<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زهرا &#187; اجتماعی</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/category/social/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 11 Feb 2012 14:56:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>احساس کردم باید یه چیز زیبا رو داغون کنم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 15:01:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11069</guid>
		<description><![CDATA[* اولش میخواستم این پست رو اینطوری شروع کنم: «یه فیلمی امروز دیدم به اسم فایت کلاب...» و بعدا که رفتم سرچ کنم و بهش لینک بدم دیدم فیلم بسیار شناخته شده و معروف و پر جایزه ای هست بنابراین منطقا باید بنویسم: بالاخره امروز فایت کلاب رو دیدم. بگذریم، فیلم ساخت ۱۹۹۹ هست و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* اولش میخواستم این پست رو اینطوری شروع کنم: «یه فیلمی امروز دیدم به اسم <a href="http://www.imdb.com/title/tt0137523/">فایت کلاب.</a>..» و بعدا که رفتم سرچ کنم و بهش لینک بدم دیدم فیلم بسیار شناخته شده و معروف و پر جایزه ای هست بنابراین منطقا باید بنویسم: بالاخره امروز فایت کلاب رو دیدم. بگذریم، فیلم ساخت ۱۹۹۹ هست و از اونجائیکه بسیار خوش ساخت و معروف هست، قاعدتا اکثر شما باید تا الان دیده باشید و اینکه من الان ندیدم اصلا چیز عجیبی نیست چون کلا از نظر فیلم بینی از همه دنیا عقبم:دی خلاصه این فیلم به نظر من در زمره فیلمهای خیلی خوب هست.</p>
<p>* بگذریم از ظهر که فیلمه رو دیدم دارم به آدمی که شخصیت اول فیلم تو ذهنش ساخته بود فکر میکنم. یا بعبارتی آدمی که شخصیت اول فیلم گاهی بهش تبدیل میشد. ممکنه بار اول که آدم فیلم رو ببینه با خودش فکر کنه این یک آدم دیگه از خود سازی در ذهن و عمل کردن به صورت اون تا به این حد اغراق آمیز (یعنی طوری که فرد متوجه نشه این خودش بوده) هیچوقت اتفاق نمی افته. به نظر منم نمی افته ولی در حد خفیفش چرا.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://hilobrow.com/wp-content/uploads/2011/10/fc_end.jpg" alt="فایت کلاب" width="399" height="224" /></p>
<p>* خیلی از مواقع ما آدمها مختلفی درون خودمون داریم. قبلا نوشته بودم درباره <a href="http://zahra-hb.com/1387/08/the-girls-my-inside/">زنهای درون خودم </a>(یعنی من این فیلمو ندیده بودم این پستو نوشتم ها:دی) من فکر میکنم همه آدمها کم و بیش آدمی درون خودشون دارن که در ناخودآگاه ازش فرمان میبرن. مثلا تصور کنید وقتی دارید برای صحبت کردن در مورد یه مسئله ای توی جمع با خودتون کلنجار میرید یا گاهی اوقات که خیال می کنید من الان میرم بالا و اینها رو میگم و اینجوری خوب میشه که خوب این کلنجاره اغلب نتیجه ای هم نداره وشما بالا نمی رید و حرف نمی زنید یا اگه میرید حرف میزنید چیزی نمیشه که تو ذهنتون بود.</p>
<p>* ممکنه  خیلی به دستورات اون آدم ناخودآگاه توجه کنید ولی دقیقا همون نشید، اما حتما ازش فرمان-بری داریم و یه جورهایی فکر می کنیم اون آدمه از ما قویتر هست و شایدم خیلی دوست داریم مثل اون باشیم، جالب اینجاست که این آدمه در همه زمینه ها قوی هست و در ذهن ما اینطوری هست که همه ازش فرمان میبرن و تسلیمشم هستن:) همیشه هم اون آدم رو از نظر معیارهای ظاهری و روحی بالاتر از خودمون تصور می کنیم (تو فیلم هم اینطوریه)</p>
<p>* حالا خوب من فیلم رو به آدم درون تقلیل دادم اما فیلم مفاهیم عمیقتری از اینهام داره. فیلم یک فیلم ضد مصرف گرایی هست، فیلمی هست برای آدمهایی که همه چیزشون رو از دست دادن و فکر میکنن به آخر خط رسیدن. فیلم کلا ضد مدرنیت و جنبه های ظاهری مدرنیت هست. شما وقتی وارد خونه تایلر داردن میشی، کم کم از همه وسایل مدرن فاصله میگیری. خلاصه برای آدم ضد مدرنی مثل من فیلم خیلی خوب بود (البته که تایلر داردن اواخر فیلم یه آنارشیست خطرناک میشه و خوب تا اون حد ضدیت رو هم باید کنترل کرد).</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/01/our-series-their-series/">سریال های ما و سریال های اونها</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/10/the-butterfly-effect-movie/">فیلم اثر پروانه ای</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/07/a-big-secret-movie/">یک راز بزرگ</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/04/princess-soltaneh-book/">شاهزاده خانوم سلطانه</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/">تمرین مراقبت</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من یک طلبه ام، تشریفات را کم کنید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 09:37:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بحثهای منصفانه]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11053</guid>
		<description><![CDATA[* هابیل ۲ تا مطلب خیلی خوب نوشته درباره این قضایایی مقوایی. که البته یکیش قدیمیه و مرتبط و این یکی با اسم: کمی و حداقل کمی شعور داشته باشید، مطلب جدیدش هست و هرچی که لازم بود رو گفته. یعنی همه غرهایی که لازم بود بعنوان مقدمه اولین این پست بزنم رو هابیل نوشته. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* هابیل ۲ تا مطلب خیلی خوب نوشته درباره این قضایایی مقوایی. که البته ی<a href="http://habil.ir/weblog/390">کیش قدیمیه</a> و مرتبط و این یکی با اسم: <a href="http://habil.ir/weblog/815">کمی و حداقل کمی شعور داشته باشید</a>، مطلب جدیدش هست و هرچی که لازم بود رو گفته. یعنی همه غرهایی که لازم بود بعنوان مقدمه اولین این پست بزنم رو هابیل نوشته.</p>
<p>* قبلا تو این مطلب <a href="http://zahra-hb.com/1390/09/lifestyle-as-a-medi/">سبک زندگی به مثابه یک رسانه </a>نوشته بودم که:</p>
<blockquote><p>احساس میکنم جمهوری اسلامی در بازتولید گفتمان خودش (بعبارتی سبک زندگی) <strong>دچار نوعی سطحی زدگی شده</strong>. از همه خطرات موجود که بگذریم (تحریمها، تهاجم فرهنگی، فعالیت رسانه های مخالف علیه اش و …) اینها رو برای این میگم که شاید در اوایل انقلاب ما بیشتر در معرض خطرات فیزیکی بودیم تا خطرات فرهنگی. میخوام بگم با وجود همه این خطراتی که باهاش مواجه هست، اما رفتار فرهنگی و تولید سبک زندگیش به نوعی هست که گویا دچار نوعی <em><strong>عجله، مدیریت غیر دلسوز و بازی دلخواه تو زمین حریف</strong></em> شده، بعبارتی برای اینکه مخاطب رو به خودش جذب کنه، گاها همانند رقیب بازی میکنه که به زعم من اینکار خیلی خطرناکه!</p></blockquote>
<p>* صبح توی ماشین داشتم <a href="http://snd.tebyan.net/1383/06/bahmane-khonin.wma">بهمن خونین جاویدان</a> رو گوش می دادم. اگه از من بپرسن بهترین محصولات فرهنگی انقلاب ما چیا هستن من همون سروده های انقلابی و سروده های زمان جنگ رو که بعدها و در مناسبتها شنیدیم رو مثال میارم و احساس میکنم بعد از اون ما مدام دچار عقبگرد شدیم و نتونستیم چیزی تولید کنیم که به مذاق نسلهای بعد از انقلاب خوش بیاد، نه اقلا بدش نیاد و اینقدر هم به سخره نگیره فرد اول انقلاب مملکت رو.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1390/11/11/135244_338.jpg" alt="جمله امام خمینی" width="424" height="309" /></p>
