<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زهرا &#187; وبلاگستان</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/category/weblog-world/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 25 May 2012 12:12:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>رد شدن از خطوط قرمز</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1391/02/crossing-the-red-lines/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1391/02/crossing-the-red-lines/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 18:00:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بحث]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[قاطی پاتی]]></category>
		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11287</guid>
		<description><![CDATA[* حالا که ددلاین پروژه ام سر رسیده هوس وبلاگ نوشتن به سرم زده. باور کنین از آخرین موقعی که تا الان وبلاگ نوشتم، کلی روزا وبگردی میکردم و کلیم موضوع تو ذهنم بود ولی وقتی اومدم پای اینترنت به کلی از ذهنم پریدن. یه چیز دیگه هم هست به اسم اعتماد به نفس انتشار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* حالا که ددلاین پروژه ام سر رسیده هوس وبلاگ نوشتن به سرم زده. باور کنین از آخرین موقعی که تا الان وبلاگ نوشتم، کلی روزا وبگردی میکردم و کلیم موضوع تو ذهنم بود ولی وقتی اومدم پای اینترنت به کلی از ذهنم پریدن. یه چیز دیگه هم هست به اسم اعتماد به نفس انتشار دادن پست. وقتی که دیر به دیر مینویسی، موقع زدن این دگمه استرس میگیری.</p>
<p>* این چیزی که میخوام بگم نمیدونم سانتی مانتال هست یا معمولی. اما میگم. همونقدر که روشهای افسرده شدن آدم زیاده، روش در اومدن از افسردگی هم زیاده. چه افسردگیش موقتی باشه چه دائم. مثلا اینکه یکی ممکنه با کتاب خوندن خودش رو نجات بده، یکی با قرآن خوندن، یکی با راه رفتن و گریه کردن و تخلیه شدن، یکی با مسافرت، یکی پیدا کردن یه دوست جدید ، درددل کردن، درمان دارویی و یکی هم همه یا چند تا از این روشها. اما نکته مهم تو همه افسردگیها اینه که فرد از طرف اطرافیان حمایت بشه، هرچقدر اشتباه خودش بوده باشه، هرچند اخلاقش اون موقع درست نباشه، اما افسردگی طوریه که طرف اختیار اعمالش دست خودش نیست. باید تشویقش کرد بالاخره &#8220;بخواد&#8221; و یکی یا چند تا از روشهای بالا رو انتخاب کنه. تجربه ثابت کرده تا طرف نخواد که از این حال در بیاد نمیشه براش کاری کرد.</p>
<p>* من همش فکر میکنم جای یه درس مهم تو درسهای دوره دبیرستان و دانشگاهمون حس میشه. حالا نمیدونم اسمش باید چی باشه ولی واقعا ما یه عالمه سوال بیجواب داریم که نمیدونیم چطور باید براشون توضیح پیدا کنیم. مجموعه سوالاتی که نسبت به خودمون، سرنوشتمون، دنیای اطرافمون، ارتباط وقایع با هم. شاید به سادگی بشه گفت درس زندگی حتی. مشکل اینجاست که حتی نمیدونیم کجا و چطور باید براشون دنبال جواب باشیم. اینکه یاد نگرفتیم چطور بریم سراغ پیدا کردن جوابها از سوالاشم بدتره. من خودم الان یه معمای زنده ام:دی</p>
<p>* هیچ چیز بهتر از یک محبتی که به شخص حس ارزشمند بودن بده، ممکنه اونو متحول نکنه. حتما دیدین آدمهایی که با شما جنگ بی پایان دارن. منظورم <a href="http://zahra-hb.com/1388/10/heartbroken-old-rival/">این مدل رقابتی هست که اینجا نوشتم</a>. حالا چه توی جمع باشه چه خصوصی، اینجور آدمها همیشه سعی میکنن حال طرف مقابل رو یه جوری بگیرن. ۲ تا از واکنشهایی که من بارها امتحان کردم و جواب داده، یکیش تحقیر متقابله و دیگری محبت خالص. تحقیر متقابل که خوب غیراخلاقیه اما وقتی میبییی شخص همه خط قرمزها رو رد کرده، باید بهش ثابت کرد مزه رفتارش چطوریه. و محبت خالص یعنی اینکه واقعا بفهمی فرد چرا اینقدر اغراق آمیز داره دشمنی میکنه و با تحقیر شدن شما خوشحال میشه. همین که بفهمی و درباره رفع ریشه اش بهش کمک کنی، حتی بهش بفهمونی که &#8220;فهمیدمت&#8221;، کم کم نرم میشه.</p>
<p>* از اینا بگذریم<a href="http://zahra-hb.com/1391/01/only-agree-with-us/"> وضعیت فضای مجازی بازم تو حالت این قرار ثابت گرفته</a>:) گرچه هربار ممکنه سوژه فرق کنه اما کلیت ماجرا اینه: یه تابوشکنی صورت گرفته. عده ای حس میکنن به مقدسات و ارزشهای اونها توهین شدن و عده ای هم به طور ثابت تقبیح میکنن که چرا اصولا شما مقدسات دارید که بهش توهین بشه؟ یا حالا گیرم داشته باشید، چرا حس توهین دارید خب؟ مثل ما باشید، ریلکس و لذت ببرین، گیرم که از بالا تا پائین به ارزشهای شما توهین شده باشه. یعنی بازم توقع میره همه مون موافق اون حرکت باشیم و خوب اگه مخالفیم باید خودمون رو اصلاح کنیم چون رفتارمون &#8220;موافق&#8221; اونا نیست. این الگو رو تو فضای مجازی همیشه توی ذهنتون داشته باشید تا خدای نکرده از چشم جمیع روشنفکران ایران نیفتید. حالا اینبار مخالفت اینطوریه که قاعدتا انتظار میره احساس توهین به مقدسات شدگی نکنید و نکته مهمتر اینکه کلا توهین به مقدسات امری بی معنیه. علت اینکه کالت مقابل اصولا &#8220;مقدساتی&#8221; نداره و معتقده شمام باید اینطوری باشید. اگه نیستید که خوب اشتباه شماست. تمرین کنید باشید! <em>این نسخه ای که عزیزان روشنفکر برای تمامی انواع تابوشکنیها برای شما خواهند پیچید</em>. شمام هیچوقت نخواهید فهمید چرا همیشه این شمائید که باید بخاطر اونا تغییر کنید، کوتاه بیائین و چرا عزیزان یکبار حرکت متقابلی رو شروع نمیکنن که کمی در جایگاه شما باشن؟</p>
<p>* چند روز پیش یه خبر دیدم که در<a href="http://gizmodo.com/5909961/kodak-had-a-secret-weapons+grade-nuclear-reactor-hidden-in-a-basement"> زیرزمین یکی از مجموعه های شرکت کداک در نیویورک یک راکتور هسته ای پیدا شده است</a>، واقعا داشتم با خودم فکر میکردم اگه این موضوع مربوط به ایران میشد، الان نه تنها اون شرکت و کل محصولاتش تحریم شده بودن که هزاران سخنرانی و تهدید علیه ایران داشتیم که ای وای یه جای جدید پیدا شد و دولت به دور از آژانس داره پنهانکاری میکنه و بمب میسازه و یه چند تا قطعنامه سازمان ملل و  آه و ناله اسرائیلیها و آمریکائیها. ولی خوب می بینین که اصولا کسی با این خبر برخورد امنیتی نمیکنه و صرفا چند تا وبلاگ آی تی بهش پرداختن، جایی بولد نشده.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1391/02/mehrnews-agency-s-deleted-picture/">درباره عکس حذف شده خبرگزاری مهر</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1391/01/only-agree-with-us/">آیا موافق بودن نوعی اظهار نظر نیست؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/">من یک طلبه ام، تشریفات را کم کنید</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/10/self-ownership-argument/">نقدی بر استدلال مالکیت بر بدن خویش</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/">کارکرد تحقیر یا توهین</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1391/02/crossing-the-red-lines/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کینه های طولانی مدت/عمق دار</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1391/02/long-term-grudges/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1391/02/long-term-grudges/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Apr 2012 13:54:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خشم زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[کامنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11268</guid>
