آخرش همه مون معمولی میشیم

* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟

* دختره رو دیدم. ریزه میزه بود و تیز. قبل از اینکه من حرف بزنم و شرایطمون رو بگم فورا سوالاتشو شروع کرد. گفت من فلان نرم افزار رو نوشتم. گفت من فلان چیز رو برای فلان سازمان نوشتم. گفت من تو تیم رباتیک دانشگاهمون هستم. گفت تو مسابقات ACM سال فلان، رتبه دوم رو آوردیم. گفت فلان مقاله رو برای فلان جا نوشتم و ارائه کردم گفت و گفت من همینطوری گوش میکردم.

* آخرش بهش گفتم تو زمینه امنیت نرم افزار کاری کرده یا نه؟ برگشت گفت نه و هیچ علاقه ای هم نداره. بعدش گفت علایق من ایناست: شروع کرد به ردیف کردن علایقش که در زمینه نرم افزار چی دوست داره و آرزوش چیه؟ پرسید تو محل کار ما میتونه اینا رو محقق کنه؟ گفتم نه فیلد ما امنیته نه توسعه نرم افزار. گفت پس من نمیام اونجا.
یعنی اصلا نذاشت من حرف بزنم. من همینطوری تحت تاثیرش قرار گرفته بودم. گفتم پس چرا اومدی سر این قرار؟ گفت مادرم دوست داره من کار کنم. من دلم میخواد تا دکترا و بلکه بالاتر از اونهم برم. دلم نمیخواد زود وارد کار بشم.

* به بابای مینا گفتم خودش دوست نداره. اونم دوباره باهاش صحبت کرد. گفته بود حالا که معرف داری، بهترین فرصت برای وارد شدن به یه کار خوبه. به نرم افزار هم که ربط داره. راضی نشده بود. گفته بود دلم میخواد برم دنبال آرزوهای خودم. اونجا آرزوهای من محقق نمیشه. اونجا پیر میشم. دلم میخواد تو یه محیط جوان و پویا باشم. دلم میخواد پیشرفت کنم.

* قرار شده بود یه هفته فکراشو بکنه، تصمیم بگیره، یه روز هم نشده بود، دیشب زنگ زد، عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد. بهش گفتم آفرین چه بهتر که سعی می کنی مثل ما نشی. یاد خودم افتادم و همه آرزوهای بلند و درازی که داشتم و هیچ کدوم رو هم محقق نکردم و آخرش شدم یکی مثل همه. همه ما همینطوریم. کلی حرف می زنیم، کلی آرزو داریم، بعدش تبدیل میشیم به یه آدم معمولی. میشیم مثل بقیه که فقط میشینیم به آرزوهامون فکر می کنیم. این یکی ولی جدی بود. دعا میکنم به آرزوش برسه. دیروز بعد از اینکه باهاش حرف زدم تا خود قزوین یکسره یاد خود سابقم افتادم و گریه کردم همه راه.

۴۲ نظر

  1. وفا ۱۳۹۰-۱۰-۱۰، ۱۲:۴۴ ب.ظ

    سلام
    خوبی نوشته های شما اینه که در عین خلاصه بودن،‌معنی و هدف دارن. من که خیلی استفاده میکنم. من یک پدرم، از اونا که احتمالاً خیلی آرزوهام سرکوب شده و خیلی آرزوها رو هم سرکوب کردم.
    من هیچوقت نفهمیدم که تناسب بین دنبال آرزوها رفتن و دنبال عرف رفتن کجاست؟ چون میدونید که آرزوها هم همیشه به جای خوب نمیرسن… گاهی هم شکست هست، گاهی هم سرخوردگی…. و فقط گاهی موفق تر شدن و کامیابی…
    در یک کشور غربی از بچه های ۱۰-۱۲ ساله پرسیده بودن میخواین چیکاره بشین. ۷۰% گفته بودن رئیس جمهور!
    این یعنی بلند پروازی، این یعنی نگاه بزرگ، این یعنی کارآفرینی…
    در جائی که نظام آموزشی ما هنوز داره به بچه ها سواد برای خوندن و نوشتن یاد میده، نه سواد برای تولید یا فروش،‌وقتی بچه های ما هنوز حفظ میکنند، آیا اینکه یه نفر بدون تجهیز کافی، بره دنبال آرزوش، کار عاقلانه ای هست یا نه، نمیدونم. البته آرزو قرار نیست عاقلانه باشه…
    به نظرم مهمترین کار اینه که نذاریم این آرزوها بمیرن. این هم کمک میکنه. و در ضمن بچه هامون رو برای رفتن دنبال آرزو تربیت کنیم. این هم مهمه….
    سربلند باشید

