۱۳۸۹-۰۶-۲
پانتومیم بازی کردن:)
* دفعه پیش که رفتیم قزوین هنوز ماه رمضون نشده بود. نمیدونم قبلا گفتم یا نه؟ خانواده زن داداشم خیلی پرجمعیت هستن. به همین میزان دید و بازدیدها و احوالپرسی هاشون از هم زیاده. همینطور کمکهاشون به هم. یعنی هروقت میرم قزوین، تازه دوباره یادم میاد خانواده چجور چیزی هست:)
اینها زمین و باغ هم زیاد دارن. مخصوصا باغ انگور و گیلاس و آلبالو و بادام زمینی. اونبار که رفته بودیم قزوین گفتن ناهار رو بریم اطراف قزوین و توی باغمون بخوریم. بعد دسته جمعی رفتیم که باغهاشون رو از نزدیک ببینیم. حالا من یه چیزی مینویسم و شمام یه چیزی می خونید. نمیدونین چه صفایی داشت ناهار خوردن زیر سایه درختهای گیلاس و کلا چیدن میوه های تازه به قول معروف از تولید به مصرف و خوردنشون. ولی از همه بامزه تر این بود که بعد از مدتها دوباره پانتومیم بازی کردیم. اگه تا به حال پانتومیم بازی نکردین که نصف عمرتون بر فناست:D
* من اولین بار با پانتومیم تو تیم کوهنوردی دانشگاهمون آشنا شدم. ما یه هم اتاقی داشتیم که پایه برنامه های تفریحی گروهی دانشگاه بود مخصوصا کوهنوردی و پیاده روی. برای همین بعد از چند هفته ای که هی برامون تعریف میکرد کنجکاو شدیم و دیگه یه کوهنورد حرفه ای شدیم. تصور کنید توی تیم کوهنوردی دانشگاه ما یکی از پسرهای مهندسی عمران بود که عضو تیم ملی کوهنوردی ایران بود. یکبار که رفته بودیم قلعه دختر، از حدود ۱۰۰ نفری که شرکت کرده بودیم نهایتا ۱۰-۱۵ نفرمون تا آخر قله که خود قلعه دختر بود رفتیم و بقیه هی وسط راه جدا می شدن و استراحت میکردن. بعد منم با این حجم تنبلی جز اون چند نفر بودم و همش هم مدیون اون هم اتاقیم که تشویقمون میکرد.
* قبل از اینکه به قله اصلی برسیم حدود ۵۰ نفر بودیم. و بچه ها پیشنهاد بازی پانتومیم رو دادن. من برای اولین بار بود شرکت می کردم. بازیشم به این ترتیب هست که به ۲ گروه مساوی تقسیم می شید. بعد شما یه کلمه یا اصطلاح در نظر میگیرین، یکی از اعضای گروه مقابل میاد و شما کلمه رو بهش میگین و اون باید حالا به شیوه اون رو پانتومیم بازی کنه. یعنی خب طبعا هیچ حرفی نمیتونه بزنه و فقط باید با دست و پا و کلا بدنش بگه منظورش چیه:D حالا اگه اصطلاحات جالبی رو انتخاب کنین و کسی که بازی میکنه، بلد باشه و ادا بیاره کلا خیلی بازی مفرحی هست:)) توصیه میکنم حتما بازی کنین خیلی خوش میگذره.
* حالا اینبار که قزوین بودیم اصطلاحاتی که به من افتادن که بازی کنم اینها بودن: رادیاتور، معجزه، قاتل جانی، کولر با هوای مطبوع، تفاله چای، مجلس شورای اسلامی، انتگرال سه گانه، سرخپوستی در قبیله. دیگه خودتون تصور کنید که چقدر ادا و اطوار در آوردیم:)) البته اینها چون قبلا بازی نکرده بودن، خیلی دیر متوجه میشدن و یا کسی که میخواست بازی کنه خیلی خلاقیت نداشت (غیر از چندتاشون که تو خوابگاه بازی کرده بودن) اما من یادمه توی برنامه های کوهنوردی خیلی فکر میکردیم چه کلمه ای انتخاب کنیم که بازیش سخت باشه، چون معمولا هم کسی که میخواست بازی کنه، دیگه دستش اومده بود چیکار کنه و هم گروهش چون دیگه میفهمیدن چی رو چطور بازی میکنه.