		<description><![CDATA[* من اگه یه قدرتی داشتم، منظورم یه قدرت ماورای طبیعت به همه آدمهای روی کره زمین یاد میدادم که کینه های طولانی مدت، ضرری که به خودشون وارد میکنه، به هیچ عنوان به فرد مخاطب وارد نمیکنه. تنها آدمی که من زمانی کینه طولانی مدت بهش داشتم کسی بود که ۶-۷ ماه از حقوقم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* من اگه یه قدرتی داشتم، منظورم یه قدرت ماورای طبیعت به همه آدمهای روی کره زمین یاد میدادم که کینه های طولانی مدت، ضرری که به خودشون وارد میکنه، به هیچ عنوان به فرد مخاطب وارد نمیکنه. تنها آدمی که من زمانی کینه طولانی مدت بهش داشتم کسی بود که ۶-۷ ماه از حقوقم رو خورد، و به جاش سفته داد و وقتی شکایت کردیم همه اموالش رو به اسم همسرش کرده بود و نه من و نه هیچکدوم از همکارامون دستمون به هیچجا نمیرسید. تصور کنین با وجود پروسه طولانی مدت شکایت در ایران، من چند ماه دنبال این آدم بودم ولی خوب دیگه فایده نداشت وقتی از ایران رفته بود.</p>
<p>* مدتها بود که من افسردگی داشتم، تا اینکه با یک دوستم درباره بخشیدن و تغییر و فراموش کردن حرف زدیم و این شد که من تصمیم گرفتم از این آدم بگذرم و وارد مرحله جدیدی از زندگیم بشم. برم سرکار جدید، تجریه جدید و هی توی گذشته نمونم. البته که من نمیتونستم این آدم رو ببخشم. چون زحمت چندماه من هدر رفته بود. ولی میتونستم ازش رد بشم و فراموش کنم. این رد شدنه و در اومدن از اون کینه هه برای خودم خیلی مرحله مهمی بود.</p>
<p>* یک آدمی بود که من چندوقت پیش همینجا و تو فضای مجازی دعوای شدیدی باهاش کردم و اون آدم هم تظاهر کرد که من رو بلاک کرده. در حالیکه خوب من اطمینان داشتم چنین کاری نکرده. از کامنتهایی که برای من میذاشت میدونستم که به خیال خودش داره رد من رو همه جا میگیره. <a href="http://zahra-hb.com/1391/01/laptop-thief/">حتی زمانی که لپتاپ من دزدیده شده بود</a>، خیلیها حتی زمانی که با من دشمنی داشتن، چه تو ایمیل یا جای دیگه به نوعی همذات پنداری کردن، اما من رنج آی پی این آدم رو داشتم باز هم اومد و به خیال خودش طعنه زد، با همون روش ثابت. چندشب پیش با یکی از بچه های فضای مجازی حرف میزدم و اون وسط حرفاش چیزی گفت که من تازه ربط کامنتهای این آدم رو فهمیدم.</p>
<p>* برای من نه اون آدم مهم بود و نه کامنتهاش. ولی عمق کینه ای که این آدم نسبت به من داشت به نظرم واقعا نگران کننده اومد. وقتی رقیب در مخمصه ای می افته، شما هرچقدر بیرحم باشید، اون ته مه های وجدان شما حس دلسوزی داره و لااقل باعث میشه از اونهمه طعنه و کینه دست بردارید ولی وقتی بازم ادامه میدید، یعنی این کینه ریشه دارتر از این حرفاست و شما رو سنگدل یا قصی القلب کرده. سنگدل شدن نسبت به رقیب همونقدر خطرناکه که نسبت به بقیه. لااقل به شما این پتانسیل رو میده که تکرارش کنید و یه جاهایی جرقه دلسوزی قلبتون رو خاموش کنید. این در دراز مدت ضربه ای که به شما میزنه، هیچ چیز نمیتونه بزنه.</p>
<p>* اگه نمیتونین ببخشید، مهم نیست. از اون کینه گذر کنید و فراموش کنین. وقتی که این آدم برای من میذاره، کامنتهای زهرداری که به خیال خودش میذاره، اینهمه که با دقت همه جا منو زیر نظر میگیره، من برای بدترین دشمن حقیقیم هم روی کره زمین نذاشتم. هنوزم برای من سواله دقیقا چه نیرویی، چه پتانسیلی، چه عاملی باعث میشه این آدم اینقدر با بقیه راجع به من حرف بزنه؟ چرا اینقدر خودش رو اذیت میکنه؟ چرا اینقدر وقتش رو هدر میده؟ اینهمه کار مفید در دنیا هست که میتونه انجام بده به جای اینکه عمق کینه اش رو بیاد اینجا و توی کامنتهای من خالی کنه. سر هر مطلبی. <em><strong>باور کنید تمام مطالب این وبلاگ پر از کامنتهای این آدم بود طوری که من رزرو ورد براش گذاشته بودم، یعنی محال بود مطلبی ننویسم و این آدم همون لحظه یا چند ساعت بعد نیاد و طبق همون فرمول ثابت کامنت نذاره. محال بود.</strong></em></p>
<p>* بگذرید بابا جان. بگذرید. حتی نیاز نیست ببخشید. بگذرید و اون موضوع رو فراموش کنین و بشینید ببینید چطور باید زندگی کنید که برای آدمهایی که براتون مهمه، بهتر به نظر بیایید. ما اینقدر در زندگی وقت نداریم که برای دشمنانمون کاری کنیم، کسی که ازش متنفرید چه ارزشی برای وقت گذاشتن داره؟ نمیفهمم&#8230;</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/death-in-virtual-world/">مرگ در دنیای مجازی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/07/distance-between-slogan-to-act/">درباره اینکه فاصله عمل تا شعار چقدر هست؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/01/predictable-people/">آدم های قابل پیش بینی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/07/future-memories-internet/">خاطرات دنیای مجازی در آینده</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/after-a-while-a-mixed-post/">بعد از مدتها یک پست قاطی پاتی!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1391/02/long-term-grudges/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هدفی که با تندروی نقض می شود</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1391/01/about-filtering/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1391/01/about-filtering/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Apr 2012 12:25:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[سانسور]]></category>
		<category><![CDATA[فیلترینگ]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11176</guid>
		<description><![CDATA[* آدمی که به تعطیلات بره و چند روز اینترنت داشته باشه کم کم با دنیای مجازی بیگانه میشه، یعنی سرعت وقایع، خبرها و تغییرات فیدها واقعا به قدری هست که آدم با اینجا غریبه بشه که البته این غریبه شدن با اینترنت اصلا چیز بدی نیست مخصوصا اینکه سری به روستاها و شهرهای کوچک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* آدمی که به تعطیلات بره و چند روز اینترنت داشته باشه کم کم با دنیای مجازی بیگانه میشه، یعنی سرعت وقایع، خبرها و تغییرات فیدها واقعا به قدری هست که آدم با اینجا غریبه بشه که البته این غریبه شدن با اینترنت اصلا چیز بدی نیست مخصوصا اینکه سری به روستاها و شهرهای کوچک بزنید می بینید همه چقدر دارن زندگی میکنن و دغدغه های واقعی دارن و ماها چقدر بیچاره ایم(احتمالا ۲ هزارمین باریه که اینو مینویسم)</p>
<p>* به غیر از چند روز اول که اینترنت داشتم، تنها چیزی که از دنیای مجازی شنیدم فیلترشدن اینجا بود. یه ۲ هفته ای هست که اینجا فیلتر شده. الان چندمین باری هست که اینجا فیلتر میشه در حالیکه خوب تو سایت ساماندهی هم ثبت شده. سایت ساماندهی بدون اینکه حتی یه ایمیل به من بزنه و بگه کدوم مطلب مشکل داره، اینجا رو فیلتر کردن، شاید باور نکنید که من هنوز نمیدونم دقیقا بخاطر کدوم مطلب که نه، کامنتهای(!) کدوم مطلب فیلتر شدم:)  مسئول فیلترینگ هم در تماس تلفنی نمیدونست کدوم مطلب فقط میگفتن که کامنتها مطلب مال ۲-۳ سال پیش بوده و اینکه تا الان ۷-۸ بار دستور فیلترینگ این وبلاگ اومده! گویا قضیه خیلی فوری فوتی بوده و طبق مکالمه تلفنی ای که داشتم باید سریعتر این جرثومه فساد فیلتر میشد:دی</p>