<p>* یاد وبلاگ دانشطلب به خیر اونجا که پوسترپرستی رو نقد کرده بود. چیزی که الان وضعیت مملکت بهش دچاره. از سربازان کپی کار جنگ نرمش بگیر که سختشونه تولید فکر کنن، تا مسئولین فرهنگی مملکت. همه دچار نوعی کارهای &#8220;فرمایشی&#8221; شدن. دهه فجر وقتی میاد، به صورت فرمایشی همایش ها و بزرگداشتها و تزئینها و سخنرانیهای مسئولین فرهنگی شروع میشه و بعد این ۱۰ روز هم اینا جمع میشه و دوباره روی میاریم به همون روش قبلی. انگار کسی نیست به مسئولین فرهنگی کشور بگه، اگه میخواید این انقلاب رو حفظ کنید، شیعه رو گسترش بدید، تنها چاره اش مدیریت دلسوزانه است. آقاجان کار فرهنگی در زمینه فرهنگی رو فقط و فقط بدید به کسی که واقعا دلسوزی داره برای اینکار. ممکنه اصلا وارد نباشه، کار اجرایی هم نکرده باشه، اما چون دلسوز قضیه است خودش پیدا میکنه با چه کسانی کار کنه و چطوری کار کنه. چقدر باید گند بخوره تا بیدار بشید؟</p>
<p>*هیچ چیز و واقعا هیچ جیز به اندازه ماجرایی که اخیرا و به بهانه بزرگداشت امام خمینی اتفاق افتاد، نمیتونست باعث تمسخر ایشون تو این فضا بشه. از دیشب تا الان دارم به اون مثل بر زمینت می زند نادان دوست فکر میکنم. اگه اینکارو چند تا بچه مدرسه ای و به مناسبت تئاترها و نمایشهای تو مدرسه شون انجام میدادن آدم اینقدر دلش نمیسوخت که اونهمه آدم با اونهمه امکانات و حیف و میل بودجه و با ژستهای تصنعی.</p>
<p>* فرای همه اینها سمبل پرستی و بازی دلخواه تو زمین حریف هستش. از نگاه فرمایشی به فرهنگ و هنر پرهیز کنید. از نگاه مدرن پرهیزتر. جمهوری اسلامی خیلی از مواقع برای مقابله با خطراتی که باهاشون مواجه هست، همون روشها رو علیه مخالفین به کار میگیره که این در دراز مدت خطرش رو متوجه خودش میکنه. گاها برای تبلیغ خودش به همون روشها دچار شده که باز هم باعث میشه خودش رو زیر سوال ببره. از جمله شعارهای انقلاب پرهیز از تجملگرایی و توجه به قشر مستضعف بود. چطوری میشه با دادن چنان شعارهایی، اینطور رفتارها رو توجیه کرد؟ با این ریخت و پاشها؟ و از همه بدتر انجام نمایش های توخالی مثل واقعه دیروز که پیام خاصی ندارن که هیچ، بیشتر باعث انبساط خاطر مخالفان ایشون میشه.</p>
<p>* تیتر پست <a href="http://www.irdc.ir/fa/content/8866/default.aspx">جمله از امام خمینی </a>هست.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/09/lifestyle-as-a-medi/">سبک زندگی به مثابه یک رسانه</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/violence-class-subordinate-people-categorize/">خشونت، طبقه فرودست، طبقه بندی جان آدمها</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/why-i-consider-introduced-women-ministers-a-positive-move/">چرا معرفی وزرای زن را یک حرکت مثبت میدانم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/social-network-charges/">اتهام به شبکه های اجتماعی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/04/contradictory-behavior-of-the-media-national-media/">رفتار متناقض رسانه ها/رسانه ملی</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
<enclosure url="http://snd.tebyan.net/1383/06/bahmane-khonin.wma" length="1018324" type="audio/wma" />
		</item>
		<item>
		<title>نقدی بر استدلال مالکیت بر بدن خویش</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/10/self-ownership-argument/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/10/self-ownership-argument/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 11:52:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بحث]]></category>
		<category><![CDATA[حجاب]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شعار]]></category>
		<category><![CDATA[ظاهر]]></category>
		<category><![CDATA[لباس]]></category>
		<category><![CDATA[پوشش]]></category>
		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11016</guid>
		<description><![CDATA[* خوب بحمدالله سوژه جدید فضای مجازی هم جور شده و در کسری از ثانیه کل فضای مجازی رو در بر گرفت و خوب طبعا مخالفین و موافقین زیادی هم داشت و بازهم طبعا قابل پیش بینی بود که چه کسانی موافق حرکت هستن و چه کسانی مخالف این حرکت. و بازهم قابل پیش بینیه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* خوب بحمدالله سوژه جدید فضای مجازی هم جور شده و در کسری از ثانیه کل فضای مجازی رو در بر گرفت و خوب طبعا مخالفین و موافقین زیادی هم داشت و بازهم طبعا قابل پیش بینی بود که چه کسانی موافق حرکت هستن و چه کسانی مخالف این حرکت. و بازهم قابل پیش بینیه که منه نوعی واکنشم به این ماجرا چیه.</p>
<p>* به نظر من از اونجائیکه حرکت یک حرکت عمومی و فرد انجام دهنده یک چهره عمومی هست، این حق رو داریم که درباره اش حرف بزنیم و نظر بدیم و نظر دادن هم همیشه موافق بودن نیست که موافقین محترم طبق معمول تو سر ما میکوبن که زن مالک بدن خودش هست و شما نمیتونی درباره اش حرف بزنی و خودش هست و راضیه و شما هم باش. من اتفاقا مشکلم دقیقا با همین استدلال نخ نمای زن مالک بدن خویش هست، هستش. فرضا گیریم صحیح باشه، مگه به لحاظ اخلاقی بازم انسان مختاره هرکاری با بدن خودش بکنه و کسی چیزی نگه؟</p>
<p>* واضحه که من یه آدم با بک گراند مذهبی هستم بنابراین اصل مخالفت من با این قضیه یک مخالفت بر مبنای استدلال دینی هست اما به نظر من برهنگی چیزی نیست که فقط بشه از منظر دینی نقدش کرد و اونو بیشرمانه دونست بلکه عرف هم همینو میگه و از اون مهمتر اخلاق. این عرف هم فقط مخصوص شرق نیست. اگه الان یه هنرپیشه غربی هم تماما لخت بشه، واکنشها همینقدر شوکه خواهد بود. منظور اینجا واکنشهای عمومی و عامه مردمه واضحه که روشنفکران طبق معمول براشون پدیده ای عادی هست و از مام خواهند خواست که باکلاس باشیم و با این پدیده  کاملا عادی برخورد کنیم! حالا منظر تکلیف گرایی اخلاقی به کنار که به ما میگه محجوب باشیم و من نمیدونم چطوری میشه از منظر اخلاق که طبیعتا نسبی نیست و جهان شمول هست اینکارو توجیه کرد!</p>
<p>* فکر کنم قبلا هم گفتم که استدلال زن مالک بدن خویش هست و اینکه <a href="http://zahra-hb.com/1390/06/personal-or-socia/">حجاب در حوزه شخصی معنا داره</a> چقدر کلیشه ای و پارادکسیکال هست. جایی که همین روشنفکران از قانون منع نقاب و حجاب در مجامع عمومی و مدارس غرب دفاع میکنن؛ و یاد شون میره که زن محجبه و نقابدار هم مالک بدن و چهره خودش هست؛ معنی نداره دربرابر لخت شدن همین استدلال رو بپذیریم. گویا یکسری عزیزان فقط وقتی زنها لخت میشن یادشون میاد که زن مالک بدن خودش هست و زن محجبه مالک بدن خودش نیست و بلکه باید تابع قوانین اجتماعی کشور تابعش باشه! در این زمینه برای اینکه کمیت توجیهشون هم بالا باشه از امنیت هم نام میبرن و گویا فقط حجاب هست که امنیت روانی، اجتماعی کشورها رو به خطر میندازه و لخت شدن چنین کارکردی نداره! در نظر اینها زن محجبه باید تاوان تمامی اشتباهات اینور و اونوری ها رو بده چون انتخابش این بوده. انگار که مثلا <a href="http://zahra-hb.com/1389/03/hijab-not-discovered-by-islamic-republic/">اختراع جمهوری اسلامی ایران هست</a> یا واقعا حجاب امنیت یه کشوری رو به خطر میندازه!</p>
<p>* من نمیدونم از کی برهنگی و دفاع از اون شد نماد مدرنیت و روشنفکری. به این ترتیب نه تنها انسانهای اولیه مدرنتر از ما بودن که ما برای روشنفکر به نظر اومدن و مدرن بودن، هی باید لختتر و بی حیاتر بشیم. لااقل اگه نمیشیم، باید در برابر حرکات اینطوری و اون دختر مصری واکنش مدافعانه و موافق بگیریم. به شخصه اصلا کاری با عمل انجام شده ندارم و بعید میدونم غیر از همون وجه بیزینسی (تبلیغاتی) طرف هدف دیگه ای داشته باشه. به هرحال ایشون در حالیکه به <a href="http://sokhand.blogspot.com/2010/05/blog-post_24.html">اوج موفقیت هنری</a> در ایران رسیده بود و بالاترین جوایز رو از جشنواره های دولتی هم برده بود برای اونچه که پیشرفت! نامید از کشور خارج شد و طبعا زندگی در اونجا خرجش بیشتر از اینجاست. بیشتر نحوه استدلال موافقین برام عجیبه. یه عده طوری حرف میزنن که انگار ایشون عضو بسیج یا سپاه قدس جمهوری اسلامی بوده که حالا این حرکتش تو دهنی به نظام باشه! یا چمیدونم ایشون ایران که بود ادعا کرده بود فاطمه زهرا الگوش هست که حالا نقض قرض کنه.</p>
<p>* از اون خنده دارتر استدلال کسانی هست که فکر میکنن اینطور روشهای انقلابی و رادیکال در عصر حاضر جواب بده و از اون به عنوان تابوشکنی و شیرزن هم نام میبرن. یه زمانی برای شیرزن بودن باید در جبهه میجنگیدی ولی گویا الان در نظر روشنفکران وطنی به درآوردن لباس در انظار عمومی تقلیل پیدا کرده! فراموش نکنیم که دقیقا چند روز بعد از لخت شدن دختر مصری، اخوان المسلمین یا همون سلفی های مصری (اسلام گرایان افراطی) در مصر به قدرت رسیدن و غیر از اینکه اون حرکت یه شوک بود، و در همون حد ارزیابی میشه، دستاورد دیگه ای نداشت (البته غیر از برای سوژه که مطمئنا الان زندگی بهتری از دید غرب-گرایانه و شهرت داره).</p>
<p>* منظورم اینه که چنین حرکتی هیچ نقشی در تابوشکنی نداره. همونقدر که در شکستن حجاب اجباری نخواهد داشت و همونقدر که هیچ آزادی ای برای زنی در داخل کشور به وجود نمیاره! و همونقدر هم تاثیری در وااسلاما سر دادن کسی نداره. یعنی لخت شدن یکی در یه کشور آزاد، اساسا غیر از شوکه کردن، هیچ تاثیری به حال زنان وطنیش نخواهد داشت، که اگه در داخل هم بود هم نداشت. حالا شما فرض کنید چند نفر دیگه هم به تقلید لخت شدن، آیا از منظر عمومی لخت شدن یه عده به آزادی و احقاق حقوق بقیه کمکی میکنه؟ اونم در جامعه ای که مبنایی مذهبی داره و خیلیا هستن کسانی که محجبه بودن براشون انتخاب و آزادی محسوب میشه.</p>
<p>* جنبه استراتژیکی این حرکت به کنار که راحت زمینه دمونایز کردن رو فراهم میاره. بعبارتی جایی که فرد در فیلمی بازی کرده که کارگردانش (به گفته خودشون) در حال حاضر زیر ذره بین نظام هست و تازه هم جایزه گرفتن، و خانه سینماش در شرف تعطیلیه، غیر از داغ کردن این شعله و تاثیر منفی، تاثیر دیگه ای نداره. حالا سوژه معتقده که حامی جنبش اجتماعی ضد دولتی هم هست. خوب الان با این حرکت چه کمکی به این جنبش میکنه که اعضاش در داخل کشور از راه امام و مردم سالاری دینی حرف میزنن؟ غیر از دادن بهانه بیشتر به مخالفین؟</p>
<p>* و در پایان اینکه خواهشا هی نیاین اینجور مواقع تا یکی مخالفت کرد، متحجر بخونیدش، با برچسب زدن کاری درست نمیشه که هیچ، الان کلاهتون رو قاضی کنید، چند درصد به اشتراک گذارندگان و بینندگان این عکس واقعا خواهان آزادی زنان و دارای خواسته های فمنیستی هستن؟ انگیزه واقعی درصد بالایی از اینها که در حال حاضر این بدن لخت براشون سوژه شده فکر می کنین چی باشه؟ اصلا فکر میکنین چنین عکسی واقعا چه پیامی داره؟ و فکر میکنین چند درصد با نگاه خریدارانه عکس رو سوژه کردن؟</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/04/why-we-scorn-chadori-girls/">چرا اکثرا چادریها رو تحقیر می کنند؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/they-are-iranian-too-and-have-election-right-like-others/">این دخترا هم ایرانی اند و به اندازه ما حق رای دارند</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/election-and-bihijab-women-uses/">اهمیت دافها و بی حجابها برای تبلیغات انتخاباتی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/05/this-artificial-girls/">این دخترهای مصنوعی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/02/student-hijab-ut/">هتك حرمت از یك دختر دانشجو در دانشگاه تهران </a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/10/self-ownership-argument/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>147</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخرش همه مون معمولی میشیم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/10/ordinary-people/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/10/ordinary-people/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Dec 2011 08:12:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[آرزو]]></category>
		<category><![CDATA[ادارات]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت]]></category>
		<category><![CDATA[مهندسی نرم افزار]]></category>
		<category><![CDATA[نرم افزار]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11008</guid>
		<description><![CDATA[* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟ * دختره رو دیدم. ریزه میزه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟</p>
<p>* دختره رو دیدم. ریزه میزه بود و تیز. قبل از اینکه من حرف بزنم و شرایطمون رو بگم فورا سوالاتشو شروع کرد. گفت من فلان نرم افزار رو نوشتم. گفت من فلان چیز رو برای فلان سازمان نوشتم. گفت من تو تیم رباتیک دانشگاهمون هستم. گفت تو مسابقات ACM سال فلان، رتبه دوم رو آوردیم. گفت فلان مقاله رو برای فلان جا نوشتم و ارائه کردم گفت و گفت من همینطوری گوش میکردم.</p>
<p>* آخرش بهش گفتم تو زمینه امنیت نرم افزار کاری کرده یا نه؟ برگشت گفت نه و هیچ علاقه ای هم نداره. بعدش گفت علایق من ایناست: شروع کرد به ردیف کردن علایقش که در زمینه نرم افزار چی دوست داره و آرزوش چیه؟ پرسید تو محل کار ما میتونه اینا رو محقق کنه؟ گفتم نه فیلد ما امنیته نه توسعه نرم افزار. گفت پس من نمیام اونجا.<br />
یعنی اصلا نذاشت من حرف بزنم. من همینطوری تحت تاثیرش قرار گرفته بودم. گفتم پس چرا اومدی سر این قرار؟ گفت مادرم دوست داره من کار کنم. من دلم میخواد تا دکترا و بلکه بالاتر از اونهم برم. دلم نمیخواد زود وارد کار بشم.</p>
<p>* به بابای مینا گفتم خودش دوست نداره. اونم دوباره باهاش صحبت کرد. گفته بود حالا که معرف داری، بهترین فرصت برای وارد شدن به یه کار خوبه. به نرم افزار هم که ربط داره. راضی نشده بود. گفته بود دلم میخواد برم دنبال آرزوهای خودم. اونجا آرزوهای من محقق نمیشه. اونجا پیر میشم. دلم میخواد تو یه محیط جوان و پویا باشم. دلم میخواد پیشرفت کنم.</p>
<p>* قرار شده بود یه هفته فکراشو بکنه، تصمیم بگیره، یه روز هم نشده بود، دیشب زنگ زد، عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد. بهش گفتم آفرین چه بهتر که سعی می کنی مثل ما نشی. یاد خودم افتادم و همه آرزوهای بلند و درازی که داشتم و هیچ کدوم رو هم محقق نکردم و آخرش شدم یکی مثل همه. همه ما همینطوریم. کلی حرف می زنیم، کلی آرزو داریم، بعدش تبدیل میشیم به یه آدم معمولی. میشیم مثل بقیه که فقط میشینیم به آرزوهامون فکر می کنیم. این یکی ولی جدی بود. دعا میکنم به آرزوش برسه. دیروز بعد از اینکه باهاش حرف زدم تا خود قزوین یکسره یاد خود سابقم افتادم و گریه کردم همه راه.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/02/recommendations-to-computer-engineering-students/">توصیه هایی به دانشجویان کامپیوتر و IT</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/software-design-principles/">اصول طراحی و کدنویسی نرم افزار (وب سایت)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/steps-for-doing-a-software-project/">مراحل انجام یک پروژه نرم افزاری!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/10/my-geeky-wishes/">آرزوهای گیکی من</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/08/spams-web-bots-impacts/">هرزنامه ها+ رباتهای دنیای وب</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/10/ordinary-people/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>42</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تمرین مراقبت</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Dec 2011 10:08:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10978</guid>
		<description><![CDATA[* چند وقت پیش همکارم میگفت که داشتن یه چیزی و مراقبت از اون میتونه آدمها رو متواضع تر کنه. منظورش این بود که اگه مجبور باشی مدام حواست به چیزی باشه که محتاج توئه، مسئولانه تر رفتار می کنی. قرار شد که من گل بگیرم. چند تا گلدون کوچک که میذاشتمشون بیرون و هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* چند وقت پیش همکارم میگفت که داشتن یه چیزی و مراقبت از اون میتونه آدمها رو متواضع تر کنه. منظورش این بود که اگه مجبور باشی مدام حواست به چیزی باشه که محتاج توئه، مسئولانه تر رفتار می کنی. قرار شد که من گل بگیرم. چند تا گلدون کوچک که میذاشتمشون بیرون و هر روز و شب باید یادم میموند که بهشون برسم که مثلا تمرین مراقبت کنم.</p>
<p>* من یه جورهایی تو زندگیم آدم تصمیمهای ناگهانی هستم. یعنی هروقت یه روشی تو زندگیم جواب نداده، اومدم عکس اونو انجام دادم که جواب بگیرم. یه زمانی تو زندگیم خیلی محافظه کار بودم. هنوزم هستما ولی حرف میزنم. یه زمانی اصلا تو زندگیم حرف نمیزدم. از این آدمهایی بودم که همیشه بقیه برام تصمیم میگرفتن و من همیشه تسلیم بودم. حرف زدن تو جمع برای من عین عذاب الهی بود. دفاع کردن از خودم؟ وای خدای من هنوز دهن باز نکرده اشکم سرازیر میشد. الانم همینطوریم ولی خوب یاد گرفتم که هی با درونم مبارزه کنم که اشکم دم مشکم نباشه. سخت بودها. خیلی سخت بود. یه بار سر همین حرف زدن و رک بودن چند ماه پیش تاوان بدی دادم.</p>
<p>* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ داشتم از مراقبت حرف می زدم. هفته های اول کلی به گلدانها می رسیدم. در این حد که اوایل پائیز که بیرون هوا سرد بود، هرشب گلها رو می آوردم تو. انگار که حالا مثلا سردشون میشه یا میفهمیدن (شایدم میفهمن؟). روزهایی که نبودم به خانم همسایه میسپردم که جای من ازشون مراقبت کنه. به طرز خنگانه ای بعضی شبایی که نبودم دلم میسوخت که الان گلها بیرونن. از اونجایی که سرمایی هستم فکر میکردم اوه الان ساقه هاشون یخ زده، برگاشون بدتر. قسم میخورم بعضی وقتا گریه ام میگرفت.</p>
<p>* خانم همسایه میدونست من آخر هفته ها اغلب میرم دیدن برادرزاده ام. برای همین خیالم راحت بود بعضی وقتا نیاز به سفارش نیست همونطوری که اونا وقتی دارن میرن جایی به من میسپرن که برای مرغ عشقشون دونه بذارم. یه بار ۳ روز مسافرت بودیم، وقتی برگشتم گلها تو حیاط نبود. فکر میکردم خوب خانم همسایه شب میاد میرم ازش بگیرم. نیومد، فردا هم نیومدن وقتی زنگ زدم گفتن که مدتی رفتن ویلاشون توی بندر ترکمن. روم نشد بپرسم گلدونها چی شدن؟</p>
<p>* ۶ روز بعد از مسافرت برگشتن. دروغ چرا. تو اون مدت زیاد به گلدونها فکر نمیکردم. حتی از فکر کردن بهشون فرار میکردم که خب یه مدت مسئولیتش گردن یکی دیگه هست، تا اینکه اومد عذرخواهی کنه که گلها خشک شدن و تقریبا از بین رفتن. اون روز به طرز رقت باری خوشحال شدم. انگار که حالا یه مسئولیت مهم از روی دوش من برداشته شد و حتی اینکه به خودم دلداری میدادم که خب من که مقصر نبودم و از اون مهمتر اینکه خوشحال بودم که دیگه گلی در کار نیست که بهشون فکر کنم</p>
<p>* همه اینها رو نوشتم که بگم زیادی غرق یه مسئولیت شدن هم نوعی بی مسئولیتی هست. چون باعث میشه آدم اونقدر که به اون فکر کنه به خودش فکر نکنه و طبعا این روند فرسایشی هستش. یعنی شما دریافت محبتتون از اون چیز به اندازه خرج کردن محبت خودتون نیست. بنابراین بعد از مدتی میخواین که قیدشو بزنین. مسئولیت داشتن و یا مراقبت اونیه که آدم خودش رو لااقل فراموش نکنه. هرچند که تو ظاهر زیاد مراقبت میکردم ولی من مراقب خوبی نبودم، برای همین از اونور بوم افتادم</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/">اینطور آدمیم من! :)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/the-seven-habits-of-highly-effective-people/">هفت عادت مردمان موثر</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/04/is-it-acquired-self-confidence/">آیا اعتماد به نفس اکتسابی ست؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/howto-treat-women/">با زنها چطور باید رفتار کرد؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/04/need-to-be-heard/">نیاز به شنیده شدن</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/10/care-practice/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارکرد تحقیر یا توهین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Dec 2011 11:34:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بحث]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[گوگل ریدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10982</guid>
		<description><![CDATA[* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر بگیریم و مثلا فرومها و انجمن ها و چت روم ها رو جز رسانه های سنتی در نظر بگیریم، به نظر من جو غالب فضای مجازی تو رسانه های سنتی هستن. مثلا شما همین الان نگاه کنید نهایتا ۱۰ هزار کاربر فرندفید فارسی زبان می بینید. چند برابر از این تو توئیتر و گوگل پلاس هستند و چند صد برابر این توی فیس بوک.<br />
