حق و ناحق کردن!

* من آدم اعتراض کردن نیستم. منظورم اینه که اگه جایی حقم پایمال بشه، خیلی به ندرت میشینم جر و بحث میکنم. حالا هزار جور توجیه برای خودم میارم که با ۱۰۰-۲۰۰ تومن کسی فقیر یا پولدار نمیشه ولی مطمئنا این نقطه ضعف بزرگیه که البته ناشی از یه نقطه ضعف بزرگتر هست و اونم ترس از جر و بحثه. علیرغم همه ادعاهای الکی ای که دارم واقعا از دعوا و مشاجره میترسم. بگم در حد فوبیا اصلا. اینجور مواقعی که باید اعتراض کنم و صدام در نمیاد فقط با یک جمله ای از پدربزرگ که همیشه توی ذهنمه، خودمو توجیه می کنم:

تنها راه خیر و برکت داشتن پولت اینه که از راه حلال و با زحمت بدستش بیاری. مهم نیست که زیاد باشه، مهم اینه که برکت داشته باشه دستت

* یه پارکینگی هست که من اکثر شبها ماشینم رو میذارم اونجا. پارکینگه نزدیکیهای خونه ماست و تقریبا اکثرا این اطراف هم ازش استفاده میکنن، دیگه از وقتی که زاپاس این پژو پرشیای همسایه ما رو تو همون شب اول ماشین خریدنش دزدیدن، اکثرا میترسن ماشین رو بذارن توی کوچه. جدای از این خوبیش به اینه که اینطوری مجبور میشم فاصله خونه تا پارکینگ رو صبحا و غروبها یه ربع پیاده روی کنم و خوب شبها هم آدم راحت میخوابه.

* این پارکینگه شبانه روزی هست و ۲ تا مسئول داره که شیفتی کار میکنن، هردوشون نسبتا مسن هستن. حداقل ۵۰ سال. یکیشون معتاده. یعنی هم مدل حرف زدنش، هم راه رفتنش اصلا تابلوئه. ولی بیچاره از نظر حق الناس آدم سالمی هست. کاری به کار کسی هم نداره. اما اون یکی شمالی هم هست. البته من نمیدونستم یه بار که صبح مادرم زنگ زده بود و داشتم باهاش گیلکی حرف میزدم، این شنید و بعد از اون هی گیلکی حرف میزنه و مثلا سعی میکنه آشنایی بده.

* ما به محض ورود ماشین به پارکینگ یه کارتی میگیریم که شبیه کارتهای الکترونیکی مترو هست. پلاک ماشین و ساعت و تاریخ ورود توش ثبت میشه و وقتی میخوای ماشین رو خارج کنی، کارت رو باید بدی به یکی از این مسئولها که بذارن تو کارت خوان مخصوصش که بگه مجموعا ماشین چند ساعت اینجا بوده و بنابراین حسابش چقدر میشه. رو سردر پارکینگه و روی کارت هم نوشته که هر ۱۲ ساعت ۱۲۰۰ تومن میشه. از طرفی علاوه بر مانیتور جلوی مسئول پارکینگ، یه صفحه کوچک هم بالای کیوسک نگهبان هست که بهت نشون میده، حسابت اینقدر شده.

* حالا خوب این مسئول ها یک شب در میان شیفت هستن. هروقت معتاده هست، حساب من نهایت بشه ۱۱۰۰ تومن. همیشه اون صفحه بالای کیوسک روشن هست و وقتی کارتم میره توی دستگاه کارتخون، معتاده میگه مثلا شده ۱۰۰۰ تومن یا چمیدونم ۱۰۵۰ و عددی هم که بالا نوشته همینه. بنده خدا تا نهایت پول خوردت رو هم بهت میده.

* اما این یکی که مثلا خیلی تحویل میگیره و همشهری بازش هم گل میکنه: اکثر اوقات از روی عمد دستگاه بالای کیوسک رو خاموش میکنه و کارت رو هم میذاره توی دستگاه و خوب طبعا مراجعه کننده، مانیتور رو نمیبینه و برای خودش میگه: شد ۱۳۰۰ یا مثلا ۱۴۰۰ و امثالهم. هیچوقت هم خورده اش رو نمیگه. حالا چطور شد یه بار در هقته صفحه رو روشن میکنه و عدد رو رو به بالا رند میکنه و ۱۰۵۰ رو مثلا میگه ۱۱۰۰٫ و خوب طبعا ته دلش فکر میکنه داره سود میکنه. نمیدونم چقدر مازادش در میاره.

* اینا رو گفتم که بگم: آدم باید برای خودش یکسری اصول اخلاقی داشته باشه، حتی اگه به چیزی اعتقاد نداشته باشه. مهمترینش به نظرم حق الناس هست. هیچوقت با ۱۰۰-۲۰۰ تومن مازادی که اون میگیره ممکنه من فقیر یا اون پولدار نشیم، ولی همین پول حرام ممکنه توی زندگی این آدم کاری کنه، که هیوقت احساس آرامش نداشته باشه.
اینطوری آدم نباید انتظار داشته باشه، آدم خیلی بهش احترام بذاره. البته خوب بی احترامی هم نمیشه کرد. طرف همسن پدر من هست. فقط و فقط با اینکارش خودش رو از چشم آدم میندازه، هرچند هی غر بزنه، فلان همکارم معتاده، در حالیکه اون معتاده اقلا اهل حق و ناحق کردن نیست. یا در بدو ورود با لبخند مشتری رو تحویل بگیره و به زبان محلی باهاش شوخی کنه، بیشتر به آدم حس بدی منتقل میکنه، چون این آدم در جایی که باید درست عمل نمیکنه.