<p>* نکته دردناک قضیه اینجاست که فقط یه لحظه تصور کنید اگه میزبانی این وبلاگ روی یه سرور وطنی بود، من باید بخاطر کامنتی که یکی دیگه نوشته، پای یه مطلبی که مال چند سال پیش هست دستور پاکسازی محتوای مجرمانه! میگرفتم و کل آرشیو این وبلاگ پاک میشد و از روی اینترنت محو میشد، اتفاقی که همین الان برای وبلاگهایی که روی سرورهای داخلی هستن، متاسفانه داره می افته و خوب طبعا این یه جوری مشتری پروندن هم برای اونها هست.</p>
<p>* راستش اصلا انگیزه ای برای رفع فیلتر اینجا ندارم و اصلا امید هم ندارم که اگه به گفته خودشون برم اداره ارشاد و تعهد کتبی بدم چیزی حل بشه، این وبلاگ در سایت ساماندهی ثبت بوده و مطمئنا باید قبل از فیلترینگ به من تذکر میدادن و منهم بدون شک مطلب رو پاک میکردم ولی اینکارو نکردن. متاسفانه با روندی که دوستان در پیش گرفتن، دارن ثبت در ساماندهی رو هم لفظی و لوث میکنن.  من قبلا هم در جایی دیگه برای پرونده قطور خلافهای این وبلاگ! تعهد کتبی داده بودم و بنابراین فکر نمیکنم رفتن به اداره ارشاد چیزی رو حل کنه مگه اینکه شاید لازم باشه برای وبلاگنویسی اولش به تمامی <a href="http://www.teribon.ir/archives/38007">ادارات مرتبط با فیلترینگ </a>بریم و جدا جدا تعهد بدیم!:)</p>
<p>* چند روز پیش داشتم یه لپتاپ تازه رو تست میکردم. کم کم فیلترشکن رو باید یکی از ابزارهای اتصال به اینترنت دونست چون بدون اون چی رو میشه دید؟ خداییش انگار اینترنت نداشتم. گویا همه این چیزها رو ظاهرا باید طبیعی فرض کنیم، در دسترس بودن اینهمه فیلترشکن واقعا غم انگیزه، یه زمانی شما قادر بودی یه نوجوان رو از دیدن مثلا فلان سایت غیراخلاقی منع کنی ولی الان هر بچه ای با وارد شدن به اولین چت روم یا انجمن اینترنتی، تبلیغ وی پی ان و پراکسی و امثالهم میبینه و خوب شما نمیتونی کنترل کنی که چی میبینه بس که راحت در دسترسه.</p>
<p>* طبیعیه وقتی تقاضا  زیاد باشه تولید و انتشار این ابزارها هم بیشتر میشه. فیلترینگ در ایران داره اصل هدفش رو با تندروی زیر سوال میبره. تمام شبکه های اجتماعی و سرویسهای وبلاگنویسی خارجی فیلترن. اینا ساده ترین ابزارهای دست یک وبگرد معمولی هستن. حتی ارزشی ترین ارزشی ها هم دارن از فیلترشکن برای انجام ساده ترین وبگردیهاشون استفاده میکنن و خوب وقتی فیلترشکن داری، حتی محتوایی که در حالت عادی دلت نمیخواست رو هم مجبوری ببینی، در اون صورت نفس فیلترینگ چه اهمیتی داره؟ واقعا به هدفش رسیده؟</p>
<p>* شکی ندارم که از این مطلب سوء استفاده زیادی خواهد شد بنابراین تصریح میکنم: من آدمی نیستم که تغییر کنم، اینهم اتفاقی نیست که اولین بار برای اینجا افتاده باشم، میخوام بگم من در روش خودم، اعتقاداتم و منشی که دارم با این چیزها تغییری نمیدم، که از قضا همه انتقادات قبلی ای که هم داشتم برای تغییر همین چیزها بوده، ولی خداییش یه فکری به حال اینهمه نارضایتی عمومی حتی از جانب ارزشی ها به این روند سفت و سخت فیلترینگ بکنید.  شما حتما تو شبکه ها هم رصد می کنین و حتما دیدید چه خبره.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/10/how-to-be-a-popular-blogger/">تجربیات وبلاگنویسی یا چگونه وبلاگنویس محبوبی شویم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/09/thoroughbred-weblogs/">وبلاگهای اصیل</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/blogs-are-also-growing-like-their-writers/">وبلاگها هم مثل آدمها بزرگ میشن! :)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/04/a-land-ramains-with-blasphemy-but-not-with-oppression/">این چنین پرده برانداخته ایی، یعنی چه؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/02/avoiding-permlink-fil-in-feedburner/">جلوگیری از فیلتر شدن لینک مطلب در فیدبرنر</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1391/01/about-filtering/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحقیق وبلاگی جالب</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/12/an-interesting-weblog-research/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/12/an-interesting-weblog-research/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Mar 2012 13:06:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[روابط]]></category>
		<category><![CDATA[روابط عشقی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عید]]></category>
		<category><![CDATA[مردان]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<category><![CDATA[گذشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11165</guid>
		<description><![CDATA[* امروز شنبه ۲۷ اسفندماه آخرین روز کاری من بود. فردا رو مرخصی گرفتم. همکارم فلکه گاز رو بست و وقتی لامپها رو خاموش کرد میزم رو نگاه کردم و دلم گرفت. همکارم میگفت زهرا دیوونه شدی؟ نهایت فقط یه هفته سرکار نیستی و برمیگردی، این ناراحتی داره؟ این وابستگی من به اشیاء و مکانهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* امروز شنبه ۲۷ اسفندماه آخرین روز کاری من بود. فردا رو مرخصی گرفتم. همکارم فلکه گاز رو بست و وقتی لامپها رو خاموش کرد میزم رو نگاه کردم و دلم گرفت. همکارم میگفت زهرا دیوونه شدی؟ نهایت فقط یه هفته سرکار نیستی و برمیگردی، این ناراحتی داره؟ <a href="http://zahra-hb.com/1389/10/dependence-on-location/">این وابستگی</a> من به اشیاء و مکانهای آشنا آخرش کار دستم میده. میدونید حتی آدمها، حتی آدمهایی که اذیتم کردن رو هم نمیتونم بیخبر بمونم، چه برسه به میز و صندلی بی زبونم.</p>
<p>* چند وقت پیش یه دانشجویی زنگ زد و قرار بود درباره وبلاگها تحقیق کنه، منم تا حد زیادی بهش کمک کردم. موضوع تحقیقش تو مایه های بررسی روابط انسانی در وبلاگها بود. حالا اصلش این نبود و برای اینکه هنوز کامل نشده منم نمیگم ولی خوب تو همین حدوده. یه بخشی از تحقیقش رو امروز داد من خوندم. خیلی جالب بود این بخشی که درباره روابط عاشقانه بود.</p>
<p>*نکات جالب تو بخش آماری اینا بودن: آمار زنهایی که وبلاگ عاشقانه مینویسن بیشتره که خوب البته این چیز خاصی نبود، اما خوب آمار زنهایی که بعد از شکست رابطه درباره اش مینویسن و ناراحتن و اصلا براش وبلاگ زدن حدود ۲۰ برابر مردها بود. آمار پستهای وبلاگی ای که بعد از شکست رابطه نوشته بود و محتواش درباره رابطه و حسرت و اینجور چیزها هست بازهم در زنها چیزی حدود ۳۳ برابر مردها بود.</p>
<p>* برای همه اینها چارت و نمودار و مصداق و فاکتورها بود، با اینجال تحقیق نتیجه نگرفته بود که این نشون میده زنها وفادارترن یا چی، فقط تاکید کرده بود که اینطوری هست و شاید به این ربط داشته باشه که در این زمینه مردها درون گراتر هستن. ولی خوب کلا جالب بود. گفتم بدونید چیها میشه روی وبلاگستان فارسی انجام داد:)</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/03/soccer-loves-plurality-in-love-relation/">عشقهای فوتبالی + تعدد روابط عشقی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/">وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/12/its-happen-but/">آری شود، ولیک ...</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/02/lovers-weblog/">وبلاگهای مخفی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/01/marriage/">موهبتی به نام "زن گرفتن"</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/12/an-interesting-weblog-research/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مستعد اشک ریختن</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/12/prone-to-tears/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/12/prone-to-tears/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Mar 2012 15:11:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[درددل]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[پست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11127</guid>
		<description><![CDATA[* چند روزه دارم فکر میکنم قبلا چطور وبلاگ مینوشتیم؟ اصلا قبلا چیا تو وبلاگ مینوشتیم. راستش موضوعات زیادی هست که درباره اش بشه نوشت اما یه جورهایی حس میکنم درباره هیچکدومشون اونقدر فکر نمی کنم که بیام مطلب وبلاگی بنویسم. انگار فکر میکنم حتما باید چیزی برای گفتن داشته باشم. برای همین هی فرصت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* چند روزه دارم فکر میکنم قبلا چطور وبلاگ مینوشتیم؟ اصلا قبلا چیا تو وبلاگ مینوشتیم. راستش موضوعات زیادی هست که درباره اش بشه نوشت اما یه جورهایی حس میکنم درباره هیچکدومشون اونقدر فکر نمی کنم که بیام مطلب وبلاگی بنویسم. انگار فکر میکنم حتما باید چیزی برای گفتن داشته باشم. برای همین هی فرصت سوزی میکنم. راستش به اینهایی که مرتب وبلاگ آپدیت می کنن، حسودیم میشه، به نظرم میاد که آدمهای خاصی هستن.</p>
<p>* نمیدونم امسال چرا تموم نمیشه. برای من این اواخر هیچ خوشایند نبود که پشت سر هم اتفاقات بد پی در پی افتاد. یه جورایی دلم میخواد سال ۹۰ فقط تموم بشه همین. از استرس آخر سالی بگذرم، من مستعد گریه شدم. مستعد گریه شخصی هست که کوچکترین محبت و یا همدردی ای اونو به گریه وا میداره. فرد بدون توجه به واقعه یا اتفاق اشکش دم مشکش هست. احتمالا باید فردی باشه که گویا همدردی کمی دریافت میکنه. مثلا؟ چند لحظه پیش همکارم به من گفت خیلی توی خودت هستی. اگه مشکلی داشتی بیا به من بگو، سعی میکنم در حد توانم حلش کنم. همکارم ممکن بود بارها این جمله رو به من گفته باشه، اما من در اون لحظه بعد از تشکر یه ربعی نشستم گریه کردم. یا دیروز صبح، هرکاری کردم پارک دوبلم در نمی اومد، بازم زدم زیر گریه، راننده تاکسی که وایستاده بود پارک کنم؛ از قیافش داد میزد که داره میاد سرم داد بزنه که داری چیکار میکنی؟ ولی وقتی با حالت من روبرو شد، گفت دخترم بیا پائین. این که کاری نداره، عقب ماشین رو که تو مثلث فلان دیدی این فرمون رو بزن، بعد اون فرمون که خوب من بلد بودم، منتها آدم سابق نبودم.</p>
<p>* چقدر موضوع رو از دست دادم. دلم میخواست درباره حمله جدید به غزه بنویسم، درباره اتفاقات سوریه و شنیده های دوستان سفر کرده بنویسم، درباره تظاهرات شیعیان در بحرین بنویسم که تو خبرها دیده نمیشن، خیلی ساده بنویسم برای هرکدوم چطور فکر میکنم؟ دلم میخواست مقالات خوب یا مستقلی رو که اینور و اونور میخونم مثل سابق ترجمه کنم بذارم تو وبلاگ. مثلا مقاله های رابرت فیسک رو توی ایندپندنت یا مطالب خوب <a href="http://zahra-hb.com/tag/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA/">امنیت نرم افزار رو</a>. ولی نمیدونم چرا مثل سابقه دیگه نمیشه نوشت، به لینکی توی فرندفید، توئیتر و یا فیس بوک بسنده میکنم که میدونم اونطور که باید خونده نمیشن.</p>
<p>* اصلا میدونین چیه؟ همین پست وبلاگ رو می بینید که هیچ فکری براش نشده و مشخصه بداهه نویسی هست؟ همینو برای اینکه بنویسم از صبح ساعت ۸ تا همین الانی که می بینید داشبرد وبلاگم باز بود و تو صفحه ادیتور. ولی یا میرفتم کارمو انجام بدم یا می اومدم اینترنت فوقش میرفتم تو سایتهای دیگه اینترنت و نه این وبلاگی که روزی با دقت تمام آمارش رو داشتم. قشنگ میدونستم روزی چقدر بازدید داره، کدوم مطالب بیشتر پسندیده میشن، کدوم مطالب بیشتر کامنت دارن، کیا بیشتر برام کامنت میذارن. الان اصلا انگار نه انگار. هر چند روز یه بار وارد پنلش میشم، خیلی به ندرت میشه حتی کامنتها رو بخونم و کلا متروک افتاده بیچاره.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/09/thoroughbred-weblogs/">وبلاگهای اصیل</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/blogs-are-also-growing-like-their-writers/">وبلاگها هم مثل آدمها بزرگ میشن! :)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/02/hidden-behind-sad-words/">قايم شدن پشت کلمات</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/">وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/09/wordpress-old-comments/">مشکل پاک کردن دیدگاههای قدیمی وردپرس</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/12/prone-to-tears/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارکرد تحقیر یا توهین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Dec 2011 11:34:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بحث]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[گوگل ریدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10982</guid>
		<description><![CDATA[* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر بگیریم و مثلا فرومها و انجمن ها و چت روم ها رو جز رسانه های سنتی در نظر بگیریم، به نظر من جو غالب فضای مجازی تو رسانه های سنتی هستن. مثلا شما همین الان نگاه کنید نهایتا ۱۰ هزار کاربر فرندفید فارسی زبان می بینید. چند برابر از این تو توئیتر و گوگل پلاس هستند و چند صد برابر این توی فیس بوک.<br />
طبعا آماری که توی ذهن من هست دقیق نیست. یعنی نمیدونم واقعا چند تا کاربر فارسی زبان توی فیس بوک داریم. اگه لایک پیجهای معروف رو در نظر بگیریم گاها تا نزدیک یک میلیون هم دیده شده. فرض کنیم همه به سیاست علاقه ندارن، یا از اون پیجها خوششون نمیاد و اینکه حالا کاربرهای چند اکانته و فیکها و امثالهم رو بذاریم فکر کنم یه آمار حدودی میرسیم (واضحه که آمار حدودی که تو ذهن من هست حداقل یکی ۲ میلیون هست، سقفش رو نمیدونم!)</p>
<p>* از طرفی طبق آمار تعداد کاربران اینترنت تو ایران نزدیک ۲۰ میلیون هست. بازم اگه آمار کافی نت هارو (که چندین کاربر در نظر گرفته میشن) با فاکتورهایی مثل سرعت اینترنت و نظایر اون رو کنار هم بذاریم، تنها نتیجه ای که میشه گرفت اینه که غالب کاربران اینترنت تو ایران دارن تو رسانه های سنتی میچرخن و شاید خیلی درگیر این بحثهای ما نمیشن یعنی از دنیای اینور شاید خیلی باخبر نیستن (اگه این فرض رو بذاریم که در این فرومها بیشتر محتوای سرگرمی و زرد و نهایتا تکنولوژیکی هست تا مثلا سیاسی و اجتماعی. لااقل حدس من اینطوریه)</p>
<p>* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ :دی به نظر من تا حد زیادی میشه گفت بیشتر اون قشری که از رسانه های سنتی استفاده میکنن خاکستری هستن نه به این معنی که سیاسی-مذهبی نیستن ها به این معنی که سیاست و دینشون بیشتر تو حوزه خصوصی هست. حالا فرض کنید یکی از همین آدمها وارد فضای رسانه های جدید بشه که به زعم من رادیکالتر یا پررنگتر از اون بقیه هستن لااقل میشه گفت بحثهای تند و تیز  و تعامل بیشتری تو اونها صورت میگیره. فکر می کنین نتیجه چی میشه؟</p>