طبعا آماری که توی ذهن من هست دقیق نیست. یعنی نمیدونم واقعا چند تا کاربر فارسی زبان توی فیس بوک داریم. اگه لایک پیجهای معروف رو در نظر بگیریم گاها تا نزدیک یک میلیون هم دیده شده. فرض کنیم همه به سیاست علاقه ندارن، یا از اون پیجها خوششون نمیاد و اینکه حالا کاربرهای چند اکانته و فیکها و امثالهم رو بذاریم فکر کنم یه آمار حدودی میرسیم (واضحه که آمار حدودی که تو ذهن من هست حداقل یکی ۲ میلیون هست، سقفش رو نمیدونم!)</p>
<p>* از طرفی طبق آمار تعداد کاربران اینترنت تو ایران نزدیک ۲۰ میلیون هست. بازم اگه آمار کافی نت هارو (که چندین کاربر در نظر گرفته میشن) با فاکتورهایی مثل سرعت اینترنت و نظایر اون رو کنار هم بذاریم، تنها نتیجه ای که میشه گرفت اینه که غالب کاربران اینترنت تو ایران دارن تو رسانه های سنتی میچرخن و شاید خیلی درگیر این بحثهای ما نمیشن یعنی از دنیای اینور شاید خیلی باخبر نیستن (اگه این فرض رو بذاریم که در این فرومها بیشتر محتوای سرگرمی و زرد و نهایتا تکنولوژیکی هست تا مثلا سیاسی و اجتماعی. لااقل حدس من اینطوریه)</p>
<p>* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ :دی به نظر من تا حد زیادی میشه گفت بیشتر اون قشری که از رسانه های سنتی استفاده میکنن خاکستری هستن نه به این معنی که سیاسی-مذهبی نیستن ها به این معنی که سیاست و دینشون بیشتر تو حوزه خصوصی هست. حالا فرض کنید یکی از همین آدمها وارد فضای رسانه های جدید بشه که به زعم من رادیکالتر یا پررنگتر از اون بقیه هستن لااقل میشه گفت بحثهای تند و تیز  و تعامل بیشتری تو اونها صورت میگیره. فکر می کنین نتیجه چی میشه؟</p>
<p>* طبعا این آدم مطابق سلیقه اکثر ماها میخواد تو جمع پذیرفته بشه و این اصلا چیز بدی نیست. فرض کنید تو این حین یه رفتار تند و تیز یا تحقیری از یه کالتی ببینه (ارزشی ها، سبزها، آتئیست ها) و اصلا هر کسی که شما فکرش رو بکنید.  طبعا این آدم گرایشش به سمت و سوی مخالف بیشتر خواهد بود. مخصوصا اینکه باید در نظر بگیریم کسانی که اموراتشون تو حوزه اجتماعی نیست (فعال نیستن) چندان از نظر ایدئولوژیک پخته نیستن که علیرغم هرنوع تحقیری کماکان به اون ساختار وفادار باشن و نه اینکه رفتار چند تا آدم رو به یک ساختار تعمیم بدن.</p>
<p>* نمیدونم چقدر منظورم رو رسوندم که رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال چقدر میتونه در دفع آدمهای خاکستری موفقیت آمیز عمل کنه. بعبارتی اگه شما به آئینی وفادار باشید ولی رفتارهای افراطی نشون بدید، اونقدری که برای اون آئین مضر هستید یه دشمن شما نمیتونه مضر باشه. بنابراین اگه قصد گسترش و یا تبلیغ چیزی که هستین رو دارین، شرط اول قدم اونه که از هر نوع تحقیر، سرکوفت، خود را در جایگاه حق مطلق نشاندن، دیگری را باطل فرض کردن، خود باکلاس بینی و نظایر اون پرهیز کنید. مخصوصا مقایسه مخالفتون با اقشار سطح پائین دقیقا نتیجه عکس رو داره. چون اغلب افرادی که در زندگیتون خواهید دید حقیقتا متعلق به اقشار متوسط یا رو به پائین هستن.</p>
<p>* خلاصه اینکه خیلی مهمه شما دارید در حوزه فردی رفتار می کنین یا اجتماعی. یعنی فقط الان قصدت اینه که فلانی رو تحقیر کنی و بعدش لذت ببری که چقدر خوبی و کاملی و یا اینکه نه قصدت اینه که فلانی رو هم جذب کنی که مثل خودت فکر کنه، در اون صورت خیلی از تحقیرهایی که می بینیم دیگه تو فضای مجازی رخ نمیده. فکر کنم قبلا هم نوشتم که شما مادامیکه تحقیر میکنی و به ارزشهای یک فرد توهین میکنی، اون رو همیشه در وضعیت مبارزه قرار میدی و فردی که در وضعیت مبارزه با شما هست، مطمئنا اصلا گوش نمیکنه و براش هم مهم نیست که چی میگید.</p>
<p>* حالا این متن به معنای این نیست که من با فحش دادن یا تحقیر، مخالف باشم ها (این ادا و اطوارها اصلا به من نمیاد:دی) اتفاقا برعکس،  یه سری آدمها ترول هستن، طرف برای شما که هیچ برای خودش هم شانی قائل نیست، اساسا از بحث با شما قصد نتیجه گیری منطقی ندارن و صرفا میان که مچی بگیرن، چیزی بگن که ناراحت یا تهدیدتون کنن، بس که می بینید شستشوی ذهنی شده یا منفعتا ترجیح میده اونطوری فکر کنه (نه لزوما منفعت مادی) از قضا یه جاهایی تحقیر و لحن تند خیلی بهتر از مدارا جواب میده. منتها تشخیصش با خودتون که در دراز مدت به چی فکر می کنید؟</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/02/international-network/">یک بحث چند ملیتی در فرندفید</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/they-are-iranian-too-and-have-election-right-like-others/">این دخترا هم ایرانی اند و به اندازه ما حق رای دارند</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/">برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/">وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/11/cleaning-the-internet/">تفکیک اینترنت پاک از ناپاک؟!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/09/humiliating-or-offensive-effect/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سبک زندگی به مثابه یک رسانه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/09/lifestyle-as-a-medi/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/09/lifestyle-as-a-medi/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Nov 2011 11:58:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[بحثهای منصفانه]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[رفتار]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[کمی هم جدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10962</guid>
		<description><![CDATA[* من خیلی چیزها تو ذهنم هست که بیام اینجا و بنویسم و اینقدری که با خودم میگم فکر کنم سر فرصت بنویسم، هیچوقت نمینویسم. این شد که تصمیم گرفتم وقتی با چیزی درگیری زیادی داشتم بالاخره بیام بنویسمش. فوقش ملت میان میگن اینجاش اشکال داره یا ناقصه، لزوما مطلب وبلاگی که مقاله روزنامه نیست:دی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* من خیلی چیزها تو ذهنم هست که بیام اینجا و بنویسم و اینقدری که با خودم میگم فکر کنم سر فرصت بنویسم، هیچوقت نمینویسم. این شد که تصمیم گرفتم وقتی با چیزی درگیری زیادی داشتم بالاخره بیام بنویسمش. فوقش ملت میان میگن اینجاش اشکال داره یا ناقصه، لزوما مطلب وبلاگی که مقاله روزنامه نیست:دی</p>
<p>* یه مطلبی که خیلی وقته ذهنم رو مشغول کرده بود نوشتن درباره تاثیر محیط و یا سبک زندگی روی آدم هست. جرقه ای که باعث شد این مطلب رو بنویسم پست بسیار خوب <a href="http://epicbaz.com/?p=189">عقلانیت مونترالی</a> هستش. تو پست نویسنده زندگی شخصی به نام علی ش رو میگه که من دلم نمیاد هیچ بخشیش رو خلاصه کنم و توصیه میکنم همونجا بخونین و بعد تغییر سبک زندگیش یا به قول نویسنده تبدیل به یک شهروند خوب و مطیع شدن نتیجه عالی زیر رو میگیره:</p>
<blockquote><p>سبک زندگی به مثابه یک رسانه، عقلانیت، ارزشهای فرهنگی و گفتمان سیاسی صاحبان آن نوع سبک زندگی را به مصرف کنندگان به شکل نرم تحمیل می کند. بنابراین سبک زندگی نه تنها خنثی نیست بلکه لایه بیرونی ارزشهای فرهنگی اجتماعی و سیاسی یک جامعه رو نمایندگی می کند. هر ساختار سیاسی و حکومتی تنها زمانی می تواند به معنی واقعی کلمه متفاوت عمل کند و نقش جایگزینی خود را ایفا کند، که توانسته باشد سبک زندگی مطابق با آرمانهای خود را ابتدا تبیین و بعد محقق کرده باشد</p></blockquote>
