تو چرا سیاست نداری دختر؟!

* دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره      ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره…

* یه نفر بگه تعریف زندگی چیه؟ صبح پامیشیم تند تند آماده میشیم که سوار تاکسی بشیم که به موقع برسیم سر کار، بعدش کارمون که تموم شد، باز سوار ماشین میشیم که برسیم خونه، بعدش آنلاین میشیم، خبر میخونیم، با چند نفر حرف میزنیم یا تلفن میزنیم، بعدش میخوابیم، بعدش دوباره فردا صبح روز از نو، روزی نو! خوب حالا از این زندگی چی فهمیدیم؟ کجاست اون کمال مطلوبی که میگن باید بهش برسیم؟ یعنی با این زندگیها که همش داریم توش میدویم چطوری میخوایم به جایی برسیم؟ میخوام بگم غیر از نمازها و دعاهایی که اغلب تند تند میخونیم، چه کار ثواب دیگه ای در طول روز انجام میدیم؟! جدی جدی من یه مدت به خودم شک کردم که چرا اینهمه دارم تلاش میکنم؟ اینهمه بدو بدو برای چیه؟! به کدومیک از اهدافم تا حالا رسیدم؟ اصلا از زندگیم راضیم؟! اوف! بازم خل شدم نه؟!

* دوباره افتادم رو دور وزن کم شدگی! نمیدونم چرا اینطوری میشم؟ هی لباسام دارن واسم گشاد میشن! با این تفاوت که اینبار تو زمستونه و این از عجایب الخلقت هست، چون معمولا تابستونا وزنم کم میشد و زمستونا یکی دو کیلویی زیاد میشدم. مسئله اینجاست که خودم دوست ندارم از این لاغرتر بشم، بدم میاد وقتی لباس مجلسی میپوشم لباس تو تنم زار بزنه :دی

* یه مدته هی میخوام سرم رو خلوت کنم نمیشه. یه طورایی ابرو باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن که روزگار به من تلختر از قبل بشه:دی یعنی هی میخوام فعالیت فکریم رو کمتر کنم نمیشه. از یه طرف کارم هست که در اکثر مواقع ۲ -۳ پروژه با همه، از طرفی مشکلات زندگی هست از یه طرفی درگیریهای ذهنی و فکریم هست و …
همیشه به این آدمهای الکی خوش حسودیم میشه. مردم به چیزهایی میخندن و با چه چیزهای خوشن! خوش به حالشون، کاش من میتونستم اینجوری باشم و اینقدر همه چیز رو جدی نگیرم و جدی بحث نکنم! اصلا من نمی فهمم چرا اینقدر خودم رو درگیر بحثهای جدی میکنم؟ واقعا نمیدونم این کِرم بحث کردن و متقاعد کردن دیگری چرا تو وجود من هست؟! چرا من نمیتونم بی خیال این مباحث الکی بشم که درش نمیتونم چیزی رو عوض کنم؟

* از همه بدتر اینکه من یه کمی آدم رکی هستم و این موضوع بیشتر از پیش اذیتم میکنه! به خصوص اگه اون روی خجالتی من نیاد بالا! یعنی من آرزو به دل موندم یه روزی خدا این قدرت رو بهم بده که  ۲ پهلو حرف بزنم یا وقتی میفهمم کسی داره دروغ میگه و یا خودش رو اونطوری که نیست عرضه میکنه، مستقیم و رک نزنم تو ذوقش! یعنی منم دختر سنتی حرف گوش کن تو وجودم هست ها، میتونم خودم رو به اون راه بزنم اما نمیدونم چرا نمیتونم براحتی اینکارو انجام بدم! رک بودن یه هیچ دردی نمیخوره باور کنین. اکثر آدمها وقتی داستانی رو میگن و یا از خودشون تعریف می کنن و یا خودشون رو گنده می کنن دلشون میخواد کسی باور کنه و تحسین کنه و از اینجور موجودات سر به زیر خوششون میاد ولی برای من بازی کردن همچین رلی خیلی خیلی سخته! یعنی برخلاف تصورم که فکر میکنم اگه راستشو به کسی بگم، طرف میفهمه که باید خودشو عوض کنه فایده نداره! به قول مینا همش دارم خودم رو خراب میکنم! تو اکثر موارد وقتی تو یه جمعی بحثی پیش میاد، آخرش مینا میگه: دختر، ما همه میدونستیم که فلانی داره  خالی میبنده ولی به روش نیاوردیم، تو چرا سیاست نداری دختر؟ دیدی همه گی ژست مظلومیت و مهربونی گرفتن، اونوقت تو این وسط خودت رو خراب کردی؟!!
هر وقت تنهام یا بیکارم حتی با خودمم هم بحثم میشه! یعنی هی به خودم نهیب میزنم و از اینکارهایی که کردم احساس پشیمانی میکنم! هی میگم دختر اینکار چی بود کردی؟ اونو چرا اونطوری حرف زدی؟ چرا اونجا ملایمتر نبودی؟ اونو مگه میتونی یک شبه عوض کنی؟ نیازی نبود اینو بگی و …