<p>* طبعا این آدم مطابق سلیقه اکثر ماها میخواد تو جمع پذیرفته بشه و این اصلا چیز بدی نیست. فرض کنید تو این حین یه رفتار تند و تیز یا تحقیری از یه کالتی ببینه (ارزشی ها، سبزها، آتئیست ها) و اصلا هر کسی که شما فکرش رو بکنید.  طبعا این آدم گرایشش به سمت و سوی مخالف بیشتر خواهد بود. مخصوصا اینکه باید در نظر بگیریم کسانی که اموراتشون تو حوزه اجتماعی نیست (فعال نیستن) چندان از نظر ایدئولوژیک پخته نیستن که علیرغم هرنوع تحقیری کماکان به اون ساختار وفادار باشن و نه اینکه رفتار چند تا آدم رو به یک ساختار تعمیم بدن.</p>
<p>* نمیدونم چقدر منظورم رو رسوندم که رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال چقدر میتونه در دفع آدمهای خاکستری موفقیت آمیز عمل کنه. بعبارتی اگه شما به آئینی وفادار باشید ولی رفتارهای افراطی نشون بدید، اونقدری که برای اون آئین مضر هستید یه دشمن شما نمیتونه مضر باشه. بنابراین اگه قصد گسترش و یا تبلیغ چیزی که هستین رو دارین، شرط اول قدم اونه که از هر نوع تحقیر، سرکوفت، خود را در جایگاه حق مطلق نشاندن، دیگری را باطل فرض کردن، خود باکلاس بینی و نظایر اون پرهیز کنید. مخصوصا مقایسه مخالفتون با اقشار سطح پائین دقیقا نتیجه عکس رو داره. چون اغلب افرادی که در زندگیتون خواهید دید حقیقتا متعلق به اقشار متوسط یا رو به پائین هستن.</p>
<p>* خلاصه اینکه خیلی مهمه شما دارید در حوزه فردی رفتار می کنین یا اجتماعی. یعنی فقط الان قصدت اینه که فلانی رو تحقیر کنی و بعدش لذت ببری که چقدر خوبی و کاملی و یا اینکه نه قصدت اینه که فلانی رو هم جذب کنی که مثل خودت فکر کنه، در اون صورت خیلی از تحقیرهایی که می بینیم دیگه تو فضای مجازی رخ نمیده. فکر کنم قبلا هم نوشتم که شما مادامیکه تحقیر میکنی و به ارزشهای یک فرد توهین میکنی، اون رو همیشه در وضعیت مبارزه قرار میدی و فردی که در وضعیت مبارزه با شما هست، مطمئنا اصلا گوش نمیکنه و براش هم مهم نیست که چی میگید.</p>
<p>* حالا این متن به معنای این نیست که من با فحش دادن یا تحقیر، مخالف باشم ها (این ادا و اطوارها اصلا به من نمیاد:دی) اتفاقا برعکس،  یه سری آدمها ترول هستن، طرف برای شما که هیچ برای خودش هم شانی قائل نیست، اساسا از بحث با شما قصد نتیجه گیری منطقی ندارن و صرفا میان که مچی بگیرن، چیزی بگن که ناراحت یا تهدیدتون کنن، بس که می بینید شستشوی ذهنی شده یا منفعتا ترجیح میده اونطوری فکر کنه (نه لزوما منفعت مادی) از قضا یه جاهایی تحقیر و لحن تند خیلی بهتر از مدارا جواب میده. منتها تشخیصش با خودتون که در دراز مدت به چی فکر می کنید؟</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/02/international-network/">یک بحث چند ملیتی در فرندفید</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/they-are-iranian-too-and-have-election-right-like-others/">این دخترا هم ایرانی اند و به اندازه ما حق رای دارند</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1391/02/crossing-the-red-lines/">رد شدن از خطوط قرمز</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1391/01/only-agree-with-us/">آیا موافق بودن نوعی اظهار نظر نیست؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/">برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Nov 2011 08:37:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بحثهای منصفانه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[درددل]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای واقعی]]></category>
		<category><![CDATA[روابط]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سایت]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[وبگردی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10939</guid>
		<description><![CDATA[* یه چند روزی هست که تو جمع اقوام قرار گرفتم و به قول معروف از دنیای مجازی کنده شدم و دارم تو دنیای حقیقی زندگی میکنم. دنیایی که آدمهاش به زعم من نسبت به وقایع و بیرحمیهای دوروبرشون خیلی حساستر از ما هستن و احساساتشون غیر اغراق-آمیز و به قول معروف واقعیه. * یه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* یه چند روزی هست که تو جمع اقوام قرار گرفتم و به قول معروف از دنیای مجازی کنده شدم و دارم تو دنیای حقیقی زندگی میکنم. دنیایی که آدمهاش به زعم من نسبت به وقایع و بیرحمیهای دوروبرشون خیلی حساستر از ما هستن و احساساتشون غیر اغراق-آمیز و به قول معروف واقعیه.</p>
<p>* یه زمانی خیلی دلم برای همکلاسیهام تنگ میشد. چه همکلاسی های دانشگاه و چه همکلاسی های دبیرستان. منظورم مقاطعیه که به وضع فعلیمون نزدیکن. بعد نمیدونین که، گاهی اوقات ساعتها می نشستم گریه میکردم. نمونه اش همین پست <a href="http://zahra-hb.com/1388/02/where-are-you-girls/">کجائید دخترا؟ </a>شما نمیدونین که اونروز که اون پست رو نوشتم چقدر حالم بد بود. اعتراف میکنم بعضی روزها از اینکه دیگه جمعمون مثل گذشته نبود، بدجوری غصه میخوردم. ناراحت میشدم که چرا نرفتم برای دکترا بخونم که بازم تو این دانشگاه اون دانشگاه ببینمشون.</p>
<p>* بعدها دیگه خیلی کم اینطوری شدم. منظورم از بعدها زمانیه که عضو فیس بوک شدم. اونجا راحت همه همدیگه رو اد کردیم و من میدیدم که فلانی ازدواج کرده، عکسهای ازدواجش بود. فلانی با فلانی رابطه داره و عکساشون بود. بیساری بچه دار شده، عکسهای تولد بچه اش بود، فلانی در فلان دانشگاه پذیرش گرفته، آلبوم عکس فارغ التحصیلی مون بود و روی دیوارها می دیدی که وضعیتشون چیه، دارن چیکار میکنن، احساسشون چیه و &#8230; اینطوری که آدم از آدمها خبردار میشه و همینکه فکر میکنه وضعشون خوبه، یه کم حالش بهتر میشه.</p>
<p>* تا اینکه یه زمانی با یکی از دخترا حرف زدم. منظورم همین دختره است که <a href="http://zahra-hb.com/1389/12/its-happen-but/">سارا این بلا رو سرش آورد</a>. اینم تو فیس بوکش همینطوری بود. تا زمانی که بعد ۲-۳ ماه فیس بوکش رو پاک کرد و وقتی توی چت ازش پرسیدم که چی شده، برام نوشت که خیلی وقت بود با شوهرش مشکل داشته، اون ۲ پهلو حرف زدنهاشم برای همین بود و اصلا اینکه الان دیگه از شوهرش جدا شده و اون عکسها و خاطرات و کامنتها تو فیس بوک اذیتش میکرده و برای همین پاکش کرد. اونروز بارها انگار یکی یه پارچ آب سرد ریخته باشه پشتم، هی فکر میکردم اوه چقدر با این بیچاره شوخی میکردیم، غافل از اینکه دیگه چیزی بینشون نیست و &#8230;</p>
<p>* اومدم بیام همینو بگم که ما تو دنیای مجازی همیشه با برشی از زندگی آدمها مواجه هستیم و بسته به عرفی که شخص خبر دهنده رعایت میکنه، همیشه/اغلب در معرض یه نوع قضاوت برشی از اون قضیه هستیم. اینکه در مورد آدمها و روابطشونه خیلی ساده است. خیلی از مواقع اگه هوشمندی به خرج بدی ممکنه از این یکسویه نگری و یا نگاه برشی در بیای و فکر کنی که پیچیدگی بیشتر از اینه اما در یه سری مواقع اینطور نیست و به تدریج در مورد اونها بی تفاوت و یا شایدم بیرحم میشیم. دیدین وقتی کسی زیاد عاشقه طوریکه مجنونه، اغلب میگن عشقش به همون سرعت فروکش میکنه و واقعا می بینید بعد از مدتی که فروکش میکنه؟ بیاد بیارید که در سالهای قبل به طور مثال برای اعدام دلارام چه حجم مطلب در وبلاگستان تولید شد؟ و در نظر بگیرید از ابتدای امسال چند اعدام در کشور انجام شده و چه تعداد متن/فید/واکنش تولید شده؟ حکایت فضای مجازی همینه که بازخوردها روند منطقی رو به ازای وقایع ندارن و بعد از مدتی که از مد میفتن، بکل فراموش میشن.</p>
