یک مطلب عشقولانه بسیار زیبا

* دیشب توی شبکه خبر یه مطلب از وبلاگ حسین درخشان نقل شد! خبرنگاره که آقای حسینی بود توی خبرای ساعت ۲۰ داشت درباره کمکهای دختر مایکل لدین به مخالفان جمهوری اسلامی بحث میکرد. بعدش گفت که اکثر این مخالفین (که خبرنگاره اونها رو کوتوله میخواند) افتادن به جون هم تا سهم بیشتری از این پول داشته باشند طوری که شروع کردن توی وبلاگا و سایتاشون به افشاگری و رسوا کردن این و اون. بعدش برگشت گفت که یکیشون که آتیشش از همه تندتره ورداشته واسه خودش سابقه زندانی و محکومیت سیاسی توی ایران جور کرده. در ادامه گفت که حسین درخشان توی وبلاگش راجع به این بابا نوشته که این بابا اصلا زندانی سیاسی جمهوری اسلامی نبوده و به خاطر مشکل اخلاقی ای که داشته انداختنش زندون:-)
حالا من هرچی وبلاگ حسین درخشان رو نگاه کردم که ببینم این بابا کی بوده و کدوم مطلب منظور خبرنگاره بود، چیزی پیدا نکردم. جالب اینجاست که بدونین خبرنگاره شهرام رفیع زاده رو به عنوان سردبیر یکی از روزنامه های زنجیری معرفی کرد:-)

* خواستم قدردانی خود را از آقایان و خانمها، آرش، شیده، مستانه و سیاوش اعلام نمایم، که اینقدر برای پیروزی انقلاب زحمت کشیدند و شکنجه شدند!! و اگر ما می دانستیم انسانهایی اینچنین پرستیژ بالا، تریپ لاو، خوشگل، خوشتیپ و… پشت این انقلاب بودند حتما بیش از این به انقلاب و نظام پایبند می ماندیم!! و مطمئنا همگی ملت ایران و نسلهای انقلاب ندیده، متوجه شدن که شاه، ساواک و نظام آن زمان چقدر فاسد و بد بوده و پیف پیف!!!
پ.ن. اگر هنوز نفهمیدید سریالهای بهمن ماه را ببینید!! من با یک جلسه دیدن پی به فساد آنطرف و اهداف مقدس اینطرف بردم!!
زهرا:-)

* به خدا من قصد توهین ندارم. ولی خداییش این رییس جمهور شلخته خداست. جدی میگما. یعنی نشده من برم وبلاگ این بشر و از خنده روده بر نشم:) این بار حسودی کرده و گیر داده به رییس جمهور مهرورزمون:-)
محمود چیزی است که نامه می‌نویسد، به آمریکای لاتین سفر می‌کند، جمعیت را افزایش می‌دهد، سفرهای استانی انجام می‌دهد، غنی‌سازی را دوست دارد، نان و پنیر می‌خورد و نگران تحریم هم نیست. معمولا محمود را رئیس جمهور هم می‌نامند. حالا که سواد و معلومات شما را افزایش دادیم توجهتان را به شعری جلب می‌نماییم که شهیار قنبری با کمک استاد شلخته سروده‌است:
نون و پنیر و محمود                  محمود چقدر بلا بود!
نون و پنیر و سفره                    پیتزا غذای کفره
نون و پنیر یه بسته                   انرژی داره هسته
نون و پنیر یه هفته                   تو سفره ما نفته
نون و پنیر و خامه                     باز که نوشتی نامه
نون و پنیر تبریز                        احمدی‌نژاد به‌پا خیز!
درست کنار گوش ما                 یه آمریکا نشسته بود
این آمریکای بی‌شرف              دشمن هرچی هسته بود

* میبینید که بازم چرت و پرت نوشتن رو شروع کردیم. خدا وکیلیها با توجه به شغل و جایی که کار میکنم، یکی از بهترین اتفاقات ممکن واسه من این بود که وبلاگم دیده نشه. با اینکه خیلیا میل میزدن و میگفتن که دلمون تنگ شده و این حرفا (به جان خودم مثل این برنامه های تلویزیونی چاخان نمی کنما) ولی من خودم خیلی خوشحال بودم و احساس میکردم بهترین اتفاق افتاده. هر چند این اواخر دیگه طاقت نیاوردم. نمیدونم چرا همش احساس میکنم یه روزی این وبلاگ به ضرر من تموم میشه! حالا نمیدونم واقعا مطالب من چقدر خطرناکه و یا اینکه واقعا ارزش خوندن دارن یا نه؟ ولی همش یه ترسی همراهم هست. به خصوص اینکه من همیشه به راحتی شناخته می شم! چون با اسم خودم دارم وبلاگ مینویسم و رابطه مستقیمی بین اسم و فامیل و وبلاگ من وجود داره همیشه راحت لو میرم! مثلا همین محل کار جدیدم علیرغم همه سکیوریتی (واقعا این سکیوریتی خودمو کشته) بازم لو رفتم!!! البته شانس آوردم اونام خودشون وبلاگ دارن و می لاگن:-)
ولی یه چیزیو فهمیدم و اونهم اینکه آدم تا وقتی وبلاگش داون نشه، دقیقا نمیفهمه چه کسانی وبلاگش رو میخونن و فهمیدن این خیلی ارزشمنده:-) هر چند که بازم تاکید میکنم مطالب وبلاگ من چه از نظر روزمره، سیاسی و یا اجتماعی هیچ ارزش خاصی نداره.

* یک مطلب عشقولانه بسیار زیبا:
۲۵۰ سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم یه ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض ۶ ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود.
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آمیختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.
روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت… همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود.

* این داستان واقعی بسیار جالب هم اول صبحی بسی مایه تبسم مان گردید:
دیروز اینجا «روز تحقیق» دانشگاه بود و دانشجوهای فوق‌لیسانس و دکترا از تحقیقاتشون یه پوستر درست کرده بودن و آورده بودند برای نمایش. درست روبروی من یه خانمی بود زیبارو از دپارتمان انسان‌شناسی که من نمی‌دونم چرا شدیدا جذب پوسترشون شدم و با علاقه خاصی ازشون خواستم که مرحمت کنن و موضوع تحقیقشون رو برای من توضیح بدن…
حالا به هرحال، ما رفتیم سراغ پوستر ایشون و پرسیدیم که ای دوشیزه زیبا، موضوع تحقیق شما چیست؟ خداییش فکر می‌کنید موضوع تحقیق چی بود؟ موضوع این بود که در دوران ماقبل تاریخ، گاو میشها بیشتر در کجای امریکا کشته شدن!!! من راستش اولش فکر کردم که این حالا یه موضوعی از یه جاش درآورده که در روز تحقیق بدون پوستر نمونه، پرسیدم که این یه موضوع جنبی-ه؟ گفت نه این کل تز دکترای منه! گفتم آها! حالا چه‌جوری این اطلاعات رو به دست آوردید؟ گفتش که به ۲۰ تا ایالت سفر کردم و آمار مرگ گاوها رو در دوران ماقبل تاریخ گرفتم (این خودش یعنی حداقل ۱۰۰۰۰ دلار پول بی‌زبون). گفتم خوب حالا به چه نتیجه‌ای رسیدید؟ گفت که به این نتیجه رسیدیم که گاوها بیشتر نزدیک رودخونه‌های بزرگ کشته شدن!
اگر شما متوجه اهمیت این تز می‌شید، لطفا ما رو هم در جریان بذارید!

۶۵ نظر

  1. عباس ۱۳۸۸-۰۱-۱۶، ۱۰:۴۳ ق.ظ

    سلام من اگه جاتون بودم موضوع این تز ول میکردمو بهخودش میچسبیدم مگه خوشکل نبود

  2. ترگل ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۱۱:۴۰ ب.ظ

    واقعا متاسفم برات لیاقتت همون دوم خردادیها ( خاتمی_رفسنجانیه )

  3. zahra ۱۳۸۸-۰۶-۱۱، ۱۱:۴۳ ب.ظ

    salam man ham name khodetam .vali vaghean chera shomaha intori hastid.baba 1nafar peyda shode adam tar az baghiee chesh nadarid bebinidesh???????!!!!!!!!!!

  4. سارا ۱۳۸۸-۰۶-۱۶، ۱۲:۰۳ ق.ظ

    خیلی آشغاله

  5. شیوا ۱۳۸۸-۰۸-۲، ۵:۰۳ ب.ظ

    سلام منم اتفاقی اومدم ولی مطالبت خوب و جالب بود در جواب طرفدارهای شلخته هم باید بگم که دیدیم کی دروغگو وبلوفه .یعنی ۴سال ریاست ارزش این همه دروغ و خیانت در رای مردم و کشتن جونهای این مرز وبوم رو داشت . بدا به حالتون که اسم شما به چه صورت در تاریخ نوشته خواهد شد.

  6. شیوا ۱۳۸۸-۰۸-۲، ۵:۰۴ ب.ظ

    عزیزم موفق باشی.×:

  7. سامی مانکن ۱۳۸۸-۰۹-۲۰، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    سلام دوست عزیزوبلاگ بسیار زیبایی دارید بهتون تبریک میگم خوشحال میشم به کلبه کوچک من هم سربزنی
    راستی باتبادل لینک چطوریدلطفا خبر بدین

  8. ahmad ۱۳۸۸-۱۰-۷، ۵:۴۲ ب.ظ

    سلام.من اتفاقی وبلاگتونو خوندم.اما به نظرم جالبه.به کار خودتون ادامه بدید.امیدوارم هر روز وبلاگتون قشنگ تر و پر بار تر از دیروز باشه

  9. ناشناس ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۹:۴۶ ب.ظ

    کی؟ من!!!

  10. شبنم ۱۳۸۸-۱۱-۷، ۲:۴۱ ب.ظ

    خیلی داستان باحالی بود
    پیش ما هم بیااااا

  11. ازادی خواه ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۹:۲۱ ب.ظ

    بشین بابا کشکتو بساب.اخه رییس جمهوری که ابروی ایرانی ها رو همه جا برده به چه دردی میخوره؟

    ازادی خواه Reply:

    به رهگذر

  12. zariiiiii ۱۳۸۹-۰۱-۲۵، ۳:۱۱ ب.ظ

    kheili mozakhrafe

  13. zariiiiii ۱۳۸۹-۰۱-۲۵، ۳:۱۳ ب.ظ

    to ro june har ki dust dari ye chi benevis adam hal kone
    lotfan cherto pert nanevis

  14. انتظار ۱۳۸۹-۰۳-۲۲، ۱:۳۷ ب.ظ

    چه وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن