۱۳۸۹-۰۴-۳۰
خاطره ای از مادر یک روشندل
* ماجرایی که امروز با حسن داشتم تلخ بود اما سخت نبود …
مدتی هست که امتحانات میان ترمش شروع شده این چند روز دروس رو روی نوار با حضورش میخونم که وقت بیشتری برای کارهای دیگه م داشته باشم. معمولا هم این خواندن روی نوار بیشتر از ۱ ساعت طول نمیکشه. بعد از یکی دو بار گوش دادن کاملا به مطالب مسلط میشه. امروز ازم پرسید مامان یه سئوالی ازت دارم تو چطور به این تندی خط میبری و تند تند روی نوار میخونی؟! (از اونجا که نابینایان برای خواندن بریل رو لمس میکنند به اصطلاح خواندن که ما به کار میبریم خط بردن میگند)
یکی از اون سئوالهایی بود که آوار رو سرم خالی میکنه! تازه فهمیدم حسن نمیدونه که کتابهای ما نیازی به خط بردن یا لمس کردن نداره. کتاب علوم حسین دم دست بود بهش دادم گفتم ببین تو این صفحه چیزی نوشته؟ و صفحه ایی رو باز کردم. لمس کردو گفت نه خالیه! براش توضیح دادم که تصویر صفحه چیه و همینطور چند صفحه دیگه رو باز کرد و لمس کرد و توضیح تصاویرش رو شنید…
براش توضیح دادم بینایان برای خواندن نیازی به خط بردن و دست کشیدن ندارند و با چشم هاشون خط رو دنبال میکنند.
و صحبتمون به اینکه نزدیک بینی چشم و دوربینی و آستیگماتیسم چیه و فرق نوع بینایی افراد عینکی با کم بینایان چی هست ختم شد ..
خیلی ساده ست! آدم چه میدونه که باید چی به بچه ش یاد بده؟!
خیلی ساده ست… این جمله فقط یه دلداری برای ناآگاهی های خودمه!


زهرا Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۷ ب.ظ
جدا خیلی قابل ترحمید با این حد تئوری توهم توطئه
من هر پستی رو هر زمانی که دلم بخواد میبنویسم بالام جان
حتما فکری به حال ذهن بیمارت بکن.
در ضمن نظرات اپروو شدن بنده دسترسی به اینترنت نداشنتم.
تو مرکز مشاوره دانشگاه تهران مشاورهای خوبی است مراجعه بفرمائید
ناشناس Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۰۷ ب.ظ
خیلی قزوین رفت و امد نکن! بالام جان به چیز دیگه تبدیل میشه ها! ببم جان !
علیرضا Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۵ ب.ظ
دسترسی به اینترنت نداشتی!!!! نظری که پیروز داده بود و ۳ تا نظر من و که مال صبح بود!!! و همینطور بقیه که اسمشون رو نمی دونم. بعد از اون هم ۲۰ -۳۰ تا نظر تایید شد چه طور شد که برای بقیه دسترسی داشتی.
در ضمن تا حالا نشده دوبار پشت سر هم دو تا پست بنویسی که تو هر دوتاش کلی نظر مخالف با لحن بد باشه… نمیدونم ناخودآگاه است یا خودآگاه ولی اینطوریه… شاید خسته میشی، اعصابت به هم میریزه
انگار خیلی به مرکز مشاوره دانشگاه تهران سر میزنی، کارشون رو تو چطور بود؟
زهرا Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۲:۳۴ ب.ظ
کلک!!
یه سوال: شما قبل از تائید نظرات چطور میدونستید نظر کیا سانسور شده؟ چندبار تا حالا از کامنتهایی خبر دادی که تائید نشدن ولی با اسمای مختلف بودن
ناقلا مجبوری با چند تا اسم نظر بدی؟!
با همین اسم هم نظر بدی اگه حاوی فحش نباشه تائید میشه.
عرض کردم حتما پیش یه روانشناس خوب برید. ضرر نمی کنید به مولا!!
علیرضا Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۲:۴۹ ب.ظ
قشنگ!!
تو یکی از کامنتاش پیروز نوشته بود که :”حذف کامنت اخر رو باید به حسب چی بگذارم، جز محکم بودن استدلال خانم نخبه؟” تو این کامنت رو تایید کرده بودی ولی کامنت آخریش رو تایید نکرده بودی. من از اینجا فهمیدم که نظرش رو تایید نکرده بودی
علیرضا Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۲:۵۷ ب.ظ
با همین اسم هم نظر بدی اگه حاوی فحش نباشه تائید میشه.