  2. ونوس ۱۳۹۰-۱۰-۱۰، ۱۲:۵۸ ب.ظ

    واقعا منم با شما همدردم .یکی از دغدغه های منم همینه که واقعا می تونم همه ی آرزوهام و براورده کنم!بعضی وقتا هم از ترس اینکه آرزوهام برآورده نشه گریم می گیره ! انشا الله همه به آرزوهای خوبشون برسن.

  3. fafa ۱۳۹۰-۱۰-۱۰، ۱:۴۴ ب.ظ

    ایشالا به هدفاش برسه اینی که اصرار به ادامه داره…

  4. هادی ۱۳۹۰-۱۰-۱۰، ۱:۵۱ ب.ظ

    سلام
    زهرا خانوم من وبلاگ شما رو مدتهاست از طریق ریدرم دنبال می کنم و می خونم.
    امروز که اومدم وبلاگتون در قسمت کامنتها با نهایت تعجب دیدم که نوشته شده نظر شما در انتظار تائید قرار گرفت در صورتی که من اصلا کامت نذاشته بودم!!!
    http://yasemontazer.persiangig.com/folder/Untitled.jpg
    داشتم با الان ساعت ۰۱:۲۰ هستش و کامنت مورد نظر ساعت ۱۲:۳۹ ب.ظ گذاشته شده که می شه تقریبا ۴۰ دقیقه قبل که من در اون موقع هنوز کانکت هم نشده بودم.
    چه جوری می شه اینجوری می شه؟
    من که نمی فهمم.

  5. نورا ۱۳۹۰-۱۰-۱۰، ۲:۵۳ ب.ظ

    زهرا…..زهرا جان….چقدررررر این متنت تاثیر گذار بود… دوستم…. نمیدونم چی بگم فقطمیتونم بگم بی نهایت احساساتی شدم

  6. بهنام ۱۳۹۰-۱۰-۱۰، ۶:۳۱ ب.ظ

    از اون جمله آخر متاثر شدم. میشه بپرسم “خود” سابق شما دارای چه آرزوهایی بود؟

    بهنام

  7. *.* ۱۳۹۰-۱۰-۱۰، ۷:۰۰ ب.ظ

    سلام

    به نظر من اشکال کار از اینجاست که خیلی وقت ها از اول برای آنچه آرزو کرده ایم نه با دقت تمام جوانب آن را دیده ایم و نه برنامه ای برای رسیدن به آن داشته ایم تا به آنچه آرزو کرده بودیم برسیم، بسیاری مواقع ما فقط خیال می کنیم که آرزویی دست یافتنی داریم در صورتی که در واقع نه توانایی و نه زمان و نه شاید هیچ کدام از منابع لازم برای تحقق آرزوهایمان را نداشته ایم.
    خیلی مواقع ما برای اهدافمان فقط رویا پردازی می کنیم و نه واقعا تفکر…

    بخاطر همین «یک جورایی» با تیتر این مطلب مخالفم چرا که هستند افراد موفقی که برای رسیدن به آرزوهای منطقی اشان ارزیابی های اولیه ی درستی داشته و با وجود سختی های زیاد به آنچه می خواستند رسیده اند (البته از نظر من آنها هم انسان های معمولی هستند!)

    یک کتاب خیلی خوب در زمینه روش تفکر: شش کلاه تفکر دکتر دوبونو را ملاحظه بفرمایید.