* امروز این دکتر روانشناسی که پیشش رفتم میگفت سعی کن فعالیت فکریت رو کمتر کنی و بیشتر فعالیت جسمی کنی، هم برای سلامتی و قوی شدنت خوبه هم اینکه این فعالیت جسمی زیاد باشه میشه خشمت از چیزی که تعریف کردی کمتر بشه… بعد گفت که اگه جثه ی قویتری داشتی یا پسر بودی بهت توصیه میکردم بری بوکسور بشی و بوکس بازی کنی !:)) بعد همینطوری که داشت اینا رو میگفت و من نگاش میکردم با خودم میگفتم این دکتره نمیفهمه که خشمهای پنهان من از نوع خشونت بار نیستن که بخوام با بوکس و چه میدونم فعالیت بدنی خالیشون کنم… خشم من طوریه که هر روز توی ذهنم دارم دعوا میکنم… این فکر که من قدرتش رو ندارم بعضی چیزها رو عوض کنم، بیچاره ام میکنه، چیزهایی زیادی تو ذهنم هست که نمیتونم بگم، اصلا فرصتش نیست و من هر روز تو ذهنم هی دعوا میکنم، هی با خودم حرف میزنم. گاهی اوقات از شدت خشم مستاصل میشم و میشینم زار زار گریه میکنم انگار که عزیزترین کس زندگیم مرده باشه…
من هیچکاری نمیتونم بکنم جز اینکه هی یه چیزهایی یادم بیاد و حرص بخورم… حالا نمیدونم کیسه بوکس تو اینجور مواقع چه تاثیری داره. من بیشتر ترجیح میدم حرف بزنم و حرف بزنم و همه چیزهایی که تو دلم هست رو بگم ولی نمیشه و از اون بدتر اینکه من نمیتونم چیزی رو عوض کنم… یه متغیرهای فیکس آزار دهنده ای هست که من هرچی سعی میکنم به کل نادیده اش بگیرم ممکن نیست…
این روانشناسه حق داره منو نفهمه! و راه حلهای عجیب بده، نفسش از جای گرم در میاد، اصلا مشخص بود که نمیفهمه! میگه بار اول که تو رو دیدم گفتم وای! باز یه دختر جوون اومد! لابد اینم میخواد بگه دوست پسرش ترکش کرده، یا کسی عاشقش نمیشه و میترسه بترشه!

* ساندی تایمز: محاصره نوار غزه از سوی رژیم صهیونیستی، شرایط زندگی را برای بیش از ۵/۱ سکنه این منطقه به حدی طاقت فرسا کرده‌، که آنها مجبورند برای سیر کردن شکم خود از علف‌های کنار خیابان تغذیه کنند، در ادامه محاصره نوار غزه از سوی نظامیان اسراییلی، ساکنان این منطقه مجبورشدند برای نجات از گرسنگی، علف های کنار خیابان ها را چیده و از آن تغذیه کنند :(
واقعا حالم بهم میخوره از سکوت بی معنی سازمانهای حقوق بشری. از این استاندارد دوگانه و تبعیضیتی حقوق بشری که تو دنیا هست. از این حقوق بشری که بشرش رو مطابق سلیقه و منفعتش انتخاب می کنه. ای تو روح اسرائیل و اونایی که کورکورانه دارن ازش دفاع میکنن و در برابر همچین فاجعه ای سکوت کردن.