۱۴ نظر

  1. پری ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۱:۳۰ ب.ظ

    خیلی سخته – وایسادن جلوی اینجور ترسای فوبیایی – اما از حق گذشتن هم بده ها

  2. امیر حسین ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۱:۳۷ ب.ظ

    ۱۰۰ درصد موافقم

  3. همون ناشناس خوبه ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۱:۳۷ ب.ظ

    عجب!

  4. زهرا ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۵:۴۹ ب.ظ

    خوب بالام جان، فوحش نده. بنده مسئول توهین به بقیه نیز هستم :دی

  5. آهای مردم دنیا ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۵:۵۵ ب.ظ

    من حاضرم کامنتی رو که حذفش کردی بذاریش نظرسنجی کن اگه حتی یکنفر گفت تو این کامنت یه فحش هست یا یک توهین من دیگه تا آخر عمرم نظر واسه وبلاگت نمیذارم

  6. حمزه ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۶:۵۳ ب.ظ

    سلام
    ما یه دبیر شیمی داشتیم توی پیش دانشگاهی میگفت اوایل خیلی حرص بچه هامو میزدم که آیندشون چی میشه عاقبتشون به کجا کشیده میشه تا اینکه یکی از همکاراش آبو میریزه رو آتیش درون این بنده خدا و میگه : خیالت راحت چون اینا با نون حلالی که تو دادی خوردن بزرگ شدن خدا موفقو عاقبت بخیرشون میکنه.
    دوستان وقتشه چشامونو باز کنیم

  7. تاکاشی ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۸:۳۰ ب.ظ

    یرام سخته باورش که کسی نیست بره به مسئول ِ پارکینگ اعتراض کنه که این آقا کارش رو درست انجام نمی ده!!!!

  8. ح.ن ۱۳۸۹-۰۹-۱۴، ۱۰:۴۴ ب.ظ

    خونتون طرفای سیدخندان نیست که؟ اون پارکینگ طبقاتیه سر سهروردی؟

  9. لیلی ۱۳۸۹-۰۹-۱۵، ۱۲:۰۴ ق.ظ

    من هم اخلاقی شبیه شما دارم
    سر کرایه تاکسی یا بقیه (پول خرد) خریدم خیلی حساس نیستم ولی خوردن پول مردم یا پایمال کردن حقشون یا اتلاف وقتشون و هزاران مورد دیگر حق الناس است

  10. وحیدجون ۱۳۸۹-۰۹-۱۵، ۱:۱۲ ق.ظ

    سلام .زهراجان .به نظرمن اگه همشهریتون یکدفعه اینکارو میکردیعنی یکدفعه پول زیاد میگرفت باز میشد گدشت کرد ولی اون هرروز اینکارو میکنه .وفکرمیکنه زرنگه .باید جلوشوبگیری این موضوع ترس نداره تو اگه نتونی ازالعان حقتو بگیری اونم توشهری که همه … فردا توزندگیت به مشکل میخوریا وعادت میکنی به اینکه حقتو بخورن وتو چیزی نگی.ومطلب آخر حق الناس چیزی نیست که خدا ازش بگزره خدا شاید ازحق خودش بگزره ولی ازحق الناس حق مردم نمیگزره حالا چه یک تک تومنی باشه. موفق وپیروز باشی .زندگی کردیمو شاکی نیستیم برزمین خوردیمو خاکی نیستیم از دوستان دوریم ولی ازیادشان غافل نیستیم .بدرود

  11. پریزاد ۱۳۸۹-۰۹-۱۵، ۹:۰۲ ق.ظ

    مال حرام حتی ناچیز انقدر تاثیر بد توو زندگی میذاره که حد نداره…

  12. شاهرخی ۱۳۸۹-۰۹-۱۵، ۱۲:۳۵ ب.ظ

    چه جالب!!!

  13. زرگل ۱۳۸۹-۰۹-۱۷، ۵:۱۲ ب.ظ

    منم یه دبیر جغرفی وتاریخ داشتیم نامرد به خاطرغلطاملایی نمره پایان ترممو کم کرد (میگفت یه نوع تقلبه شایدشنیدی و نوشتی)از ته دل ازش نااراضی بودم بدبخت خیل فجیع تا آخرترم فوت کرد با سرطان فکر کن تا فهمید مردولی ح و ناحق کردا

  14. shah ۱۳۸۹-۰۹-۲۵، ۵:۳۰ ب.ظ

    سلام
    شجاعتت برای اظهار ترس تحسین داره
    ولی کافیست یه خورده فکر کنی خودتو سرزنش کنی به خودت لعنت بفرستی بگی برا چی من اینقدر بی عرضه ام . بعد میبینی داری داغ میکنی و از خودت سیر شدی . حالا وقتشه که بری پیش اون آقای شمالی سر کوچتون و پول بهش بدی. دیگه اون وقت اگه دیدی حتی ۱۰ تومن بیشتر حساب کرده سرش داد میزنی و حقتو ازش میگیری . جون من امتحان کن واقعیت داره من بی نصیب نموندم . بدرود