<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زهرا &#187; جالب انگیزناک</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/category/attractive/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 25 May 2012 12:12:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>ماجراهای دزد بدشانس آیفون</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1391/03/stolen-iphone/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1391/03/stolen-iphone/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 May 2012 11:55:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[IT]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه های اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[گوشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11319</guid>
		<description><![CDATA[* از دیروز بعد از ظهر که این ماجرا رو دیدم دارم فکر میکنم که این دزده چقدر بدشانسه. این آلبوم عکس فیس بوک رو می بینین؟ مثل همه آلبومهای عکس فیس بوکه ولی همونطور که می بینین نزدیک ۱۹ هزار بار به اشتراک گذاشته شده. ماجرا اینجاست که این خانمه یعنی کتی مک فری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* از دیروز بعد از ظهر که <a href="http://www.overdigital.com/2012/05/23/stolen-iphone-nelson-photostream-previous-owner-went-viral/">این ماجرا</a> رو دیدم دارم فکر میکنم که این دزده چقدر بدشانسه. این<a href="http://www.facebook.com/media/set/?set=a.4102695045342.2181863.1221948597&amp;type=3"> آلبوم عکس فیس بوک</a> رو می بینین؟ مثل همه آلبومهای عکس فیس بوکه ولی همونطور که می بینین نزدیک ۱۹ هزار بار به اشتراک گذاشته شده. ماجرا اینجاست که این خانمه یعنی <a href="http://www.facebook.com/katy.mccaffrey.7">کتی مک فری</a> گوشی آیفنش رو گم کرده بوده. ولی نکته اینجاست که این خانمه روی گوشیش اپلیکیشنی داشته که عکسایی که با گوشیش میگرفته رو مستقیما میفرستاده به اکانت فیس بوکش.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://media.npr.org/assets/img/2012/05/22/facebook_wide.jpg" alt="آیفن" width="348" height="195" /></p>
<p>* بعد از اینکه گوشیش رو میدزدن مدتی بعد میبینه که هنوزم داره از همون گوشیش عکس به اکانت فیس بوکش فرستاده میشه. این میشه که خانمه یه آلبوم میسازه به اسم ماجرای آیفن دزدیده شده. و عکسهایی که دزد محترم (بدون اینکه خبر داشته باشه کجا دارن میرن) رو توی اون آلبوم قرار میده. تا الان آقا دزده که گویا اسمشم نلسون هست نزدیک ۲۰ تا عکس فرستاده و کماکان داره با آیفن دزدی عکس میگیره:دی حالا معلوم نیست خود نلسون آیفن رو دزدیده و یا اینکه یکی دیگه دزدیده و به نلسون فروخته. خلاصه توضیحات خانمه زیر عکسای ارسالی نلسون خیلی بامزه ان:)) دزده حتی از <a href="http://www.facebook.com/photo.php?fbid=4102727646157&amp;set=a.4102695045342.2181863.1221948597&amp;type=3&amp;l=45551c466f&amp;permPage=1">خودشم </a>عکس انداخته.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/06/depression-of-persian-bloggers-natural-or-unnatural/">رکود وبلاگستان فارسی: امری طبیعی یا غیر طبیعی؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/internet-2009-in-numbers/">اینترنت در سال 2009، به روایت اعداد</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/internet-addicts-get-first-us-treatment-clinic/">راه اندازی اولین کلینیک ترک اعتیاد اینترنت در آمریکا</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/ibn-sina-robot-is-joining-facebook/">ربات ابن سینا عضو فیس بوک می شود!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/02/redirection-of-obama-s-site-to-hillary/">ریدایرکت شدن سایت اوباما به سایت هیلاری کلینتون!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1391/03/stolen-iphone/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحقیق وبلاگی جالب</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/12/an-interesting-weblog-research/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/12/an-interesting-weblog-research/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Mar 2012 13:06:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>
		<category><![CDATA[روابط]]></category>
		<category><![CDATA[روابط عشقی]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عید]]></category>
