۱۳۸۸-۰۱-۳۰
* یادتونه من قبلا درباره حمله ماهیگیری یا Phishing نوشته بودم؟ امروز یه ایمیل جالب دیدم که دلم نیومد عملی توضیحش ندم.
متن ایمیل به شرح زیر بود:

همونطوری که میبینید، یه ایمیل reset password هست که علی الظاهر از طرف یکی از ایمیلهای جیمیل اومده (confirm@gmail.com).
ولی خوب ۲ تا مشکل اینجاست: یکیش اینه که تا جائی که من میدونم گوگل نقشه ای برای تغییر دوره ای پسوردها نداره پس من یه کم شک کردم. اگه دقت کنین، لینکی که به صورت متنی تو ایمیل هست، مدل لینکهای گوگله (شماره ۱) ولی وقتی موس رو بردم روش دیدم یک تفاوت عجیب داره! به استاتوس بار دقت کنید! میبینید؟ لینک اصلی اونیه که داره اونجا نشون داده میشه و اصلا مال یه سایت دیگه است! (شماره ۲) یعنی با کلیک روی این لینک به اون صفحه ریدایرکت میشید که توش کدی برای سرقت رمزعبور و یا کوکی های شما وجود داره.
تا اینجا من مطمئنم که ایمیل رو گوگل نفرستاده ولی برای اینکه مطمئن بشم رفتم هدر ایمیل رو دیدم تا IP فرستنده رو مطمئن بشم، همونطوری که حدس میزدم IP مورد نظر، هیچیک از رنج های IP گوگل نیست!

برای در آوردن IP فرستنده از این روش استفاده کنید.
* بنابراین با خیالی راحت ایمیل رو phishing گزارش کردم.
فکر می کنین اگه حواسم نبود چه اتفاقی می افتاد؟ خیلی راحت، من پسووردم رو reset میکردم و پسورد جدید برای شخص ناشناس، ارسال می شد!
توجه کنید که با روشهای مشابه میشه سایر رمزهای عبور شخص رو بدست آورد. کافیه کاربر رو ترغیب کنید که روی لینک پیشنهادی شما کلیک کنه تا در صفحه Fake ای که در انتظارش هست، داده های مورد نظر شما رو وارد کنه.
* پانوشت: الان سرچ کردم قبلا هم از اون آدرس Scam (کلاهبرداری) فیس بوکی انجام شده. خلاصه حواستون جمع باشه. ظاهرا ایمیل فوق داره فله ای به تعداد زیادی ایمیل میزنه، مراقبت باشید توی دام نیفتید.
* لینکهای مرتبط:
۱- چه کسی به جیمیل شما دسترسی دارد؟
۲- امنیت ایمیل از شر نرم افزارهای جاسوسی!
برچسب: IT، امن سازی، امنیت، اکانت، ایمیل، اینترنت، جیمیل، حمله، سایت، فیس بوک، نرم افزار، نفوذ، هک، هکر، پسوورد، کامپیوتر، گوگل
تحت دسته فناوری اطلاعات | نظر (۵۷)
۱۳۸۸-۰۱-۲۹
* امروز صبح راننده تاکسی این آهنگ وزین رو گذاشته بودند:
تو ایده آلی، خیلی باحالی
تو بی نظیری، تو اورجینالی (!)
تو از پری قشنگ تری
من می خوامت، بی خطری (!)
* واقعا خیلی دلم میخواد بدونم هدف سراینده، و نوازنده و خواننده این آهنگ، از انتخابش چی بوده؟! مخصوصا درباره کلماتی مثل تو اوریجینالی و بی خطری ! 
برچسب: آهنگ، تاکسی، تاکسی نوشت، ترانه، خاطره، شعر، طنز، کوتاه نویسی
تحت دسته روزمره | نظر (۲۵)
۱۳۸۸-۰۱-۲۸
رقصم گرفته بود
مثل درختکی در باد
آنجا کسی نبود
غیر از من و خیال تنهایی…
رقصم گرفته بود
ویرانه سر، دیوانه وار
تنها… تنها….
رقصیدم.

* شاعر: زنده یاد “ابراهیم منصفی”. میتونین این آهنگ رو با صدای سهیل نفیسی بشنوید.
برچسب: آهنگ، ترانه، تنهایی، شعر، نوستالژی، کوتاه نویسی
تحت دسته روزمره, عکس | نظر (۸)
۱۳۸۸-۰۱-۲۸
فکر کنم قبلا هم گفتم که تنها صفتی که باعث میشه من واقعا به دیگران حسادت کنم اعتماد به نفسه. ولی اعتماد به نفس از اون دسته صفاتیه که به نظرم هم نوع مثبت دارن و هم منفی. اعتماد به نفس از نوع منفی یعنی اعتماد به نفس فرد به نحو مبالغه آمیزی بالاست به طوریکه به قول معروف از اونور بوم می افته!
