۱۳۸۹-۰۴-۲۷
پنداری دلم خوش نیست
* هرچه مینویسم؛ پنداری دلم خوش نیست؛ و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم؛ یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش. ای دوست؛ نه هرچه درست و صواب بوََد روا بوَد که گویند. ونباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش به دید نبود؛ و چیزها نویسم بی خود که چون وا خود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور.
ای دوست می ترسم – و جای ترس است – از مکر سرنوشت… حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم که این که می نویسم راه «سعادت» است که می روم یا راه «شقاوت» و حقا که نمی دانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت؟ کاشکی، یکبارگی؛ نادانی شدمی تا از خود، خلاصی یافتمی! چون در حرکت وسکون چیزی نویسم؛ رنجور شوم از آن به غایت! و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم ؛ هم رنجور شوم…
* چون احوال عاشقان نویسم نشاید؛
چون احوال عاقلان نویسم؛ هم نشاید؛
و هرچه نویسم هم نشاید؛
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید؛
و اگر گویم نشاید؛
و اگر خاموش گردم ؛ هم نشاید؛
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید…
* رساله عشق -عین القضات همدانی


زهرا Reply:
تیر ۲۷م, ۱۳۸۹ at ۲:۱۸ ب.ظ
یعنی بیام استقلالی بشم؟ :دی
ناشناس Reply:
تیر ۲۷م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۸ ب.ظ
مگه استقلالی شدن کار سختیه ؟
نصف ایران استقلالین نصفش زرد طلایی
صنعت نفت برزیلته
زهرا Reply:
تیر ۲۷م, ۱۳۸۹ at ۳:۲۲ ب.ظ
برو باباا پرسپولیس سرور استقلاله :))))))
آشناس Reply:
تیر ۲۸م, ۱۳۸۹ at ۹:۴۳ ق.ظ
زهرا خانوم اگه یکی بیاد خواستگاریت که از همه چیزش راضی باشی، اما استقلالی باشه چیکار میکنی؟ (-: