چرا هیچ وقت عشق اول را فراموش نمیکنیم؟

* یکی ما رو پینگ نماید لطفا. طبق کشفیات من فقط وبلاگای ام تی، بلاگ اسپات و بلاگفا پینگ میشن. چرا؟! بلاگرولینگ خوب نمیشه؟! حالا که از فیلتر در اومده، ناز میکنه کار نمی کنه :دی

* کیا به وبلاگ من لینک داده اند؟
اینجا لیست وبلاگهاییه که از طریق بلاگرولینگ به وبلاگ من لینک دادن. اگه کسی جدیدا لینک بده به انتهای لیست اضافه میشه. اولا من از همه شون ممنونم. من یه نگاه تصادفی که کردم اکثرا وبلاگهای قدیمی هستند و ظاهرا وبلاگنویسای جدید علاقه ای به وبلاگ من ندارن:-) خیلیاشونم متاسفانه اصلا دیگه نمی نویسن…

* به خاطر یه مشکلی که برای یکی از دوستانمون افتاده بود، چند روز پیش سر ناهار بحث عشق اول و حواشی اون بود و این که خیلی مهمه چطور تموم بشه و پایان محکمی داشته باشه و این حرفا. یکی از همکارانمون گفت که چند وقت پیش یه آقای روانشناسی داشته توی دانشگاه تهران سخنرانی میکرده و بین حرفهاش گفته که:
«مواطب باشید اول بار عاشق چه کسی میشید؟ چون عشق اولتون رو بعدها در زندگی با هیچ پاک کنی نمی تونین پاک کنید مخصوصا آقایان
البته فکر می کنم اون ۲ کلمه آخر رو اشتباه کرده چون خانومها احساسی تر و وفادارترن من فکر میکنم این مورد بیشتر در مورد خانومها صدق می کنه:دی
این موضوع از اونجایی ذهن منو مشغول کرده بود که چند روز پیش یکی از دخترای هم سوییتی مون رو توی خوابگاه دیدم که ازدواج کرده بود و میگفت که خیلیم از همسرش راضیه ولی هر وقت به سعید فکر میکنه دلش براش پر می کشه! (این سعید کسی بود که کل خوابگاه میدونستن اینا همدیگه رو میخوان ولی خانواده پسره مخالفت کردن و بهم خورد) حالا این موضوع باعث شد کمی بترسم!!! و موقع ناهار بشینم کمی در این مورد سرچ کنم (راتمن به این دلیل دیگه سر کلاس اروبیک نمیرم) و به مقاله ای به اسم عشق اول: چرا هیچگاه فراموشش نمی کنیم؟ برسم.
حقیقتش من بیشتر از اون بخشهایی خوشم اومد که یکسری از خانومها و آقایون راجع به تجربیاتشون در مورد عشق اول نوشته بودن. و باید اعتراف کنم که از خوندن خیلیاشون اشکم در اومد. اینو نوشتم که نگین این دختره هندی بازی در آورده اینم متن مقاله:

اولین عشق من؟… یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه…!
هیچ روزی نیست که به او فکر نکنم و نگران نباشم که آیا حالش خوب است و یا مشکلی نداشته باشد.
فکر می کنید اولین عشقم را هنوز به یاد دارم؟ معلومه که دارم، انگار همین دیروز بود—اما ۲۳ سال از آن روز می گذره..!

آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم.

هنوز هم یادش داغم را تازه می کند!
حتی با گذشت سالها، فکر کردن درمورد عشق اولمان لرزشی در قلبمان ایجاد می کند. چه چیز باعث می شود که حتی با گذشت پنج، ده یا حتی بیست سال، اولین عشق ها همیشه فکرمان را به خود مشغول کند؟ دلیلش هرچه باشد و آن فرد هر کس که بوده باشد، عشق اول همیشه جزئی از وجود ما می شود. نمی توانیم آن را فراموش کنیم—و تصور نمی کنم کسی واقعاً بخواهد فراموش کند.

شیرین می گوید: “بله، به یاد می آورم… انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیم—من ۲۰ ساله بودم و او ۲۸ سال داشت—همیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی نوازش ها و بوسه های او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها ۴۲ ساله می شوم.”

لیدا اینگونه به خاطر می آورد: “در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیم—در دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است.”

الناز در مورد دوست پسر دوران دانشگاهش اینطور می گوید: “ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. ۱۰ سال از آن ماجرا می گذرد.”

فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: “در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت کردیم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شیراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شیراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند.”

وقتی دوباره او را می بینیم…
ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟

سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. ۲۰ سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : “درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم…خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از بوسیدن همدیگر نرفتیم، اما نزدیکی که با او داشتم بسیار بیشتر از آن چیزی است که اکنون با شوهرم پس از ۲۶ سال حس می کنم.”

رویا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: “بعد از ۲۹ سال.. روز را با او گذراندم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم ۱۹ سال داشتیم. عشقی واقعی بود… اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم.”

تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است: “در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بود—نزدیک بود قلبم بایستد. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز باهم صحبت کردیم. هنوز هم وقتی ایمیلی از او دریافت می کنم قلبم تند می زند. احساس گناه می کنم، اما دوست دارم که هنوز با او در ارتباط باشم.”

او اولین و تنها عشق من بوده است!
بعضی از ما آنقدر خوش شانس بوده ایم که همان دفعه ی اول آنکه می خواستیم را به دست آورده ام. و وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردیم، دیگر نگذاشتیم از دستمان برود!

سیمین می گوید: “اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد.”

منیر اعتراف می کند که: “من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم.”

عسل می گوید: “داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید.” بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. “بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم.

عاقل تر و پخته ترم کرد!
گاهی اوقات اولین عشق چیزهایی به ما می آموزد—البته این درس ها معمولاً آن چیزی نیست که دوست داشتیم یاد بگیریم.
ندا می گوید: “او به من  احساس شگفت انگیزی می داد. ۱۳ ماهی که با هم گذراندیم، شادترین روزهای زندگی من بودند تا اینکه از من جدا شد. اصلاً نمی دانستم که به من خیانت می کند. خیلی ترسیده بودم و او هیچ کمکی به من نمی کرد. در آخر همه چیز را برای مادرم تعریف کردم و این بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که در کل زندگی گرفته ام. ”

شما چی میگین
اگه چیزی دارین برای گفتن بگین تا در اینجا ثبت بشه. مطمئن باشین کسانی هستند که از این مطالب استفاده کنند.

* راستی تا یادم نرفته اینم لینک مقاله

۷۳۲ نظر

  1. - ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۴۲ ب.ظ

    البته اگه اولین عشق، واقعا عشق بوده باشه!

    بعضی اوقات، افراد چون دچار مشکلاتی می شن توی زندگی، فکرهای احمقانه می کنن و به هر احساسی می گن عشق!!! تازه هر چی هم قدیمی تر باشه اون احساس، بیشتر فکرهای احمقانه می کنن.

    مطلب جالبی بود زهرا خانم. ممنون.
    :)

  2. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۵۴ ب.ظ

    برای همین من نوشتم می ترسم برای اینکه واقعا معلوم نیست اگه بار اول عاشق کسی بشیم اون واقعا عشق مون بوده باشه و نه هوی و هوس و یا افکار احمقانه

  3. میثم ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۲:۵۹ ب.ظ

    تهمت نزنید لطفا! من روی بلاگفا وبلاگ دارم و مدت‌هاست در حسرت یک پینگ ناقابل می‌سوزم! :(

  4. مصطفی ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۰۱ ب.ظ

    زهرا خانم بعضی ها شاید عشقشون علکی باشه ولی بعضی دیگه واقعاًعاشقن و کسی نمی دونه
    من هنوز ۱۸ ساله مه ولی یه دختری رو دوست دارم که هم اسم شماست اسمش زهرا هنوز جرات نکردم که بهش بگم دوستش دارم یعنی هرموقع می خوام که بهش بگم زبونم بند می آد و بحث رو به جای دیگه می کشم

    bahar Reply:

    به نظر من بهتره بهش هر چه سریعتر بگی …ممکنه اونم عاشق شما باشه و منتظر یک حرکت از جانب شما…. کاری نکن که خیلی دیر شده باشه…

    فاطمه Reply:

    به نظر من بهتره بهش بگی که دوسش داری شاید اونم دوست داشته باشه ولی چون عشقتو ابراز نمیکنی ازت سرد بشه و با کس دیگه ای رابطه برقرار کنه و…

  5. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۰۷ ب.ظ

    بسیار مایلم بدونم کی واقعا منو پینگ کرده؟
    دستش درد نکنه
    و ای کاش بگه از کدوم لینک پینگ کرده که به باقی هم یادش بدیم

  6. سه وصله ناجور ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۳:۲۶ ب.ظ

    انتخاب عشق واقعی از یه حس علاقه و عاطفی یه کم سخت است … باید محک بخوره …اصولا محبت و علاقه زیادی که به وصل منجر نشه بعنوان عشق تو ذهن ثبت میشه …. اگر هم وصالی در کار باشه باید زمان بگذره تا مشخص بشه بعد از روزمره گی ها و مشکلات این عشق ، گوهر اصل است یا بدل .

  7. حسین ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۴:۱۲ ب.ظ

    من هم به شما لینک داده ام.

  8. مرد تنها ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۴:۲۷ ب.ظ

    سلام.من این قضیه عشق اول رو تجربه کردم.واقعا کسی و از صمیم دل دوست داشتم اما اون منو نخواست.چند سال برام مثل زهر گذشت.تا اینکه قلبم مثل اهن سرد و محکم شد.بعدا خانوم پشیمون شد و بر گشت اما من خیلی دوستانه ردش کردم.الان خیلی راحتم.یعنی به حالتی رسیدم که می تونم دوست داشته باشم بدون اینکه تعلق خاطر برام ایجاد کنه.

    فاطیما Reply:

    چرا ردش کردین؟

    مرتضی Reply:

    سلام من ببخشید که این میگم ولی دختر ها دوتا ویژگی خیلی بد دارن یکی اینکه هیچ وقت اعتدال تو کاراشون ندارن یکی اینکه وقتی دور و برشون یه کم که شلوغ بشه با رضا شاهم فالوده نمیخورن ولی بعدش که خوب فکر میکنن متوجه اشتباهشون میشن و بر میگردن ولی دیگه دیر شده نمونه بارزش دخترایی که کلی خواستگار خوب رد میکنن بعدم که سنشون زیاد میشه میرن با یه ادم درب و داغون ازدواج میکنن

  9. علی زالی ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۵:۴۶ ب.ظ

    دلیل خیلی ساده ای داره
    برای اولین بار تجربه ای رو تجربه کردین که بخصوی در این مملکت یه کم تابو محسوب میشه
    خوب

  10. Farinaz ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۶:۵۸ ب.ظ

    I think the first love is only the first lesson to learn but it like Alphabet stays in the basic of the whole future relationships of a human. Very often we cherish these memories a lot, sometimes idealise them, remember the first love as something very innocent and fragile. If something went wrong than some people may have some problems with starting new relationships, they may even achieve come serious complexes that will be spoiling their relationships all the time. I think if somebody find a love that is much stronger than the first love, then they can get over the first love . Until this happens you’re always going to ache for the person you loved most in your life. It sucks but it’s the truth. This doesn’t just go away- you have to find someone you actually love more than your first. By that I don’t mean to force a “replacement” guy on your heart, if you do that i think just will end up hurting yourself (and him) more. It really needs to happen when it’s meant to. Don’t force it. In the meantime, figure out what it is you are looking for and work on becoming the type of person that will attract the one you are looking for. After working on improving yourself, try going to places that your ideal guy would be interested in and go out there and meet people. In the meantime, be honest with yourself and don’t try to convince yourself you’re over him when you’re really not. Also, don’t even waste your time in a relationship with someone who you don’t love a lot more than your first. If you want a real love affair take your time before letting a friendship turn into something more.

    quotes by famous people

    Bernard Shaw
    First love is only a little foolishness and a lot of curiosity.

    Nietzsche
    Love is the state in which man sees things; most widely different from what they are.

    François Mauriac
    No love, no friendship, can cross the path of our destiny without leaving some mark on it forever.

    Rosemary Rogers
    First romance, first love, is something so special to all of us, both emotionally and physically, that it touches our lives and enriches them forever.

  11. مژگان ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۲۵ ب.ظ

    پس حتما من یه چیزیم میشه هاااااااا اره عشق اولم یادمه خیلی هم همدیگررو دوس داشتیم البته برای همون سن وسال ولی اصلا دلم براش غش وضعف نمیره …هر وقت که از محله اشون رد میشم یادش می افتم مثل بیاد اوردن خیلی چیزهای دیگه ولی تو یاداوریم هیچ حس خاصی نیست!….دهههه

    SAEED Reply:

    پس اصلا تو ادم نیستی عوضی

    سحر Reply:

    سلام_کاش من هم جای شما بودم
    با اینکه ۳ سال از دوری عشق اولم با تمام ازار و اذیت هایش. هنوز هم ته دلم او را دوست می دارم

    محمد مهدی Reply:

    واقعا چی باید به تو گفت؟

    سمیرا Reply:

    pas in eshgh nabode. eshgh heili balatar azinharfast.lotfan be in ehsas eshghe aval nagin.

    احسان Reply:

    حالم از دخترائی مثل مژگان به هم میخوره

    ناشناس Reply:

    ah mishe ye kam janbe dahste bashin yeki nazaresho mige ayne adam bar khord konin ?che ghad bijanbeo bikelas

    محمد مهدی Reply:

    حرفی از مادر عروس

  12. آ / ف ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۴۹ ب.ظ

    سلام. به وبلاگت لینک دادم. در ضمن برای پینگ کردن از این سایت استفاده کن و نه از بلوگرولینگ که از پینگ کننده های دیگر این سایت.
    http://update.1irani.com/

  13. گیلاث جون! ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۷:۵۹ ب.ظ

    نگو که عشقم درد گرفت!من همین دور و برم. :D

  14. 97 ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۱۰:۳۳ ب.ظ

    gofti eshge avalo delamo kabab kardi
    100% ba in matlabet movafegam
    va khastam begam delam baraye (((( nushin ))))))kheily tang shode.

  15. محمد ۱۳۸۶-۱۰-۳، ۱۱:۵۲ ب.ظ

    اولین عشق ترسناکه، هیجان انگیزه، دلهره آوره، شور انگیزه، گریه هم داره، خنده هم داره تا ببینی آخرش چی میشه …

  16. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۱۹ ق.ظ

    سلام
    اگه اینو نگم شاید دچار خفقان بشم! شاید هم یه جورایی دلم خواست پز بدم! شما به بزرگواری خودتون ببخشید! من با عشق اولم ازدواج کردم. حدودا ۷ ساله…حالا معنی خوشبختی را حس می کنم!
    همین!!!

  17. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    در ضمن، من بهت لینک دادم…

  18. مهر ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۲:۴۲ ق.ظ

    ببین قضیه ما با این هایی که گفتن البته کمی فرق داره. ما واقعا عشق اول همدیگه بودیم چون شاید از حدود ۱۴ ۱۵ سالگی همدیگه رو فقط دوست داشتیم. هیچ دلیل خاصی هم نداشت که من اینا رو اینجا بنویسم! فقط دوست داشتم
    چقدر من نظر دادم…

  19. +18 ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۳:۵۷ ق.ظ

    سلام و خسته نباشید
    نظر فراموش نشود [گل]

    سانسور شد

  20. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۹:۲۹ ق.ظ

    من فکر می کنم همون طور که فریناز نوشته بیشتر کسب یک درسی از زندگی هست
    اما فکر کنم اگه عاقبت خوشی نداشته باشه خیلی تجربه تلخی خواهد بود.

  21. ایلیا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    با سلام
    عشق اول ؛ یه چیز خوبه ؛ دوست داشتنیه ؛ یه لذت ناب از احساس تعلق داشتنه ؛ معمولا تو کوچه و بازار پیدا نمیشه . چون اگه یه وقت فکر کنه همونطور که تورو دوست داره یکی دیگه رو هم میتونه دوست داشته باشه !! اونوقت دیگه عشق نیست . یه جورایی مثل بوسیدن لپ یه نوزادخوشگل لذت بخشه یه حسه نابه . …
    ام……ما مواظب باید بود از هول رسیدن به همچین لحظه ای اشتباه نکنیم.
    ایلیا

  22. حوا سپید ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۰۴ ب.ظ

    موضوع جالبی نوشتی اولین عشق :
    اولین کسی ر ا که دوست داشتم پسر همسایه روبرو بود . دم دستی ترین نوع عشق . که از بیدارموندن شبهای امتحان و چراغ اتاق را الکی روشن گذاشتن شروع شد. پانزده سالم بود . دوست داشتم بهم توجه بشه و دوست داشته باشم کسی را . . تا به امروز هفده سال از این اشنایی ساده میگذره ما همچنان با هم در ارتباطیم مثل دو دوست خوب همدیگر را در مشکلات کمک میکنیم خاطره اون عشق باارزش و ساده را محترم میدونیم در حالی که هیچ کدوم از موقعیتی که داریم سو استفاده نمیکنیم و حد و حدود خودمون را میدونیم . .
    سالهاست همدیگر را ندیدیم . و چند ماه یکبار خبری از هم داریم . یک دوستی سالم . و ماندگار . فکر میکنم جفتمون هم بچه های عاقلی بودیم اگر هیجانات سنمون را کنترل نمیکردیم الان گند زده بودیم به این رابطه قشنگ . یک نامه جنجالی و بچه گانه میتونست این دوستی زیبا را برای همیشه نابود کنه .

  23. ........ ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۲۲ ب.ظ

    سلام علیکم
    این پینگ کردن یعنی چه؟
    این بلاگرولینگ یعنی چه؟
    این عشق اول و دوم و سوم یعنی چه؟
    شاعر که میگه عشق من ،من بخاطر تو از در و دیوار بالا رفتم
    حتی از دیوار چین

  24. گجمو ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۲:۵۰ ب.ظ

    وبلاگ قشنگ و دوستان بسیار خوبی دارید.
    خوشحالم که این افتخار نصیبم شد که بهترینی چون شما سرزده به وبلاگم اومد و وبلاگ بی ارزشم رو ارزشمند تر کرد.
    خبر می دادین،گوسفند زیر پا تون می کشتم و کوچه های تاریک وبلاگم رو به میمنت ورودتان،چراغونیش می کردم.
    موفق تر باشی

  25. سمیرا ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۵:۱۱ ب.ظ

    عشق اول .
    یادمه . چقدر بچه بودم با اون که فقط ۷ سال می گذره . چقدر همه چیز رو دست یافتنی می دیدم . اوه اون قدر برام شیرین بود که هر چیزی که اون زمان با اون هم دوره بوده هنوز برام شیرینه . مثلا تبلیغات نرم کننده ایوان .
    موهام همیشه زیره .اصلا حالت نداره . هر چی شونه می کنم بازم فایده نداره .

    هنوزم بلند این شعر تبلیغاتی رو می خونم اما هیچ کس نمی دونه به یاد کی .
    به هر حال عشق اول من باعث شد تا درس خوندن رو به کلی کنار بگذارم . چون هدف زندگیم رو پیدا کرده بودم . اگرم دانشگاه رفتم فقط به خاطر اون بود .
    از اون یادگاریم فقط و فقط رشته ی نحسمه و این شعر مسخره .

  26. میلاد ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۶:۱۱ ب.ظ

    سلام
    امیدوارم که خالتون خوب و لبتون خندون باشه شما رو به یک بازی وبلاگی دعوت می کنم http://imilad.com/?p=137
    ممنونم
    میلاد

  27. طارمه ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۹:۰۰ ب.ظ

    از این برنامه Windows Live writer و یا این لینک http://www.1pezeshk.com/archives/2007/11/post_654.html جهت پینگ استفاده نمایید.

  28. سپیده ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۰:۱۸ ب.ظ

    من که حالا مادر یک بچه ۹ ساله هستم نه عشق اول داشتم نه با عشق ازدواج کردم……
    راستی من تو رو یک سالو نیم پیش لینکیدم اما اسمم تو لیستت نبود چرا؟

  29. مریم ۱۳۸۶-۱۰-۴، ۱۱:۱۳ ب.ظ

    سلام.زهرا جون سوالای سیاسی می پرسی..والا ما تا اونجا که داریم به مغزمون فشار میاریم عشق اولمون همین شوورمون بود.ایشالا آخریش هم باشه(عجب دعایی!).ولی منم کاملا موافقم حسی که از عشق اول به آدم دست میده با حس های دیگه متفاوته.میدونی به قول دکتر شریعتی عشق نیست،دوست داشتنه

  30. روژ ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۰:۲۲ ق.ظ

    عجب سوال سختی! فکر کنم این تجربه برای افراد مختلف کاملاً متفاوت باشه و بیشتر بستگی به طرف مقابل داره و خاطراتی که برای آدم ساخته. اما یه جنبه دیگه اهمیتش هم اینه که یه جورایی عشق اول و این حرفا همزمان با ورود آدم به دنیای بزرگتریه و در واقع آدم ها عشق اولشون رو بیشتر به همین خاطر به یاد دارن. یعنی در واقع بیشتر دلشون برای اون مقطع ورود به دینای جدید تنگ می شه و چون همزمان با عشق اوله فکر می کنن دلشون برای اون آدمه تنگ شده!

  31. رضا عظیمی ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۰:۴۶ ق.ظ

    فکر می کردم عشق اولم شاید فراموش نشه اما واسش شاید جایگزین پیدا بشه …اما دیگه هیچ عشقی جاشو نگرفت…دیگه نمی تونم عاشق کسی بشم..انگار همه احساساتمو دزدید و رفت.

  32. مهدی ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۱۲:۱۲ ب.ظ

    سلام

    ممنونم از اینکه لینک وبلاگ مرا در لینکهایت قراردادی

    همیشه سبز و سلامت باشی

  33. samin ۱۳۸۶-۱۰-۵، ۴:۳۵ ب.ظ

    سلام آره واقعا این جوریه مثل لذت اولین بوسه که من همیشه حس میکنم دیگه تکرار نمی شه. و من بعد از جدا شدنم ۴ سال تمام جنگیدم که بتونم دیگه اسیر وسوسه نشم . ولی واقعا مهمه عشق اول آدم کی باشه.

  34. همزادت زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ

    عشق اول وقتی یاد آدم می مونه که واقعا دوطرفه و پاک باشه .نه اینکه یکی رو ۴سال دوست داشته باشی بد بفهمی در حینی که تو رو دوست داشته با دوست دختراش سینما هم میرفته .آدم میخواد سر به تنش نباشه .من میگم آدم تا با کسی زندگی نکنه معنای واقعی عشق رو نمی فهمه .عشق یه واژه مقدس که هر کسی نمیتونه بهش دست پیدا کنه .

  35. بهرام ۱۳۸۶-۱۰-۷، ۷:۱۹ ق.ظ

    عشق اول دمار از روزگارم در آورد. دوم هم همینظور. آیا سومیینی هم خواهد بود؟

  36. شکیبا ۱۳۸۶-۱۰-۹، ۴:۲۸ ب.ظ

    زهرا جان سلام
    مطلب جالبی بود. با خوندنش رفتم به ۲۰ سال پیش. عشق اول!!!
    یکی از دوستان برادرم بود. هیچوقت بهش نگفتم که عاشقش هستم چون می ترسیدم که بقیه بفهمن بعد بگن این هم از دختر سربزیر!!! چه احمقانه فکر می کردم!!! اون هم جرات اینکه به من نزدیک بشه پیدا نکرد . از ترس اینکه مبادا برادرم فکر کنه دوستش هیز بوده (لبخند) . ۴ سال پیش یه روز داشتم با مادرم صحبت می کردم یه دفعه مادرم گفت راستی علی و یادت میاد (عجب سئوالی!! حیف که روم نشد بگم هیچوقت فراموشش نکردم که حالا یادم بیاد) گفت سکته کرده. شاید باورت نشه ولی یه دفعه حالم بد شد و سرم گیج رفت مادرم با تعجب به من نگاه می کرد!!!!

  37. مصطفی ۱۳۸۶-۱۰-۹، ۸:۵۰ ب.ظ

    سلام هم استانی
    نمی دانم
    اما نیک می دانم
    انسان از این حرف ها بزرگ تر است

  38. لیلا دست افشان ۱۳۸۶-۱۰-۱۱، ۱۲:۲۳ ق.ظ

    علت عشق از علت ها جىاست

  39. Shahrzad ۱۳۸۶-۱۰-۱۱، ۲:۲۲ ق.ظ

    We met very strangely in Tehran Subway. He is a westerner but my real pair and my first and last love. We’re happily married now. Kind of successful story .. :)

  40. زهرا ۱۳۸۶-۱۰-۱۴، ۷:۰۰ ب.ظ

    خوب آخرش یعنی چی خوب حالا آقا مجید ما شما را نمی شناسیم که با تو تماس بگیریم تو خودتو بیشتر معرفی کن

  41. علیرضا حسینی ۱۳۸۶-۱۰-۱۵، ۳:۵۴ ق.ظ

    من هم هفت سال فراموش نکردم اما فکر می‌کنم وقتی عشق دوم بیاد، حتی فکر کردن به عشق اول هم خیانت محسوب میشه (این نظر منه)

  42. بهار ۱۳۸۶-۱۰-۱۶، ۶:۳۱ ب.ظ

    سلام اتفاقی وارد شدم خوشم اومد اخه منم عاشقم شمش ÷در و مادر ÷سره مخالفند اون میخواد دیگه رابطمونو تموم کنیم اما من هرگز نمیتونم بهش فکر نکنم یا اصلا فراموشش کنم تنها کسی که یکبار برای همیشه قلبم رو لرزوند

  43. ستاره یا همون شاخی پم پم .ستی ۱۳۸۶-۱۰-۲۷، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون یا شاعرن یا نقا شن
    گر چه می دانم نمی اید ولی هر دم از شوق سوی در می ایم و هر سو نگا هی می کنم
    خوب نخندید این هم نظر من بود دیگه

  44. ستاره ۱۳۸۶-۱۰-۲۷، ۱۱:۱۵ ب.ظ

    زها جون سلام اگه قبول کنی می خوام دوست جدیدت باشم
    مثل اون روزا هنوز دلم برات لک می زنه

    حسرت داشتن تو پیر شده عینک می زنه
    دوستت دارم

  45. محمد ۱۳۸۶-۱۱-۶، ۱:۳۱ ق.ظ

    سلام
    من مثه بقیه دوستان اونقدرها سنم زیاد نیست بخوام تعریف کنم تا کسی درس عبرت شه براش، اما ساعت ۳ بعداز ظهر، توی کلاس ۱۰۲، روز یکشنبه عاشق شدم. یکی دو هفته با خودم کلنجار رفتم که چیکار کنم تا یه شب از خدا خواستم یه راهی جلو پام بزاره. باورتون نمیشه اگه بگم درخواستم به صبح نکشید. دیدم یکی بالا سرمه میگه میتونین کامپیوتر ما رو درست کنین؟ خود خودش بود. خوشکلتر از همیشه. اون لحظه بود که سی پی یو ما با اینکه ۳٫۶ دو هسته ای بود از پایه سوخت و هارد مغزم هم فرمت شد و در یک کلام: سیستم کراش کرد. ولی الان ۵ ماهه که از هم جدا هستیم. من نامردی کردم. شاید هم قسمت نبود. خیلی تجربه تلخی بود اما به اندازه یه زندگی مشترک !!! فکر کنم باتجربه تر شدم. با اینکه حتی یک بار هم دستاشو لمس نکرده بودم !!!!!!

  46. جلال الدین ۱۳۸۶-۱۱-۱۱، ۲:۳۳ ب.ظ

    من در این مورد تجربه ندارم وگرنه یه کامنت خوب می ذاشتم

  47. elna ۱۳۸۶-۱۱-۲۲، ۱۲:۰۷ ق.ظ

    اولین عشق ماندگار می شود, برای اینکه به ازدواج نمی انجامد. ازدواج شامگاه یا به گفته ای گورستان عشق می شود, البته در بیشتر موارد. می دانید که سه ساعت عشق, سه روز شیدایی, سه ماه آشنایی, سه سال ازدواج و جدل و یک عمر تحمل.
    عشقی که وسط کار با نام عشق بایگانی شود, مثل دوست یا بچه ای که از آدم دور باشد, عزیز می شود اگر باور نمی کنید, با عشق اول تان ازدواج بکنید تا ببیند فرق عشق اول و آخر هیچ چیز نیست, مگر هجران. وقت وصال عشق نیز عادی می شود. اگر مجنون به لیلی می رسید یا فرهاد به شیرین, دیگر افسانه ای در پی آن نمی آمد.
    بنده رمان نویس هستم. بزودی رمان خوشه های آرزو با کمی سانسور از نشر البرز بیرون خواهد آمد. رمان عروس سفارشی مجوز چاپ دوم را نگرفت, رمان وقتی که عشق می میرد! ستاره بخت, در انتظار اجازه چاپ هستند, اگر مشروط نشوند.

  48. هاوش ۱۳۸۷-۰۲-۴، ۳:۰۸ ب.ظ

    vagean az in mataleb va veblaget lezat bordam biegrag migam in yeki az behtarin weblagayi bodeh ke ta hala didam be manamhatman sar bezan khoshhal misham rasti baejazeye khodet mikham az in matlabet to vebam estefadeh konam felan baye

  49. هاوش ۱۳۸۷-۰۲-۴، ۳:۳۰ ب.ظ

    salam bazam manam dost daram in matlabe manam baram be farsi tayp koni khaheshan man amir alan 24salame in gaziye ke mikham begam vase 5sal pishe ke man ye ashege vagei bodam vali heyf ke in charko falake rozegar bazam vase man jodayi ro ragam zad mano ziba hodode 3sal baham rabete dashtim monteha magfiyaneh ta sale charom man ono bazam magfiyane be sigeye khodam dar avordam rozha migozashto az tarikh sigamono dast migzasht ta tamom shod yeroz omad goft man khastegar daram manam be shoki gereftam ye ho be khodam omadam didam on ezdevaj kardeho alanam dota bache dare dogolo az akharin bari ke didamesh 1mah migzare ingadr divoneh shode bodam ke ta 3 4roz fagt masto patil bodam fagat mashrob mikhordam ta in gaziye yadam bere in ro hatman baram benevis mamnonam bad ye matlabe digam daram ke hich jaye in matalebi ke khondam be hesh hata eshareh nashodeh bod on in ke eshgo che avali bashe vache akhari mishe faramosh kard tanha in khatereha varozhaye khobo bade ke nemishe hich vagt faramoshesh kard dige kari nadaram be omid rozi ke hame beeshgashon beresan

  50. سعید ۱۳۸۷-۰۴-۱، ۸:۲۰ ق.ظ

    من عاشق اولین عشقمم! چون عاشق کس دیگه ای نیستم!

  51. امیدی مرتضی از شهرستان ابهر ۱۳۸۷-۰۴-۱۸، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    سلام فکر کنم برای آقایان بیشتر صدق کنه
    راستشو بخوای من تو دانشگاه به یه دختر بدجوری دل بستم و به سختی به دستش آوردم ولی بعد از گذشت ۵ ماه به من گفت که من تو رو دوست نداشتم و تو رو بازی دا دم بخاطره اینکه درست خوب بود و به من کمک میکردی باهات دوست شدم ، حالا از اون روز ۴ ماه میگزره و زندگی من داره از بین میره و هر کاری میکنم فراموشش کنم نمیتونم شما یه راه حل به من بدید تا بتونم از این زندگی نکبت خلاص شوم

  52. متین ۱۳۸۷-۰۴-۱۸، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    خواهش میکنم ازتون مه هیچ وقت عاشق دختر نشید
    یه خاطره تعریف میکنم که یه روز یه پسره با یه دختر نامزد میکنه که پسره خیلی دختررو دوست داره و دختره که اسمش مرضیه عسگری اهل شهرستان هیدج واقع در استان زنجان به ظاهر پسررو خیلی دوست داشت ولی در باطن از پسره خوشش نمی یومد بعد ۵ ماه دختره در حالی که با این پسره نامزد کرده بود با یه نفر دیگه ارتباط برقرار میکنه و وقتی پسره میفهمه که با کسه دیگه ارتباط داره عصبانی میشه و میره پیشه دختره که بهش بگه ، پسره ۱ ماه این دختررو التماس میکنه که برگرده ولی انگار به سنگ داری حرفاتو میزنی و بعد یه ماه پسره بخاطره اینکه نتونست بدون اون زندگی کنه خودکشی میکنه.

  53. مهسا ۱۳۸۷-۰۵-۱۶، ۱۲:۲۶ ق.ظ

    اولین عشق من سینا بود.بعد ۴ سال…یه شب تلافی همه کارامو در اورد
    هنوز عاشقشم………….

  54. babak ۱۳۸۷-۰۵-۲۰، ۲:۰۴ ب.ظ

    سلام عزیزان
    چه وبلاگ جالبی.کلی سرچ کردم تا وبلاگی و پیدا کردم که توش از درد دلم حرفی بود.۲۶ سالمه ؛۴ ماهی میشه که با یه خانمی آشنا شدم که برای اولین بار تو زندگیم احساس و لمس کردم ،همونیه که می خوامش(با تمام وجود) ولی از اونجائیکه اون در گیره یه رابطه عاشقانه یکسال قبل از آشنائی با من بود،از اول دچار سر در گمی بدی شد تو رابطه با من و یه جورائی هر چند روز می گفت دیگه باهات نمی مونم وحتی بعضی مواقع با رفتار توهین آمیزی سعی می کرد منو از خودش دور کنه(یه جورائی فرار از همه چی) ؛ولی از اونجائیکه بهش علاقه مند شده بودم و احساسم همیشه بهم گفت که ما برای هم ساخته شدیم و از اونجائیکه اینقدر صبور بودم که برای رسیدن بهش هر چیزی رو تحمل کنم نگذاشتم بره ولی اون همچنان سر در گم بود و نمی دونست باید چی کار کنه،(تو این مدت هر کاری واسه کمک کردن به رفع آشفتگیش کردم در عین حال علاقه مند تر شدم) تا اینکه ۲ هفته پیش چنان برخوردی باهام کرد که دیگه احساس کردم که من نمی تونم،نمی تونم اونو مال خودم کنم و یه جورائی دست تقدیر نمی ذارهوخیلی برخورد بدی باهام کردوگفت:از اول از تو خوشم نیومده بود گفتم یه مدت ببینم چه جوری هستی شاید بهت علاقه مند شدم که الان احساس می کنم ازت خوشم نیومد.رفتارش تو این ۴ ماه همیشه به من اثبات کرده بود که ز من خوششم میاد و من می دونستم تا حدود زیادی از سر در گمیشه ،باهاش خیلی حرفزدم و خواهش که نره یه جورائی غرورمو کاملا شکستم واسش ولی من هر چی می گفتم جز توهین و حرف از جدائی چیزی نمی شنیدم.تا اینکه به طرز ناراحت کنندهای رفت.۲-۳ روز داغون بودم ،تا اینکه تصمیم گرفتم هر جور شده باهاش حرف بزنم و بهش بگم که خیلی بهم بی احترامی کردی و با حالت بدی ازم خداحافظی کردی و یه جورائی بهش بفهمونم نا مردی کردی.بعد ۳ روز با هم حرف زدیم.من همه چیزو تموم شده می دیدم.یه جورائی یه سخن رانی خیلی محکم کردم و اشکالات رفتارشو گفتم و گفتم:اینارو بهت می گم تا فقط خودتو برای زندگی آیندت اصلاح کنی چون منو که انتخاب نکردی ولی حداقل رفتار درستی داشته باش.من حرفامو ۱ ساعت زدم با حالت عصبانیت و اون فقط گوش داد و خداحافظی کردیم واسه همیشه،داغون بودم تا اینکه شب دیدم بهم اس ام اس داد و گفت که باهام می مونه.خیلی خوشحال شدم.فرداش علت بر گشتشو پرسیدم ؛گفت:خیلی از حرفائی که تو زدی عین حرفای عاشق قبلیه بوده و یه جورائی این تکرار اونو به خودش اورده.خلاصه رابطه ما بهتر از قبل شدو من اونو دست یافتنی تر از همیشه دیدم تا اینکه دیروز بعد از اینکه ما با هم صحبت کردیم و با یه احساس خوب خداحافظی کردیم،شب بهم اس ام اس داد که حالم خرابه.دلیلشو پرسیدم.گفت:یه آهنگ خطره انگیز با اونو گوش داده و حالش خرابه و دوست داره یه چند روزی نباشم.حالا واقعا با این همه احساس قشنگی که دارم و اینهمه مشکلات نمی دونم باید چی کار کنم.می ترسم نقش عشق اول اینقدر زیادباشه که هیچوقت نتونم خودمو جایگزینش کنم.حالا ازتون کمک می خوام،خیلی خوشحالم می کنید اگه احساس می کنید می تونید راهنمایم کنید ،منتظر کمکهای فکریتون هستم.

    مهدی Reply:

    سلام. اینهایی که گفتی دقیقا چیزی هست که واسه من اتفاق افتاده فرقش اینه که من عاشق عشق قبلیم بودم که ناگهان یه دختری بهم علاقه نشون داد. من سردر گم عشقه ۴ سال پیشم هستم اما دوست جدیدم سعی در کمک کردن به من داره ۱۰۰ بار دعواش کردم و باهاش بی احترامی کردم و گفتم برو چون عشق قبلیم یادم نمیره اما اون فقط مهربونی کرده. میخوام بگم اون دختره رو از دست نده رسته که قبلا عاشق یکی دیگه بوده اما حالا تو رو هم دوست داره مطمئن باش. چاکرتیم مهدی از بیرجند ۲۷ ساله

    سرافینا Reply:

    عزیزم اول میگم بگم عشق یکطرفه به درد لای جرز دیوار هم نمیخوره و فقط داره گولت میزنه مگه هرکی نگاه عاشقونه بهت کرد عاشقته ؟ نه عزیز اینجور نیست میدونم سخته نمیتونی تحملش کنی سختر از اونی هم هست که فکرشو کنی بگم اگه عشقتون دوطرفه بد بهت میگفتم به پاش وایسا ولی چون یکطرفه هست برو و زندگیت رو بکن

    ناشناس Reply:

    احمقی اگه ولش نکنی یه کمی پا رو دلت بزار انقدر شاخش نکن وقتی میبینی فکرش جای دیگست چون بدا برات مشکل ساز میشه تغریبا مثل الان من

    سرافینا Reply:

    سلام دوست عزیزم من یه دخترم و منم احساس دارم اینو بگم که آره قبول دارم دخترا کسی رو خیلی راحت میتونن تو زندگیشون راه بدن به قول خودشون میگن یه عشقی بود و تموم شد آره درست میگن ولی اینایی که این حرف زدنو میکنن فکر میکنی واقعا” عاشقن ؟ نه عزیز عاشق نیستن مگه هرکسی که ادعای عشق و عاشقی کنه واقعا” عاشقه ؟ من به این نوع عشق ها خندم میگیره اینا عشق نیست اینا یه دوست داشتنه زود گذره که زود هم تموم میشه به نظر من عشق فقط باید تو سن جوانی رخ بده نه نوجوانی چون تو سن نوجوانی زود میره و نمیمونه . دوست عزیز اینو بدون این خانم که به تو گفته بزار دوباره یاد عشق قبلیم افتادمو یه چند روزی بهم فرصت بده یقین داشته باش که شاید با همون دوست پسرش یا به قول خودش عشقش هنوز داره صحبت میکنه و اون هی ردش میکنه و و قتی باهاش خوب صحبت میکنه به تو میگه چند روز بهم فرصت بده دیونه خودتو پابند این نکن از ما گفتن دخترا هزار جور مکر و هیله دارن میتونن تویک ساعت ده تا پسر رو ول کنن و بگیرنش داداشی عزیزم اینو بدون اگه نه امروز نه فردا نه یکماه شاید دو ماه طول بکشه کمتر یا بیشتر ولی بدون ولت میکنه از ما گفتن دوست دار شما سرافینا

    bahar Reply:

    من با شما مخالفم خانم سرافینا. با کمال احترام باید بگم که این فقط نظر شخصی شماست.اما در عمل هر اتفاقی ممکنه بیافته به نظرم. در مورد جواب دوست بالا….عزیزم هیچ وقت تسلیم عشق پسری که صبح تا شب میگه دوست داره و تو بهش احساسی نداری نشو…. عشق پسرا در هر صورت بعد از ازدواج عادی میشه و بعد از مدتی براش میشی یکی مثل بقیه…. مهم اینه که بتونی خودت با عشق یک رابطه رو حفظ کنی. از نظر من همیشه بهتره در روابط زنان بیشتر عاشق باشن چون اونا به این سادگی دل نمی برن… البته این نظر منه… خلاصه این که کسی رو که عاشقشی انتخاب کن. اما به شرطی که اونم به تو علاقه داشته باشه. اینجا میبینیم بعضی ها تعریف عشق رو با رابطه قاطی کردن… هر دوتا دختر و پسری که دوست شدن و س.ک.س دارن لزوما عاشق نیستن که… مهم اینه که قلباتون به هم نزدیک باشه… یک نگاه می تونه مفهومش از هزار تا دوست دارم بیشتر باشه. خود من که سرم هم بره به کسی که براش میمیرم هرگز نمیگم دوست دارم… بلکه با حرکات و رفتارم ثابت می کنم.

    bahar Reply:

    به نظر من ببرش ÷یش مشاور تا بهش کمک کنه اون عشق قبلیشو فراموش کنه وگرنه تا همیشه همینطوره

  55. حسین س ۱۳۸۷-۰۶-۴، ۸:۲۵ ق.ظ

    سلام خدمت شما زهرا خانوم و دوستان عزیز

    داستان در این مورد بسیار زیاده منم ۱ کوچولو داستان دارم

    تا هفته پیش مال من بو الانم که دارم اینا رو مینویسم امشب بله برونشه ولی نه با من.
    ۲ سال مال هم بودیم رابطمون در حد بوس و دست دادن بود و برا هم میمردیم
    همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه ۲ هفته پیش ۱ خواستگار براش اومد و به من اطلاع داد و زیاد اعتنا نکردیم چون قول ازدواج گذاشته بودیم و توقع داشتم همه رو رد کنه,
    خواستگار رو رد کردند اما سمج بودند و بعد از چند روز زنگ زد و گریه میکرد و میگفت اینا میخوان به زور ازش بله بگیرن و گفت قراره پسره دوباره با خونوادش بیان و با هم صحبت کنند منم گفتم مگه اجبارت کردند؟؟ گفت نه ولی فکر اینکه بخواد شب اول با کسی غیر از من صحبت کنه عذابش میده منم گفتم واسه خاطر من امشبو تحمل کنه قبول کرد و اون گفت هور و پری هم باشه روش عیب میزاره
    شب خواستگاریش یه مرده متحرک بودم . ساعت ۱۲ شب sms دادم گفتم چی شد گفت هیچی اومدن و قراره یک هفته دیگه جوابشونو بدن
    گفتم خوب جوابت چیه؟؟ گفت نمیدونم . خندم گرفت با دلی پر و گلایه گفتم اینطوری با من صحبت نکن من طاقت ندارم .
    گفتم ردش میکنی؟؟ گفت پسره هیچ عیبی نداره گفتم پس مبارک باشه گفت این چه حرفیه من دوسش ندارم من تو رو میخوام گذشت و تو چند روز باقیمونده به امروز همش سعی کرد رابطمونو تموم کنه همش میگفت اگه با بهترین شرایطم به خواستگاریش برم باباش قبول نمیکنه مامانش چند روز پیش اومد پیشم و ازم خواست رابطه تموم بشه منم گفتم قصدم ازدواجه اون گفت باباش به این پسره حدود ۱ ساله که قول داده دخترشو بهش بده و ازم خواهش کرد رابطمو قطع کنم منم گفتم چشم .
    دختره میگفت از اومدن مامانم بی خبرم و خیلی از حرفهای مامانشو که از زبون دختره زده بود رو رد کرد و گفت حالا که گند همه چی در اومده بزار جدا شیم .
    گفتم اگه برم با این پسره ازدواج میکنی اون گفت نمیدونم من فقط از خدا کمک میخوام
    اون گفت منو دوست داره ولی نمیتونه رو حرف باباش حرف بزنه
    نمیدونم ولی زمین تا آسمون رفتارش تغییر کرده بود منم غرورم له شده بود واسه همین آرزوی خوشبختی براش کردم اون ازم خواست دیگه نه مسیج بدم نه بهش زنگ بزنم منم گفتم باشه ولی اگه تحمل دوریمو نداشتی زنگ بزن بهم و همه چی تموم شد
    واقعا برام سنگین بود مگه میشه اون که منو میپرستید!!! پس چی شد؟؟
    با اینکه سرایطم جور نبود همون روز مادرم و خونواده رو برا خواستگاری فرستادم
    اما فقط به خونوادم فخر فروشی کرده بودن و گفتن دیر اومدین ما قولشو به یه خواستگار دیگه دادیم ۳ روز وقت دادیم که فکر کنن اما جوابشون معلوم بود اما من واسه اینکه به عشقمون احترام بزارم این کارو کردم
    اون بعد رفتن من خطشو عوض کرد
    همه جا نشست پز داد که من رفتم براش باباش قبول نکرده
    حتی به نزدیکترین دوستاش هم نگفت همدیگه رو دوست داشتیم گفت من خواستگارش بودم همین .
    بعد از من هم به گفته اطرافیانش خیلی براش سخت نگذشته بود
    اما من هر روز دارم بدتر میشم این تغییر حالتمو همه فهمیدن
    واقعا به نظر شماها بهای عشق اینه
    آخر همه دوست داشتنا این طوریه؟؟؟
    من میدونم هیچ وقت شوهرش مثل من نمیشه
    اون ۱۶ سال از دختره بزرگتره و کمی ثروتمند
    و اون خام حرفهای خونواده و ثروت پسره شده و اینا براش نمیشه زندگی
    دیگه برگشت یا رفتنش برام فرقی نمیکنه از امروز قصد دارم عشقشو تو دلم بکشم
    اون لیاقت عشق منو نداشت
    همئن بهتر که ۱ آدم ۳۴ ساله و بیسواد بگیرتش

    براش دعا میکنم خوشبخت شه
    ولی تا آخر عمرم نمیتونم ببخشمش و ازش شاکی ام
    اون اگه منو میخواست هیچ وقت کسی نمیتونست اجبارش کنه به ازدواج اون پسره .

    شرمنده سرتونو درد آوردم

    ولی عشق همیشه موندگاره گاهی کمرنگ و پر رنگ میشه اما به کلی پاک نمیشه

    دعا میکنم هیچ عاشقی بی معشوق نشه

  56. بع بعی مهربون؟ ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۸:۵۷ ق.ظ

    خوب بود اما دعوا سر اینا نیست سر یه تیکه گوشته‍؟

  57. بع بعی مهربون؟ ۱۳۸۷-۰۶-۵، ۸:۵۷ ق.ظ

    بچه ها تو کانال ۳ بزودی میخوام مستند رپ ایرن رو به نام شوک بزارند و توش فلاکت رو شیطان پرست معرفی میکنه و مگین همه رپر ها شیطان پرستندبرا اعتراض و نگهداشتن ابروی رپ فارس

  58. Holy love ۱۳۸۷-۰۸-۲۳، ۱۲:۱۷ ب.ظ

    عالی

  59. M.sadi ۱۳۸۷-۰۹-۷، ۱۲:۴۴ ب.ظ

    زهرا خانم سلام از اینکه زحمت کشید واین مطالب رو تهیه کردید از شما تشکر می کنم
    خواستم بگم من هم این مشکل رو داشتم اما نتونستم تنها عشقم که دختر خالم بود رو بدست بیارم .
    اما برای همیشه تصمیم گرفتم که بدون عشق زندگی کنم .
    از همه خانوم هایی که این مطلب رو می خونن معذرت می خوام اما باید بگم
    همه ی دخترا لیاقت دوست داشتن رو ندارن
    یه سوال داشتم ؟؟؟؟؟؟؟
    ما عاشق می شیم تا عشقمون رو بدست بیاریم پس چرا از دستش می دیم ؟ یعنی باید بدون عشق با کسی ازدواج کنیم بعد عاشقش بشیم ؟؟؟؟؟؟؟
    اگه کسی جوابی برای سوال من داره خوشحال میشم به ادرس ( pesarak_tanha67 ) برام بفرسته یا همینجا جواب بده …

    ناشناس Reply:

    ۱۵ سالم بود که عاشق دختر خالم شدم
    ۱۸ ساله بودم که بهش گفتم دوستش دارم اونم گفت که منو میخواد
    ۱ سال بعد رسما نامزد شدیم ، خیلی خوشحال بودیم خیلی دوران خوبی بود
    خیلی کمکش کردم تا رفت دانشگاه برای کاردانی ، فقط کار میکردم که اون راحت باشه بعد از ۲ سال فرستادمش اصفهان که لیسانسشو بگیره وقتی داشت میرفت گفتم نکنه بری منو فراموش کنی اونم ناراحت شد و گفت این چه حرفیه امکان نداره …
    حالا ۱ ماه پیش فهمیدم با یه نفر دیگه دوست شده
    بهش گفتم چرا ؟
    گفت اشتباه کردم یه فرصت دیگه بهم بده
    گفتم باشه میبخشمت
    البته از حدود ۱ سال قبلش رفتارش عوض شده بو
    سرد و گرم میشد
    ۴ سال با هم نامزد بودیم اما همه چیو فراموش کرد
    حالا قرار شده ۱ ماه از هم دور باشیم تا تصمیم بگیریم میتونیم با هم باشیم یا نه
    نمیدونم باید چیکار کنم خیلی کلافم خیلی تنهام
    اولین عشقم بود
    اما دارم سعی میکنم فراموشش کنم
    به خدا دوستش دارم اما نمیفهمم منو میخواد یا نه
    اما تصمیممو گرفتم ، دیگه بهش فکر نمیکنم اما سخته …

  60. M.sadi ۱۳۸۷-۰۹-۷، ۱۲:۴۶ ب.ظ

    زهرا خانم سلام از اینکه زحمت کشید واین مطالب رو تهیه کردید از شما تشکر می کنم
    خواستم بگم من هم این مشکل رو داشتم اما نتونستم تنها عشقم که دختر خالم بود رو بدست بیارم .
    اما برای همیشه تصمیم گرفتم که بدون عشق زندگی کنم .
    از همه خانوم هایی که این مطلب رو می خونن معذرت می خوام اما باید بگم
    همه ی دخترا لیاقت دوست داشتن رو ندارن
    یه سوال داشتم ؟؟؟؟؟؟؟
    ما عاشق می شیم تا عشقمون رو بدست بیاریم پس چرا از دستش می دیم ؟ یعنی باید بدون عشق با کسی ازدواج کنیم بعد عاشقش بشیم ؟؟؟؟؟؟؟
    اگه کسی جوابی برای سوال من داره خوشحال میشم به ادرس ( pesarak_tanha67 ) برام بفرسته

  61. زهرا ۱۳۸۷-۰۹-۱۹، ۵:۲۶ ق.ظ

    سلام منم یکیم هم اسم خودت .من ۱۶ سالگی اولین عشقو تجربه کردم البته قبلش با خیلیا دوست بودم اما تو ۱۶ سالگی قلبم لرزید و سر خورد و از دستم رفت. ۴ سال با هم دوست بودیم تا اینکه من بعد از فوت یکی از عزیزانم دچار افسردگی شدم و کمی رفتارم تند شد اونم یه شب تفنی به من گفت می خواد با کسه دیگه ای دوست شه و من به خاطر احترام به انتخابش چیزی نگفتم. ۴ دی ماه یک سال که رابطمون تموم شده اما من تو این یک سال از نظر روحی خیلی خرابم.من همیشه عاشقش میمونم و از خدا براش بهترین ها رو طلب میکنم چون ۴ سال به من زندگی هدیه کرد

  62. علی ۱۳۸۷-۱۰-۲، ۸:۳۰ ب.ظ

    الان که دارم اینو مینویسم ۱ ساعته که از عشقم جدا شدم اون عشق اولم بود خیلی دوسش داشتم همه زندگیمو واسش گذاشتم اما اون بهم خیانت کرد رفت با یکی دیگه اما هم منو از دست داد هم اونو…خیلی سخته دیگه عاشق نمیشم… . … . … . … .

    ناشناس Reply:

    سلام دوستان
    به نظر من عشق یه چیزی هست که فقط توی لحظه حال جریان داره، یعنی ممکنه شما در گذشته عاشق کسی بوده اید و به هر دلیل به هم نرسیده اید اما این دلیلی نیست که باور کنیم دیگه نمی تونیم عاشق کسی بشیم.
    عشق اول فقط یه خاطره هست مثل یه خاطره سیزده بدر معمولی با این تفاوت که چاشنی احساسات و عاطفی غلیظ تری داره
    به همین خاطره که آدم فکر می کنه نمی تونه فراموشش بکنه. البته که انسان هیج خاطره ای رو قرار نیست فراموش کنه.
    پس با این باور نادرست درهای عشق رو به روی خودمون نبندیم و در لحظه حال همه چیز رو تجربه کنیم
    شاید عشق همین نزدیکی ها منتظر ما و رشد آگاهیمان باشد تا طعم زندگیمان شود.

  63. ya30 ۱۳۸۷-۱۰-۱۴، ۱:۱۴ ب.ظ

    من هیچ وقت عشق اولم رو فراموش نمی کنم فقط ۱۰ سالم بود که عاشق شدم
    ولی عشق واقعیم رو خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم اسمش ا…

  64. x ۱۳۸۷-۱۰-۱۵، ۸:۰۳ ب.ظ

    E…خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم

  65. shiva ۱۳۸۷-۱۱-۲۶، ۱:۴۸ ب.ظ

    ey kash hichvagh hichki ashegh nashe
    man roozaye khoob ba eshgham ziad dashtam kheyli ama talkhiash faghat baram moonde
    midoonam hichvaght faramooshesh nemikonam
    midoonam hichvaght nemitoonam kase digeii ro ta oon had doost dashte basham
    az roozi ke azash joda shodam bedoone estesna har vaght /roozi 100 bar/geryeam migire
    hichvaght halalesh nemikonam
    hichvaght

  66. سحر ۱۳۸۷-۱۲-۱۴، ۱:۵۳ ب.ظ

    عشق اصلا وجود نداره تو این دوروزمونه دوست داشتن الکیه،پسرا فقط دنبال تنوع هستندوخیلی راحت با احساسات و عواطف دخترابازی می کنن.

    مهدی Reply:

    سلام سحر خانم
    به نظرت به این دلیل جواب میدم که … دختری که سالها عاشقش بودم و دوستش داشتم ۵ سال است که رفته و هیچ خبری ازش ندارم. به جز عکسی در موبایلم و گیره ای کوچیک و مشکی رنگ از گیره های سرش . دوستش داشتم آره عشق اولم بود و هنوز هم شبا واسش گریه میکنم واسه خودمم هم گیه میکنم هرکی از دوستام میفهمه خندش میگیره . میگن کسخول(معذرت) اما با وجودی که مطمئنم تا حالا ازدواج کرده هنوز منتظرشم اون توی یه شهر دیگه هستش خیلی دور از من واقعا دارم میمیرم دیگه کلافه شدم اداه و تحصیلاتم بخوره تو سرم وقتی به درد دلم نمیخوره …
    به نظرت به این دلیل جواب میدم که با دیدن اسم سحر اشک تو چشمام پیدا میشه هرجا و با هرکی باشم. دیدی که سحر من چه راحت با احساسات و عواطف من بازی کرد و پس از ۴ سال رفت و ۵ سال است که دیوونم کرده. مهدی از بیرجند
    alfa61s@yahoo.com

  67. sabab ۱۳۸۷-۱۲-۲۹، ۱۰:۲۹ ب.ظ

    من عشق اولم یک عشق اول دیگه ای داشت به خاطراون تنهام کرد ورفت گناه من چی بود…دیگه بعدازاون نتونستم کسی رادوست داشته باشم…

  68. sabab ۱۳۸۷-۱۲-۲۹، ۱۱:۰۰ ب.ظ

    عشق اولم به خاطرعشق اولش تنهام کردورفت من چه گناهی دارم…دیگه نمی تونم کسیو دوست داشته باشم

    گرسنه Reply:

    گرسنگی نکشیده ای که عاشقی از یادت برود

    مهدی Reply:

    عاشقی از گرسنگی سخت تره چون روحت گرسنست

  69. sabab ۱۳۸۷-۱۲-۲۹، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    اخریک شب این گریه ها سوی چشامو میبره

  70. نا شناس ۱۳۸۸-۰۱-۱، ۱۱:۵۳ ب.ظ

    دلیل نمی شه ذهن مردما منحرف نکنین یکی تو عشق اولش شکست خورده نباید زندگی کنه دروغ می گم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  71. 100 ۱۳۸۸-۰۱-۱، ۱۱:۵۵ ب.ظ

    اینا حرفه

  72. مهدی ۱۳۸۸-۰۱-۲، ۵:۳۰ ب.ظ

    از زهرا خانم تشکر میکنم خیلی جالب و مفید بود. من وب یا لینک یا از این حرفا ندارم اتفاقی ارد شدم و خوندم دستش شما درد نکنه. من مهدی ۲۷ ساله کارشناس ارشد عمران هستم کاری داشتید در خدمتیم alfa61s@yahoo.com

  73. تنها ۱۳۸۸-۰۱-۹، ۴:۱۲ ب.ظ

    عشق اولم دوست دارم دوست دارم دوست دارم اگه تو نیای تا اخرش تنها میمونم

    ناشناس Reply:

    اسم من موناس عاشق داداش دوستم شدم اما نمی دونم اونم منو دوس داره یا نه به نظر شما من چیکار کنم

    اعظم Reply:

    به نظر من بهش هیچی نگین کاری کنید که از طرف آن باشه به نظز من پسرهای جامعه ما نمی تونن ببینن که کسی از انها خوششون بیاد اینو یک ضعف می دونن پس بذار خودش بیاد من با گفتن دوستت دارم برای همیشه از دستش دادم

  74. ترس ۱۳۸۸-۰۱-۲۲، ۸:۳۸ ق.ظ

    عشق اول من ندونست و نفهمید که چقدر دوسش دارم ارزو داشتم می دیدمش اما از ایران رفت ولی هنوز هر روز به یادش گریه می کنم و به این فکر می کنم چرا خدا با اون همه دعا ما رو به هم نرسوند

    سرافینا Reply:

    حتما” یه مصلحتی درش بوده ضمنا” اگه دوست داشت به پات وایمیساد و خدا کمکت میکرد چون دوست نداشته خدا اونو از سر راحت ورداشت دید لیاقتت روو نداره

  75. ناشناس ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۹:۳۳ ق.ظ

    من شیوا هستم من عاشق پسر خاله شدم ۳ساله همدیگرو دوس داریم اما خانواده ام راضی نیستین الان خیلی زجر میکشم میگم ای کاش شروع نمی شد

  76. ناشناس ۱۳۸۸-۰۲-۵، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    سلام زهرا جون من از دوستای جدیدتم

  77. رضا ۱۳۸۸-۰۲-۱۱، ۸:۲۲ ق.ظ

    از این خاطرات چیزی که برای من قابل نتیجه س اینه که خدا به همه ما رحم کنه . من نمیدونم این دخترها دیگه چه کثافت کاری هائی رو انجام دادن یا میدن بعد شوهر میکنن… آدم واقعا با خوندن این مطالب مو به تنش سیخ میشه. نشان میده که در اجتماعی که ما زندگی میکنیم چیزهائی مثل حیا ،نجابت ، فرهنگ ملی و دینی ، پاک بودن و داشتن عفت در بین دخترهای ما چقدر دستخوش تغییر شده و صد هزار مرتبه حیوانات از این جور آدمها بهتر هستند . واقعا فکر نمیکنید اگر یه روز بخواهید با یک دختر ازدواج کنید در مورد سالم بودنش و یا عفت داشتنش دچار تردید بشید؟؟؟
    فکر نمیکنید همسر شما یا همسر آینده شما قبل از ازدواج با شما با چند نفر مراوده داشته و تا چه حد؟؟؟ من که فکر میکنم تنم میلرزه شما رو نمیدونم؟ البته اینو هم بگم که غیرت و شرف و همیت هم در بین مردان اجتماع ما از بین رفته…امیدوارم شما که اینو میخونید از این دسته مردان نباشید. رضا

  78. پیمان ۱۳۸۸-۰۲-۱۹، ۴:۲۷ ب.ظ

    سلام
    عشق ، اگه منظور عاشق شدن و خاطر خواه شدن باشه تو عمرم یه بار شدم ۱۹-۲۰ سالم بود شام غریبان امام حسین با دائیم ؛ زندایی و دختر دائی و خاله ها و مامان بزرگو بردیم خیابون … تهران ، که یه هیئت چادر کوچکی زده بودند سر چها راه و چند نفر مداحی میکردند جمعیتم تو خیابون گریه ، اونجا دیدمش با نگاه اول میخ شدم نگامم نمیکرد از ۱۰ متری انقدر نگاش کردم تا حرف دلمو از چشام خوند تا بهم لبخند زد تا اومد سمتم اما نباید میشد یهو روضه تمام شد و جمعیت سرپا گمش کردم ، خانم بود همون تیپی که مورد قبولم بود و زیبا و بور ، چقدر ۴ تا خیابونو اونشب دویدم کف کرده بودم اما پیداش نکردم که نکزدم ، هنوزم میخوامش . خیلی واسم سخت بود نشستم اونشب گوشه خیابون همونجا که اون نشسته بود و زار زدم .
    حتی نفهمیدم اسمش چی بود .
    از اون روزا ۶ سال میگذره .

    پارسا Reply:

    :)) ببخشید البته

  79. مریم ۱۳۸۸-۰۳-۲۶، ۳:۴۹ ب.ظ

    با خوندن داستان هر کدومتون کلی گریه کردم یاد خودم افتادم یاد عشقم یاد اولین باری که چشمم تو چشماش افتاد یاد روزی که عاشقش شدم . اما اون خیلی مغرور بود ولی من براش میمردم یاد روزی که دستمو گرفت و قلبم تند تند شروع کرد به زدن . . . یاد چشماش که دیونم میکرد . یاد روزی که فهمیدم نامزدی کرده . یاد روزی که دستشو تو دست نامزدش دیدم . یاد شبا و روزایی که تا صبح گریه کردم . .. داغون شدم . . .الان ۳ سال از جدای ما میگذره چند روز پیش دیدمش دوباره قلبم شروع کرد به زدن دستام سرد شد…نفرین به من ، نفرین به تو

    نفرین به عشق من و تو

    به ساده بودن منو

    به اون دل سیاه تو

    نفرین به عشق و عاشقی

    نفرین به بخت و سرنوشت

    به اون نگاه که عشقتو

    تو سرنوشت من نوشت

    اعظم Reply:

    میتونم درکتون کنم و براتون آرزوی روزهایی خوب رو دارم . خدا بزرگه باور کن خدا خیلی بزرگه

  80. سحر ۱۳۸۸-۰۳-۲۷، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    سلام من سحر هستم دختری ۱۶ ساله من زمانی که ۱۴ سالم بود برای اولین بار عشق را تجربه کردم ولی عشقم من را تنها گذاشت و به کشور دیگری رفت و حال بعد از ۲ سال برای مسافرتی ۲ ههفته ی به ایران اومد و همدیگر را دیدیم و امروز بدون خداحافظی رفت و مرا دوباره در باتلاق تنهایی غرق و لگد مال کرد

    سرافینا Reply:

    از من میشنوی به این عشقای نوجونی اکتفا نکن و احساسات رو خراب نکن تو این سن خیلیا این اتفاق براشون میفته البته بعد ه بزرگتر میشن یادش هم براشون تلخه و اعصاب آدم رو بخاطر بچگی که کرده بهم ریزه

  81. غزل ۱۳۸۸-۰۳-۳۱، ۲:۰۸ ق.ظ

    دوست پسرمو خیلی دوست دارم ولی اون همیشه سر هر چیز بهم گیر میده اصلا بهم اعتماد نداره ، و این منو عذاب میده چطور بهش ثابت کنم اون همه زندگیه منه؟ چرا پسرا اینجورین آخهههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟

  82. بهنام ۱۳۸۸-۰۳-۳۱، ۵:۰۷ ب.ظ

    سلام ای کهنه عشق من که یادتوچه پابرجاست…
    هیچ وقت فکر نمیکردم یک روز عاشق بشم من نمیتونم فراموشش کنم ولی برای اینکه اون با کسی که دوست داره بمونه من خودمو کشیدم کنار.من همیشه منتظرش میمونم تا بمیرم

    ناشناس Reply:

    خیلی مردی آقا بهنام

    سرافینا Reply:

    ای کاش همه پسرا مثل شما بودن البته من عشقم رو به هیچ کس ترجیح نمیدم عشقی که بخاطرت بمونه

  83. فرناز ۱۳۸۸-۰۳-۳۱، ۵:۲۵ ب.ظ

    من ۴ ساله عاشق کسی هستم.من تاحالایک کلمه هم با اون صحبت نکردم اون روحشم از این موضوع خبرنداره که یه نفر بایادش زندگی می کنه براش گریه می کنه دعا می کنه…..
    الان دانشجوی رشته ی مهندسی هستم با اینکه موقعیت های خوبی برام پیش اومده ولی به خاطر عشقم همه چیزرو نادیده گرفتم.

    رامین Reply:

    فرناز چه عشق زیبایی داری امیدوارم بهش برسی

    سرافینا Reply:

    عشق یه طرفه به درد نمیخوره یا بهش بگو یا ادامه نده و موقیعت های خوبتو از دست نده

  84. سمیرا ۱۳۸۸-۰۴-۴، ۲:۲۹ ب.ظ

    عشق اول به این خاطر از ذهن آدم نمی ره چون با اون یه دنیای جدید رو تجربه می کنه و طرف مقابلش بهش دوست داشتن و دوست داشته شدنو یاد میده و این چیزها برا بار اول خیلی قشنگه ولی دفعه های دیگه تکراری می شه!! نظر شما چیه؟

    سرافینا Reply:

    اگه فکر کنی تکراریه اون عشق نیست عشق واقعی اینجوره که هردوطرف هروقت که همدیگه رو دیدن براشون تازگی داشته باشه

  85. ali ۱۳۸۸-۰۴-۶، ۱۱:۱۰ ق.ظ

    man kheyli khastam

  86. اعظم ۱۳۸۸-۰۴-۶، ۴:۵۹ ب.ظ

    سلام

    دختری هستم ۲۹ ساله اولین عشق من همین چند روز پیش ترکم کرد و جای من کس دیگری رو گذاشت کاش می دونست که چفدر دوستش دارم باورم نمی شود که آدمها اینطوری هستند و احساسات دیگران برایشان مهم نیست نمی دانم آیا در چند سال آینده می بینمش یا نه اما چند روز پیش که دیدمش و سر میز ناهار خوری که اتفاقی کنار هم نشستیم آن خودش رو کنار کشید که کنار من نباشد باورم نمیشد داشتم داغون می شدم اما اون عین خیالش هم نبود و فقط به عشق جدید فکر می کرد که همیشه از خودم می پرسم که ارزش من چقدر بود که اینقدر زود فراموش شدم

    چرا؟

    amir ali Reply:

    to javabe in doste 29 sale begam benazare man eshgho nemishe mani kard

    سرافینا Reply:

    متأسفم که رو طرفت شناخت نداشتی دوست خوبم

  87. amir ali ۱۳۸۸-۰۴-۱۰، ۳:۵۳ ق.ظ

    salam be tammome asheghaye donya man amir ali hastam 25 sale manam to sene 20 salegi ashegh shodam eshghamo az tamome hastihaye donya bishtar mikhastam vali bade 4 sal rafto asheghe yeki dige shod khoda midone ti in 1 sal man chi keshidam che narahatihayi gereftam az zakhme mede gerefte ta narahatie asabe mshabam etefaghi haminjori serch kardam omadam to in veblag chon delem kheyli vase eshghe avalam tang shode bod vaghti matalebe injaro mikhondam haminjori nakhodaga ashk az chesham miomad dar khateme ey kash eshghe avali nabod

  88. ناهید ۱۳۸۸-۰۴-۱۲، ۲:۰۸ ق.ظ

    اولین و اخرین عشقم امید بود.

  89. امیر ۱۳۸۸-۰۴-۲۱، ۱۰:۱۱ ق.ظ

    این عشق که به نام عشق اول در اینجا از آن نام برده می شود بیشتر جنبه احساساتی دارد تا عقلی . احساساتی که بر عقل غالب می شود وجای منطق را می گیرد آدمی ضعف ها وتفاوت ها ومشکلات بعدی را نمی بیند و فقط نقاط قوت را می بیند و معیار ها را در نظر نمی گیرد .
    پس بیائید قبل از ازدواج و اطمینان از پیمان همیشگی عشقمان را خرج احساساتمان نکنیم و قدر زندگی خودمان را بدانیم که انسان فقط یکبار زندگی می کند نه چند بار مطمئن باشید که هیچ کس ارزش اینکه زندگی و فکرمان را برای آن خراب کنیم و خود را از بین ببریم وجود ندارد .
    فقط خداوند تبارک وتعالی است که معشوق واقعی است .پس اشتباه نگیریم .

    سرافینا Reply:

    با این حرفت موافقم عشق باید با عقل جور در بیاد

  90. سالار ۱۳۸۸-۰۴-۲۳، ۵:۱۸ ق.ظ

    بعضی ها فقط به فکر ازدواج موفق هستند انتخاب درست انتخاب منطقی انتخاب شخص درست برای زندگی!

    نظر خودمو می گم زندگی بدون عشق معنی نداره حتی اگه موفق ترین آدم روی زمین باشی.

    من یه لحظه تماشای چشمای ناز عشق اول و آخرم رو به هزار سال زندگی موفق نمی دم.

    اونایی که خوابن بیدار شن قرار نیست زیاد تو این دنیا بمونیم شاید به نظر تون منم دارم احساسی حرف می زنم که باید بگم آره درست فکر می کنین من دارم احساسی حرف می زنم.

    پر از احساس می شم وقتی در مورد عشق اول و آخرم حرف می زنم از ته دلم حرف می زنم انسان تر از همیشه احساس می کنم خودمو احساس می کنم خودمم نقش بازی نمی کنم به خودم دروغ نمی گم.

  91. سالار ۱۳۸۸-۰۴-۲۳، ۵:۲۴ ق.ظ

    رنگ چشمهای سیاهت رنگ شبهای منه

    بغض کهنه ی صدامو رفتنه تو میشکنه

    منکه جز تو و نگاهت دل به هیچ کسی نبستم

    توی لحظه ای که رفتی….

    کاشکی چشمامو می بستم!

  92. سالار ۱۳۸۸-۰۴-۲۳، ۵:۴۰ ق.ظ

    از همه ی دوستان خواهش می کنم از عمومیت دادن به تجربیاتشون دست بردارن و از به کار بردن جمله ها ی همه ی پسرا … یا همه ی دخترا …. دست بردارن.
    همه بد نیستن همه خوب نیستن همه ی عشقا دروغ نیستن همه ی عشق واقعی نیستن.
    به اونایی هم که میگن که عشق واقعی فقط عشق به خداست بقیه دروغه باید بگم که یک زره حتی یک زره هم خدارو نشناختن مگر نه اینکه خدا از روحش به ما دمیده؟؟
    کسی که انسان رو دوست نداشته باشه عاشق انسان نباشه مطمئن باشید عاشق خدا نمیشه.

    خدا همین نزدیکه اونقدری که شما ها میگین دور نیست.

  93. سالار ۱۳۸۸-۰۴-۲۳، ۵:۴۳ ق.ظ

    من عشق اولم بهم خیانت کرد ولی بازم دوستش دارم.

    می دونم اونم منو دوست داره.

    فقط به یاد خاطرهام آرامش پیدا می کنم.

  94. سالار ۱۳۸۸-۰۴-۲۳، ۶:۱۳ ق.ظ

    من یه تصوری از عشق اولم تو ذهن و قلبم دارم که عاشق اون هستم یا بقول دوستم عاشق عشق هستم.
    نه اون دختری که به هم خیانت کرد.

    در ضمن تجربیات عشق های یک طرفه عشق کودکی عشق های دو طرفه با روابط عمیق یا سطحی با همه دیگه متفاوت هستند.

    عاشق پاکی باشید چون پاکی عشق است.
    عاشق عشق باشید چون عشق پاکی است.

  95. سالار ۱۳۸۸-۰۴-۲۵، ۵:۵۲ ق.ظ

    اسمش سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسودا بود.

    سودا دوست دارم تا جایی که هیچ پایانی نیست.

    تو سودای منی.

    یادته اوله اسمامون؟

    Salar and Sevda forever.

  96. بهرام ۱۳۸۸-۰۴-۲۶، ۱:۰۴ ب.ظ

    salam azizan eshgh voojood nadare albate tooye in zamoone akhe ghanoone tabiyat ine ke to 2nbale yeki va kesi ke doostesh dari be fekre kesse digeiye age vaghean asheghe kesi bashin ta akhare omr be khateresh ba hich kese dige doost nemishin pas eshghe alan hamash adate pas behtare nazarim ba in adat hata ba ehsasemoon bazi beshe.ino bedoonin hich kesi arzeshe doost dashtan ro nadare vase inke ta be ye nafar alaghe mand mishi va behesh migi dooset daram zood azat zade mishan makhsoosan moghei ke behesh vabaste mishi oona ham khodeshoono migiran.moteasefane maghze bishtare javooneya ma be in chiza mashghoole kefolan kas bahamoon doost mishe ya behemoon pa nemide.rasti alan goole kesiyo nakhorid chon eshgh ni hamash havase.age pak bashid va 2nbale hadaf too zandegitoon bashin khoda khodesh midoone che kesiyo sare rahetoon gharar bede.age donyaye eshgh bazi bokoni akharesh mikhay zan begiri ya akharesh beri khooneye shohar pas behtare alaki be kesi del nabandin azizan.ino yadetoon bashe asheghe vaghei khodast ke ba in hame gonahaye bandehash baz oonaro doost dare va bakhshesh mide rahe tobaro vase ma gharar dade.ye khorde ke fekr koni mifahmid ke hame chiz bi ahmiyate hata raha raftan va ghadam zadan roo asfalt pas hamishe khodet bash va bebin ki hasti va mikhay chikare beshin.omidvaram moafagh bashid.fada fada

  97. بیتا ۱۳۸۸-۰۴-۲۹، ۱۲:۲۲ ب.ظ

    اگردنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن هم بهر رنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

  98. هری ۱۳۸۸-۰۴-۳۰، ۲:۳۹ ق.ظ

    من که تا حالا لایق نبودم عاشق بشم چون معتقدم عشق کالبدی میخواد از جنس نور نه از جنس خاک

  99. رضا ۱۳۸۸-۰۴-۳۱، ۴:۴۶ ب.ظ

    به نظر شما آیا ممکنه عشق اول برگرده ؟

    سرافینا Reply:

    اهل کجایی ؟ . خواهشن جواب بده

  100. سرافینا ۱۳۸۸-۰۵-۳، ۹:۰۷ ق.ظ

    سلام دوستای عزیزم آره چرا امکانش نیست که عشق اول برگرده من و دوست پسرم خیلی عاشق هم بودیم البته بگما مال ما واقعا” عشق بود و هنوزم هست ولی حالا هردومون متهل هستیم من عقدم و اون کمتر از یکسال که ازدواج کرده شنیدم اصلا” به زندگیش علاقمند نیست و هیچوقت تو خونه نیست هر روز مخواد طلاق بگیره و خانواده ها میان وسط من یکی هم هر لحظه که شوهرم کنارم نیست آرومم وقتی بهم نزدیک میشه حالم بد و بدتر میشه دعا کنید اگه یه روز هم از عمرم باقی بمونه لذت زندگی کردن با عشقم را به گور نبرم .اون کارمند بانک بود و من کارمندم البته در حال حاضر هم هستیم هنوز قول قرار واسه دیدن هم میزاریم هیچکدوممون نمیتونیم زندگی کنیم شاید همه شمایی که تو وبلاگ هستیم بگین ما واقعا” عاشق هم بودیم قبول دارم عاشق بودین و هنوزم دوسش دارین ولی دارید زندگیتون هم ادامه میدید و مثل ما نیستین من نمیتونم حتی یه لحظه شوهرم رو تحمل کنم باور میکنید تو این مدتها که از عقد من گذشته حتی یه بار اجازه ندادم بخواد صورتمو بوس کنه ولی با دوست پسرم نزدیکی هم میکردم و اون لحظات حتی یه هوس نبود که زود توم بشه ما یه نزدیکی هم که باهم داشتیم اینقدر به نوازش کردن هم میپرداختیم که یادمون میرفت ادامه بدیم اینقدر به هم نگاه میکردیم و لبخند عاشقونه میزدیم که یادمون میرفت داریم نزدیکی میکنیم البته بگما من دخترم . نمیدونم چرا خونواده ها باعث میشن ما جونا این زجرا رو بکشیم اینو یام رفت بگم ما هردومون چشامون قهوه ای ولی سفید و خوشگلیم نگین تعریف خودشونو میدن بخدا اینجور نیست واقعیته من با اینکه چشام قهوه ای مایل به مشکیه ولی خیلی سفیدم و چشای بزرگ و مژه های فر و بلندی دارم با ابروهای کمونی اونم خیلی خوشگله جالب اینجاست که زن اون و شوهر من اینقدر خوشگلن که حد و اندازه نداره هردو چشاشون سبز مایل به آبی و سفید و بور و خوشگل ولی تو چش ما اینطور نیستن و من و اون یه تار مومون هم به اونا نمیدیم ای امان از روزگار بی وفا دوست دارم همتون لطف کنید و نظر بدید که من چیکار کنم تا هنوز عروسی نکردم و وارد زندگی نشدم ازش طلاق بگیرم ؟ اون داره از زنش طلاق میگیره البته بگما مسئله ی من با همه فرق میکنه چون نه من وارد زندگیم شدم و اونم کمتر از یکساله اینقدر به زنش بی محلی گذاشته که زنه هم داره دل سرد میشه و بهش میگه میدونم دوباره به عشق قبلت برگشتی و نمیتونی بامن زندگی کنی و تحملم کنی منم اینقدر نسبت به شوهرم سردم که میدونه بهش هیچ علاقه ای ندارم اگه اون بچه دار بودو خودمم همینطور هیچوقت این فکرا به سرم نمیزد خواهش میکنم راهنماییم کنید من دوست دارم به هر نحوی هست به هم برسیم اگه یه هفته طول بکشه و همدیگه رو نبینم حال مرگ بهمون دست میده تو رو خدا برامون دعا کنید و نظر بدید از همتون ممنونم که به حرفام گوش کردید و تحملم کردی خیلی دلم پره دوست داشتم منم تو این سایت حداقل یه نظر بدم تا آروم شم.منتظرم

    مریم Reply:

    سرافینا جان سرافینا عزیز
    یک هزارم ثانیه فکر کن واقعا این عشقه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    به نظر من خیانت مطلق هر دوتاتون.
    من متاسفم که به این چیزها لقب عشق می دید .بدون تعصب یک دقیق فقط فکر کنید.
    بدون تعصب و جبهه گیری.
    گفتی نظر این هم نظر من بود.
    من به این میگم خیانت و خود خواهی.
    دلم هم برای شوهر تو و هم برای اون دختر بیچاره می سوزه.
    فقط خواهش می کنم یه کم به کارهامون دقیق شیم.

  101. سرافینا ۱۳۸۸-۰۵-۳، ۱۰:۳۳ ق.ظ

    اگه دوست نداره خودتو پابندش نکن خواهش میکنم . نمیدونم چرا ما دخترا اینقدر ساده هستیم

  102. رضا ۱۳۸۸-۰۵-۵، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    راه حلش فقط پیش خداست سفت وسخت بهش بگو بهت راه حل ارائه کنه
    مطمون باش بهترین راه حل رو ارائه خواهد کرد

    سرافینا Reply:

    آخه چه جوری بهم مگه توروخدا بگو

    مریم Reply:

    من باهات موافقم دوست عزیز خیلی منطقی و خوب توضیح دادی.

  103. علی ۱۳۸۸-۰۵-۶، ۲:۰۵ ب.ظ

    عشق اول اصلا خیلی خیلی فوق العاده است

    من یک دختری رو خیلی خیلی دوست دارم ولی هنوز نتوانستم باهاش ارتباط برقرار کنم

    و متاسفانه الان چند روزی هست که اصلا تو محل نیستش و من ندیدمش و دارم دیوانه

    میشم من واقعا عاشقشم و میترسم که از محلمون رفته باشه خدا کنه که اینجور نباشه

    آیدا Reply:

    علی جان ناراحت نباش امیدوارم که نرفته باشه ولی من بهت پیشنهاد میکنم اگه

    دیدیش برو جلوش و خیلی با ادبانه احساس قشنگت رو بهش بگو و اگر همدیگر رو واقعا

    دوست داشتید حتما باهم ازدواج کنید

  104. رضا ۱۳۸۸-۰۵-۶، ۲:۲۶ ب.ظ

    زندگی اون لحظاتی نیست که نفس می کشی زندگی اون لحظاتی هست که نفست وبند
    میاره

  105. سرافینا ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۸:۲۸ ق.ظ

    نامزدم خیلی خیلی منو دوست داره همین دو سه روزه پیش خودبه خود بهش گیر دادم که از این رفتارات بدم میاد ما به درد هم نمیخوریم خیلی بحثم بالا گرفت اون بنده خدا فقط گریه میکرد ولی به نظر من این خیانت نیست چون هرچی بهش میگم دوست ندارم و هیچ علاقه ای به ادامه دادن بات ندارم بهش گفتم باید از رفتارام از روزی که اومدی خواستگاریم یادت بیاد من نمی خواستمت دیگران برام تصمیم گرفتن و چیزی جز سکوت و بی حوصلگی کنار تو ندارم رضا جون من کنار اون یه مرده ی متحرکم که حتی لبخند هم نمیتونم بزنم هروقت میاد خونمون اینقدر مادرم اسرار میکنه بمون من تو دلم دعا میکنم بره آخه چجوری باید امید داشته باشم که باهاش زندگی کنم من فقط و فقط عشقم رضا رو میخوام و رضا جون مطمئنم خدا دوسمون داره و کمکمون میکنه آره اوایل بابت این کار که میخوام ولش کنم ناراحت بودم ولی وقتی دیدم دارم بهش میگم هیچ علاقه ای بهت ندارم و ول کن نیست که نیست آروم تر شدم رضای من الان رفته مسافرت و سه الی چهار روز دیگه میره ارمنستان ۲۰ ام میرسه دلم داره براش پرپر میزنه راستی رضا جون تو که گفتی احساسی برخورد نکن من احساسی برخورد نمیکنم رضا شرایط عالی واسه ازدواج داره و طبق شناخت خیلی زیادی که نسبت بهش داشتم تمام اخلاق وو رفتاراش مثله خودمه ولی من و نامزدم یه نقطه مشترک نداریم بهش گفتم وقتی من عروسکتم پس بزار هجور که دوست دارم بچرخم حتی با اینم مخالفتی نمیکنه نامزدم واقعا از خوشگلی زبون زد خانواده هاست ولی نمیدونم چرا اینقدر تو چش من چندش آوره توروخدا واسم دعا کنید دارم دیونه میشم اصلا” تو این چندروز حال و روز خوشی ندارم نه واسه دوری رضا ، درد اون بجا . بخاطر بی بلا تکلیفیم که نمیدونم آخر این داستان ما چی میشه

    رضا Reply:

    سلام
    حتما به یه مشاور مراجعه کن این کار و حتما انجام بده
    شرایط روحی تو شرایط خوبی نیست امیدوارم که هر چه سریعتر آرامشت رو بدست بیاری

  106. سرافینا ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۸:۳۴ ق.ظ

    سلام زهراااااااااااااااااااااااااااا جون گلم خیلی دوست دارم بابت این وبلاگت واقعا” بهت تبریک و آفرین میگم که همه بچه ها باهم درد و دل و همدیگه رو راهنمایی مکنن من صبح که میام اداره صبح زود به وبلاگ تو سر میزنم ببینم کسی چیزی نوشته یا نه دوستدار تو سرافینا

  107. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ

    ba salam khedmate dostane azizam.rastesho

    bekhayn man khoshbakhtane ya moteasefane aslan

    ashegh nashodam.na inke delam nakhad.etefaghan

    be nazaram ashegh shodan hese ghashang va

    pakie.ama delam mikhast ke avalin eshgho

    akharinesh faghat hamsare ayandam bashe.ba

    khodam migoftam age ba kasi basham mese bazi

    az dostan hadeaghal bose ee beyne mano on rado

    badal mishe ya mesle khanome sarafina be

    jahaye barik tar ham bekeshe.ba khodam goftam

    age inkaro bokonam va zamani toye aghoshe

    hamsare ayandam jay begiram aya on moghe azabe

    vejdan nakhaham dasht?

  108. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ

    va alan ham ke bazi az dostano mibinam ke ba

    eshghe ghable ezdevajeshon masaeli dashtan man

    vahshatam migire.ba khodam migam man ke inhame

    tahamol kardam nakone hamsare ayandam kase

    dige ee ro dos dashte bashe.va tarsam bishtar

    mishe vaghti ke hamegi migin eshghe aval

    faramosh nashodanie.

  109. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۱۰:۳۵ ب.ظ

    khanome sarafina ke inghad rahat toye cheshe

    namzadeton khire mishin va behesh migin ke

    dosesh nadarin aya alan bayad be in fekr

    bioftin ke namzadetono dos nadarin?mage on

    pesar che gonahi karde bode?age shoma vaghean

    deleton jaye dige bode bayad hamon aval ino be

    namzadeton migoftin balke onam bikhialeton

    mishod.na alan ke inghad asheghetone va hatta

    ashk rikhte ke tarkesh nakonin.aghayon mese

    khanoma nistan ke sare kochektarin chizi ashk

    berizan.vaghti az dard kamareshon kham beshe

    on moghe mitonan gerye konan.

  110. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۱۰:۳۵ ب.ظ

    man faghat mikham vojdanan behem begin.age

    farzan ba eshgheton ezdevaj konido baade

    chandin sal on az shoma khaste beshe va mese

    kari ke shoma ba namzadeton kardin beheton

    bege ke dige doseton nadare va nemitone

    bahaton zendegi kone onvaght che hali beheton

    das mide?

  111. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۷، ۱۰:۳۶ ب.ظ

    toye zendegie moshtarak eshgh be tanhaye kafi

    nist.be onvane mesal age dokhtaro pesari

    vaseye ham bemiran va age pesar motad be

    mavade mokhader bashe aya on zendegi javdane

    khahad bod?pas faghat az roye harfe deleton

    tasmim nagirid.manteghi ham fekr konid va ba

    dar nazar gereftane tamame javaneb tasmime

    sanjide ee begirid.agha reza ham pishnehade

    khobi dadan.moshkeletono hatman ba ye moshaver

    dar mion bezarid.harchi bashe ona bishtar ba

    in mavared saro kar dashtan.ba arezoye

    khoshbakhti baraye shoma.

  112. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۸، ۱۲:۱۷ ق.ظ

    dobareh salam be hameye dostaye golam.in coment taghriban 2 saat baade comente ghablie.rastesh besorate etefaghi ye filme henido alan didam ke bi rabt be mozoe in bahsemon nabod.albate filmesh ghadimi bod ama be hamaton tosie mikonam ke bebinidesh.bebinid ke age khoda bekhad chetor 2 ta ashegh ro beham miresone.esme filmesh ine:na to midoni na man

    سرافینا Reply:

    سلام آقا سعید ببخش مزاحمت میشم اول اینکه حرف شما متین و دست ولی مثل اینکه شما اصلا” متوجه مشکل من نشدید من میگم از روزی که نامزدم به خاستگاری من اومد و چون پسر عمم بود مورد قبول همه بود و همه تأییدش کردن جز خودم من جواب بله به خانواده ی عمم ندادم خانوادم جواب دادن و خبلی باهاشون درگیر بودم ولی همه یه جورایی تو خونمون باهام قهر بودن و محلم نمیذاشتن میگفتن تو از آدی که خدا پیغمر رو بشناسه بدت میاد آخه مگه من نامسلمونم که بدم بیاد فکرشون قدیمیه فکر میکنن هنوز مثل زمان قدیم وصلاتی قوم و خیشی خوبه ضمنا” لزومی نداره آدم اتفاقات دوران مجردیش رو به طرف آیندش بگه و هیچ حقی نداره که بفهمه چون اون در رابطه با دوران مجردیه همونطور که اون پسر هیچی نمیگه توهم نباید خودتو کوچیک کنی اینو بدن . و درمورد عشقم که گفتی احساسی برخورد میکنی من این پسر رو کاملا” میشناسم در حال حاضر رضای من ۳۰ سالشه و خیلی ساله همدیگه رو میشناسیم و قوم و خویش دور هم هستیم و چندین ساله میشناسمش همکارش هم شوهر عممه و تو جریانمون بوده . از تمام بچه های توی سایت خواهش میکنم جواب این نوشته منو بدن من اول از خدا کمک میخوام و بعد لطف همه ی شما که راهنماییم کنید و نظرتون رو بدید و انو بدونید زندگی من و اون داره نابود میشه و اصلا” برحسب احساسات نیستیم ما روی عقل داریم تصمیم میگیریم چون میبینیم زندگیمون رو به تباهیه

  113. عزیز دلتون ۱۳۸۸-۰۵-۱۰، ۳:۵۱ ب.ظ

    بنظرم این موضوع در آقایان خیلی نادره اگرم باشه بیشتر در خانومهاست،یه ضرب المثل انگلیسی هست که می گه: زنه خوشبخت کسیکه که عشق آخره مردی باشه و مرد خوشبخت کسیکه عشق اول زنی باشه.من به عنوان یه مرد قسمت اول ضرب المثل را تا حدی وارد می دونم ولی اگر بخواهیم قسمت دوم را قبول کنیم انوقت دنیای بی رحمیه واسه خانومها و در پی اون برای آقایون.
    نتیجه اینکه هر حس باقیمانده از عشق های به اصطلاح اول که با گذشت زمان از بین نرفته یا ناشی از کمبودهای زنگی خصوصا در زمان حال و یا ناشی از اختلال شخصیت است تمام. hmabna@yahoo.com

  114. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۱۱، ۲:۲۴ ق.ظ

    khanome sarafina.hamontor ke mibini mahdodeye senie inja az 14 15 sale hast ta nahayatan 30 sale.shoma mitoni az kasi inja rahnamaee bekhay ama tasmime aslio bayad ba ye moshaver begiri.one ke mitone behtarin komako behet bokone.ma hamegi inja javonim va kam tajrobe.ehtemale inke be tore eshtebah rahnamaeet konim ziade.

  115. سرافینا ۱۳۸۸-۰۵-۱۱، ۸:۰۵ ق.ظ

    ممنونم عزیز سعید تو و رضا درست راهنماییم کردین ولی خواهشمیکنم شما هم فکراتون رو کنید باشه مشاور هم میریم

    رضا Reply:

    این کارو حتما انجام بده ببخشید که اینقدر رک می گم اگه بااین طرز فکر ادامه بدی هم این دنیا رو از دست می دی هم اون دنیا رو
    از خدا خیلی کمک بخواه محکم و استوار ازش بخواه خیلی کار ها باید انجام بدی
    ذکر زیاد بگو مشکلت با پدر و مادرت در میون بذار به اونها اعتماد کن

    خدا به هر حال کمکت خواهد کرد و تو رو به حال خودت نمگذاره به شرطی که تو هم به سمتش بری

    ازش بخواه

  116. لیلا ۱۳۸۸-۰۵-۱۱، ۱۲:۳۳ ب.ظ

    من هم وقتی برای اولین بار عاشق شدم دنیام رنگی تر شد اما امروز که به پشت سرم نگاه می کنم اگه دوباره ببینمش بهش می گم من باتو بزرگ شدم

  117. دلپاک ۱۳۸۸-۰۵-۱۱، ۱۰:۵۳ ب.ظ

    کسی حرفی واسه راهنماییم نداره؟!

  118. طناز ۱۳۸۸-۰۵-۱۳، ۴:۵۷ ب.ظ

    سلام با عرض تشکر من متنهاتونو خوندم و واقعا لذت بردم جلب بدونید منم پنج سال است که عشق حقیقی و واقعی و پاکم و پیدا کردم ئلی هنوز خودش خبر تداره البته می خوام همین روزا بهش بگم و. شاد باشید

  119. طناز ۱۳۸۸-۰۵-۱۳، ۵:۰۱ ب.ظ

    دو باره سلام از اینکه توی متن قبلی اشکال املایی بود عذر می خوام دوباره اومدم بگم که اگه می تونید راهنماییم کنید . امیدوار باشید.

  120. saeed ۱۳۸۸-۰۵-۱۴، ۱:۵۱ ق.ظ

    salam tanaz khanom.kashki faghat ghalate emlaee bod.jomle banditam eshkal dare akhe.(vase shokhi goftama be del nagiri ye vaght)

  121. parisa ۱۳۸۸-۰۵-۲۰، ۱۲:۴۴ ق.ظ

    eshghe avale mamn hamide vaghean dosesh daramo miparastamesh,alan 4 sale.ba inke kheli sakhti keshidam va alanam yekam…ama dg nemikham joz un b kasi fek konam un tamame zendegime…alan chan vaghte oza ghati pati shode

  122. رضا ۱۳۸۸-۰۵-۲۴، ۱۰:۴۴ ق.ظ

    یه شعر برای تمام عاشقای دل شکسته امیدوارم آرومتون کنه

    شاید آن روز که من عاشق گشتم نه سری بود ، نه دلی

    چه گناهی کردی که توگفتی نمی دانم که تو را می خواهم یا نمی خواهم

    گفتی پنجاه پنجاه

    فکر کردی ، عجب عاقل بودی عجب عاشق بودم دل به آن ۵۰ ،۵۰ گفتم تا به کی تنهایی

    تو نپرسیدی از خود چه گناهی کردی

    سر کارم بودی ، در شب تنهایی مونسم بودی و بس

    در غم شبهایم چشم تو جانم بود

    به تو گفتم صبر کن و بمان تو بگفتی که من از تو دگرانم

    تو تحمل کردی نه ، تو برفتی از من ، من من تنها شد

    عشق به ویرانه نهادم ساده و خاکی و عشق

    من شکستم در خود حال در اینجا خسته اما صبور با دلی بشکسته

    می خندم به آن روز هایی که گذشت

    تو شکستی این دل ، که خدا هم صبر خواهد کرد در این مسئلت روزه نوشت

    تا کشد در اوج ، از تو ، انتقام این دل خونین و شکسته بسته تنهای دل آرام را

    این که می گویم در اوج خواهی دید

    که چه خوش باشد در این دنیا جزایی خاکی بر دل خسته شده

    چون نباشد این

    که در آن دنیا خسته ای خواهی بود ،

    خبرت می آید

    به زودی و به تلخی

    هی میگویم می گذرم ، می بخشم

    اما ته این قلب ویرانه سرشت زخمی هست که هر دم خونی تازه از آن می آید

    مطمئن باش که زمین خواهی خورد با دو زانو هرگز با دودست هرگز

    بلکه با قلبت

    خنجری خواهی دید نوک آن تیز وبلند خواهی خورد از، که نمی دانم

    شاید از همسر شاید هم از فرزند

    آن روزها دگر پیر شده ای

    یاد روزهای تلخ من می افتی که می گویی چه شد اینطور شد

    که ندیدی من هم حلا لی نکنم نفرینی هم نکنم

    نمی دانم شاید اگر غصه فشارم بدهد نفرینی جزئی کنمت که

    ویرانه شود سقف بلند آرزویت بر سر

    همین بسیار کوچکش باشد

    یاد تو باشد که لحظه واپسین مرگ چهره خندان ودل بشکسته من در چشت در رخت

    خواهد بود و چه زشت خواهی شد که مرا می بینی من به تو می خندم

    و تو گریان خواهی بود

    گر در این دنیا به گناه کار خویش اعتراف ننمایی و

    طلب بخشش و عفوی ننمایی .

  123. mandana ۱۳۸۸-۰۵-۲۵، ۱:۱۵ ق.ظ

    salam man taze varedam

  124. mandana ۱۳۸۸-۰۵-۲۵، ۱:۱۷ ق.ظ

    kasi inja nist man 28 salame va 2 sale ke ezdevaj kardam va har ruz bishtar az hamsaram badam miyad faght ezdevag kardam ta az gir dadanhaye maman va baba raha sham

    سرافینا Reply:

    سلام خوش اومدی ماندانای عزیز به جمع مااااااااااااااااا

  125. mandana ۱۳۸۸-۰۵-۲۵، ۱:۱۹ ق.ظ

    …………

    رضا Reply:

    درهای قلبت و باز کن اگه مرگ بیاد سراغت اون وقت می فهمی چه فرصتهایی داشتی

    بدون از زندگی چی می خوایی تا راحت باشی

  126. رضا ۱۳۸۸-۰۵-۲۸، ۱۲:۴۸ ب.ظ

    یه سوال اونایی که می زنن دل می شکنن آخر عاقبتشون چی می شه بالاخره یه خدایی
    هم هست که جای حق نشسته باشه

    وقتی دل کسی می شکنه تا چند سال طول می کشه تا خوب بشه گرچه مثل اولش نمی شه ولی یه مقدار بهتر می شه

    جواب این چند سال کی میده جواب لحظه های تلخ کی میده و خدا چطور عدالتش رو

    در این مورد اجرا می کنه

    امیدوارم منظورم رسونده باشم

    سرافینا Reply:

    رضا جونم سلام

    به نظر من خدا وقتی ببینه دو نفر واقعا” عشقشون پاکه و رو هوس نیست و میدونه که خوشبخت میشن ناراحت نمیشه من خدا تا حالا اینقدر کمکم کرده که حد و اندازه نداره آره دل شکستن گناهه ولی بعضی وقتا باید دلی شکسته بشه تا به اوج رسید البته این نظر منه

    سرافینا Reply:

    راستی رضا جون خیلی وقته برام چیزی ننوشتی نکنه آبجیتو فراموش کردی

    رضا Reply:

    چی بگم

    vahid Reply:

    zendegi bedone eshghe aval mahale.man 18 salam bod ke ba fateme dost shodam va alan hodode 1salo 2mahe ke bekhatere khiyanatesh baham nistim.vali hanozam mikhamesh

  127. رضا ۱۳۸۸-۰۵-۳۱، ۲:۳۱ ب.ظ

    سوال من اینه که عاقبت کسی که دل می شکنه چیه ؟

    سرافینا Reply:

    نمیدونم

    شیوا Reply:

    مثل من تا ابد گرفتار و دربه در یه معذرتخواهی، یه غلط کردم میمونه. یه روز دل اونم از دست خودش میشکنه.مثل من. یه روز شرمنده ی خودش میشه. مطمئن باش هر کسی تاوانشرو میده به نوع و به سهم خودش.

  128. سحر ۱۳۸۸-۰۶-۴، ۴:۰۰ ق.ظ

    من در مورد سرافینا با مهدی کاملا موافقم و همه حرفهاشو تائید میکنم.و به نظرم بهتره که از زندگی اونا بیایی بیرون.اقعا عشق و عاشقی کثیفی دارین.امیدوارم از صراحت من ناراحت نشی.ولی شوهر بیچاره تو و زن بدبخت اون چه کناهی کردن.مگه چاقو زیرگلو اقا رضاتون گذاشته بودن که اون دختررو وارد داستان عشقو عاشقی خودتون بکنین.حالا که دیگه ازواج کردند بهتره که از زندگی اون زن بیچاره بیایی بیرون.یه لحظه خودتو بذار جای اون.اگه شما قصدتون ازدواج بود به اندازه ی کافی وقت داشتین.اصلا چرا کس دیگه ای رو وارد این بازی تون کردین.این قدر خود خواه نباشین.خدا عاقبتتون رو به خیر کنه.

  129. سحر ۱۳۸۸-۰۶-۴، ۴:۱۰ ق.ظ

    به نظر من این که میگین عشق اول درست نیست.اون هوسه.عشق که اول ودومی نداره.چون ادم در طول زندگی یه بار فقط باید عاشق بشه.که اونم وقتی اتفاق میافته که از کسی شناخت کامل پیدا کنی و بعد احساس کنی که دوستش داری و تا زمانی که زنده ای اونو دوست داشته باش.پس اسم احساس جوونی و زودگذر رونذارین عشق.من خودم چندین بار در موقعیت عاطفی قرار گرفته ام،علاقه هم پیدا کرده ام اما عشق نبوده.

    شیوا Reply:

    سحر جان اگه همه عشقها هوس باشه. چرا من بعد یازده سال که ازدواج هم کردم هنوز دنبال عشق اولم هستم؟من به عشق اولم حتی دست هم نداده بودم.معذرت میخوام که این حرف میزنم. من شوهرم از نظر خوشگلی هم کم نداره.شاید از عشق اولم خیلی هم سرتره، توی همه چی. من از نظر احساسی و … هم تامینم.ولی هنوز دنبال اولین عشقم هستم. اگه من آدم هوسبازی باشم الان هم کم موقعیت ندارم و هستن دور و برم که بخوام خطایی بکنم و …. ولی من دنبال هوس نیستم. خاطره ای که از عشق اولم مونده به من زندگی میده.عشق دلیل نمیخواد و زمان خاصی هم نداره. ولی عشق اول، چون تجربه ای هم نداری ساده تر و پاکتر از بقیه عشقهاست. عشق تنها چیزیه که دلیل نمیخواد. عشق شاید تنها چیزی باشه که وقتی میخواد وارد دلت بشه ازت اجازه نمی گیره. اگه عاشق نشده باشی درک نمیکنی. عشق تعریف نداره. برداشت ها از عشق متفاوته. هر دل لرزیدنی عشق نمیشه. عشق چیز باارزشی هست که نداریش. چون انسان هرچیزی که داره براش بی ارزشه. عشق چیزیه که به دست نمی یاریش. مال تو نمیشه. مثل خدا که عاشقشیم و دوره. عشق یعنی دم دستت نباشه که بغلش کنی و خالی بشی. مثل خدا. عشق یعنی حسرت داشتن. عشق یعنی نرسیدن… یعنی حسرت داشتن… یعنی دیگه نمیدونم چی بگم…
    عشق یعنی:
    اگر میداد لیلی کام مجنون کجا افسانه می شد نام مجنون
    اینها نرسیدن که عشق پیدا شد معنا گرفت. اگه میرسیدن که میشدن یکی مثل من و تو. در ضمن فکر نکنی چون تو عاشق فلان چیز و فلان کسی، پس باید اون هم عاشقت باشه! عشق یعنی این، تنهایی بارترو به دوش بکشی.

  130. سرافینا ۱۳۸۸-۰۶-۷، ۱۰:۰۱ ق.ظ

    سلام خانم سحر از لطفتون ممنون که در مورد اظهار نظر من و داداش مهدی مطالعه کردینو نظر دادین ولی بچه گانه فکر نکنید این عشق پاک و هوس نیست اینو بدونید شما معلوم هست از عشق و عاشقی واقعی سر در نمیارید بنده سن و سالم کم نیست که بگم عشقم رو هوسه ما تصمیممون رو گرفتیم ضمنا” ما میخوایم زندگی کنیم نه اینکه بامون زندگی کننددددددددددددددددددددددددددددددددد

  131. سرافینا ۱۳۸۸-۰۶-۷، ۱۰:۰۳ ق.ظ

    ضمنا” وقتی من به نامزدم میگفتم هیچ علاقه ای بهت ندارمو ولم کن فکر اینجاش رو میکرد بای

  132. سحر ۱۳۸۸-۰۶-۸، ۳:۴۲ ق.ظ

    سرافینای عزیز،من می گم به قول اقا مهدی شما وقت داشتین برای اینکه با هم ازدواج کنین.اما کوتاهی کردین.و این کاری که شما الان میکنید خیانته.نمی خواید واقعیت رو قبول کنید.در ضمن یه چیزایی به سن و سال ربطی نداره.حالا شما دختر بودین و از طرف خانوده تحت فشار بودین،اما عشقتون چی؟اون چرا قبول کرد با کس دیگه ای ازدواج کنه؟حالا هم نمی گم همدیگه رو دوست نداشته باشین.میگم اول جفتتون از طلاق بگیرین بعد رابطه اتون رو ادامه بدین.الان رابطه ی شماها صحیح نیست.من که یک لحظه نمی تونم خودم رو جای زن اون بذارم.خیلی سخته قبول کن.اون چه گناهی کرده که باید بیوه بشه؟

  133. بهنام ۱۳۸۸-۰۶-۱۲، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    هر روز که از ماه میگذره عشقم به تو بیشتر میشه…

    مرسی ولی فکر نکنم خودش بدونه که من تا آخر منتظرشم .روزگار نامردی است چون میگذرد غمی نیست.

  134. Safir ۱۳۸۸-۰۶-۱۲، ۵:۵۶ ب.ظ

    be nazaram adam nabayad bezare ashegh beshe chon mishe chub 2sar tala.be eshghe aval ke mamulan nemirisi majburi 1omr harat bekeshi

  135. ناشناس ۱۳۸۸-۰۶-۱۳، ۲:۲۹ ق.ظ

    و اما من عجیب ترین قضیه عاشقی رو داشتم چرا؟ به خاطر اینکه هیچ وقت نتونستم

  136. ناشناس ۱۳۸۸-۰۶-۱۳، ۶:۱۵ ب.ظ

    من الان ۲۰ سالمه.محمدعشقه اولمه یک سال با هم رابطه داشتیم حاضرم بخاطرش هر کاری بکنم ولی اون میگه بهم هیچ حسی نداره و رابطمونو تموم کرد من خیلی دوسش دارم دارم دیونه میشم تراخدا بگیدچه کار کنک بهم علاقه مند بشه؟

  137. ناشناس ۱۳۸۸-۰۶-۱۳، ۶:۲۷ ب.ظ

    سوالم اینه که من با یه نفر یک سال با هم رابطه داشتیم الان بهم میگه هیچ حسی نسبت بهم نداره بعد از یک سال مگه میشه بعداز یک سال هیچ حسی نسبت بهم نداشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  138. شهره ۱۳۸۸-۰۶-۱۴، ۴:۰۰ ب.ظ

    از این سایت دیدن کنید زیباست

    http://www.sepanta1365.blogfa.com

  139. سرافینا ۱۳۸۸-۰۶-۱۵، ۲:۲۰ ب.ظ

    سلام خانم ناشناس عزیزم عشقی که یکسال طرف عاشقت نشد به درد نمیخوره اینو مطمئن باش

  140. mahan ۱۳۸۸-۰۶-۱۸، ۱:۳۷ ب.ظ

    omid varam hich kas eshghe aval khod ra faramosh nakonad

  141. سحر ۱۳۸۸-۰۶-۱۹، ۵:۴۹ ب.ظ

    سلام به همه ی دوستای خوبم از جمله سرافینا به خاطر راهنمایی هاش و زهرای عزیز به خاطر وبلاگ …..
    علی رغم اینکه کنکور دارم ولی بیشتر فیری تایمم رو تو سایتم ……..
    در مورد عشق اولمم قبلا گفته بودم ولی حالا دیگه نمی خوام هیچی بگم

  142. سرافینا ۱۳۸۸-۰۶-۲۲، ۱۰:۵۹ ق.ظ

    بچه ها تو این شبا دعا واسه همدیگه یادتون نره من یکی خیلی داغونم

  143. سرافینا ۱۳۸۸-۰۶-۲۲، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    سحر عزیزم ما مشاور باهامون صحبت کرده و بهمون حق داده اون میگفت اگه عشقتون از این علکیا بود بدون اینکه چیزی بگید متوجه میشم دوست عزیزم برام دعا کن

  144. سرافینا ۱۳۸۸-۰۶-۲۲، ۱۱:۰۱ ق.ظ

    ضمنا” یادم رفت بهت بگم که منم نامزدیمو بهم زدم

  145. امیدوار ۱۳۸۸-۰۶-۲۴، ۱۱:۳۰ ق.ظ

    عشق اول …
    من هنوز ازدواج نکردم و یک پسر ۲۶ ساله ام … عشق اول من یک مرد ۳۰ ساله بود (یک وقت فکر نکنین من هم ج.ن.س بازم:-))
    عشق من به کهنگی خیلی از دوستان نیست ۳ سال پیش باهاش آشنا شدم کمتر از دو سال باهم بودیم والان که یک سال و اندی ندیدمش دروغ نگفتم اگه بگم روزی نبوده که به فکرش نبود شبی به یادش نخوابیدم بهتر بگم وجه اشتراکش با عشق اول اینکه خیلی دوستش داشتم و از اون مهمتر قدر دان زحماتی هستم که برام کشید امید به زندگی، پیدا کردن خودم و خیلی از چیزهایی هیچ وقت فرصت نشد بهش بگم و حسرت گفتنش و دیدنش هنوز به دلمه ….
    القصه اینکه در زمانی که نیازی در آدم شکل می گیره و ذهنو به خودش مشغول می کنه کسی از راه (غیب)برسه و به نحوه خوبی اون نیاز رو رفع کنه و شخص به رشد و بالندگی برسونه برای همیشه روی لوح قلب اسم و خاطر و تصویر و تجربه ای که باهاش داشتی و هر چیز دیگه ثبت می شه حالا اگه مثل من حس قدرشناسی رو در وجودم زنده کرده باشه قدردان همین شخص بودن کار لذت بخشیه دیگه
    نمی تونم بگم اعتراف می کنم نمی تونم بگم نمی تونم از چیزی که بهش اشراف ندارم توضیح بدم …

  146. bahar ۱۳۸۸-۰۶-۲۴، ۷:۰۱ ب.ظ

    من پنج ساله عاشق یکیم… و بیشتر مواقع ازش دور بودم… با این حال و با تمام سختی هایی که کشیدم و اینکه حتی یک بار دستش رو هم نگرفتم حتی به پسر دیگه ای نگاهم نکردم و نمی کنم…هر چند وقت یک بار برای فقط نیم ساعت دیدنش و حرف زدن باهاش کلی زجر می کشم و سختی تحمل می کنم……. اون نمیدونه تمام این مدت عاشقش بودم. اون نمی دونه دلم برای داشتنش…برای حس کردنش پر می کشه…. الآنم نمی دونه چقدر دوسش دارم… منم می ترسم بهش بگم…….. چون می ترسم همین ارتباط عادی رو از دست بدم…..می ترسم دیگه نخواد منو ببینه…. خیلی دوستش دارم….اما نمی دونم چرا تا حالا نشده با هم باشیم…تروخدا دعا کنید بهش برسم…. می دونم اونم از من خوشش میاد….

    سرافینا Reply:

    الهی آمین ولی عزیزکم نزار بیشتر از این تو عشقش ذوب بشی به حق میدم الان که دارم برات اینو مینویسم گریم هم میکنم چون دلم به حالت سوخت نه تنها تو من دلم به حال هر عاشقی میسوزه چون گناه دارن

  147. احسان ۱۳۸۸-۰۶-۲۵، ۲:۵۹ ب.ظ

    این مطلب رو خیلبی دیر خوندم.
    من هم عاشق بودم ، هستم و خواهم بود
    ما یک رابطه زیبا و سالم داشتیم …
    رابطه ای که هرگز هوس توش جایی نداشت .
    زمانی که رابطه وجود داشت قوی بودم ، احساس می کردم که خوشبختم اما …
    اما حالا با مخالفت خانوادم رو برو شدم ، مخالفتی سخت که شاید هرگز عوض نشه.
    از همه متنفر شدم ، از انسانهایی که بی دلیل از دیگران متنفرند.
    یه زمانی «عشق» رو مسخره می کردم ، فکر نمی کردم چنین چیزی هست با خودم می گفتم عشق واژه ای مضحکه اما…
    خیلی از چیزهایی هم که برام معنی نداشت بعد از عشق بوجود اومد .
    افسرده شدن، ویران شدن ، سوختن و …

    شیوا Reply:

    احسان جان تو خانوادترو بهتر از اون دختر میشناختی چرا شروع کردی که حالا اینجوری بشه؟ حالا که شروع کردی حداقل یه وجودی از خودت نشون بده . ضعف تو اینه که وقتی عشق برات معنی نداشت وارد یک ارتباط شدی که برات مهم نبود که برای فرد مقابلت چه اتفاقی ممکنه از نظر احساسی و … بیافته.حالا زده و عاشق شدی. خودت گرفتار شدی. خب هر چی بریزی تو آشت میاد تو قاشقت، نه کمتر و نه بیشتر. حالا تو برای خانوادت مهم نیستی.اونا نمی تونن تورو درک کنن. اگه فکر میکنی میتونی روی پای خودت بایستی و اون دختر لایق این فداکاری هست، مقاومت و اصرار به رسیدن به عشقت داشته باش. یه مرد هیچ وقت کم نمی یاره.

    احسان Reply:

    شیوا جان از جوابت بسیار متشکرم.
    اما من فکر نمیکردم که خانوادم اینجور مخالفت کنن.
    خیر من از همون اوا هم همین حس رو داشتم ، از اون ابتدا هم عاشق هم بودیم . فکر نمیکنم جایی از این نوشته گفته باشم که ما رابطه ای غیر از این داشتیم.
    و من از اون اول هم به فکر شرایط اون بودم و هستم.
    من اجازه ندادم که برای اون مشکلی پیش بیاد.
    بله اونها قدرت درک احساسات من رو ندارن.
    اصل قضیه همون جمله آخر هست ، اون دختر لایق فداکاری هست و من این کار رو می کنم اما برای من کمی زود هست ، روی پای خودم هستم اما ابتدای راهمه و شروع کردن به مقاومت در برابر خانواده ضربه بزرگی خواهد بود.

    باز هم از اینکه پاسخ دادی متشکرم.

  148. ناشناس ۱۳۸۸-۰۷-۲، ۲:۴۲ ب.ظ

    akhare hameye eshgha bonbaste ;(( nemidunam chera

    شیوا Reply:

    این ما هستیم که هر چیزی رو هر راهیرو می سازیم. اگه بن بست میشه هم به خواست و خاطر ماست.خودمون باعث و بانی همه چی میشیم. فقط خودمون. نهایت هرچیز به خودمون برمی گرده . هرچی که فکرشرو بکنی خودت مسئولشی.

  149. هستی ۱۳۸۸-۰۷-۷، ۱۲:۱۷ ق.ظ

    امشب عشقم رو دیدم بعد از یک سال که از هم جدا شدیم.الان گریه امونم نمی ده. وقتی یادش می افتم گریه میکنم.الان با کس دیگه ای دوسته که می خواد باهاش ازدواج کنه.حسودیم شد.داغونم.خیلی سخته

    شیوا Reply:

    آره عزیزم. میدونم خیلی سخته.ولی قبول کن ارزش نداشت اگه اون دلش پیش کس دیگه بود و با تو ازدواج میکرد. من متاهلم.دوست دارم تا وقتی که شوهرم دوستم داره و قیمتی واسش دارم پیشم باشه . خدا شاهده که اگه بدونم دلش پیش کس دیگه ای هست یا … من راضیم که بره، بدون هیچ چون و چرا. چون داشتن صرفا یک جسم مهم نیست. خودترو نابود نکن. تو زندگی انسانها عشق یک بار اتفاق نمی افته که بگی دیگه بلیطم سوخت… تو با بلیط هایی که داری میتونی هر فیلمی رو ببینی. ولی نمیتونی پیش بینی کنی که آخرش خوب تموم میشه یا بد… چون یک نویسنده دیگر هم غیر تو هست که معلوم نیست آخر فیلمرو چه جوری می نویسه. مگه انقدر مهارت داشته باشی که بتونی دلشرو با دلت همراه کنی و یه جور بنویسین.اونوقت آخر فیلم هم معلوم میشه!!!

    سرافینا Reply:

    بچه ها من اومدم وکسی نبود خیلی دوستون دارم خانم شیوا امیدوارم تو زندگیت خوشبخت بشی کاملا درکتون می کنم

    شیوا Reply:

    سلام سرافینا جان. من هم خوشبختم که باهاتون آشنا شدم. میدونین بعضی وقتها بعضی حرفارو نمیشه با کسی زد. ولی با شما راحت میتونم صحبت کنم. دنبال معنی خوشبختیم. برای من خوشبختی معنایی که برام کردن نداره. راستش نمیدونم دنبال چیم.

  150. شیوا ۱۳۸۸-۰۷-۹، ۱۲:۵۰ ب.ظ

    من یازده سال پیش زمانی که فقط ۱۵ سال داشتم و خیلی ها خاطرخوام بودن و خیلی از پدر و مادرم حساب می بردم. به نگاه های پسری ۱۷ ساله به نام محمد پاسخ مثبت دادم. ولی وقتی مادرم متوجه شد حسابی حالم و گرفت و لعن و نفرینم کرد که مبادا با فلانی که همسایمون بود حرفی بزنی و … من قلباً عاشقش بودم هرچند زیاد ارتباط برقرار نمی کردم. وقتی مادرم این حرف زد دیگه گذاشتمش کنار ولی غافل از اینکه از دلم بره بیرون. چه سالهایی که دعا نکردم دوباره ببینمش. شش سال فقط به اون فکر می کردم و همیشه که به یادم می افتاد گریه می کردم. بعد شش سال با یه پسر شهرستانی آشنا شدم و برای اینکه بگم دیگه خودم تصمیم می گیرم تا تهش باهاش رفتم البته ناگفته نماند ۵ سال دوست بودیم و الان هم زندگی بدی ندارم. ولی هیچ وقت یادم نمیره چه جوری اشک محمدرو در آوردم. بعد یازده سال هنوز هم به یادشم. شاید باورتون نشه که دارم رسماً دنبالش می گردم. تا محل کار پدرش پیش رفتم به خاطر یه معذرت خواهی. ولی فعلا پیداش نکردم. میدونین شاید من اگه به اون می رسیدم هم خوشبخت نمی شدم. و از نظر من عشق واقعی یعنی نرسیدن. وقتی برسی عشق کم کم کمرنگ میشه. پس به خودمون دروغ نگیم. من هنوز هم محمدرو دوست دارم. هنوز هم عاشقشم. هنوز هم به خاطرش گریه می کنم. ولی دلم نمیخواد وارد زندگیش بشم و زندگیشرو خراب کنم فقط میخوام خودمرو که تو دلش خراب کردم درست کنم. من کاری کردم که محمدم از من متنفر شد. کاش بفهمین چی میگم. شاید هیچ وقت دروغ گفتن انقدر سخت نباشه . من نفرین می شنیدم و خلاف حرف دلم بهش میگفتم که دوستش ندارم. حالا سالهاست که در عذابم. دعا کنید پیداش کنم و خلاص بشم. من من من عاشق عاشق عاشق محمدم محمدم محمدم. ولی دوست ندارم بهش برسم و داشته باشمش .این عشق اینجوری تا ابد تو دلم میمونه .

    رضا Reply:

    سلام
    می دونم چی می گی
    ولی باید پیداش کنی حتما اگه بمونه برا اون دنیا سخت می شه جبران کرد
    براش دعا کن طلب آرامش وراحتی کن از خدا بخواه تا ارومش کنه و به تو هم ارامش بده

    شیوا Reply:

    سلام.واسه اون چرا طلب آرامش کنم؟ یعنی تو فکر میکنی اون به من فکر میکنه؟ اصلاً تا حالا یادش افتادم؟ خیلی خستم آقا رضا.خیلی. از همه چی. از همه کس. اون دنیا هم سخته جبرانش.این دنیا هم میترسم دنبالش برم و شر بشه. چیکار کنم؟عشق بد دردیه

    رضا Reply:

    وظیفه ما خواستن از خداست به ماربطی نداره چطوری یا چه جوری بعدشم قرار حلالیت بطلبی کار خاصی قرار نیست انجام بدی همین
    مسئله رو پیچیده نکن اصلا از خدا بخواه سر راهت قرار بده حتی اگه به تو فکر هم نکنه
    به هر حال وظیفه انسانی رو باید انجام داد !!!

    شیوا Reply:

    بله. من سعی خودم میکنم که به درستی به وظیفه انسانیم عمل کنم و دیگه خریت رو کنار بگذارم. حله؟؟؟ چشم!!!

  151. سرافینا ۱۳۸۸-۰۷-۱۲، ۱۱:۰۴ ق.ظ

    سلام عزیزم اگه من یه نظری میدم نمیگم حتما” گوش کن ولی من گذشته از اینکه کارمند هستم مشاوره هم میکنم عزیزم اگه میبینی این ۲۵ ساله شرایط خوبی داره میتونی راحت بنشونیش وبهش بگی چه دروغایی بهش گفتی من نمیدونم چه دروغایی بهش گفتین ولی بنشونش و بهش بگو این دروغا رو گفتم مثال خونه ما آنچنانی بوده ولی حالا که ایشون خاستگاری کرده نمیدونم چطور بهش بگم دروغ گفتم البته حواستون باشه دارم مثال میزنم ولی اگه هر کدوموشو اعتراف کنی در رابطه با دوست پسرات هیچ حرفی نزن و ضمنا” همیشه دنبال کسی برو که واقا” تورو بخواد و بیاد خونتون واسه خاستگاری اکثر پسرا فقط به زبون میارن و نمیان جلو امیدوارم موفق باشی ضمنا” به نظر من هنوز سنت کمه واسه این راه

  152. ناشناس ۱۳۸۸-۰۷-۱۲، ۱:۰۸ ب.ظ

    من و مرد رویاهایم تنها ۶ ماه با هم بودیم اما من حاضرم همه زندگیمو بدم تا فقط چند لحظه دیگه با اون باشم …
    داستان عشق ما هم همون داستان تکراری یک نگاه و عاشق شدن بود ، اما من آدم عاقلی بودم و به این یک نگاه اکتفا نکردم و مدتی رفتار هاشو زیر نظر گرفتم تا اینکه همه رفتار هاش به دلم نشست و بعد با تمام وجود عاشقش شدم …
    درست یک سال پیش همین موقع ها بود که با تمام وجود توی دانشگاه ، سر یه کلاس عاشق شدم , عاشق یه قهرمان ، قهرمانی که نگاه ها و رفتارهاش بهم نشون می داد که اون هم نسبت به من یه همچنین حسی داره ، خیلی منتظر شدم ، منتظر شدم تا قهرمانم بیاد و به من ابراز علاقه کنه اما نیومد ،نیومد و زمان داشت با سرعتی بیشتر از همیشه می گذشت ، داشت دیر می شد ، ممکن بود برای همیشه از اون دانشگاه بره , آخه سال آخر تحصیلش بود …
    برای همین خودم رفتم و به شاهزاده اسب سوارم پیشنهاد آشنایی دادم ،شاهزاده ای که زخم عمیقی از عشقی قدیمی برقلبش داشت و تنها چیزی که از زندگی می خواست تنهایی بود و به من گفت : ” من یار مناسبی برای تو نیستم و نمی تونم خواسته هاتو برآورده کنم” ، گفت : ” نمی خواهم فرصت هاتو از بین ببرم ” و…
    اما من حرفاشو قبول نکردم و با تمام وجود ازش خواهش کردم نره و بمونه ، بهش التماس کردم که تنهام نذاره ، بهش گفتم تنها چیزی که برام مهمه علاقه اش نسبت به منه …. و اون برای اینکه دلسردم کنه ، برای اینکه روحم رو آزاد کنه گفت به من علاقه ای نداره …
    و در اون لحظه من احساسی شبیه به مرگ داشتم ، همه غم و غصه دنیا در وجودم جمع شد …با تمام وجود خواستم برای همیشه تنها باشم و این نیازبه تنهایی شاهزاده قهرمانم رو درک کردم …
    اما داستان ما اینجا تمام نشد ، ۲ روز بعد شاهزاده مهربونم برگشت و گفت : نمی خواسته اون حرف رو بزنه گفت :عاشقم بوده و همیشه خواهد بود ، گفت : دلش می خواهد اگر نفس می کشه و زندگی می کنه برای من باشه ، گفت : دلش می خواهد که واقعا برای هم باشیم …
    و من اون روز شاد ترین آدم دنیا شدم …
    باز هم داستان به اینجا ختم نشد وبعد از مدتی شاهزاده عزیزم دوباره احساس کرد می خواهد تنها باشه , بهانه گرفت و گفت : ما هیچ کار مشترکی برای انجام دادن نداریم .. ، سعی کردم یه کار مشترک پیدا کنم تا شاهزاده ام راضی بشه اما هر چیزی رو که پیشنهاد می دادم قبول نمی کرد … مدتی به همین شکل با هم بودیم تا اینکه من خسته شدم ، دلم می خواست بدونم قهرمانم واقعا با من بودن رو می خواهد یا نه … اون قدر بهش اصرار کردم تا اینکه بالاخره گفت : جوابش از همون روز اول منفی بوده و این مدت فقط به خاطر عشق صبر کرده ، به خاطر اینکه عشق رو توی این مدت با تمام وجود احساس کرده …
    بهم گفت : از خدا خواسته کمکش کنه که برای همیشه از زندگیم بیرون بره و از من خواست که همه مردها رو به چوب اون از خودم نرونم …
    از اون روزی که این حرف ها رو به من زد و ما از هم جدا شدیم ۳ ماه می گذره و من هر لحظه وجودش رو در کنار خودم احساس می کنم ، صدای رویایی اش وقتی که اسمم رو می گفت هر لحظه توی گوشم می پیچه ، برق نگاهش هنوز جلوی چشم هامه ، گرمای بدنش تن مردمو گرم می کنه و بوی تنش سرمستم می کنه اما دلم براش تنگ می شه ، خیلی سخته که آدم دلش برای کسی تنگ شه که هر لحظه در کنارش حضور داره …

    اون لحظه که از هم جدا شدیم با خودم عهد بستم همیشه منتظرش بمونم تا برگرده , حتی اگر این انتظار ابدی باشه…

    رضا Reply:

    خندیدن چیز خوبیه باید با همه مهربان بود

    سرافینا Reply:

    سلام خانم ناشناس آخی چه داستان غم انگیزی داشتین از خدا واست طلب صبر میخوام اینو مطمئنم همین رؤیاهاشم که داری خیلی برات عزیزه و دوست داشتنیه و حاضر نیستی به هیچ قیمتی کسی این رؤیاها رو ازت بگیره چون واقعا” لذت بخشه تمام اینا منو یاد رضای خودم میندازه نمیدونم ولی هر داستان غم انگیزی که میخونم نمیدونم چرا بغض میکنم و گریم میگره امروز دوستم خیلی بام صحبت کرد گفت یا نرو بخون و جواباشونو بده و اینقدر خودتو عذاب نده من و تعداد زیادی از بچه های وب تو یه وبلاگ همه مشاوره میکنیم اینجا هم جو خوبی داره ولی زهرا خانوم نمیدونم چرا پاسخ به اینا نمیده آبجی زهرا بچه ها هر مشکلی که مینویسند منتظر جوابن من با اجازه شما جواب بعضیاشونو میدم آخه وقتی از اون وبلاگ و جوابا بیرون میام حتما” اینجا هم سر میزنم. خانم ناشناس مطمئن باش مرور زمان باعث میشه بهتر و بازتر به زندگی نگاه کنی ولی اینم بگم کاملا” درکتون میکنم که خیلی شیرینه ولی سعی کن یه خورده بزاری این قضیه که گذشت تصمیم جدی واسه زندگیتون بگیرید آه این اتفاقاتی که رخ میده تو زندگیمون گذراست ولی خیلی سخته و شیرینه . امروز یکی از بچه های اون وبلاگمون فوت کردن خانم دکتر بودن و هفته پیش نامزد کرده بودن نمیدونم چطور با این قضیه کنار بیام ولی خیلی برام سخته دارم دیونه میشم تمام بچه های وب ناراحتن و صبح تا حالا اشکامون بند نیمده نمیدونم باید چیکار کنم ولی از شماها میخوام براش دعا کنید اون خیلی گل بود ما بچه های اون ارتباط خیلی صمیمی داریم و تلفنی خیلی به هم وابسته ایم از زهرا خانم میخوام برای شادی روح اون زهرا خانم دعا از بچه ها بخوان براش دعا کنند

    بهرام Reply:

    به نظر من شما بیش از اندازه احساساتی هستید مطمئن باشید که اگر دوباره به او برسید بازهم پس از چندی از هم جدا خواهید شد. پس سعی کنید او را فراموش کنید.

    ناشناس Reply:

    من اوایل احساساتی نبودم اما متاسفانه احساساتی شدم ….

  153. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۱۲، ۲:۴۰ ب.ظ

    گاهی اوقات به مرگ فکر می کنم و ارزش این زندگی و توی هیچ چیز غیر از خودم نمی بینم

    شیوا Reply:

    تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان‏تر است، تحمل اندوه از گدایی شادی راحت‏تر است. بهتر است انسان بمیرد تا به گدایی زندگی برخیزد
    اصلاً نمیدونم چرا این برات نوشتم!!!!!!!

    رضا Reply:

    آخه باید بمیریم قبل از اینکه بمیریم

    شیوا Reply:

    آقا رضا چرا انقدر مبهم حرف می زنید؟ما روزی هزار بار می میریم. مگه نه؟

    رضا Reply:

    نه
    ما فقط یک بار میمیریم اون هم زمانی هست که آزاد آزاد زندگی کنیم
    من حرف از غم وغصه نمی زنم

    شیوا Reply:

    یعنی به نظر شما ما آزاد هم زندگی می کنیم؟!!!! ما ظاهراً آزادیم. دنیا بزرگترین قفس واسه آدماست. توی این شرایطی که ما زندگی می کنیم، دنیا هر چه قدر هم که بزرگ باشه واسه ما قفسه. بعضی وقتها فکر میکنم با تمام انسان بودنمون، حیوانات از ما آزادترن. بعضی وقتها حیوان بودن بهتره.کمتر حیوونی وجود داره که همجنس خوشرو بخوره و نابودکنه. ولی ما انسانها با جنس خودمون مشکل داریم. میخوایم سر به تن همدیگه نذاریم. ما خیلی راحت و واضح میتونیم بگیم که شیر درنده ست. مار گزنده ست. کوسه فلانه و … خلاصه راحت میتونیم صفات و ذات حیواناترو بگیم. ولی انسانهارو چطور. فکر میکنی خوبن میبینی بدن. فکر میکنی بدن میبینی خوبن. فکر میکنی آرومن میبینی چه درنده ان. خلاصه کاشکی حیوون بودم، لااقل دشمنم شکارم میکرد نه همجنسم….

    رضا Reply:

    آدم ها با طرز تفکرشون زندگی میکنند
    باید یاد گرفت تا طرز تفکر آزاد بشه از افکار بد و جاه طلبانه دوری کرد
    اعمال و افکاری که آدم رو تحت فشار واسترس قرار می ده ،این افکار باید برن کنار
    باید بتونی آرام زتدگی کنی بدون خشم و ناراحتی

    تمام کاراهای این دنیا برای شناخت پیدا کردن دوست داری بشناس اما اگه می بینی
    تو رو ناراحت می کنه نشناس تو دارای اختیاری همین

    پس راحت زندگی کن و آزاد

    آزاد نه اینکه هر کاری دوست داری بکن
    به ارامی کارها رو انجام بده و به راحتی پیش برو به این می گن آزادی

    آزادی از دست عشق دنیا خدا خودم چه قدر راحت خواهی بود

  154. بهرام ۱۳۸۸-۰۷-۱۲، ۵:۰۴ ب.ظ

    من اولی عشقم را هیچ گاه فراموش نمی کنم
    من حدود ۱۷ سال داشتم و عشق اول من نیز تقریبا ۱۵ ساله بود. عشق ساده و بی ریایی که مطابق همه اولی ها همسایه بود همسایه ای که در سن ۱۶ سالگی به زور پدر و مادرش ازدواج کرد و من آن موقع در سن ازدواج نبودم. اما الان که تقریبا ۱۸ سال از آن روزها می گذرد من هنوز دوستش دارم و هر وقت که می بینمش لرزشی عجیب در تن و دل خود احساس دارم.

    شیوا Reply:

    بابا امیدوار شدم. وقتی فهمیدم مردا هم ممکنه دلشون واقعاً، بی ریا واسه کسی تنگ بشه ذوق کردم. به خودم امید دادم که محمد هم ممکنه با تمام تنفری که ابراز کرده دلش واسه من تنگ بشه… ماجرای منرو اگه خونده باشین دقیقا تو سن و سال شما دوتا بودیم با این تفاوت که منرو به زور شوهر ندادن. وادار کردن به زور ولش کنم و دوستش نداشته باشم و دروغ بگم و ….

  155. شیوا ۱۳۸۸-۰۷-۱۴، ۱۰:۵۷ ق.ظ

    سلام. بچه ها شما کجائید. کی ها می یاین؟ همه گرفتار عشق و عاشقی هستین؟!!!!

  156. شیدا ۱۳۸۸-۰۷-۱۷، ۳:۱۳ ق.ظ

    من عاشق ۱نفر بودم ۲سال باهاش بودم رابطه هم داشتم ولی بهم خیانت کرد و باهام بهم زد هنوز نتونستم فراموشش کنم چی کار کنم؟

    رضا Reply:

    باید با این قضیه کنار بیای
    خیلی ساده هست ما غم از دست دادن کسی رو نمی خوریم فقط غم لحظه های شیرینی
    رو که پیشش بودیم ما رو عذاب می ده
    دیگه بهش فکر نکن
    برای خودت ارزش قائل شو و اگه برگشت ردش کن براه سعی کن ازاد زندگی کنی
    راحت و با ارامش با همه مهربان باش
    و یادت باشه گذشته ها گذشته اون کسی هم که دلت رو شکسته خدا توی اوج
    می کوبتش زمین پس واگذار کن به خدا و خودت هم به فکر آیندت باش
    فرصتهای زیادی پیش خواهد آمد
    اکثریت دوستانی که اینجا هستن و یک شکست عاطفی رو تجربه کردند به خاطر این بوده
    که شناخت شون از طرف مقابل کامل نبوده

    حالا با این حرفا یه نگاه به خودت بنداز و ببین چی می خوای تلاش کن مطمئن باش
    بدست میاد.

    شیوا Reply:

    آبجی گلم. آخه چرا به این زودی به این پسره پا دادی؟ آدم که نباید به این راحتی خودشرو در اختیار یارو بذاره. میدونی همه پسرها اینجورین. نباید زیاد بهشون نزدیک شد. وقتی بهشون خیلی نزدیک میشی و … فکر نمیکنن که چون عاشقانه دوستشون داریم انقدر راحت تا ته خط باهاشونیم. فکر میکنن که ما اینکاره ایم. به قول آقا رضا اونم یه جا پس میده. پشیمون میشه. به نظر من که اینجور آدمها ارزش فکر کردن هم ندارن. فراموشش کن عزیز دلم. تو میتونی دوباره عاشق بشی ولی مراقب باش که اینبار تا ته خط باهاش نباشی حتی اگه خیلی آدم گلی بود. در ضمن اگه پیشنهاد چیزیرو هم بهت داد کلاً بی خیال شو. آدما زیاد فرصت تجربه کردن ندارن. شما که تجربه کردی. هم از تجربه خودت عبرت بگیر ، هم از تجربه دیگران استفاده کن.
    تو نمیتونی فراموشش کنی چون بهت خیانت کرده و فکر میکنی حسابی سرت کلاه رفته والا این پسر ارزش فکر کردن نداره، انقدر دلایل زیبا واسه فکر کردن هست که بتونی اونو فراموش کنی … فراموشش کن. از نو شروع کن. اگه تقصیر اون بوده یه روز خودش میگه غلط کردم، اون موقع نکنه که دوباره ……………………..

    رضا Reply:

    همه پسر ها اینطور نیستند

    باید کمک کرد

    شیوا Reply:

    آقا رضا نه تنها همه پسرها اینطورین. بلکه همه دخترا هم اینطورین. این ذات انسانه هرچه قدر بهش نزدیک بشی دور میشه و دنبال دلیل نزدیکیت می گرده و فکر میکنه لابد یه چیزی کم داری و هرچه ازش دور بشی میدوئه دنبالت.

    رضا Reply:

    نه قبول ندارم
    ذات آدم ها عوض نمی شه بلکه مرور زمان او نو به همه نشون می ده
    هیچ کس بد نیست
    بدیها و خوبیها فقط برای شناخت و شناخته شدن می باشند

    شیوا Reply:

    من نمیگم آدما بدن. ذات انسان از خداست. پس نمیتونه بد باشه. ولی عوض میشه. حالا ما نمیگیم بد میشه. ما میگیم که ناخداگاه اینطوریه که وقتی دنبال یکی هستی نمیدونم با خودش چه فکری میکنه که ازت دور میشه و بالعکس وقتی دنبالش نیستی یا کمتر تحویلش میگیری اون دنبالته. این کاملا بهم ثابت شده. البته استثنی شاید باشه که من ندیدم. شما هم امتحان کنید به این نتیجه خواهید رسید.

    سرافینا Reply:

    من هم با رضا موافقم شیوا جون زمانی که من و عشقم تو طول اون مدتها که بودیم و هنوز هم به فکرشم و همدیگه رو بعضی وقتا ملاقات میکنیم عشقم از اول هم همینطور بود تا حالا هرچه من بیشتر طرفش میرم بیشتر دورم پرپر میکنه

  157. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۱۸، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    اول بشناس بعد عاشق شو

    شیوا Reply:

    موافقم. ولی شناخت در همون ابتدا ممکن نیست. و گاهی عشق قبل از شناخت اتفاق می افته. فقط باید صبور بود و رو نکرد که عاشق شدی تا به شناخت برسی و بعد بگی که عاشقی یا نه.

    رضا Reply:

    باید مواظب دل بود

    شیوا Reply:

    اگه قرار بود دل لامسب به حرف ما گوش بده و … که الان وضع ما این نبود…
    ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد

    رضا Reply:

    تو به حرف گوش نمی کنی ساز مخالف می زنی

    آرامشت و حفظ کن و ببین مردم اطرافت چی می گن خوب گوش کن

    در های قلبت رو نبند و به دقت ببین اروم باش

    هر وقت عصبانی شدی بدون که توی این دنیا خبری جز زندگی نیست

    آزاد زندگی کن

    به حرف گوش کن همیشه لازم نیست جواب بدی

    عاقلانه برخورد کردن خیلی بهتر از زود جواب دادن مطمئن باش

  158. آنیس ۱۳۸۸-۰۷-۱۸، ۷:۳۱ ب.ظ

    دل من بسه تمومش کن این عشق ناپاک و حرومش کن
    نمیرفت اگه می خواست تورو تو هم دنبال سرنوشت خودت برو
    امیدوارم نبینه رنگ وفارو بچشه مزه تاخ جفار و طلوعش تیره تر از شب تار شه
    ارزوها رو سرش اوار شه ورق برگرده و به خاک سیاه بشینه
    رنگ خنده را هیچ وقت نبینه امیدوارم به دردی مبتلا شه که دلش جای هرچی بلاشه
    بلایی که اسمشم از یادش بره طوری که مرگ و راحت به جون بخره
    ولی نه ۱بار مردن براش کمه روزی ۱۰۰ دقعه بمیره جلوی همه
    الهی از اه دلهایی که شکسته اونقدر بسوزه که مثل خاکستر شه یک چشمش اشک بشه یکی خون دنیا براش بشه مثل زندون
    بلایی بیاره به سرش روزگار تو دام بدبختیا بشه موندگار
    تا بدونه رو بوم هر خونه نشست چه اسون دل صاحب خونه رو شکست
    دل من دنیا همینجور نمیمونه ولی افسوس که اینو اون نمیدونه
    یک روز یکی زندگیش تباه میکنه اونو جلوی چشم همه رسوا میکنه
    وقتی می فهمه که دیگه خیلی دیره این دنیا از دستش خیلی دلگیره
    الهی پا نگیره عشقی که بی وفاس هر دم توی یک حال و حواس.

    شیوا Reply:

    آنیس جان دلت خیلی پره ها.

    رضا Reply:

    تو باید از این افکار خودت و رها کنی

    به خودت بگو ولش کن به درک که رفته مهم نیست اما من هستم و آزادم

    و خوشحالم که دیگه نسبت به کسی متعهد نیستم

    بعد ها خودت به خاطر این طرز فکر شاد شاد زندگی خواهی کرد

  159. طناز ۱۳۸۸-۰۷-۱۸، ۸:۰۶ ب.ظ

    بپه ها می شه بگید کیا می یاید؟

    شیوا Reply:

    سلام طناز جون. من که از ساعت هشت و نیم تا ۹ که میرسم سرکار. میان اینجا. گاهی سرم شلوغ میشه ولی اول صبح سرم خلوتتره.

  160. ghesmat ۱۳۸۸-۰۷-۱۹، ۱۲:۱۰ ق.ظ

    کاش همه چیز قسمت بود

    رضا Reply:

    ۵۰% زندگی دست خودته %۵۰ بقیه قسمت

    پس ۵۰ و ۵۰ ok ?

  161. ghesmat ۱۳۸۸-۰۷-۱۹، ۱۲:۱۳ ق.ظ

    آرزومند آرزوهایت هستم گلم ghesmat.63@gmail.com

  162. محمد ۱۳۸۸-۰۷-۱۹، ۱:۲۴ ق.ظ

    سلام
    سرافینا خانوم قضیه شما حل شد؟

    سرافینا Reply:

    سلام آقای محمد نه هنوز حل نشده یعنی بگی نگی آره ولی کاملا” نه بین دو راهیه بدی قرار گرفتم نمیدونم باید چیکار کنم اگه اینجا بگم امیدوارم همتون راهنمییم کنید

  163. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۱۹، ۳:۰۱ ب.ظ

    شاید به دنبال عشق نگشتن بهتر باشد

    شیوا Reply:

    آدم که دنبال عشق نمیره، عشق می یاد دنبالش. بعد این آدمه که دیگه ولکن نیست

    رضا Reply:

    مواظب دلت باید باید باید باشی

  164. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۱۹، ۴:۱۹ ب.ظ

    دوستان من از ساعت ۸ صبح الی ۵ بعد از ظهر این وبلاگ رو هر نیم ساعت چک می کنم

  165. مریم ۱۳۸۸-۰۷-۱۹، ۴:۵۰ ب.ظ

    رضا بچه کجایی؟

    رضا Reply:

    خاک پاک تهرون

  166. سرافینا ۱۳۸۸-۰۷-۲۰، ۱۲:۲۴ ب.ظ

    سلام بچه ها منم هستم

    رضا Reply:

    قضیه شما به کجا کشید ؟

  167. سرافینا ۱۳۸۸-۰۷-۲۰، ۱۲:۳۹ ب.ظ

    سلام خانم آنا عزیزکم خیلی داستان غم انگیزی داری ولی خانمم هیچ توجه کردی تو داری میگی اون شیشه مصرف میکرده تو چطور به خودت اجازه دادی عاشقش بشی ضمنا” آره اگه اونو دختره سمیرا رو دوست نداشت بخاطرش به تو جلو اون بدو بیرا نمیگفت ولش کن اصلا” به دردت نمیخوره ارزش تو بالاتر از ایناست که عاشق یکی که همش بهت دروغ میگه باشی خانومم خواهش میکنم دیگه محلش نزار و خطتو عوض کن

  168. سرافینا ۱۳۸۸-۰۷-۲۰، ۱۲:۴۷ ب.ظ

    هرکسی داستان منو خونده میدونه بچه ها زن رضا خودش به رضا گفته طلاقم بده وقتی هیچ علاقه ای بم نداری و تو خونه مثل یه شی هستی حتی گفته من خودم میرم درخواست طلاق میدم که خانواده ها نخوان تو رو نزارن رضا تو این روزا خیلی خوشحاله رضا بهش گفته دو سه روز دیگه خودم دربارش باهات صحبت میکنم از این طرف هم من نمیدونم یه جورایی دلم به حال زنش میسوز ولی عشقمو دوست دارم و فقط میتونم با اون خوشبخت شم دارم دیونه میشم آخه من نمیتونم مرد دیگه ای رو کنارم تحمل کنم جز رضا بچه ها میگید چیکار کنم رضا اصلا” تو خونه با زنش درست نیست بگما نه اینکه اذیتش میکنه نه ولی همین بیمحلیاش و اعصاب خوردیاش باعث شده زنش میدونه رضا درد عشق اینجوریش کرده شماها چه راهی جلو پام میزارید

    رضا Reply:

    هیچ حرکتی نکن

    بذار سرنوشت تصمیم بگیره بعدها دلیلش و می فهمی

    سرافینا Reply:

    یعنی چی من تو دو راهی قرار گرفتم خواهش میکنم بهم بگید به رضا اجازه بدم بهش بگه ؟ رضا جون تو رو خدا بگو

    رضا Reply:

    گفتم که هیچ حرکتی نکن این قضیه خیلی خطرناکه شاید

    عاقبت آدم خیلی خیلی بد تموم بشه یه لحظه عشق و عاشقی رو بذار کنار

    این کار یه جور گناه شریکش بشی زندگی خوبی نخواهی داشت بذار

    آقا رضا و خانومش خودشون تصمیم بگیرن شما هیچ کاری نکن

    فقط به این حرف مم گوش کن

    هیچ کاری نکن

    آروم باش توی این دنیا خبری نیست راحت زندگی کن

    تو می خوای یه نفر تائید کنه اما هیچ کس تائید نمی کنه به خاطره همین ه که می گم

    هیچ کاری نکن بذار رضا و خانومش تصمیم بگیرن

    اونا اگه نتونن با هم زندگی کنند از هم جدا می شن اگه بتونن خوب زندگی می کنن

    به نظر من خودت رو برای بدترین و بهترین آماده کن

    در ضمن تو هیچ کاری نکن چون پای یه خانواده در میونه بذار خودشون تصمیم بگیرن

    این رو آینده تو تاثیر داره

  169. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۲۰، ۱۲:۵۷ ب.ظ

    ببین این بار که زنگ زد بگو من تو رو خیلی وقت بخشیدم

    بعدشم تو جوونی و فر صتهای زیادی پیش خواهد اومد نگران نیاش

    زیاد با این افکار بها نده اتفاقی هست که برای اکثریت می فته

    فقط آرامشت رو حفظ کن و هر وقت یاد قدیما افتادی سریع به یه چیز دیگه فکر کن

    در ضمن اون اقایی که ازش حرف زدی آخر عاقبت خوشی نداره بهتره ازش دوری کنی

    مرگ به اینجور آدما خیلی نزدیک ه

  170. آنا ۱۳۸۸-۰۷-۲۰، ۱:۱۹ ب.ظ

    از راهنماییتون ممنون.

    رضا Reply:

    راحت زندگی کن

  171. آنا ۱۳۸۸-۰۷-۲۰، ۴:۴۸ ب.ظ

    سرافینا عزیز من نظرم اینه که اون سمیرا را دوست نداره چون اگه دوستش داشت بهش خیانت نمیکرد با من دوست بشه به نظرم چون سمیرا اوازش پیچیدس رختر خوبه هم نیست ازش سواستفاده جنسی می خواد بکنه؟

  172. poker baz ۱۳۸۸-۰۷-۲۰، ۹:۳۰ ب.ظ

    عشق دروغه والکی هستش فراموش کردنشم اگر پول وتفریح داشته باشی راحته یعنی به ذهنت عشق وعهشقی خطور نمیکنه

    سرافینا Reply:

    براتون متأسفم چون اصلا” عاشق نیستی که این حرفا رو میزنی

    رضا Reply:

    من بهترین درامد رو دارم بهترین تفریح و دارم و دوستان خوبی هم دارم

    اما به عشق اعتقاد دارم به نظر من عشق مثل احترام و یک لبخند به تمام ادم های دنیاست

    الخصوص پدر مادر خواهر برادر دوست و خیلی چیز های دیگه

    شیوا Reply:

    جوک میگی یا واقعاً نظرت اینه؟؟؟؟؟؟؟اگه کلمه عشقرو نمی نوشتی فکر میکردم نوشتنشرو هم بلد نیستی…

  173. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۲۱، ۳:۵۴ ب.ظ

    کسی نیست ؟

    شیوا Reply:

    داداداداش دنبال نفس کش میگردی؟ ما هستیم!!!!!! :)

    رضا Reply:

    ای جانم

    شیوا Reply:

    ها این که گفتی یعنی چه؟؟؟

    شیوا Reply:

    اگه راست میگی شما خودت کجایی؟ بابا شما کی ها هستید؟

  174. parya ۱۳۸۸-۰۷-۲۲، ۹:۰۰ ب.ظ

    salam
    manam fekr mikardam ke ashegham
    vali hala mifahmam ke na ashegh nabodam
    yek sale ke ezdevaj kardam va hala mifahmam eshgh chiyeh
    hazeram ghasm bokhoram ke ba inke azm dor nist vali hata dar morede sarneveshtesh ham konjkavi nemikonam
    alan ba ye adame mamoli baram hich farghi nadareh
    ghablana fekr mikardam age ba kase digee ezdevaj konam mimiram
    emroz man ba kase digee ezdevaj kardam
    daram zendegi mikonam va hata behtar az gozashte
    emroz man ashegham

    شیوا Reply:

    عزیزم شاید گفتن این حرف درست نباشه. ولی امیدوارم که هیچ وقت پشیمون نشی. به نظر من کلاً ازدواج اشتباهه… چه قبلش عشق باشه و چه بعدش به وجود بیاد . آدم عاشق باشه ولی ازدواج نکنه… به هرحال آرزو میکنم که همیشه خوشبخت و از زندگی راضی باشی.

  175. هلنا ۱۳۸۸-۰۷-۲۳، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    چقدر خوب امیروارم تا همیشه عاشقش باشی برات ارزوی موفقیت می کنم.

  176. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۲۶، ۲:۳۸ ب.ظ

    خانوم شیوا خانوم بد جور گرد وخاک کردی خبریه ؟؟؟؟!!!!!!!!!

    شیوا Reply:

    نه به جون داداش. ما و این کارا؟ گرد و خاک چیز دیگه ایه، ننویس به پای ما.

    رضا Reply:

    بی خیال آبجی

  177. شیوا ۱۳۸۸-۰۷-۲۶، ۳:۰۵ ب.ظ

    ازدواج سطل آشغال احساسات است .
    لرد ویول

    رضا Reply:

    پس با این حساب ما آدم های دنیا هم پسمانده های این سطل آشغال هستیم

    اصلا جمله جالبی نبود

    شیوا Reply:

    شاید جملش جالب نباشه ولی متاسفانه بعضی وقتها و برای بعضی ها حقیقت داره. شاید هم خیلی ها این جملرو قبول دارن ولی جرات ندارن که بگن آره.

    رضا Reply:

    برای لحظاتی تفکر بهترین و گرانقدترین چیز برای همه عمر است

    شیوا Reply:

    به شرطی که بعد از اشتباه فکر نکنیم و از تجربه دیگران استفاده کنیم…

    رضا Reply:

    احسنت این درسته

  178. سرافینا ۱۳۸۸-۰۷-۲۹، ۴:۰۷ ب.ظ

    سلام به همه بچه ها خصوصا” آقا رضا چطوری خوبی اوضاع منم بد نیست دادا برام دعا کن دیگه با رضا حرف نمیزنم فقط دعا کن داره یه اتفاقات جالبی میافته فقط واسه ابجیت دعا کن دادا دوشت دالمممممممممممممممم اومدم نبودی بای بای

  179. رضا ۱۳۸۸-۰۷-۲۹، ۵:۲۷ ب.ظ

    ان شاالله که خیر

  180. علی ۱۳۸۸-۰۸-۶، ۱:۰۹ ب.ظ

    منم یه زمانی عاشق شدم و شش سال با عشقم زندگی کردم ولی بعد شش سال زمانی که من تازه سربازی ام را تمام کرده بودم در اوج ناباوری اون منو تنها گذاشت و فکر میکنم تا هر زمانی که بتونم فکر بکنم نتونم اونو از یاد ببرم چون این عشق هست که در دل من زنده است نه ایشون چون اون رفت به دنبال یه زندگی بهتر و مرفه تر ولی برای من تنها چیزی که مهم بود عشقم بود و بس .هر چند اون می گفت منو دوست داره ولی من فکر میکنم تون هیچ وقت عاشق من نشد چون اگه واقعا عاشق می شد برای یه سری چیزهای مادی منو ترک نمی کرد البته من بهش حق میدم چون اون عاشق من نبود اون فقط برای یه مدت به من عادت کرده بود و فکر می کرد منو دوست داره و عاشق منه ولی زمان عکس اینو ثابت کرد و او رفت و من مانده ام و یه راز بزرگ در دل .
    ولی پیشنهاد من برای دوستان اینه که زیاد سخت نگیرن و به زندگی خودشان با امید به خدا ادامه بدن هر چند می دونم فراموش کردن همه چی سخته .

    شیوا Reply:

    سلام علی جان. خوشحالم که تو هم به ما پیوستی. حق با توست. من هم دوست دارم که فراموش کنم ولی سخت که هیچی، غیرممکنه. میدونی وقتی با کس دیگه ای غیر از عشق اولت ازدواج میکنی وقتی به مشکلی میخوری بیش از پیش به اون فکر میکنی و فکر میکنی اگه با اون بودی بهتر بود و چون همیشه مشکلات توی زندگی هست در نتیجه فراموش کردن غیرممکنه. این جور عشقها آتیش زیر خاکسترن شاید ظاهراً فراموش شده به نظر برسه ولی با کوچکترین جرقه دوباره شعله میکشه. راستی شما الان ازدواج کردید؟چند سال از این موضوع میگذره. من الان یازده سال از عشق اولم میگذره ولی هنوز با جدیت بیشتری دنبالشم که پیداش کنم. البته من نه به پول فروختمش نه دوستش نداشتم. من فقط مجبور بودم که به حرف مادرم توی اون سن گوش بدم. من فقط ۱۵ سالم بود. من هنوز عاشقشم و حتی اگه پیداش کنم بدترین رفتاررو هم با من بکنه باز من عاشقش خواهم بود. من فقط میخوام بگم غلط کردم.

    بهاره Reply:

    سلام شیوا جون
    ایشا الله که عشقت رو پیدا کنی
    همیشه بیشترین دلیلی که عاشقا به هم نمی رسن پدر و مادران. اونا مارو درک نمی کنن. اخه یکی نیست بهشون بگه مگه میشه عاشق نشد. مگه خودتون عاشق نشدین پس چرا این حق رو از ما میگیرین.
    یه روز می رسه که همشون پشیمون می شن اما اون پشیمونی برای ما عاشقا سودی نداره.
    به قول معروف ابی که ریخته شد رو نمیشه جمش کرد

    شیوا Reply:

    پیدا کردنش که کاری نداره. ولی ما که به هم نمیرسیم…

  181. رضا ۱۳۸۸-۰۸-۱۶، ۵:۲۶ ب.ظ

    سلام

    کسی نیست همه رفتین کجاااااااااااااااااااااااااااااااا ؟

  182. رضا ۱۳۸۸-۰۸-۲۳، ۲:۴۵ ب.ظ

    همه به عشقتون رسیدین که خبری ازتون نیست

  183. سرافینا ۱۳۸۸-۰۸-۳۰، ۱۱:۴۰ ق.ظ

    اومدی منو یادت نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  184. سرافینا ۱۳۸۸-۰۸-۳۰، ۱۲:۴۶ ب.ظ

    رضا هستی؟

    رضا Reply:

    من هستم

    رضا Reply:

    چند بار اومدم هیچ کس نبود

    گفتم دیگ همه رفتین

  185. بهاره ۱۳۸۸-۰۸-۳۰، ۳:۵۳ ب.ظ

    یادم میاد ۱۰ سال بیشتر نداشتم که برای اولین بار عاشق شدم .عاشق پسر همسایمون. الان ۹ سال از اون ماجرا می گذره و من همچنان وقتی می بینمش قلبم شروع به تپیدن می کنه . اما چه فایده اون هیچ وقت درک نکرد. اون الان یه نفر دیگرو دوست داره . دعا می کنم هرجا که هست ودر همه حال شاد و خوشبخت باشه. در حال حاضر با یه نفر دیکه دوستم .پسر خوبیه .فقط بین ما یه دوستیه ساده که شاید بعداً به عشق تبدیل بشه. اما همیشه میگن هیچی عشـــق اول نمیشه.
    برای همه ی عاشقه دعای وصال می کنم. منم دعا کنید

    رضا Reply:

    عشق باید توش شناخت باشه این مهمه

    امیدوارم شناخت یادت نره

    بهاره Reply:

    باشه چشم

    شیوا Reply:

    ۱۰ سالگی؟؟؟؟؟؟ تو کوچولوترین عاشقی هستی که تا حالا دیدم. من فکر میکردم ۱۵ سال خیلی زود بود واسه عاشقی. مطمئنی عشق بود؟ آخه بچه بزنم تو گوشت؟؟؟ شوخی کردم فداتشم. عشق این چیزا سرش نمیشه… عشق منطق نداره. ولی متاسفانه ما مجبوریم که به خاطر دیگران توی این موضوع هم منطقی فکر کنیم. به نظر من هیچ چیز که ما توی دنیا بخواهیم منطقی برای به دست آوردنش و … وجود نداره.
    ولی جون من حواستو جمع کن، نکنه راهرو اشتباه بری.

    شیوا Reply:

    عزیزم برات دعا میکنم. ولی دعا نمیکنم که با عشق یکطرفه تو به هم برسید. دعا میکنم که عاشقت بشه.

  186. رضا ۱۳۸۸-۰۸-۳۰، ۴:۰۰ ب.ظ

    من همه چیز را در عشق می دیدم اما این اشتباه است بهتر است همه چیز در عشق خلاصه نشود ، نتیجه این تفکر عجیب است

    باد بگوییم که انسانیت از عشق بالاتر است ، عشق را برای آرامش می خواهی و انسانیت را برای دوری از بدی ها اما بالاتر از

    انسانیت هم هست ، دوست داشتن ، محبت ورزیدن به اطرافیان و یک خنده اینکه بدانی انسا نهای اطرافت شی نیستند و به آنها

    محبت کنی وبه آنها بگویی تو در دل من جا داری چقدر زیباتر خواهد بود تا به جای توی تنها چندین نفر از محبت تو خوشحال باشند.

    برای بهتر زیستن بدان

    دنیا زندگی بین رابطه هاست ، زندگی با تو بازی می کند باید با او همبازی باشی با زندگی آرام بازی کن تا همواره آرام باشد .

    با احترام
    رضا

  187. بهاره ۱۳۸۸-۰۸-۳۰، ۴:۰۶ ب.ظ

    شیوا جون اگه فضولی نباشه می تونم اسم عشق گمشدت رو بدونم؟
    منتظر جوابت می مونم

    شیوا Reply:

    سلام بهاره جان. خوشحالم که باهات آشنا شدم. ببخشید یه مدتی سرم خیلی شلوغ بود نمی تونستم به اینجا سر بزنم. الان هم شلوغه ولی به هر حال سر زدم. عزیزم اسم عشقم محمد بود. محمد یعنی ستایش شده . کسی که خدا ستایشش کرد و من هم …
    راستی اینم بگم که چند نفر رو فرستادم دنبالش. به بچه هایی که دنبال این کار فرستادمشون قول دادم که هی نپرسم چی شد. ولی اطلاعات زیادی ازش به دست آوردیم. مطمئنم که خیلی زود پیداش می کنم. نهایت نهایتش عیده. تو فرصت زیادی داری . مثل من خیلی از فرصتهات نسو خته . از همه ی لحظه هات استفاده کن. دنبال چیزهایی برو که خودت، خودت، خودت … دوست داری. ولی به کسی هم بی احترامی نکن. اول باید خودت واسه خودت ارزش قائل بشی.خودترو دوست داشته باشی و اهداف خودت برات مهم باشه تا دیگران هم برات اهمیت پیدا کنن.
    عزیزم برات دعا میکنم. ولی یه چیزیرو بهت میگم هیچ وقت فراموش نکن. اگه عشقت یه طرفه بود و فقط از سمت تو هیچ وقت سراغش نرو.

    بهاره Reply:

    سلام عزیزم
    مرسی که جوابم رو دادی
    اون به فکرم هست دیروزم تولدش بود باهاش رفتم بیرون . خیلی هم از از معرفتم خوشش اومد.
    من هیچوقت فراموشش نمی کنم خدا کنه اونم نکنه.

    بهاره Reply:

    امیدوارم هرچه زودتر پیداش کنی و به هم برسین

    شیوا Reply:

    عزیزم پیداش میکنم.یعنی یه جورهایی پیداش کردم ولی وقت ندارم برم سراغش و دیگه اینکه میترسم خر بشم یا خر بشه! میگم نکنه ……… ولی به هم نمیرسیم! چون مطمئناً اون زن داره و من نمیخوام زندگیشرو از هم بپاشم. فقط میخوام که بگم بی تقصیرم… همین.

    بهاره Reply:

    الهی .مطمئنی که زن داره.
    می دونست که چقدر دوسش داری
    ایشاالله که ازدواج نکرده و قسمت خودت.
    از ته دلم واسط ارزو می کنم که فقط ماله تو باشه

    شیوا Reply:

    نه نمی دونست چقدر دوستش دارم. چون بهش گفتم که ازش بدم می یاد. حس ششم میگه که زن داره. تازه… حسم میگه بچه هم داره!!! نخند بچه! حسم بهم تا حالا دروغ نگفته ها!!!
    اون مال منه حتی اگه پیشم نباشه. حتی اگه منرو یاد هم نکنه. حتی اگه هیچ وقت نبینمش.
    اتفاقاً نمیخوام پیشم باشه.آخه من اعتقاد دارم فاصله عشق و عطش رو زیادتر میکنه و بالعکس داشتن هرچیز اونرو بی ارزش میکنه. نمیخوام از دستش بدم. آدما وقتی به هم میرسن یه جور دیگه میشن. رضا که الان همسرمه کشته مرده ی من بود. ولی خیلی راحت منرو به دست آورد. من به خاطر عشق اون به خودم از خیلی از خواسته هام گذشتم. ولی …..

  188. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱، ۱۱:۳۶ ق.ظ

    سلام و صبح بخیر به همگی

  189. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱، ۱۱:۳۷ ق.ظ

    اللخصوص داداشیه خودم امروز میخوام واسم دعا کنی برام یه کار پیش اومده

  190. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۱، ۴:۳۲ ب.ظ

    به به بالاخره یکی اومد سلامی داد خانم سارافینا کارت را میفته

  191. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲، ۱۱:۰۳ ق.ظ

    سلام داداشی صبح بخیر از کجا فهمیدی کارم راه میفته آخه کارم خداروشکر راه افتاد و درست شد

  192. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲، ۱۱:۰۴ ق.ظ

    داداش زود به زود جواب آبجیتو بده

  193. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۲، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    همه کارا بالاخره را می فته

  194. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲، ۱۲:۵۷ ب.ظ

    حالت چطوره تو چطور اون مشکلت حل شد ؟

  195. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲، ۱۲:۵۷ ب.ظ

    منظورم خانوادتو میگم

    رضا Reply:

    با منی ؟

  196. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲، ۱:۳۴ ب.ظ

    نه با عمم دیونه با خودتم مگه من چندتا داداش دارم

    رضا Reply:

    کدوم مشکلم ؟

  197. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۳، ۹:۱۱ ق.ظ

    سلام به همه تنبل ها صبح شده بلند شین وکار کنید

  198. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۳، ۱:۱۹ ب.ظ

    سلام و صبح بخیر به همگی ببخشید بچه ها من امروز کار داشتم سرم خیلی شلوغ بود به همین دلیل دیر اومدم

  199. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۳، ۲:۰۷ ب.ظ

    هستی یا نه

  200. ایکس ۱۳۸۸-۰۹-۴، ۴:۴۱ ب.ظ

    با تو من عشق را شناختم با تو من زندگی ساختم ای تو عشق اولینم رفتی و درد را شناختم.به یاد اونی که ۵ سال عاشق واقعی او بودم . و اما او رفت به یک جایی دور و همچنان عاشق ماندم و می مانم تا ابد…Nasim

  201. ایکس ۱۳۸۸-۰۹-۴، ۴:۴۳ ب.ظ

    به خدا وقتی یاد او می افتم چاره ای جز گریه ندارم.او کنار من نیست.برایم دعا کنید.

    مهیار Reply:

    واست دعا میکنم بهش برسی . تو هم واسم دعا کن . فدات بشم .

  202. مهیار ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۴:۴۷ ب.ظ

    سلام دوستای خوبم . من یه عاشقم که عشقم تنهام گذاشت . ولی من نمی تونم فراموشش کنم . کارم شده غصه خوردنو گریه کردن . شما میگین چیکار کنم . واسم دعا کنین

  203. مهیار ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۷:۳۱ ب.ظ

    سلام دوستای گلم . من تازه با این وبلاگ اشنا شدم . میخوام باهاتون دردو دل کنم . من یه عاشق ۱۷ ساله هستم که عشقم به خاطر هیچی ازم جدا شدو تنهام گذاشت . حالا من موندمو تنهاییام . الان که دارم اینو مینویسم چشام پر اشک. نمیتونم فراموشش کنم . واسه خوشبختیش دعا میکنم. دارم از غصه دق میکنم . شما میگین چیکار کنم . واسم دعا کنین .

  204. مهیار ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۱۱:۱۳ ب.ظ

    سلام ملیکا جان . می تونم بپرسم اسم عشقت چی بود ؟ راستی عشق من هم قلبمو شکوند . به نظر تو خدا چه جوری جوابشونو می ده ؟

    آوا Reply:

    سلام دوست خوبم مطمئن باش میگره جوابش و بر میگرده که طلب بخشش کنه.

  205. مهیار ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

    سلام ملیکا جان . میتونم بدونم اسم عشقت چی بود ؟ راستی عشق من هم دلمو شکوند . اما من هنوزم واسه عشقم دعا میکنم . هنوز هم عاشقشم . به دلم افتاده که یه روزی برمیگرده . کسی رو که دوسش داری نباید ازش رنجشی به دل بگیری . ملیکا جان تو هم هنوز دوسش داری ؟

  206. بهاره ۱۳۸۸-۰۹-۹، ۱۲:۴۳ ب.ظ

    شیوا جون خیلی دلم می خواد بیشتر باهات اشنا بشم
    می تونم
    ؟

    شیوا Reply:

    آره عزیزم. آخه چی میخوای در مورد من بدونی؟

    بهاره Reply:

    اخه خیلی مهربونی به دردو دل دیگرانم گوش می کنی و براشون نظر میدی. خیلی خوبه. امیدوارم روحیتو نبازی. توکل کن به خدا

    شیوا Reply:

    میدونی آدما خیلی مهمن. آدما قدر خودشون نمیدونن.
    همه ی دوستای من بلا استثناء فکر میکنن من خوشبختترین آدم دنیام. هیچ وقت صورت منرو بدون خنده نمی بینن. ولی غم دلم بیشتر از همه است و کسی نمیدونه. من همیشه توکلم به خدا بوده و به خودم ایمان دارم که هرچی بخوام میتونم به دست بیارم. فقط زیادی دیگه دلسوزی میکنم و خیلی به خاطر منافع دیگران خواسته هام و خودمرو زیر پا گذاشتم. ولی دیگه تصمیمم عوض شده. دارم کارای جدیدی میکنم. مشکل من این بود که خودم هدف نداشتم. هدف من هدف همسرم، مادرم و …. بود. ولی الان هدفم خودمم.خواسته های خودمه. من میدونم که به همه ی خواسته هام میرسم. به هر کدوم که رسیدم واستون مینویسم که یکیش تیک خورد. من انگار تازه به دنیا اومدم، اولش زندگی سخته، یه کم باید دست و پا زد تا رو پا شد ولی من تازه روحیه گرفتم، محاله با وجود خدا من نبرم.
    واسم دعا کن. همگی واسم دعا کنید. وقتی همه ی خواسته هام تیک خورد. واسه همتون یه سور توپ میدم. اول از همه به بهاره.

    شیوا Reply:

    یه ساعت (از ۹ صبح تا ۴ بعدازظهر) و تاریخ بده که با هم صحبت کنیم.

    بهاره Reply:

    همه چی . خیلی کنجکاو شدم.
    پنجشنبه ساعت ۱۰ صبح ۱۲/۰۹/۱۳۸۸ منتظرتم عزیزم

    شیوا Reply:

    OK . ساعت ۱۰ منتظرتم.

    شیوا Reply:

    بهاره جان. اومدم نبودی. فکر کنم اگه شنبه هم تعطیل بشه دیگه تا سه شنبه نتونم باهات صحبت کنم. اگه تونستی سه شنبه ساعت ۱۰ با هم صحبت می کنیم. عزیزم عید غدیر دعا یادت نره. خیلی نیاز دارم.

  207. رویا ۱۳۸۸-۰۹-۱۰، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    سلام . من عاشق یه نفر هستم خیلی هم دوسش دارم یکسال با هم رابطه داشتیم اما اون اواخر شهریور بود که با هام بهم زد و بهم گفت هیچ حسی به من نداره که وقتی اومدم خونه تا چند هفته همش گریه میکردم به نظرشما میشه این پسر یعنی هیچ حسی به من نداشته ؟

    شیوا Reply:

    سلام عزیزم.به نظر من نمیشه آدم بدون احساس نسبت به کسی باهاش رابطه داشته باشه.اون هم نسبت به تو احساس داشته، ولی حس عاشقی نبوده!

    بهاره Reply:

    سلام رویا جون
    اصلاً نمیشه یا اینکه از اول دروغ گفته باشه.
    ادما حتی به سگشونم عادت می کنن و نسبت بهش احساس دارن چه برسه به جنس مخالفشون. منم با نظر شیوا موافقم اون اصلاً عاشق نبوده

  208. segaal ۱۳۸۸-۰۹-۱۱، ۳:۳۷ ق.ظ

    manam ye dokhtare maghroor hastam ke eshgh baram kheili moheme ama ta hodoodi say mikonam manteghi va aghelane tasmim begiram va fekr mikonam kario ke oon dokhtar karde dark mikonam banabarin be nazaram mitunam khodamo jaye oon bezaram va be shoma begam ke oon che ehsasi dare.
    bbinid be nazare man shoma va hameye pesara bayad in noktaro dar nazar begirid ke tooye iran mogheiate dokhtara va pesara dar doosti kheili motafavete.
    harcheghadram ke roshanfekr bashim tebghe orfe jamee bayad bepazirim ke dokhtara azadie kamtari daran va bishtar be hemayate khanevadehashoon ehtiaj daran va az oontaraf ham age kari konan ke barkhalafe khaste khanevadast bishtar morede feshar gharar migirand.
    dar khanevadehaye irani tasmimate yek pesar bishtar morede movafeghat gharar migire hata agar khanevade ziad bahash movafegh nabashe shayad chon fekr mikonan dokhtara asibpazir tarand pass asibi ke mibinand be riske yek tasmime motefavet az khaste khanevade nemiarze.
    be nazare man in dokhtar vaghean asheghe shomast va aslan nabayad in bardashto konid ke eshghesh vaghei naboode. shoma age neshun bedin ke baratun jalbe rezayate khanevadeye dokhtar moheme ham khode dokhtar khanevadasho razi mikone vaham khanevadash be shoma etminan mikonan va hamechiz rooberah mishe:)

  209. unkown ۱۳۸۸-۰۹-۱۱، ۴:۰۶ ق.ظ

    سرافینا خانم ماجرای شما چه شد؟

  210. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۱۱، ۲:۳۳ ب.ظ

    من لیسانسم کامپیوتر
    چطور ؟

  211. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۱۱، ۲:۴۰ ب.ظ

    دیگه زندگی رو دوست ندارم ،خستم، سالها مثل دیوانه ها زندگی کردم
    بدون اون چیزایی که باعث لذت در زندگی می شن زندگی کردن محاله، زندگی هیچ طعمی نداره

    شیوا Reply:

    خیلی معذرت میخوامها. غلط کردی زندگی رو دوست نداری!!! بگو وجود مقابله با مشکلاترو ندارم. بگو جرأت زندگیرو ندارم. لذتها همیشه هستن فقط کافیه تو بری دنبالشون. رفتی؟ تو فکر کردی لذت فقط عشق به جنس مخالفه. نه بابا. اتفاقاً این کوتاهترین لذت زندگیه که زودتر از هرچیز دیگه واست تکراری میشه. اگه زندگیت طعمی نداره بازم خوشحال باش که مثل زندگی بعضی ها تلخ هم نیست! اگه زندگیت طعمی نداره تقصیر خودته، یه ذره چاشنی بهش اضافه کن اون هم طعم میگیره! همه چی خواستنه، فقط خواستن. ما انسانها آنچه هستیم که خود خواستیم. اگه زندگی واست شیرین نیست، اگه خسته ای، اگه لذت نمیبری، اگه طعم زندگیرو نفهمیدی، خودت خواستی که اونها نباشن. حالا هم دیر نشده، بخواه که باشن. لازم نیست یکدفعه احساس خوشبختی کنی. کم کم قدم وردار و برو سمت چیزایی که دوست داری. اونها هم کم کم به طرف تو کشش پیدا خواهند کرد. شاید هیشکی اندازه من گرفتار نباشه. ولی من خودمرو نمی بازم، تو هم مثبت فکر کن، نمیتونی زیبایی هارو ببینی، مثبت باشی، حداقل منفی فکر نکن و منفی هم نباش. تو اگه بخوای خوشبخت ترین موجود روی زمینی. تو گفتی مثل دیوونه ها زندگی کردی، ولی نکردی. به نظر من بالعکس زیادی منطقی و عاقلانه زندگی کردی، چون اگه مثل دیوونه ها زندگی میکردی از زندگیت بیشترین لذت رو برده بودی. زندگی یعنی فکر تو، زندگی یعنی هرچی تو بخوای. زندگی منطق نداره، هیچ چیز دنیا منطق نداره، منطقی فکر نکن! مثل دیوونه ها زندگی کن! واقعاً مثل دیوونه ها زندگی کن!

    رضا Reply:

    وقتی می خوای و نمی شه باید زیپ دهن مبارک رو کشید و ساکت شد در ضمن من جرات

    خیلی چیز ها رو داشتم این حر فهای من به خاطر اون چیزایی نیست که فکر می کنی بلکه

    به خاطر آگاهی که طی زمان بدست اومده آخرش همه می میرن و خدا هم می گه

    چطور بود و تو فقط یا می خندی یا می گی مزخرف بود و راحت شدم همین !

    شیوا Reply:

    نشد، نداریم. کلمه ن را از تمام افعالت بردار.

  212. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۱۱، ۳:۴۹ ب.ظ

    الو الو

    شیوا Reply:

    امور مشترکین خراباتی ها، بفرمایین؟

    رضا Reply:

    ببخشید یه شراب مرد افکن نه ، خدا افکن دارین بلکه مست بشه و به حرف ما گوش کنه

    رضا Reply:

    نه ،نع قبول ندارم خدا قلق داره قلقشو بدست بیار حله

    قلقش اینکه مستش کنی

    وبرای جنگیدن مغرور باشی وسلام

  213. بهاره ۱۳۸۸-۰۹-۱۲، ۱:۴۸ ب.ظ

    سلام شیوا جون

  214. بهاره ۱۳۸۸-۰۹-۱۲، ۱:۵۱ ب.ظ

    شیوا جون به خدا نشد شرمنده.
    حتماً دعات می کنم
    توهم منو دعا کن

  215. بهاره ۱۳۸۸-۰۹-۱۲، ۲:۱۴ ب.ظ

    شیوا جونم من الان داستانت را خوندم .نمی دونستم شوهر داری. ولی بدون تا ابد محمد ماله توئه همونطور که ایمان ماله منه با اینکه نیستن اما یادو خاطره هاشون که هست. این حق ماست که اونا ماله ما باشن. برام دعا کن من تو این ۸ سال خیلی سختی کشیدم .منم گمش کرده بودم اما وقتی پیداش کردم خیلی دیر شده بود. اون ازدواج نکرده ولی دوباره عاشق شده. امیدوارم خوشبخت بشه

    شیوا Reply:

    منم امیدوارم که محمد خوشبخت بشه. همینطور شوهر خودم. آخه احتمالاً ما از هم جداشیم! مردهارو از دور دوست داشتن خوبه! دیگه حوصله ی ناز کشیدن و … ندارم. به خاطر رضا که الان شوهرمه همه چیمرو گذاشتم کنار، چسبیدم به زندگی و … اما کی فهمید؟ به خاطر خوشبختی و دلخوشیش هر کاری کردم. حالا میخوام یه کم به فکر خودم باشم. برم دنبال خواسته های خودم. البته ناگفته نماند اوضاع زندگیم بد نیست. یعنی اینطور نیست که هر روز گیس و گیس کشی باشه و دعوا. ما با هم به تفاهم رسیدیم که به درد هم نمیخوریم.البته شوهرم به من وابستست و این یه کم عذابم میده.میخوام رو پای خودش بایسته. من و رضا دو تا دوست خوب واسه هم هستیم و شاید من تنها کسی هستم که توی زندگی رضا تاثیرگذار بوده و برای همه چیزش احترام گذاشتم. ولی همسر مناسبی واسه هم نبودیم.

  216. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۴، ۱۲:۰۹ ق.ظ

    سلام.چرا ادما اینهمه آسون با احساسات هم بازی میکنن؟ من به یکی بدی کردم ولی نه به اون اندازه که اون در حقم نامردی کرد.بعد اون موضوع من فقط بد بیاری اوردم. می دونست از نفرین می ترسم واسه همین همش تهدید کرد که نفرینت میکنم.به نظرتون نفرین هر کسی ادمو میگیره؟

    مهیار Reply:

    سلام . من نمیدونم تو باهاش چیکار کردی . ولی اگه عاشقت بوده باشه و عشقش هم پاک باشه نفرینش میگیره .

    تانریلا Reply:

    سلام مهیار عزیز.امیر توی ۵/۱ سال فقط منو تیغ زد.من یه دختر بودم و درآمدی از جایی نداشتم .علاوه بر اینکه باید فیش تلفنمو که ماهی کمتر از ۳۰۰ تومن نمیومد رو پرداخت میکردم بقیه ماهانمو به امیر میدادم تا اون زندگیشو بگذرونه.اون از خونه فرار کرده بود و کاری نداشت.بعد اینکه رفتم دانشگاه به جای اینکه پولامو خرج خودم کنم به اون میفرستادم (من تو یه شهر دیگه دانشجو بودم) باور کن بود شبایی که خودم گرسنه خوابیدم ولی نذاشتم امیر زجر بکشه.بعضی وقتااز چیزی خوشم میومد ولی نمی خریدم چون فکر میکردم امیر بیشتر به اون پول احتیاج داره.میدونین یه شب خواست به همه چی اعتراف کنه.وای باورم نمی شد.اون گفت:اون شبایی که بهش زنگ می زدم و اون جواب نمی داد.دختر میاورده خونه و می ترسیده من صدایی بشنوم.داشتم دیونه میشدم همه اون پولایی که من واسش می فرستادم صرف کثافت کاری میشد.حالا چی ؟من بازم باید تاوان بدم؟

    مهیار Reply:

    تانریلا جان حق با تو . راستش من اینقدر از این پسرا بدم میاد!!! من محبت کردنتو نسبت به اون تحسین میکنم ولی شک نکن خدا جواب بی مهری هایی که به تو کرد رو میده . راستی من خودم یه عاشقم که عشقم تنهام گذاشت . چند روز پیش واسم زنگ زد (بعد از چند ماه) . حالمو پرسید . گفت دلم واست تنگ شد . تانریلا جان تو میگی من چیکار کنم ؟ واسم دعا کن بهش برسم . آخه من بدون اون میمیرم .

    تانریلا Reply:

    مهیار عزیزم. معنی عشق واسه تو چیه؟ اونی رو که دوسش داری ازادش بزاز مطمئن باش اگه دوست داشته باشه بین ۱۰۰۰ تا نگاه عاشقونه هم نگاه تو رو پیدا میکنه و اگه نه اونوقت تو قفسم بزاریش بازم تو قفسم به یکی دیگه فکر میکنه. پس بزاز اون تصمیم بگیره ! مشکل ما اینه که عاشق جسم هم میشیم نه عشق هم ! فلورانس اسکاول شین میگه:اگر کسی حق الهی تو باشد به سوی تو باز خواهد گشت .تو قانون الهی از دست دادن معنی نداره یا خودش بر میگرده یا همسنگ اون بهت داده میشه!خدای به اون بزرگی که این همه عاشق بنده هاش ما رو ازاد گذاشته پس ما چرا این کارو نکنیم؟
    عشق هیچ توقعی ندارد.مگر انچه ازادی در اختیار می گذارد و ازادی به هیچ وجه با توقع اشنا نیست. میشه اسم عشقتم بگی؟plz
    در ضمن من هیچ وقت امیر و نفرین نمی کنم.همه پسرا بد نیستن همه دخترا هم بد نیستن.

    تانریلا Reply:

    عزیز دلم حتما دعات میکنم.برات یه نوشته ای هم نوشته بودم که نمی دونم چرا حذف شده.اگه نخونده باشی بگو دوباره می نویسم برات!فقط میشه اسم عشقتو بگی؟اگه خودت مایل باشی و فضولی نباشه!!!!!!

    مهیار Reply:

    سلام عزیزم . اگه میشه دوباره اون نوشته رو بنویس . اسم عشقم آناهیتاست . تانریلا جان آناهیتا همه ی زندگیمه . من یا به اون می رسم یا خودمو میکشم . اگه نوشته های عاشقونه ی غمگین داری حتما برام بنویس . البته اگه زحمت نمیشه . ببین تانریلا جان من یه خورده زود عاشق شدم . هر شب واسش دعا میکنم . خدایا…

    تانریلا Reply:

    پس یه بارم بذار به تو بگم .مهیار ادم ضعیف لیاقت زندگیرو نداره.این زندگیه که جرات میخواد. بینه مرگ و زندگی .مردن اسونترین راهه .مردن راه آدمای ضعیفه .انتخاب مرگ یعنی اعتراف به باختن .فکر میکنی بعد مردن چه کاری از دستت بر میاد؟به خدا هیچی!بعد مردن همه کارا دست خداس تو هیچ کاره ای!فکر میکنی کیا برات گریه میکنن؟همون عشقت شاید ۲ماه ناراحت بشه ولی به همه ایمانم قسم بعدش میره دنبال خوشیش! من نمی گم خودتو نکش نه اگه به نظر تو اینجوری بهش می رسی منم حرفی ندارم.ولی اینو بدون من ۸سال سنگ صبور خیلی ها بودم .خیلی درد ودلا شنیدم اونا که به حرفام گوش کردن حالا موفقو خوشبختن !من نظرمو به هیشکی تحمیل نمی کنم انتخاب همیشه با خودشون بوده.تو یه مردی می خوای یه روزی زیر مسئولیت زندگی باشی .اینجوری می خوای زود عقب بکشی؟خود خواه نباش به مامان.باباتم فکر کن. به کسی فکر کن که شاید بهت نیاز داشته باشه.اگه می خوای قوی باشی .اگه حاضری بمونی و زندگی کن مطمئن باش کمکت می کنم .اعتماد کن .من فرزین و دوست دارم با اینکه هیچ وقت بهش نمی رسم ولی دارم خیلی قشنگ زندگی میکنم.همه رو دوست دارم .نمی دونم چرا همه فکر می کنین که برای دوست داشتن کسی باید مهری رو که نسبت به یکی دیگه داری از بین ببری؟واسه همینه که قبول کردن خدایی که همه رو یکسان دوست داره این همه سخته! خودمونو زجر میدیم که بگیم عاشقیم .به خدا این عشق نیست.عشق یعنی دنیارو قشنگ ببینی.یعنی خدارو شکر کنی واسه اینکه عشقت زنده اس و داره خوش میگذرونه.بودن کسایی که برام گریه کردنو گفتن که عشقشون تو تصادف.یا با سرطان یا… پرپر شدن و رفتن .چرا خدارو شکر نمی کنی که جای اینا نیستی؟اگه عاشقی بذاز آناهیتا خوش باشه تو هم خوش باش.به خدا دنیا خیلی قشنگه!از شعرهای خودمم برات مینویسم.منتظره جواب آخرم به حرفام خوب فکر کن بعدش راهته انتخاب کن!

    رضا Reply:

    دل شکستن چه با دلیل چه بی دلیل گناه باید از طرف مقابلت عذر خواهی کنی

    دلش رو به دست بیاری و قانع ش کنی

    تانریلا Reply:

    دل من که بیشتر شکسته. یه سوال؟حتی اگه اون طرف یه ادم پست باشه؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟
    اخه اون منطقی نداره که بخوام قانع ش کنم.چند بار گفته بود منو بخشیده ولی بعد یه مدت دوباره زنگ می زد می گفت نفرینت میکنم!اون کسی که باید نفرین میکرد من بودم ولی همیشه براش دعا کردم.من هیچ احساسی بهش نداشتم از اولشم گفته بودم ولی ای کاش ای کاش هرگز وارد این رابطه نمیشدم و به حرف مامان بابام گوش میدادم.
    ولی بازم ادم تو هر موقعیتی که باشه باید شکر گذار باشه که تو موقعیت بدتری نیست!

  217. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۴، ۳:۲۲ ب.ظ

    امیر مشکل روحی و روانی داشت.سرگذشت تلخی داشت من فقط قرار بود کمکش کنم . قرار بود عاشق هم نشیم اونم قبول کرده بود.من فقط ۳ ماه تلاش کردم تا اون بعد از مدتها فقط یه لبخندی زد.حالش بهتر میشد منم خوشحال بودم که تونستم کمکش کنم تا اینکه یه شب گفت عاشقم شده.بهش گفتم که ما مال هم نیستیم و من بعد از یه مدت میخوام از ایران برم. ولی انگار که نه انگار. اون هر روز عاشقتر می شد و وابسته تر . هر وقت که اومدم از زندگیش کنار بکشم دست به خود کشی زد .امیر تعادل روحی نداشت بعضی وقتا بدون دلیل زنگ میزد وفحشم میداد. بهم تهمتای بی جا میزد .به خانواده و شخصیتم توهین میکرد و بعد گریه میکرد. ۵/۱ سال تموم این رفتارهارو تحمل کردم من حتی به خاطر اون نتونستم برای کنکور درس بخونم بعد قبولی از دانشگاه اوضاع بدتر شد . دیگه صبرم سر اومده بود.بریده بودم تا اینکه خودم مجبور شدم به قرص اعصاب و ارام بخش پناه بیارم.منم شده بودم یه بیمار روحی. مجبور شدم از دانشگاه انصراف بدم من به خاطر اون خیلی کارای دیگه هم کردم که…خیلی سختی کشیدم ولی اون چیکار کرد جز اینکه ابرومو پیش دوست و اشنا برد.جواب خوبی های من این نبود !!!
    یه روز بهم خبر دادن خودکشی کرده.واقعا اعصابم خورد شد رفتم بیمارستان.بهش گفتم :آدم ضعیف لیاقت زندگیرو نداره.همون بهتر که بمیره!گفتم :کسی که تو کار خدا دخالت کنه یه کافره و من متاسفم که وقتم برای کافر گذاشتم !تنها چیزی که گفت این بود که :نفرین من نمیذاره زندگی خوبی داشته باشی .آیا من گناهکار بودم؟ گناهم چی بود؟ اگه میشه دوستان جوابمو بدین!

  218. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۴، ۱۱:۴۹ ب.ظ

    سلام خدمت همه عاشقا.به خصوص زهرا جون که فرصت درد ودل رو بهمون دادی.و شیوا جون و اقا رضا و مهیار و همه دوستان که با راهنمایی هاتون کمکمون میکنین. من هیچوقت نتونستم عاشق بشم باز خوش به حال شماها!عشق من فقط خدا بوده.دیروز دلم خیلی گرفته بود سر نماز از خدا کمک خواستم تا از این تنهایی در بیام و بعدش اتفاقی وارد اینجا شدم. مثه اینکه خدا خواستمو اجابت کرد .بچه ها از همتون کمک میخوام .امروز خیلی ارومتر بودم درسته همتون جوابی برام نداشتین ولی چند بار اومدمو به اینجا سر زدم.خیلی از تنهایی در اومدم.بعد یه مدت طولانی یعنی حدود ۴سال مصرف قرص ضدافسردگی.این اولین ماهیه که قرص نخوردم.بچه ها دعا کنین تا حالم خوب شه.منم واسه همتون دعا میکنم.دوستون دارم.
    “از ان که رفته نباید رنجشی به دل گرفت.انکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد .حتی حق اینکه دیگر دوستمان نداشته باشد”

    رضا Reply:

    سلام

    ببین یک چیز تو زندگی خیلی مهمه و اون اینکه با آرامش زندگی کنی نه با یه نفر دیگه

    من هم قدیما فکر می کردم که حتما باید یه نفر باشه تا خوشبخت بشم اما الان دیگه

    اینطور نیست الان خیلی چیز ها رو شناختم مثلا خودمو

    همیشه سعی کن آرامشت رو حفظ کنی قرار نیست اتفاق خاصی بیفته

    اصلا بیفته تو همینی که هستی تنها چیزی که تغییر می کنه طرز فکر ونگرش تو هستش

    تا زندگی هست این جریان ادامه داره از زندگی لذت ببر و به نداشتها فکر نکن به اون

    چیزایی که نمی خوای فکر نکن به اون چیز هایی که می خوای فکر کن و جالب اینکه

    کل خواسته های تو بیشتر از انگشتان دست نخواهد بود باور نمی کنی رو کاغذ بنویس

    تا ببینی

    بعد از این خودت خواهی شناخت برو راحت زندگی کن

    شیوا Reply:

    تانریلاجان من با اینکه آدما وقتی عشق زمینی دارن خدارو فراموش میکنن اصلاً موافق نیستم. من با عشق زمینی بیشتر خدارو شناختم.بیشتر بهش نزدیک شدم.

    تانریلا Reply:

    سلام شیوا جون!
    قبول کن که آدمایی مثله تو شاید کم باشن! معمولا وقتی عشقشون تنهاشون میذارن تازه یاد خدا میفتن.حالا باز این خوبه هستن کسایی که کافرم می شن.
    در ضمن شعر پایینی اهنگ داریوش عزیزه!
    کاش آدمایی مثله تو زیاد بودن و از عشق زمینی به عشق الهی می رسیدن!!!

    شیوا Reply:

    سلام گلم. به هر حال فرقی نکرده باز عشق زمینی باعث شده که ما به یاد خدا بیافتیم. این هم میتونه یه راهی باشه که خدا واسمون گذاشته تا شاید گهگداهی یاد کسی که همه چی بهمون داد بیافتیم. وقتی میده یادش نمیکنیم. ولی وقتی میگیره چه غوغایی به پا میکنیم!!!

    شیوا Reply:

    خداوند مقرب ترین بندگان خویش را ازمیان عشاق بر می گزیند وهم آنانند که گره کور دنیا را به معجزه عشق می گشایند ….. شهید سید مرتضی آوینی

  219. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۶، ۲:۰۱ ق.ظ

    تقدیم به مهیار عزیزم:
    این دل خسته رو ساکت نکن/دل داره میسوزه شعله هاشو خاموش نکن
    بذار بگه از غم دوریه تو چیا کشیده/شب و روز سختی کشیده
    بعد رفتنت از مردم چه حرفا که نشنیده/زهر تلخه زخم زبونای مردم با دلش چه کارا که نکرده
    بذار بگه عاشقه یه مغرور بودن چه سخته/میخواد تو بدونی که یه عمره واست سوخته و ساخته/یه عمر به پای یه دروغگو سوختنو ساختن سخته/همه زندگیرو به خاطر یه بی وفا باختن سخته/می دونی تو تنهایی ها چقدر دلش گرفته/زخمای کاریشو واسه عشقت شاهد گرفته/رسوایی این دل بیچاره ورد زبون اینو اون شده/این دل تنها فدای دروغای تو شده/این دل ساده مثه تو شکستن بلد نبود/واسه همین بازیچه دستای تو شده بود/از سختیه جدایی چه شبا که ناله سر داده/یه عمره بی دلیل شکستنات عذابش داده/تو اونو به جنون کشوندی/تبر زدی اونو شکوندی/این دله تنها امونش بریده از تنهایی به ته خط رسیده/یه عمره سکوت کرده اما این سکوته سنگین حالا به شکستن رسیده/این همه بدی که دل تو در حق این دل کرده/به خدا سنگ در حقه شیشه نکرده/خودتو اونقدر گم کردی/که حتی صدای شکستنو خرد شدنشو نشنیدی/شاید بگی اینا همش حکایته/نه عزیز.اینا سر تا پا شکایته/بدون همه این درد هارو .توام میکشی یه روزی/اسم این زمونس.همشو تلافی میکنه یه روزی/نه صداقت داشتی نه محبت.نه سخاوت/از تو چیزی ندیدم جز خیانت/عاشق تو بودن از اولشم یه اشتباه بود/این دل و رنجوندی ولی حقش این نبود.!!!!!!!!!!
    تموم شد امیدوارم خوشت اومده باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیگه دیر وقته مثه اینکه خوابی؟ منم برم کمی درس بخونم اخه امتحانات میان ترم شروع شده.فردا اگه تک زدی یه s ام بزن تا بشناسمت!bye!!!

  220. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۶، ۵:۰۲ ب.ظ

    مهیار نگرانتم؟ چرا نیستی؟ plz هر وقت اومدی بهم خبر بده! کارت دارم!

  221. ناشناس ۱۳۸۸-۰۹-۱۶، ۵:۴۲ ب.ظ

    عزیز دلم حرفات خیلی روم اثر گذاشت . میخوام همهی تلاشم رو بکنم تا به عشقم آناهیتا برسم . نظرت چیه ؟

    تانریلا Reply:

    مشکل اینجاست که بیشتر مردم عشق رو با نیاز اشتباه میگیرن.نباید اینجوری باشه .دوست داشتن ربطی به نیاز داشتن نداره.می تونی در حالی که کسی رو دوست داری به اون نیاز داشته باشی.اما برای نیازنیست که اونو دوست داری.اگر کسی را برای این دوست داری که بهش نیاز داری در واقع اونو دوست نداری.بلکه اون چیزی رو که اون بهت میده رو دوست داری.وقتی کسی رو در هر حالتی و فقط برای خود اون دوسش داشته باشی و برات تفاوتی نکنه که اون نیاز تو رو براورد کنه یا نه! اونوقته که حقیقت اونو دوست داری.وقتی نیاز نباشه.میتونی حقیقتا اونو دوست داشته باشی!!حتی اگه کنارت نباشه . وقتی نیازی نداشته باشی . اونوقت می تونی بی قید وشرط و محدودیت طرفتو دوس داشته باشی و بهش آزادی کامل بدی.امیدوارم متوجه منظورم شده باشی.
    در جواب اینکه زود عاشق شدی هم بزار بگم دل که سن وسال نمی شناسه؟
    فقط تنها مشکلی که هست اینه که تو تجربت کمه! هنوز باید وقتی زمین می خوری یکی دستت رو بگیره. اولین کاری که باید بکنی اینه:از افسردگی بیرون بیای ! حالت از من که نمی خواد بدتر بشه؟۴سال قرص افسردگی خوردن میدونی یعنی چی؟؟؟
    ولی من یاد گرفتم که تا خودت نخوای هیچ کس کاری نمی تونه برات بکنه.پس تو تصمیم بگیر از رو زمین بلند شی تا منم دستتو بگیرم! بعد اینکه خوندی خبرم کن!!!!!!!!!!!!!

  222. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۶، ۵:۵۲ ب.ظ

    خوشحالم. من حرفی ندارم تلاش کن.ولی نظر اناهیتا هم مهمه!به زور نمی تونی عاشقش کنی! آناهیتا چند سالشه؟ خوب هر چیزی دلیلی داره .دلیل رفتنش چیه؟تو خودت با درس چیکار میکنی؟

    سرافینا Reply:

    سلام ببخشید اینبار خیلی طول کشید تا بیام آخه کانکشنم کلا” حذف شده بود و چون سیستم اداریه باید میرفت منطقه دیروز سیستمم اومد اگه طول کشید تا بیام و بنویسم چون داشتم نظراتتونو میوندم خیلی چیزا دستگیرم شد یکی یکی میخوام نظر بدم

  223. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۸:۰۵ ق.ظ

    اینم قشنگه مهیار!
    خدایا انتظار زیادی نیست!به خدایی خودت قسم که انتظار زیادی نیست.من از تو هیچ نمی خواهم.فقط اجازه نده که هرگز این جمله را بشنوم.من نمی توانم.نه نمی توانم!
    خدایا تنها تو میدانی که در دل کوچک اسمانت چه میگذرد!تنها تو هر شب به درد و دلهای نا تمامم گوش سپرده ای.تنها تو در دل تاریک شب ستاره های اشکم را دیده ای که سوسو میزند.مهربان من!!! چقدر دلم برایت تنگ شده است و برای اغوش پر مهرت که همیشه هست ومن گاهی فراموشش میکنم.خدایا تنه تو میدانی که چقدر دوستش دارم.چقدر برایش دل تنگم!دعایم را برایش اجابت کن!خدایا او خوشبخت و شاد باشد.من دیگر از تو هیچ نمی خواهم!هیچ نمی خواهم جز اینکه برای همیشه در اغوش تو آرام بگیرم و خوشبختی او را نظاره کنم!خدایا تو مهربانترینی هرگز تنهایش نگذار . هرگز دستانش را رها نکن.من دوستش دارم بیشتر از تمام دنیا .بیشتر ازهمه چیزو همه کس!تو این را از هر کسی بهتر می دانی!!!!!!!!!

  224. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۱۰:۱۲ ق.ظ

    تانریلا جان من تمام نظراتتو عزیزم خوندم گلکم بچه هایی که اینجا داستان زندگی منو خوندن خوب میدونن من چه زجری تو این مدت کشیدم ولی آقا رضا و آقا مهدی بیشتر از بقیه زجری که من کشیدم فکر نمیکنم هیچکدومتون تو این مدت کشیدین
    اینقدر خواب بودم که فقط ادعا میکردم خدارو یادم نرفته اینقدر خدا رو فراموش کرده بودم که شده بودم یه گناه کار نمیدونم چی بگم ولی وقتی یه لحظه به گذشته فکر میکنم دوست ندارم حتی یه لحظه برگردم به قبل اول خدا و بعد بچه های وب سبزوار و بچه های اینجا بهم کمک کردن نمیگم فراموشش کردم ولی حداقل از وقتی خدارو بدست اوردم دیگه هیچی برام اهمیتی نداره سعی کن بهش فکر نکنی یه جورایی خودتو سرگرم کن که بهش فکر نکنی آره خیلی سخته خیلیم سخته ولی مجبوری خودتو بکشی کنار عزیزکم سعی کن خیلی کم بهش فکر کنی من گوشیمو کلا” جمعش کردم ودادمش به مامان تا وسوسه نشم آخه همین گوشی آدم بیشتر وسوسه میکنه الان که دارم درمورد گذشته فکر میکنم دوباره دلم هواشو کرد ولی دوست ندارم بهش فکر کنم خیلی بخاطرش سختی کشیدم ولی اینم بگم واقعا” دوسم داشت و دوسش داشتم اوضاش خیلی خرابه از دورادور سراغشو دارم تو رو خدا عزیزکم بگم میل خودته ولی این گوشتو بردار تا به آرامش برسی رضا میدونه چقدر اوضاع من داغون بوده فکر نمیکردم به اینجا برسم ولی اینقدر احساس خوشبختی الان میکنم که باورم نمیشه من همون سرای ۲ ماه پیشم خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

    رضا Reply:

    به به سرافینا خانوم حال شما چه عجب یادی از فقیر فقرا کردین

    خوب به سلامتی خبر خیلی خوشحال کنند ه ای بود امیدوارم مثل کوه توتصمیمت استوار باشی

    تا اینجاش و خوب اومدی از اینجا به بعدشم خوب می ری ان شا الله

    منتظر جوابتم

    تانریلا Reply:

    سلام.سرافینای عزیز
    تازه از ازمایشگاه اومدم.همین که می رسم خونه بلافاصله میام اینجا!
    من تنها کاری که می تونم بکنم اینه که برای امیر سر نماز دعا کنم من روز اول به امیر گفتم که من فقط یه دوسته سادم که می خوام کمکت کنم.خودش مقصر بود. فرزینم که دیروز کارش افتاده بود به دیدنم اومد .قرار بود یه متن زبان تخصصی بیاره تا براش ترجمه کنم تا به قول خودش ۲۰ بگیره…
    فرزین قرار شد وقتی رسید دانشگاه بهم s بده.ولی خبری نشد. شب که بهش گفتم چرا بی معرفت شدی؟ گفت: تانی شرمنده ایسان پیشم بود وحسوده اگه می فهمید سرمو میبرید.منم گفتم اشکال نداره اگه شماها اینجوری خوشین من حرفی ندارم. از اینکه ناراحتم کرده بود ناراحت شده بود بهم گفت:تانی اگه ناراحت باشی منم دلم می شکنه.منم قبول کردم.خیلی دوسش دارم ولی اصلا زجر نمی کشم چون دوسش دارم و من وقتی خوشم که اون بهش خوش بگذره.عزیزم منم یه زمونی داشتم دیونه میشدم تا اینکه معنی واقعی عشقو فهمیدم.سرافینا اگه دوست داشته باشی کتاب “۴ اثر فلورانس اسکاول شین” رو بخون واقعا متحول می کنه.من با اون کتاب خودمو پیدا کردم. در مورد اینکه گوشیمو بی خیال بشم باید بگم یه کم سخته.آخه روزی حداقل ۳تا از دوستام زنگ می زنن و ازم کمک می خوان باید سنگ صبورشون بشم…
    من سرنوشته تو رو خوندم ولی باز دلت خوش باشه که دوتاتونم عاشق بودین. این خودش کلی ی.از عشق یک طرفه زجر نمیکشی!برات دعا می کنم.

  225. شیوا ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۱۱:۴۸ ق.ظ

    عید شما هم مبارک. شعرت عالی بود.

  226. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    ببخش داداشی کلا” اینترنت قطع شده بود از ساعت ۱۰ تا حالا الان تازه درست شد رضا جون دارم جدی می گم من خیلی خدا رو شکر روحیم بهتر شده الان کر کنم دو ماهی از اون قضیه گذشته که کلا” گذاشتم کنار خیلی خوشحالم تو چیکار میکنی داداشی خوبی تو راستی به وبلاگم سر زدی ؟

    رضا Reply:

    نه مگه وبلاگ داری ؟

    سرافینا Reply:

    آره دارم یه سر بهم بزن http://www.seralovely.com
    منتظرتم داداشی

    رضا Reply:

    من وبلاگت رو نمی تونم باز کنم

  227. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۲:۳۵ ب.ظ

    سلام آقا رضا !
    نظری که دیروز برام نوشته بودینو تا حالا چند بار خوندم.بهم کمک کرد اگه زحمتی نیست جواب سواله قبلیمم بدین! مرسی !که ایا بازم من دل شکستم؟

    رضا Reply:

    سلام ببین باید منطقی بود تو غذر خواهی کردی اون هم قبول کرده و اگر بعدش زده زیر

    حرفش نشون دهنده اینه که در مورد چیز هایی که شما می گین فکر نمی کنه

    در ضمن اگر دوباره تماس گرفت و گفت نفرین می کنم و از این چیزا تو بگو من احساسات

    تو رو درک می کنم اما بهتر که ادامه ندیم در ضمن من جای نفرین برای شما دعا می کنم

    موقعی هم که داری صحبت می کنی نه بترس و نه عصبانی شو فقط روی حر فهایی که

    می زنی متمرکز شو

    در ضمن بعدشم دیگه بهش فکر نکن تو ضامن آینده کسی نیستی بعضی چیزا زیاد نباید

    بهش گیر بدی بیشتر برای آینده خودت برنامه ریزی کن .

    تانریلا Reply:

    سلام.
    آقا رضا راستش نزدیک ۵ ماه که دیگه زنگ نمیزنه.بار اخری که زنگ زد گفتم که لطفا به من زنگ نزن من ازدواج کردم و اگه واقعا خوشبختی منو می خوای واسم مشکل ایجاد نکن.اون موقع من یه خواستگار خیلی خوب داشتم ولی نمی خواستم ازدواج کنم یعنی نمی تونستم.فرداش زنگ زد و گفت اگه واقعا ازدواج کردی.من تو بیمارستانم با نامزدت بیا به دیدنم تا ببینم خوشبخت شدی؟منم یه کم شک کردم اخه هر روزم که خودکشی نمی شه!بهش کفتم باشه کدوم بیمارستانی میخوام بیام.دیگه هیچ اس ام اسی نداد بعیدبود از امیر!حالا بعضی وقتا که یادم می افته همش فکر می کنم نکنه مرده باشه؟ می ترسم؟ولی می خوام به حرفتون گوش بدم و دیگه بهش فکر نکنم.

    رضا Reply:

    نگران اون نباش خوسته بلوف بزنه مطمئن باش خدا به هر کسی عقل داده اگه خود کشی کرده گناهش پای خودش نه شما تو اون کاری که لازم بوده رو انجام دادی

    خیالت راحت باشه برو بدون دغدغه وبا آرامش زندگی کن از زندگیت لذت ببر

    در ضمن یادت باشه که احساسات رو براحتی بیان کنی اونوقت موفق خواهی بود

    تانریلا Reply:

    مرسی که راهنماییم کردین.

  228. بهار ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۳:۱۸ ب.ظ

    سلام شیوا جون. امیدوارم خوب باشی.خیلی دلم برای حرفای قشنگت تنگ شده.
    راستشو بخوای از زندگیم سیرشدم . احساس می نم همه ی ادمای دورو برم گرگن . دیگه می تونم تشخیص بدم چی خوبه و چی بده. . .توی زندگیم خیلی سختی کشیدم ۱۸ سال بیشتر ندارم اما به اندازه ی یه زن ۸۰ ساله غم دارم. تا چشم بازکردم عاشق شدم . تا اومدم به خودم بیام که کی هستم و به زندگی خودم برسم پدرم ورشکسته شد. هیچ وقت کسی رو نداتم که سرم رو شونه هاش بزارم وگیه کنم به حاله خودم به حاله عشقه ازدست رفتم به حاله زندگی نابود شدم. من راهنمایی توی تیز هوشان درس می خوندم . هر سال فر اول مسابقات می شدم چه درسی چه ورزشی اما همه نابود شد. از همه چی عب موندم حتی هنوز درسای سوم رو پاس نکردم. کی باورش می شه بهاری که همیشه بهترین بود حالا بدترینه. ر چی خواستم به خود بیام خدا یه سنگ انداخت جلوی پام. انگار خدا هم از من رو برگردونده. پدر و مادرمم اصلاً منو درک نمی کنن. مگه ما جوونا چی می خوایم جز یکم درک از طرف خانواده .فقط از خدا کمک می خوام. جالبه تو این دوره زمونه یه دوست با وفا هم پیدا نمی شه. کمکم کن شیوا جون. حرفات بهم ارامش می دن

    شیوا Reply:

    سلام عزیزدلم. همه ی آدما فکر میکنن که مشکلاتشون از همه بیشتره ولی وقتی وارد زندگی دیگران بشی میفهمی که چقدر اونها بدبختتر از تو هستن. من اعتقاد ندارم که به پایین تر از خودت نگاه کنی و خداروشکر کنی. من میگم فکر نکن که مشکلات تو از همه بیشتره. من انقدر در عذابم که هیچکی نمیدونه جز شماها که اینجوری با هم ارتباط داریم. همه فکر میکنن من خوشبختترین آدم دنیام. خیلی سختی کشیدم ولی هنوز احساس خوشبختی میکنم. چون از خیلیها موفق ترم. چون توی شرایط بد خودمرو خوب نشون دادم. اگه بخوام در مورد کل زندگیم حرف بزنم خیلی زیاده. انقدر بهت بگم که تو شاید حداقل چند سال زندگی خوبرو تجربه کردی. ولی من الان ۲۶ سالمه و هنوز اون زندگی که میخواستم تجربه نکردم. ولی اینکاررو میکنم. چون به خودم به خدایی که دارم ایمان دارم. من میتونم که به هرچی که میخوام برسم. به پدرت و دارو ندار اون فکر نکن. خودت چی میخوای خودت به دست بیار.

    شیوا Reply:

    بهار عزیزم من بهت قول میدم هر کمکی از دستم بربیاد برات انجام بدم. اصلاً نگران نباش. تو اگه بخوای میشی همون دختر زرنگ و زبانزد مردم. من اینو بهت قول میدم. قبلاً به خاطر پدرت و پول اون و شرایطی که داشتی خودترو نشون دادی. الان با این شرایط بد که داری باید خودترو نشون بدی و اون موقعست که زبانزد خاص و عام میشی. ما هر روز خیلی گلهارو می بینیم و شاید بی تفاوت از کنارش رد میشیم ولی دقت کردی گلی که توی مردابه چقدر خوشگله و همه یه جور دیگه می بیننش؟ آره شاید دنیای تو مثل مرداب باشه ولی توی همین مرداب هم گلایی مثل تو پیدا میشن. خودترو دست کم نگیر. مگه ما نمیگیم از گل درست شدیم و از روح خدا به ما دمیده و … پس میتونیم از یه چیز بی ارزش به یه چیز باارزش تبدیل بشیم. ما هر کدوم واسه خودمون خدا هستیم. فقط کافیه خودمون ببینیم.
    عزیزم من دیگه باید برم سر کار دومم. اونجا نمیتونم باهات تماس داشته باشم. فردا از ساعت ۹ صبح تا همین موقعها در خدمتتم هر کاری و صحبتی داشتی باهاتم.بوس.فعلاً

    تانریلا Reply:

    سلام! بهاره عزیزم!من قشنگ درکت میکنم چون منم تا حدودی مثله تو بودم.همون دختری که همه فکر میکردن پزشکی رو شاخشه!!!حالا که می بینم به دوست صمیمیم که من خیلی زرنگتر از اون بودم خانوم دکتر میگن.افسوس می خورم.
    هنوز دیر نشده می تونی بلند شی.مطمئن باش هنوز انسانیت نمرده .هنوز هستن کسایی که می خوان کمکت کنن.مثله بچه های وبلاگ!!!
    ما هممون میخوایم همدیگرو کمک کنیم .ما شدیم یه خانواده.کلی خواهر برادر داریم دیگه تنها نیستیم!منم خیلی بد بیاری آوردم ولی چقدر بیشتر به مشکلات توجه کنی قویتر میشن.بیا یه بار دیگه متولد شو!مثله من!نمی دونی اونوقت چقدر لذت می بری؟ در مورد خانوادتم سعی کن یه شب بشینی و باهاشون صحبت کنی!اینم به خانوادت بگو: “نامم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگیم را یکی از اجدادم.دیگر بس است راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ” (دکتر شریعتی)

    بهار Reply:

    مرسی از نظرت عزیزم . حتماً

    شیوا Reply:

    سلام عزیزم تو کجایی؟ اینرو با دقت بخون!
    دیشب رویایی داشتم
    خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم، همراه با خود خدا و بر روی پرده شب، تمام روزهای زندگی ام را مانند فیلمی می دیدم، همانطور که به گذشته نگاه می کردم، روز به روز زندگی خودم را!
    دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد، یکی مال من و یکی از آن خداوند بود
    راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصص یافته خاتمه یافت
    آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم
    در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت!
    اتفاقاً آن محل ها، مطابق با سخت ترین روزهای زندگی ام بود
    روزهایی با بزرگترین رنجها و ترسها و دردها و …
    آنگاه از او پرسیدم:
    خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگی ام با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم، خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟؟؟
    خداوند پاسخ داد:
    و من چنین نکردم! هنگامی که در آن روزها، یک رد پا بر روی شن دیدی، من بودم که تو را به دوش کشیده بودم!!!
    خدا همیشه با من و توست. ما هیچ وقت تنها نیستیم.

    تانریلا Reply:

    سلام شیوا جون!
    خیلی خیلی قشنگ بود…واقعا” که اینجوریه!
    “روی هر پله ای که باشی خدا یه پله از تو بالاتره.نه به خاطر اینکه خداست.نه به خاطره اینکه دستتو بگیره”
    “سنگینی باری که خدا بر دوش ما می گذارد آنقدر زیاد نیست که کمرمان را خرد کند.انقدر است که ما را برای دعا به زانو دز آورد”

  229. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۴:۰۰ ب.ظ

    بهار جونم سلام عزیزم منم به عنوان خواهرت حساب کن فقط یه چیزی بهت میگم فقط توکل کن به بالا سریت بخدا کمکت میکنه آره من با این حرفت موافقم که اصلا” دیگه نمیشه به یه دوست خوب اعتماد کنی آخه من پاشو چندبار خوردم

    بهار Reply:

    از خدا ممنونم که تونستم اینجا دوستای خوبی مثل شماها ÷یدا کنم و همه درکم می کنن . دوستون دارم

  230. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۷، ۷:۲۶ ب.ظ

    ای عشق …
    من تو را به کسی هدیه میدهم که از من عاشقتر واز من برای تو مهربانتر .
    من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را در خشم.در مهربانی.در دلتنگی. و در خستگی.در هزار همهمهی دنیا یکه و تنها بشناسد!
    من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند و ترنم دلپذیر هر آهنگ.هر نجوای کوچک.برایش یک خاطره باشد.
    او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است.یا آن دلی که برایش میمرم سرد و بارانی است.
    ای …
    ای بهانه زنده بودنم.من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد از هزاران بار دیدن تو
    باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد .همان طور عاشق .همان طور مبهوت و مبهم.
    تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید .ولی ایا او از من برای تو عاشقتر و از من برای تو مهربانتر است؟آیا او بیشتر از من برای تو گریسته است؟نه …هرگز…هرگز
    ولی تو در عین ناباوری او را برگزیدی…می دانم … من دیر رسیدم…خیلی دیر …خیلی
    یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ می شود .روزهایی که تو را نمی بینم.به آرزوهای خفته…

  231. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱۱:۳۰ ق.ظ

    سلام ببخشید امروز اینقدر کار داشتم که نتونستم بیام راستی رضا جان خیلی معذرت میخوام من بین حرفایی که زدی یکیشو میخوام بازترش کنم اینکه تانریلا جان اصلا” نباید جواب تلفنشو بده چه برسه اینکه بخواد براش توضیح بده قبول داری حرفمو ضمنا” مگه میشه من آدرسو درست برات نوشتم البته بگم دیروز وضع اینترنت خراب بوددوباره برو باز میشه
    http://www.seralovely.blogfa.com

    رضا Reply:

    حرفت کاملا درسته

  232. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱۲:۱۵ ب.ظ

    راستی رفتی آدرسو اشتباه نوشته بودم الان درسه

  233. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱۲:۵۵ ب.ظ

    رضا هستی یا رفتی ؟

    رضا Reply:

    ما هستیم

  234. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱:۰۸ ب.ظ

    سلام.
    سرافینا خوبی؟
    با اجازت منم یه سری به وبلاگت زدم.باید بگم که محشر کردی.به بچه ها هم توصیه می کنم یه سری بزنن.من که خیلی خوشم اومد؟چه مدته روش کار میکنی؟
    سرافینا مرسی که به فکرم هستی و نظر میدی.یه اتفاقی افتاده.امروز فیشم اومد ۲۶۹ هزار.به بابا قول داده بودم که کمترش کنم مطمئنم ناراحت میشه.ولی مثه همیشه چیزی به روم نمی یاره.می خوام به حرفت گوش کنم و بی خیاله گوشی بشم!
    شاید اینجوری بهتره!
    از رضای خودت خبری داری؟؟؟؟؟؟

  235. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱:۱۸ ب.ظ

    راستی نظر یادت نره ها هرکسی سر بطنه برام انتقاد بزاره . واسا ببینم دختر مگه تو بابات میدونه فیش موبایلت چقدر میاد؟ واییییییییییییییییییییییییییییی من که همیشه اون موقع دزدکی واریزش میکردم البته بگما اکثرا” رضا پولو بم میداد و من واریز میکردم الان که گفتی فیشم اینقد میاد یاد گذشته تلخم افتادم . عزیزکم اولش سخته بی گوشی سر کنی ولی کم کم عادت میشه برات من که اونموقعه ها طوری بودم که اگه گوشیمو تا تو خونه همسایه نمیبردم کلافه میشدم ولی حالا خیلی راحتم یه چیز دیگه خودتو اصلا” در برابرش کوچیک نکن

    تانریلا Reply:

    اره گلم.بابا می دونه من چند ساله که فیشم همین دور و برا میومد.هیچ وقت چیزی بهم نگفتن حتی نگفته که میرم پرینت در ارمو…
    بعد مریضیه من مامان بابام حداقل ۵سال پیر شدن.فقط از خدا سلامتی منو می خواستن.اونا هیچ وقت چیزی بهم نگفتن.ولی امروز بابا یکم ناراحت شد وقتی فیشو دید ولی بازم سکوت کرد!
    دیگه نمی خوام از مهربونیشون سوءاستفاده کنم.
    سرافینا در برابر کی کوچیک نکنم؟؟؟

    سرافینا Reply:

    در برابر اون عشقت

  236. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱:۲۰ ب.ظ

    بهت گفتم دورادور زیر نظر دارمش اونم اینکه مشاورم بم خبر میده ولی خودم بی تفاوتم اگه اونا نگن منم نمیپرسم چون دیگه سعی کردم زندگی کنم الان من از زندگی جلو افتادم نه اینکه اونموقع هرچی میشد مینداختم گردن روزگار

    رضا Reply:

    احسنت

  237. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۱:۲۰ ب.ظ

    در رابطه با وبلاگ هم حدود دو هفته ای میشه که راش انداختم چطوره ؟

    رضا Reply:

    وبلاگت خوبه فقط باید آرشید بندیش کنی تا کسی که وبلاگ و می بینه حوصلش سر نره

    تانریلا Reply:

    عالی!!!!!!!!!!!!!
    دستت درد نکنه.

  238. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۲:۰۲ ب.ظ

    خواهش میکنم تانریلا جان راستی حرفامو خوندی؟
    داش رضا عجب احسنت باحالی گفتی ایول دادا

  239. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۲:۰۴ ب.ظ

    راستی چرا کنار اون نظر بالاییم نوشته شده نظر شما در انتظار تأیید قرار گرفت؟

  240. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۲:۲۹ ب.ظ

    داداشی آرشیو بندی بالاش هست مگه ندیدی ؟

  241. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۲:۴۷ ب.ظ

    راستی بامراما من پس فردا تولدمه هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا منتظر تبریکاتون شنبیه که اومدم هستمااااااااااااااااا
    تولد تولد تولدم تا دوروز دیگه مبارک
    سرا بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشم

    رضا Reply:

    خوب پس هنوز متولد نشدی

    صبر کن متولد بشی بعد

    تانریلا Reply:

    سرافینا نمی شد نمی گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آخه من تو وبلاگت دیده بودم می خواسنم قبل اینکه تو بگی تبریک بگم!!!!!!!!!
    سرافینا میشه معنی اسمتو بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    تانریلا Reply:

    تقدیم به گلم سرافینا!!!!!!!!!
    تولدت مبارک!
    خوش اومدی ستاره.اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره/
    شمع ها رو روشنش کن/یه جا دوتا رو فوت کن/نمی شه پیشت باشم/فقط برام سکوت کن/تو این روز طلایی نگو کمی غم داری/بدون که دیونه ای به اسم تانریلا داری!!!!!!!
    سرافینا تبریک دست خالیه مارو با سخاوت بی حدت بپذیر!!!!
    خیلی دوست داشتم ساعته ۱۲ دیشب تبریک بگم آخه می خواستم اولین نفر باشم
    ولی دیشب دلم بدجوری شکسته بود …
    خلاصه گلم اگه دیر شد تانی رو ببخش!!!!!!
    دوووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسستت دارم!!!!!!!!!

    سرافینا Reply:

    ممنونم از تشکرت عزیزکم ولی دادا رضا منو کاملا” از یاد برد باهاش قهرم

    شیوا Reply:

    سلام عزیزم تولدت مبارک
    ببخشید چون دیروز که شنبه باشه اینترنت من قطع بود نشد بیام و تبریک بگم.
    امیدوارم که به همه ی خواسته هات برسی و زندگی خوبی داشته باشی.

  242. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۱۸، ۳:۲۰ ب.ظ

    راستی بالاشو دیدی؟

  243. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲۱، ۸:۴۳ ق.ظ

    سلام و صبح بخیر به همگی اللخصوص دادا رضا و تانریلای عزیزم اولین روز هفته رو تبریک میگم و از خداوند میخوام تا آخر هفته شاد و سرحال باشید

  244. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲۱، ۸:۴۳ ق.ظ

    دادا رضا یکی طلبت

  245. نازنین ۱۳۸۸-۰۹-۲۱، ۱۱:۳۳ ب.ظ

    سلام .من ۲سال عاشق یکی بودم زندگیم رو به پاش ریختم تو روی همه وایسادم همه کاری براش کردم اخرشم با دختر اومد جلوم اونروز به اندازه تمام دنیا و دلتنگی آدما گریه کردم ولی با همه اینا گذاشتمش کنار حالا برگشته بهم میگه صبر کنه دوست داشتن واقعی رو بهت صابت می کنم .من باهاش رابطه هم داشتم و این عذاب وجدانه همیشگیمه . نمی دونم چیکار کنم؟تورو خدا کمکم کنید…

    تانریلا Reply:

    سلام نارنین! خوش اومدی!!!!!
    عزیزم فکر کردن به گذشته دردی رو دوا نمی کنه!
    فقط می تونه از زندگی عقبت بذاره.من نمی گم کارت درست بوده نه!ولی آیا فکر می کنی اگه مدام بهش فکر کنی از عذاب وجدانت کم می شه؟؟؟ عمره ما ادما کوتاهه فرصت تجربه کردن هر چیزی رو نداریم.پس سعی کن تو از اشتباهاتت عبرت بگیری. و دیگه تکرارشون نکنی.تو می تونی توبه کنی برو به راهه خدا پشیمون نمی شی!!!!!!!
    در رابطه با اون عشقتم بگم کسی که یه بار در حقت خیانت کرده بار دوم هم خواهد کرد.اگه یکی یه بار بهت خیانت کرد مقصر اونه ولی بار دوم خیانت کرد مقصر خودتی که این اجازه رو بهش دادی و اعتماد کردی.

  246. سرافینا ۱۳۸۸-۰۹-۲۲، ۱۲:۴۸ ب.ظ

    سلام شیوا جون ممنونم عزیزم راستی من نمیدونم چرا از دیروز تا حالا خبری از رضا و تانریلا نیست

  247. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۲۳، ۶:۵۷ ب.ظ

    سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    کسی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    همتون به عشقتون رسیدین دیگه نمی یاین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  248. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۲۴، ۱۱:۳۱ ق.ظ

    سلام خانومی؟؟؟؟
    خوب هی میام می بینم کسی نیست.میرم دیگه!!!!!!!

    تانریلا Reply:

    نه والا گلم خبر ندارم. حتما کاری واسش پیش اومده که نمی تونه بیاد.
    از خیلیا خبر نداریم.دیگه مثه اینکه همه رفتن!!!!

  249. حسین ۱۳۸۸-۰۹-۲۴، ۱۲:۱۸ ب.ظ

    سایت خوبی ولی من عشق دوم خوب بود هنوزم فکر می کنم بهش نمی تونم فراموش کنم شب ها واسش گریه می کنم دلم واسه خنده خاش تنگ شد

  250. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۹:۱۹ ق.ظ

    سلام به همه دوستان ببخشید که بی خبر رفتم

    ماموریت کاری برام پیش اومد از همه عذر خواهی می کنم فکر کنم دیگه کمتر بتونم

    سر بزنم در ضمن سرافینا خانوم تولدت مبارک ممنون از اینکه به فکر ما هم بودین

  251. بهار ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۲۷ ب.ظ

    سرافینا جون تولدت مبارک . من نبودم شرمنده امیدوارم هرچی از خدا می خوای بهت بده

  252. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۱:۲۲ ب.ظ

    salam

  253. مهیار ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۷:۲۷ ب.ظ

    اما اونی که دوسش داشت یه روزی میزاره میره آسمون دلش میسوزه ابرارو گریه میگیره منم اون ابر گرفته میخونم با دل پر خون توی تنهایی و غربت از غمم میباره بارون . بارون امشب منو فهمید با غم من آشنا شد قطره قطره واژه واژه با دل من هم صدا شد . ( تقدیم به عزیزی که منو با تنهاییهام تنها گذاشت )

    تانریلا Reply:

    یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم/
    پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم/
    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سر وپایی نکنیم/
    یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم/
    یادمان باشد دگر لیلی و مجنونی نیست/به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک نکنیم/
    یادمان باشد که در این بحر دورنگی و ریا/دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم/
    یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست/دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم/
    یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم/طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
    تقدیم به مهیار

  254. تانریلا ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    آقا مهیار هر چیز وقتی منطقی باشه خوبه!حتی عشق ! به خدا عشق قشنگه! به شرطی که قبل اینکه عاشق شی شناخت کامل به طرفت داشته باشی. تو که میگی عاشقی و اینهمه خودتو زجر میدی از عاشقی اصلا لذت می بری؟هیچ وقت عشقو گدایی نکن چون چیز باارزش به گدا داده نمی شه! چرا خودتو اینهمه کوچیک می کنی؟ برای خودت ارزش قائل شو. باور کن اگه قوی باشی همه مثه پروانه دورت می چرخن.ولی چقدر خودتو ضعیف نشون بدی همه ازت فرار می کنن.عزیزترین دوستت شاید ۱بار یا فوقش ۳بار بهت ترحم کنه ولی از دستت خسته میشه. به فکر آیندت باش. به فکر درس.مطمئن باش لیاقتت بیشتر از ایناس.اگه جای من یا بچه های وبلاگ باشی چیکار می کنی ؟؟؟؟؟یه تکونی به خودت بده .من غصه رو دوست دارم یعنی چی؟؟؟؟ تا وقتی خودت نخوای هیشکی نمی تونه کاری برات بکنه. یادت باشه تو نیازی به ترحم کسی نداری.مردم مشکل ندارن فقط تو مشکل داری؟فقط یه وصیت از یه خواهر بزرگتر تنها چیزی که برات می مونه درسه!!!نذار فردا پس فردا حسرت بخوری که اونوقت پشیمونی سودی نداره!!!

  255. رضا ۱۳۸۸-۰۹-۲۹، ۱۰:۲۴ ق.ظ

    سلام من دوباره دارم می رم ماموریت اگه نبودم شلوغی نکنید همسایه ها رو هم اذیت نکنید خونه رو هم تمیز نگه دار ید

    تانریلا Reply:

    چشم اقا رضا.شما مواظب خودتون باشین.

  256. مهیار ۱۳۸۸-۰۹-۲۹، ۶:۳۱ ب.ظ

    وقتی مردم …
    مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام . دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به عشقم نرسیدم . چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظارش مانده ام . شاخه گلی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد . تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید .
    زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت چگونه زندگی کنم . تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی چگونه فراموشت کنم .
    ( تقدیم به کسی که همیشه برام قرمز بود و هیچ وقت برای من بنفش نبود و نیست و نخواهد بود .)

    تانریلا Reply:

    وقتی که یه بچه مریض میشه مجبورش میکنیم که داروهای تلخ بخوره و توجهی به فریادها و گریه هاش نمی کنیم چون دکتر گفته این داروها براش خوبه.روح ما هم بیماره.خداوند مثه یه مادر مهربان داروهای تلخ رنج و درد برامون نازل میکنه.از رنج فرار نکن بلکه با روحیه ی درست اونارو بپذیر.آرزو نکن کارها اسونتر بشن.آرزو کن تو بهتر شی.
    همیشه نباید کسی چیزی بهت یاد بده گاهی اوقات باید خودت یاد بگیری . در ضمن یکی می خواست یادت بده ولی تو نخواستی یاد بگیری…

    نیلوفر Reply:

    سلام مهیار جان. ببین اگه از وسط راه برگردی بازم امید هست که راه درست و بری و موفق بشی ولی دوست خوبم نمیشه ریسک کرد و تا آخر رفت و به بن بستی رسید که راه برگشتی وجود نداره. باور کن اگه ایمانت و قوی کنی و بری سمت خدا همه ی مشکلاتت حل می شه و همیشه توکل کن به خدا مطمئن باش بهترین ها را برایت میاره.ما آدما جزو مدینه جاهله ایم . می دونی چرا ؟چون حس می کنیم وقتی ماشین .خونه . پول.عشقمون را داشته باشیم خوشبختیم در صورتی که خوشبختی واقعی رسیدن به اصل خودمون که خدا است …موفق باشی.

    تانریلا Reply:

    سلام نیلوفر جان.
    واقعا” حرفت قشنگ بود.

    نیلوفر Reply:

    سلام .مرسی عزیزم نظر لطفت. شما ها کیا می اید؟

    تانریلا Reply:

    سلام گلکم. من معمولا” کمه کمش هر ۲ ساعت یه بار سر میزنم.

  257. ندا ۱۳۸۸-۰۹-۳۰، ۴:۵۰ ب.ظ

    سلام بچه ها توی این ایام محرم زیارت عاشورا رو به مدت ۴۰ روز بخونید حتما حاجت روا می شید.

  258. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۱۲:۱۹ ق.ظ

    دوستای خوبم سلام . اومدم تا یه چیزی رو بهتون یاد آوری کنم . یه چیزی که هممون فراموشش کردیم . هیچ وقت از محبت کردن غافل نشین . چرا که انسانها با محبت به والاترین هدف زندگیشون یعنی عشق ( عشق به خدا ) میرسن و با عشق که هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنن . این جمله ای که الان مینویسم رو همیشه به ذهنتون بسپارین و خواهش میکنم همیشه با خودتون زمزمه کنین .
    ّ
    ( به یادت می آورم که زیبا ترین منش آدمی محبت اوست )

    تانریلا Reply:

    اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده.اگه بی محابا دلها از دستها بهم گره خورد بدون کار خدا بوده.اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده.حالا هم اگه دل شکسته و بغض تنهایی خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده.
    “آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست”

  259. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۱:۴۰ ق.ظ

    گاهی وقتا تو زندگی آدما لحظه ای متولد میشه که روح اونا روح اونا رو وسیع تر از آسمون و رقیق تر از بارون می کنه .گاهی وقتا آدما خیلی از هم فاصله دارند چیزی حدود هزار سال نوری . گاهی وقتا آدما می تونن بعد از قرن ها چند لحظه دوست داشتنی ترین فرد زندگی شونو ببینند ………می خوام فقط یک چیزی رو بدونی تمام گاهی وقتای زندگی آدما همیشه های زندگی منه….

  260. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۲:۵۲ ق.ظ

    یک داستان کوتاه تقدیم به دوستان گلم…
    “آرتور اش ” قهرمان افسانهای تنیس.هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت.با تزریق خون آلوده به بیماری ایدز مبتلا شد.طرفداران آرتور از سرتاسر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود”چرا خداوند تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده است.آرتور در پاسخ این نامه نوشت:در سرتاسر دنیابیش از ۵۰ میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش میکنند.حدود ۵ میلیون از آنها بازی را به خوبی فرا می گیرند.از آن میان۵۰۰ هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند و شاید ۵۰ هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند.۵هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند. و ۵۰ نفر اجازه شرکت در مسابقات بین الملی را می یابند. ۴ نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند و ۲نفر به مسابقات نهایی.
    وقتی که من جام جهانی تنیس را در دستهایم می فشردم. هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟”
    وامروز که درد میکشم .باز هم اجازه ندارم که بپرسم: “خدایا چرا من”

  261. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۱۲:۲۱ ب.ظ

    سلام. مرسی….

  262. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۱۲:۲۹ ب.ظ

    تمام بالا پایینای روزگار که پلک میزنی ماهها و سال هاش می گذره فقط به آدم می رسونه که دنیایی که توش زندگی می کنی با این همه عظمتش ام انسان می تونه تو ذهنش خلاصش کنه و جاش بده فقط باید در نظر گرفت دنیاش چقدره . باید دید دنیاشون کوچیک یا نه ؟ به بزرگترین چیزی که فکر کردی به اندازه خلاصه کردن دنیا گنجایشش بدی یا نه….

  263. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    بچه ها به من کمک می کنید؟

  264. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۱۲:۴۶ ب.ظ

    من با پسری بودم خیلی هم دوستش داشتم ولی بعد یک سال و نیم بهم خیانت کرد خیلی برام سخت بود حتی باورم نمیشد چون فهمیدم که همه حرفاش توی این مدت دروغ بود خلاصه من درسم رو جایگزینش کردم ولی فراموشم نشد فقط عادت کردم حالا هم برگشته وبهم می گه صبر کن یک جورایی غیر مستقیم حرف می زنه البته من یک شهر دیگه دانشگته قبول شدم و اون الان تهرانه توی تعطیلات که رفتم یک شب دیدم جلو خونمونه که بعد این حرفا رو بهم زد از همه بدتر اون شیشه مصرف می کنه خیلی دوست دارم بهش کمک کنم ولی نمی دونم چیکار کنم؟ در مورد این موادم خیلی تحقیق کردم ولی تا خودش نخواد نمی تونم .شما می گید چیکار کنم؟قبلا برای خودش کسی بود ولی الان……….

    تانریلا Reply:

    سلام نیلوفر جان . من تازه از دانشگاه اومدم.
    یه بارم اینو تو نظرات بالا نوشتم اگه کسی یه بار بهت خیانت کرد مقصر اونه ولی اگه برای بار دوم بهت خیانت کرد مقصر تویی که این اجازه رو بهش دادی.
    ارزش خودتو بدون . لیاقته تو خیلی بیشتر از اینجور آدماس.
    تا اونجا که میدونم تو در این مورد کاری از دستت بر نمیاد.من خودمم همیشه دوست دارم حتی دشمنم کمک کنم ولی گاهی اوقات بعضیا نه تنها قدر کمک کردنتو نمی دونن.باعث تباه شدن خودتم میشن. کسی که یه بار خیانت کرده بار دوم هم براش کار سختی نیست. به نظر من بی خیالش شو.نمی گم فراموش کن چون هیچ وقت آدم ۵/۱ سال عمرشو نمی تونه فراموش کنه. و چیزای قشنگه دیگه ایی هم هستن که می تونی بهشون فکر کنی.راهتو جدا کن عزیزم. به حرفاش اعتنایی نکن. در ضمن به نظر من لازم نیست برای همیشه با یکی باشی و از دستش ندی.این مهمه که تو اون مدته با هم بودن هر ۲ تثیر مثب تو اون رابطه بذارین.البته این نظر من بود خودت صاحب اختیاری…

    تانریلا Reply:

    شرمنده یه چند تا غلط داشتم بالا. منظورم تاثیر مثبت بود

    نیلوفر Reply:

    مرسی از پیشنهادت. تانریلا شما چی می خونی؟

    تانریلا Reply:

    عزیزم من دانشجوی میکروبیولوزی ام.

  265. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۲:۴۹ ب.ظ

    من حتی الان جوابش نمی دم اصلا یک حسی نمی ذاره برم سمتش ولی نمی دونم هم نمی تونم ببخشمش هم اینکه دلمم براش می سوزه ؟

  266. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۱، ۳:۰۷ ب.ظ

    چرا فکر می کنی نمی تونم بهش کمک کنم؟

    تانریلا Reply:

    چون عزیز دلم کسی که به خودش خیانت میکنه.ازش انتظار داری به تو خیانت نکنه؟
    اون اگه خودشو دوست داشت هیچ وقت با خودش اینکارو نمی کرد (شیشه)
    تا خود ادم به خودش کمک نکنه هیشکی نمی تونه کمکش کنه. در مورد اینکه نمی تونی ببخشی باید بگم:هیچ کس لیاقت بخشش تو رو نداره ولی تو لیاقت آرامش رو داری پس به خاطر آرامش خودت هم شده اونو ببخش. ولی دلت به حالش نسوزه . چون ترحم بدترین نوع احساسه…

  267. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۲، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    سلام خانومی این چه حرفیه؟؟؟ شما مراحمین.
    منم خوشحال شدم که صدای نازتو شنیدم.اون مشکل دیروز باهات در موردش صحبت کردم کاملا حل شد…

  268. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۲، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    سلام خانومی این چه حرفیه؟؟؟ شما مراحمین.
    منم خوشحال شدم که صدای نازتو شنیدم.اون مشکل دیروز باهات در موردش صحبت کردم کاملا حل شد

  269. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۲، ۱۱:۰۱ ق.ظ

    دوستای گلم.
    من امروز سرم خیلی شلوغه.
    فردا هم امتحان پایان ترم دارم. برام دعا کنین نمره کامل بگیرم. شب میام سر میزنم به وبلاگ. دوستون دارم. بای …

    نیلوفر Reply:

    سلام دوست خوبم .امیدوارم امتحاناتت را با موفقیت پشت سر بذاری.

  270. نیلوفر ۱۳۸۸-۱۰-۲، ۶:۲۸ ب.ظ

    سلام سرافینا عزیز مرسی تو خوبی / منم امتحاناتم شروع شده کمتر میام.از راهنماییتم ممنونم.

  271. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۲:۴۰ ق.ظ

    سلاممممممممممممممم.
    همه خوابین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  272. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۵:۴۲ ب.ظ

    ای وای پس چرا اینجا اینهمه سوت و کور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه رفتین؟

  273. فراموش شده ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۸:۴۹ ب.ظ

    عشق اول……….اولین بار ۵سالو ۶ماهو ۱۲روزپیش دیدمش تو اولین نگاه دلمو باخودش برد بعد از اون ماجراها داشتم که اگه بخوام همشو بگم یک کتاب ۳۰۰صفحه ای پر میشه این عددم از هوا نمیگم لحظه لحظشو نوشتم هنوزم دارم مینویسم جالبه اینم بگم که بخدا بعد این ۵سالو۶ماهو ۱۲روز هنوز اسمشو نمیدونم وهیچ اطلاعاتی ازش ندارم حتی باهاش حرفم نزدم ولی جونمم براش میدم هر وقت میبینمش انگار بختک افتاده روم نفسم تو سینه حبس میشه پاهام سست میشه تو این سال ها خیلی تو خلوتم باهاش حرف زدم باعکسش حرف زدم اما تا حالا صداشو نشنیدم یعنی نخواستم بشنوم بخاطر اینکه میترسم.میترسم اونم مثل بقیه باشه وبا اون دختری که تو خیالمه فرق داشته باشه بخاطر همین تنهایی و بیکسی رو انتخاب کردم تا اخر عمر۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

    بهار Reply:

    سلام عزیزم
    به نظر من برو و باهاش روبرو شو. شاید اینطوری لااقل خیالت راحت بشه .
    یا اون دختری که تو رویاهات یا اینکه اون نیست . اما بااین همه تحسینت می کنم .
    امیدوارم بهش برسی

  274. سمیرا ۱۳۸۸-۱۰-۷، ۳:۵۶ ب.ظ

    ای داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد یکی به من کمک کنه
    عشقم منو تنها گذاشته رفته……………………………………

    محسن Reply:

    چرا؟

  275. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۹، ۳:۳۸ ب.ظ

    سلام دوستای گلم . سرافینا جان از تو و نیلوفر جان ممنونم که راهنماییم کردین . از تانی عزیزم خیلی خیلی ممنونم . راستی سرافینا جان تانی با من قهره . ازش خبر نداری ؟ خیلی نگرانشم ! تانی عزیزم مامان خوشگلم نی نی کوچولوتو ببخخخخخخخخخخخخخخخششششششششششششششش !

  276. سحر ۱۳۸۸-۱۰-۱۲، ۲:۱۶ ق.ظ

    سلام بچه ها.وقتی این وبلاگ رو می خونم می فهمم که خدا خیلی هم از من بدش نمیاد و میبینم که هستند کسانیکه مشکلاتشون از من بیشتره.خدا به هممون کمک کنه.

  277. ناشناس ۱۳۸۸-۱۰-۱۳، ۱۰:۴۵ ق.ظ

    بچه ها سلام. خواستم بگم که متاسفانه من دیگه نمیتونم بیام اینجا و دارم برای مدتی نامعلوم از شما دوستای گلم جدا میشم. بچه ها از همتون خواهش میکنم که برام دعا کنید. من وارد کاری شدم که تمام زندگیمرو توی این کار گذاشتم و شک ندارم که برد با منه، فقط زمان میبره. از همتون میخوام که دعام کنید و تنهام نذارید. من یه روزی که نمیدونم کی هست یا هر وقت که وقت کردم و بشه میام و میگم که به یاد شما هستم و شما هم منرو با دعا برای موفقیتم یاد کنید. همتونرو دوست دارم و آرزو میکنم به هرچی که عشقتون هست برسید و همیشه موفق و پیروز باشید.
    دوستون دارم، عاشق آرزوهاتونم و دعا میکنم که برسید.
    خدارو هرگز فراموش نکنید.
    اگه تونستم شاید تا یه هفته آینده هم بهتون سر زدم.
    I LOVE YOU

    شیوا Reply:

    بچه ها شرمنده من بالا خداحافظی کردم ولی نمیدونم چرا ثبت نشد که شیوا هستم.
    گاهی گمان نمیکنی، ولی می شود
    گاهی نمیشود که نمیشود
    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
    گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود.

    همیشه هرچی که ما بخواهیم همان میشود.

    تانریلا Reply:

    سلام عزیز دلم…
    دلمون برات تنگ میشه. امیدوارم هر جا که هستی موفق باشی چون لیاقتشو داری. برات دعا میکنیم. دوست دارم…

  278. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۱۵، ۱:۵۰ ب.ظ

    من عشق اولو فراموش کردم به خاطر خودم به خاطر لحظات خوب زندگی
    به خاطر اینکه مجازات طبیعت وقتی گرفتارش کرد آتیشش پای منو نگیره

    فراموشش کردم چون با هام صادق نبود چون لیاقت منونداشت

    گیرم که از همه رندتر باشی و تیز

    با دست انتقام طبیعت چه می کنی

    فراموشش کردم چون می خوام راحت زندگی کنم

    توانا بود هر که دانا بود

  279. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۱۵، ۵:۳۳ ب.ظ

    رضا ای کاش منم میتونستم مثل تو باشم و فراموشش کنم . عشق اولم بهم خیانت کرد ولی بازم دوسش دارم و نمیتونم فراموشش کنم . واقعا چرا نمی شود عشق اول را فراموش کرد ؟

    تانریلا Reply:

    اگه نمی شد که اقا رضا هم نمی تونست فراموش کنه.
    پس نشد نداریم. فقط باید بخوای…

    رضا Reply:

    زمان خیلی چیز ها رو به ما نشون می ده

    باید صبر کنی

  280. bikas ۱۳۸۸-۱۰-۱۶، ۱۲:۵۸ ق.ظ

    kash hich vagt 2st nemishodam!3dabirestan bodam,ongad dosesh dashtam ke nago,sabo roz tu kelaso hameja besh sms midadam!bade inke konkoramo dadam,sare chizaye alaki dava ra andakht!alan manamo khatreham!khoda gesmate hishki nakone ke darde!

  281. lady ۱۳۸۸-۱۰-۱۶، ۲:۵۵ ق.ظ

    sale avale daneshgah boodim ke baham dust shodim hamkelasim bood. akhlaghemoon kheili shabihe ham bood . har2moon maghroor boodim va hamin baes mishod ziad davamoon beshe, lajbazi ziad mikardim vali ghalban hamdigaro kheili doost dashtim ama be zaboon nemiovordim. sale 3vom beham zadim(un pishnahad kard ke beham bezanim manam ghabul kardam chon kheili davamoon mishod). vali ghahr naboodim .bade sale 4om un raft kharej az iran baraye edame tahsil. az hale ham ba khabar boodim . un bayenafare dige dust shod va bade 1 sal beham zadan. manam 1sale o nime ke ba kase digei doostam ke kheiliiiiiii doosam dare va tahala davamoon nashode. hala bf avalam mige bia 2bare baham bashim va man nemidunam che tasmimi begiram . bishtar dar morede ezdevaj. nemidunam ba kodumeshoon ezdevaj konam.
    avali unmogheha kheili hasas bood room va sarein bishtar dava mikardim, khiliam lajbaz bood ke albate manam boodam! alan eteraf mikone ke eshtebah boode raftaresh va ta hodoodiam maloome. dovomi kheili adame aroomo manteghiie yani shayad age az aval ino dide boodam hichvaght beham nemizadim. ama kheili vaghta fekr mikonam nemitunam eshghe avalamo faramoosh konam pass behtare ba eshghe avalam ezdevaj konam.
    nazare shoma chie?
    dust dashtan mohemtare ya ashegh boodan dar ezdevaj?

    تانریلا Reply:

    سلام دوست عزیز…
    به نظر من گاهی لازمه منطقی تصمیم بگیری.اگه تو هم bf دومیتو دوست داری با همون باش!!! با اونی که بهت خیانت نکرده.این نظر منه.باز خودت میدونی…

  282. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۱۶، ۲:۳۱ ب.ظ

    سلام.خانومی…
    منم امتحاناتم شروع شده. شب و روز ندارم.دعا کن برام!!!!!! موفق باشی

  283. lady ۱۳۸۸-۱۰-۱۶، ۳:۲۵ ب.ظ

    na nazila joon oon avali behem khianat nakard. khodemoon mikhastim ke joda beshim. man moshkeli nadashtam ba inke oon bade 1sal az inke dige baham naboodim ba kase digei dust shode.
    moshkelam ine ke fekr mikonam age ba bfe 2vomam ezdevaj konam nemitunam avaliam faramoosh konam va in khianate be bf 2vomam.
    lotfan hame nazar bedan
    merC

  284. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۱۷، ۱۲:۳۱ ب.ظ

    وای امروز خیلی داغونم…
    اخه یکی از دوستام که تازه ۳ هفته بود با عشقش ازدواج کرده بود. عشقشو تو تصادف از دست داد.برای ارامش پریسا دعا کنید.اون عاشق کامران بود…
    خدای خوبم هرگز کسی را به انچه قسمتش نیست عادت مده…

  285. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۱۷، ۱:۲۶ ب.ظ

    سلام دوست عزیز . ببین من آدم احساساتی هستم. تازه کم تجربه هم هستم . ولی تانریلا آدم منطقیه . با تانریلا مشورت کن . البته با سرافینا و رضا هم می تونی مشورت کنی . چون اونا با تجربه ترن . ولی اگه نظر منو بخوای می گم با همون دومی باش . ولی ازدواج نکن . شاید یکی بهتر پیدا بشه .

  286. lady ۱۳۸۸-۱۰-۱۸، ۱۲:۴۳ ق.ظ

    merC mahyar jan.
    serafina va reza jan lotfan shomaham nazaretoono begid.
    tnx

    مهیار Reply:

    لادی جان واست دعا می کنم . دعا می کنم خدا اون چیزی رو واست رقم بزنه که بهترینه .

  287. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۱۹، ۱۲:۵۶ ق.ظ

    خدایا تقدیرم را زیبا بنویس .کمکم کن انچه تو زود میخواهی من دیر نخواهم و انچه تو دیر میخواهی من زود نخواهم…

  288. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۱۹، ۱۰:۴۰ ق.ظ

    سلام به همه بر و بچز

    رضا Reply:

    سلام سرم خیلی شلوغ شده

    هم درسام زیاد شده هم کارم

    وقت زیادی برای سر خاروندن ندارم

  289. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۱۹، ۳:۲۳ ب.ظ

    خانوم لیدی

    اول اینکه احساسات مهمه دوم اینکه باید عقلانه برخورد کرد

    به نظر من از این دید گاه سطحی بیا بیرون و بطور کامل در مورد هر دوطرف تحقیق کن

    نه اینکه بشناسیشون ” تحقیق کن ”

    چی کاره هستن پدر و مادرشون کیه اهل کجا هستن از نظر فرهنگی چقدر به شما نزدیکند

    و خیلی چیزهای دیگه که بزرگترهای شما میدونند

    پس اول از همه تحقیقات

    بعد از تحقیقات با هم مقایسه کن ببین از نظر اجتماعی کدوم قویتر و به کدوم می شه

    بیشتر تکیه کرد زندگی پر از تلاتم باید حواست باشه

    پس دوم مقایسه

    بعد از اینها ببین برای اینده چه اهدافی داری و ببین طرف مقابلت چه اهدافی داره

    اونوقت مطمئن باش در کمال ناباوری بهترین تصمیم رو می گیری

    در ضمن می تونی به ازدواج نکردن هم فکر کنی البته تمام اینها بستگی به خودت داره

    یه چیز دیگه هم بهت بگم از خدا کمک بخواه بالاخره اون همه کارس

    توکلت به خدا باشه

    خداوندا مرا آن ده که آن به

  290. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۱۹، ۳:۳۱ ب.ظ

    شرمنده به خدا باور کن سرم خیلی شلوغه

  291. فرانک ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۱۲:۳۱ ق.ظ

    من حدود ۹ ماه که با دوست پسرم بهم زدم ۲٫۳ باری برگشت ولی نتونستم بهش اعتماد کنم خیلی دوستش دارم ولی یه حسی نمی ذاره قبولش کنم و حسم بهم می گه صبر کنم حتی نمی تونم با پسر دیگه ارتبط برقرار کنم و عذاب وجدان می گیرم و خودم و سرزنش می کنم که چرا می خوام خیانت کنم .به نظر شما چرا؟

  292. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۱۰:۰۰ ق.ظ

    نیاز به یه استراحت کوچولو داری

  293. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۱۱:۲۷ ق.ظ

    سلام اختیار دارید

  294. فرانک ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۱:۲۱ ب.ظ

    به خاطر اینکه به غیر از من با کس دیگه ای بود …

  295. فرانک ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۱:۴۵ ب.ظ

    سرافینا عزیز به خاطر اینکه بادختر دیگه دوست بود.

  296. فرانک ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۳:۰۱ ب.ظ

    مرسی از راهنماییت.من هیچ وقت نذاشتم برام توضیح بده چرا با اون دخترس و به نظر خودم الان که دارم راحت و با آرامش دارم زندگی می کنم چرا باید با اون که توی حاشیه ی زندگیمه و ثبات شخصیتی نداره زندگیمو بگذرونم چون الان تنها هدفم درسمه ولی با این حال خیلی دوستش دارم و شکر خدا هم خدا خیلی بهم اراده داده که بهش فکر نکنم منم سپردم دست خدا که هرجور صلاحمه برام پیش بیاره.

  297. فرانک ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۵:۱۲ ب.ظ

    مرسی .من فقط یک چیز و می دونم هرکس توکل کنه به خدا بهترین براش پیش میاد آدم اگه به شناخت برسه و هدف داشته باشه و تلاش کنه انگیزه ها رو در جهت رسیدن به هدفش به وجود بیاره ضرر نمی بینه .آگه خوب نگاه کنیم می بینیم همه چرا دکتر و مهندس نیستن حالا چرا ؟خدا می یاد نگاه می کنه به لیاقت بنده هاش بعد هم توانایی و تلاشش … حالا به نظر من دوست داشتنم از طرف خداست حالا یا می خواد چیزایی رو از این طریق بهت بگه یا….پس همه چیز رو باید از خدا خواست و به او توکل کرد.

  298. lady ۱۳۸۸-۱۰-۲۰، ۱۰:۲۴ ب.ظ

    safrina jan:
    na hanooz barnagashte vali bezoodi khahad amad!
    are oonam vaghean ashegham bood.
    albate midooni oonmoghe ziad beham nemigoftim ehsasemoono sare hamoon lajbazie oon sena masalan mikhastim ghorooremoono nashkanim. vali badesh har2moon be in natije residim ke vaghean ashegh boodim va bishtaram alan oon dare eteraf mikone. man chizi nagoftam hanooz behesh chon ba kase digei hastam nemikham bishtar az 1dooste mamooli behesh ehsas neshoon bedam felan. oon montazere bbine manam hamin ehsaso daram behesh ya na. bekhatere hamin hanooz darkhaste ezdevajam nadade behem.

    reza jan:
    man nafare avalro 3sal bahash doost boodam va hamkelasim bood tooye daneshgah yani shenakhte kamel daram rooye khodesh va khanevadash va tahala ham dar jaryane karash boodam, 2vomiham hamdaneshgahim boode 2sale kamel mishnasam ham khodesho va ham khanevadasho.
    khanevadeye avali behtare yekam ama 2vomi khodesh pesare aroomtarie nesbat be avali manteghitare.
    avali adamie ke barname zendegish az aval maloom bood va vaghean tahala beharchi barname rizi karde reside. daghighan midoone too zendegish chi mikhad ama nesbat be dovomi yekam az khodrazie khodesho kheili tahvil migire yekami zood asabani mishe.
    dovomi mehraboontare ba tamame vojoodesh behem sabet karde ke vaghean dusam dare adame movafaghie vali ehsas mikonam be andazeye avali donbale baraye residan be yek hadafe moshakhas nist rahattar migire zendegio vali tahala hichvaght davamoon nashode baham.
    bezabane sadetar avali jazabash bishtare va dovomi adame doostdashtanitarie.
    age bekham az 1 ta 100 nomre bedam avalio 100ta asheghesham 70ta doosesh daram. 2vomio 100ta doosesh daram 70ta asheghesham!
    kheili khoob bood age ye forsati pish mioomad ye modate kootah ba avali basham dobare bbinam cheghadr taghir karde, bbinam bazam mese bachehaye 18 sale laj bazi mikonim ya inke dige aghel shodim(chon har2moon be eshtebahatemoon alan eteraf mikonim) vali nemitoonam chon felan ba 2vomi hastam va nemikham payband nabasham.
    shoma chi fekr mikonid?;)

    رضا Reply:

    خیلی مراقبرفتارت باش قبلا به همه دوستان گفتم به شما هم می گم

    دل شکستن چه با دلیل چه بی دلیل گناه خیلی بزرگیه شاید اولیه نظرش عوض شده باشه

    در مورد دومی یه هم امیدوارم سر کارش نذاشته باشی و گرنه چندین سال بعد از ازدواج

    شما از زندگی ساقط می شه

    من نظرم اینه که بگو بیان خواستگاریت و تکلیف این قضیه رو یه مقدارش رو بسپار به خانودادت

    ان شاء الله که موفق باشی

  299. ستایش ۱۳۸۸-۱۰-۲۱، ۲:۵۰ ق.ظ

    سلام
    خوندن متنای قشنگتون کل وقتمو گرفت.
    منم یه جورایی با همتون همدردم! ازش جدا نشدم همین یکی دو ساعت قبل باهاش صحبت میکردم و برای ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰بار بهش گفتم دوسش دارم… ولی همیشه میترسم یه روز از دستش بدم!!!
    یه هفته دیگه امتحانام شروع میشه و باید برگردم خوابگاه و دوباره ازش دور میشم…
    امیدوارم همگی همیشه موفق و خوشبخت باشین. واسم دعا کنین. مرسی!

    561 Reply:

    ستایش جان به نظرم بهتره دیگه نگی دوسش داری چون خصلت روزگاره که اگه به کسی گفتی دوستش داری می زاره می ره….

  300. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۲۱، ۱۲:۱۹ ب.ظ

    سلام.
    دوستای گلم ببخشین اگه کمتر میام.واقعا خستم از همه.
    درد من یه چیز دیگه س اینکه به دوستات نهایت خوبی رو بکنی و جوابشو با نفرین بدن…
    هر چند میدونم خدا همه رو می بینه و گوش به نفرین این نامردا نمی ده.ولی من حالا تو خونه با خانوادم سر فیش موبایلم.با عشقم سر این دوست محترم مشکل پیدا کردم ولی این دوست من کارش شده ازار و اذیت من…
    این قضیه منو یاده ماجرای امیر میندازه…اینجه به اون دوست نمک نشناسم میگم که دست خوش اقا…
    حق ما این نبود.دیگه پشت دستم داغ میکنم که به هر کسی کمک نکنم.

  301. ستایش ۱۳۸۸-۱۰-۲۱، ۳:۵۶ ب.ظ

    زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
    و دلم بس تنگ است
    بی خیالی سپر هر درد است
    بازهم می خندیم
    انقدر می خندیم که غم از رو برود…

  302. نادیا ۱۳۸۸-۱۰-۲۱، ۱۰:۴۰ ب.ظ

    تا حدودی تونستم به خودم بقبولونم زیاد بهش فکر نکنم ولی نمی دونم چرا وقتی می رم بیرون همش چشمم به دنبالش که شاید الان ببینمش خیلی بهم می ریزم چیکار کنم ؟البته می تونم برم پیداش کنم و ببینمش ولی غرورم اجازه نمی ده خورد شم مثل زمانی که با کمال آرامشی که داشت رهام کرد….چیکار کنم؟

    مهیار Reply:

    سلام نادیا جان . یه وقتایی آدم در سخت ترین شرایط قرار می گیره که انتخاب راه مناسب سخته . شاید تو الان در اون شرایط باشی . می تونی بدون اون زندگی کنی ؟ اگه نمی تونی غرورتو بشکن و بهش بگو . من الان خیلی داغونم . ساعت ۴ . من خوابم نمی بره . چون تو انتخاب دوست اشتباه کردم . ولی من مثل اون کسی رو بیش کس دیگه خراب نمی کنم . فقط خواهش می کنم از طرف مقابلت بیشتر شناخت بیدا کن . ببین چقدر دوسش داری ؟ می ارزه غرورتو بشکنی یا نه ؟

    مهیار Reply:

    نادیا جان اونی که مدعی بود عاشقمه منو تو فاصله ها تنها گذاشت . کاری که عشقم با من کرد هیچ ستمگری به من نکرد . اینو گفتم تا بدونی بدون شناخت با هیچ کس دست دوستی ندی . اگه مطمینی دوست داره و تو هم دوسش داری برو سراغش . بیشتر راجعبش تحقیق کن .

  303. ناشناس ۱۳۸۸-۱۰-۲۲، ۱۲:۰۳ ق.ظ

    دستت درد نکنه تانی بگو بازم بگو . تو که هر چی دلت خواست گفتی . وقتی نظرتو خوندم آتیش گرفتم . راستی چرا رک و راست اسممو نگفتی ؟ من در حق تو چه نامردی کردم ؟ ترو خدا جواب این سوال رو بده تا سرافینا هم بدونه . سرافینا به خدا قصد تعریف ندارم ولی کاش منو می شناختی تا می فهمیدی چه بسر گلی هستم . ای کاش منو می شناختی تا ….. . به خدا اینکه می گم گلم حرف من نیست حرف خیلی هاست . شاید باورتون نشه اگه من بخوام با دوست و آشناهام قطع رابطه کنم بیشترین ضربه ی روحی رو بهشون وارد می کنم . شاید نتونن بدون من زندگی کنن . اینا به خاطر چیه ؟ چرا اینقدر در بین دوست و آشنا محبوبم ؟ شاید بگی چه آدم مغروری هستم . نه به خدا . به خاطر دروغ بعضی ها مجبور شدم اینجوری بگم . بازم می گم به خدا نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی این واقعیتیه در مورد خودم . به خدا از دروغ متنفرم اینو دیگه تانی میدونه . خیلی بدم میاد یکی بشت سرم حرف بزنه منو بیش همه خراب کنه اونم به دروغ . باشه عیبی نداره تانی . اینو بدون تانی من اگه نامرد بودم من اگه نمک نشناس بودم من اگه می خواستم کسی رو اذیت کنم اینقدر منو دوست نداشتن . بس بسر گلی هستم که همه دوسم دارن . تانی اصلا ازت انتظار نداشتم اصلان . می خوام آخرشو با یه شعر از شادمهر عزیزم تموم کنم می ترسم ناراحت بشی . ولی واقعا واست متاسفم تانی . واقعا متاسفم . ببخشد اگه عصبانی بودم .

    ناشناس Reply:

    مهیار

  304. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۲، ۳:۰۸ ب.ظ

    خوب ببین سیب خوردن مراحل خاصی داره

    اگه رعایت نکنی دل درد می گیری

    ۱_ابتدا سیب را خوب می شوئیم

    ۲-سیب را در بشقاب گذاشته خوب به ان نگاه می کنیم

    ۳_شکر نعمت خدادای را به جا می آوریم

    ۴_بعد یک گاز کوچولو از آن می زنیم تا ببینیم خوش مزه است یا خیر

    ۵_ سپس سیب را به آرامی می خوریم

    ۶_بعد از تمام شدن دستها و بشقاب را شسته و بشقاب را سر جایش می گذاریم.

    به امید سلامتی روز افزون

    سرافینا Reply:

    لوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
    مردم از خنده
    بابا من سیبو درست خوردم شسته و تمیز قفسه سینم گرفته هنوز

  305. نادیا ۱۳۸۸-۱۰-۲۲، ۴:۱۲ ب.ظ

    سلام بچه ها بیاید یه ساعتی قرار بزاریم همه با هم صحبت کنیم .

    نادیا Reply:

    سلام خوبی سرافینای عزیز؟ شما کیا می یاید؟

  306. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۲۲، ۵:۵۴ ب.ظ

    کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همیشه تبسمی تلخ بر لب داشته باشم . ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم .

    نادیا Reply:

    ای کاش به دورانی باز می گشتم که تمام غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود……..

    مهیار Reply:

    شب را دوست دارم چون دیگر هیچ رهگذری از کوچه های شهرم نمی گذرد تا سرگردانیه مرا ببیند . شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند .

    نادیا Reply:

    سلام مهیار اگه می تونی بیا یکم درد و دل کنیم…؟

  307. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۲۲، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    نادیا جان من از تو بدترم . من از تو دل تنگ ترم . الان چند ماهه که عشقم رو ندیدم . منم وقتی شب می شه با خدا دردو دل می کنم . منم از خدا می خوام عشقم رو که روزی با من بود رو بهم برگردونه . نادیا جان کاش عشق جفتمون برگردن . خدا جونم عشق من عشق نادیا و عشق همه رو بهشون برگردون . نادیا جان من فردا بیکارم . اگه تونستی ساعت ۲ بیا با هم دردو دل می کنیم . منم واست دعا می کنم .

    نادیا Reply:

    باشه حتما میام ۲ منتظر باش .

