چت با بانوی آمریکایی

* پیرو سخنان وزیر محترم بهداشت که پارسال فرموده بودن قند و شکر مضره و ادارات باید به جاش خرما و کشمش بدن چند روز پیش به ما سهمیه خرما دادن!!! این اتفاق رو هر چند با تاخیر ولی به فال نیک می گیریم:-)

* آیا لینک و یا ابزاری در مورد امنیت نرم افزارهای مبتنی بر ویندوز سراغ دارید؟ منظورم آسیب پذیری های این نوع برنامه هاست. برای مثال فرض کنید یه برنامه مالی دارید که توی ویندوز کار می کنه و فایل exe اشو دارید. ایا ابزاری برای تست امنیتی اینگونه نرم افزارها سراغ دارید؟ در مورد نرم افزارهای web based ابزارهای زیادی وجود داره ولی آیا برای ویندوزی ها هم چیزی هست؟ ممنون میشم اگه پاسخ بدید

* من یه زمانی بسان تمامی دانشجویان محترم ایرانی خیلی چت می کردم طوری که اگه اون موقع کسی به من می گفت که فکر می کنی بتونی از چت کردن دست بکشی بدون شک می گفتم نه امکان نداره!!! ولی الان به جایی رسیدم که تا چند وقت پیش چند روز یه بار بعدشم چند هفته یه بار و دیروز که آنلاین شدم تقریبا ۲ ماهی میشد که آنلاین نشده بودم. همه اینها در حالی هست که من به وفور به اینترنت دسترسی دارم ولی خوب وقتش رو ندارم!!!
حالا دیروز که بعد سالها آنلاین گشتیم هنوز ثانیه هایی از آنلاین شدنمان نگذشته بود که بانویی به اسم مری با ما شروع به چت کردن نمود! ما هم به رسم معمول ابتدا پروفایل اوشان را نگاهی کردیم و فهمیدیم که بانوی محترم اونور خط دارن از ناف نیویورک با ما چت می کنن!!! و از شواهد و قراین هم معلوم بود که اوشان پروفایل یاهوی ما رو دیده و بسی تعجب نمودیم که ایشون چرا تصمیم گرفته با ما چت کنه! در زیر بخشهایی از این چت رو به زبان فارسی ترجمه نموده ایم:
مری: من داشتم بین اعضای یاهو دنبال کسایی می گشتم که علایقشون Bolton, Michael  و Dion, Celine باشه و به Web Design  علاقه داشته باشند که از بین اونا شما آنلاین بودید. اشکالی نداره گپ بزنیم؟
من: نه اشکالی نداره.
مری: از آهنگای Bolton, Michael و Dion, Celine به کدوماش علاقه داری؟
من: فلان آلبوم، بیسار آهنگ و … مکالمه اینگونه ادامه یافت…
مری: وای منم به طراحی وب خیلی علاقه دارم. رشته ام هم گرافیک بوده.
من: من رشته ام مهندسی کامپیوتر بوده ولی خیلی به طراحی وب علاقه دارم.
مری: اوه خدای من چقدر جالب ما چقدر علایقمون شبیه همه! راجع به سیاست نظرت چیه؟!!
من: خیلی از سیاست خوشم نمیاد.
مری: آره گور بابای دموکرات و جمهوری خواهها و بوش. این مرتیکه دنیا رو به گند کشیده. جوری حرف میزنه که انگار بقیه مردم دنیا همه ابله و بی شعور هستند و فقط خودشه که حالیشه! من به مردم همه کشورها احترام میذازم و معتقدم که باید خودشون برای کشورشوت تصمیم بگیرن و مستقل باشن!
من: چه جالب منم همین نظرو راجع به بوش و سایر کشورا دارم.
مری: اوه چه عالی. چقدر از آشنایی با شما خوشوقت شدم. یادم رفت بپرسم تو توی کدوم ایالت هستی و به کی رای دادی؟
من: ها؟! ایالت؟ مگه پروفایل من رو ندیدی؟ من توی آمریکا نیستم!
مری: اوه بله. کانادایی؟!!
من: نه …
لحظاتی مکث… !!! و بعد از ثانیه هایی مری شروع به تایپ کرد!
مری: اوه خدای من! شت!!! (شرمنده همه دوستان گلاب به روتون) تو ایرانی هستی؟! جدا؟ چطور جرات کردی با من حرف بزنی؟! خیلی اعتماد به نفست بالاست. تو حق نداری از ستاره های ما حرف بزنی! (بعدش با کلماتی با سرعت نور)
مری: ببینم زهرا!!! نکنه کامپیوترت رو گذاشتی پشت کوهان شترت و آنلاین شدی؟! از کجا اینترنت دزدی؟! مگه دخترا توی ایران مدرسه هم میرن که تو میگی رفتی کالج؟!! تو جاسوسی؟!! شما ایرانیها همه تون احمقید!!! من فلان کارت می کنم (بی تربینی) بیسار کارت می کنم (بدتر از بی تربیتی). برو شتر سواریتو بکن و …
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن:
خلاصه اینکه بر خلاف تصور ما اینها هنوزم فکر می کنن که ایران یه چیزی تو مایه های ماداگاسگار و زیمبابوه و حتی افغانستان هست!!! خداییش خیلی حرصم میگیره وقتی تصورشون اینه.

* چقدر از خوندن مطالب مامان دل آرام خوشم اومد. واقعا عالی و بامزه است. خیلی وقت بود یه همچین چیزی نخونده بودم. خداییش خیلی لطیف بود. به خصوص اون خاطره اش دم مهد کودک و اون یکی هم توی حموم.

۸ نظر

  1. ماکان ۱۳۸۶-۰۴-۴، ۱۲:۱۸ ب.ظ

    خیلی از جاهای دنیا چنین دیدگاهی نسبت به ایران دارن

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۴-۴، ۲:۰۶ ب.ظ

    به روژ :
    نه به خدا من عمرا همچین جسارتی به خودم نمیدم که هیچ کلی هم باهاشون احساس همدردی می کنم

  3. kamrad ۱۳۸۶-۰۴-۴، ۲:۴۳ ب.ظ

    :)) چی گفتین!:)

  4. homayun ۱۳۸۶-۰۴-۶، ۳:۱۷ ق.ظ

    اینجور ادمی به طور من هم خورد که هرچه بوش میگه به من هم تحویل داد!

  5. نازي ۱۳۸۶-۰۴-۶، ۵:۱۸ ب.ظ

    سلام زهرا خانم!
    این زنیکه……. منو لازم داشت تا رگ ناسیونالیستیم بزنه بالا قشنگ سر و تنشو بشورم بذارمش کنار…فلان فلان شده هم خودشه بی تربیت بی فرهنگ..خوبه تا همین صد سال پیش اجدادشون داشتن کنار دست میمونها کله درخت تاب میخوردن….

  6. نازي ۱۳۸۶-۰۴-۶، ۱۰:۱۷ ب.ظ

    چرا نظر منو پاک کردی؟باشه دیگه نظر نمیدم.موفق باشی بای

  7. سراب ۱۳۸۶-۰۴-۱۱، ۱:۳۰ ب.ظ

    زهرا جان چند هفته ای میشه دایم نوشته هات رو تعقیب میکنم البته نه بخاطر اینکه نوشته های جالبی تهیه میکنی نه اصلا هم نوشته هات زیبا نیست ولی همینطوری
    یوقت شک نکنی زهرا جون شاید یه روزی بهت بگم ولی الان نه

  8. رضا ۱۳۸۶-۰۹-۳۰، ۲:۲۱ ب.ظ

    این چه جور سایتی که شما دارین