برشی از زندگی آدمها، یا ما چطور بی تفاوت میشیم؟

* یه چند روزی هست که تو جمع اقوام قرار گرفتم و به قول معروف از دنیای مجازی کنده شدم و دارم تو دنیای حقیقی زندگی میکنم. دنیایی که آدمهاش به زعم من نسبت به وقایع و بیرحمیهای دوروبرشون خیلی حساستر از ما هستن و احساساتشون غیر اغراق-آمیز و به قول معروف واقعیه.

* یه زمانی خیلی دلم برای همکلاسیهام تنگ میشد. چه همکلاسی های دانشگاه و چه همکلاسی های دبیرستان. منظورم مقاطعیه که به وضع فعلیمون نزدیکن. بعد نمیدونین که، گاهی اوقات ساعتها می نشستم گریه میکردم. نمونه اش همین پست کجائید دخترا؟ شما نمیدونین که اونروز که اون پست رو نوشتم چقدر حالم بد بود. اعتراف میکنم بعضی روزها از اینکه دیگه جمعمون مثل گذشته نبود، بدجوری غصه میخوردم. ناراحت میشدم که چرا نرفتم برای دکترا بخونم که بازم تو این دانشگاه اون دانشگاه ببینمشون.

* بعدها دیگه خیلی کم اینطوری شدم. منظورم از بعدها زمانیه که عضو فیس بوک شدم. اونجا راحت همه همدیگه رو اد کردیم و من میدیدم که فلانی ازدواج کرده، عکسهای ازدواجش بود. فلانی با فلانی رابطه داره و عکساشون بود. بیساری بچه دار شده، عکسهای تولد بچه اش بود، فلانی در فلان دانشگاه پذیرش گرفته، آلبوم عکس فارغ التحصیلی مون بود و روی دیوارها می دیدی که وضعیتشون چیه، دارن چیکار میکنن، احساسشون چیه و … اینطوری که آدم از آدمها خبردار میشه و همینکه فکر میکنه وضعشون خوبه، یه کم حالش بهتر میشه.

* تا اینکه یه زمانی با یکی از دخترا حرف زدم. منظورم همین دختره است که سارا این بلا رو سرش آورد. اینم تو فیس بوکش همینطوری بود. تا زمانی که بعد ۲-۳ ماه فیس بوکش رو پاک کرد و وقتی توی چت ازش پرسیدم که چی شده، برام نوشت که خیلی وقت بود با شوهرش مشکل داشته، اون ۲ پهلو حرف زدنهاشم برای همین بود و اصلا اینکه الان دیگه از شوهرش جدا شده و اون عکسها و خاطرات و کامنتها تو فیس بوک اذیتش میکرده و برای همین پاکش کرد. اونروز بارها انگار یکی یه پارچ آب سرد ریخته باشه پشتم، هی فکر میکردم اوه چقدر با این بیچاره شوخی میکردیم، غافل از اینکه دیگه چیزی بینشون نیست و …

* اومدم بیام همینو بگم که ما تو دنیای مجازی همیشه با برشی از زندگی آدمها مواجه هستیم و بسته به عرفی که شخص خبر دهنده رعایت میکنه، همیشه/اغلب در معرض یه نوع قضاوت برشی از اون قضیه هستیم. اینکه در مورد آدمها و روابطشونه خیلی ساده است. خیلی از مواقع اگه هوشمندی به خرج بدی ممکنه از این یکسویه نگری و یا نگاه برشی در بیای و فکر کنی که پیچیدگی بیشتر از اینه اما در یه سری مواقع اینطور نیست و به تدریج در مورد اونها بی تفاوت و یا شایدم بیرحم میشیم. دیدین وقتی کسی زیاد عاشقه طوریکه مجنونه، اغلب میگن عشقش به همون سرعت فروکش میکنه و واقعا می بینید بعد از مدتی که فروکش میکنه؟ بیاد بیارید که در سالهای قبل به طور مثال برای اعدام دلارام چه حجم مطلب در وبلاگستان تولید شد؟ و در نظر بگیرید از ابتدای امسال چند اعدام در کشور انجام شده و چه تعداد متن/فید/واکنش تولید شده؟ حکایت فضای مجازی همینه که بازخوردها روند منطقی رو به ازای وقایع ندارن و بعد از مدتی که از مد میفتن، بکل فراموش میشن.

* فرض کنید من کسی هستم که اخبار به روز رو تا جایی که مورد علاقه ام هست شر میکنم. طبعا نگاه هر شخص به اخبار تا حد زیادی خود-کالتی هست. خیلی خیلی نادر هستن و یا وجود ندارن کسانی که بیطرفانه منتشرش میکنن. بنابراین در مورد حوادث ولو منفی یا مثبت، غالبا میدونیم شیوه انتشارمون چیه و یا حتی میدونیم آیا این خبر مورد توجه فلانی و بیساری خواهد بود یا نه؟ گاهی اوقات حتی ته دلمون میگیم: الان میدونم اینو چقدر با آب و تاب میگن یا شلوغش میکنن. همین ها به نظرم باعث یک نوع بی تفاوتی نسبت به وقایع منفی میشه. شما میدونی که واکنشها در اینجا اغلب منفعت-گرایانه ست، که چون فلانی منفعت (نه لزوما مادی) از این موضوع میبره روش مانور میده و میدونی که بیساری هم چون منفعت (نه لزوما مادی) از فلان موضوع نمیبره، بهش اهمیت نمیده. بیشتر نوعی ذوق زدگی از انتشار و حتی وقوع یک واقعه منفی در یک کالت می بینین و در سمت مقابل هم سرخوردگی و نه انتقاد سازنده. حتی حتی به نظر من کسانی که بیشتر دنبال اخبار منفی میرن برای اینکه به جهت اونچه که آگاهی یا اطلاعرسانی نامیده میشه، منتشرش کنن، هم دچار این نوع بی تفاوتی میشن البته اگه بیرحم نشده باشن!

* مدتها بود میخواستم درباره این بنویسم که چقدر بازتاب اغراق آمیز و یا زیاد یک واقعه منفی میتونه نقش عکس ایفا کنه. اصلا شاید برای همینه که انتقاد یک حزب اللهی از اصولگراها و یا انتقاد یک سبز از اصلاح طلبها باعث انعکاس بیشتر اون مطلب در دل مخالفینشون میشه. جدای از تاثیرگذارتر بودن مهمترین دلیلش همینه که فکر میکنیم با نوعی دیگه واکنش مواجه شدیم، بعبارتی نگاهی نو و یا عکس العمل غیرقابل انتظار. بگذریم که متاسفانه سایتهای چیپی مثل دیگربان با تیترزنی ها و برشهای ناجوانمردانه مطالب انتقادی و یا دست بردن جهت دار توی اونها، باعث شدن در این سمت خود-انتقادی کمتر بشه. بارها دیدم که میگن دلمون میخواد درباره فلان چیز بنویسیم اما از ترس سوء استفاده اینجور سایتها نمینویسیم، از دردسرهایی که اینجور سایتها برای برخی افراد درست کردن بگذریم! بعلاوه من فکر میکنم اینجور سایتها یک نوع فست فود سیاسی هستن. فرد شاید باید در برخی مطالب تعمق کنه از اونچه که نویسنده مد نظر داشته، ولی با یک تیتر تحریک آمیز و ذوق کنانه و یا یک مقدمه “بیا اینو بپذیر که منظور نویسنده این بوده” مواجه میشه که نه تنها اصل مطلب از بین میره که در حد یک کل کل بعد از مسابقه فوتبال و یک مطلب برای دلخوشکنکی تقلیل پیدا میکنه.

* خلاصه کارکرد خیلی از اخبار و حتی انتقادات با اغراق هایی که اینجا هست، از بین رفته. نه تنها در منِ نوعی با این طرز تفکری که می بینید، من فکر میکنم در سمت و سوی مخالف هم این بی تفاوتی و تنازل بحث ها به کل کل های فوتبالی مانند، بیداد میکنه، چیزی که کارکرد موقتی داره و فقط در لحظه فرد رو پیروز میدان میکنه، اونوقت دیگه نگاه فرد نگاهی تحلیلی و دراز مدت نخواهد بود.

۸ نظر

  1. هادی ۱۳۹۰-۰۸-۱۴، ۳:۳۳ ب.ظ

    سلام
    به نظر من مهم ترین مسئله در انتشار مطالب جنبه حق الناس این عملی که انجام می دیم هستش.مثلا ما حق نداریم چیزی رو منتشر بکنیم یا شر بکنیم که مخاطبمون رو به گناه ترغیب بکنه یا سبب بشه دیدش نسبت به یک مسئله الهی عوض بشه.اگه حق الناس رو رعایت بکنیم.یک طرفه هم به قاضی نخواهیم رفت.
    به نظر من انتشار مطالب از انواع مختلف ایرادی نداره در صورتیکه جنبه های منفی شخصیتی خودمون رو به مخاطب تحمیل نکنه.
    خوب اکثر ماها با مشکلات و منفی گری های خودمون کم و بیش آشناییم.
    یا علی

  2. غلامرضا ۱۳۹۰-۰۸-۱۴، ۵:۱۶ ب.ظ

    خیلی خوب بود زهرا

  3. امیرعلی ۱۳۹۰-۰۸-۱۴، ۶:۰۳ ب.ظ

    خب اساسا یکی از مشکلات رسانه های دیجیتال و دنیای مجازی همین است دیگر، یعنی یکجوری سطحی نگری، سطحی دیدن، سطحی شناختن، سطحی قضاوت کردن، سطحی نظر دادن، سطحی دوست شدن، سطحی قهر کردن.
    بیشتر ابزارهای دیجیتال هم به این سطحی نگری دامن می زنند. مثلا قسمتی که در فیس بوک می گوید “حالت را بنویس”: I am feeling …
    خب یا Fanهای مختلف یک شخص یا یک فیلم، به نطرم همه اینها رواج سطحی نگری است.
    چیزی هم که شما نوشته اید یکی از مصادیق همین سطحی نگری است. یعنی شناختی که بر مبنای قضاوت ما از “لحظه” آدمها است و قضاوت بر مبنای آن و گاه نتیجه گیری حتی و …
    و راستش را بخواهید شاید این در “لحظه” زیستن یکی از نشانه های زندگی ماشینی باشد، هر انسان به قول جلال “عضوی” است از ماشین و درست مثل همان عضو ماشین “تظاهرات” لحظه ای دارد. همانجور که پنل کنترل ماشین و هواپیما دمای آب و سرعت و بنزین و .. را در لحظه نشان می دهد، دنیای مجازی هم …
    پر حرفی کردم.

  4. shabnam ۱۳۹۰-۰۸-۱۵، ۹:۴۶ ق.ظ

    قسمتی از نوشتتو خوندم
    نمیدونم چی بگم
    اما خب ما که نمیدونیم افرادی که تو دنیای مجازی هستن چقد از زندگیشونو بیان میکنند
    اونا که از همه ی مشکلاتشون نمیگن
    ما که از همه چیز خبر نداریم بهتره که قضاوت نکنیم

  5. تازه وارد ۱۳۹۰-۰۸-۱۵، ۲:۱۰ ب.ظ

    سلام . واقعا واسه آن روز ها که سیستم عامل افتاده بودی و همش گریه می کردی هم دلت تنگ می شه . دلت می خواد باز برگردی به اون روزها

  6. Mosafer ۱۳۹۰-۰۸-۱۷، ۳:۰۵ ق.ظ

    Dear Ms. Zahra,
    I sometimes follow your writings, i am a PhD student abroad, this post was to me a more realistic view of events compare to your previous ones, i felt as you illustrated your understanding of the community you live much better thank before
    . Thank you for sharing this with us.

  7. صفایی‌نژاد ۱۳۹۰-۰۸-۱۹، ۹:۱۸ ق.ظ

    جالب بود
    برخورد برشی و گزینشی نکته‌ای بود که کمتر بهش توجه میشه
    با این نکته که خودانتقادی هم بدلیل سوءاستفاده غیرخودی‌ها کم شده و این به ضرر ماست هم موافقم. برای خودم پیش اومده که مثل یه بزرگی یه مطلبی رو در مورد رهبری نقل کرد (که به خیال خودش داشت تعریف میکرد)، که کاملا به ضرر رهبری بود؛ در جریان همین سفر آقا به کرمانشاه. میخواستم بنویسم در وبلاگم ولی نتونستم با خودم کنار بیام بخاطر سوءاستفاده احتمالی غیرخودی‌ها.
    ممنون

  8. ع.ش ۱۳۹۰-۰۸-۲۵، ۵:۱۰ ب.ظ

    اصلاح طلبان؟؟؟؟؟؟!!!!!!! مگه دیگه وجود دارن؟ مگه امکان وجود گذاشتین براشون؟