۲۵ نظر

  1. کیمیاگر ۱۳۸۷-۰۹-۲۷، ۱۰:۱۶ ب٫ظ

    پاراگراف اولی و آخری رو باهاتون موافقم.
    ولی بقیه اش رو زیادی به من ارتباط پیدا نمیکنه :دی

    یونس Reply:

    وب سایت خوبی داری امیدوارم بتونی اون و ادامه بدی

  2. شب بلند زمستانی ۱۳۸۷-۰۹-۲۷، ۱۰:۳۶ ب٫ظ

    زهرای عزیز خیلی قشنگ و صمیمی درد دل کردی همه ما دچار خشمهای پنهان در درونمون هستیم و هر روز حملشون می کنیم…. متاسفانه هر روز هم یه زخم به زخمهای قدیمی اضافه می شه من سعی می کنم با وجود مشغله کاری با یوگا و ورزش خودم و آروم کنم یه کشف جدیده دیگه هم که امتحانش ضرر نداره خوردن یه استکان دم کرده بهار نارنج که به آرامش عصبی و خوب خوابیدن شب خیلی کمک می کنه و یواش یواش اضطراب و کم می کنه اما من زمانی که خیلی از لحاظ عصبی داغون بودم ورزش یوگا رو بهم معرفی کردن که خیلی در بدست آوردن آرامش و سلامتی و وزن مناسب کمکم کردم امیدوارم اینایی که گفتم به دردت بخوره و خوشحال می شم یه سری هم به من بزنی و مطالبمو بخونی …..

  3. مهسا جون ۱۳۸۷-۰۹-۲۷، ۱۱:۲۲ ب٫ظ

    سلام زهرا جون.به شدت با حرفات درباره درگیریت با خودت احساس نزدیکی کردم.خودمم مدتهاست با این مشکل اشدت هر چه تمام تر رو به رو شدم و واقعا ذلرم داغون میشم.منم جز زار زار گریه کردن هیچی از دستم بر نیومده.

  4. دلسوخته ۱۳۸۷-۰۹-۲۷، ۱۱:۳۱ ب٫ظ

    سلام
    توصیه میکنم اگر کارمند هستید مرخصی( حتی در صورت نداشتن مرخصی استحقاقی مرخصی بدون حقوق) بگیرید و برای مدتی به دامن طبیعت بکر شهرتان بروید . طبیعت بهترین آرامش دهنده است. با توصیفی که از اخلاقتان کرده اید تنها همین راه برایتان باقی مانده است به قول شاعر:
    دلا خو کن به تنهایی که ار تن ها بلا خیزد سعادت آنکسی بردست که از تن ها بپرهیزد

  5. سعید ۱۳۸۷-۰۹-۲۷، ۱۱:۴۲ ب٫ظ

    سلام
    بعضی وقت ها فرصت کنم برنامه این دکتر هلاکویی که واقعا روانشناس متبحری هست رو می بینم. احتمالا اگه شما مساله تون رو باهاش مطرح می کردید می‌گفت (عین جمله، یعنی من حفظ شدم بس که شنیدم) : “دختر تو مساله خاصی نداری فقط دیوونه شدی! این بازی ها چیه داری درمیاری؟! یک دنیای ذهنی برای خودت ساختی که اصلا با واقعیت نمیخونه! از ابرها بیا پایین پاتو بذار رو زمین و …” :)))))
    البته قصدم شوخی بود و خدای ناکرده توهین یا جسارتی نبود. ولی اگر دسترسی دارید برنامه های ایشون و البته اساتید دیگه رو ببینید. یک وبلاگی هم بود که فایل های صدا و تصویر ایشون رو می گذاشت الان یادم نمی‌آد.

    ناشناس Reply:

    ۶۷۰AMKIRN.COM

    سعید Reply:

    اینی که شما گفتید منظور بنده نبود. ولی ممنون چون ظاهرا آرشیو کاملی داره اینجا.
    منظور من http://saarbuk.blogfa.com بود که امروز صبح یافتم.