* من یادمه چند وقت پیش ما ناظر یک پروژه ای بودیم. یعنی مثلا اینطور بود که یک تیم دیگه ای توی زیر مجموعه های همین وزارتخونه، کاری رو کرده بودن که خوب تیم ما تجربه بیشتری توش داشت برای همین مستندات و گزارشات اونها رو دادن که تیم ما بخونه و نظر نهایی رو بده.
من خودم به شخصه اون موقعها سرم به شدت شلوغ بود و فقط زمانی که داشتیم میرفتیم جلسه، توی ماشین گزارشات اونها رو سرسری نگاه کردم. بعدش از اونجائیکه من اینکارو چندین بار انجام داده بودم و میدونستم روندش چطوریه، با همون نگاه سرسری فهمیدم که اینا واقعا کاری روش انجام ندادن. خوب واضحه بین احتمال وجود چیزی با اثبات وجودش تفاوت زیادی هست. به خصوص وقتی پای یک نرم افزار میلیاردی در میونه که باید قراردادهای مالی کشوری رو ثبت کنه!
ما رفتیم توی جلسه. حالا من از اونجائیکه هرچقدر محتوای یک جلسه واسم تکراری باشه، بازم استرس میگیرم قبلش فضا رو واسه خودم ارزیابی کردم اینکه کسانی که میان کین؟ و چیکاره ان و آیا قبلا باهاشون کار کردیم و …
اونا توی جلسه ۴ نفر بیشتر نبودن سه تاشون آقا بودن و یک خانم! متوسط سنیشون از ما خیلی بیشتر بود. ولی دختره ظاهر خیلی ظریف و ساده ای داشت و چادری هم بود. من اولش فکر کردم منشیه و برای کارای ثبت صورت جلسه و اینها اومده. تصور کنید که یکی از آقایون که مدیر اون سازمان بود رو قبلا می شناختیم. چون اصلا برای یادگیری قرار بود وارد تیم ما بشه که البته مخالفت شده بود! پس تا اینجا چیز مهمی نبود.
آقا جلسه شروع شد و برخلاف انتظار من تنها کسی که از طرف اونها یکسره حرف میزد و دفاع میکرد همون دختره بود! اونم دفاع از کاری که اصلا انجام نشده بود! یعنی چیزی رو به اثبات نرسونده بودن. خوب ما مرض نداشتیم که ایراد الکی بگیریم، واقعا سناریویی وجود نداشت. عملا کاری انجام نشده بود و …
حالا ما هی با دلیل و مدرک میگفتیم فلان چیز انجام نشده و دختره به جاش می اومد از ما ایراد میگرفت! اونم در حالیکه مدیرش ساکت بود، بنده خدا ما رو میشناخت و میدونست داریم از روی تجربه حرف میزنیم. آخرش مدیر ما دید بحث به جایی نمیرسه، برگشت چند تا متلک گفت و بحث رو خاتمه داد.
* من در تمام طول این جلسه و تا همین الان همش با خودم فکر میکنم ای کاش من اعتماد به نفس این دختره رو داشتم! یعنی با اینکه میدونم کارش غلط بودها، ولی همینکه از تیم ما شنیده بود و چه میدونم نظر مدیر ما رو راجع به خودشون شنیده بود (آخه مدیر ما قبلا کارشون رو بی ارزش تلقی کرده بود!) و از همه مهمتر میدونست ما مستندات اونها رو دیدیم، ولی با چنان اعتماد به نفسی حرف میزد که من واقعا بهش حسادت میکردم. اصلا همین که آدم قادر باشه توی یه جمعی راحت حرف بزنه و منظورش رو برسونه خودش کلیه! من به ندرت ندرت موفق به انجام اینکار میشم و همش هی توی دلم مقدمه سازی میکنم که فلان جمله رو بگم، آخرش هم نمیگم!:دی
اصلا توی حرفهام و بحثهام با دیگران هم همینطور. هیچوقت اونقدر اعتماد به نفس ندارم که منظور اصلیم رو بگم و اونقدر بحث رو منحرف و پیچیده میکنم که آخرش هیچی ازش در نمیاد، خودمو خراب میکنم، منظورمم نمیرسونم!
برچسب: اعتماد به نفس، بحث، جلسه، خاطره، دختر، نرم افزار، پروژه، کار
تحت دسته اجتماعي | نظر (۹)
۱۳۸۸-۰۱-۲۶
* راستش ایده نوشتن این مطلب، از این پست خانم گلدختر تو ذهنم اومد. اولش بگم که این پست یک نقد علمی یا سینمایی نیست. بیشتر به عنوان یک شهروند ساده دارم این متنو مینویسم
* میگم یکی از ویژگیهای مثبت سریالها و یا فیلمهای خارجی شخصیت پردازی اونها از آدمهاست. حالا چه شخصیت های منفی و یا چه شخصیت های مثبت. بیشترشم به خاطر اینه که ریا و کنترلی تو کارهاشون نیست. مثلا قرار نیست شخص مثبت فیلم مورد تائید کسی قرار بگیره و یا شخص منفی لزوما شبیه به کسی باشه. قراره یه نقش مثبت و یا منفی ساخته بشه. حالا هرکدوم از این اشخاص میتونن نقاط مثبت و یا منفی هم داشته باشن، برای مثال اینطوری نیست که یک شخصیت از شدت مثبتی و پاستوریزگی حال آدم رو بد کنه و یا یه شخص منفی، تماما منفی باشه بدون دارا بودن حتی یک صفت مثبت. همین کار تو ظاهر افراد هم نمود داره، یعنی لزوما یه شخصیت مثبت قیافه مثبتی هم نداره و یا یه شخصیت منفی شبیه یه غول ترسناک نیست!!
