خودم میام، دیگه اون دختر عصیانگر چند لحظه پیش رو نمی شناسم. باید یه راهی باشه که من اینو مهارش کنم!

نسخه پیچ!

* من استاد مسلم نسخه پیچی برای بقیه هستم و وقتی به خودم میرسم به شدت کم میارم. نه اینکه این احساس خودم باشه ها، منظورم اینه که واقعا خیلی از کسانی که می شناسمشون به من اعتماد دارن و برای بعضی هاشون تکیه گاه هستم. من واقعا اونقدر که نشون میدم خودخواه و یا دارای اعتماد به نفس نیستم، بیشتر فیلم بازی میکنم که نه حالم خوبه و الان مسلط هستم. مشکلم اینه که نشون نمیدم که واقعا چمه و چی داره از درون منو نابود میکنه. اینه که اونا از دور فکر می کنن من واقعا دختر قوی ای هستم، حتی وقتی به خودم میگن که دختر قوی و یا قابل تکیه گاهی هستم خنده ام میگیره، میگم کاش این آدم از درون من خبر داشت.

* بعدش یه مشکل دیگه ای هم هست. منظورم برای آدمهایی به تیپ خودمه. کسانی که شاید خیلیها از دور اونها رو موفق و قوی و خودساخته بدونن. راستش نمیدونم چقدرش درسته، چون من قلبا چیزهایی که در مورد خودم میگن رو قبول ندارم، راستش موفقیت یا خوشبختی یک احساس درونی هست. خیلی به زرنگ بودن و سایر شاخصه های مادی که رو بورس هستن و بقیه اونها رو ملاک قضاوت قرار میدن، ربطی نداره. اگه الان یکی از من بپرسه که زهرا تو از اینی که هستی راضی ای؟ صادقانه میگم نه. من دلم میخواست خیلی کارا بکنم که تا حالا انجامشون ندادم. خیلیاشون زمانشون گذشته و دیگه بی فایده ان. خیلی کارا هم دلم میخواست انجامشون ندم ولی دادم و هر وقت اینا رو یادم میاد، عذاب میکشم. میگم هر وقت کسی قلبا از خودش و کارهایی که کرده راضی بود، مطمئنا آدم موفقی هستش.
آخرش مشکل این تیپی بودن رو نگفتم؟ مشکلش به خصوص برای نوعا ماهایی هست که شاید از سنین نوجوانی روی پای خودمون بودیم و از همون موقع مثلا بزرگ شدیم اینه که دیگران فکر می کنن ما خودمون از پس خودمون و مشکلاتمون بر میایم، بعد راحت فراموش میشه که بالاخره ماهام آدم هستیم و دلمون حمایت و محبت اونها رو میخواد. اینکه آدم هرچقدر هم که قوی باشه، هرچقدرم که تو مشکلات حتی به بزرگترهاش کمک کنه، خودش به حمایت احتیاج داره. خودش یه جاهایی کم میاره. حالا مهم نیست کجا و مشکلش چه طوریه؟ ولی این حمایت رو دلش میخواد. نمیدونم فقط من که دخترم اینطوریم (منظورم اینه که به صرف زن بودن این احساس درونی تو من هست که دلم میخواد ازم حمایت بشه) یا پسرهای تیپ ما هم اینطورین؟

* مشکل بزرگتری هم هست. اینه که درددل کردن برات سخت میشه. کم کم به این حالت میرسی که بقیه بهت احتیاج دارن. به روحیه دادنت، حمایت کردنت. تویی که باید اونها رو بسازی نه اینکه بیای از مشکلاتت بگی و وضع رو بدتر کنی. اینجاست که آدم کم کم شروع میکنه تو خودش بریزه، بقیه هم فکر می کنن لابد واقعا چیزیت نیست. اونوقت خیلی از مواقع هست که دلت میخواد داد بزنی به بقیه بگی: هییی به منم نگاه کنین، من اون آدمی که شما فکر می کنین نیستم!

* اینا خیلی رو دلم مونده بود، گفتم یه جا اعترافش کنم..

عروسی + ۱۳ بدر + سریال ۲۴

* خوب با اینکه فردا سیزده بدر هست و تازه پس فردام عروسی داداشم بزرگه ام هست و این اولین ازدواج یکی از بچه های بابام هست و کلا استرس تو خونه ما بالاست، امیدوارم همه چیز همونطوری که برنامه ریزی شده جلو بره. راستش من هیچوقت فکر نمیکردم برگزاری یه مراسم بخواد اینقدر کار و برنامه و دردسر داشته باشه. دیگه نمیدونم داداشم و زنش چی می کشن، من یکی دلم نیومد اینو نگم.