<p>* چیزی که من میخوام بگم نقد این متن نیست فقط یک سری درددل و استثنا هست اونم فقط بخاطر خط آخر همون نوشته.<br />
یکی از چیزهایی که در طول زندگیم بارها شاهدش بودم ایدئولوژیک شدن آدمها بوده. منظورم اینجا به هیچ عنوان تغییرات ۱۸۰ درجه ای آدمها نیست ها. به هیچ عنوان هم تغییر مشی سیاسی افراد مد نظر نیست. منظورم دقیقا شدت و ضعف ایدوئولوژیک بودن آدمهاست.</p>
<p>* بذارید مثلا خودم رو مثال بزنم که تا چند سال پیش آدمی بودم با عقاید مذهبی و سیاسی معمولی که چندان اهمیتی به تبلیغ چیزی که بودم نمی دادم. (کاری به خوب یا بد بودن عقیده ندارم) منظور من اینه که آدمی رو فرض کنید که نماز و روزه اش رو میخونه و دینش کلا تو حوزه خصوصی اش هست. چندان توجهی به اخبار دنیا نداره و تو یه دنیای سطحی برای خودش زندگی میکنه مثل همه همسن و سالانش. گرایش سیاسیشم بر اساس اطرافیانش و گرایش اکثریت اونها انتخاب میکنه. و حالا شما فرض کنید همین آدم کنار فردی قرار بگیره که در زندگی ایدئولوژیک هست. نه تنها عقیده ای داره که به روشهای زیادی اجراش هم میکنه. مثلا یه دختر زنجانی دانشگاه شما که وقتی جایی زلزله میشه، یه تیم تشکیل میده میرن اونجا برای کمک. در عین حال درسش هم خوب هست، سخنران موفقی هم هس تو مناظرات قوی عمل میکنه، از نظر مذهبی هم فرد قوی ای هست به این صورت که در چیزی که قبول داره مطالعه کرده و شما هر پارادکسی که براش تعریف کنی این آدم براش جوابی داره.</p>
<p>* طبعا در مواجهه با یک محیط یا فرد قوی، یه سری دفع میشن یه سری جذب. نظر من اینه که اگه سیستم یا فردی که الگو هست قوی باشه و از نظر معیارهای روز قوی باشه، مطمئنا قدرت جذب آدمهای خاکستری بیشتری رو داره. خاکستری در اینجا افراد غیر ایدئولوژیک هستن. یعنی شما فرد رو تبدیل به کسی کنی که حرفهای تو رو بزنه و اطرافیانش رو به روشی سوق بده که تو میخوای باشن.</p>
<p>* حالا اصلا چرا اینو نوشتم؟ تنها نقد من به متن اینه که احساس میکنم جمهوری اسلامی در بازتولید گفتمان خودش (بعبارتی سبک زندگی) دچار نوعی سطحی زدگی شده. از همه خطرات موجود که بگذریم (تحریمها، تهاجم فرهنگی، فعالیت رسانه های مخالف علیه اش و &#8230;) اینها رو برای این میگم که شاید در اوایل انقلاب ما بیشتر در معرض خطرات فیزیکی بودیم تا خطرات فرهنگی. میخوام بگم با وجود همه این خطراتی که باهاش مواجه هست، اما رفتار فرهنگی و تولید سبک زندگیش به نوعی هست که گویا دچار نوعی عجله، مدیریت غیر دلسوز و بازی دلخواه تو زمین حریف شده، بعبارتی برای اینکه مخاطب رو به خودش جذب کنه، گاها همانند رقیب بازی میکنه که به زعم من اینکار خیلی خطرناکه!</p>
<p>* ما وقتی میخوایم از تاثیر سبک زندگی حرف بزنیم، طبعا برامون نسل جدید مطرح هستن. بیاین صادقانه فکر کنیم. غیر از راه حل انسداد که به نظر من راه حل موقتی هست و کلی جایگزین داره، و راه حل تولید فله ای، چقدر کار مفید تو حوزه فرهنگ انجام دادیم؟ رسانه ها، صدا و سیما، هنر، بازار کتاب توی اینها چقدر موفق بودیم؟ آیا واقعا اینا اون تاثیرگذاری مد نظر کشور رو تا الان داشتن؟ شما همین الان بخوای به یه دختر نوجوان زن از منظر اسلام رو آموزش بدی هنوز هم باید کتابهای مطهری رو معرفی کنی. ما هنوزم تو تولید الگویی که بتونه همون حرفها رو به زبان روز بازتولید کنه، دچار مشکل هستیم. نه اینکه اصلا نباشه، دچار نوعی سطحی شدن و حتی فراموشی شدیم تو این مورد.<br />
من با نویسنده کاملا موافقم. سبک زندگی، سیستم و محیط تاثیر خیلی زیادی روی چیزی که فرد تبدیل خواهد شد، میذاره، فقط و فقط به شرطی که فاکتورهای تاثیرگذاری و اقناع فرد رو داشته باشن. البته فکر میکنم منظور نویسنده این باشه که اگه علی ش ایران بود، طبعا مواد فرهنگی بیشتری در اختیارش بود تا تبدیل به یه آدم روزمره خنثی نشه که در این مورد بحثی نیست.</p>
<p>* <strong>پانوشتها</strong>:<br />
<strong> ۱-</strong> متن رو از زبان کسی بخونید که چندان پیگیر برنامه های صدا و سیما نیست و نمیدونه آیا اخیرا کار محتوایی قوی انجام شده یا نه؟<br />
<strong> ۲-</strong> بازم متن رو از زبان کسی بخونید که با انسداد رسانه ها مخالفه و معتقده باید فضای رسانه ای باز باشه و قابل نقد (غیر از معدودی که هرکاری کنی بازم غرب براشون عزیزه!)<br />
<strong>۳-</strong> هرنوع تقطیع و دستکاری در متن و استفاده از این مطلب در<a href="zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/"> رسانه های راصد </a>حرام است.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/11/imam-khomeini-reduce-ceremonial/">من یک طلبه ام، تشریفات را کم کنید</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/">برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/heterogeneous-belt/">آن کمربند ناهمگون!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/10/discretion-of-true-to-false/">فرقان: قدرت تشخیص حق از باطل</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/">اینطور آدمیم من! :)</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/09/lifestyle-as-a-medi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Nov 2011 08:37:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[بحث های بودار]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بحثهای منصفانه]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[درددل]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای واقعی]]></category>
		<category><![CDATA[روابط]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سایت]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[مشکلات]]></category>
		<category><![CDATA[وبگردی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10939</guid>
		<description><![CDATA[* یه چند روزی هست که تو جمع اقوام قرار گرفتم و به قول معروف از دنیای مجازی کنده شدم و دارم تو دنیای حقیقی زندگی میکنم. دنیایی که آدمهاش به زعم من نسبت به وقایع و بیرحمیهای دوروبرشون خیلی حساستر از ما هستن و احساساتشون غیر اغراق-آمیز و به قول معروف واقعیه. * یه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* یه چند روزی هست که تو جمع اقوام قرار گرفتم و به قول معروف از دنیای مجازی کنده شدم و دارم تو دنیای حقیقی زندگی میکنم. دنیایی که آدمهاش به زعم من نسبت به وقایع و بیرحمیهای دوروبرشون خیلی حساستر از ما هستن و احساساتشون غیر اغراق-آمیز و به قول معروف واقعیه.</p>
<p>* یه زمانی خیلی دلم برای همکلاسیهام تنگ میشد. چه همکلاسی های دانشگاه و چه همکلاسی های دبیرستان. منظورم مقاطعیه که به وضع فعلیمون نزدیکن. بعد نمیدونین که، گاهی اوقات ساعتها می نشستم گریه میکردم. نمونه اش همین پست <a href="http://zahra-hb.com/1388/02/where-are-you-girls/">کجائید دخترا؟ </a>شما نمیدونین که اونروز که اون پست رو نوشتم چقدر حالم بد بود. اعتراف میکنم بعضی روزها از اینکه دیگه جمعمون مثل گذشته نبود، بدجوری غصه میخوردم. ناراحت میشدم که چرا نرفتم برای دکترا بخونم که بازم تو این دانشگاه اون دانشگاه ببینمشون.</p>
