۱۳۸۹-۰۶-۱۵
پستی به آینده
میخوایم بریم مسافرت. یعنی تعطیلات آخر ماه رمضونی رو میخوایم بریم شمال. به سرم زد که یکسری مطالب رو که بوکمارک کردم رو ترجمه کنم و با استفاده از قابلیت وردپرس زمان انتشارشون رو بذارم برای آینده که کم کم تو این وبلاگ منتشر بشن.
بعد یه لحظه خنده ام گرفت. گفتم خب آدمیه دیگه. منکه معلوم نیست ۲ دقیقه دیگه زنده باشم یا مثلا فکر کن که توی راه اتفاقی بیفته و بمیرم. بعدش چقدر خنده دار میشه که خبر فوت من بیاد و اونوقت وبلاگم آپدیت بشه. یا ملت فکر میکنن من از اون دنیا به اینترنت وصلم یا روحمم دست از سر این وبلاگ برنمیداره یا اینکه طبعا فکر میکنن سرکارشون گذاشتم.
میدونم که دلیلم برای عدم انتشار پستها خنده دار بود چون غیر از مسافرت همینجوریشم معلوم نیست حالا که اینطور بیخیال روی این صندلی نشستم، ۲ ثانیه بعدش زنده باشم. اینم بهانه ای شد که خواهش کنم حلالمون کنید.
زندگی کلا چیز عجیبیه دختر…