* اولش میخواستم از مهران مدیری تشکر کنم که با زبان طنز، داره فسادی که تو ورزش ما و به خصوص فوتبال ماست رو میگه، وای این قسمتهای فوتبالیش واقعا محشر بود:) با اینکه این روزها به شدت سرمون شلوغ هست ولی تنها چیزی که باعث میشه، تلویزیون ما روشن بشه همین سریال هست!:)

* دوم اینکه سریال ۲۴ برای من یه چیز خوبی داشت و اونم اینکه اقلا تنها تیپی که من عاشقششم توش طراحی شده. شاید خیلیا که این سریال رو دیدن عاشق نقش اول سریال یعنی جک باور بشن. ولی من میگم اگه این سریال رو میبینین یا میخواین ببینین دلم میخواد به تک تک حرکات و گفته های دیوید پالمر دقت کنید. شخصیتی که واقعا دوست داشتنی هست و البته مطمئن باشید تو دنیای واقعی چنین اتفاقی هیچوقت نمی افته. یعنی یک آدمی مثل دیوید پالمر هیچوقت رییس جمهور آمریکا نمیشه. چیزی که شاید خود فیلم هم غیر مستقیم بهش اشاره میکنه. دیوید پالمر اولین سیاه پوستی هست که کاندید ریاست جمهوری آمریکاست و بیشترین شانس رو برای برنده شده داره. چه قبل از ریاست جمهوری و چه بعدش کسانی تو خود آمریکا مشکلات وحشتناکی رو عمدا سر راه دیوید پالمر قرار میدن طوری که حتی به ناحق مدتی از ریاست جمهوری هم خلعش میکنن، چون دیوید پالمر آدم صادق و در عین حال بسیار باهوش هست و از اون مهمتر اینکه همونطوریکه خودش میگه از آدمهای مصلحتی و فروشی متنفره.
جدای از تصمیمات سیاسی من بیشتر عاشق ویژگی های شخصیتی این نقش هستم. دیوید پالمر کسی نیست که برای جنگ و یا مخالفت با دشمنش، حتی اگه از پست ترین نوعش باشه، خودش رو کثیف کنه. دیوید پالمر اصلا آدم مصلحتی نیست. یعنی کسی نیست که بر اساس موقعیت فعلی یا موجود و یا برای کسب محبوبیت از حقیقت صرف نظر کنه، حتی اگه به ضررش تموم بشه و یا باعث بشه آدمهایی که دوستش دارن تنهاش بذارن. حتی اگه این حقیقت انجام قتل توسط پسرش باشه با اینکه میشد روش سرپوش بذاره طوریکه کسی نفهمه. یا اینکه وقتی یه بمب اتمی در آمریکا منفجر شد (!) و یه نواری بدست آوردن که وزرای سه کشور مسلمان خلیج فارس توی قبرس با یکی از تروریست های دخیل توی بمب گذاری جلسه داشتن و با اینکه آژانس های امنیتی و نظامی آمریکا اونو به شدت تحت فشار قرار داده بودن که باید در پاسخ به این ۳ کشور حمله کنی، در عین حال اون معتقد بود که ممکنه این نوار جعلی باشه و تعدادی رو برای این گماشت که مطمئن بشن واقعیه تا بی جهت به ۳ کشور بی گناه حمله نشه و تازه برای خانواده های مسلمان و یا خاور میانه ای که توی اون شهر بودن نهایت تدابیر امنیتی رو گذاشت تا از حرکات نژادپرستانه بعد از انفجار در امان بمونن و همین کارشم باعث شد کابینه به بی کفایتیش رای بده ولی او تنها کسیه که در برابرشون می ایسته و از یک جنگ بی دلیل جلوگیری میکنه. و یا کلا توی تک تک تصمیمات شخصی که این آدم میخواد تو زندگی خصوصیش بگیره. وای این شخصیت واقعا ستودنی هست و بسیار عالی هم بازی شده و هم ساخته شده. چه از فیزیک هنرپیشه اش، چه حرکاتی که مخصوصا باید برای رسوندن منظورش انجام بده. باور کنید طوریه که آدم دلش میخواد تمام قد به احترام دیوید پالمر بایسته و برای ریاست جمهوریش و یا تجدیدش دعا کنه.

* البته من نمیدونم راجع به این فیلم تبلیغات منفی وجود داره یا نه. چون بمب گذارها مسلمان بودن البته از نوع افراطی. ولی نکته خوب فیلم اینه که یکطرفه نیست و همونجائی که نظریه های تندروانه سعید عالی رو نشون میده، حرفای امام جماعت مسجد رو هم نشون میده که اینها از دین منحرف شدن و در دین اسلام چنین دستوراتی نیست یعنی خودکشی و کشتن تعدادی انسان به معنای شهادت و یا بهشت نیست، یا در جایی حتی تندروهای آمریکایی بعد بمبگذاری یه مامور بیگناه رو به خاطر چهره خاورمیانه ایش می کشن. میخوام بگم فیلم خیلی هم یکطرفه نیست. اما خوب از یه جهت اغراق آمیزه. اینکه هی میخوان به مخاطب بقبولونن که آمریکا مدام در معرض تهدیدهای تروریستی هست و لابد حق داری هر کاری بکنه که از خودش دفاع کنه!!

* خودم میدونم اینی که میگم فقط تو فیلما اتفاق می افته. همه ما تو زندگی مون گاهی اوقات مجبور میشیم دروغ بگیم و اسمشم میذاریم دروغ مصلحتی!:) حالا من مطمئنم در ادامه فیلم چنان بلایی سر دیوید پالمر میارن که مجبور میشوه گاهی اوقات به شیوه حریفانش مبارزه کنه و این یعنی ابتدایی آلودگی.

* خلاصه همین دیگه. امیدوارم همه کسانی که تازه ازدواج کردن خوشبخت بشن:) سیزده بدر هم خوش بگذره.

خود انتقام گیری

* به نظر شما با همچین آدمی چیکار باید کرد؟! کسی با خودش اینطوری می کنه؟ کسی که دیگران رو مقصر مشکلاتش میدونه و فکر میکنه اونا باید تقاص پس بدن؟ من بازم دیدم آدمهایی که یک عمر سختی کشیدن ولی دنیا و آدمهای درونش رو مقصر نمیدونن. اما این یکیو واقعا می شناسم میدونم لایق این هست که زندگیش رو از اینی که هست بهتر کنه. بازم به دیگران محبت کنه. اجازه بده بقیه بهش نزدیک بشن، بشناسنش. اینقدر خودش رو سرزنش نکنه. اینقدر از خودش متنفر نباشه. میدونم که خانواده خوبی نداره و توی پیشرفتهایی که تو زندگیش داشته خانواده اش واقعا براش کاری نکردن. اما این دلیل نمیشه که این دختر اینطوری همه احساسش رو سرکوب کنه و به خیال خودش از اونا انتقام بگیره. نمیدونم، احساس من اینه که همه اینکارا رو از عمد میکنه. یک حالت سرکشی و عصیان درونی تو این آدم هست که انگار دست خودش نیست. نصیحتهای منم بی فایده است. اون موقعیتهای خوبی رو از دست داده و داره میده و من بیشتر دلم برای این میسوزه. مجالی برای اشتباه کردن به اطرافیانش نمیده و انگار منتظر بهانه است که یکی رو از خودش برای همیشه برونه.

- میبینم که بالاخره موفق شدی اینم از خودت متنفر کنی
* آره. مطمئنم دیگه پشت سرشم نگاه نمی کنه.
- اونوقت الان خوشحالی؟! چه حسی داری؟
* احساس سبکی میکنم. اما دلم براش میسوزه، طفلک خیلی سرخورده شد!
- گاهی اوقات احساس میکنم، تو از روی عمد کاری میکنی که بقیه ازت متنفر بشن. از اینکار لذت میبری، یه چیزی تو مایه های ساویر توی لاست!
* چیکار کنم خب، دست خودم نیست!
- تو باهوشتر از اونی که دست خودت نباشه! چرا اتفاقا دست خودت هست، چون خودت رو دوست نداری، کاملا آگاهانه اینکارو انجام میدی. فقط میدونم که حیفته از اونجائیکه می شناسمت میدونم که سرشار از احساس هستی. احساسی تر از هر کسی که تا حالا دیدم ولی لذت میبری که کتمانش کنی. یا برعکس طوری رفتار کنی که بقیه ازت بدشون بیاد
* خوب …
- اصلا میدونی چیه؟ تو خودت رو دوست نداری. تو دیگران رو مقصر بدبختیها و کمبودهایی که داری میدونی. رو همین اساس فکر میکنی باید بهشون سخت بگیری یا اونام قسمتی از بدبختیهای تو رو تحمل کنن. داری اشتباه میکنی دختر. با اینکارت به نوعی داری از خودت انتقام میگیری. تو مدام داری خودت رو آزار میدی. حسهات رو سرکوب میکنی. دور خودت یه حصار گنده کشیدی و یک تابلو هم دستت گرفتی که به من نزدیک نشید، پاچه میگیرم!
* میشه ادامه ندی؟ …
- باشه. باشه، من ادامه نمیدم. تو هر وقت که میبینمت اومدی زار بزنی که یه موقعیت خوب دیگه رو از دست دادی، فقط با کله شقی و لجبازی.
* گفتم ادامه نده، لازم نیست به من بگی چی هستم؟ خودت میدونی که میدونم چی هستم!
- فقط امیدوارم تو سال جدید، یه کم خودت رو دوست داشته باشی و از این احساس خود انتقام گیری خارج بشی…