۱۳۸۹-۰۵-۴
مساله فرار مغزها – دکتر کارو لوکس
* ما تو دانشگاه ۲ تا استاد داشتیم که قیافه شون شبیه بابا نوئل بود. یکیش دکتر کارو لوکس بود و دیگری دکتر زین العابدین نوابی شیرازی. ولی دکتر نوابی اغلب قیافه جدی داشت هرچند که خیلی مهربان و کار راه انداز بود ولی کارو لوکس اغلب می خندید. یعنی مدل قیافه اش اینطوری بود. حتی من همین تصور رو راجع به امیلی نرسیسیانس (همسر دکتر لوکس) که استاد درس زبان تخصصی ما بود هم داشتم. من مطمئنم همه بچه های دانشگاه با این ۲ نفر کلی خاطره شیرین دارن. این ۲ نفر کسانی نبودن که از روی اجبار ایران باشن. مثلا دکتر نوابی از اونهایی بود که در یکسری از ترمها در آمریکا تدریس میکرد و یکسری ترمهای دیگر در ایران. کارو لوکس هم دست کمی از نوابی نداشت. کارو لوکس سال ۸۵ به دلیل فعالیت های منحصر به فرد آموزشی و تحقیقاتیش در زمینه مهندسی کامپیوتر، روباتیک و هوش مصنوعی به عنوان چهره ماندگار مهندسی کشور برگزیده شده بود. برای من همیشه سوال بود که این ۲ نفر چرا ایران موندن؟
* امروز یه مصاحبه ۴ قسمتی از رشد پیدا کردم که با مرحوم دکتر لوکس انجام شده بود. توش این سوال منم پرسیده شده بود:
سوال: شما چرا اصلاً مشمول مسأله ی فرار مغزها نبودید؟
جواب دکتر:
بهنظر من این سؤال اشتباهی است. بهخاطر اینکه اگر «بحران هویت» در جهان ما حاکم نبود همه سعی نمیکردند ماندن یا نماندن در جایی را توجیه کنند.
جواب این بود که شرایط اینطور ایجاب کرد. بعضی مواقع شرایط طوری ایجاب میکند که عده ای زیادی از افراد در محل تولدشان زندگی میکنند و عده ای کمی هم برحسب شرایط، محل زندگیشان را تغییر میدهند.
آنچیزی که باعث میشود این مطلب بهصورت سؤال حادی پیش بیاید «بحران هویتی» است که در جامعه حاکم است و همه سعی میکنند برای چیزی که خیلی عادی است و هر کسی هم عاملی برای تعیین محل زیستش است توجیهی پیدا کنند.
بهعنوان مثال
ابراز میکنند که من بهدلایلی ایثار کردم در کشور ماندم یا دنبال واقعیت رفتم و در کشور نماندم. اما در مورد خودم میتوانم بگویم شرایطم در ایران بهاندازه ی کافی ارضاکننده بوده است بهطوری که شامل فرار مغزها نشدهام.


ناشناس Reply:
مرداد ۵م, ۱۳۸۹ at ۲:۵۴ ب.ظ
فکر اینجا رو بکنین که تنها چه چیز ها نداریم داشته خوبن داشته باشیم و قدر بدونیم ولی برای مطرح شدن در جهان رو به پیشرفت به نداشته هامون بیشتر کر کنیم و سعی کنیم که اونها رو بدست بیاریم