  6. حریر ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۱:۳۱ ق٫ظ

    زهرا جان. می گن عزای عمومی عروسیه!!! شرمنده ام ولی خوشحال شدم یکی هم مثل من وجود داره.
    این مشکلی که شما دارین من هم دارم که خودم رو موظف می دونم واسه همه توضیح بدم، همه رو متقاعد و راضی کنم!!!
    به نظر می آد ورزش خیلی کمک کنه که بدبختیه من اینه که واسه اون هم وقت ندارم.
    بیا با هم قرار بزاریم یه خورده فعالیت جسمی مون رو زیاد کنیم. اگه اثر نداشت اون وقت یه خاک دیگه به سرمون می ریزیم!!!!
    راستی این دکتر هولاکویی کیه؟ ما ماهواره نداریم، کسی یه آدرسی ازش سراغ داره؟ (اینتر نتی)

    التماس دعا.

  7. سعید2 ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۲:۰۲ ق٫ظ

    ضایع کردن دیگران تو جمع مگه ارزشه که دیگرانو به دورویی و نقش بازی کردن متهم می کنی!؟
    اگه خیلی به فکر اصلاح طرف هستی(بعیده البته) می تونی به صورت خصوصی بهش بگی “کم ببند همیشه ببند” !
    اینطوری تاثیرش بیشتر نیست؟!
    تو روایات اومده که مومن کسی است که مردم از نیش زبونش در امان باشن…
    اینقدر بدم می آد از این آدمهایی که هی می خوان مچ بگیرن…بدم می آد …بدم می آدها!

  8. مهرداد ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۷:۳۰ ق٫ظ

    اگه همینی را که هستیم بپذیریم و “انتخاب” کنیم رفتار فعلی مون رو . تضادها و کشمکش درونی رو که عمدتا حاصل مقایسه “رفتاری که داریم” و “رفتاری که میخوان داشته باشیم” است رو کنار بگذاریم ؛ ۹۰% مشکل حل شده. الباقی هم با ورزش و همون دم کرده بهارنارنج درست میشه.

  9. خودم ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۱۰:۰۲ ق٫ظ

    من نمی دونم سر مساله غزه چرا این همه اصرار داری سازمانهای حقوق بشر رو مقصر بدونی؟! شرایط غزه چیزی هست که مسلمونا بهش رضا دادن ، بالاخص اعراب. ما مسلمانها تعلیمات دینی مون رو قاب کردیم زدیم به دیوار پذیرایی مون که هر وقت غریبه ای اومد به رخش بکشیم و الا تو زندگی واقعیمون هیچ جایی ندارن. نمی دونم تا حالا به کشورهای خارجی سفر کردی یا نه؟ ولی اگه رفته باشی خصوصا به عنوان یه زن زود متوجه میشی که همه کشورهای مسلمان مثل هم هستن و غیر مسلمانها مسلمان تر! این احمقانه هست که فکر کنیم اراده کشورها و دولتهای مسلمان بر آزادی غزه و فلسطین هست و آمریکا یا سایر سازمانهای حقوق بشر نمی ذارن! هیچی هم نباشه بالای نصف انرژی دنیا دست مسلمانهاست. ولی آنها می دونن مسلمانها اونقدر خودخواه منفعت طلب و عاشق زرق و برق دنیا هستن که به خاطر ظلمی که به برادر دینی شون اصلا نگیم برادر دینی یه انسان می شه از خیر منافع شون نمی گذرند! اسرائیلی ها از ما بهترن حداقل با هم متحدن ولی ما چی؟!
    پ.ن: و اما خودت! زندگیت خیلی یکنواخت شده روانپزشک و بقیه کشک هستن. خودت باید یه کاری برای خودت بکنی! سعی کن درگیر ماجراهای تازه و هیجانات جدی بشی. اونوقت دیگه حال و حوصله درگیری با مسائل کم اهمیت رو نخواهی داشت. یعنی یه جورایی فکر می کنی طرف ارزش وقت گذاشتن نداره!

    یکی Reply:

    این دفعه فکر کنم که نه مسلمونا مسلمونن نه نامسلمونا مسلمونن چون هیچ کدوم کاری نکردن، بی خود نباید تو این زمینه اونا رو بزرگ کنیم.

  10. علي افشار ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۱۲:۱۴ ب٫ظ

    سلام .
    دستتون درد نکنه . اگه ممکنه هفته دیگه آموزش سالاد اولویه با قارچ بدید .
    راستی به نظرتون قبل از سرخ کردن مرغ آب پزش کنم یا همون جوری ساده سرخش کنم .

    ممنون از لطفتون .

