۱۳۸۹-۱۱-۱۷
دخترم تو میدونی وبلاگ یعنی چی؟
* نزدیکیهای تونل رسالت بودیم. توی ماشین من بودم و۳ مسافر دیگه که مثل راننده نسبتا مسن بودن. اینم بگم که موقع سوار شدن قبل از اینکه من چیزی بگم، مسافری که جلو نشسته بود رفت نشست عقب. از صحبتهاشون معلوم بود همکارن، یا آشنان.
* خلاصه رادیوی ماشین روشن بود. مجری داشت میگفت: در زمونهای قدیم اکثر خونه ها متراژشون بالابود. یعنی فکر کنید که اکثرا یه خونه ۴۰۰-۳۰۰ متری داشتن با یه حیاط بزرگ وتوی اون خونه کلی فامیل زندگی میکردن. حالا اگه مردی وسط روز میخواست بره خونه، تنها حریم خونه یه پرده نازک بود که مرد پشتش وای میستاد و یه یاالله میگفت و خانمها با شنیدنش میفهمیدن مردی داره میاد و خودشونو جمع و جور میکردن و مرد میرفت داخل سرا. مجری اضافه کرد:
* اما حالا چی؟ طرف یه وبلاگ داره که فقط ۵۰ تا دونه خواننده داره ولی میره براش پسورد میذاره. پسورد برای وبلاگ مثل اون یالله گفتن آقای خونه در زمانهای قدیمه.
راستش ادامه شو خوب نشنیدم چون هی با خودم فکر میکردم که منظور مجری از پسورد گذاشتن روی وبلاگ چیه؟ منظورش وبلاگهای کاملا خصوصین؟ یا یه پست خاص که صدای راننده که داشت صدای رادیوی ماشین رو کم میکرد و همزمان ازم سوال میپرسید رشته افکارمو پاره کرد: دخترم تومیدونی وبلاگ یعنی چی؟ حدس میزنم فقط شما جوونا بدونین. یه چند ماهی هست ازهرکی میپرسم آقا این وبلاگ چیه، کسی نمیدونه دقیقا.
* داشتم فکرمیکردم به چه صورت بگم؟ حدس زدم که اینترنت بازنیست، اگه بود لااقل میرفت یه سرچی تو گوگل میزد، شایدم اینترنت باز بود ولی سرچ بلد نبود. بالاخره پرسیدم: با اینترنت کار کردید؟ گفت نه. فقط دیدم که یکسری صفحات هست، همکارم میره توی اینترنت خبر میخونه. یه بار فقط دیدم.
* گفتم: خوب. همکارت وقتی میخواد خبر بخونه، باید بره یکسری صفحات که بهش میگن خبرگزاری و ازطرف آدمهای خاصی نوشته میشه ولی اگه همون صفحات شخصی باشن، یعنی یکسری سرویسهای دیگه هستن که کمک میکنن هرکس بتونه یکسری صفحه برای خودش بسازه و بتونه اونجا بنویسه. چطور بگم مثل این میمونه که تو اینترنت دفترچه یادداشت شخصی بسازی.
* راننده گفت: یه مشکل ما با شما جوونا اینه که انگلیسی زیاد بکار میبرین تو حرفاتون. نفهمیدم چی گفتی. به چه درد میخوره دفترچه یادداشت بسازی تو اینترنت؟ خنده ام گرفت. گفتم قبلا هم این کلمه رو شنیده بودید یا الان که رادیو گفت براتون سوال شد؟
* گفت: ای خانم! پسر من ۲۷سالشه. فوق لیسانس هم داره. ولی بیکار هست. چند وقتیه که هی بهش میگم برو سرکار. دنبال کار بگرد، نمیره که نمیره. نشسته تو خونه ۲۴ساعته پای اینترنت. هروقتم ازش میپرسم: دلخوشیت تو دنیا به چیه؟ آخه مگه میشه مرد تو خونه بیکار بشینه؟ میگه بابا یه وبلاگ دارم که روزی ۳-۴هزار خواننده داره. تنها دلخوشیم اینترنته و وبلاگم. دلم میخواد ازش پول در بیارم. دخترم مگه میشه آدم از دفترچه یادداشت پول در بیاره؟ بعد پیرمرد نشست تا مقصد کلی غر زد که خودش علاوه بر کارمندی، مسافرکشیم میکنه ولی پسرش خیلی معتاد اینترنت شده و جوانهای امروزی هدف ندارن، و در اینترنت ول می باشند و این حرفها.
* البته من از آقای راننده اسم وبلاگ پسرشو پرسیدم نمیدونست. فقط میگفت یه صفحه سفید دیده از مشخصاتشم چیزی نمیدونست. ولی خیلی حیف شد. هیچکدوم از فضولیهای من به جایی نرسید. ولی خوب آقای وبلاگنویس معروفی که وبلاگت روزی ۳-۴هزار بازدید داره و بابات هم در سازمان بازرسی کل کشور کار میکنه (:دی) بابات راست میگه بابا. برو دنبال کار، که وبلاگ آب است:)

