۱۳۹۰-۱۱-۱۳
من یک طلبه ام، تشریفات را کم کنید
* هابیل ۲ تا مطلب خیلی خوب نوشته درباره این قضایایی مقوایی. که البته یکیش قدیمیه و مرتبط و این یکی با اسم: کمی و حداقل کمی شعور داشته باشید، مطلب جدیدش هست و هرچی که لازم بود رو گفته. یعنی همه غرهایی که لازم بود بعنوان مقدمه اولین این پست بزنم رو هابیل نوشته.
* قبلا تو این مطلب سبک زندگی به مثابه یک رسانه نوشته بودم که:
احساس میکنم جمهوری اسلامی در بازتولید گفتمان خودش (بعبارتی سبک زندگی) دچار نوعی سطحی زدگی شده. از همه خطرات موجود که بگذریم (تحریمها، تهاجم فرهنگی، فعالیت رسانه های مخالف علیه اش و …) اینها رو برای این میگم که شاید در اوایل انقلاب ما بیشتر در معرض خطرات فیزیکی بودیم تا خطرات فرهنگی. میخوام بگم با وجود همه این خطراتی که باهاش مواجه هست، اما رفتار فرهنگی و تولید سبک زندگیش به نوعی هست که گویا دچار نوعی عجله، مدیریت غیر دلسوز و بازی دلخواه تو زمین حریف شده، بعبارتی برای اینکه مخاطب رو به خودش جذب کنه، گاها همانند رقیب بازی میکنه که به زعم من اینکار خیلی خطرناکه!
* صبح توی ماشین داشتم بهمن خونین جاویدان رو گوش می دادم. اگه از من بپرسن بهترین محصولات فرهنگی انقلاب ما چیا هستن من همون سروده های انقلابی و سروده های زمان جنگ رو که بعدها و در مناسبتها شنیدیم رو مثال میارم و احساس میکنم بعد از اون ما مدام دچار عقبگرد شدیم و نتونستیم چیزی تولید کنیم که به مذاق نسلهای بعد از انقلاب خوش بیاد، نه اقلا بدش نیاد و اینقدر هم به سخره نگیره فرد اول انقلاب مملکت رو.

* یاد وبلاگ دانشطلب به خیر اونجا که پوسترپرستی رو نقد کرده بود. چیزی که الان وضعیت مملکت بهش دچاره. از سربازان کپی کار جنگ نرمش بگیر که سختشونه تولید فکر کنن، تا مسئولین فرهنگی مملکت. همه دچار نوعی کارهای “فرمایشی” شدن. دهه فجر وقتی میاد، به صورت فرمایشی همایش ها و بزرگداشتها و تزئینها و سخنرانیهای مسئولین فرهنگی شروع میشه و بعد این ۱۰ روز هم اینا جمع میشه و دوباره روی میاریم به همون روش قبلی. انگار کسی نیست به مسئولین فرهنگی کشور بگه، اگه میخواید این انقلاب رو حفظ کنید، شیعه رو گسترش بدید، تنها چاره اش مدیریت دلسوزانه است. آقاجان کار فرهنگی در زمینه فرهنگی رو فقط و فقط بدید به کسی که واقعا دلسوزی داره برای اینکار. ممکنه اصلا وارد نباشه، کار اجرایی هم نکرده باشه، اما چون دلسوز قضیه است خودش پیدا میکنه با چه کسانی کار کنه و چطوری کار کنه. چقدر باید گند بخوره تا بیدار بشید؟
*هیچ چیز و واقعا هیچ جیز به اندازه ماجرایی که اخیرا و به بهانه بزرگداشت امام خمینی اتفاق افتاد، نمیتونست باعث تمسخر ایشون تو این فضا بشه. از دیشب تا الان دارم به اون مثل بر زمینت می زند نادان دوست فکر میکنم. اگه اینکارو چند تا بچه مدرسه ای و به مناسبت تئاترها و نمایشهای تو مدرسه شون انجام میدادن آدم اینقدر دلش نمیسوخت که اونهمه آدم با اونهمه امکانات و حیف و میل بودجه و با ژستهای تصنعی.
* فرای همه اینها سمبل پرستی و بازی دلخواه تو زمین حریف هستش. از نگاه فرمایشی به فرهنگ و هنر پرهیز کنید. از نگاه مدرن پرهیزتر. جمهوری اسلامی خیلی از مواقع برای مقابله با خطراتی که باهاشون مواجه هست، همون روشها رو علیه مخالفین به کار میگیره که این در دراز مدت خطرش رو متوجه خودش میکنه. گاها برای تبلیغ خودش به همون روشها دچار شده که باز هم باعث میشه خودش رو زیر سوال ببره. از جمله شعارهای انقلاب پرهیز از تجملگرایی و توجه به قشر مستضعف بود. چطوری میشه با دادن چنان شعارهایی، اینطور رفتارها رو توجیه کرد؟ با این ریخت و پاشها؟ و از همه بدتر انجام نمایش های توخالی مثل واقعه دیروز که پیام خاصی ندارن که هیچ، بیشتر باعث انبساط خاطر مخالفان ایشون میشه.
* تیتر پست جمله از امام خمینی هست.