  11. جغله ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۱۲:۴۴ ب٫ظ

    شما بهتره نگران علف خورهای ایرانی باشی نه یه مشت عرب که صدام رو شهید میدونن

  12. تارا ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۵:۲۵ ب٫ظ

    موقعی که عرب ها زمیناشونو با قیمتهای گزاف به یهودیا می فروختن باید فکر آخرعاقبت کارشونو می کردن ایرونیا خودش داره از گشنگی میمیره غصه فلسطینو می خوری ؟

    یکی Reply:

    کی گفته که آدم می تونه با خریدن یه زمین، خونه های اطرافشم مفتی صاحب شه؟
    یا خودش دولت تعیین کنه یا مردم رو محاصره کنه و بکشه… یا خونه هایی که اونا رو نخریده رو سر صاحبش خراب کنه؟

  13. مریم ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۶:۰۷ ب٫ظ

    منم خیلی خیلی این طوری می شم.خیلی وقتا احساس نا مفید بودن می کنم مخصوصا اگه کارم روتین و تکراری بشه. خیلی درکت می کنم.

  14. هانی ۱۳۸۷-۰۹-۲۸، ۹:۱۱ ب٫ظ

    زهرا خانم سلام
    نمی دونم مرا بیاد داری یا نه.من همون یندری ام که قبلا یکی دو بار به هم میل زده بودیم .واز نظرات شما استفاده کردم.من کما کان مطالب شما رو می خونم.آرزوی فوفیق برای شما دارم.من توصیه می کنم اگه کتاب روان شناسی/ چه کسی پنیر مرا جابجا کرد رو نخوندید حتما بخونید/مباحث زیادی در مورد تغییر داره.

  15. زهرا( بهار سبز ) ۱۳۸۷-۰۹-۲۹، ۱:۵۱ ق٫ظ

    دختر تو چه قدر ساده ای ! جمله ای که با کمی تغییر در کلمه هاش همون معنی ( دختر تو چرا سیاست نداری ) رو میده و چندین و چند بار به من گفته شده مثل اینکه یه وقتهایی هم باید بی خیال گفتن حقیقت شد .

  16. saarbuk ۱۳۸۷-۰۹-۲۹، ۳:۴۸ ب٫ظ

  17. کامبیز ۱۳۸۷-۰۹-۲۹، ۷:۱۰ ب٫ظ

    در مورده مشکل غزه باهات موافقم
    ولی مشکل اینجا نه فلسطینیها هستن نه اسراییلیها
    بلکه مشکل جمهوریه اسلامیه
    اگه این آخوندهای بی همه چیز (خایه منی) بی خیال این مردم مظلم بشن
    و کمتر حماس رو تحریک کنن
    اینا به طلح می رسن

  18. م.ه ۱۳۸۷-۱۰-۱، ۱۱:۵۷ ب٫ظ

    تا از دست نرفتی بگرد برای خودت یه شوهر پیدا کن، بی شوهری بد درددیه،:دی

  19. قند عسل! ۱۳۸۷-۱۰-۵، ۱:۱۳ ب٫ظ

    مشکلت را درک میکنم و بهترین راه غلبه به آن چند چیز است که اگه رعایت کنی ۹۹% مشکلت حل خواهد شد.
    ۱- ورزش جمعی مورد علاقه (در باشگاه یا مسابقات ورزشی با دوستان)
    ۲- صله ارحام (با توجه به دوری از خانواده ات بهتر است حداقل با دوستانت بیشتر رفت و آمد کنی و بیشتر دور هم باشید و بگید و بخندید!)
    ۳- گردش در طبیعت و یا بهتر بگم کوهنوردی! باور کنید بهترین ورزشه که خیلی به آدم آرامش و استقامت و بزرگی روح میده.
    ۴- ترک کردن اعتیادت! (منظورم کار با اینترنت) چون بعیده بتونی اونو ترک کنی پس سعی کن تا می تونی کمش کنی!
    ۵- ازدواج! که البته این مورد آخر خیلی دست خودت نیست! هرچند نقش خودت خیلی می تونه زیاد باشه!

    از سایت و نوشته هات خوشم می یاد و هر از گاهی سری می زنم و مطالبت رو میخونم! راحت و صمیمی می نویسی. امیدوارم موفق باشی!