  8. الهه ۱۳۹۰-۱۰-۱۱، ۲:۱۲ ب.ظ

    دقیقا – منو یاد خود سابقم انداختید …. :( رتبه عالی کنکور و تحصیلکرده نرم افزار از یه دانشگاه مطرح دولتی و…………..حالا خیلی معمولی …خیلی…………..:(((

  9. امیرعلی ۱۳۹۰-۱۰-۱۱، ۵:۱۵ ب.ظ

    پست سوزناکی بود. یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو!
    واقعا معمولی شدم. خودم رو میگم، اون ادمی که اونقدر شر و شور داشت، آرزوهای بزرگ داشت، افقهای ذهنی باز داشت، حالا شده ….
    آفرین به این دختر. کاش همینطور بمونه و تو باتلاق روزمرگی نیفته. کاش!

  10. لیقه ۱۳۹۰-۱۰-۱۱، ۹:۳۲ ب.ظ

    خب اینکه کسی نخواد یه آدم معمولی بشه، یه حرفه و اینکه بخواد یه آدم برجسته بشه یه حرف دیگه. برای غیر معمولی شدن، کافیه کارهایی بکنی که آدم های معمولی نمیکنند(مثلاً لباسهای عجیب قریب بپوشی و یا کارهای عجیب بکنی و یا مثل همین دختر خانم، پیشنهاد کار رو قبول نکنی) و برای اینکه آدم برجسته ای بشیم باید کارهایی بکنیم که آدمهای معمولی نمیتونند انجام بدن و ازش غافلند. مثل ارتقا و بهبود هرکاری که تا حالا داشتیم از روی عادت و بدون فکر انجام میدادیم.

  11. تازه وارد ۱۳۹۰-۱۰-۱۲، ۱۰:۰۷ ق.ظ

    سلام . یاد اون آرزوهای دور و درازت به خیر . آرزوی پاس کردن سیستم عامل …

  12. farogh ۱۳۹۰-۱۰-۱۲، ۳:۴۸ ب.ظ

    سلام سلام خوبی وبلاگت خیلی خوبه ایشالا که بهترم میشه راستی خیلی خیلی خوشحالم میشم که به وبلاگ منم سر بزنی و منو هم لینک کنی منو به اسم ساشا البته به انگلیسی اگه هم نخواستی انگلیسی لینک کنی فدای سرت همون فارسیم خوبه همین که منو لینک میکنی خیلی ممنون میشم مرسی
    پس منتظرت هستم تو وبلاگم یادت نره باشه منتظرممممممممممممممم
    [چشمک][چشمک][چشمک]

  13. zd ۱۳۹۰-۱۰-۱۳، ۱۲:۲۱ ق.ظ

    اشک من هم در امد. من هم قدیم هام خیلی بلند می پریدم.تشکر بابت تذکرش
    میشه باز آغاز کرد.میشه
    از حالا تصمیم بگیریم
    خدا هم کمک می کنه ان شاله

  14. اشنا ۱۳۹۰-۱۰-۱۳، ۲:۲۱ ق.ظ

    روزهاراگذراندیم برای زندگی کردن غافل از اینکه زندگی همون روزهایی بود که میگذراندیم

  15. آسا ۱۳۹۰-۱۰-۱۳، ۹:۲۲ ب.ظ

    قبول دارم. آخرش هممون معمولی می شیم. خوب جمله ای گفتی :(

  16. *.* ۱۳۹۰-۱۰-۱۴، ۱۱:۴۶ ق.ظ

    سلام

    به نظر من اشکال کار از اینجاست که خیلی وقت ها از اول برای آنچه آرزو کرده ایم نه با دقت تمام جوانب آن را دیده ایم و نه برنامه ای برای رسیدن به آن داشته ایم تا به آنچه آرزو کرده بودیم برسیم، بسیاری مواقع ما فقط خیال می کنیم که آرزویی دست یافتنی داریم در صورتی که در واقع نه توانایی و نه زمان و نه شاید هیچ کدام از منابع لازم برای تحقق آرزوهایمان را نداشته ایم.
    خیلی مواقع ما برای اهدافمان فقط رویا پردازی می کنیم و نه واقعا تفکر…

    بخاطر همین «یک جورایی» با تیتر این مطلب مخالفم چرا که هستند افراد موفقی که برای رسیدن به آرزوهای منطقی اشان ارزیابی های اولیه ی درستی داشته و با وجود سختی های زیاد به آنچه می خواستند رسیده اند (البته از نظر من آنها هم انسان های معمولی هستند!)