		<category><![CDATA[مردان]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگنویسی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>
		<category><![CDATA[گذشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11165</guid>
		<description><![CDATA[* امروز شنبه ۲۷ اسفندماه آخرین روز کاری من بود. فردا رو مرخصی گرفتم. همکارم فلکه گاز رو بست و وقتی لامپها رو خاموش کرد میزم رو نگاه کردم و دلم گرفت. همکارم میگفت زهرا دیوونه شدی؟ نهایت فقط یه هفته سرکار نیستی و برمیگردی، این ناراحتی داره؟ این وابستگی من به اشیاء و مکانهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* امروز شنبه ۲۷ اسفندماه آخرین روز کاری من بود. فردا رو مرخصی گرفتم. همکارم فلکه گاز رو بست و وقتی لامپها رو خاموش کرد میزم رو نگاه کردم و دلم گرفت. همکارم میگفت زهرا دیوونه شدی؟ نهایت فقط یه هفته سرکار نیستی و برمیگردی، این ناراحتی داره؟ <a href="http://zahra-hb.com/1389/10/dependence-on-location/">این وابستگی</a> من به اشیاء و مکانهای آشنا آخرش کار دستم میده. میدونید حتی آدمها، حتی آدمهایی که اذیتم کردن رو هم نمیتونم بیخبر بمونم، چه برسه به میز و صندلی بی زبونم.</p>
<p>* چند وقت پیش یه دانشجویی زنگ زد و قرار بود درباره وبلاگها تحقیق کنه، منم تا حد زیادی بهش کمک کردم. موضوع تحقیقش تو مایه های بررسی روابط انسانی در وبلاگها بود. حالا اصلش این نبود و برای اینکه هنوز کامل نشده منم نمیگم ولی خوب تو همین حدوده. یه بخشی از تحقیقش رو امروز داد من خوندم. خیلی جالب بود این بخشی که درباره روابط عاشقانه بود.</p>
<p>*نکات جالب تو بخش آماری اینا بودن: آمار زنهایی که وبلاگ عاشقانه مینویسن بیشتره که خوب البته این چیز خاصی نبود، اما خوب آمار زنهایی که بعد از شکست رابطه درباره اش مینویسن و ناراحتن و اصلا براش وبلاگ زدن حدود ۲۰ برابر مردها بود. آمار پستهای وبلاگی ای که بعد از شکست رابطه نوشته بود و محتواش درباره رابطه و حسرت و اینجور چیزها هست بازهم در زنها چیزی حدود ۳۳ برابر مردها بود.</p>
<p>* برای همه اینها چارت و نمودار و مصداق و فاکتورها بود، با اینجال تحقیق نتیجه نگرفته بود که این نشون میده زنها وفادارترن یا چی، فقط تاکید کرده بود که اینطوری هست و شاید به این ربط داشته باشه که در این زمینه مردها درون گراتر هستن. ولی خوب کلا جالب بود. گفتم بدونید چیها میشه روی وبلاگستان فارسی انجام داد:)</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/03/soccer-loves-plurality-in-love-relation/">عشقهای فوتبالی + تعدد روابط عشقی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/06/persian-blogs-day/">وقتی وبلاگ نبود چیکار می کردیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/12/its-happen-but/">آری شود، ولیک ...</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/02/lovers-weblog/">وبلاگهای مخفی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/01/marriage/">موهبتی به نام "زن گرفتن"</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/12/an-interesting-weblog-research/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چراغ گرد سوز</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/12/old-lights/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/12/old-lights/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Mar 2012 11:03:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[آدمها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[گذشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11136</guid>
		<description><![CDATA[* دیشب خانم همسایه با نوه اش مهمان ما بود. یه نیم ساعتی دور هم چای و آجیل خوردیم تا اینکه برق رفت. رفتیم لامپ گازی رو روشن کنیم دیدیم اونم سوخته و خوب چاره ای نداشتیم جز اینکه شمع های توی خونه رو روشن کنیم تا یه ذره روشن بشه و خوب شمع هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* دیشب خانم همسایه با نوه اش مهمان ما بود. یه نیم ساعتی دور هم چای و آجیل خوردیم تا اینکه برق رفت. رفتیم لامپ گازی رو روشن کنیم دیدیم اونم سوخته و خوب چاره ای نداشتیم جز اینکه شمع های توی خونه رو روشن کنیم تا یه ذره روشن بشه و خوب شمع هم که نوری نداره. فقط سمت شعله گاز بخاری بود که یه ذره روشن بود.</p>
<p>* خانم همسایه حدودا ۵۰ سال سن داره. گفت که در روستایی در زاهدان زندگی می کرده و خوب اون موقعها که برق نبود از چراغ گرد سوز استفاده میکردن. چراغ گردسوز اینی هست که عکسش رو گذاشتم. میگفت تو اون مخزن فلزیش نفت میریختیم و اون پیچ هم برای کم و زیاد کردن شعله بود. اگه فتیله تازه بود خوب روشن میکرد وگرنه با زیاد کردن شعله دود تو خونه پخش میشد که خوب نبود.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://museum.trec.co.ir/uploads/objects/20080809093219105.JPG" alt="چراغ گردسوز" width="192" height="422" /></p>
<p>* خانم همسایه میگفت بسته به اینکه وضعت خوب یا بد باشه و چقدر بتونی نفت بخری، چند تا از اینا توی خونت بود. اونایی که وضعشون بهتر بود چراغشونم گرونتر و بهتر بود ولی خوب اغلب مردم همین مدلی رو داشتن. حتی یه دونه شو آورد نشونمون داد که برای جهاز دخترش کنار گذاشته بود، الان اینا جز وسایل تزئیناتی هستن، حتی فانوس ولی اون موقع واجب بودن.</p>
<p>* داشتم میگفتم، چراغ رو روشن کردیم، نورش زیاد نبود و ما برای اینکه همدیگه رو ببینیم، بهم نزدیکتر شدیم، خیلی جالب بود. آدمها دور یک شعله کوچک تمیز جمع شده بودن و حرف میزدن و راضی بودن. آدمهای مدرنی که به یک لامپ توی اتاق هم راضی نمیشن و حتما باید یه مهتابی هم روشن باشه که اتاق روشنتر بشه ولی حالا که برق نبود به یک شعله نفتی کوچک راضی شده بودیم که دور هم باشیم. همین دور هم جمع شدن و قناعتش خوب بود. میدونید چیه؟ حالا هی بیایم بگیم قدیمها آدمها سالمتر بودن، اعصاب راحتتری داشتن؛ خوب اینطوری بوده. اونها قانع بودن و همیشه توی جمع بودن و با هم حرف میزدن. این حرف زدن خیلی خوبه، اینطوری نبود که حتی در یک خونه هم، جزیره جزیره بشن، هرکس توی اتاق و پشت کامپیوتر خودش باشه.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/07/traditional-customs/">رسم و رسومات سنتی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/09/mental-lawsuits-has-not-been-solved/"> دعوا با راننده تاکسی های ذهنی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/let-me-remember/">بذار یادم بیاد...</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/death-in-virtual-world/">مرگ در دنیای مجازی</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/sometimes-words-not-put-all-the-aim/">گاهی اوقات کلمات همه منظور رو نمی رسونن!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/12/old-lights/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احساس کردم باید یه چیز زیبا رو داغون کنم</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 15:01:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شخصیت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=11069</guid>
		<description><![CDATA[* اولش میخواستم این پست رو اینطوری شروع کنم: «یه فیلمی امروز دیدم به اسم فایت کلاب...» و بعدا که رفتم سرچ کنم و بهش لینک بدم دیدم فیلم بسیار شناخته شده و معروف و پر جایزه ای هست بنابراین منطقا باید بنویسم: بالاخره امروز فایت کلاب رو دیدم. بگذریم، فیلم ساخت ۱۹۹۹ هست و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* اولش میخواستم این پست رو اینطوری شروع کنم: «یه فیلمی امروز دیدم به اسم <a href="http://www.imdb.com/title/tt0137523/">فایت کلاب.</a>..» و بعدا که رفتم سرچ کنم و بهش لینک بدم دیدم فیلم بسیار شناخته شده و معروف و پر جایزه ای هست بنابراین منطقا باید بنویسم: بالاخره امروز فایت کلاب رو دیدم. بگذریم، فیلم ساخت ۱۹۹۹ هست و از اونجائیکه بسیار خوش ساخت و معروف هست، قاعدتا اکثر شما باید تا الان دیده باشید و اینکه من الان ندیدم اصلا چیز عجیبی نیست چون کلا از نظر فیلم بینی از همه دنیا عقبم:دی خلاصه این فیلم به نظر من در زمره فیلمهای خیلی خوب هست.</p>
<p>* بگذریم از ظهر که فیلمه رو دیدم دارم به آدمی که شخصیت اول فیلم تو ذهنش ساخته بود فکر میکنم. یا بعبارتی آدمی که شخصیت اول فیلم گاهی بهش تبدیل میشد. ممکنه بار اول که آدم فیلم رو ببینه با خودش فکر کنه این یک آدم دیگه از خود سازی در ذهن و عمل کردن به صورت اون تا به این حد اغراق آمیز (یعنی طوری که فرد متوجه نشه این خودش بوده) هیچوقت اتفاق نمی افته. به نظر منم نمی افته ولی در حد خفیفش چرا.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://hilobrow.com/wp-content/uploads/2011/10/fc_end.jpg" alt="فایت کلاب" width="399" height="224" /></p>
<p>* خیلی از مواقع ما آدمها مختلفی درون خودمون داریم. قبلا نوشته بودم درباره <a href="http://zahra-hb.com/1387/08/the-girls-my-inside/">زنهای درون خودم </a>(یعنی من این فیلمو ندیده بودم این پستو نوشتم ها:دی) من فکر میکنم همه آدمها کم و بیش آدمی درون خودشون دارن که در ناخودآگاه ازش فرمان میبرن. مثلا تصور کنید وقتی دارید برای صحبت کردن در مورد یه مسئله ای توی جمع با خودتون کلنجار میرید یا گاهی اوقات که خیال می کنید من الان میرم بالا و اینها رو میگم و اینجوری خوب میشه که خوب این کلنجاره اغلب نتیجه ای هم نداره وشما بالا نمی رید و حرف نمی زنید یا اگه میرید حرف میزنید چیزی نمیشه که تو ذهنتون بود.</p>