  20. تنها ۱۳۸۸-۰۲-۲۸، ۱۲:۱۲ ب٫ظ

    داشتم برمی گشتم که دیدم نوشتی برام امیدواری که تنهانمونم غافل ازاینکه من همین الان هم تنهام من تنهام تنهایی روهم خیلی دوست دارم یعنی میترسم اگه باکسی باشم کسیودوست داشته باشم دیگه خودموزندگی موالبته این دوتایی که گفتم بهونه ازخداکه پنهون نیست چراازشماپنهون کنم میترسم ازخدادوربشم وغافل میترسم تاحالاهم اگه یه عشق زمینی انتخاب نکردم یکی ازدلایلش همینه که میترسم ازخدادور بشم دلیل دیگه اش اینکه میترسم بهش نرسم یعنی اون منو برای خواستن نخوادودیگه این که شایدگناه باشه حیاازبین بره خودم خوردبشم ضایع شم حالم بده الان فکرمیکنم ازخدادورم فکرمیکنم دلم کثیف شده خیلی هم کثیف که اصلا به این زودی هاوراحتی ها تمیزنمیشه موندم چیکارکنم دست خودم نیست خواسته خودمم نیست میدونی بااین که خداتوفیق نمازشب میده توفیق روزه گرفتن میده توفیق خیلی از چیزهای دیگرو ولی بازم حس خوبی ندارم فکرمیکنم بعداز اون حرف زدنهای بااون نامحرم که بخدامن خیلی خودموکنترل کردم که اصلادلشونترسونم همینطوری هم بود ها ولی احساس گناه میکنم خودمونمیبخشم احساس میکنم حیاپرده اش پاره شده دوست داشتم مث گذشته باشم همون قدربچه ساده صاف پدرمم دوسم نداره خدایادستم بگیر منوبه حال خودم رهام نکن مرابه خودم وامگذار منودرمشت خودت گیر خدایا کمکم کن میخوام همون طوری که بقیه بنده هاتو قابل میدونی ویه تحول خواص توزندگی شون ایجادمیکنی منم قابل بدون و این تحول درن ایجادکن داره زمان میگذره جوونیم تموم شد چرااینطوریه چرااینقدر بد چرااینقدر نامطلوب چرااینقدر ناجوانمردانه چرااینقدر برام دعاکن هرکه هستی هرجاهستی که داری اینومیخونی فقط برام دعاکن خدایا روزگاریه بدیه جامعه چرتیه مردها وزنهاهمه چیروفراموش کردن همه حرمت ها شکسته شده واصلاحیایی نیست اصلا عفتی نیست اصلا محرم ونامحرمی نیست خدایادستم بگیرنذاردراین پرتگاه باشم من تورومیخوام توهم خواهان خوبیم باش انگار میخوام برای اینکه به یادخداباشم همیشه فکرکنم یه مشکلی هست تاشاید اینطوری دیگه فاصله نباشی دستموبگیررهام نکن من دوست دارم نگاه نکنم نخندم حرف نزنم بانامحرم ولی دوست ندارم فکرکنن غدم یا بعدش دوست دارم دوسمم داشته باشن ولی باعث جلب توجه نشم دوست ندارم مرتکب گناه بشم میدونی خدا میگن نگاه به نامحرم گناه خنده بااون حرف زده بااون درسته قبول دارم یه موقع هایی میگفتم وقتی هیچ تودل نیست خوب چه دلیل داره حالامیفهمم که کلامردابعضی هاشوسوتفاهم نشه مث دقیقابعضی ازخانمها پلیدن که تودلشون چیزی قلقلکشون میده ولی من دوست دارم خیلی ساده ومعمولی صمیمی باشم ولی بازمیگم گناهه یه موقع هایی یادم میره شایدم میزنم به اون راه ولی میخوام کنترل بشه توهم کمکم کن بعضی هارودوست دارم ومیخوام باهاشون مهربون باشم تااینکه بخوام یه طوردیگه ای فکرکنیم ونگاهمون یه طورخاصی بشه نمیدونم موندم بعضی هاشونم منودوست دارن ولی بابعضی ازاخلاقیاتم انگارزده میشن نمیدونم میخوام هم دوسم داشته باشن هم محجب باشم خدایاکمکم کن