چرا هیچ وقت عشق اول را فراموش نمیکنیم؟

* یکی ما رو پینگ نماید لطفا. طبق کشفیات من فقط وبلاگای ام تی، بلاگ اسپات و بلاگفا پینگ میشن. چرا؟! بلاگرولینگ خوب نمیشه؟! حالا که از فیلتر در اومده، ناز میکنه کار نمی کنه :دی

* کیا به وبلاگ من لینک داده اند؟
اینجا لیست وبلاگهاییه که از طریق بلاگرولینگ به وبلاگ من لینک دادن. اگه کسی جدیدا لینک بده به انتهای لیست اضافه میشه. اولا من از همه شون ممنونم. من یه نگاه تصادفی که کردم اکثرا وبلاگهای قدیمی هستند و ظاهرا وبلاگنویسای جدید علاقه ای به وبلاگ من ندارن:-) خیلیاشونم متاسفانه اصلا دیگه نمی نویسن…

* به خاطر یه مشکلی که برای یکی از دوستانمون افتاده بود، چند روز پیش سر ناهار بحث عشق اول و حواشی اون بود و این که خیلی مهمه چطور تموم بشه و پایان محکمی داشته باشه و این حرفا. یکی از همکارانمون گفت که چند وقت پیش یه آقای روانشناسی داشته توی دانشگاه تهران سخنرانی میکرده و بین حرفهاش گفته که:
«مواطب باشید اول بار عاشق چه کسی میشید؟ چون عشق اولتون رو بعدها در زندگی با هیچ پاک کنی نمی تونین پاک کنید مخصوصا آقایان
البته فکر می کنم اون ۲ کلمه آخر رو اشتباه کرده چون خانومها احساسی تر و وفادارترن من فکر میکنم این مورد بیشتر در مورد خانومها صدق می کنه:دی
این موضوع از اونجایی ذهن منو مشغول کرده بود که چند روز پیش یکی از دخترای هم سوییتی مون رو توی خوابگاه دیدم که ازدواج کرده بود و میگفت که خیلیم از همسرش راضیه ولی هر وقت به سعید فکر میکنه دلش براش پر می کشه! (این سعید کسی بود که کل خوابگاه میدونستن اینا همدیگه رو میخوان ولی خانواده پسره مخالفت کردن و بهم خورد) حالا این موضوع باعث شد کمی بترسم!!! و موقع ناهار بشینم کمی در این مورد سرچ کنم (راتمن به این دلیل دیگه سر کلاس اروبیک نمیرم) و به مقاله ای به اسم عشق اول: چرا هیچگاه فراموشش نمی کنیم؟ برسم.
حقیقتش من بیشتر از اون بخشهایی خوشم اومد که یکسری از خانومها و آقایون راجع به تجربیاتشون در مورد عشق اول نوشته بودن. و باید اعتراف کنم که از خوندن خیلیاشون اشکم در اومد. اینو نوشتم که نگین این دختره هندی بازی در آورده اینم متن مقاله:

اولین عشق من؟… یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه…!
هیچ روزی نیست که به او فکر نکنم و نگران نباشم که آیا حالش خوب است و یا مشکلی نداشته باشد.
فکر می کنید اولین عشقم را هنوز به یاد دارم؟ معلومه که دارم، انگار همین دیروز بود—اما ۲۳ سال از آن روز می گذره..!

آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم.

هنوز هم یادش داغم را تازه می کند!
حتی با گذشت سالها، فکر کردن درمورد عشق اولمان لرزشی در قلبمان ایجاد می کند. چه چیز باعث می شود که حتی با گذشت پنج، ده یا حتی بیست سال، اولین عشق ها همیشه فکرمان را به خود مشغول کند؟ دلیلش هرچه باشد و آن فرد هر کس که بوده باشد، عشق اول همیشه جزئی از وجود ما می شود. نمی توانیم آن را فراموش کنیم—و تصور نمی کنم کسی واقعاً بخواهد فراموش کند.

شیرین می گوید: “بله، به یاد می آورم… انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیم—من ۲۰ ساله بودم و او ۲۸ سال داشت—همیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی نوازش ها و بوسه های او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها ۴۲ ساله می شوم.”

لیدا اینگونه به خاطر می آورد: “در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیم—در دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است.”

الناز در مورد دوست پسر دوران دانشگاهش اینطور می گوید: “ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. ۱۰ سال از آن ماجرا می گذرد.”

فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: “در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت کردیم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شیراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شیراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند.”

وقتی دوباره او را می بینیم…
ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟

سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. ۲۰ سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : “درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم…خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از بوسیدن همدیگر نرفتیم، اما نزدیکی که با او داشتم بسیار بیشتر از آن چیزی است که اکنون با شوهرم پس از ۲۶ سال حس می کنم.”

رویا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: “بعد از ۲۹ سال.. روز را با او گذراندم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم ۱۹ سال داشتیم. عشقی واقعی بود… اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم.”

تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است: “در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بود—نزدیک بود قلبم بایستد. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز باهم صحبت کردیم. هنوز هم وقتی ایمیلی از او دریافت می کنم قلبم تند می زند. احساس گناه می کنم، اما دوست دارم که هنوز با او در ارتباط باشم.”

او اولین و تنها عشق من بوده است!
بعضی از ما آنقدر خوش شانس بوده ایم که همان دفعه ی اول آنکه می خواستیم را به دست آورده ام. و وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردیم، دیگر نگذاشتیم از دستمان برود!

سیمین می گوید: “اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد.”

منیر اعتراف می کند که: “من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم.”

عسل می گوید: “داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید.” بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. “بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم.

عاقل تر و پخته ترم کرد!
گاهی اوقات اولین عشق چیزهایی به ما می آموزد—البته این درس ها معمولاً آن چیزی نیست که دوست داشتیم یاد بگیریم.
ندا می گوید: “او به من  احساس شگفت انگیزی می داد. ۱۳ ماهی که با هم گذراندیم، شادترین روزهای زندگی من بودند تا اینکه از من جدا شد. اصلاً نمی دانستم که به من خیانت می کند. خیلی ترسیده بودم و او هیچ کمکی به من نمی کرد. در آخر همه چیز را برای مادرم تعریف کردم و این بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که در کل زندگی گرفته ام. ”

شما چی میگین
اگه چیزی دارین برای گفتن بگین تا در اینجا ثبت بشه. مطمئن باشین کسانی هستند که از این مطالب استفاده کنند.

* راستی تا یادم نرفته اینم لینک مقاله

۷۳۲ نظر

  1. آیناز ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۰:۵۴ ق.ظ

    سلام بهار جان خوبی؟

  2. الینا ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۱:۰۶ ق.ظ

    سلام من به همفکریه شما نیاز دارم کسی هست که از عشقه چندسالش جداشده باشه و با کس دیگه که شرایط خوبی داره ازدواج کرده باشه؟ینعی میشه فراموش کرد؟کمممممممممممممککککککککککککک

  3. ma3003am ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۶:۳۳ ب.ظ

    eshghe aval vaghan zibast,kasi ke asheghe zaman o makan o faramosh mikone o faghat be del dadash fek mikone,vali man dir fahmidam zamani ke dige az dastesh dadam o dar hasrate didare akharesham mondam

    الینا Reply:

    سلام یعنی بازم بهش فرصت بدم ؟خیلی دیونه کنندست خدا کمکم کنه

    ناشناس Reply:

    bayad forsat dada aziz,10saal bad SHAYAD be in beresi ke ey kash forsat midadam

  4. سمیرا ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۶:۵۰ ب.ظ

    pas in eshgh nabode. eshgh heili balatar azinharfast.lotfan be in ehsas eshghe aval nagin.

  5. الینا ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۳:۱۰ ب.ظ

    سلام بچه ها کسی نیست یه خبر دیروزدیدمش بالاخره غروروکنار گذاشتیمو گفتیم نتونستیم همدیگروفراموش کنیم چقدر خوش گذشت هدومون خوشحال بودیم خدایا کمکون کن بتونیم به هم برسیمو خوشبخت شیم

  6. احسان ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۴:۱۸ ب.ظ

    حالم از دخترائی مثل مژگان به هم میخوره

  7. نازلی ۱۳۸۹-۰۲-۱۴، ۱۲:۲۷ ب.ظ

    من میخوام همه دختروپسرارو یه نصیحت بکنم واقعاً دوست شدن ورابطه برقرارکردن با افرادزیاد واسه آیندتون ضررداره چون مثل من به سن ۲۷سالگی میرسیدومیبینیدانقدر با اینو اون بودیدنمیتونیدپایبند یه نفرباشیدودوسش داشته باشید نهایتا واستون یه ماه جذابه بعدتکراریو غیرقابل تحمل میشه و اینکه همش یادخاطرات اولین عشقتون میفتین وبیشترکلافه وبی هدف میشین همیشه سعی کنید روانتخابه عشقه اولتون دقت کنید چون تاثیر بدی میذاره رو آیندتونوانتخاب همسرتون مخصوصا اگه خودتون باعث جدایی شده باشید سره هوسهای زودگذر

  8. رکسانا ۱۳۸۹-۰۲-۱۴، ۱۲:۳۸ ب.ظ

    همیشه وقتی میخواستم دروغ بگم مامانم میفهمیدومیگفت کاره بدیه ولی من میگفتم اخه مجبورم زشته بد میشه راستشویگم اماحالا که بزرگتر شدم مینم دروغ بدترین چیزیکه آدمو خواروذلیل میکنهمینم یه نفرباوجودتمامه بزرگی وشخصیتیکه داره یهو ازچشمه آدم با دروغ گفتن میفته کاش ما آدما دروغ نمیگفتیم یا اصلا دروغ وجودنداشت اینجاست که میگیم خدایا کمکون کن که خوب باشیم نامردی نکنیم نارو نزنیم بی وفایی نکنیم ومرد باشیم خدایاکاش بهشتت همین جا بود چقدرسخته رسیدنه به تو وبهشتت تمامه کسایکه مطلب نوشتن وازسرگذشتشون گفتن دقت کنن همش ریشه در دور بودنه آدما از خدا وانسانه واقعی بودنه به امید عاقبت به خیریه همه شما جوونهایه عزززززززززززززززززییییییییزززززززززززززززززز

  9. يك دختر تنها ۱۳۸۹-۰۲-۱۴، ۹:۳۲ ب.ظ

    عشق اول من عشق اخرمه . حتی بدون اینکه بدونه چقد دوسش دارم و بدون اینکه بدونم اسمش چیه و کیه اونو از دست دادم الان ۳ ساله که میگذره و من هنوز خوابتو میبینم . اگه میدونستی چقد دوست دارم . نمیدونم به کی بگم کجا برم داد بزنم منی که حتی اسمتو نمیدونم ………. اسمتو گذاشتم عشق اول عشق اخر ………
    دوست دارم دوستت دارم nبار . عاشقتم nبه توان nبار . پسر دانشگاه کاری …….زنده باد دانشگاه کار …… چطوری میشه فراموشت کرد؟ محاله محاله ……..

  10. mahsa ۱۳۸۹-۰۲-۱۵، ۹:۰۳ ق.ظ

    فکر می کنم تا آخر عمرم یه دختر غمگین بمونم کاش از این دنیا برم دارم زجر می کشم که یه مریم جای منو تو زندگیشه جای من نوازش می کنه و باهاش عاشقی می کنه اهای خدا چرا همه تلخیهای زندگی مال منه مال مهسا خدا تنهایی دارم می پوسم

  11. فردين ۱۳۸۹-۰۲-۱۵، ۱۱:۴۳ ق.ظ

    عشق اول بی وفا است

  12. مجنون ۱۳۸۹-۰۲-۱۵، ۱۱:۴۹ ق.ظ

    عشق اولم در حالی که با من بود با کسی دیگر هم بود و به راحتی من را فراموش کرد فرد…….. شاهین شهر

  13. غزل ۱۳۸۹-۰۲-۱۹، ۸:۲۶ ب.ظ

    به تنها:من از نوشته های شما متوجه شدم که علاقه شما به دختر خالتون بیشتر از همکلاسیتونه از کجا معلوم که دختر خالتون هم شما رو دوست داره و منتظر یه حرکت از جانب شماست ولی وقتی دیده که شما ابراز علاقه نمیکنید فکر کرده دوسش ندارید و یا اینکه میخواد با کاراش جلب توجه کنه اینه که زیاد اونم ابراز علاقه نکرده در کل من اگه جای شما بودم به دختر خالم میگفتم چون پس فردا وقتی بفهمه که شما عاشق یکی دیگه شدید خیلی واسش سخت میشه خیلی باز بستگی به خودتون داره اگه میخواهید با یکی باشین که عشق اولو اخرتون باشه یکی رو انتخاب کنید که فکر میکنید اگه با اون باشید خوشبختر میشید همه چیز هر دو نفر رو ملاک قرار بدید و بسنجید امیدوارم که به نتیجه برسید .درسته من سنم کمتر از شماست و قراره امسال کنکور بدم ولی بیشتر از سنم میدونم باز ببخشیداگه نتونستم اونطور که باید راهنماییتون کنم.

  14. تنها ۱۳۸۹-۰۲-۱۹، ۹:۲۰ ب.ظ

    سلام
    خیلی نامردیه
    راستش رو بخوای من تجربه زیادی در این باره ندارم ولی ازت یه سوالی داشتم
    من تازه گی
    تازه که چه عرض کنم یه سالی میشه فکر کنم عاشق شدم!
    آخه میدونی من قبلا (حدود سه روز پیش) (دقیقا هشت نظر قبل) داستان کامل زندگیم رو تو همین صفحه گفتم و از همه خواستم که کمکم کنن ولی هیچکس به دادم نرسید .!
    حالا که شما تجربه اش رو دارید میخوام یه سوالی بپرسم :
    عاشق شدن کار خوبیه یا نه؟
    پیشاپیش ممنون از کمکتون.

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  15. تنها ۱۳۸۹-۰۲-۲۰، ۲:۳۲ ق.ظ

    سلام به همه و به شما غزل خانوم
    ممنون که به کامنت من وقت گذاشتین و اونو خوندین!
    والا راستش رو بخوایین کمی , سر در گم شدم
    آخه من و دختر خالم خیلی وقته که همدیگه رو ندیدیم آخه اون تو یه شهر دیگه هستش (دانشگاهش)مون تویکی دیگه و وقتی میاد هم نمی تونم ببینمش.
    واسه خاطر همین فکر میکنم نسبت به هم سرد شده باشیم.
    نمیدونم شاید هم نه.
    ولی طوری شدم که اگه می گفتین به همکلاسیم ابراز علاقه کنم اون وقت با یه کامنتی که پر از تشکر بود ازتون قدر دانی میکردم!
    نمی دونم به دلم رجوع کنم یا به عقلم؟؟؟
    آخه …
    نمی دونم خیلی قاطی کردم
    آخه میدونی … به همکلاسیم دل باختم.
    هر روز و هر لحظه بهش فکر میکنم.
    ولی اصلا شناخت کاملی ازش ندارم.
    این ترم درسام خیلی بد شدن!

    وای خدا چی کار کنم آخه ؟؟؟

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  16. تنها ۱۳۸۹-۰۲-۲۱، ۲:۰۲ ب.ظ

    فردا و پس فــــــردا روز سرنوشت سازیه برام!
    از یه طرف می خوام کنکور ارشد بدم از طرف دیگه می خوام به عشقم برسم!
    درسته کنکور زیاد برام مهم نیست چون برا من بیشتر آزمایشی هستش تا … .
    ولی …
    آخه میدونید چیه …
    از بین ورودی های ما فقط من و ایشون تو کنکور آزاد ارشد دانشگاهمون شرکت کردیم!!!
    اینو از یه منبع معتبر شنیدم (مدیر گروه مون)!!!
    آخه این ترم هر دومون با مدیر گروه کارشناسی درس معماری کامپیوتر رو داریم!
    تو کلاس گفت!
    وای خدااااااااااااااااا
    عجب حسی دارم !!!!!!!!!!!
    تو دلم پر آشوب هستش!!!!!!!!!!!!!۱

    می خوام یه کاری کنم که دیگه آخر کامنت هام اینو ننویسم !

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  17. ناشناس ۱۳۸۹-۰۲-۲۶، ۱۲:۳۹ ق.ظ

    ah mishe ye kam janbe dahste bashin yeki nazaresho mige ayne adam bar khord konin ?che ghad bijanbeo bikelas

    محمد مهدی Reply:

    حرفی از مادر عروس

  18. شکسته ۱۳۸۹-۰۲-۲۶، ۴:۰۶ ب.ظ

    سلام تنها

    منم یه پسرم و حالتو درک میکنم
    (البته برای درک حال و روزمن میتونی به نوشته من در تاریخ ۴ ۱۲ ۸۸ یه نگاه بندازی)
    منم شرایط خانوادگی ام مثل تو بود و فقط به دختره سلام می کردم

    حالا اگه مثل من بفهمی براش خواستگار اومده و جواب مثبت داده چیکار میکنی؟چون منم بهش نگفتم دوست دارم.

    عشق چیز بدی نیست اتفاقا قشنگترین چیز دنیاست ولی اگه فکر میکنی خونوادت با این موضوع کنار میان که آستینارو بده بالا.
    اگه نمیتونی پا رو قلبت بذار و بذار زمان خودش همه چیز رو حل کنه.

    راستی اگه میخوای مثل من زود فراموش کنی باید ورزش سنگین مثل دویدن زیاد وطاقت فرسا بکنی تا خدای ناکرده اسیر اعتیاد نشی

    من روزی ۵ ساعت ورزش سنگین مثل ۳۰ کیلومتر دوچرخه سواری و ۲۰ کیلومتر دویدن انجام دادم تا این موضوع رو در عرض ۳ ماه فراموش کردم تقریبا ۲۵ کیلو وزن کم کردم ولی تونسسسسسستم
    به قول انگلیسی ها

    NOTHING IMPOSSIBILITY

    تـنــــــــــــهـا Reply:

    مرسی عزیز
    خیلی امید وارم کردی
    ولی خیلی داغونم بعد از یه ماه هنوز … .
    نمی دونم چی کار کنم ولی به قول تو الان که وقت امتحان هستش باید به درسام برسم.
    بازم خیلی خیلی خوشحالم کردی
    در ضمن بهت تبریک میگم به خاطر این موفقیتت!
    آره عزیز ما میتوانیم !

    “راستی ببخشید که زود صمیمی شدم و به جای ضمیر شما از تو استفاده کردم”

    ولی باز هم میگم :

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  19. شکسته ۱۳۸۹-۰۲-۲۶، ۴:۱۹ ب.ظ

    راستی هر اتفاقی که برا آدم اتفاق میفته بی حکمت نیست و باید یه کم فکر کنی تا حکمت این موضوع رو پیدا کنی

    حکمت این این موضوع برا من این بود با ورزش زیاد که پیشنهاد یکی از دوستام بود از یه آدم شکم گنده و چاق و بد هیکل تبدیل شدم به یه مانکن (چون ۲۵ کیلو وزن کم کردم)
    الان هم هر چقدر بدوم نفس کم نمی آرم و میتونم تا دلت بخواد ورزش کنم
    هر کی منو می بینه میگه عجب اراده ای داشتی و نمیدونن که این موضوع چه طور شروع شد

    تازه الان که تو امتحاناتی و سعی کن فعلا به این موضوع فکر نکنی چون شانسی که من آوردم بعد از فارغ التحصیلی ام بود

  20. وحید ۱۳۸۹-۰۳-۵، ۴:۰۲ ق.ظ

    به نام خدا
    غصش مفصله اینکه چطوری اینجارو پیدا کردم

    اما خیلی خوشحالم.

    تو رو خدا به خاطر چیزایی که میخوام بگم منو سرزنش یا مسخره نکنید.

    راستش من یه پسر ۱۸ ساله هستم.اسمم وحید هست.
    تا ۹ سالگیم دورو برم همه دختر بودند.و دوست پسر خیلی کم داشتم.

    واسه همین همیشه دوست داشتم با پسرا بگردم و کلا از دخترا متنفر شده بودم(خانومای محترم واقعا عذر میخوام)
    ۹سالم بود که خونمونو عوض کردیم.به خاطر اینکه زیاد خوش بورورو نبودم(البته فقط دوران کودکی و نوجوانی) کسی زیاد باهام دوست صمیمی نمیشد.
    تا اینکه یه قضیه پیش اومد.
    سال سوم راهنمایی بودم که با یکی از همکلاسیام بد جوری رفیق شدم.اون منو با تمام داشته هام قبول کرد و ممو اونو با تمام وجودم دوست داشتم.بگذریم که چه خاطراتی با هم داشتیم.و چقد واسش تو نامه مینوشتم دوستش دارم.جالبه اون هم اینقدر روش باز بود که بهم کلامی میگفت دوستت دارم.
    خیلی خوشکل و ناز بود .موهای طلایی صورت کاملا سفید.چشمای عسلی.استیل خوشکل و بی نقص.
    همه دوسش داشتن و همه دورش جمع میشدند.اما خیلی وقتا اون منو به همه ترجیح میداد.
    هر روز علاوه بر اینکه تو مدرسه همو میدیدیم تلفنی هم ۱۰ تا ۲۰ دقیقه حرف میزدیم با هم.
    الان که فکرشو میکنم دلم آتیش میگیره.
    تا اینکه عید رفت مسافرت با یه دختری آشنا شد و با اون دوست شد.بعد که اومد کلاً از زیر و رو و چپ و راست ۱۸۰ درجه تغییر کرد.اما من اونو با صدای تپش قلبم که تاپ تاپ میزد احساس میکردم.
    باور کنید تمام ۱۵ روز عید رو حتی یک ثانیه از فکرش غافل نبودم.

    اما از وقتی پای اون دختر تو رابطه ی منو دوستم باز شد تمام روزگار من سیاه شد.
    هر روز که میگذشت به پایان سال تحصیلی نزدیک میشدیم و من هر روز به او عاشق تر میشدم تا اینکه روز آخر رسید.
    انتظار داشتم بعد امتحان منتظرم بمونه ولی به بهانه ای بچگانه رفت.
    یه هفته منتظرش موندم تا زنگ بزنه و یه چیزی بگه اما زنگ نزد و چیزی نگفت.
    دیگه داشتم دیوانه میشدم.
    رفتم تو کوچه تا بهش زنگ بزنم.اما اون چنان سرد با من رفتار کرد که پای تلفن داشت گریم میگرفت.
    خلاصه تا ۴ سال بعد خیلی تلاش میکردم که بدستش بیارم.اما اون چنان سرد برخورد میکرد که واقعا دچار بیماری روحی خود کم بینی شدم و هر روز وضعم بدتر میشد.
    هیچ وقت نتونستم اونو فراموش کنم.صددر صد مطمئنم که این حسی که من بهش داشتم یه عشق بوده نه عادت.
    با هزار تا قرص و دوا و دکتر و عشق جایگزین تونستم تا حدودی فراموشش کنم اما

    (( آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟
    )))

    این بود داستان اولین عشق من.
    قبول دارم شاید براتون عجیب باشه اما عشقی که من به اون داشتم به ازدواج ختم نمیشه چون من و اون هر دو پسریم و به خاطر همین هیچ وقت نمیشه گفت که این هوس بوده .

  21. سورنا فر ۱۳۸۹-۰۳-۶، ۱۱:۴۰ ق.ظ

    دارم سعی میکنم فراموشش کنم امروز میخوام فراموشش کنم اما حیف با این حال که به من بی وفایی کرد نمیتونم فراموشش کنم هنوز اخرین روز خداحافظی مان هز یادم نرفته اون شبی که از سرما داشتم یخ میزدم عشق اول عشق اخری نیستی ولی فراموش کردنت خیلی سخت است خدایا به من کمک کن که بتونم فراموشش کنم بخاطر او باعث شد به خودکشی فکر کنم ولی با راهنمایی و عقلم خیلی زود متوجه شدم که این اخرش نیست و اینجا نمیشه تموم شه ولی من امروز فهمیدم که تجربه ی خوبی برام بود که جنس مخالفم را بهتر بشناسم و توصیه ی من به تمام همسنان خودم این است که برای هیچ دختری غرورتان را خورد نکنید خدایا به من توانی ده که بتوانم فراموش کنم واز عشق و عاشقی متنفر نباشم عشق اولم تو را به خدا میسبارم خداحافظ برای همیشه امیدوارم در زندگیت موفق باشی تا در اینده ندامتی نداشته باشی زندگی دفتری است که هیچ وقت برای یک برگه از ان همه ی ان را اتش نمیزنیم امیدوارم داستان زندگی من عبرتی برای همسنان خودم باشد و عشق و عشق و عشق………….