<p>* ممکنه  خیلی به دستورات اون آدم ناخودآگاه توجه کنید ولی دقیقا همون نشید، اما حتما ازش فرمان-بری داریم و یه جورهایی فکر می کنیم اون آدمه از ما قویتر هست و شایدم خیلی دوست داریم مثل اون باشیم، جالب اینجاست که این آدمه در همه زمینه ها قوی هست و در ذهن ما اینطوری هست که همه ازش فرمان میبرن و تسلیمشم هستن:) همیشه هم اون آدم رو از نظر معیارهای ظاهری و روحی بالاتر از خودمون تصور می کنیم (تو فیلم هم اینطوریه)</p>
<p>* حالا خوب من فیلم رو به آدم درون تقلیل دادم اما فیلم مفاهیم عمیقتری از اینهام داره. فیلم یک فیلم ضد مصرف گرایی هست، فیلمی هست برای آدمهایی که همه چیزشون رو از دست دادن و فکر میکنن به آخر خط رسیدن. فیلم کلا ضد مدرنیت و جنبه های ظاهری مدرنیت هست. شما وقتی وارد خونه تایلر داردن میشی، کم کم از همه وسایل مدرن فاصله میگیری. خلاصه برای آدم ضد مدرنی مثل من فیلم خیلی خوب بود (البته که تایلر داردن اواخر فیلم یه آنارشیست خطرناک میشه و خوب تا اون حد ضدیت رو هم باید کنترل کرد).</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/01/our-series-their-series/">سریال های ما و سریال های اونها</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/10/the-butterfly-effect-movie/">فیلم اثر پروانه ای</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/07/a-big-secret-movie/">یک راز بزرگ</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/04/princess-soltaneh-book/">شاهزاده خانوم سلطانه</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1391/01/contracted-human/">آدم منقبض فشرده</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/11/fight-club/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسلمانی برای یک ماه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/03/muslim-for-a-month/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/03/muslim-for-a-month/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 17 Jun 2011 07:53:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[مذهب]]></category>
		<category><![CDATA[مسلمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10695</guid>
		<description><![CDATA[* یک بنیادی در ترکیه به نام Muslim for a Month وجود داره که توسط توسط فعالان صلح و علمای اسلامی استانبول یه برنامه یک ماهه اجرا می کنه برای غیر مسلمانها که بیان و شرکت کنن و برای یک ماه تمرین مسلمانی کنن. در طول این ماه فرایضی مثل نماز و روزه و سایر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* یک بنیادی در ترکیه به نام <a href="http://www.muslimforamonth.com/about/about-muslim-for-a-month.html">Muslim for a Month</a> وجود داره که توسط توسط فعالان صلح و علمای اسلامی استانبول یه ب<a href="http://www.muslimforamonth.com/programs.html">رنامه یک ماهه </a>اجرا می کنه برای غیر مسلمانها که بیان و شرکت کنن و برای یک ماه تمرین مسلمانی کنن. در طول این ماه فرایضی مثل نماز و روزه و سایر فرایض اسلام رو بهشون یاد میدن و اونا رو تو برنامه های جمعی مسلمونها شرکت میدن. در طول این یک ماه شرکت کنندگان از خوردن الکل و گوشت خوک و به طور کلی خوراکیهای حرام منع میشن ولی سیگار کشیدن آزاده.<br />
این بنیاد گفته که هدفشون از بین بردن شکاف بین مسلمونها و غرب هست و همینطور معرفی اسلام به دنیای بیرون.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://images.alarabiya.net/4b/b6/640x392_70045_152908.jpg" alt="" width="294" height="176" /></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR2kw22kaP1fpjQPkjNbdJZDkLhawPu1OVsuIPu7ZWPiTi2DI2B" alt="" /><img src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTSz1JPpdDjZTIOe6xq93Ybi1Hx1XZbyqSpLBp2T4Ctq9vRee-V" alt="" width="113" height="108" /></p>
<p>* پانوشت: این <a href="http://www.facebook.com/MuslimforaMonth?sk=wall">صفحه فیس بوک این بنیاد</a> هست. حتما <a href="http://www.facebook.com/MuslimforaMonth?sk=photos">عکسها </a>و برنامه هاشون رو ببینید که بیشتر درباره نوع آموزششون توضیح دادن. جدای از هر چیزی، به نظر من ایده شون خیلی خیلی جالب بود و حتی میشه تو سایر زمینه ها هم اجرا کرد که یه مفهوم رو به شکلی که هست و کاملا داوطلبانه به افراد دیگه آموزش داد :)</p>
