۱۳۸۹-۰۶-۷
کابوسهای علمی-تخیلی
این چند روزه اینقدر کابوسهای علمی تخیلی می بینم که گاهی اوقات فکر می کنم نویسندگان این ژانر حتما کابوس زیاد می دیدین و اومدن کابوسهاشون رو به صورت کتاب نوشتن. جالبترین بخشش اینه که اکثر کابوسهای من دنباله دار هستن. ولی واقعا عذاب دهنده هستن. یعنی توی خواب ترس و خستگی زیادی بهم تزریق میشه. نکته عجیبتر اینه که توی خوابهام شبیه خودم نیستم، مثلا دختری که به جای منه موهاش کوتاهه یا یه کم تپل هست و قدش بلنده علیرغم همه این صفات متضاد، من ولی یه جوری انگار مطمئنم که خودمم!
بیشتر کابوسهای من اینطوریه که دارم با یه پرنده غول آسا که خاصیت جادویی داره میجنگم. اغلب موقعیتهای من هم توی بیابونی هست که توش فقط یه درخته و این پرنده روشه. حتی به طور آگاهانه توی خواب میخوام سمت این درخته نرم ولی نمیشه و همیشه باید با این پرندهه بجنگم. اغلب هم اون من رو شکست میده. هرچقدر هم که من به خودم نیرو تزریق کنم بی فایده است. مثلا دیشب من رفتم از طبقه ۱۱هم یه ساختمون نامشخص توی تهران یه ماده ای برداشتم و دوباره برگشتم تو بیابون پرندهه. این ماده من رو تکثیر می کرد و بنابراین بهتر میتونستم با این پرندهه بجنگم. الان یادم نیست به چه تعداد تکثیر شده بودم ولی پرندهه خوب کلافه شده بود:D هرچند آخرش تونست یه معجونی رو توی هوا دود کنه و نسخه های قلابی من رو از بین ببره و من رو شکست بده، اما خب تا همونجاشم خیلی مبارزه نفس گیری بود.
صبح به خواهرم میگفتم دیشب توی خواب دیدم که تکثیر شدم، اونم برگشت گفت: خدا رو شکر که تو خواب بوده، همین یه دونتم زیادیه :))


زهرا Reply:
شهریور ۷م, ۱۳۸۹ at ۱:۰۵ ب.ظ
خیلی بامزه بود کامنتت:)) کلی خندیدم. مرسی