خاطره ای از مادر یک روشندل

* ماجرایی که امروز با حسن داشتم تلخ بود اما سخت نبود …

مدتی هست که امتحانات میان ترمش شروع شده این چند روز دروس رو روی نوار با حضورش میخونم که وقت بیشتری برای کارهای دیگه م داشته باشم. معمولا هم این خواندن روی نوار بیشتر از ۱ ساعت طول نمیکشه. بعد از یکی دو بار گوش دادن کاملا به مطالب مسلط میشه. امروز ازم پرسید مامان یه سئوالی ازت دارم تو چطور به این تندی خط میبری و تند تند روی نوار میخونی؟! (از اونجا که نابینایان برای خواندن بریل رو لمس میکنند به اصطلاح خواندن که ما به کار میبریم خط بردن میگند)

یکی از اون سئوالهایی بود که آوار رو سرم خالی میکنه! تازه فهمیدم حسن نمیدونه که کتابهای ما نیازی به خط بردن یا لمس کردن نداره. کتاب علوم حسین دم دست بود بهش دادم گفتم ببین تو این صفحه چیزی نوشته؟ و صفحه ایی رو باز کردم.  لمس کردو گفت نه خالیه! براش توضیح دادم که تصویر صفحه چیه و همینطور چند صفحه دیگه رو باز کرد و لمس کرد و توضیح تصاویرش رو شنید…
براش توضیح دادم بینایان برای خواندن نیازی به خط بردن و دست کشیدن ندارند و با چشم هاشون خط رو دنبال میکنند.
و صحبتمون به اینکه نزدیک بینی چشم و دوربینی و آستیگماتیسم چیه و فرق نوع بینایی افراد عینکی با کم بینایان چی هست ختم شد ..
خیلی ساده ست! آدم چه میدونه که باید چی به بچه ش یاد بده؟!
خیلی ساده ست… این جمله فقط یه دلداری برای ناآگاهی های خودمه!

* مادر سپید

۳۴ نظر

  1. علیرضا ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۱۲:۴۸ ب.ظ

    حق داری بعد از اون پست “من امل هستم” که انصافا تف سربالا بود بیای این پست عاطفی رو کپی پیست کنی تا دهنت سرویس نشه… خودت خجالت نکشیدی دیشب نگاه کردم ۵۱ نظر بود الآن ۸۳ نظر یعنی بیشتر از ۳۰ تا رو سانسور کرده بودی … طالبان هم اینجوری سانسور نمی کرد… خاک بر سر بدبخت کنن …

    زهرا Reply:

    جدا خیلی قابل ترحمید با این حد تئوری توهم توطئه
    من هر پستی رو هر زمانی که دلم بخواد میبنویسم بالام جان
    حتما فکری به حال ذهن بیمارت بکن.
    در ضمن نظرات اپروو شدن بنده دسترسی به اینترنت نداشنتم.
    تو مرکز مشاوره دانشگاه تهران مشاورهای خوبی است مراجعه بفرمائید

    ناشناس Reply:

    خیلی قزوین رفت و امد نکن! بالام جان به چیز دیگه تبدیل میشه ها! ببم جان !

    علیرضا Reply:

    دسترسی به اینترنت نداشتی!!!! نظری که پیروز داده بود و ۳ تا نظر من و که مال صبح بود!!! و همینطور بقیه که اسمشون رو نمی دونم. بعد از اون هم ۲۰ -۳۰ تا نظر تایید شد چه طور شد که برای بقیه دسترسی داشتی.
    در ضمن تا حالا نشده دوبار پشت سر هم دو تا پست بنویسی که تو هر دوتاش کلی نظر مخالف با لحن بد باشه… نمیدونم ناخودآگاه است یا خودآگاه ولی اینطوریه… شاید خسته میشی، اعصابت به هم میریزه
    انگار خیلی به مرکز مشاوره دانشگاه تهران سر میزنی، کارشون رو تو چطور بود؟

    زهرا Reply:

    کلک!!
    یه سوال: شما قبل از تائید نظرات چطور میدونستید نظر کیا سانسور شده؟ چندبار تا حالا از کامنتهایی خبر دادی که تائید نشدن ولی با اسمای مختلف بودن
    ناقلا مجبوری با چند تا اسم نظر بدی؟!
    با همین اسم هم نظر بدی اگه حاوی فحش نباشه تائید میشه.