<p>* <a href="http://www.guardian.co.uk/travel/2011/apr/21/muslim-for-month-istanbul-turkey">توضیحات بیشتر</a></p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/06/about-burning-quran/">جمهوری اسلامی در قرن 21 کتاب سوزی راه انداخته است</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1387/06/the-poor-islam-and-muslims/">این اسلام و مسلمانان بیچاره!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1386/04/princess-soltaneh-book/">شاهزاده خانوم سلطانه</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/07/gold-and-copper-movi/">از کیمیای مهر تو زر گشت روی من</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/06/fast-food-religion/">دین به مثابه فست فود!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/03/muslim-for-a-month/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تو ایران چند نفر هم اسم شما هستند؟</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/02/how-many-people-in-iran-have-your-name/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/02/how-many-people-in-iran-have-your-name/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 May 2011 12:08:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[سایت]]></category>
		<category><![CDATA[وب]]></category>
		<category><![CDATA[وبگردی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10654</guid>
		<description><![CDATA[* این قسمت سایت ثبت احوال خیلی جالب بود. یک کار جالبی که سایت ثبت احوال کشور کرده اینه که به شما میگه چند نفر هم اسم شما در ایران وجود داره، وارد این لینک که که شدید اسم خودتون رو وارد کنید و بعد اینتر بزنید. نتیجه ای که میاد اولا معنی اسمتون رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* <a href="http://www.sabteahval.ir/Default.aspx?tabid=65">این قسمت سایت ثبت احوال</a> خیلی جالب بود. یک کار جالبی که سایت ثبت احوال کشور کرده اینه که به شما میگه چند نفر هم اسم شما در ایران وجود داره، وارد <a href="http://www.sabteahval.ir/Default.aspx?tabid=65">این لینک</a> که که شدید اسم خودتون رو وارد کنید و بعد اینتر بزنید. نتیجه ای که میاد اولا معنی اسمتون رو میگه و دوما اینکه چند نفر با اسم شما در ایران وجود دارند.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset0/NameDic.gif" alt="" width="411" height="159" /></p>
<p>* مثلا برای اسم خودم &#8220;زهرا&#8221; نتایج اینها اومد:</p>
<p>(عربی) ۱- (در قدیم) روشن و درخشان؛ ۲- (اَعلام) از لقبهای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص). + ( فاطمه.</p>
<p>و فراوانی:۲۶۴۵۵۸۶ نفره.</p>
<p>* خیلی جالب بود. یعنی در ایران بالای ۲ میلیون و ششصد هزار نفر اسمشون زهرا هست. این یعنی اینکه اگه جمعیت ایران رو ۷۰ میلیون نفر فرض کنیم، تقریبا از هر ۷ نفر، یه نفر اسمشون زهرا هست:) جالبه که فراوانی فاطمه از زهرا بیشتر بود (بالای سه میلیون و هشتصد)</p>
<p>* راستی اون کیبردی که هست، اگه روی یه حرفش کلیک کنین، تمامی اسامی موجودی که با اون حرف شروع میشن رو براتون میاره، اگه اسمتون معنی داره و در آمار نیست رو هم میتونین از همینجا وارد کنین (معنیش رو)</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/12/deep-web/">وب نامرئی یا اینترنت ژرف چیست؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/slices-of-people-s-life-2/">برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/15-fantastic-firsts-on-the-internet/">15 مورد از برجسته ترین اولین های اینترنت </a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/internet-2009-in-numbers/">اینترنت در سال 2009، به روایت اعداد</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/08/rarely-seen-steve-jobs/">عکسهایی از استیو جابز که کمتر دیده ایم</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/02/how-many-people-in-iran-have-your-name/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>48</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دست بالای دست بسیار است! :)</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/02/the-very-top-is-available/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/02/the-very-top-is-available/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 May 2011 18:26:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[دختر]]></category>
		<category><![CDATA[روابط]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[پسر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10615</guid>
		<description><![CDATA[* برادر یکی از دوستای من از این پسرهاست که اعتماد به نفسشون سر به فلک میزنه و طبعا احساس دخترکشی بالایی هم دارن. بعد این هرچی که داره عملا دوست دخترهای متنوعش براش خریدن، از گوشیهای مختلف تا نت بوک و انواع لباس و ادکلن و غیره. یعنی اینها رو دروغ نمیگه ها. خواهرش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* برادر یکی از دوستای من از این پسرهاست که اعتماد به نفسشون سر به فلک میزنه و طبعا احساس دخترکشی بالایی هم دارن. بعد این هرچی که داره عملا دوست دخترهای متنوعش براش خریدن، از گوشیهای مختلف تا نت بوک و انواع لباس و ادکلن و غیره. یعنی اینها رو دروغ نمیگه ها. خواهرش قسم میخوره که لپتاپشو یکی از همین دخترها براش خریده. حالا خوب تا یه حدی هست ولی این خیلی دیگه اغراق میکنه و کلا باعث شده یه جوری نگاهش به دخترها تحقیرآمیز هم باشه. مثلا نمیشه توی جمعی باشه و از به اصطلاح مخ زنی ها و تیغ زنی هاش! چیزی نگه و اینکه دخترها وقتی عاشق ایشون میشن چقدر راحت &#8220;خر&#8221; میشن و &#8230;</p>
<p>* حدود ۴ ماه پیش تو الهیه با یه دختری آشنا شده بود که دختره بهش گفته بود که از خونواده پولداری هست و الخ. و اتفاقا کلی براش هدیه و اینها هم خریده بود، نمونه اش گالکسی تب و کلی لباس و عطرهای گرون قیمت. حالا این گاهی اوقات که خسته بوده، یا مست بوده، ماشین رو میداده دوست دختره برونه.</p>
<p>* حدودا ۲ ماه پیش بود که خواهرش گفت که برادرش گفته یه شب که داشته با دختره از مهمونی می اومده، خیلی مست کرده بوده و اینها، دختره میگه بذار من پشت فرمون بشینم، اینم قبول میکنه. تا یه جایی میرسن که دختره میگه سیگارش تموم شده و برو سیگار بخر برام، من میرم یه ذره جلوتر اینجا جای بدیه برای پارک و تو تاریکی دید نداره میترسم از پشت بهمون بزنن. حرکت کردن پسره به سمت دکه همانا و پا روی گاز گذاشتن دختره همان! اینم چون فکر میکرده، حالا داره میره چند ۱۰ متر جلوتر پارک کنه به روی خودش نیاورده. بعد ۵ دقیقه که میاد میبینه ای بابا ماشینش نیست و دختره هم نیست!</p>
<p>* بعد دختره یه ساعت بعد، بهش زنگ و اس ام اس میزنه که خنگول میخواستم بترسونمت، عزیزم. فردا بیا ماشین رو بگیر. همین طوری چند روز اینرو سرکار میذاره که امروز حالش بده و نمیتونه بیاد، فردا اینجا طرحه و نمیتونه بیاد و&#8230; و بعد گوشی خاموش!:) اینهم میبینه ای بابا اینطوری به ماشینش نمیرسه، از دختره هم خبری نیست، تازه بعد ۴ روز گزارش سرقت میده به پلیس.</p>
<p>* خلاصه تحقیقات پلیس شروع میشه و اینها خودشونم کلی جستجو میکنن، به نتیجه نمیرسن. تا اینکه همین یک هفته پیش، بهشون میگن که مدارک ماشینشون یه جایی توی شهرستان طبس پیدا شده. اینام میرن دنبالش و بعد کلی بدبختی، میدونین ماشین رو کجا پیدا میکنن؟ بله، تو وسایل ضبط شده از قاچاقچی ها! ظاهرا یه گروه از قاچاقچی ها رو که گرفته بودن، اموالشون رو ضبط کردن و ماشیناشونم تو پارکینگ بوده، ماشین اینام در حالیکه یه پلاک دیگه داشت اونجا پیدا میشه. جالبتریش اینکه یکی از قاچاقچی ها اعتراف میکنه که دختره یکی از اقوامشون هست و کلا کارش همینه، یعنی جور کردن وسایل نقلیه از این طریق برای امور دزدی و قاچاق، چون اینها احتیاج داشتن که مدام ماشین عوض کنن، تا تحت تعقیب نباشن.</p>
<p>* خلاصه گفتم که حواستون باشه :D</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/12/its-happen-but/">آری شود، ولیک ...</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/12/can-i-talk-to-you/">ببخشید خانم میشه چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/11/you-should-talk-to-me-now/">تو الان باید با من حرف بزنی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/09/to-restor-to-life-the-girl/">چطور میشه این دختر رو به زندگی برگردوند؟</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/07/such-a-perso/">اینطور آدمیم من! :)</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/02/the-very-top-is-available/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>36</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سبد کتاب در اتوبوس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/02/book-bag-on-the-bus/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/02/book-bag-on-the-bus/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Apr 2011 12:48:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعي]]></category>
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10605</guid>