  308. تانریلا ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۱۲:۳۱ ق.ظ

    سلام…
    اره بچه ها من اون دروغگویی هستم که بعضیا ازم حرف میزنن… شاید من عقل ندارم. شاید درکم پایینه.سرافینا شما بگو این جمله معنیش چیه؟”تانی قلب پاکمو شکوندی. خدا یه روز جوابتو میده…”این نفرین نیست؟؟؟؟
    من اسم تورو نیاوردم خودت خودتو خراب کردی. جز سرا هم کسی از این موضوع خبر نداشت.من ابروی تو رو نبردم.
    تو رو خدا بچه ها یه مدتیه این اس ام اس مهیار داغونم کرده(با تمسخر) “راستی ممنونم از اینکه منو به عشقم رسوندی.نکه همه ی مشکلاتمو حل کردی؟؟؟.یادم باشه از این بعد هر کی هر مشکلی داره بگم بیاد پیش شما!!!بای”
    یادته گفتم من هیچ کمکی بهت نکردم؟؟؟یادته گفتی :مگه من گفتم کمکم کردی؟
    اره اقا مهیار عین اس ام اس خودته.اینو که انکار نمی کنی؟؟؟
    اره من اعتراف میکنم من نتونستم تو رو به عشقت برسونم . من همه تلاشمو کردم حتی با عشقت حرف زدم ولی وقتی اون نمی خواست من چیکار میتونستم بکنم.
    من خدا نبودم من یه بنده حقیرم…
    بد کردم نخواستم با احساساتت بازی کنم؟؟؟مهیار قبول کن حقم این نبود…
    من دیگه به همه دوستام بدبین شدم.من از زندگیه تو رفتم تا وابسته نشی.ببخش اگه به فکرت بودم.ببخش اگه میخواستم کمکت کنم ولی ناتوان بودم.
    سرافینا یه بغض تو گلومه که اجازه شکستن بهش نمی دم. اره مهیار گله. دروغم نگفت .اون نی نی کوچولوی من بود.خوب شیطنت کرد. مثه بچه ها دوست داشت به این ور اونور سنگ بزنه ولی اینبار سنگو نشونه رفت رو قلب شیشه ایی من…حالا دیگه این شیشه خورده ها رو دور بریز.
    اون تقصیری نداشت قلبی که از جنس شیشه باشه حقش شکستنه.کم نشکستن اینم روش.دیگه حرفی برات ندارم فقط اینکه ببخش اگه…

  309. نادیا ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۱:۰۶ ق.ظ

    مهیارجریان تو چی بوده؟

  310. TANRILA ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۱:۲۳ ق.ظ

    دوستای گلم. دوستای پاکم…بخصوص خواهر نازنینم سرافینا.اقا رضا.شیوای عزیز که نیستن.و مهیار گل پسر.نیلوفر.و نادیا.لیدی.ستایش و فرانک عزیز که فرصت اشنایی باهاشونو نداشتم.
    این مدت کوتاهی که تو این وبلاگ بودم از سرگذشت تک تکتون درسی گرفتم.و جا داره از زهرای عزیزم برای این وبلاگ قشنگش تشکر کنم.امیدوارم اگه گاهی نا خواسته با نظراتم ناراحتتون کردم منو ببخشین.
    برام دعا کنین تا سلامتیمو بدست بیارم .و اینجا از همه تون خداحافظی میکنم و برای تک تکتون از ته دل دعا میکنم تا به عشقتون برسین و روزی برسه که خبر عروسیتونو تو وبلاگ بنویسین و خوشحالم کنین.
    تقدیم به همه ی دوستان:

    خداحافظ گل لادن.تمومه عاشقا باختن/ببین همه گریه هام از عشق.چه زندونی برام ساختن/
    خداحافظ گل پونه.گل تنهای بی خونه/لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه/
    یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند/یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند/
    تو این شبهای تو در تو.خداحافظ گل شب بو/هنوز اوای تنهایی داره میباره از هر سو/
    خداحافظ گل مریم.گل مظلومه پر دردم/ نشد با این تنه زخمی به اغوش تو برگردم/
    نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم/از این فصل سکوتو شب غم بارونو بردارم/ نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی/تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی/
    تو این رویای سر در گم.خداحافظ گل گندم/تو هم بازیچه ایی بودی تو دست سرد این مردم/
    خداحافظ همین حالا.همین حالا که من تنهام/خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام/
    خداحافظ کمی غمگین.به یاد اون همه تردید/به یاد اسمونی که منو از چشم تو میدید/
    اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده س/نه اینکه میشه باور کرد که دوباره اخر جاده اس/خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها/بدونی بی تو و با تو .همینه رسم این دنیا/
    خداحافظ همین حالا!!!!
    دوستدار همه ی شما : تانریلا

    نیلوفر Reply:

    سلام تانریلا عزیز…چرا ؟کجا می خوای بری ؟به خاطر یک حرفای بچه؟نه تو نباید همیشه تسلیم بشی تو باید باشی وخودت را با شرایط وفق بدی یا تغییر بدی …خواهش می کنم نرو…..تو قبلا حرفای خیلی خوبی بهم زدی…..مرسی

  311. ستایش ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۱:۳۲ ب.ظ

    تانریلای عزیز! قلبی که شکسته به خدا نزدیکتره.. ازش بخواه بهت آرامش بده
    با خدا باش چون اون همیشه با توه. عزیزم قوی باش و اجازه نده هر مسئله کوچیکی دل شیشه ایتو بشکنه! واست دعا میکنم.

  312. ستایش ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۱:۴۶ ب.ظ

    خدایا در من توفیق تلاش در شکست/ صبر در نومیدی/ رفتن بی همراه/ جهاد بی سلاح/ کار بی پاداش/ فداکاری در سکوت/ دین بی دنیا/ خوبی بی نمود/ عظمت بی نام/ خدمت بی نان/ ایمان بی ریا/ گستاخی بی خامی/ مناعت بی غرور/ عشق بی هوس/ تنهایی در انبوه جمعیت… و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن…::::!
    “دکتر شریعتی”

  313. نادیا ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۳:۰۷ ب.ظ

    سلام مهیار کجایی؟

    مهیار Reply:

    من هستم

  314. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۴:۱۱ ب.ظ

    آره تانی من گفتم قلبمو شکوندی گفتم خدا جوابتو می ده . می دونی چرا ؟ چون تو بهم قول دادی و زدی زیر قولت . تانی قولتو فراموش کردی ؟ آره ؟ خیلی ناراحت می شم وقتی یکی بهم قول مده بعد میزنه زیرش . آخه این حرکتت منو یاد آناهیتا انداخت و اون گذشته ی تلخ …….
    تانی بی انصاف نباش تو هم کم اذیتم نکردی . اون شب یادته تانی ؟ آره ؟ یادته چقدر اون شب اذیتم کردی ؟ بی خودی داری بزرگش می کنی . یه جوری حرف می زنی انگار من متهم هستم و تو داری محاکمم می کنی . تانی من کم بهت مهربونی کردم ؟ شبایی که صدامو می خواستی یادته ؟ چند شب به خاطرت تا صبح بیدار موندم ؟
    نه تانی نه من لایق این رفتارت نیستم . فکر می کردم می تونم با تو آناهیتا رو فراموش کنم تا دیگه غصه نخورم تا دیگه گریه نکنم . در بدترین شرایط زدی زیر همه چیز . اینا اذیت کردن نیست . تو فکر می کنی با این کارات دلم نشکست ؟ تانی تو خوب می دونی من چقدر احساساتی هستم .
    درسته تو نتونستی منو به آناهیتا برسونی . منم ازت چنین انتظاری نداشتم . ولی بهت گفتم که چه جوری می تونی کمکم کنی . نگفتم ؟ ولی تو……..
    بسته دیگه تمومش کن تانی . دیگه خسته شدم . تانی من هنوزم می گم تو مهربونی . بچه ها به خدا تانی خیلی مهربونه . شما تانی رم نمی شناسین . من بهتر میشناسمش . تانی بازم بیا وبلاگ . همه دوست دارن تو باشی . من نیلوفر سرافینا رضا نادیا شیوا ستایش و …. به احترام اون گریه ها و خنده هایی که با هم داشتیم بیا . تانی دل جفتمون شکست . شاید هم دیگه خوب نشه . شاید واسه همیشه با هم قهر باشیم ولی تو بیا اینجا من می رم . تانی جان مامان خوشگلم بازم می گم تو بیا من میرم . به خاطر نی نی کوچولوت که یه روزی …………

  315. عاطفه ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۵:۴۳ ب.ظ

    سلام دوستای عزیزم جریان عشق اول منم بخونین و راهنماییم کنید
    من عاطفه هستم و۱۹ سالمه. این سایت رو بهترین دوستم بهار بهم معرفی کرد.
    ۴ سال قبل به کسی که ۵ سال بود عاشقش بودم رسیدم. اون زمان ارزششو ندونستم اما الان واقعاٌ دارم جای خالیشو احساس می کنم .
    من و اون ۲ تا فرشته بودیم تو اسمونا همه بهمون حسادت می کردن و حسرت رابطه ی مارو می خوردن /نفهمیدم چرا وچجوری شد و این رابطه ی قشنگ بهم خورد انگار تلسممون کردن.
    اره همه چی خراب شد پوریای عاشقم بود اونی که همه چی رو به خاطر من زیر پا گذاشت رفت….
    وقتی گفت عاطفه تو همه زندگی منی واقعاٌٌ همینطور بود همه ی زندگیش من شدم
    وای که چه رویاهایی داشتیم اون دوسال که باهم بودیم همدیگرو با چنگ و دندون نگه داشته بودیم . وای اخه چی شد ؟
    توی فکرمون ایندمونو ساخته بودیم . هیچ کس جلو دارمون نبود خیلی حرفها شنید حتی
    کتکم خورد اما بازم می گفت عاطفه رو می خوام

    آنیس Reply:

    سلام عاطفه جان به جمع ما خوش اومدی .داستانت مبهمه .الان باهات هست یا نه؟ اگه رفته چرا؟

    آنیس Reply:

    خواهش می کنم.

  316. آنیس ۱۳۸۸-۱۰-۲۳، ۱۱:۰۰ ب.ظ

    سلا سرفینا به خاطر وبلاگت بهت تبریک می گم خیلی قشنگ بود.

  317. TANRILA ۱۳۸۸-۱۰-۲۴، ۳:۱۰ ق.ظ

    سلام دوستای نازنین.
    من اگه رفتم به خاطر مشکلات شخصیه.نه مهیار …
    مهیار عزیز من از تو دلخور نیستم.و اونقدر هم بچه نیستم که به خاطر یه موضوع کوچیک جا بزنم…
    شاید روزی برگردم. دعا کنین مشکلم حل شه…
    دوستون دارم…

    مهیار Reply:

    تانی عزیزم منم واست دعا می کنم مشکلت حل شه . آخه می دونم مشکلت چیه . مشکلت حل شه و زودتر بیای اینجا . آخه جات خیلی خالیه تانی

  318. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۲۴، ۲:۲۷ ب.ظ

    عاشقو مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم
    کلی بریشونت شدم اما بازم نیومدی
    قهوه ی فنجونت شدم شمعی تو شمعدونت شدم
    خاکی تو گلدونت شدم اما بازم نیومدی
    برف زمستونت شدم رسوا و حیرونت شدم
    تک تک ناودونت شدم اما بازم نیومدی
    آفتاب و بارونت شدم اشک های قندونت شدم
    عطر گلابدونت شدم اما بازم نیومدی

    تقدیم به همه ی عاشقا

  319. آنیس ۱۳۸۸-۱۰-۲۴، ۲:۵۳ ب.ظ

    سلام بچه ها از سرافینا خبری ندارید؟

  320. دل آرا ۱۳۸۸-۱۰-۲۴، ۳:۰۹ ب.ظ

    بچه ها به نظر من بیاید فکر کنید ببینید چرا عشقتون تنهاتون گذاشت. این خیلی مهمه .خوبی ها و بدی هاتون و همینطور خوبی ها و بدی های اونو با خودتون مقایسه کنید .بعدا تصمیم بگیرید چیکار کنید .بدترین نوع دوست داشتن و عشق خودخواه بودنه و همینطور اینکه بگید من چون تو را دوست دارم باید بمونی ولی اونم مثل تو دل داره و اینکه انسانه با عقاید و خواسته های خودش .اگه اینطور فکر کنید خودتون به آرامش می رسید و همینطور راحت تر تصمیم می گیرید.جدا از همه اینها اول و آخر به خدا توکل کنید و بگید خدایا هرچی صلاحمه برام پیش بیار اون موقع مطمئن باشید همون میشه .و راحت و آرام باشید و روال زندگی رو برید چون تا خدا نخواد برگ هم از درخت نمییفته . و صبر داشته باشید در این صورت که بهترین ها برای شما خواهد بود . با آرزوی موفقیت برای شما …

  321. سارا ۱۳۸۸-۱۰-۲۵، ۱۲:۱۹ ق.ظ

    سلام دوستای خوبم .منم یک عاشقم که بعد از جدایی دیگه نتونستم تحمل کنم و حالا دارم برای همیشه از ایران می رم البته ۲ماه دیگه برام دعا کنید تا اون موقع بتونم یک بار دیگه عشقم ذا ببینم.

  322. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۲۵، ۴:۱۱ ب.ظ

    چه کسی فهمید درد دلم را در آن شب بارانی / چه کسی دید اشک های مرا در زیر قطره های باران / چه کسی شنید صدای ناله ی دلم را / چه کسی حس کرد سردی دست هایم را / هیچ کس نبود در آنجا من بودم و یک دل تنها

  323. طناز ۱۳۸۸-۱۰-۲۵، ۷:۳۲ ب.ظ

    من عاشق پسر عمومم پسر عمویی که تازه ۳ ساله می دونم پسر عمومه. شاید بپرسید چرا ؟به خاطر اینکه عموم و زن عموم موقعی که من خیلی بچه بودم از هم جدا شدند و من بعد سال ها که اتفاقی پسر عموم برای دیدن پدرش اومده بود دیدمش و از همون اول یک حسی تو وجودم به وجود اومد جالب اینه که اونم همین نظر را داشت از همون سال اول با هم دوست شدیم وا قعا دوستم دار ه ومنم همین حس رو دارم ولی چی کار کنم که نمیشه توی این کاووسم که ما هیچ وقت بهم نمی رسیم اونم به خاطر اینکه خانواده ها مخالفن و دلیلشون به خاطر مسایل گذشته و ممی گن بعدها توی خانواده حرف درست می شه و مامانم که خیلی علی رو دوست داره میگه اگه بخوای باهاش ازدواج کنی باید قید من رو بزنی به نظر شما ها من چیکار کنم البته من ۱۸ سالمه و اون ۲۳ سالشهو خواهشن همه راهنماییم کنید با تشکر.

    مهیار Reply:

    سلام طناز جان . ببین تو تو شرایط سختی قرار گرفتی . درکت می کنم . در این شرایط تصمیم گیری هم سخته . ببین همه ی مادرا اینجوری می گن . بعد از اینکه باهاش ازدواج کردی مامانت آروم می شه . تازه برو با مامانت صحبت کن . بهش بگو که بدون اون نمی تونی . یه جوری قانعش کن

    ستایش Reply:

    سلام عزیزم البته برای شروع زندگی مشترک عشق کافی نیست ولی لازمه! اگه ایشون شرایط مناسبی واسه ازدواج داره میتونی بشینی منطقی دلایل موافقتت رو برای خانوادت توضیح بدی اگه بازم مخالفت کردن ازشون دلیل منطقی بخواه. خودت هم همه جوانب رو در نظر بگیر!
    با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز

  324. طناز ۱۳۸۸-۱۰-۲۶، ۱:۲۳ ق.ظ

    مهیار و ستایش عزیز از راهنماییتون ممنونم ولی ای کاش به سادگی اینی بود که شما می گید ولی شرایطم خیلی سخته…

  325. تارا ۱۳۸۸-۱۰-۲۶، ۱:۲۶ ق.ظ

    بچه ها سلام من می خوام به دوست پسرم که معتاده کمک کنم به نظر شما چطوری می تونم این کارو بکنم؟

  326. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۶، ۳:۳۵ ب.ظ

    السلام علیک
    خدا بد نده ما در خدمتیم

  327. ستایش ۱۳۸۸-۱۰-۲۶، ۵:۴۳ ب.ظ

    سلام
    سرافینای عزیز من دانشجوی ترم پنجم هستم عمران میخونم. میدونی من دو ساله با کسی هستم که اولین و آخرین عشق زندگیمه! بدجور بهش وابسته ام.. شاید تا ۴-۵ سال دیگه شرایط ازدواج نداشته باشه. وقتی راجب ازدواج حرف میزنیم احساس میکنم یه غم بزرگ تو دلشه فقط میگه خدا بزرگه! اون خیلی سخت میگیره هم نمیتونه ازم جدا شه هم اینکه راجب آینده تصمیم نمیگیره. از بلاتکلیف بودن خسته شدم بارها ازش جدا شدم ولی به یه هفته نکشیده!از یه طرف فکر میکنم اگه قراره به هم نرسیم بهتره که زودتر جدا شیم از طرف دیگه تحمل جداییشو ندارم و هیچ مرد دیگه ای رو تو زندگیم نمیتونم تصور کنم. من موقعیت های خوبی رو به خاطر اون از دست دادم البته اون هم همیشه بهم وفادار بوده. ولی مدت زیادیه سر در گمم. اصلا از زندگیم لذت نمیبرم فقط وقتایی که باهاشم بهترین لحظات عمرمه! به خاطر اینکه این لحظه هارو خراب نکنم دیگه باهاش بحث نمیکنم. ولی درونم پر از آشوبه فکر جدا شدن ازش از ذهنم بیرون نمیره.. نمیدونم چیکار کنم!!! اگه راهنماییم کنی ممنون میشم.

    ستایش Reply:

    مرسی عزیزم از راهنماییت.حتما به حرفات فکر میکنم. حسین من الان ترم هفته و دانشجوی شهر ماست منم یه شهر دیگه درس میخونم. تا قبل از فارغ التحصیل شدنش میتونیم همدیگه رو ببینیم. من از بعدش میترسم! اون واقعا شرایط ازدواج نداره. میخواد ارشد بگیره سربازی کار … منم درکش میکنم. تو این دوسال خیلی کمکش کردم واسه کوچکترین کاراش باهام مشورت میکنه. میدونم فوق العاده دوسم داره و شدیدا بهم وابسته س. وقتی به کسی قول میده تا آخرش پاش میمونه. به خاطر همین میترسه قول ازدواج بده نکنه نتونه بهش عمل کنه! خیلی مهربون و با معرفته تاحالا بهم بدی نکرده.. به اندازه یه عمر باهاش خاطره دارم. اطرافیانش حتی دوستای خودم خیلی براش احترام قائلن.حتی ۱ثانیه از ذهنم بیرون نمیره.. نمیتونم ساده ازش دل بکنم حسینم همین طور! من فقط توکلم به خداست!!!

    سوآ Reply:

    سلام دوست خوبم .من هم نظر سرا را دارم اون اگه تو رو می خواست مطمئن باش تا الان بهت ثابت کرده بود و به نظر من خودش هم ثبات شخصیتی نداره که به تو هم جواب قانع کننده بده ولی به نظر من صبر کن و محتاط باش اگه می خوای ببینی دوست داره یا نه به مدت ۱ماه بهش زنگ نزن ببین چیکار می کنه جواب می گیری من امتحان کردم چون عشق منم مثل عشق تو بود و من ۱ماه بهش زنگ نزدم خیلی سخته ولی باید تحمل کنی حالا اون برگشته و منو از بلا تکلیفی در اورده . موفق باشی…

    ستایش Reply:

    سلام مرسی عزیزم. همین کارو میکنم فقط باید خودمو واسه تحمل یه فشار روحی بزرگ آماده کنم! ولی قبل از تموم شدن امتحانام نمیتونم.. واسم دعا کنین.

    سوآ Reply:

    می تونی مطمئن باش چون منم تونستم هر چند برام خیلی سخت بود ولی تونستم پس نشد نداریم خواستن توانستن است.

  328. آنیس ۱۳۸۸-۱۰-۲۷، ۱۰:۳۸ ق.ظ

    سلام سرافینا جان مرسی تو خوبی ؟ بهتر شدی؟

  329. آنیس ۱۳۸۸-۱۰-۲۷، ۱۱:۰۸ ق.ظ

    امیدوارم زودتر خوب بشی .منم امروز امتحان دارم خیلی سخته هنوز هیچی نخوندم ….دارم از استرس می میرم چیزایی هم که می دونستم از سرم پریده.

  330. بچه سوری ۱۳۸۸-۱۰-۲۷، ۳:۲۰ ب.ظ

    انا بدات بالعشق منذ کان عمری خمس عشر سنه واحببت لمده ۷سنوات وبعدها ترکتنی حبیبتی ولم ولن استطیع ان انساها وبعدها انقلبت راسا علی عقب والی الان انا احبها کثیرا

  331. بچه سوری ۱۳۸۸-۱۰-۲۷، ۳:۲۲ ب.ظ

    سوال لماذا لانستطیع بسهوله ان ننسا الخیانه

    سوآ Reply:

    عرب

  332. ناشناس ۱۳۸۸-۱۰-۲۸، ۲:۳۹ ق.ظ

    خانم سرافینا شما خیلی خوب راهنمایی می کنید.
    ولی یه سوالی دارم.
    شما چرا از عشق اولتون جدا شدین؟ از اول چرا با هم ازدواج نکردین؟

  333. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۸، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    سلام

    اینقدر سخت نگیر

    رضا Reply:

    نه باید j بذاری

    hafez_60j@yahoo.com

    رضا Reply:

    باز سخت گرفتی بابا راحت زندگی کن،

    بازم دم شما گرم

  334. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۸، ۱۱:۴۵ ق.ظ

    تقدیم به همه دل شکسته ها:

    چاره ای نیست باید این غم ها و غصه ها را تحمل کرد

    حتما خدا می داند که چکار می کند او از دل ما آگاه است

    من چه باید بکنم ؟ من چه باید بگو یم تا به درگاه او مقبول افتد ؟

    من او را خواستم اما تنها چیزی که از او نصیب من شد یاد اوست ، و یاد نگاهش،

    یاد شبی که با صحبت او همراه شد

    چه کنم که خدا نخواست ، قلب او به ما مایل نشد.

    انگار خدا قول او را زودتر به کس دیگری داده بود

    من چه دارم بگویم به جز لبخند ونگاهی که گهگداری به اسمان به نیت دیده شدن

    روی من توسط خدا صورت می گیرد

    من چه دارم بگو یم ؟

  335. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۸، ۱۲:۳۴ ب.ظ

    ببین اینجوری از من تعریف می کنی هول می شم میفتم تو دیگ ااااااااااا

    من سن و سالم حدود ۳۰ هستش

    ببین عزیز من این چیزی که شما می گی خیلی ساده هستش اونم را داره

    اول اینکه بگو بیاد خواستگاریت در موردش هم با مادرتون صحبت کنید

    شما لازم نیست کار خاصی انجام بدین ایشون میاد خواستگاری شما خانواده ها

    هم دیگرو می بینند ان شاء الله می پسندند بعدش آقا داماد یه مقداری وقت لازم

    از خانواده محترم می گیرن تا یه سو سامونی به اوضاع احوال مالیشون بدن

    زیاد سخت گیری نفر مائید بسیار ساده هست

    گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش

    این شعر رو به همسر آیندتون بگین یه تکونی بخوره

    ممکن یه مقداری خانواده ها سخت گیری کنن اما بستگی به تلاش شما داره

    راهنمایی از این بهتر

  336. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۸، ۱۰:۲۷ ب.ظ

    من از تو حالم بهم می خوره…

    how Reply:

    چرا آقا رضا از شما این حرف بعیده

  337. رضا ۱۳۸۸-۱۰-۲۹، ۱۲:۵۷ ب.ظ

    سرافینا من رضا نیستم یعنی اون رضایی که تو می گی داداش من نیستم من یک رضای دیگه ام همینطور می خواستم اذیتت کنم.

  338. آیلین ۱۳۸۸-۱۰-۲۹، ۱۲:۵۸ ب.ظ

    سلام سرافینا چرا؟ چی شده؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  339. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۲۹، ۵:۲۶ ب.ظ

    سلام دوستای گلم . بعد از اینکه امتحاناتم تموم شد باید برم بیمارستان بستری شم . اصلا حالم خوب نیست . تانی هم که اصلا نگران نی نی کوچولوش نیست !!!!!!!!!!! واسم دعا کنین زودتر خوب شم
    اینم تقدیم به مامان مهربونم :

    کاش می دانستی تو قشنگترین گلی هستی که خدا در دفتر دلم کشیده است و من همیشه می ترسم کسی تو را از آن دفتر باک کند . بس گلم ترسیدنم را به بای بد بینی ام نگذار ……..
    کاش می دانستی تنها اسمی هستی که همیشه بر لبانم زمزمه می کنم و آن زمان هیچ وقت به همین سادگی نمی گفتی خاطره هایم را فراموش کن و دل به غریبه بسبار !!!!!!!!!!
    دوستون دارم . واسم دعا کنین

    آیلین Reply:

    سلام .مهیار تو دیگه چرا ؟ چی شده؟

    مهیار Reply:

    سلام آیلین جان . نمی دونم چرا اینجوری شدم ؟ الان چند روز که حالم خوب نیست . بس فردا که امتحاناتم تموم شد باید بستری شم . نگران مامان تانیه خودمم . نمی دونم حالش خوبه یا نه ؟ واسم دعا کن زودتر خوب شم .

    آیلین Reply:

    حتما……………….امیدوارم دلت از غصه ها خال شود سهمه تو از زندگی یک عمر خوشحالی شود.

  340. آنیس ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۴:۲۱ ب.ظ

    سلام خوبی سرافینا مهربون ؟چی بوده جریان البته اگه دوست دلری بگو؟

  341. مهیار ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۵:۳۷ ب.ظ

    تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
    تنهایی را دوست دارم زیرا آن را تجربه کرده ام
    تنهایی را دوست دارم زیرا به آن عادت کرده ام
    تنهایی را دوست دارم زیرا خدا هم تنهاست
    تنهایی را دوست دارم زیرا……………
    در کلبه ی تنهاییم در انتظار تو خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد…………..

    آنیس Reply:

    مهیار چرا تو اینقدر غمگینی؟بابا شاد باش زندگی رو باید با نگاه خوب بسازی .اون موقع همه چیز برای تو خواهد بود .تو زنده ای و باید زندگی کنی پس زندگی کن به بهترین نحو و صبر داشته باش صبوری همیشه اینطور نمی مونه و توکل کن به خدا….. موفق باشی .

    مهیار Reply:

    مرسی آنیس جان از راهنماییت . اما از اونجایی که احساساتی هستم سخته . ولی از همین الان خیانت عشقم رو فراموش می کنم . تانی هم خیلی بهم کمک کرد . از همین اینجا از تانی عزیزم تشکر می کنم و واسش آرزوی خوشبختی دارم و دعا می کنم تا مشکلش هر چه زودتر حل بشه و دوباره بیاد اینجا . آنیس جان از تو هم ممنونم و امیدوارم همیشه شاد باشی

    آنیس Reply:

    آرزویم اینست
    نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد ……
    نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز …..
    و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ….. عاشق آنکه تو را می خواهد…..
    و به لبخند تو از خویش رها می گرددو تو را دوست بدارد به همان اندازه .

    آنیس Reply:

    برای عشق تمنا کن ولی خار نشو .
    برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده .
    برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.
    برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
    برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.
    برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر.
    برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.
    برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن.
    برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش.
    برای عشق خودت باش ولی خوب باش…..

    آنیس Reply:

    ودر نهایت…
    آدمک آخر دنیاست بخند … آدمک مرگ همین جاست بخند… دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند…آمک خر نشی گریه کنی… کل دتیا سراب است بخند… آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو ومن تنهاسن بخند…..

  342. آنیس ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۹:۵۱ ب.ظ

    یک روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودم رو برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم…….سریع از کنار مرداب دور شدم ……حالا وقتی می بینم خودم مرداب شدم دنبال یک گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده…

  343. آنیس ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۹:۵۸ ب.ظ

    من پذیرفتم که عشق افسانه است …این دل درد آشنا دیوانه است…می روم شاید فراموشت کنم .. با فراموشی هم آغوشت کنم… می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش …. گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را………..

    مهیار Reply:

    در ادامه باید بگم که می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی . می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی . می رسد روزی که شب ها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی .
    آنیس جان مرسی از متن های قشنگی که نوشتی . وقتی خوندم کلی شاد شدم .

    مهیار Reply:

    خیلی آرومم کردی آنیس عزیزم . من دیگه فراموشش کردم . ولی به نظرت خدا چه جوری جوابشو می ده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    آنیس Reply:

    مهیار می دونی اگه عاشق خدا بشی و همیشه توکلت به اون باشه بر خلاف عشق زمینی که جداییش با غم و اندوه همراه عشق خدا نه تنها غم و اندوه تو را از بین می بره بلکه هیچ وقت هم تو را ترک نخواهد کرد. واینکه چه جوری جوابش و می ده باید بهت بگم که گاهی یک نفر به آدم بدی می کنه در واقع دلش و می شکنه و سال ها می گذره و اون بدون عذاب زندگی می کنه شاید تا سال های آخرم می ری و یک دفعه توی یک جربیان قرار می گیره و نا خداگاه یاد بدی که سال ها پیش کرده مییفته و اون موقع است که می گن خدا توفیق بخشش نمی ده یعنی چطور می خواد طرف مقابلش و پیدا کنه و ازش طلب بخشش کنه و اصلا از کجا معلوم زنده باشه که در اینصورت خیلی سخته و می مونه برای قیامت .ولی مطمئن باش چوب خدا صدا نداره و بزرگترین گناه توی این دنیا دل شکستنه که خدا هم نمی تونه ببخشه مگر اینکه بنده خدا ببخشه . و حالا پیشنهاد من به تو اینه که تو به خاطر آرامش خودت ببخش و از خدا کمک بخواه .. مهیار عزیز ما آدم ها دو دسته ایم .۱٫مدینه فاضله ۲٫مدینه جاهله
    مدینه فاضله که فقط شامل پیامبر. ولی همه ما ها مدینه جاهله هستیم چون فکر می کنیم وقتی عشق زمینی مون رو داشته باشیم یا پول و ماشین و…. خوشبختیم در صورتی که خوشبخت کاذب و محدود به زمان ولی خوشبختی و سعادت واقعی رسیدن به اصل خودمون یعنی خداست پس اول سعی کن خودت بشناسی و وقتی خودت رو شناختی خدا را هم خواهی شناخت و به آرامش خواهی رسید . و یادت باشه گذر زمان در مقابل چیزهایی که از ما می گیره یه چیزهایی هم به ما می ده وبر خلاف خیلی ها که تصور می کنند گذر زمان درمان هر دردی درست ولی ما فراموش نمی کنیم و فقط عادت می کنیم به بودن و نبودن خیلی چیزها و خیلی کسا……..پس راحت زندگی کن و هدف داشته باش و برای رسیدن به هدفت تلاش کن . موفق باشی .

    آنیس Reply:

    خواهش .

  344. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱:۵۶ ق.ظ

    شیشه ای می شکند …یک نفر می پرسد…..چرا شیشه شکست؟
    مادری می گوید ….شاید رفع بلاست .یک نفر زمزمه کرد…باد سرد وحشی ثل یک کودک شییطان آمد …شیشه پنجره را زود شکست….
    کاش امشب که دلم مثل ان شیشه مغرور شکست…..عابری خنده کنان می آمد تکه ای از آن را بر می داشت…….مرهمی بر دل تنگم می شد …..اما امشب دیدم هیچ کس هیچ نگفت…..قصه ام را نشنید…..از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟…………..

  345. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۲:۰۱ ق.ظ

    خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم ……عاشقت بودم. …..یه تار موی تو را به کل دنیا نمی دادم ………..داشتم…بودم…نمی دادم…..
    دیگه هیچ وقت نمی خوام صدات را بشنوم.هیچ وقت نمی خوام ببینمت.هیچ وقت نمی خوام داشته باشمت.۲سال گذشت …..ولی ۲ماهش نصیب من شد که ای کاش نمی شد….با حرف هایی که زدی کارهایی که کردی منم ببخشمت بالا سریت نمی بخشتت.

  346. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱۱:۳۰ ق.ظ

    نمی دانم چرا ؟شاید خطا کردم
    وتو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی…
    نمی دانم کجا.تا کی برای چه ….
    ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید….
    نمی دانم چرا ؟شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

  347. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱۱:۳۱ ق.ظ

    سلام به همه ی دوستای خوبم .کجایییییییییییییییییییییییییییییییییید؟

  348. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    مهیار…..
    زندگی مثل پیانوست.
    دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادیها….
    اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی..

    مهیار Reply:

    آنیس جان حرفات خیلی روم تاثیر گذاشت . خدا رو شکر می کنم که تونستم فراموشش کنم . آنیس تو خیلی بهم کمک کردی . جبران می کنم . دیگه اصلا از غم و غصه حرف نمی زنیم . فکر کنم حالم بهتر شده . دیگه نیاز به بستری شدن هم نیست . امروز امتحاناتمون هم تموم شد . خیلی خوشحالمممممممممممممممم .

    آنیس Reply:

    خواهش می کنم .وظیفم بود .در ضمن فکر می کنی بستری شدن و قرص مصرف کردن می تونه بهت کمک کنه نه پسر خوب فقط مسکنی که محدود به زمانه نه همیشه و اگه تو خودت به خودت کمک کنی برای همیشه آرامشی خواهی داشت که پایدار . امیدوارم در درسات موفق باشی . و سعی کن خودت رو با درس سرگرم کنی که تاثیر مثبت داره و اگه بتونی موفق شی همیشه حسرت تو را خواهد خورد ولی اگه فنا شدن و بی هدفی رو انتخاب کنی باعث خوشحالی اون خواهی شد و یادت باشه مغرور باشه البته نه غرور کاذب منظورم اینه که احساساتت رو به طرفت نگو و همینطور راز دلت رو چون ممکنه سواستفاده کنه . به هر حال موفق باشی . بچه کجایی؟اگه دوست داشتی جواب بده؟

  349. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱:۴۱ ب.ظ

    یه روز عشق و دیوونگی و فضولی داشتن قایم موشک بازی می کردند …..
    تا نوبت به دیوونگی رسید دیوونگی همه را پیدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود …….
    فضولی متوجه شد که عشق پشت یک بوته گل سرخ قایم شده و دیوونگی رو خبر کرد……..
    دیوونگی یه خار بزرگ برداشت ودر بوته گل سرخ فرو کرد…..
    صدای فریاد عشق بلند شد …..وقتی همه به سراغش رفتند دیدند چشمانش کور شده است……
    دیوونگی که خودش را مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق رو همراهی کنه …….از اون روز به بعد…….
    وقتی که عشق به سراغ کسی میره چون کوره بدی های معشوقش رو نمی بینه و دیوونگی هم همیشه کنارشه .

  350. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱:۴۳ ب.ظ

    دوستت داشتم …..یادت هست ؟؟؟؟؟
    گفتم دوستت دارم ……و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن …..
    رفتم تا بزرگ شوم …….اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم.

    آنیس Reply:

    amis-roz@yahoo.com

  351. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱:۴۷ ب.ظ

    آمدی چه زیبا ….گفتم دوستت دارم . چه صادقانه ….پذیرفتی .چه فریبانه……
    آغوشم برایت باز شد چه ابلهانه …..با تو خوش بودم چه کودکانه ….همه چیزم شدی چه زود ….به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی .چه ناجوان مردانه …..نیاز مندت شدم چه حقیرانه …..واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه……..

  352. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱:۵۳ ب.ظ

    آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم……… از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ………..تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم………. شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم…….

    مهیار Reply:

    گریه کردم …………
    در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم / در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم / در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سردو تلخت گریه کردم / در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که نا گاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادو و آرام گریه کردم / آری گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمی شه

    آنیس Reply:

    سلام مهیار کجایی؟

    مهیار Reply:

    بگو بابا منم هستم

  353. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۹:۲۱ ب.ظ

    ok nayomadi raftam.bye

  354. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۳، ۱۲:۰۴ ب.ظ

    سلام سرافینا خوبی؟به کدام سایت؟

  355. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۳، ۱۲:۱۴ ب.ظ

    نمی دونم چرا باز نمیشه اینجا بهم بگو؟چی فرستادی؟

  356. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۳، ۱:۵۸ ب.ظ

    نه .خطم خاموشه الان روشن می کنم.

    آنیس Reply:

    سرافینا شرمنده زنگ زدی متوجه نشدم ولی هر چی تماس می گیرم number busyساعت ۲ منتظرتم.

  357. مهیار ۱۳۸۸-۱۱-۳، ۶:۰۷ ب.ظ

    بابا منم در جریان بزارین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  358. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۴، ۳:۲۲ ب.ظ

    سلام سرافینا خوبی ؟ چرا بابا اومدم برات نظر هم دادم .راستی برای مهیارم توضیح دادم.

  359. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۴، ۳:۲۳ ب.ظ

    سلام سرافینا خوبی ؟ چرا اومدم برات نظر هم دادم .راستی برای مهیارم توضیح دادم.

  360. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۴، ۳:۵۱ ب.ظ

    خوب رویان جهان رسم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر آنکه شود عاشقشان روزی که سرشتند ز آب و گلشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان ……..

  361. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۴، ۳:۵۵ ب.ظ

    زندگی همین است ….
    روزی آمدن و روزی دیگر رفتن ……
    مرگ شتافتن به سوی دیار باقی.سرنوشت مختوم و گریز ناپذیر هر مخلوقی است واین تازگی ندارد …..یک اصل است …..اصلی که در کنار سایه ی اصول هستی بر مدار محور آن هست تا می چرخد که حیات در گره ی مرگ است پس مرگ حق است و چون حق است تلخ است و تلخ تر وقتی که زودرس باشد……

  362. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱۴، ۴:۴۳ ب.ظ

    سلام بهار جون بچه ها دیگه از اینجا رفتن برو به این وبلاگ مدیر سایتم سرافینا هست.همه اونجان.www.saraamiri.mihanblog.com

  363. آنیس ۱۳۸۸-۱۱-۱۵، ۱۲:۴۰ ق.ظ

    سلام .بهار هستی؟

  364. مریم ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۱۱:۰۷ ق.ظ

    سلام من مدتیه که گرفتار به عشق یه طرفه شدم و اولین کسی بود که واقعاً دوستش داشتم ولی اون خیلی بی معرفت بود روزی هزار بار منو زیر پا له می کرد حالا دیگه خسته شدم احساس می کنم دیگه نمی تونم اون غرور از دست رفته رو بدست بیارم ولی از تنهایی می ترسم می ترسم که نتونم هیچ وقت اونو فراموش کنم و تاثیرات بدش تا آخر زندگیم باهام باشه.

  365. sepide ۱۳۸۸-۱۱-۲۰، ۱۱:۰۸ ق.ظ

    aslan eshgh dar in zamooneh chize mozakhrafie che avalish che akharish

    بهار Reply:

    من با نظرت مخالفم
    عشق زمان و وقت نداره . حتماً عاشق نشدی که این حرف رو می زنی

  366. ناژین ۱۳۸۸-۱۱-۲۰، ۱۱:۴۲ ق.ظ

    سلام به نظر من بعضی انسان ها معنی عشق پاک رو نمی فهمند. پسر و دختر هم نداره. من یه دخترم ولی ضربه ای خوردم که هیچ وقت نمی تونم فراموش کنم و نمیبخشم. با قول ازدواج اومد ولی یه دفعه ای رفت. دیگه نمی خوام عاشق شم تا زمانی که خدا اون پسری که لیاقت منو داره و صلاحم هست و معنی عشق و دوست داشتن و وفاداری رو میفهمه برام بیاره. میخوام هر وقت خدا خواست عاشق شم.

    آنیس Reply:

    سلام خانمی به خاطر تصمیم و هدفت بهت تبریک می گم واقعا همینطوره …

  367. مهیار ۱۳۸۸-۱۱-۲۲، ۱:۵۷ ق.ظ

    چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاهت اینقدر غمگین است ؟ چرا لبخند هایت اینقدر تلخ و بی رنگ است ؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ………
    همیشه من بودم و تنهایی و پر از خاطره …… آری با تو هستم !!!!!! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانیست .

  368. how ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۳:۱۷ ب.ظ

    سلام

    من ده سال پیش از یکی از همکلاسی هام خوشم اومد حتی بهش پیشنهاد ازدواج دادم

    اونم تا یک حدودی قبول کرد .گفت بیا خاستگاریم اما پدرم مخالفت کرد گفت برات زوده

    بعد از دوسال اون ازدواج کرد ومن …..

    بعد از ازدواج اون پدرم به هم گفت که اون دختری که می گفتی هنوز هم هست

    تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که بخندم ساده وآروم

    حالا با هیچ کسی نمی تونم ازدواج کنم ۳۰ سالمه نمی دونم ولی اگه از کسی خوشتون اومد سعی کنید با بزرگترها مشورت کنید که اونها بهترین هستند شاید اگه این قضیه رو

    به مادرم می گفتم یا به یکی از ریش سفید های فامیل حال و روزم بهتر بود

    و این همه توی غم وغصه و ماتم نمی موندم

    فقط از خدا طلب مرگ کردم چون عشق اول نمی شه فراموش کرد حتی اگه با کس

    دیگری باشی نمی دونم شاید هم بشه فراموشش کرد

    من هر کاری که فکر کنید کردم اما نشد

    اگه خود کشی کردن گناه نبود سر خودمو می بریدم و ذاحت می شدم.

    ناژین Reply:

    سلام بهتره فراموشش کنی. می دونم که خیلی سخته. ولی به خدا توکل کن. تو هم باید زندگی کنی. از خدا بخواه که بهترین سرنوشتو برات رقم بزنه و انسانی رو سر راهت بذاره که صلاحت باشه و عاشقت باشه. فقط از خدا بخواه. مطمئن باش دوباره عاشق میشی و با عشقت ازدواج می کنی. فقط باید صبر کنی.

    how Reply:

    خیلی سعی کردم نشد سعی کردم یه جایگزین براش پیدا کنم نشد

    نشد که نشد

    از زندگی زیاد خوشم نمیاد

    ناژین Reply:

    سلام منم مثل تو بودم چند سال گریه می کردم. خواستگارام رو رد می کردم با اینکه از هر نظر از اون بهتر بودن ولی نمی تونستم به غیر از اون به شخص دیگه ای فکر کنم. هر روز گریه. ظاهر خودمو شاد نشون می دادم ولی روحیه ی ای نداشتم. نمی خواستم اطرافیانم رو ناراحت کنم و زمانی که مادر و پدرم نبودند گریه می کردم و به خدا می گفتم چرا من؟ منی که تا حالا دل نشکستم منی که بهش وفاداریمو ثابت کردم و عشقی که به اون داشتم پاک بود. ولی تا همین چند وقت پیش به خودم اومدم از خدا کمک خواستم و همه ی کاراش رو به خدا واگذار کردم ولی هیچ وقت بدیهاش رو نخواهم بخشید. به خودم ثابت کردم که اون لیاقت عشق پاک منو نداشت. از خدا خواستم و میخوام که شخصی رو وارد زندگیم کنه که صلاحم باشه و هیچ وقت به من خیانت نکنه و عاشقانه همدیگرو دوست داشته باشیم. و مطمئنم یک روزی همچین اتفاقی خواهد افتاد. تو هم باید صبر کنی و از خدا بخوای و دعا کنی. مطمئن باش خدا بنده هاش رو تنها نمیذاره و از دل بنده هاش خبر داره. هر روز دعا کن و از خدا از ته دلت بخواه.

    مهیار Reply:

    نازین جان به خدا نمی شه . کاری که عشقم با من کرد هیچ ستمگری به من نکرد . من به خاطر اون خیلی از فرصت های طلایی زندگیمو از دست دادم ولی اون ………. با این شرایط هنوزم به یادش گریه می کنم . بعضی وقت ها اینقدر دلم هواشو می کنه که دیوونه می شم . شبا تا نزدیکای صبح بیدارمو براش دعا می کنم . جالب نه …… . ولی به دلم افتاده یه روزی برمی گرده .
    به قول شادمهر :
    عشق من بیا برگرد دوباره / که چشمام هنوز در انتظار / برای دیدن تو دلم چه شوقی داره / تو شبهام تویی تنها ستاره

    مهیار Reply:

    در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت . خواهشی دارم خدایا او را در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار

    س Reply:

    چقدر بد پس یعنی منم هیچ وقت کسی که ازش خ.شم میاد . یادم نمیره؟

  369. عاطفه ۱۳۸۸-۱۲-۲، ۱۲:۲۱ ب.ظ

    سلام دوستای عزیزم.چند وقتی بود که نتونستم بهتون سر بزم آخه نه حال جسمیم خوب نه حال روحیم.بچه ها برای پوریای منم دعا کنید اصلا حالش خوب نیست.خیلی تنهاست.رفتم تهران باهاش تماس گرفتم تا بگم اومدم ببینمش تا بگم هنوزم دوسش دارم.اومد و همدیگرو دیدیم.اینقدر عوض شده بود که واسه یک لحظه فکر کردم اشتباه گرفتم/اما خودش بود/البته بهار بهم گفته بود عوض شده اما باور نمی کردم.خیلی شکسته شده.نمیدونم باید چی کار کنم؟؟؟؟؟؟

  370. رضا ۱۳۸۸-۱۲-۲، ۱۱:۳۵ ب.ظ

    کاش زود بگذره!!!!!!!!!!

  371. فاضل ۱۳۸۸-۱۲-۳، ۶:۳۶ ب.ظ

    عشقم دوست دارم و میدونم که اگه با هم ازدواج هم نکنیم ولی هز گز یک دیگر و فراموش نمیکنیم

  372. ناشناس ۱۳۸۸-۱۲-۳، ۸:۴۹ ب.ظ

    سلام

  373. TANRILA ۱۳۸۸-۱۲-۴، ۱:۰۲ ب.ظ

    این اشتباهه که اگه بخوایم جای کسی رو با کسه دیگه پر کنیم.چون هر انسانی با تمام خوبی ها و بدیهاش منحصر به فرده.کسه دیگه نمیتونه درست مثل عشق ما باشه.
    وقتی کسی تنهامون گذاشت دوست داریم همش گریه کنیم.گوشه نشین بشیم. اصلا تلاشی برای خندیدن و بهتر شدن نمی کنیم. فقط از افعال معکوس و نا امیدی حرف میزنیم.تا یکی هم میخواد چیزی بگه میگیم اون نمو درک نمیکنه !!!بهتر نیست که برای یه بارم که شده با خودمون رو راست یاشیم؟؟؟؟؟؟؟؟ ما دوست داریم تو این وضعیت بمونیم.ما دوست داریم ناله باشیم.
    وقتی میگیم نمیتونم کسی رو به جاش بزارم از همون اول راهمونو میبندیم.
    ذهن ۳ بخش داره:نیمه هشیار.هشیار.هشیاری برتر
    ذهن نیمه هشیار چون برق یا بخار.قدرت مطلقه.هر فرمانی به اون بدین.همون رو انجام میده و توانایی تشخیص فکر و خیال رو با واقعیت نداره.پس وقتی میگین نمیشه ذهن بدون چون وچرا قبول میکنه.دوستای عزیزم کم کم میخوایم یه ساله نو رو شروع کنیم بیاین دلامونم خونه تکونی کنیم هرچی کینه و غم وغصه هست تو سال ۸۸ بزاریم و یه زندگی تازه رو شروع کنیم.ما برای زندگی نیازی به کسی نداریم . وقتی به دنیا اومدین تنها بودیم موقع رفتنم تنها خواهیم رفت…یه لحظه فکر کنین قبل آشنایی با عشقمون داشتیم زندگی میکردیم بدون اون…
    پس میشه بازم زندگی کرد…

  374. آنیس ۱۳۸۸-۱۲-۴، ۱۰:۱۶ ب.ظ

    محسن رو خیلی دوست داشتم با تمام وجودم همنوزم همینطوره ولی نمی دونم بعد دو سال چی شد که فهمیدم با کسه دیگست اون موقع برام غیر قابل تحمل بود نمی تونستم تحمل کنم ولی با مرور زمان و با این امید که شادذ برگرده زندگی می کردم آره بعد چند ماه برگشت بهم گفت صبر کن اون بهم امید داد گفت مجبوره با اون دختره فعلا باشه گفت یه روز نهایت دوست داشتن رو بهم ثابت می کنه ولی من که ازش خیلی دلم شکسته بود و همیشه از خدا می خواستم که یه روز جوابش رو بده تا اینکه بعد چهار ماه ۵ روز پیش بهم sms داد فرداش دیدمش گفت می خواد باهام باشه ولی نمی تونه قول ۱۰۰ در ۱۰۰ بده می گفت آینده رو نمی تونم پیشبینی کنم گفت دیگه با دختره نیست گفت دوستم داره……فرداش هرچی بهش زنگ زدم جواب نمی داد تا اینکه به مامانش زنگ زدم وگفت تصادف کرده دنیا رو سرم خراب شد با ماشینی شاخ به شاخ می شن هیچ کس هیچیش نشده فقط محسن . حالش خیلی بد بود توی آی سی یو ….رفتم بیمارستان برخلاف تصورم همهی فامیل هاش بهم احترام گذاشتن کارم شده گریه و ناله از صبح می رم تا شب پشت در بیمارستان می شینم و گریه می کنم اونقدر که دیگه بهم اجازه دادند برم داخل آی سی یو پیشش رفتم بهم گفت خیلی دوستم داره گفت هر روز برم پیشش بهش سر بزنم ….وقتی اومدم بیرون دیدم همون دختره داره میاد وقتی من رو دید کلی بهم فوش داد ولی من حتی بهش تو نگفتم فقط لبخند زدم … تا اینکه وقتی همه دیدن ناراحتم فامیل هاش بهم گفتن اون بین ما هیچ جایی نداره تو برو ببینش منم وقتی ملاقات تمام شد رفتم بهش گفتم این حقم نبود خداحافظ….ولی دلم طاقت نیاورد و امروز رفتم ولی دیگه ملاقات ممنوع بود .ولی مامان باباش می گن برم بهش سر بزنم نمی دونم چیکار کنم ؟ کمکم کنید…

    تانریلا Reply:

    سلام عزیزم.
    نمی خوام مثه همیشه بگم به خاطر مشکلی که برات پیش اومده متاسفم…
    نه چون مشکلی وجود نداره.چون خدا هنوز اون بالاست.نمی خوام موعظه کنم چون تو هم ایمانت به خدای متعال زیاده و هم بالغی.
    انیس عزیزم به نظر من تو به حرفای نا مربوطه اون دختر اصلا فکر نکن .پیش محسن هم برو ولی بدون احساس عشق.درست مثه اینکه یه بیمار به کمکت احتیاج داره. محسن حلالش کن. تو برو کنارش باهاش باش ولی هیچ توقعی ازش نداشته باش.اخرین فرصتم به جفتتون بده ولی اگه دیدی بعد بهبودیش بازم با اون دخترس لطفا دیگه خودتو فدای کسی نکن.

    ناشناس Reply:

    خوب تو میخوای خدا براش چیکار کنه از بالا بهش بگه این کار تو درسته یا نه خوب خدا به هر کسی عقل و شعور داده که خودش راهشو انتخاب کنه .و چرا بره بازم پیش محسن وقتی که انیس احتیاج به محسن داشت پس اون کجابود با دختر دیگه وقتی که انیس عمرشو جوونیشو بهترین روزهای زندگیشو به پای اون می زاره چرا بره کنارش باشه بدون هیچ توقعی و بهتره تا وقتی که اون دختره هست به بیمارستان نره چونکه داره خودشو کوچیک میکنه منتظر تماس محسن باشه که بگه اون دختره رو رد کردم و الان به تو احتیاج دارم که پیشم باشی.

    ناشناس Reply:

    عزیزم تو خودت داری خودتو غول میزنی تو خودت تو در هر شرایطی باشی نمیتونی حتی به پسری نگا کنی چون عشقه کسی تو دلته پس اون تو رو واقعا نمیخواد بزار بره با اون دختره باشه چونکه به اونم وفا نمیکنه اینم بگم دیگه اون دختره واسش کهنه شده میخواد بیاد طرف تو و چند وقتییم با تو سپری کنه هشیار باش بازم دلتو میسوزونه میره ولی ایندفه تو داغ به دلش بزار زیاد براش وانمود نکن که عاشقشی یا خیلی واست مهمه

  375. بهار ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۰:۱۵ ب.ظ

    سلام مهیار هستی ؟

    مهیار Reply:

    آره بابا اومدم

    آنیس Reply:

    مهیار از دست من ناراحتی؟

  376. آنیس ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۰:۲۰ ب.ظ

    سلام بهار جون

  377. مهیار ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۰:۲۷ ب.ظ

    اینم قشنگه بهار :
    تو را ای نازنینم عاشقانه دوست می دارم / امید آخرینم عارفانه دوست می دارم
    تو امید من و الهام بخش من هستی / تو را الهام شعرم شاعرانه دوست می دارم
    نگاهت وعده ی دیدار من گویا تر از حرف است / تو را ای نازنینم با این بهانه دوست می دارم
    قلبم
    بشکسته و تنها هوای آسانم نیست / بریدن با تو را با این بهانه دوست می دارم
    تقدیم به بهار عزیزم

  378. مهیار ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    آنیس یه کم ازت دلخورم . یه کوچولو هاااااااااااااااااااااااااا . چون ………..
    ولی برات دعا می کنم . فقط یادت باشه به من گفتی ……

    آنیس Reply:

    به هر حال برای همه چیز معذرت می خوام …برام دعا کن چون حال خوبی ندارم به قول خودت به حرمت اشک ها و خنده ها…

  379. بهار ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ

    من اومدم

  380. بهار ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۱:۱۷ ب.ظ

    من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم
    که برای تو و تصویر دلت می میرم

  381. آنیس ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۱:۱۸ ب.ظ

    بهار نمی دونم چیکار کنم همش یه ترسی تو وجودم هست…

    بهار Reply:

    چرا می ترسی ؟ از چی می ترسی؟

  382. بهار ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۱:۱۹ ب.ظ

    بسکه دیوار دلم کوتاه است
    هر که از کوچه تنهایی من می گزرد
    به هوای هوسی هم که شده
    سرکی می کشد و می گذرد

  383. آنیس ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۱۱:۲۱ ب.ظ

    خدایا نمی دونم به جرم کدام گناه داری باهام این کارو می کنی تو رو به خودت قسم می دم کمکم کن دیگه بستمه……

  384. آسمون ابری ۱۳۸۸-۱۲-۷، ۱۰:۲۰ ق.ظ

    وقتی به گذشته فکر می کنم کاش هر گز ازدواج نمی کردم …. تنها حرفم به تمام آدمهای مجرد میگم هر گز ازدواج نکنین که حتی دیوار خانه هم خیانت کاره
    حتی لامپ خانه هم بعضی موقع خاموش میشه و هیچ وقت روشن نمیشه

    مهسا Reply:

    چی شده مگه ؟

  385. آسمون ابری ۱۳۸۸-۱۲-۷، ۱۰:۲۶ ق.ظ

    ازدواج موقت؟………………………………………………؟خیلی بد؟خیلی بد

    mahsa Reply:

    برا چی ؟ من که گفتم ارتباطمون پاک بود

    مرد تنها Reply:

    بامن تماس بگیر؟ منتظرم

  386. مرسده ۱۳۸۸-۱۲-۷، ۲:۴۸ ب.ظ

    سلام
    به نظرتون احمقانست هر روز بیشتر عاشق کسی بشی که بدونی هیچوقت بش نمیرسی؟؟؟
    نه توان فراموش کردن دارم نه جرات بهم زدن
    بدون اون میمیرم……..

  387. mahsa ۱۳۸۸-۱۲-۸، ۱:۴۷ ق.ظ

    باز خوبه زود فهمیدی …
    بی خیالش میشی .. بجز سالی گاهی بقیه عمرتو راحتی !

  388. گلناز ۱۳۸۸-۱۲-۸، ۱:۴۸ ق.ظ

    فقط بدون که خیلیا این شرایطو داشتند و تونستند …
    تو هم میتونی !

  389. ناشناس ۱۳۸۸-۱۲-۹، ۱۲:۰۸ ق.ظ

    وقتی عشق به زندگی ادم میاد عقل از سرش میره

  390. پریسا ۱۳۸۸-۱۲-۱۰، ۳:۳۱ ق.ظ

    من با عشق اولم نزدیک ۴ ساله که رابطه داریم با وجود همه ی فراز و نشیب هایی که در این راه وجود داشت تصمیم داریم ازدواج کنیم دعا کنید زودتر این اتفاق بیفتد

  391. آنیس ۱۳۸۸-۱۲-۱۰، ۲:۳۴ ب.ظ

    اون انتخاب خودش رو کرد با تمام وقاحت و بی چشم رویی به من گفت انتخابم سمیرا….وای خدا چون قربون بنده های بی معرفتت بازم می گم شکرت…….

  392. آنیس ۱۳۸۸-۱۲-۱۰، ۲:۳۷ ب.ظ

    بچه ها اگه دلی بشکنه چی می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    sahar Reply:

    sedaye shekastanesh be asemona mere

    آسمون ابری Reply:

    بشکنه یه نفر دیگه میاد توی میدون؟؟/………………….!

  393. ناژین ۱۳۸۸-۱۲-۱۱، ۱۲:۰۲ ب.ظ

    اگه دل بشکنیم بدون شک به خودمون برمیگرده. یکی هم پیدا میشه که دل مارو میشکنه. بالاخره یک روزی شاید فردا شاید ۱ ماه دیگه شاید ۱ سال دیگه شاید ۱۰ سال دیگه و شاید سالهای دور جواب آه دلشکسته بالاخره داده خواهد شد. من از شخصی که ضربه خوردم و دلمو شکست زجه زدم گریه کردم و هیچ وقت هم اونو نمی بخشم. مطمئنم دیر یا زود و شاید در حال حاضر که من ازش خبر ندارم خدا جواب دل شکسته ی من رو خواهد داد. دل شکستن بزرگترین گناهه. خیلیا رو دیدم دل شکستن و خدا جوابشونو همون روز یا چند سال دیگه داد. من به خدا ایمان دارم چون به چشمم دیدم.

  394. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۳، ۴:۴۵ ب.ظ

    من ۱۶ سالمه و ۱ سال پیش با یه پسر که مال یه شهر دیگه بود تلفنی اشنا شدم من اونو خیلی دوست داشتم اونم میگفت که منو دوست داره چند بارم اومد به شهرمون که همو ببینیم وقتی همو دیدیم خیلی از هم خوشمون اومد اما همین که یه مشکلی واسه من پیش اومد و خونوادم فهمیدن زد زیر همه چی بهم گفت بهتره از هم جدا شیم وقتی اینو گفت قلبم شکست زندگی واسم بی ارزشه هیچوقت نمی بخشمش خواهش می کنم کمکم کنین چیکار کنم دارم میمیرم

    مریم Reply:

    به نظر من اگه کسی رو دوست دارید قبل از اینکه قلبتون رو بهش بدید ازش بخواید خانوادشو بفرسته و گرنه رابطه به این شکل اصلا بدرد نمیخوره و آخرش ممکنه هردوتا تون ضربه بخورید ولی اگه خانواده بدونن میتونن خیلی کمکتون کنن من اینو تجربه کردم

    مرد تنها Reply:

    عصر که میشه فکر کن یا همان غروب خودمون به خودت بیا فکر کن کجای کارت اشتباه بوده یا عشقت دست ساز بوده عشق یک طرفه
    فکر کن جوابم بده

  395. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۴:۲۴ ب.ظ

    کسی نیست همه رفتین؟

  396. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۴:۲۷ ب.ظ

    چه قد سوت و کور یکی جواب بده مردیم از تنهایی و بی وفایی

  397. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۴:۲۸ ب.ظ

    هیشکی نیست؟

  398. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۶:۲۹ ب.ظ

    سلام چرا از هیشکی خبری نیست پس کجایین شماها

  399. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۶:۳۱ ب.ظ

    یکی جواب بده بخدا دق کردم

    مرد تنها Reply:

    فریاد عاشق بی صداست ، آنچه مرهم درد ماست درد دل است پس گوش کن که عشق افسانه است
    حمید این آیدی من سر بزن
    gggg_1298

  400. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۶:۳۳ ب.ظ

    نا سلامتی امروز جمعس ینی هیچکدوم وقت ندارین

  401. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۶:۳۴ ب.ظ

    زهرا جون تو دیگه کجا رفتی

  402. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۴، ۶:۳۵ ب.ظ

    من رفتم باز میام فعلا بای بای

    آوا Reply:

    سلام.زندگی کن سعی کن فراموشش کنی چون اگه دوست داشت حاظر به جدایی نبود. توی این دوره زمانه جواب اعتمادت را با خیانت می دن ؟آره دوست خوبم آدما دلشون از سنگ شده .دل نبند به عشقای الکی.فرصت های زیادی داری یک بار جوانی و یک بار شانس زندگی پس به بهترین نحو زندگی گن.

  403. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۱۵، ۴:۵۳ ب.ظ

    کاش به این سادگی که تو میگی بود ولی خیلی سخته کاش اصلا عشق وجود نداشت

    آوا Reply:

    عشق پاکترین و مقدس ترین چیزیه که خدا آفریده عشق زمینی تو را به عشق خدایی می رسونه عشق خدایی واقعیه چون ازلیه و غمی در آن نیست.

  404. آسمون ابری ۱۳۸۹-۰۱-۳، ۸:۴۷ ق.ظ

    سلام تا حالا کسی شده به عشق یک طرف نگاه کنه اگه کسی این بلا سرش آمده جواب من بده چند سال من یه دختر بهش وابسته شده بودم دار ندارم بهش دادم یه روز بهم گفتم این فقط یک وابستگی به نظر شما……………..

  405. مرد تنها ۱۳۸۹-۰۱-۳، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    هرکسی یه عشقی داره مارا به پایان برده تنهایی یار فراموش کرد مرا دنیا را به نقطه ختم شده آرزو را نادیده گرفت پس نظر تو چیست
    من پذیرفتم که عشق افسانه است
    این دل درد آشنا دیوانه است
    میروم از دامن من شاد باش
    از عذاب دیدنم آزاد باش
    گرچه تو زودتر از من میروی
    آرزو دارم ولی عاشق شوی
    آرزو دارم بفهمی درد را
    تلخی بر خورد های سرد را

    از طرف حمید
    خوب به این نقطه خیره شو
    کسی هست مرا درک کنه

  406. مریم ۱۳۸۹-۰۱-۱۱، ۷:۱۸ ق.ظ

    ازتون خواهش میکنم اگه فکر میکنید طرف مقابل مشکلی نداره هر جوری شده حفظش کنید ، من فکر میکردم میتونم فراموشش کنم به خاطر خانواده‌ام ولی الان که میخوام با شخص دیگه‌ای عقد کنم هر روز چشمش پر از اشکه و هیچ لذتی برام نداره، دلتون رو به خاطر دیگران زیر پا نذارید چون هیچ وقت نمیتونید باهاش کنار بیاین البته اگه به طرفتون مطمئنید و میدونید ارزش داره براش بجنگید

    مرد تنها Reply:

    سلام فرق بین من تو یه چیزیست که هیچ کس نمیداند بس بامن تماس بگیر.

  407. ناشناس ۱۳۸۹-۰۱-۲۰، ۱۰:۵۳ ب.ظ

    سلام عشق اول من با خیلی از چیزهایی که خوندم فرق میکنه .
    عشق اول من کسی بود که خیلی ازش متنفر بودم
    داستانش این طوری بود که یکی از دوستام گفت من از این دختره خیلی خوشم میاد میتونی واسم جورش کنی از اوجایی که من از دختره بدم می اومد وباهاش حرف نمی زدم از روی اینکه جلوش کم نیارم گفتم باشه. من شروع کردم به اماده سازی و با داداش کوچیکش که خیلی دوسش داشت سعی کردم طرف خودم بیارمش و موفق هم شدم وکم کم سر صحبت با دختره رو باز کردم و از اونجایی که روم نمیشد بهش بگم سعی کردم باهاش خودمونی بشم و برای خودمونی شدن باهاش شوخی زیاد میکردم و می خندونمش. تا اینکه کم کم ازش خوشم اومد و عاشقش شدم اون قدر عشقم زیاد شد که میترسیدم بهش بگم دوسش دارم و امروز وفردا میکردم ترسم از این بود که با حرفم از دستش بدم تا اینکه حوصله دختره بعد از سه سال سر اومد وبا یکی دیگه دوست شد با اینکه بعداز پنچ سال از این رویداد با حدود دوازده نفر دوست شدم هیشکی واسم اون نمی شد عشق من پاک بود هیچ بوسه ای بین ما نبود این داستان رو گفتم که بگم اولا هیچ عشقی عشق اول نمی شه .دوما طرفتونو خوب بشناسید بعد باهاش سر صحبت رو باز کنید واخریش اینکه از کار احمقانه ای که کردم عبرت بگیرید.

  408. فرزاد ۱۳۸۹-۰۱-۲۳، ۸:۳۹ ب.ظ

    سلام یه سلام از یه دل شکسته …
    من هر کاری کردم نتونستم حتی یه لحظه فراموشش کنم …
    اون از من خواست که باهاش باشم … بعد ۸ ماه همه چی داره به هم میریزه !!
    حتی فکر نبودنش رو میکنم دیوونه میشم !! آدم تا تجربه نکنه هیچ وقت درک نمیکنه!!
    اون منو خیلی دوست داشت ولی حالا ….. نمیدونم چی شده که دیگه حتی به من دروغ میگه که مجبورم دارن میکنن ازدواج کنم !! داره منو آدت میده به نبودش هر هفته فقط ۱بار زنگ میزنه !! این حق من نبود همش فکرشم تمتم زندگیم شده …….فرزاد ۲۰

  409. س ۱۳۸۹-۰۱-۲۸، ۶:۳۷ ب.ظ

    آدما چند بار عاشق میشن؟

  410. مرد تنها ۱۳۸۹-۰۱-۳۰، ۷:۳۲ ب.ظ

    من ۳۶ساله هستم یه فرزند هم دارم بازم عاشقم اما فکر می کنم دلم جوان همیشه فکر میکنم تنهام عشقی که میخام پیدا نمیشه

  411. مانیا ۱۳۸۹-۰۱-۳۱، ۱:۵۸ ب.ظ

    سلام من به همه دوستانی که عاشق نشدن تا حالا توصیه می کنم تا اطمینان پیدا نکردن که طرف اونیکه می خوان دل نبندن که سرنوشتشون می شه مثله من تنها وافسرده اون هنوزم میخواد که برگرده ولی دیگه نمی شه انگارسرنوشتم اینطوریه

  412. آیناز ۱۳۸۹-۰۱-۳۱، ۲:۰۸ ب.ظ

    سلام.مریم جون راست میگه اگه ادم دلش پیشه یکی باشه نمیتونه با کس دیگه ای باشه من چهارسال تودانشگاه باهاش بودم بعده این همه سال باهاش بهم زدم چون فکرمیکردم آینده نداره بهترین موقعیتهاواسم پیش اومداما هیچکس جا شو نمیگیره اون دوست داره برگرده اما من تردید دارم باهام همفکری کنید

  413. تمنا ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۹:۴۲ ق.ظ

    وای چه روزایی داشتیم منو انوش عاشق هم بودیم سر لجبازی با همدیگه جداشدیم باورتون نمیشه از روزی که باورم شددیگه نیستورفته دنیام تیره وتارشده هرپسری میاد سمتم با اون مقایسش میکنمو ازش بدم میاد من خیلی مغروربودمو میگفتم یادم میره اما هرچی زمان میگذره بدتر میشه دلم براش پرمیکشه الان نمیدونم کجاست فقط به همه جونها توصیه میکنم اگه عشقشون کنارشونه قدرشو بدونن ونگهش دارن به هرقیمتی که به سرنوشته من دچارنشن واقعا آیندتون تباه میشه اینوکسایی میفهمن که براشون پیش اومده

  414. آیناز ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۹:۵۱ ق.ظ

    چه مغرورانه اشک ریختیم
    چه مغرورانه سکوت کردیم
    چه مغرورانه ازهم گریختیم
    غرور هدیه شیطان بودو عشق هدیه خدا
    هدیه شیطان را با هم تقسیم کردیموهدیه
    خدا را ازهم پنهان

  415. بهار ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۰:۰۲ ق.ظ

    سلام دوستای عزیزم
    کجایین

    آیناز Reply:

    سلام من درسام تازه وارد جمعه شما شدم بهم خیره مقذم نمیگید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    آیناز Reply:

    سلام بهار جان خوبی؟

  416. الینا ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۱:۰۶ ق.ظ

    سلام من به همفکریه شما نیاز دارم کسی هست که از عشقه چندسالش جداشده باشه و با کس دیگه که شرایط خوبی داره ازدواج کرده باشه؟ینعی میشه فراموش کرد؟کمممممممممممممککککککککککککک

  417. ma3003am ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۶:۳۳ ب.ظ

    eshghe aval vaghan zibast,kasi ke asheghe zaman o makan o faramosh mikone o faghat be del dadash fek mikone,vali man dir fahmidam zamani ke dige az dastesh dadam o dar hasrate didare akharesham mondam

    الینا Reply:

    سلام یعنی بازم بهش فرصت بدم ؟خیلی دیونه کنندست خدا کمکم کنه

    ناشناس Reply:

    bayad forsat dada aziz,10saal bad SHAYAD be in beresi ke ey kash forsat midadam

  418. الینا ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۳:۱۰ ب.ظ

    سلام بچه ها کسی نیست یه خبر دیروزدیدمش بالاخره غروروکنار گذاشتیمو گفتیم نتونستیم همدیگروفراموش کنیم چقدر خوش گذشت هدومون خوشحال بودیم خدایا کمکون کن بتونیم به هم برسیمو خوشبخت شیم

  419. نازلی ۱۳۸۹-۰۲-۱۴، ۱۲:۲۷ ب.ظ

    من میخوام همه دختروپسرارو یه نصیحت بکنم واقعاً دوست شدن ورابطه برقرارکردن با افرادزیاد واسه آیندتون ضررداره چون مثل من به سن ۲۷سالگی میرسیدومیبینیدانقدر با اینو اون بودیدنمیتونیدپایبند یه نفرباشیدودوسش داشته باشید نهایتا واستون یه ماه جذابه بعدتکراریو غیرقابل تحمل میشه و اینکه همش یادخاطرات اولین عشقتون میفتین وبیشترکلافه وبی هدف میشین همیشه سعی کنید روانتخابه عشقه اولتون دقت کنید چون تاثیر بدی میذاره رو آیندتونوانتخاب همسرتون مخصوصا اگه خودتون باعث جدایی شده باشید سره هوسهای زودگذر

  420. رکسانا ۱۳۸۹-۰۲-۱۴، ۱۲:۳۸ ب.ظ

    همیشه وقتی میخواستم دروغ بگم مامانم میفهمیدومیگفت کاره بدیه ولی من میگفتم اخه مجبورم زشته بد میشه راستشویگم اماحالا که بزرگتر شدم مینم دروغ بدترین چیزیکه آدمو خواروذلیل میکنهمینم یه نفرباوجودتمامه بزرگی وشخصیتیکه داره یهو ازچشمه آدم با دروغ گفتن میفته کاش ما آدما دروغ نمیگفتیم یا اصلا دروغ وجودنداشت اینجاست که میگیم خدایا کمکون کن که خوب باشیم نامردی نکنیم نارو نزنیم بی وفایی نکنیم ومرد باشیم خدایاکاش بهشتت همین جا بود چقدرسخته رسیدنه به تو وبهشتت تمامه کسایکه مطلب نوشتن وازسرگذشتشون گفتن دقت کنن همش ریشه در دور بودنه آدما از خدا وانسانه واقعی بودنه به امید عاقبت به خیریه همه شما جوونهایه عزززززززززززززززززییییییییزززززززززززززززززز

  421. یک دختر تنها ۱۳۸۹-۰۲-۱۴، ۹:۳۲ ب.ظ

    عشق اول من عشق اخرمه . حتی بدون اینکه بدونه چقد دوسش دارم و بدون اینکه بدونم اسمش چیه و کیه اونو از دست دادم الان ۳ ساله که میگذره و من هنوز خوابتو میبینم . اگه میدونستی چقد دوست دارم . نمیدونم به کی بگم کجا برم داد بزنم منی که حتی اسمتو نمیدونم ………. اسمتو گذاشتم عشق اول عشق اخر ………
    دوست دارم دوستت دارم nبار . عاشقتم nبه توان nبار . پسر دانشگاه کاری …….زنده باد دانشگاه کار …… چطوری میشه فراموشت کرد؟ محاله محاله ……..

  422. mahsa ۱۳۸۹-۰۲-۱۵، ۹:۰۳ ق.ظ

    فکر می کنم تا آخر عمرم یه دختر غمگین بمونم کاش از این دنیا برم دارم زجر می کشم که یه مریم جای منو تو زندگیشه جای من نوازش می کنه و باهاش عاشقی می کنه اهای خدا چرا همه تلخیهای زندگی مال منه مال مهسا خدا تنهایی دارم می پوسم

  423. فردین ۱۳۸۹-۰۲-۱۵، ۱۱:۴۳ ق.ظ

    عشق اول بی وفا است

  424. مجنون ۱۳۸۹-۰۲-۱۵، ۱۱:۴۹ ق.ظ

    عشق اولم در حالی که با من بود با کسی دیگر هم بود و به راحتی من را فراموش کرد فرد…….. شاهین شهر

  425. غزل ۱۳۸۹-۰۲-۱۹، ۸:۲۶ ب.ظ

    به تنها:من از نوشته های شما متوجه شدم که علاقه شما به دختر خالتون بیشتر از همکلاسیتونه از کجا معلوم که دختر خالتون هم شما رو دوست داره و منتظر یه حرکت از جانب شماست ولی وقتی دیده که شما ابراز علاقه نمیکنید فکر کرده دوسش ندارید و یا اینکه میخواد با کاراش جلب توجه کنه اینه که زیاد اونم ابراز علاقه نکرده در کل من اگه جای شما بودم به دختر خالم میگفتم چون پس فردا وقتی بفهمه که شما عاشق یکی دیگه شدید خیلی واسش سخت میشه خیلی باز بستگی به خودتون داره اگه میخواهید با یکی باشین که عشق اولو اخرتون باشه یکی رو انتخاب کنید که فکر میکنید اگه با اون باشید خوشبختر میشید همه چیز هر دو نفر رو ملاک قرار بدید و بسنجید امیدوارم که به نتیجه برسید .درسته من سنم کمتر از شماست و قراره امسال کنکور بدم ولی بیشتر از سنم میدونم باز ببخشیداگه نتونستم اونطور که باید راهنماییتون کنم.

  426. تنها ۱۳۸۹-۰۲-۱۹، ۹:۲۰ ب.ظ

    سلام
    خیلی نامردیه
    راستش رو بخوای من تجربه زیادی در این باره ندارم ولی ازت یه سوالی داشتم
    من تازه گی
    تازه که چه عرض کنم یه سالی میشه فکر کنم عاشق شدم!
    آخه میدونی من قبلا (حدود سه روز پیش) (دقیقا هشت نظر قبل) داستان کامل زندگیم رو تو همین صفحه گفتم و از همه خواستم که کمکم کنن ولی هیچکس به دادم نرسید .!
    حالا که شما تجربه اش رو دارید میخوام یه سوالی بپرسم :
    عاشق شدن کار خوبیه یا نه؟
    پیشاپیش ممنون از کمکتون.

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  427. تنها ۱۳۸۹-۰۲-۲۰، ۲:۳۲ ق.ظ

    سلام به همه و به شما غزل خانوم
    ممنون که به کامنت من وقت گذاشتین و اونو خوندین!
    والا راستش رو بخوایین کمی , سر در گم شدم
    آخه من و دختر خالم خیلی وقته که همدیگه رو ندیدیم آخه اون تو یه شهر دیگه هستش (دانشگاهش)مون تویکی دیگه و وقتی میاد هم نمی تونم ببینمش.
    واسه خاطر همین فکر میکنم نسبت به هم سرد شده باشیم.
    نمیدونم شاید هم نه.
    ولی طوری شدم که اگه می گفتین به همکلاسیم ابراز علاقه کنم اون وقت با یه کامنتی که پر از تشکر بود ازتون قدر دانی میکردم!
    نمی دونم به دلم رجوع کنم یا به عقلم؟؟؟
    آخه …
    نمی دونم خیلی قاطی کردم
    آخه میدونی … به همکلاسیم دل باختم.
    هر روز و هر لحظه بهش فکر میکنم.
    ولی اصلا شناخت کاملی ازش ندارم.
    این ترم درسام خیلی بد شدن!

    وای خدا چی کار کنم آخه ؟؟؟

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  428. تنها ۱۳۸۹-۰۲-۲۱، ۲:۰۲ ب.ظ

    فردا و پس فــــــردا روز سرنوشت سازیه برام!
    از یه طرف می خوام کنکور ارشد بدم از طرف دیگه می خوام به عشقم برسم!
    درسته کنکور زیاد برام مهم نیست چون برا من بیشتر آزمایشی هستش تا … .
    ولی …
    آخه میدونید چیه …
    از بین ورودی های ما فقط من و ایشون تو کنکور آزاد ارشد دانشگاهمون شرکت کردیم!!!
    اینو از یه منبع معتبر شنیدم (مدیر گروه مون)!!!
    آخه این ترم هر دومون با مدیر گروه کارشناسی درس معماری کامپیوتر رو داریم!
    تو کلاس گفت!
    وای خدااااااااااااااااا
    عجب حسی دارم !!!!!!!!!!!
    تو دلم پر آشوب هستش!!!!!!!!!!!!!۱

    می خوام یه کاری کنم که دیگه آخر کامنت هام اینو ننویسم !

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  429. شکسته ۱۳۸۹-۰۲-۲۶، ۴:۰۶ ب.ظ

    سلام تنها

    منم یه پسرم و حالتو درک میکنم
    (البته برای درک حال و روزمن میتونی به نوشته من در تاریخ ۴ ۱۲ ۸۸ یه نگاه بندازی)
    منم شرایط خانوادگی ام مثل تو بود و فقط به دختره سلام می کردم

    حالا اگه مثل من بفهمی براش خواستگار اومده و جواب مثبت داده چیکار میکنی؟چون منم بهش نگفتم دوست دارم.

    عشق چیز بدی نیست اتفاقا قشنگترین چیز دنیاست ولی اگه فکر میکنی خونوادت با این موضوع کنار میان که آستینارو بده بالا.
    اگه نمیتونی پا رو قلبت بذار و بذار زمان خودش همه چیز رو حل کنه.

    راستی اگه میخوای مثل من زود فراموش کنی باید ورزش سنگین مثل دویدن زیاد وطاقت فرسا بکنی تا خدای ناکرده اسیر اعتیاد نشی

    من روزی ۵ ساعت ورزش سنگین مثل ۳۰ کیلومتر دوچرخه سواری و ۲۰ کیلومتر دویدن انجام دادم تا این موضوع رو در عرض ۳ ماه فراموش کردم تقریبا ۲۵ کیلو وزن کم کردم ولی تونسسسسسستم
    به قول انگلیسی ها

    NOTHING IMPOSSIBILITY

    تـنــــــــــــهـا Reply:

    مرسی عزیز
    خیلی امید وارم کردی
    ولی خیلی داغونم بعد از یه ماه هنوز … .
    نمی دونم چی کار کنم ولی به قول تو الان که وقت امتحان هستش باید به درسام برسم.
    بازم خیلی خیلی خوشحالم کردی
    در ضمن بهت تبریک میگم به خاطر این موفقیتت!
    آره عزیز ما میتوانیم !

    “راستی ببخشید که زود صمیمی شدم و به جای ضمیر شما از تو استفاده کردم”

    ولی باز هم میگم :

    تنها…
    تنها……
    تنها………

  430. شکسته ۱۳۸۹-۰۲-۲۶، ۴:۱۹ ب.ظ

    راستی هر اتفاقی که برا آدم اتفاق میفته بی حکمت نیست و باید یه کم فکر کنی تا حکمت این موضوع رو پیدا کنی

    حکمت این این موضوع برا من این بود با ورزش زیاد که پیشنهاد یکی از دوستام بود از یه آدم شکم گنده و چاق و بد هیکل تبدیل شدم به یه مانکن (چون ۲۵ کیلو وزن کم کردم)
    الان هم هر چقدر بدوم نفس کم نمی آرم و میتونم تا دلت بخواد ورزش کنم
    هر کی منو می بینه میگه عجب اراده ای داشتی و نمیدونن که این موضوع چه طور شروع شد

    تازه الان که تو امتحاناتی و سعی کن فعلا به این موضوع فکر نکنی چون شانسی که من آوردم بعد از فارغ التحصیلی ام بود

  431. وحید ۱۳۸۹-۰۳-۵، ۴:۰۲ ق.ظ

    به نام خدا
    غصش مفصله اینکه چطوری اینجارو پیدا کردم

    اما خیلی خوشحالم.

    تو رو خدا به خاطر چیزایی که میخوام بگم منو سرزنش یا مسخره نکنید.

    راستش من یه پسر ۱۸ ساله هستم.اسمم وحید هست.
    تا ۹ سالگیم دورو برم همه دختر بودند.و دوست پسر خیلی کم داشتم.

    واسه همین همیشه دوست داشتم با پسرا بگردم و کلا از دخترا متنفر شده بودم(خانومای محترم واقعا عذر میخوام)
    ۹سالم بود که خونمونو عوض کردیم.به خاطر اینکه زیاد خوش بورورو نبودم(البته فقط دوران کودکی و نوجوانی) کسی زیاد باهام دوست صمیمی نمیشد.
    تا اینکه یه قضیه پیش اومد.
    سال سوم راهنمایی بودم که با یکی از همکلاسیام بد جوری رفیق شدم.اون منو با تمام داشته هام قبول کرد و ممو اونو با تمام وجودم دوست داشتم.بگذریم که چه خاطراتی با هم داشتیم.و چقد واسش تو نامه مینوشتم دوستش دارم.جالبه اون هم اینقدر روش باز بود که بهم کلامی میگفت دوستت دارم.
    خیلی خوشکل و ناز بود .موهای طلایی صورت کاملا سفید.چشمای عسلی.استیل خوشکل و بی نقص.
    همه دوسش داشتن و همه دورش جمع میشدند.اما خیلی وقتا اون منو به همه ترجیح میداد.
    هر روز علاوه بر اینکه تو مدرسه همو میدیدیم تلفنی هم ۱۰ تا ۲۰ دقیقه حرف میزدیم با هم.
    الان که فکرشو میکنم دلم آتیش میگیره.
    تا اینکه عید رفت مسافرت با یه دختری آشنا شد و با اون دوست شد.بعد که اومد کلاً از زیر و رو و چپ و راست ۱۸۰ درجه تغییر کرد.اما من اونو با صدای تپش قلبم که تاپ تاپ میزد احساس میکردم.
    باور کنید تمام ۱۵ روز عید رو حتی یک ثانیه از فکرش غافل نبودم.

    اما از وقتی پای اون دختر تو رابطه ی منو دوستم باز شد تمام روزگار من سیاه شد.
    هر روز که میگذشت به پایان سال تحصیلی نزدیک میشدیم و من هر روز به او عاشق تر میشدم تا اینکه روز آخر رسید.
    انتظار داشتم بعد امتحان منتظرم بمونه ولی به بهانه ای بچگانه رفت.
    یه هفته منتظرش موندم تا زنگ بزنه و یه چیزی بگه اما زنگ نزد و چیزی نگفت.
    دیگه داشتم دیوانه میشدم.
    رفتم تو کوچه تا بهش زنگ بزنم.اما اون چنان سرد با من رفتار کرد که پای تلفن داشت گریم میگرفت.
    خلاصه تا ۴ سال بعد خیلی تلاش میکردم که بدستش بیارم.اما اون چنان سرد برخورد میکرد که واقعا دچار بیماری روحی خود کم بینی شدم و هر روز وضعم بدتر میشد.
    هیچ وقت نتونستم اونو فراموش کنم.صددر صد مطمئنم که این حسی که من بهش داشتم یه عشق بوده نه عادت.
    با هزار تا قرص و دوا و دکتر و عشق جایگزین تونستم تا حدودی فراموشش کنم اما

    (( آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟
    )))

    این بود داستان اولین عشق من.
    قبول دارم شاید براتون عجیب باشه اما عشقی که من به اون داشتم به ازدواج ختم نمیشه چون من و اون هر دو پسریم و به خاطر همین هیچ وقت نمیشه گفت که این هوس بوده .

  432. سورنا فر ۱۳۸۹-۰۳-۶، ۱۱:۴۰ ق.ظ

    دارم سعی میکنم فراموشش کنم امروز میخوام فراموشش کنم اما حیف با این حال که به من بی وفایی کرد نمیتونم فراموشش کنم هنوز اخرین روز خداحافظی مان هز یادم نرفته اون شبی که از سرما داشتم یخ میزدم عشق اول عشق اخری نیستی ولی فراموش کردنت خیلی سخت است خدایا به من کمک کن که بتونم فراموشش کنم بخاطر او باعث شد به خودکشی فکر کنم ولی با راهنمایی و عقلم خیلی زود متوجه شدم که این اخرش نیست و اینجا نمیشه تموم شه ولی من امروز فهمیدم که تجربه ی خوبی برام بود که جنس مخالفم را بهتر بشناسم و توصیه ی من به تمام همسنان خودم این است که برای هیچ دختری غرورتان را خورد نکنید خدایا به من توانی ده که بتوانم فراموش کنم واز عشق و عاشقی متنفر نباشم عشق اولم تو را به خدا میسبارم خداحافظ برای همیشه امیدوارم در زندگیت موفق باشی تا در اینده ندامتی نداشته باشی زندگی دفتری است که هیچ وقت برای یک برگه از ان همه ی ان را اتش نمیزنیم امیدوارم داستان زندگی من عبرتی برای همسنان خودم باشد و عشق و عشق و عشق………….

  433. بهار ۱۳۸۹-۰۳-۶، ۱۰:۴۷ ب.ظ

    وای مهیار کجایی ببینی چقدر افراد جدید اومدن وبلاگ.
    از وبلاگ سارا جه خبر؟

  434. محمد مهدی ۱۳۸۹-۰۳-۷، ۸:۵۹ ب.ظ

    دخترای این دوره و زمونه فقط به فکر پولن. به قولی دخترا دنبال یه نفر میگردن که هزار تا خواسته شون رو برآورده کنه ولی نمیدونن که پسرا هم دنبال هزار تا دختر میگردن تا یه خواسته شون رو برآورده کنه!
    البته شوخی میکنم ولی اگر با دقت نظر بیشتری به این قضیه نگاه کنیم متوجه میشید که زیاد هم بی ربط نمیگم. ما که تو رابطه با جنس مخالف یه کلاه به این گشادی رفت سرمون. خداوکیلی هم از اول تریپ ازدواج بودیم ولی خانم توقع داشتن وقتی دکترامو گرفتم برم خواستگاریشون.( من دانشجوی سال آخر ارشدم اونم رزیدنت بود) من نمیدونم اون میخواست با مدرک من ازدواج کنه یا با خودم. القصه ما که عطای زن گرفتن رو به لقاش بخشیدیم، فعلا تا ببینیم چی میشه.
    شاد و ثروتمند باشید.

  435. ناشناس ۱۳۸۹-۰۳-۱۱، ۱۲:۱۴ ق.ظ

    هشت سالی بود عاشقش بودمو به غیر او به هیچ پسری نگاهم نکردم چون که اون همه چیز زندگیم بود همه چیزشو تحمل میکردم چند ماهی بود خودشو ازم دور میکرد چند روزه فهمیدم نامزد کرده خیلی داغونم نمی دونم چیکار کنم

  436. آوا ۱۳۸۹-۰۳-۱۱، ۳:۴۳ ب.ظ

    Salaaaaaaaaaam. khob!d.bache ha dg veb sara nem!yayd?

  437. ناشناس ۱۳۸۹-۰۳-۱۳، ۶:۱۵ ب.ظ

    سلام من ۳ سال با یه پسری بودم قرار بود با هم ازدواج کنیم .خیلی همدیگه رو دوست داشتیم ولی خب نشد به هم برسیم باورتون میشه الان که یه کم ازین نوشته ها رو خوندم گریم گرفت نمیدونم شاید من دیوونم که بعد از یه سال و نیم هنوزم با شنیدن اسمش دوباره مثل اون موقعا عاشق میشم با اینکه حتی نمیدونم دیگه دوسم داره یا نه البته بعضی وقتام ازش متنفر میشم یه وقتام فکر میکنم اون هنوزم داره به من فکر میکنه شما چی فکر میکنین دوستام؟ من بهانه هستم.

  438. سها ۱۳۸۹-۰۳-۲۰، ۸:۴۴ ب.ظ

    سلام با عشق اولم امروز خداحافظی کردم دوستش دارم ولی اون از شهرمون رفت