<p>* بعدها دیگه خیلی کم اینطوری شدم. منظورم از بعدها زمانیه که عضو فیس بوک شدم. اونجا راحت همه همدیگه رو اد کردیم و من میدیدم که فلانی ازدواج کرده، عکسهای ازدواجش بود. فلانی با فلانی رابطه داره و عکساشون بود. بیساری بچه دار شده، عکسهای تولد بچه اش بود، فلانی در فلان دانشگاه پذیرش گرفته، آلبوم عکس فارغ التحصیلی مون بود و روی دیوارها می دیدی که وضعیتشون چیه، دارن چیکار میکنن، احساسشون چیه و &#8230; اینطوری که آدم از آدمها خبردار میشه و همینکه فکر میکنه وضعشون خوبه، یه کم حالش بهتر میشه.</p>
<p>* تا اینکه یه زمانی با یکی از دخترا حرف زدم. منظورم همین دختره است که <a href="http://zahra-hb.com/1389/12/its-happen-but/">سارا این بلا رو سرش آورد</a>. اینم تو فیس بوکش همینطوری بود. تا زمانی که بعد ۲-۳ ماه فیس بوکش رو پاک کرد و وقتی توی چت ازش پرسیدم که چی شده، برام نوشت که خیلی وقت بود با شوهرش مشکل داشته، اون ۲ پهلو حرف زدنهاشم برای همین بود و اصلا اینکه الان دیگه از شوهرش جدا شده و اون عکسها و خاطرات و کامنتها تو فیس بوک اذیتش میکرده و برای همین پاکش کرد. اونروز بارها انگار یکی یه پارچ آب سرد ریخته باشه پشتم، هی فکر میکردم اوه چقدر با این بیچاره شوخی میکردیم، غافل از اینکه دیگه چیزی بینشون نیست و &#8230;</p>
<p>* اومدم بیام همینو بگم که ما تو دنیای مجازی همیشه با برشی از زندگی آدمها مواجه هستیم و بسته به عرفی که شخص خبر دهنده رعایت میکنه، همیشه/اغلب در معرض یه نوع قضاوت برشی از اون قضیه هستیم. اینکه در مورد آدمها و روابطشونه خیلی ساده است. خیلی از مواقع اگه هوشمندی به خرج بدی ممکنه از این یکسویه نگری و یا نگاه برشی در بیای و فکر کنی که پیچیدگی بیشتر از اینه اما در یه سری مواقع اینطور نیست و به تدریج در مورد اونها بی تفاوت و یا شایدم بیرحم میشیم. دیدین وقتی کسی زیاد عاشقه طوریکه مجنونه، اغلب میگن عشقش به همون سرعت فروکش میکنه و واقعا می بینید بعد از مدتی که فروکش میکنه؟ بیاد بیارید که در سالهای قبل به طور مثال برای اعدام دلارام چه حجم مطلب در وبلاگستان تولید شد؟ و در نظر بگیرید از ابتدای امسال چند اعدام در کشور انجام شده و چه تعداد متن/فید/واکنش تولید شده؟ حکایت فضای مجازی همینه که بازخوردها روند منطقی رو به ازای وقایع ندارن و بعد از مدتی که از مد میفتن، بکل فراموش میشن.</p>
<p>* فرض کنید من کسی هستم که اخبار به روز رو تا جایی که مورد علاقه ام هست شر میکنم. طبعا نگاه هر شخص به اخبار تا حد زیادی خود-کالتی هست. خیلی خیلی نادر هستن و یا وجود ندارن کسانی که بیطرفانه منتشرش میکنن. بنابراین در مورد حوادث ولو منفی یا مثبت، غالبا میدونیم شیوه انتشارمون چیه و یا حتی میدونیم آیا این خبر مورد توجه فلانی و بیساری خواهد بود یا نه؟ گاهی اوقات حتی ته دلمون میگیم: الان میدونم اینو چقدر با آب و تاب میگن یا شلوغش میکنن. همین ها به نظرم باعث یک نوع بی تفاوتی نسبت به وقایع منفی میشه. شما میدونی که واکنشها در اینجا اغلب منفعت-گرایانه ست، که چون فلانی منفعت (نه لزوما مادی) از این موضوع میبره روش مانور میده و میدونی که بیساری هم چون منفعت (نه لزوما مادی) از فلان موضوع نمیبره، بهش اهمیت نمیده. بیشتر نوعی ذوق زدگی از انتشار و حتی وقوع یک واقعه منفی در یک کالت می بینین و در سمت مقابل هم سرخوردگی و نه انتقاد سازنده. حتی حتی به نظر من کسانی که بیشتر دنبال اخبار منفی میرن برای اینکه به جهت اونچه که آگاهی یا اطلاعرسانی نامیده میشه، منتشرش کنن، هم دچار این نوع بی تفاوتی میشن البته اگه بیرحم نشده باشن!</p>
<p>* مدتها بود میخواستم درباره این بنویسم که چقدر بازتاب اغراق آمیز و یا زیاد یک واقعه منفی میتونه نقش عکس ایفا کنه. اصلا شاید برای همینه که انتقاد یک حزب اللهی از اصولگراها و یا انتقاد یک سبز از اصلاح طلبها باعث انعکاس بیشتر اون مطلب در دل مخالفینشون میشه. جدای از تاثیرگذارتر بودن مهمترین دلیلش همینه که فکر میکنیم با نوعی دیگه واکنش مواجه شدیم، بعبارتی نگاهی نو و یا عکس العمل غیرقابل انتظار. بگذریم که متاسفانه سایتهای چیپی مثل دیگربان با تیترزنی ها و برشهای ناجوانمردانه مطالب انتقادی و یا دست بردن جهت دار توی اونها، باعث شدن در این سمت خود-انتقادی کمتر بشه. بارها دیدم که میگن دلمون میخواد درباره فلان چیز بنویسیم اما از ترس سوء استفاده اینجور سایتها نمینویسیم، از دردسرهایی که اینجور سایتها برای برخی افراد درست کردن بگذریم! بعلاوه من فکر میکنم اینجور سایتها یک نوع فست فود سیاسی هستن. فرد شاید باید در برخی مطالب تعمق کنه از اونچه که نویسنده مد نظر داشته، ولی با یک تیتر تحریک آمیز و ذوق کنانه و یا یک مقدمه &#8220;بیا اینو بپذیر که منظور نویسنده این بوده&#8221; مواجه میشه که نه تنها اصل مطلب از بین میره که در حد یک کل کل بعد از مسابقه فوتبال و یک مطلب برای دلخوشکنکی تقلیل پیدا میکنه.</p>
<p>* خلاصه کارکرد خیلی از اخبار و حتی انتقادات با اغراق هایی که اینجا هست، از بین رفته. نه تنها در منِ نوعی با این طرز تفکری که می بینید، من فکر میکنم در سمت و سوی مخالف هم این بی تفاوتی و تنازل بحث ها به کل کل های فوتبالی مانند، بیداد میکنه، چیزی که کارکرد موقتی داره و فقط در لحظه فرد رو پیروز میدان میکنه، اونوقت دیگه نگاه فرد نگاهی تحلیلی و دراز مدت نخواهد بود.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/12/outside-world/">دنیای بیرون از اینجا!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/11-years-later/">یازده سال بعد: 9/9/99</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/violence-class-subordinate-people-categorize/">خشونت، طبقه فرودست، طبقه بندی جان آدمها</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/social-network-charges/">اتهام به شبکه های اجتماعی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/internet-addicts-get-first-us-treatment-clinic/">راه اندازی اولین کلینیک ترک اعتیاد اینترنت در آمریکا</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره اینکه فاصله عمل تا شعار چقدر هست؟</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/07/distance-between-slogan-to-act/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/07/distance-between-slogan-to-act/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Oct 2011 10:18:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[انسانیت]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب: آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[تاکسی]]></category>
		<category><![CDATA[تاکسی نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[غربت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10897</guid>