		<description><![CDATA[* چند روز پیش سوار اتوبوس هفت تیر بودم. قسمت خانمها نسبتا خلوت بود و حوصله ام سر رفته بود. دیگه این بازی موبایلم هم تو گوشیم نیست که ۲۴ ساعته بشینم باهاش بازی کنم. دنبال راهی میگشتم که تو این ترافیک خودم رو مشغول کنم که چشمم افتاد به این سبد کتاب توی اتوبوس. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* چند روز پیش سوار اتوبوس هفت تیر بودم. قسمت خانمها نسبتا خلوت بود و حوصله ام سر رفته بود. دیگه <a href="http://zahra-hb.com/1388/11/you-should-talk-to-me-now/">این بازی موبایلم </a>هم تو گوشیم نیست که ۲۴ ساعته بشینم باهاش بازی کنم. دنبال راهی میگشتم که تو این ترافیک خودم رو مشغول کنم که چشمم افتاد به این سبد کتاب توی اتوبوس. توش کتابهای زیادی نبود، و البته کتابهای کوچکی هم بودن، اگه دقت کنین خود سبدش هم کوچیک هست. مثلا کتاب داستان و راستان مطهری بود و یه کتاب دیگه که برای بچه ها بود و اسمش رو الان یادم نیست.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.pardissoft.com/BlogImages/SabadKetabeShahr2.jpg" alt="" /></p>
<p>* کتابها اکثرا پاره و پوره شدن بودن و مشخص بود ملت خیلی در نگهداریشون دقت نکردن، شایدم تو شلوغی و جمعیت افتادن بودن زیرپا و له شده بودن. اما به هرحال به نظرم این طرح خوبی اومد. من اولش فکر کردم جدیده، بعدا که اومدم خونه سرچ کردم دیدم این طرح قدیمیه. یعنی مربوط به سال ۸۵ و اینها مشه، ولی خوب من تازه دیدم چون خیلی از وسایل نقلیه عمومی استفاده نمیکنم، حداقل در ساعتی استفاده نکردم که اتوبوس خلوت باشه و چشمم به این سبدها افتاده باشه.</p>
<p>* <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=419443">اینطوری که خبرگزاری مهر نوشته</a> این طرح مال شهرداری تهران هست و اینکه خیلی از سبدها همون روز اول از کتاب خالی شده بودند&#8230; :( اما من فکر میکنم بشه که مثلا هرکی کتابی رو که خونده و دیگه بهش احتیاجی نداره رو توی یکی از این جاهای عمومی امانت بذاره که هرکی دلش خواست برداره و استفاده کنه.</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/03/election-recreations/">تفریحات سالم انتخاباتی!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/02/book-fair/">از نمایشگاه کتاب تهران</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/02/crash-with-bride-car/">تصادف با ماشین عروس!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/07/impaction-loop/">لوپ گیر افتادن</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/04/my-driving-and-accident/">سپر به سپر پیغامه!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/02/book-bag-on-the-bus/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قلمی که رنگش را از طبیعت میگیرد!</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1390/02/color-picker-pen/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1390/02/color-picker-pen/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 Apr 2011 15:11:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[فناوری اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[IT]]></category>
		<category><![CDATA[تکنولوژی]]></category>
		<category><![CDATA[رباتیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10594</guid>
		<description><![CDATA[* نمیدونم با ابزار edydropper تو فتوشاپ کار کردین یا نه؟ با این ابزار میتونین یه رنگی رو از روی تصویر انتخاب کنین بعدش همون رو به جای دیگه ای از تصویر منتقلش کنین و همرنگش کنین، اینطوری میتونین تصاویر رو روتوش کنین یا اگه رنگ یه قسمت رفته، با استفاده از رنگ خونه های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* نمیدونم با ابزار edydropper تو فتوشاپ کار کردین یا نه؟ با این ابزار میتونین یه رنگی رو از روی تصویر انتخاب کنین بعدش همون رو به جای دیگه ای از تصویر منتقلش کنین و همرنگش کنین، اینطوری میتونین تصاویر رو روتوش کنین یا اگه رنگ یه قسمت رفته، با استفاده از رنگ خونه های مجاور بازسازیش کنین.</p>
<p>* حالا یه طراح کره ای به اسم جینسو پارک یه قلمی طراحی کرده که همین کارو تو دنیای واقعی میکنه. این قلم رنگ طبیعتی که باهاش در تماسه رو اسکن میکنه و فورا برای طراحی استفاده می کنه. نحوه کارشم اینطوریه که سنسور رنگ، اون رو تشخیص میده و با رنگهای ذخیره شده در حافظه اش مطابقت میده، حتی در صورت لزوم رنگهای موجود با همدیگه ترکیب میشن تا رنگ اسکن شده رو تشخیص و بلافاصله در نقاشی استفاده کنن.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://designyoutrust.com/wp-content/uploads/2011/03/unnamed_28urf4ur0s.jpg" alt="" width="319" height="201" /></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://designyoutrust.com/wp-content/uploads/2011/03/unnamed_dcjgqx9d35.jpg" alt="" width="309" height="195" /></p>