    یک کتاب خیلی خوب در زمینه روش تفکر: شش کلاه تفکر دکتر دوبونو را ملاحظه بفرمایید.

  17. مجتبی ۱۳۹۰-۱۰-۱۴، ۴:۴۱ ب.ظ

    با سلام این موضوت خوب هست ولی زندگی مطابق ارزوهای ادم پیش نمیره

    زندگی بر خلاف ارزوهایم گذشت

  18. Sahar ۱۳۹۰-۱۰-۱۴، ۱۰:۴۱ ب.ظ

    تمام ریشه ها خشکیده اینجا

    همه اندیشه ها از یاد رفته

    به این نسلی که در راه است سوگند

    که نسل آدمی بر باد رفته

    در اینجا حرف بی رنگی قدیمی ست

    نگاه نغمه ها درگیر رنگ است

    بقول شعر مولانا: در اینجا

    وجود عشق آلوده ست ننگ است

    بجز دیوانه هایی در خیابان

    نمانده ردی از دنیای مجنون

    “نظامی” نیست اینجا تا ببیند

    چه آمد بر سر فردای مجنون

    در این دیری که شیرین غرق رنگ است

    و عشق پاک بازاری ندارد

    بجز هنگام قطع ریشه دل

    کسی با تیشه ها کاری ندارد

    چه آمد بر سر اندیشه ما

    که “دانستن” خریداری ندارد

    “نفهمیدن” چه دشوار است، اما

    برای نسل ما کاری ندارد

    اگر میگفت سعدی: “آدمیت

    نشانش بر لباس آدمی نیست”

    نمی دانست نسلی خواهد آمد

    که حتی در لباس آدمی نیست

  19. سید ۱۳۹۰-۱۰-۱۵، ۱۱:۰۴ ق.ظ

    سلام. یک سئوال از طرف من و همکارانم شما چرا می نویسید؟ ببخشید قصد جسارت نداریم همکارانم هرکدوم تو یه شاخه علمی هستند هرکدوم می خواستند راهنمایی بیشتر کنن براشون جالبه که شما برای چی می نویسین. با تشکر

  20. ان شرلی ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۳:۳۳ ب.ظ

    اول تشکر می کنم بابت اینکه می نویسید زیبا می نویسید این متن خیلی ادمو تحت تاثیر قرار میده
    چند تا سوال داشتم چرا شما جواب هیچ کامنتی رو نمی دید؟ حس خوبی به مخاطب منتقل نمی شه؟
    من الان موقعیت اینو دارم که دنبال ارزو هام برم ولی باید یه چیزایی رو از دست بدم! فکر کنم برای همه همین طور باشه . چرا بده ادم یه فرد معمولی شه؟ اصلا تعریف ادم معمولی چیه؟ ادمی که مشهور نیست؟

  21. من چادرم را دوست دارم ۱۳۹۰-۱۰-۱۷، ۴:۴۳ ب.ظ

    سلام علیکم

    لطفا در اطلاع رسانی اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم با موضوع “چی شد چادری شدم؟” ما را یاری دهید

    http://khaterechador.blogfa.com

    ان الله یُحِبُّ الذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صفاً کَانَّهُم بُنیانٌ مَرصُوص(آیه۴ سوره الصف)

    لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون

  22. میثم ۱۳۹۰-۱۰-۱۷، ۵:۵۱ ب.ظ

    صد آفرین

  23. ایمان ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۱۲:۵۷ ق.ظ

    سلام !
    شما تو زمینه امنیت شبکه کار می کنین ؟!

    باورش برام سخته !
    یه خانم ! امنیت شبکه و نرم افزار و … !!!
    اما توی این دنیا هر چیزی ممکنه !

    من خیلی سنم نسبت به این مسائل کمه !
    اما تقریبا از دوران طفولیت در همین زمینه دست به آچار بودم !

    اولین خانمی هستین که میبینم توی این زمینه وارد شده !
    امیدوارم که موفق باشید

  24. شهرام ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۱۱:۲۱ ب.ظ

    salam
    webloget khiliiiiiiiii naze
    khoshhal misham behem sar bezani
    bye ta hi

  25. میثم ۱۳۹۰-۱۰-۲۱، ۴:۳۲ ب.ظ

    really nice,
    از این جور ادما خوشم میاد
    گرچه از این جور آدم ها هم که به خاطر نداری یا شرایط بد مالی، و نیاز،
    از آرزوهاشون میگذرن و تن به سختی میدن

    هر دوشون به نظرم مقدسه
    اولی اگه با توکل به خدا همراه باشه
    دومی هم برای اینکه ایثار هست

    جالب بود

  26. غلامرضا ۱۳۹۰-۱۰-۲۱، ۵:۵۲ ب.ظ

    چرا این پست رو بر داشتی؟

  27. پاریس کوچولو ۱۳۹۰-۱۰-۲۲، ۲:۰۵ ب.ظ

    سلام
    خوبی وب زیبایی داری اگه دوست داشتی به من هم سری بزن و اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن

  28. رضا ۱۳۹۰-۱۰-۲۲، ۱۱:۴۵ ب.ظ

    سلام
    راستش من هم هر بار که از روبروی دانشکده فنی امیرآباد رد می شوم ناخودآگاه دلم می گیرد. هنوز هم نمی دانم که چه اصراری بود زود وارد بازار کار شوم. دوست داشتم من هم رشد کنم و به جلو بروم اما خودم باعث و بانی این شدم که جا بمانم. خوش به حال دوستتان. همیشه خدا برای کار کردن وقت هست…

  29. مریم ۱۳۹۰-۱۰-۲۳، ۱۲:۲۸ ق.ظ

    چقدر آدم خوش حال میشه یک چنین جوونایی رو می بینه. ما که از اولش یاد گرفتیم شهید باشیم! والله به خدا! شهید راه تمایلات خانواده! بعدشم شهید راه همسر… بعد هم شهید راه بچه!

  30. محمد راد ۱۳۹۰-۱۰-۲۳، ۱:۰۵ ق.ظ

    بر حسب اتفاق این متنو خوندم، نمی دونم کی یا چی هستی، اما خوب می نویسی.
    من هنوز واسه آرزوهام دارم می جنگم، بعضی هاشو فراموش کردم، اما هنوز می جنگم… شاید یه روز منم مثل بقیه از پا در بیام!!!

  31. محمد راد ۱۳۹۰-۱۰-۲۳، ۱:۰۸ ق.ظ

    درضمن سایتت بدک نیست، اما شما به عنوان یه طراح و با استفاده از PHP انتظار میره سایت زیبا تری داشته باشی. واست آرزوی موفقیت می کنم.

  32. بهار ۱۳۹۰-۱۰-۲۳، ۱۰:۳۱ ق.ظ

    اگه می خواهی بیشتر از این معمولی نشی، شروع کن دنبال یک آرزوت یا چند تاش برو چند سال دیگه خیلی دیره.

  33. معین ۱۳۹۰-۱۰-۲۳، ۴:۰۴ ب.ظ

    عالی بود

  34. ناشناس ۱۳۹۰-۱۰-۲۳، ۱۱:۲۳ ب.ظ

    به نظرمن نقطه استوپ هر کسی از همون دوران کودکی مشخص میشه یعنی ژنتیکی است و بستگی به اون افقی داره که شخص برای خودش ترسیم کرده. یک درصد آدمها هیچوقت استوپ نمی کنند فقط هم علم نیست – پول – ورزش – هنر – سیاست – شهرت … عامل حرکت آدمهاست. کسی که احساس میکنه استاپ کرده ظرفیتش همینه و مطمئن باشید ته دلش از وضعیتی که داره راضیه

  35. کنگان در یک نگاه باز ۱۳۹۰-۱۰-۲۴، ۸:۲۶ ق.ظ

    سلام

    با دو مطلب از
    ۱-کسر حقوق کارمندان به بهانه توسعه یافتن یا همان مناطق محروم
    ۲-فرار یک مجری معروف صدا و سیما به جرم اختلاس
    به روزم
    با تبادل لینک موافقی؟

    اربعین حسینی را تسلیت عرض میکنیم.
    ((گروه وبلاگ نویس کنگان در یک نگاه باز))

  36. mobarez ۱۳۹۰-۱۰-۲۴، ۶:۲۶ ب.ظ

    ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین‌الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‌گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الاالله» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را. با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.
    پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‌اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهارند. پیروزی و شکست بر آنان فرقی ندارد. امروز، روز هدایت نسل‌های آینده است. کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.
    امروز، روزی است که خدا این‌گونه خواسته است و دیروز خدا آن‌گونه خواسته بود و فردا ان‌شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هر چه هست، ما در مقابل آن خاضع‌ایم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی‌رویم.
    مقام معظم رهبری، ۲۹/۱۱/۱۳۸۵

    سلام واقعا وب سایت زیبایی بودش خدا خیرتون بده
    اگه خواستید باهم تبادل لینک یا تبادل لوگو کنیم
    یاحق

  37. مجید ۱۳۹۰-۱۰-۲۵، ۲:۱۹ ب.ظ

    دووووووووونت ووری!!! همه ما یه روز معمولی میشیم. حالا هرچقد هم که بالاتر بریم از معمولی شدنمون بیشتر رنج میبریم. وقتی آدمای معمولی تر رو میبینی از اینکه هنوز کلی برنامه واسه انجام دادن دارن و کلی بهانه برای تلاش، دلت میخواست تا همین جام بالا نمیومدی. یه دیالوگ تو فیلم شبکه بود که میگفت اونایی که از بقیه جلوترن زودتر به آخر خط میرسند. دعا کن همیشه را برای رفتن داشته باشی.

  38. زهرا ۱۳۹۰-۱۰-۲۶، ۱۰:۳۱ ق.ظ

    ارزو همه دارن فقط باید جدی باشه ادم.میدونی منم تازه شروع کردم درس بخونم. ۱۸ سالمه ولی تازه خودمو پیدا کردم

  39. گل نرگس ۱۳۹۰-۱۰-۲۷، ۴:۵۸ ق.ظ

    سلام. حرفت کاملا درست بود و وصف حال بیشتر ما.معمولی شدن تو زندگی خیلی زودتر از اونی که آدم فکرشو میکنه به سراغ آدم میاد متاسفانه
    امیدوارم تو آرزوهات حداقل بهترینهاش برات محقق بشه

  40. محمد جعفر ۱۳۹۰-۱۰-۲۷، ۲:۴۴ ب.ظ

    به نام خدا
    نحوه آشنایی من با وبلاگ شما:از آنجا که دختر مورد علاقه من اسمش زهرا است و دختردایی من میشود.و نمی دونم چرا وقتی میاد خونه ما اصلا با من حرف نمی زنه>من هم مدت ۴سال است که او را در ذهن خودم دارم .راستی نمی دونم چرا این مطلب را برای شما نوشتم .شاید به خاطر این است که اسم شما هم زهراخانم است.به هر حال امید وارم به حق صاحب این اسم همه دختر ها خوشبخت بشنودو همین طور آقایان.

  41. امیر ۱۳۹۰-۱۰-۲۸، ۱۱:۴۵ ق.ظ

    سلام
    من این روزمره‌گی و کمرنگ شدن آرزوها رو قبول دارم
    اما فکر می‌کنم این آرزوها هیچوقت از بین نمیرن ….
    نمی‌بینین پدر و مادرهایی که جوون‌های نسل قبل از ما بودن چقدر آه میکشن و
    آرزوهای مختلف واسه بچه‌هاشون دارن ؟؟!؟
    از طرفی من به یه نتیجه کلی رسیدم …
    « شاید من توی بهترین شرایط ممکن نباشم … اما سعی میکنم توی شرایط ممکن بهترین باشم و بهترین نتیجه رو بگیرم »
    این کمی درد رو تسکین میده :)

  42. دختر شیرازی ۱۳۹۰-۱۰-۲۸، ۱:۵۹ ب.ظ

    سلام
    منم یاد اون روزها افتادم ………. آخـــــــــــــــــــی یادش به خیر چه زود گذشت ، من بعد کلی وقت اومدم اینجا … چه خوب که تازه وارد جانو هم میبینم … یهو دلم تنگ شد واسه همه چی … آخــــــــــــــــی