		<description><![CDATA[* وقتی سوار تاکسی شدم، مسافر داشت با راننده حرف میزد. از صحبتهاشون گویی اینطوری بود که این مسیر رو زیاد با هم اومدن و می شناسن. مسافر یک افغان بود. راننده ازش پرسید که بالاخره تونستی اینورا خونه پیدا کنی یا نه؟ مسافر افغان که انگار پای درددلش باز شده باشه برگشت گفت هنوز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* وقتی سوار تاکسی شدم، مسافر داشت با راننده حرف میزد. از صحبتهاشون گویی اینطوری بود که این مسیر رو زیاد با هم اومدن و می شناسن. مسافر یک افغان بود. راننده ازش پرسید که بالاخره تونستی اینورا خونه پیدا کنی یا نه؟ مسافر افغان که انگار پای درددلش باز شده باشه برگشت گفت هنوز نه. راستش ناامید شدم. آقای دیگه ای که تو تاکسی نشسته بود برگشت گفت: ببخشید دخالت میکنم، چرا نمیرید طرفای پائین شهر؟ اونجا هم خونه ها ارزونترن و هم اینکه افغانی زیاده، راحتتر میتونید خونه اجاره کنید.</p>
<p>* مسافر افغان برگشت گفت: نه آقا شما نمیدونید. من کارم همین طرفای بالای شهره. میخواستم یه خونه همین طرفا که نزدیک محل کارم باشه، اجاره کنم. سه ماهه دنبال خونه میگردم اما کسی به ما اجاره نمیده، حتی خونه هایی که دربست هستن رو کرایه نمیدن چه برسه به آپارتمانی. تا می فهمن افغانی هستیم، فورا جا میزنن. یه عده شون نمیپرسن کجایی هستیم، اولش فکر میکنن مشهدی هستیم و وقتی پای قرارداد به میون میاد و میفهمن جا میزنن، میگن برای این طرفا زشته، خیلی مودبانه میگن همسایه ها یا مهمونامون از افغانی ها میترسن، یا میگن میخوایم زن و بچه مون آسایش داشته باشن. نمیدونم خونه ای که دربست باشه چه مزاحمتی داریم براشون؟! من میدونم برای کلاسشون هست&#8230;</p>
<p>* حالا خوب درددل مسافر افغان خیلی بیشتر بود، مثلا گفت یه جاهایی حتی حاضر شدم پول پیش یا کرایه خیلی بیشتری بدم چون وسعم میرسه ولی نمیتونم خونه بخرم، برای اجاره یا رهن اینورا مشکلی ندارم، پولم میرسه. آقای راننده و مسافر هم هی تائید میکردن. من هی داشتم به اون منطقه و فرهنگ آدماش و شعارهایی که معمولا اینجا تو فضای مجازی میدیم و هر کدوممون هم از قضا همدیگه رو محکوم می کنیم، فکر میکردم. حتی به تائید های راننده و مسافر کناریش و اینکه چقدر اگه پای عمل برسه خودشون حاضرن؟</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/11/racism-is-far-from-humanity/">نژاد پرستی از انسانیت به دور هست!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/09/potential-of-being-intimate-in-enclosed-spaces/">پتانسیل صمیمی شدن در فضای سربسته :D</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/08/housekeepers/">زنهای خانه دار</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/03/rare-events/">حوادث یک در هزار</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/03/adolescent-at-the-time-of-shah/">جوونهای دوره ی اون خدا بیامرز!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/07/distance-between-slogan-to-act/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دعوا در واگن ویژه بانوان</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/07/women-only-2/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/07/women-only-2/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 14:19:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[خانمها]]></category>
		<category><![CDATA[مترو]]></category>
		<category><![CDATA[مردان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10885</guid>
		<description><![CDATA[* وادی درباره واگن جدید خانمها نوشته بود. منو یاد دعوای چند روز پیش توی مترو انداخت. حتما میدونین که جدیدا یه واگن دیگه برای خانمها اضافه شده البته نمیدونم برای همه قطارها هست یا نه ولی از اول مهر قرار بود اجرایی بشه. ولی با اینکه روی واگن انتهای متصل به بانوان برچسب هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* <a href="http://vaadi.ir/1390/07/16/1044/">وادی </a>درباره واگن جدید خانمها نوشته بود. منو یاد دعوای چند روز پیش توی مترو انداخت. حتما میدونین که جدیدا یه واگن دیگه برای خانمها اضافه شده البته نمیدونم برای همه قطارها هست یا نه ولی از اول مهر قرار بود اجرایی بشه. ولی با اینکه روی واگن انتهای متصل به بانوان برچسب هم زدن ولی هیچکس جدیش نمیگیره. خانمها که همه به عادت معمول میان تو واگنهای آخری، آقایون هم که اصلا برچسب روی اون واگن براشون مهم نیست و میان اونجا.</p>
<p>* حالا بدیش به اینه که این میله وسط جدا کننده ۲ واگن رو برداشتن (به خیال اینکه مثلا واگن خانمهاست) و همین باعث شده تقریبا هر روز صبح اونجا شاهد یه دعوایی باشیم. چند روز پیش دعوا شدیدا بالا گرفته بود و به فحش و فحش کاری هم انجامید. دختره معتقد بود که آقاهه بهش دست زده، و آقاهه میگفت تو چرا اومدی واگن آقایون سوار شدی که حالا شاکی بشی مگه جمعیت رو نمی بینی؟ دختره هم میگفت اینجا واگن خانمهاست شما اشتباه سوار شدی. آقاهه میگفت خوب جمعیت مردا رو ندیدی و بازم سوار این قسمت شدی؟</p>
<p>* دعوا که بالا گرفته بود تازه فحش ها شروع شد. آقاهه برگشت گفت که از سر و وضعت معلومه چکاره ای که اومدی بین مردها! و دختره هم میگفت تو هم از سر و وضعت معلومه که درست سوار شدی. فقط باید یه بند به صورتت بندازی و یه رژ لب هم بزنی که واقعا زن بشی چون اومدی قسمت زنونه. مرده هم میگفت تو که باید خوشحال باشی به آرزوت رسیدی بین اینهمه مرد و اینکاره ای&#8230; اینایی که نوشتم تازه بخش مودب دعوا بود. دعوا به فحاشی رکیک بین قسمت آقایون و خانمها هم انجامید و اصلا نمیتونید تصور کنید که چه الفاظی اول صبحی بین خانمها و آقایونی که تیپ زده بودن که برن سرکار و یا دانشگاشون رخ داد.</p>
<p>* نمیدونم حراست مترو اینجور جاها کجا هست؟ مرده واقعا داشت زور میگفت و بشدت بددهن بود. انگار بدش نمی اومد اصلا دعوا بالا بگیره و فحش بده. وقتی فحش رد و بدل میشد فحشهای افرادی که دیده نمیشدن آبدارتر بود. مثلا یه دفعه یه خانمی از یه گوشه ای یه چیز وحشتناک می پروند و از اونور یه آقایی بدترشو تحویل میداد. یکی میگفت صلوات بفرستید مردها همه بیشعورن و همه خانمها براش کف میزدن و از اونورم یه مرده گفت: آقا اینا لذت میبرن که فلان بهشون بگید پس بگید، نمی بینید چقدر الان خوش به حالشون شده و مردها سوت میزدن&#8230;</p>
<p>* داشتم فکر میکردم این واگن جدیده رو نمیذاشتن و همون میله بین رو میذاشتن خداییش بهتر بود. چند روز پیش حتی یکی شون اومده بود وسط خانمها هم نشسته بود و زل هم میزد :دی</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/fire-in-tehrans-subway/">خاطره‌ی  آتش سوزی در متروی تهران</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/ladies-seller-in-metro/">خانمهای فروشنده داخل مترو</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/a-question-controversial-scene-and-some-withdrawal/">یک صحنه سوال برانگیز در مترو و چند برداشت</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/07/mrs-dr-writer-of-amulets-and-prayers/">خانم دکتر دعانویس مایه دار :D</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/05/this-artificial-girls/">این دخترهای مصنوعی!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/07/women-only-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