    عرض کردم حتما پیش یه روانشناس خوب برید. ضرر نمی کنید به مولا!!

    علیرضا Reply:

    قشنگ!!
    تو یکی از کامنتاش پیروز نوشته بود که :”حذف کامنت اخر رو باید به حسب چی بگذارم، جز محکم بودن استدلال خانم نخبه؟” تو این کامنت رو تایید کرده بودی ولی کامنت آخریش رو تایید نکرده بودی. من از اینجا فهمیدم که نظرش رو تایید نکرده بودی

    علیرضا Reply:

    با همین اسم هم نظر بدی اگه حاوی فحش نباشه تائید میشه.
    حاوی فحش رو خوب اومدی!!! اگر هنوز ذره ای به اخلاقیات اعتقاد داری نظر من رو بذار ملت ببینن، اگه یه فحش توش پیدا کردن به مولا! میرم پیش روانشناس.

    علیرضا Reply:

    نظر من که حاوی فحش!!!!! بود و سانسور شد،ببینین کی باید بره پیش روانشناس:
    “ین کامنتی که پیروز گذاشته به حدی کامل هست که جایی برای نظر من باقی نمی گذاره با این حال
    من هم قبول دارم که متاسفانه “برای عده ای”روشنفکر بودن بیشتر از اینکه واقعا مربوط به روشن-فکر بودن باشه به یک نوع تیپ، ظاهر و شیوه رفتار خلاصه شده (به قول دوستی که می گفت شما کافیه سیگار بکشی- موهات رو بلند کنی(اگه پسر باشی!)- با دوست دخترت بری تئاتر(اگه پسر باشی!)- از شعر های شاملو هم خوشت بیاد تا به خودت بگی روشنفکر )
    ولی این طور که پیداست شما همین تعریف رو از روشنفکر قبول داری که میگی همیشه خوب نیست در حالی که این طور نیست، روشنفکر بودن همیشه ارزشه و لااقل همه کسانی که من به عنوان روشنفکر میشناسم آدمایی هستن که برای انسان (فارغ از ملیت) ارزش قائل هستن.تو اون مهمونی هم که شما رفتین مطمئن باشین هیچ روشنفکری وجود نداشته و این بر چسبی بود که شما (و شاید خودشون) با پیش فرضی که از روشنفکر دارین، روشون زدین.
    در ضمن امل بودن و متحجر بودن همیشه در هر شرایطی بده و مسلما فحشه چون صفت ناپسندیه اگه شک داری می تونی معنیش رو تو فرهنگ لغت پیدا کنی (حتی اگه امل بودن رو در مقابل اون تعریفی که شما از روشنفکر بودن داری قرار بدی، باز هم دلیلی نمیشه که بتونی امل بودن رو صفت مثبتی بدونی)
    درباره نخبه بودن هم دقیقا نفهمیدم ارتباطش با بحث روشنفکر و امل چیه .”

    پیروز Reply:

    خانم اچ بی عزیز! شما خودتو ناراحت نکن! به هر حال این دوستان خواننده ثابت بلاگ شما نیستند. اما خوب اگر مثل من باشند می فهمند که اگر یک کامنتی بگذارند که خط قرمزی را ردنکرده باشد اما خوشایند صاحب بلاگ(یعنی شما)نباشد کامنتش از حالت پابلیک خارج می گردد تا اینکه شما پست بعدی را بنویسید و آن وقت که نوشته قدیمی تر از آن حالت داغ در آمد و کمتر خواننده و تبعا نظردهنده پیدا کرد کامنتش عمومی می شود. البته من خواننده ثابت یک بلاگی بودم به اسم آهستان(که از طریق بلاگ شما باهاش آشنا شده بودم. آن بنده خدا هم یک ظرافت های جالب توی ممیزی کامنتا داشت)راستی اونجا یک زهرا خانمی کامنت می گذاشت که لحن نوشته هاش شبیه شما بود از قضا، اما فهوی نظراتش خیلی تند تر از شما بود :)

    علیرضا Reply:

    پیروز جان! خدا به شما صبر جمیل عطا کند چطور میتونید خواننده ثابت همچین وبلاگی باشین! من حدودا ۲ سال پیش به مدت چند ماه خواننده ثابت این وبلاگ بودم و البته با این سبک سانسور کردن ایشون آشنایی کامل دارم(اگر هم دقت کرده باشین برای مظلوم نمایی معمولا فحش هایی که نثارشون میشه رو عمومی میکنن)

    پیروز Reply:

    افرین دقیقا همینطور است که می فرمایید آقای علیرضا!البته فهمیدنش خیلی سخت هم نیست. اما شما هم نباید از کوره در بری؛ چرا که چیزی که عوض نمی شه اینه که به هر حال صاحب بلاگ در مورد بلاگ خودش مختاره و کامنت گذار یکجورایی مهمونه و تبعا شما خیلی نباید ناراحت باشی از رفتارصاحب بلاگ. اصولا باید سعی کنی همیشه تمرین دیالوگ کنی.صاحب این بلاگ از منطقی ترین افراد طیف طرز فکر خودشه طوری که مطمئنم افراد رادیکال اون طرز تفکر قطعا ایشون را خودی محاسبه نمی کنند. اگر شما نتونی با چنین افرادی حتی به یک دیالوگ ساده ای برسی دیگه وامصیبتا به این جامعه!

  2. shanbelile ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۲:۱۳ ب.ظ

    man ye soal daram zahra. aval begam ke in neveshtat vaghean mano tahte tasir gharar dad va baraye oon madar o bacheye mohtaram doa kardam ishalla shad bashan. vali alan didam be commente avalli javab dadi vaghean lahnet mesle dokhtare tahsilkardeye motashakhes bood. pas chera vaghti post minevisi mesle ye dokhtare 12 saleye aghaboftade minevisi. hamash mikhai khodetoo ehsasati o mardomi o sade neshoon bedi. ye khoode khodet bash

  3. sahar ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۳:۰۹ ب.ظ

    حاوی فحش؟
    ولی من حتی تو کامنت های بست سالهای گذشته که یادم نیست دقیقا کدوم بود دیدم که حرفهای رکیکی بهت زده شده بود که اسمش فحش هم نمیشد گذاشت اما تو باکش نکرده بودی
    که به عنوان یه دختر ازت چندشم شد که حتی حذفش نکردی
    تو هم یه چیزیت میشه انگاری ها

    زهرا Reply:

    باز که با یه اسم دیگه نظر دادی:)
    اشکال نداره با اسم خودتم میدادی جوابت رو میدادم دوست عزیز.

    ببین من یه سری کلمان رو گذاشتم تو لیست سیاه بعد این وردپرس در مورد زبان فارسی دقیق عمل نمیکنه گاهی هر الگویی رو پشت سر هم میبینه میذاره تو لیست تائید ممکنه آنلاین نباشم چند ساعت یا روزی طول بکشه
    به هر حال اینقدر عصبانیت نمیخواد
    ضمن اینکه من جایی اعلام نکردم به آزادی بیان معتقدم و یا فحشها رو سانسور نمی کنم و این قبیل چاخانیاتی که بهم نمیاد!!

    علیرضا Reply:

    خب حالا اگه کسی تمایل داشته باشه حقارتش رو به نمایش بذاره کاری از دست من بر نمیاد. خودت میدونی که من همیشه فقط با اسم علیرضا کامنت گذاشتم نه سحر یا پیروز یا … به نظر من این دروغ هایی هم که میگی به دلیل کمبودهایی که در خودت احساس میکنی هست
    نمیدونم چی بگم… دیگه کاری با نوشته ها و عقایدت ندارم، نشون دادی که ارزش وقت گذاشتن رو نداری…
    موفق باشی

  4. افسون ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۳:۲۵ ب.ظ

    آیا مغز یک نابینا هم در مواردی مثل مغز بیناها عمل می کند که یعنی آیا بعضی وقت ها فرندتان قادرند با لمس حروف یک واژه از چپ به راست یا به صورت درهم و برهم به همان سرعت همیشگی شان کلمه را تشخیص بدهند و به صورت صحیح بخوانند.

  5. sara ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۳:۳۳ ب.ظ

    بابا بی خیال ، چرا انقدر با هم دعوا می کنید ؟!!!
    هیچ کی تو این دنیا نمی تونه نظر مثبت همه رو جلب کنه . بالاخره هستند آدمایی که همیشه ناراضیند.

  6. پیروز ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۳:۴۸ ب.ظ

    اینکه ادم نبینه و هیچی در موردش ندونه ناتوانیه؛ اینکه نبینی و در موردش بدونی بدبختیه و اینکه ببینی و بعد از دیدن محروم شی فاجعه است. اما خیلی از چیزایی که برای ما مسلم هست برای خیلی ها یک مساله حل نشدنیه، یک عقده است…

  7. ناشناس ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۵:۰۴ ب.ظ

    با سلام.
    اگر وقت کردی به وبلاگ من هم سر بزن. نظر هم بدی خوشحالم می کنی.
    http://harfayebirabt.blogfa.com
    موفق باشی…

  8. مـژده ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۵:۱۲ ب.ظ

    چقدر ذهن بیمار تو جامعه زیاد شده ! حتـی به وبلاگ و وبسایت شخصی افراد هم کار دارن !

  9. Mehrdad ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۹:۱۱ ب.ظ

    فقط برا شوخی میگم.
    چون چندتا جواب بالا را که میخوندم داشتم تصور میکردم چه می پری به طرفت اگه توهین کنه!:))
    سلیته میشی!

    از این جور دخترا خیلی میترسم:)))جدا واقعیشم همینجوری؟:)))
    (Just for Fun):)

  10. Mehrdad ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۹:۱۵ ب.ظ

    متن بالا را خوندم.
    به هر حال آدم واقع بین باید باشه.واقعیتایی که وجود دارند و کاری هم از دست کسی بر نمیاد.اما گاهی به اصطلاح رنجی که می کشند را مسلما دل هر انسانی به درد میاره

  11. مهران ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۱۰:۰۶ ب.ظ

    نیچه میگه دلسوزی بدترین کاریه که میشه در حق کسی کرد.راست میگه.

    و من نظرم اینه که ما بیشتر از خدا نمی فهمیم. البته منکر تلاش برای رفع ناراحتی های بشر نیستم.امیدوارم روزی دانش این مشکلات را مرتفع کنه.

  12. یه نفر ناشناس و گذری ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۱۰:۲۴ ب.ظ

    بسم ا …
    من یه روز چشم هام رو بستم و راه رفتم . خیلی ترسیدم و کمتر از ۵ ثانیه دیگه راه نرفتم و بعد چشم باز راه رفتم .
    همین .

    من امروز صبح (عجیبه / ) از خواب که بیدار شدم ، چشمم افتاد به تابلوی زیبایی که جلوم بود . ترسیدم که خدا نعمتش رو ازم بگیره (دیدن !) . اما بعدش گفتم خدا که مرض نداره نعمت هاش رو دریغ کنه .
    همین .

    امروز بعد از پست این وبلاگ شما که تازه علاقه مند شدم به خوندنش ! (بعد از چند سال دیدنش ) ، خدا رو شکر کردم که میتونم وبلاگت رو سریع تر بخونم چون اگه به سرعت خوندن خط بریل باشه (۱ سالی طول میکشه ) چون :
    (کلمه سلام تو بریل )
    http://libbraille.org/translator.php?src=salam&table=english-grade1
    الفبای سختی داری (تو نگاه !!! کردن اول ) :
    http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=14808

    ممنون برای نوشتن .

  13. مهران ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۱۰:۲۵ ب.ظ

    و یه چیز دیگه

    خودتون را وارد نزاع و درگیری با دیگران نکنید. این چیزها نیروی آدم را هدر میده. نیرویی که باید صرف ّّآرامش و توسعه بشه.
    اگه خوتون را بالاتر از همه ی این چیزها بدونید حرف های دیگران آزارتون نمیده.البته این به معنای حقیر شمردن دیگران نیست. فقط از دید بالاتری به موضوع نگاه کنید.
    فقط چند روز سعی نکنید به همه جواب بدید‏ بعد ‏ببینید چه نیرویی در خودتون حس میکنید.

    آشناس Reply:

    بازهم باهات موافقم!

  14. sahar ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۱۰:۴۷ ب.ظ

    اشتباه میکنی
    نمیدونم جه اسراری به اینجوری جلوه دادنش داری
    بحثش بیش اومد منم چیزی که دیده بودم رو گفتم
    من سحرم یه دختر
    نمیدونم چرا فکر کردی ممکنه به اون اقایون ربطی داشته باشه.

  15. sahar ۱۳۸۹-۰۴-۳۰، ۱۱:۰۴ ب.ظ

    درضمن منم نپرسیدم چرا اینکارو میکنی
    اتفاقا کار خوبی میکنی در خور شخصیت یه دختر نجیب نیست که نسبت به حرفهای رکیک و زشت یه مشت ادم که نمدونم چی باید خطابشون کرد حرفهایی که همیتطور که گفتم حتی اسمش فحش هم نمشد گذاشت
    هیچ واکنشی ازخود نشون نده
    اتفاقا باید سانسورش کنی
    حرف من این بود که چرا اینکارو نکرده بودی
    که دلیلت ظاهرا این بود که گفتی

  16. آشناس ۱۳۸۹-۰۴-۳۱، ۲:۰۹ ق.ظ

    الهی نازی! بمیرم! ای وای که این مصیبت عظمی ملتی رو عزادار کرد!

    آشناس Reply:

    وای! تو هم که حساس!
    این بابا پست مادر یک روشندل رو که نمیتونه اصلا ببینه کپی پیست کرده بلکه یه اشکی از ملت دربیاره، یه یادآوری باشه بابت نعمت هایی که داریم اما متوجه اشون نیستیم ، جنابعالی زجه موره میزنی که وای فارسی وانا!
    ای مزدور غرب زده! اصلا این کامنتت جز نمک پاشیدن به زخم یک نابینا چه میکنه؟ ها؟!

    مادر سپید Reply:

    سلام آشناس عزیز
    من مادر یک روشندلم . چرا فکر میکنی خواستم اشک ملت رو دربیارم !؟ پسر ۱۲ ساله من درکش از شما بیشتره چون به معلولیتش به چشم یک ویِِژگی نگاه میکنه . ای کاش فکرمون معلول نباشه چون در این صورت اندیشه و فکرمون مغفول خواهد ماند .

    مادر سپید Reply:

    زهرا بانو لطفا جواب بنده رو برای آشناس بفرست . از اینکه این پست رو انتخاب کردی ازت ممنونم . ولی انتظار نداشتم این همه در کامنت دونیش جارو جنجال ببینم !!!!

  17. لیلی ۱۳۸۹-۰۴-۳۱، ۲:۱۹ ق.ظ

    اینجا چه خبره؟؟؟
    خدا صبر بده صاحب این وبلاگ رو
    من از سال ۸۱ که دانشجو شدم این وبلاگ رو می خونم البته نه به طور منظم
    نویسنده این وبلاگ که البته شخصی ایشون رو به من معرفی کرد دارای روحیه لطیف و فکری باز هست.
    قرار نیست که همه مثل هم فکر کنند.قرار ه که آدم ها با روحیه ها و افکار مختلف در کنار هم زندگی کننند و یاد بگیرند به هم احترام بذارن.

  18. ناشناس ۱۳۸۹-۰۴-۳۱، ۱:۰۷ ب.ظ

    سلام من دوست دارم تو شرکت نفت کار کنم شما که نابغه ای و اونجا مشغولی میگی چطور میشه رفت اونجا؟