* رو همین اساس وقتی کسی رو قهرمان میکنن، به دل آدم میشینه و یا به عبارتی دیگر طوری قهرمانش جلوه میدن که شما حاضری هرکاری که طرف میکنه رو توجیه کنی! حتی کارهایی که خودشونم میدونن جرم هستن و دارن به خاطرش تمام دنیا رو به نقض حقوق بشر متهم می کنن، ولی وقتی قهرمانشون انجام میده، از نظر شما توجیه شده است!
* برای مثال شاید شماها سریال ۲۴ رو دیده باشید. اگه هم ندیده باشید اتفاقات این سریال اغلب از زبان یک مامور فدرال به نام جک باور توصیف میشه که تو واحد ضد تروریستی لس آنجلس کار می کنه. حالا توی همین سریال بارها و بارها شده که مامورین فدرال و به خصوص همین جک باور به بدترین شکل متهمین و یا مظنونین رو شکنجه می کنن که ازشون حرف بکشن! از تهدید خانواده هاشون گرفته تا شلیک کردن به اعضای بدنشون و یا قطع انگشتانشون، کشتنشون و تزریق آمپول درد به گردن و … و جالب اینجاست که شما وقتی این صحنه ها رو می بینین میگین آفرین به جک باور! اگه اینکارو نکرده بود، الان هزاران آدم بیگناه در معرض خطر مرگ بودند! حالا تصور کنید اینکار تو سریالهای ما انجام میشد، لابد راپورت میدادن که جمهوری اسلامی داره توی تلویزیونش تبلیغ خشونت میکنه.

* بگذریم! حالا برعکس سریالهای ما چطورن؟! باور کنید این سریال پر هزینه و میلیاردی حضرت یوسف فقط باعث شده که اصلا یکسریها نسبت به این پیامبر دید منفی پیدا کنند! جدی میگم. اصلا قصه خود قرآن رو هم تحریف کرده! یا مثلا تصور کنید وقتی میخوان توی سریال یک آدم مهربان و فداکار رو نشون بدن، الا و بلا میرن سراغ سید جواد هاشمی! راستش من خودم به شخصه بس که این آدم نقش مثبت بوده، ازش بدم میاد! :دی
* بعد تازه اصلا سریالهای ما سر و تهش فکر کردین چیه؟ همش درباره مسائل خاله زنکی و ازدواج و عروسی و اینهاست. یعنی سر تا ته فیلم میبینی بالاخره جریان اصلی همینه. خوب معلومه که برای قشر زیادی، جذابیت خودش رو از دست میده. نمیدونم چرا روز به روز مدل ساختن سریالهای ما بدتر میشه و قهرمان پردازیهامون ریاکارانه تر! شایدم به خاطر اینه که تلویزیون ما دولتیه، براشون جذب مخاطب مهم نیست در حالیکه تلویزیونهای اونها خصوصیه. رقابت بر سر ساختن یک سریال جذاب که در عین حال مخ افکار عمومی رو به طرف خواسته های خودشون کار بگیره، پر اهمیت تر میشه. اگه دقت کنید، محاله تو یک سریال پر طرفدار، حرفهای خودشون رو غیر مستقیم نزنن. تازه همین غیر مستقیم و نهفته حرف زدن هم خیلی مهمه. مثلا تو برخی اپیزودهای همین سریال ۲۴ غیر مستقیم دارن اهمیت انرژی هسته ای رو برای آمریکا گوشزد میکنن اونم در غالب داستانهایی کاملا غیر مستقیم! اونوقت تلویزیون ما چیکار میکنه؟ تو سریال بیربط نرگس یارو یک دفعه ای سر از جایی در میاره که مستقیما در باب اهمیت انرژی هسته ای حرف میزنه (!)
* امیدوارم از این پست حمل بر غربزدگی نشه! چون من خودم بیشترین مشکل رو با جماعت غربزده دارم، صرفا میگم ای کاش هنرمندان ما هم کمی سواد داشتند، تلویزیون ما کمی آزادتر بود. برنامه هایی که ساخته می شدند، کمی حرفه ای تر بودند و از همه مهمتر اهمیت به شعور مخاطب !:)
برچسب: آدمها، آمریکا، ایران، تلویزیون، جمهوری اسلامی، حقوق بشر، داستان، سریال، سیاست، شخصیت، صدا و سیما، فیلم
تحت دسته اجتماعي | نظر (۶۶)