<p>* <a href="http://designyoutrust.com/2011/03/24/color-picker-pen-by-jinsu-park/">منبع بهمراه عکسهای بیشتر</a>:)</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/02/plants-watering-watcher/">ربات محافظ برای آبیاری گیاهان</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/01/glass-globe-doorknob/">دستگیره شیشه ای</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/09/translator-glasses-lets-you-see-what-other-people-are-saying/">عینکی که ترجمه می کند</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/meet-the-robots-that-learn-to-lie/">رباتهایی که یاد گرفته اند، دروغ بگویند!</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/05/ibn-sina-robot-is-joining-facebook/">ربات ابن سینا عضو فیس بوک می شود!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1390/02/color-picker-pen/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شما به «مامان» چی میگید؟</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1389/12/how-do-you-say-mom/</link>
		<comments>http://zahra-hb.com/1389/12/how-do-you-say-mom/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Feb 2011 19:27:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
				<category><![CDATA[از دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[جالب انگیزناک]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>
		<category><![CDATA[کودک درون]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=10070</guid>
		<description><![CDATA[* یه روز آقا بُزه که بسیار جهان دیده و دانا بود تصمیم می گیره بچه های تمام حیوانات جنگل را جمع کنه و خواندن و نوشتن یادشون بده. وسط جنگل، کنار برکه ای که کمتر درخت داشت را مناسب دید و همانجا کلاسش را دایر کرد. بچه ها با شوق و علاقه هر روز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>* یه روز آقا بُزه که بسیار جهان دیده و دانا بود تصمیم می گیره بچه های تمام حیوانات جنگل را جمع کنه و خواندن و نوشتن یادشون بده. وسط جنگل، کنار برکه ای که کمتر درخت داشت را مناسب دید و همانجا کلاسش را دایر کرد.</p>
<p>بچه ها با شوق و علاقه هر روز به مدرسه می رفتند و مشق هایشان را همیشه به موقع انجام می دادند. بعداز چند ماه خواندن را یاد گرفتند و مدتی بعد حروف الفبا را هم می توانستند بنویسند. یه روز آقا بُزه که خیلی از پیشرفت کارش راضی و خوشحال بود گفت بچه های عزیز امروز می خواهم که یکی یکی بیایید پای تخته و بنویسید «مادر».</p>
<p>توله خوک رفت و نوشت : خوو<br />
غیر از آقا بُزه همه خندیدند.<br />
توله پلنگ نوشت: میو<br />
باز هم بچه ها خندیدند<br />
بُزغاله نوشت: بع<br />
بره نوشت: مع<br />
گوساله نوشت: مووو<br />
توله گرگ نوشت: هوووو<br />
خلاصه تمام کلاس به نوبت کلمه مادر را رو تخته نوشتند و هربار هم بقیه بچه ها خندیدند.<br />
آقا بزه دستی به ریش دراز پروفسوری اش کشید و رو به بچه ها که هرکدومشون فکر میکرد بقیه غلط نوشتند گفت: آفرین بچه های عزیزم، به همه تان نمره بیست می دهم. چون همه تان کلمه «مادر» را به زبان خودتان درست نوشتید.</p>
<p>*<a href="http://www.shomaliha.com/madar.html"> بمناسبت روز جهانی زبان مادری</a> (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C">۲۱ فوریه</a>)</p>
<h4 class='related-posts-header'>پستهای مرتبط:</h4><ul class="related-posts-list"><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/06/let-me-remember/">بذار یادم بیاد...</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/12/engineer-s-day/">دفتر خاطرات:)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1388/10/iranian-proverbs-for-children/"> دعوا سر لحاف ملا بود :)</a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1390/08/discovering/">کشف کردن </a> </li><li class="related-post"><a href="http://zahra-hb.com/1389/11/i-should-explore-your-bags/">باید کیفهای همه تون رو بگردم!</a> </li></ul>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://zahra-hb.com/1389/12/how-do-you-say-mom/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