حاوی فحش رو خوب اومدی!!! اگر هنوز ذره ای به اخلاقیات اعتقاد داری نظر من رو بذار ملت ببینن، اگه یه فحش توش پیدا کردن به مولا! میرم پیش روانشناس.
علیرضا Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۳:۰۰ ب.ظ
نظر من که حاوی فحش!!!!! بود و سانسور شد،ببینین کی باید بره پیش روانشناس:
“ین کامنتی که پیروز گذاشته به حدی کامل هست که جایی برای نظر من باقی نمی گذاره با این حال
من هم قبول دارم که متاسفانه “برای عده ای”روشنفکر بودن بیشتر از اینکه واقعا مربوط به روشن-فکر بودن باشه به یک نوع تیپ، ظاهر و شیوه رفتار خلاصه شده (به قول دوستی که می گفت شما کافیه سیگار بکشی- موهات رو بلند کنی(اگه پسر باشی!)- با دوست دخترت بری تئاتر(اگه پسر باشی!)- از شعر های شاملو هم خوشت بیاد تا به خودت بگی روشنفکر )
ولی این طور که پیداست شما همین تعریف رو از روشنفکر قبول داری که میگی همیشه خوب نیست در حالی که این طور نیست، روشنفکر بودن همیشه ارزشه و لااقل همه کسانی که من به عنوان روشنفکر میشناسم آدمایی هستن که برای انسان (فارغ از ملیت) ارزش قائل هستن.تو اون مهمونی هم که شما رفتین مطمئن باشین هیچ روشنفکری وجود نداشته و این بر چسبی بود که شما (و شاید خودشون) با پیش فرضی که از روشنفکر دارین، روشون زدین.
در ضمن امل بودن و متحجر بودن همیشه در هر شرایطی بده و مسلما فحشه چون صفت ناپسندیه اگه شک داری می تونی معنیش رو تو فرهنگ لغت پیدا کنی (حتی اگه امل بودن رو در مقابل اون تعریفی که شما از روشنفکر بودن داری قرار بدی، باز هم دلیلی نمیشه که بتونی امل بودن رو صفت مثبتی بدونی)
درباره نخبه بودن هم دقیقا نفهمیدم ارتباطش با بحث روشنفکر و امل چیه .”
پیروز Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۴:۰۱ ب.ظ
خانم اچ بی عزیز! شما خودتو ناراحت نکن! به هر حال این دوستان خواننده ثابت بلاگ شما نیستند. اما خوب اگر مثل من باشند می فهمند که اگر یک کامنتی بگذارند که خط قرمزی را ردنکرده باشد اما خوشایند صاحب بلاگ(یعنی شما)نباشد کامنتش از حالت پابلیک خارج می گردد تا اینکه شما پست بعدی را بنویسید و آن وقت که نوشته قدیمی تر از آن حالت داغ در آمد و کمتر خواننده و تبعا نظردهنده پیدا کرد کامنتش عمومی می شود. البته من خواننده ثابت یک بلاگی بودم به اسم آهستان(که از طریق بلاگ شما باهاش آشنا شده بودم. آن بنده خدا هم یک ظرافت های جالب توی ممیزی کامنتا داشت)راستی اونجا یک زهرا خانمی کامنت می گذاشت که لحن نوشته هاش شبیه شما بود از قضا، اما فهوی نظراتش خیلی تند تر از شما بود :)
علیرضا Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۴:۵۹ ب.ظ
پیروز جان! خدا به شما صبر جمیل عطا کند چطور میتونید خواننده ثابت همچین وبلاگی باشین! من حدودا ۲ سال پیش به مدت چند ماه خواننده ثابت این وبلاگ بودم و البته با این سبک سانسور کردن ایشون آشنایی کامل دارم(اگر هم دقت کرده باشین برای مظلوم نمایی معمولا فحش هایی که نثارشون میشه رو عمومی میکنن)
پیروز Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۵:۴۵ ب.ظ
افرین دقیقا همینطور است که می فرمایید آقای علیرضا!البته فهمیدنش خیلی سخت هم نیست. اما شما هم نباید از کوره در بری؛ چرا که چیزی که عوض نمی شه اینه که به هر حال صاحب بلاگ در مورد بلاگ خودش مختاره و کامنت گذار یکجورایی مهمونه و تبعا شما خیلی نباید ناراحت باشی از رفتارصاحب بلاگ. اصولا باید سعی کنی همیشه تمرین دیالوگ کنی.صاحب این بلاگ از منطقی ترین افراد طیف طرز فکر خودشه طوری که مطمئنم افراد رادیکال اون طرز تفکر قطعا ایشون را خودی محاسبه نمی کنند. اگر شما نتونی با چنین افرادی حتی به یک دیالوگ ساده ای برسی دیگه وامصیبتا به این جامعه!