  22. بهار ۱۳۸۹-۰۳-۶، ۱۰:۴۷ ب.ظ

    وای مهیار کجایی ببینی چقدر افراد جدید اومدن وبلاگ.
    از وبلاگ سارا جه خبر؟

  23. محمد مهدی ۱۳۸۹-۰۳-۷، ۸:۵۹ ب.ظ

    دخترای این دوره و زمونه فقط به فکر پولن. به قولی دخترا دنبال یه نفر میگردن که هزار تا خواسته شون رو برآورده کنه ولی نمیدونن که پسرا هم دنبال هزار تا دختر میگردن تا یه خواسته شون رو برآورده کنه!
    البته شوخی میکنم ولی اگر با دقت نظر بیشتری به این قضیه نگاه کنیم متوجه میشید که زیاد هم بی ربط نمیگم. ما که تو رابطه با جنس مخالف یه کلاه به این گشادی رفت سرمون. خداوکیلی هم از اول تریپ ازدواج بودیم ولی خانم توقع داشتن وقتی دکترامو گرفتم برم خواستگاریشون.( من دانشجوی سال آخر ارشدم اونم رزیدنت بود) من نمیدونم اون میخواست با مدرک من ازدواج کنه یا با خودم. القصه ما که عطای زن گرفتن رو به لقاش بخشیدیم، فعلا تا ببینیم چی میشه.
    شاد و ثروتمند باشید.

  24. ناشناس ۱۳۸۹-۰۳-۱۱، ۱۲:۱۴ ق.ظ

    هشت سالی بود عاشقش بودمو به غیر او به هیچ پسری نگاهم نکردم چون که اون همه چیز زندگیم بود همه چیزشو تحمل میکردم چند ماهی بود خودشو ازم دور میکرد چند روزه فهمیدم نامزد کرده خیلی داغونم نمی دونم چیکار کنم

  25. آوا ۱۳۸۹-۰۳-۱۱، ۳:۴۳ ب.ظ

    Salaaaaaaaaaam. khob!d.bache ha dg veb sara nem!yayd?

  26. ناشناس ۱۳۸۹-۰۳-۱۳، ۶:۱۵ ب.ظ

    سلام من ۳ سال با یه پسری بودم قرار بود با هم ازدواج کنیم .خیلی همدیگه رو دوست داشتیم ولی خب نشد به هم برسیم باورتون میشه الان که یه کم ازین نوشته ها رو خوندم گریم گرفت نمیدونم شاید من دیوونم که بعد از یه سال و نیم هنوزم با شنیدن اسمش دوباره مثل اون موقعا عاشق میشم با اینکه حتی نمیدونم دیگه دوسم داره یا نه البته بعضی وقتام ازش متنفر میشم یه وقتام فکر میکنم اون هنوزم داره به من فکر میکنه شما چی فکر میکنین دوستام؟ من بهانه هستم.

  27. سها ۱۳۸۹-۰۳-۲۰، ۸:۴۴ ب.ظ

    سلام با عشق اولم امروز خداحافظی کردم دوستش دارم ولی اون از شهرمون رفت

  28. مرتضی ۱۳۸۹-۰۳-۲۳، ۱:۱۵ ق.ظ

    سلام من ببخشید که این میگم ولی دختر ها دوتا ویژگی خیلی بد دارن یکی اینکه هیچ وقت اعتدال تو کاراشون ندارن یکی اینکه وقتی دور و برشون یه کم که شلوغ بشه با رضا شاهم فالوده نمیخورن ولی بعدش که خوب فکر میکنن متوجه اشتباهشون میشن و بر میگردن ولی دیگه دیر شده نمونه بارزش دخترایی که کلی خواستگار خوب رد میکنن بعدم که سنشون زیاد میشه میرن با یه ادم درب و داغون ازدواج میکنن