<p>* فرض کنید من کسی هستم که اخبار به روز رو تا جایی که مورد علاقه ام هست شر میکنم. طبعا نگاه هر شخص به اخبار تا حد زیادی خود-کالتی هست. خیلی خیلی نادر هستن و یا وجود ندارن کسانی که بیطرفانه منتشرش میکنن. بنابراین در مورد حوادث ولو منفی یا مثبت، غالبا میدونیم شیوه انتشارمون چیه و یا حتی میدونیم آیا این خبر مورد توجه فلانی و بیساری خواهد بود یا نه؟ گاهی اوقات حتی ته دلمون میگیم: الان میدونم اینو چقدر با آب و تاب میگن یا شلوغش میکنن. همین ها به نظرم باعث یک نوع بی تفاوتی نسبت به وقایع منفی میشه. شما میدونی که واکنشها در اینجا اغلب منفعت-گرایانه ست، که چون فلانی منفعت (نه لزوما مادی) از این موضوع میبره روش مانور میده و میدونی که بیساری هم چون منفعت (نه لزوما مادی) از فلان موضوع نمیبره، بهش اهمیت نمیده. بیشتر نوعی ذوق زدگی از انتشار و حتی وقوع یک واقعه منفی در یک کالت می بینین و در سمت مقابل هم سرخوردگی و نه انتقاد سازنده. حتی حتی به نظر من کسانی که بیشتر دنبال اخبار منفی میرن برای اینکه به جهت اونچه که آگاهی یا اطلاعرسانی نامیده میشه، منتشرش کنن، هم دچار این نوع بی تفاوتی میشن البته اگه بیرحم نشده باشن!</p>
<p>* مدتها بود میخواستم درباره این بنویسم که چقدر بازتاب اغراق آمیز و یا زیاد یک واقعه منفی میتونه نقش عکس ایفا کنه. اصلا شاید برای همینه که انتقاد یک حزب اللهی از اصولگراها و یا انتقاد یک سبز از اصلاح طلبها باعث انعکاس بیشتر اون مطلب در دل مخالفینشون میشه. جدای از تاثیرگذارتر بودن مهمترین دلیلش همینه که فکر میکنیم با نوعی دیگه واکنش مواجه شدیم، بعبارتی نگاهی نو و یا عکس العمل غیرقابل انتظار. بگذریم که متاسفانه سایتهای چیپی مثل دیگربان با تیترزنی ها و برشهای ناجوانمردانه مطالب انتقادی و یا دست بردن جهت دار توی اونها، باعث شدن در این سمت خود-انتقادی کمتر بشه. بارها دیدم که میگن دلمون میخواد درباره فلان چیز بنویسیم اما از ترس سوء استفاده اینجور سایتها نمینویسیم، از دردسرهایی که اینجور سایتها برای برخی افراد درست کردن بگذریم! بعلاوه من فکر میکنم اینجور سایتها یک نوع فست فود سیاسی هستن. فرد شاید باید در برخی مطالب تعمق کنه از اونچه که نویسنده مد نظر داشته، ولی با یک تیتر تحریک آمیز و ذوق کنانه و یا یک مقدمه &#8220;بیا اینو بپذیر که منظور نویسنده این بوده&#8221; مواجه میشه که نه تنها اصل مطلب از بین میره که در حد یک کل کل بعد از مسابقه فوتبال و یک مطلب برای دلخوشکنکی تقلیل پیدا میکنه.</p>
<p>* خلاصه کارکرد خیلی از اخبار و حتی انتقادات با اغراق هایی که اینجا هست، از بین رفته. نه تنها در منِ نوعی با این طرز تفکری که می بینید، من فکر میکنم در سمت و سوی مخالف هم این بی تفاوتی و تنازل بحث ها به کل کل های فوتبالی مانند، بیداد میکنه، چیزی که کارکرد موقتی داره و فقط در لحظه فرد رو پیروز میدان میکنه، اونوقت دیگه نگاه فرد نگاهی تحلیلی و دراز مدت نخواهد بود.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/12/outside-world/">دنیای بیرون از اینجا!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/11-years-later/">یازده سال بعد: 9/9/99</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/violence-class-subordinate-people-categorize/">خشونت، طبقه فرودست، طبقه بندی جان آدمها</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/social-network-charges/">اتهام به شبکه های اجتماعی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/internet-addicts-get-first-us-treatment-clinic/">راه اندازی اولین کلینیک ترک اعتیاد اینترنت در آمریکا</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Sep 2011 16:29:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[توئیتر]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فرندفید]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[وب]]></category>
		<category><![CDATA[وب 2.0]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[پست]]></category>
		<category><![CDATA[گذشته]]></category>
		<category><![CDATA[گوگل ریدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10790</guid>
		<description><![CDATA[* اینجا رو باز کردم که درباره ۱۰ سالگی وبلاگستان بنویسم. صادقانه اولش پسورد وبلاگم رو یادم رفته بود. اما خوب هیچوقت خود وبلاگ و لطفی که به من کرده رو یادم نمیره. یه چیزهایی هست که هرچقدر ازشون بگذره آدم یادشون نمیره. مثلا خاطرات اون اوایل وبلاگستان و کلا فضای مجازی رو. گاهی اوقات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* اینجا رو باز کردم که درباره <a href="http://www.persianblogsday.com/">۱۰ سالگی وبلاگستان</a> بنویسم. صادقانه اولش <a href="http://twitter.com/#!/zahrahb/status/111824194827853824">پسورد وبلاگم رو یادم رفته بود</a>. اما خوب هیچوقت خود وبلاگ و لطفی که به من کرده رو یادم نمیره. یه چیزهایی هست که هرچقدر ازشون بگذره آدم یادشون نمیره. مثلا خاطرات اون اوایل وبلاگستان و کلا فضای مجازی رو. گاهی اوقات فکر میکنم کم کم اینترنت داره گنده میشه و یه چیزهایی توش از دست میره. کاش یکی بیاد یه کتابی بنویسه که چطور کم کم محتوای روزمره عادی و وبلاگها وارد فضای مجازی شدن و کم کم آدمها باهم آشنا شدن. فکر میکنم قبل اون آشنائیها بیشتر برمیگشت به چت روم ها و یا شایدم فرومها. اینایی که نوشتم رو مطمئن نیستم برای همین فکر میکنم کاش یکی درباره اش بنویسه.</p>
<p>* تا جایی که یادم میاد یه کتاب و یا شایدم اولین کتابی که در این مورد نوشته شد، کتاب <a href="http://www.ketab.ir/desktopHomePage.aspx?TabID=3564&amp;Alias=ketab&amp;Lang=fa-IR&amp;BookID=414160&amp;site=ketab">وبلاگستان شهر شیشه ای </a>بود که من هیچوقت نخوندمش. اون کتاب قرار بود، برخی محتوای یه سری از وبلاگها رو به انتخاب خودشون بذاره، مثلا هرکی یکی ۲ تا پستش رو انتخاب و فرستاده بود اون کتاب به اهتمام وحید قاسمی تهیه شده بود. یه کتاب دیگه هم بود که دارمش و مربوط به وبلاگ نوشی و جوجه هایش بود. هیچوقت یادم نمیره وقتی تو نمایشگاه کتاب دنبالش گشتم و به این رسیدم چقدر ذوق کردم که چیزی در دنیای اینترنت بوده که من نمودش رو تو دنیای واقعی دیدم:)</p>
<p>* البته اون موقع قرار و مدارهای وبلاگی و آدمها اینطوری طبقه بندی شده و به قول معروف دسته بندی شده نبود. اینقدر کوچیک بود که تند تند قرار میذاشتن و اکثرا هم همدیگه رو میدیدن. مسل اول وبلاگنویسها اکثرا کسانین که در مراسم مختلف همدیگه رو دیدن، تا اینکه بعدها کلا موضوع فرق کرد و خب طبعا به ملایمت روزهای اول نبود هیچوقت&#8230; اگه دقت کنید من زیاد نقد داشتم به فضای وبلاگستان فارسی، اما همیشه دوست داشتم که اینجا باشم و بنویسم. نه فقط بخاطر اینکه جور دیگه ای محتوا رو باید دید، یا مثلا با نوشته های ما چیزی عوض میشه، بلکه بخاطر اینکه واقعا نفس نوشتن گاهی اوقات آدم رو تسلی میده. حتما شده وقتی موضوعی شما رو ناراحت کنه، حس می کنید <strong>باید</strong> در موردش بنویسید.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://blognevesht.persiangig.com/persianblogsday/persianblogsday-455x130.jpg" alt="quran" width="357" height="102" /></p>
<p>* عنوان پست رو گذاشتم وقتی وبلاگ نبود چیکار میکردیم؟ شاید اگه چند سال پیش بود به جد میگفتم اوه واقعا سخت میشد. مگه میشه آدم رو از وبلاگش جدا کنن؟ اما الان دیگه جوابم به اون سختی نیست. یعنی خوب کلی شبکه جایگزین براش اومده که اگرچه اون نمیشه ولی کارکرد اون رو به نوعی دارن. شما تصور کنید اوایل که فیس بوک اومده بود ادیتورش چقدر محدود بود، نمیشد هم متن بنویسی، هم لینک بدی و هم عکس بذاری (مثل یه پست وبلاگی) الان راحت اینکارو میکنی. به همین ترتیب شبکه هایی مثل فرندفید و توئیتر. اوایل ادیتور و امکانات ساده ای داشتن اما برای اینکه افراد بیشتری رو جذب کنن و یا اونهایی که هنوز تو دنیای وب ۱٫۰ بودن رو جذب کنن، هی امکاناتشون رو بیشتر کردن این شد که ما جذب اونا شدیم و وبلاگامون مهجور موندن.</p>
<p>* حالا فقط به ادیتور نیست. مثلا الان یکسری دارن توی گوگل ریدر نت و بعبارتی پستای وبلاگی مینویسن، هرچند ادیتور نت های گوگل هنوز ساده است ولی احتمالا اونم به زودی امکاناتشو بیشتر میکنه که فرای کدنویسی فرد راحت بتونه محتواشو اونجا بذاره، یعنی بیشترش همونطوری که قبلا نوشتم برمیگرده به شدت و سرعت رشد تعامل. یعنی مثلا در شبکه ها هرکدوم حلقه دوستانی رو به سلیقه انتخاب کردیم (که در وبلاگ چنین اختیاری نداریم) و وقتی چیزی مینویسیم بلافاصله متوجه واکنش اونها میشیم (که بازم در وبلاگ چنین چیزی نداریم). قبلا در این باره <a href="http://zahra-hb.com/1389/06/depression-of-persian-bloggers-natural-or-unnatural/">مفصل نوشتم&#8230;</a></p>
<p>* اما یه چیزیکه دلم میخواد بگم اینه که هیچکدوم از اینها به مانایی وبلاگ ها نیستن. وقتی مطلبی رو در وبلاگ مینویسید اونقدر سرعت فیدها ویا پستهای شما و دیگران بالا نیست که گم بشه و دیده نشه. شاید این هنوز مهمترین مزیت وبلاگ هست. حتما شده که مطلب خوبی دیدید و ته دلتون گفتید اینو دیگه حتما میذارمش تو وبلاگ. یا راجع به این تو وبلاگم مینویسم. این همون تفاوت وبلاگ با اوناست :) جاهایی مثل شبکه های وب دویی اونقدر سرعت فیدها بالاست که مطالب خوب شاید راحت دیده نشن. راستی اینم هست که اگه وبلاگ نبود الان شبکه های وب ۲ئی اون جذابیت رو برامون نداشتن. بعبارتی ما اومدیم تو اونها که با وبلاگنویسای محبوبمون بیشتر یا نزدیکتر تعامل داشته باشیم. پس نذاریم این تعامل باعث بشه به کل اصل موضوع رو فراموش کنیم. اولش رونوشت به خودم:دی</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/death-in-virtual-world/">مرگ در دنیای مجازی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/06/depression-of-persian-bloggers-natural-or-unnatural/">رکود وبلاگستان فارسی: امری طبیعی یا غیر طبیعی؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/03/modified-form-of-content-production/">تغییر فرم تولید محتوا به بازنشر محتوا</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/11/cleaning-the-internet/">تفکیک اینترنت پاک از ناپاک؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/social-network-charges/">اتهام به شبکه های اجتماعی!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا وبلاگ نمی نویسیم؟!</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/05/why-do-not-write-blogs/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/05/why-do-not-write-blogs/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Aug 2011 08:21:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[بحث]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای واقعی]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[وب 2.0]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10755</guid>
		<description><![CDATA[* الان نگاه کردم دیدم از آخرین پستم نزدیک یک ماه میگذره. یعنی اصلا فاصله بین اکثر پستهای اخیر من همینقدری هست. یه زمانی اگه هر روز وبلاگمو آپدیت نمی کردم و یا مثلا ۲-۳ روز فاصله می افتاد، حس بدی پیدا میکردم و انگار یه کرمی تو وجودم بود که هی میگفت آپدیت کن، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* الان نگاه کردم دیدم از آخرین پستم نزدیک یک ماه میگذره. یعنی اصلا فاصله بین اکثر پستهای اخیر من همینقدری هست. یه زمانی اگه هر روز وبلاگمو آپدیت نمی کردم و یا مثلا ۲-۳ روز فاصله می افتاد، حس بدی پیدا میکردم و انگار یه کرمی تو وجودم بود که هی میگفت آپدیت کن، آپدیت کن! ولی الان اینطوری نیست و هرزچندگاهی فقط یادم میاد که وبلاگه سوت و کور شده، فقط یه کم دلم میسوزه، همین.<br />
از طرفی فقط من این وضعیت رو ندارم. بین وبلاگهایی که دنبال میکنم وضعیت همینه، اکثرا چند هفته به چند هفته آپدیت میشن و فقط تک و توکی هستن که هنوز منظم محتوا تولید می کنن.</p>
<p>* دیروز داشتم با یکی از وبلاگنویسها سر این پست <a href="http://zahra-hb.com/1390/03/modified-form-of-content-production/">تغییر فرم تولید محتوا به بازنشر محتوا </a>حرف میزدم. ایشون میگفت ببین اون موقع که شبکه های اجتماعی نبود، چالشهای بین وبلاگنویسها ممکن بود به تولید محتوا منجر بشه، بحثهای وبلاگی، حرکات دسته جمعی وبلاگی بر سر نوشتن روی یه موضوع خاص ولی الان محاله چنین چیزی بشه. به شخصه فکر میکنم دلیل اصلیش عدم چالش نیست، بلکه چالشها و تضادها و نظرات مخالف کماکان وجود داره ولی به علت زیادی ابراز شدن دیگه آدم تمایلی به بحث طولانی (که طبعا باید تو وبلاگ نوشته بشه) نداره.</p>
<p>* ما تو دنیای واقعی هیچوقت نمیتونیم اونقدری خودمون رو ابراز کنیم که در دنیای مجازی می تونیم. فرض کنید در دنیای واقعی با شخصی ارتباط دارید، شما شبها خونه خودتون هستید و روزها هم سرکارتون. اون شخص هم همینطوره. و خیلی کم پیش میاد که بخواید باهاش بحثی کنید، یا ببینید نظرش در مورد فلان واقعه چیه؟! مگه اینکه مهمونی ای جایی چیزی پیش بیاد و یا تلفنی. ولی در دنیای مجازی اینطوری نیست، شما هرلحظه کافیه فقط آنلاین بشید و نظرات اون شخص رو راجع به چیزهای مختلف ببینید، نتهاش رو، فیدهاش رو، عکسهاش رو، نظرات سیاسی، اجتماعی و یا مذهبیش رو. ممکنه در وهله های اول منجر به چالش ۲ طرفه بشه، اما بعد از مدتی &#8220;رویه&#8221; براتون تکراری و قابل حدس میشه. از طرفی میدونید که چنین چیزی نمود واقعی (یعنی در دنیای حقیقی) نداره و فقط اینجاست که شخص مدام نظراتش رو در معرض دید میذاره و اینم میدونین که چنین نظراتی در مورد شخص منجر به کنشی در دنیای واقعیش نمیشه. بعبارتی فرد اگه اینقدر در عذابه که الان نباید پای اینترنت بشینه اصلا! به قول خواهرم &#8220;حرص مجازی!&#8221;</p>
<p>* از طرفیم راجع به یه موضوع اونقدر محتوا هست که حالا به قول معروف کسی نظر ما رو نپرسه :دی</p>
<p>* اینطوری میشه که موضوعات زیادی پیش میاد ولی هیچ کدوم آدم رو ترغیب نمی کنن در موردش بنویسه. ممکنه بگید روزمره نویسها چطور؟ خوب برای اونها هم مکان جایگزین پیدا شده که راحت بنویسن. وقتی فلان اتفاق رو میشه در غالب چند توئیت نوشت، دیگه حس نوشتن به وبلاگ پیش نمیاد و اینکه فکر نمیکنه چندان جذابیتی برای افراد داشته باشه. البته غیر از وبلاگهای روابطی. یعنی اینهایی که از تربیات و روابط جدیدشون به جزئیات مینویسن که اینجور وبلاگها همیشه طرفداران خودشون رو دارن.</p>
<p>* اینا نظرات و تجربیات شخصی من بود، و اصرار هم ندارم که تعمیم بدم. به شخصه راه حلی هم براش پیدا نمیکنم غیر از اینکه فرهنگ مصرف گرایی رو تقبیح کنیم. مثلا من تو گودرم یه سری خارجی دنبال میکنم و یه سری ایرانی رو. میانگین شرد آیتمز این ۲ گروه اصلا قابل مقایسه نیست و حتی اگه چند هفته نیام سراغ گودر، برای اون خارجی ها نهایت میشه ۳۰۰-۴۰۰ آیتم در حالیکه در مورد دوستان ایرانیم شاید هر فرد به تنهایی اینقدری بشه شایدم بیشتر. اینهایی که گفتم بد یا خوب نیست. قصدم ارزشگذاری نیست.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/death-in-virtual-world/">مرگ در دنیای مجازی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/">وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/03/modified-form-of-content-production/">تغییر فرم تولید محتوا به بازنشر محتوا</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/11/cleaning-the-internet/">تفکیک اینترنت پاک از ناپاک؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/06/depression-of-persian-bloggers-natural-or-unnatural/">رکود وبلاگستان فارسی: امری طبیعی یا غیر طبیعی؟</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/05/why-do-not-write-blogs/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تغییر فرم تولید محتوا به بازنشر محتوا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/03/modified-form-of-content-production/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/03/modified-form-of-content-production/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 May 2011 12:33:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[توئیتر]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فرندفید]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[وب 2.0]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[گوگل ریدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10662</guid>
		<description><![CDATA[* دیروز توی تاکسی این ۲ نفری که کنار من نشسته بودن، داشتن درباره یه کاربر گوگل ریدری حرف میزدن، یعنی یه جورهایی پشت سرش حرف میزدن، به اینکه چقدر مشکوکه و اینا و از هر ۲ طرف شر میکنه و اینکه کجاها لایکاشو دیدن. حالا من از جزئیات مکالمه دیگه چیزی نمیگم ولی با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* دیروز توی تاکسی این ۲ نفری که کنار من نشسته بودن، داشتن درباره یه کاربر گوگل ریدری حرف میزدن، یعنی یه جورهایی پشت سرش حرف میزدن، به اینکه چقدر مشکوکه و اینا و از هر ۲ طرف شر میکنه و اینکه کجاها لایکاشو دیدن. حالا من از جزئیات مکالمه دیگه چیزی نمیگم ولی با خودم فکر میکردم که دنیا چقدر کوچیکه، هیچوقت فکر نمیکردم یه روز توی تاکسی کلمه &#8220;گودر&#8221; رو بشنوم، قبول کنین خیلی فرق میکنه با دنیای واقعی. تلاشهای من برای اینکه بفهمم خودشون کین هم بی ثمر. البته تلاشی که نمیکردم غیر از فال گوش وایستادن با تک تک سلولهای بدن! :دی</p>
<p>* راستش میخواستم اصلا یه چیز دیگه بنویسم. امروز با یکی از دوستام حرف میزدیم بر سر اینکه چقدر وبلاگستان منفعل شده در حالیکه وبلاگنویسها هنوز هم هستن و هر روز میبینیمشون. قدیما اگه یکی وبلاگشو آپدیت نمیکرد، مدتها خبری ازش نداشتیم مگه اینکه بهش ایمیل بزنیم، اما الان شبکه های اجتماعی هستن. یعنی اینکه اکثر وبلاگها دیگه آپدیت نمیشن و خیلی از وبلاگنویسهای معروف با اینکه آنلاین هستند و بروز، ولی وبلاگهاشون سوت و کور شده. واضحتر بگم مثلا طرف روزی اقلا ۲۰ تا فید در توئیتر، فیس بوک و یا گوگل ریدرش شر میکنه ولی دریغ از یه خط وبلاگ. حالا خودمم همینطوریم، بیشتر علاقه داریم مطالب تولید شده رو به اشتراک بذاریم.</p>
<p>* واقعیت اینجاست که من فکر میکنم فرم تولید محتوا هر روز تغییر میکنه. اگه یه روز وبلاگنویسی روشی برای تولید محتوا بود، الان شبکه های اجتماعی غالبا همون کارکرد رو دارن، ولی چرا فرد بجای وبلاگ سعی میکنه مثلا در فرندفید یا فیس بوکش بنویسه؟ جدای از اینکه اونها همون امکانات (به طور مثال اتچ کردن مالتی مدیا) رو دارن، مهمترین چیز قابلیت مباحثه رودررو هست. تصور من اینه که غالبا فکر میکنن وبلاگ اون قابلیت گفتگوی رو در رو را نداره.</p>
<p>* یه مثال: همین الان ممکنه شما موضوع مهمی رو بخواید به دوستتون خبر بدید، حتی اگه ایمیل بزنید، حتما باز یه تلفن یا اس ام اسی بهش میزنید که بگید ایمیل زدم که چنین و چنان. یعنی هنوزم جای اینها پر نشده. شبکه های اجتماعی به نظرم چنین کارکردی پیدا کردن، بگذریم از اینکه تولید محتوا توی اونها سریعتر هم هست. یعنی بجای نوشتن در وبلاگی که ایمپرت شده در شبکه ها، شما مستقیم مطلبت رو اونجا میذاری. حالا فرق نمیکنه شب یا روز، پشت سستمی یا حتی موبایل. اینطوریه که فرد با اینکه هر روز تعداد ساعت بالایی آنلاینه ولی ممکنه چند روز در وبلاگش چیزی ننویسه مگه اینکه مطلب به دلیلی خیلی مهم تر باشه. الان حتی خبرگزاریها هم به اکانتهای اشخاص استناد میکنن حتی در همین ایران خودمون.</p>
<p>* یه چیز دیگه هم هست و اونم فرم معروف شدن افراده. در قدیم فرد حتما باید وبلاگی میداشت که کلی روش کار میکرد، مثلا اینور و اونور کامنت میذاشت یا بهش لینک میدادن و امثالهم که معروف بشه ولی الان دیگه مهم نیست. شما همین الان کاربران معروفی رو میشناسید که وبلاگ ندارن، اصلا هویتی ندارن و صرفا بخاطر اکانت گوگل ریدرشون یا فیس بوک و توئیتر و یا فرندفیدشون معروف شدن. در قدیم شما کلی کامنت از وبلاگهای معروف داشتید و یا لینک ولی الان میبینید اصلا چنین چیزی وجود نداره و شاید خودتونم مدتهاست برای کسی کامنت وبلاگی نذاشتید در حالیکه ممکنه زیر فیدش برید و کلی هم بحث کنید.</p>
<p>* اصلا نمیدونم چنین روندی خوبه یا نه؟ قلبا بعنوان کسی که به وبلاگ وفادار هست (حالا درسته دیر به دیر آپدیت میکنه) دلم نیمخواد چنین اتفاقی بیفته.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/">وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/death-in-virtual-world/">مرگ در دنیای مجازی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/06/depression-of-persian-bloggers-natural-or-unnatural/">رکود وبلاگستان فارسی: امری طبیعی یا غیر طبیعی؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/social-network-charges/">اتهام به شبکه های اجتماعی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/02/redirection-of-obama-s-site-to-hillary/">ریدایرکت شدن سایت اوباما به سایت هیلاری کلینتون!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/03/modified-form-of-content-production/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>51</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

