۱۳۸۹-۰۴-۲۸
تحجر و امل بودن اصلا چیز بدی نیست!
* یادش به خیر. اون موقع که دنبال کار بودم، مثل اکثر فارغ التحصیلان این کشور دلم میخواست برم جذب وزارت نفت بشم. خلاصه یه بار رفتم بخش نیروی انسانی اون ساختمونی که زیر پل حافظ هست. اونجا آقاهه گفت که دانشگام که عالیه میمونه معدلم که البته افتضاح بود، بعدش از اونجائیکه معرف نداشتم مشمول “قوانین کاری!” شدم. منم عجله داشتم و اصلا دلم نمیخواست بیکار بمونم، پرسیدم یعنی هیچ راهی نداره سریعتر جذب بشم؟ آقاهه پرسید که آیا المپیادی هستم و رتبه کنکور سراسریم زیر ۱۰۰ هست؟ که خوشبختانه هردو رو داشتم. برای همین گفتن که پس من یه نابغه ام(!) و میتونم برای جذب شدن از حق نخبگی! استفاده کنم. برای اینکار لازم بود برم سازمان سنجش و گواهینامه اش رو بیارم! خلاصه یکی از روزهای تابستون من پا شدم که برم از سازمان سنجش گواهی نخبگی! بگیرم. اون موقع تابستون بود و تازه نتایج کنکور اومده بود. وقتی من وارد اونجا شدم پر بود از دانش آموزانی که معترض بودن به نتیجه کنکورشون و وقتی رسیدم اونجا کلی عذاب وجدان گرفتم. یعنی چطور بگم احساس شکم سیری بهم دست داده بود از کاری که داشتم! بالاخره بعد از مدت طولانی توی صف موندن رسیدم به پشت میز و یه آقایی که پرسید کارم چیه؟ هرچقدر سعی کردم که بگم من گواهی نخبگی یا همچو چیزی میخوام اصلا زبونم نمی چرخید. به نظرم مسخره می اومد کسی خودش رو اینطوری معرفی کنه. برای همین به آقاهه گفتم من میخوام بدونم رتبه ام چنده! مرده تندی جواب داد: عزیزم رتبه ات همونه که تو کارنامه نوشته! و بعد با عصبانیت به همکارش گفت: ببین با چه کسانی طرف هستیم!! منم که دیدم الان کلی نخبگیم زیر سوال رفته گفتم نه من فارغ التحصیل هستم. مرده که گویا ۲ زاریش افتاده بود برگشت گفت: برای استخدام در جایی میخواین؟ اعلام نخبگی؟ با خوشحالی گفتم آره آره همین. و بعدش فرم مخصوص رو آورد که من پر کردم.
* یه بار با دوستم تولد یه کسی دعوت شده بودیم. مهمونیش از این مهمونی های به اصطلاح روشنفکرانه بود. یعنی کلا چیزی که به من نمیخورد ولی از اونجائیکه طبق معمول در مورد امل بودن من اشتباه میکنن، همراه یکی از دوستام دعوت شده بودیم! خلاصه پاسی از ناهار نگذشته بود که بحثهای نوابغ شروع شد. یکیشون شروع کرد درباره رفتار افغانیهای ایران و اینکه توی راه یکیشون مزاحمش شده و فحش رکیکی بهش داده و البته اوشون معتقد بود که دولت باید اینقدر به اینها فشار بیاره که برن کشور خودشون و اینها. در تمام مدت خطابه ایشون این دوستم هی ران من رو نیشگون میگرفت که تو رو خدا زهرا نری روی منبر که آبروی ما رو ببری ها!! اینا یه جمع با کلاسن و اینها. منم هی جلوی خودم رو میگرفتم که کولی بازی در نیارم ولی وقتی طرف گفت که اکثر جنایات در ایران توسط این افغانیهای کثیف! انجام میشه، من دیگه طاقتم از دست رفت و شد آن بی کلاس بازی ای رو که نباید در آوردم.
* اینهمه داستان سرایی کردم که بگم به نظر من متحجر خطاب شدن، بی کلاس بودن، سنتی بودن، روی مد نبودن، امل بودن و عقب مانده بودن یا داهاتی بودن لزوما چیز بدی نیست. درست مثل اینکه نخبه بودن، خود-نخبه خطاب کردن، نابغه بودن و روشنفکر بودن لزوما چیز خوبی نیست. شما عقایدی دارید که فکر می کنید درسته و بنابراین باید ازشون دفاع کنید. مطمئن باشید خیلی از مواقع برچسبهایی که می شنوید چیزی نیست که باشید، بلکه برای ساکت کردن شما از ابراز عقیده است. که اگر باشید هم چیز بدی نیست. یعنی نیازی نیست همه ما روشنفکر و متمدن و نخبه باشیم. جامعه به متحجر و امل و سنتی هم احتیاج داره. همونطور که اغلب پدر و مادرهای ما اینطورین و می بینید که ما بدون اونها نمی تونیم زنده بمونیم. بنابراین از ابراز خودتون نترسید اونم به خاطر اینکه ممکنه امل یا متحجر خطاب بشید. این حداقل هزینه ای هست که برای دفاع از چیزی که هستید، می دید! بعد از مدتی می بینید که اینکه اسم شما همرده تحجره هیچ احساسی بهتون دست نمیده درست مثل حالتی که شما رو یه دختر باهوش، بامزه یا کاردرست معرفی می کنن، به همه اش عادت می کنید. سعی نکنید واکنش تند نشون بدید که طرف فکر کنه خیلی چیز مهمی رو کشف کرده، در مقابل این صفات طوری رفتار کنید که گویی یک حقیقت بدیهی و مسلم در مورد شما بیان شده. که همینطور هم هست. ماها واقعا امل و متحجر هستیم.
* چرا من از نخبه ها برائت میجویم؟ شما یک ساختمون رو در نظر بگیرید که ساکنین مختلفی داره. بعد یکسری از ساکنین به خاطر تحصیلات و یا دیدگاه خاصی که دارن احساس میکنن باید از بالا به بقیه نگاه کنن، اینها غیر از جمع خودشون که غالبا توی خونه های خودشونم برگزار میشه، با افراد دیگه رفت و آمد نمی کنن و یا اونها رو اصلا قابل نمیدونن که به جمع خودشون راه بدن. یکسری آدم که قربون همدیگه میرن و افتخار میکنن که اون یکی روشنفکر هم اینها رو قبول داره و نخبه میدونه و الخ. اوه خدای من! من که ترجیح میدم ابله و عقب مونده خطاب بشم. به شخصه نخبه رو در مورد مشنگهایی بکار میبرم که درک درستی از جامعه و اطرافشون ندارن و فقط خود-هاشون رو قبول دارن فارغ از دیدگاه سیاسی و یا تحصیلاتشون میگم.
* وقتی میخواستم قالب وبلاگم رو عوض کنم، طراحش گفت بالای وبلاگت چی بنویسم؟ گفتم بنویس: اینجا یک متجر مینویسد، زهرا اچ بی هستم یک امل. و طرف کلی بهم خندید و گفت حالا یکی نشناسدت فکر میکنه چی هستی و شد این چیز لوسی که الان بالاش هست: یعنی دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی!


ناشناس Reply:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۲۴ ب.ظ
با سلام
شما باید اول تعریف خودتان را با این واژه ها مشخص کنید بعد بگویید که متحجر یا امل بودن خیلی خوب یا خیلی بد است .
اینکه انسان ترکیبی از تمام صفات است هیچ شکی در ان نیست و فقط معصومین همه پاک بوده و هستند و البته انها خودشان این ادعا را نکرده اند ولی با بررسی زندگیشان ما این صفت را به انها می دهیم به هر حال این واژه ها نیاز به تعریف در حوزه فرهنگی ایران دارند و همین طور معنی خاص خودشان را در حوزه مطالعات فرهنگ اسلامی دارند و ما سنت های حسنه داریم و همین طور تعصب و غیرت دینی و حیثیتی داریم ما نیازی نمی بینیم که حتما برای ورود به یک حوزه فکری حتما باید از تمام داشته های خودمان عدول کنیم ما به تبادل فرهنگی و نیز ارتباط فرهنگی و حسن همجواری با احترام متقابل معتقد هستیم ما به تنوع قومی و زبانی و دینی و مراتب عقل و شهود و نیز برداشت های صواب و اجتهاد احترام قائل هستیم.
بنابراین تحجر در ادیان دیگر با تحجر در اسلام متفاوت هست !!
زهرا که نابغه هست حتما این را میداند !!!!!!!!!!!!!!!!!!