نوشتن با هویت واقعی

* یکی از مهمترین اصولی که هر وبلاگنویسی تازه کار و کهنه کار باید بدونه اینه که به ازای هر فردی که اون رو میبینه (و از هویت واقعیش خبردار میشه) مجبور خواهد شد، بخشی از مطالبش رو خود-سانس.وری کنه. اصلا در این مورد شک نکنید و اینو از کسی که ۵-۶ ساله وبلاگ مینویسه چشم بسته قبول کنید :D

* من همیشه به دوستام میگم که اگه سایت و یا وبلاگی میزنن، حتما و حتما هویت واقعی شون رو لو ندن. دقیقا منظورم اسم و اطلاعاتی هست که از اون طریق میشه به یه نفر رسید. حتی در مورد ایمیلهاشونم دقت کنن و حتما یه ایمیل جداگونه برای وبلاگ درست کنن و برای باقی کارهاشون یه ایمیل جدا داشته باشند. اینی که میگم منظورم از نظر امنیتی و سیاسی و اینها نیست ها، منظورم اصلا مسائل شخصیش هست. دیگه الان روزگار طوری شده که همه یا وبلاگ دارن یا تو شبکه های اجتماعی هستن و به اصطلاح میکروبلاگ مینویسن. منظورم اینه که اینها اصلا بخشی از فعالیتهای روزانه خیلی از ماها شده، پس خیلی مهمه. الان که اینها رو مینویسم یه چیزی تو مایه های کل اگر طبیب بودی و اینا باید برای خودم خونده بشه :دی

* واقعیت اینجاست که به دلایل معلومی، یه وبلاگ نویس مخصوصا ماها که روزمره مینویسیم، اگه لو بریم، ناخودآگاه هی وبلاگمون کوچیکتر و کوچیکتر میشه. در واقع میتونم بگم یکی از لحظاتی که میشه یه وبلاگنویس رو کاملا خلع سلاح کرد اینه که به طور مثال به طریقی  بهش بگی: من میدونم تو زهرا اچ بی هستی. در اینجور مواقع وبلاگنویس کاملا بی دفاع خواهد شد!! حالا مهم نیست این آدم رو هر روز می بینید، یا هرزچندگاهی و یا اینکه فقط یه بار می بینیدش. مسئله اینجاست که از بعد از اون هر مطلبی که میخواین بنویسید، هی باید قیافه و فیدبک یکسری افراد رو لیست کنین و آخرشم میگین بی خیال، حالا این مطلبم ننویسم دنیا به آخر نمیرسه در حالیکه قبلش شاید نوشتن در موردش ۱۰ دقیقه بیشتر طول نمی کشید. علاوه بر خودسان.سوری به مرض هی ادیت کن و از نو نگاه کن و ببین مناسب پابلیش کردن هست، هم دچار میشید. مخصوصا در مورد ما روزمره نویسها. مثلا من الان ممکنه تو مد خوبی باشم و یه داستان بامزه اتفاق افتاده امروز رو بنویسم، یا مثلا شوخی کنم، یه پست چرت و پرت و طنز بنویسم، ولی وقتی با کسانی مواجه میشید که بعد نوشتن این چرندیات شما رو می بینند، دیگه از نوشته های عادیتون خبری نخواهد شد.

* حالا یه اصل هست توی امنیت که میگه امنیتی که از طریق پنهان کاری بدست میاد، اصلا قابل اتکا نیست ولی توی وبلاگنویسی تا حدی جواب میده، اقلا سه سوت نمیشه تشخیص داد. در ثانی هویت غیر واقعی مزیتش به اینه که به شما حق انتخاب میده که قبول کنین کسی شما رو بشناسه یا نه. بعدش این لذت رو هم در نظر بگیرید که جایی راجع به وبلاگ شما حرف زده میشه و خودتونم نشستید و گوش میدین. حالا اگه بدونن شما نویسنده فلان وبلاگی که نمیان نظرات واقعی شون رو بگن:)

* خلاصه اینکه تجربه من در اینترنت میگه که یکی از اشتباهترین کارهایی که یکی ممکنه در اینترنت انجام بده فعالیت با هویت واقعیش هست!! مخصوصا اگه میخواد تو شبکه های اجتماعی و یا وبلاگش راحت باشه. حالا اگه یه وبلاگ تخصصی داشتید که مهم نیست و باعث افتخار شمام هست که هویت واقعیتون اون تو باشه (البته اگه در دنیای واقعی هم باسواد باشید و یکی نگه هی میره کپی پیست میکنه و الکی قپی میاد) ولی در مورد وبلاگهایی به تیپ وبلاگهای ما اصلا به صلاح نیست.

۴۰ نظر

  1. مـژده(جمع دخترونه) ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۰:۰۸ ب.ظ

    اوهوووم ! موافقم شدیداً :-)

  2. محسن الف. جیم. ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۰:۱۵ ب.ظ

    پس من خودم رو یک جورایی نابود کردم

  3. matin ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۰:۳۲ ب.ظ

    به نظرم در مورد این مساله ای که گفتی دیدها و نظرات متفاوته. من قبول دارم که شناسایی شدن افراد دست و بال آدم رو میبنده و باعث خود سان.سوری میشه ولی از طرفی هم فکر میکنم که نوشتن با اسم واقعی یه جور هنره. نمیدونم شاید همیشم جواب نده و خیلی جاها به صلاح نباشه. مثلا من خودم قبلا با اسم مستعار می نوشتم و بعدها وقتی طرز فکرم عوض شد به خیلی قضایا اصلا از این که یه چیزایی رو ریخته بودم وسط پشیمون و یرون شدم. نه که اتفاقی افتاده باشه نه خدا رو شکر چیزی پیش نیومد اما طرز فکر امروزم رفتار و گفته های اون روزم رو تایید نمیکنه. یعنی به نظرم خیلی چیزایی که نوشتم به خیلی ها اصلا ربطی نداشت!! ولی از دید دیگه که نگاه کنی اون کارم توی اون موقعیت به خصوص بهم کلی آرامش و اینا میداد و توی رد کردن به برهه سخت از زندگی بهم کمک کرد.
    عقیده شخصی من اینه که بهتره آدم سعی کنه خودشو بپذیره و ترسشو از دیگران کم کنه و خود واقعیشو با اسم واقعی نشون بده. نه که هر حرفی رو بزنه نه. اما چیزی رو که میگه با امضا بگه نه از پشت پرده.
    خود تو الان درسته که برای ما شناس نیستی و توی خیابون نمیشناسمت اگه ببینم ولی چیزی که واضحه اینه که یه شخصیت توی این چند سال ازت درست شده به اسم زهرا اچ بی و این شخصیت به نظر خیلی واقعی میاد و قابل اعتماد اما مگه چند نفر میتونن این اعتماد رو جلب کنن؟
    من فکر میکنم این دنیا واقعا دنیای مجازی نیست و این ماییم که با کارامون مجازیانه برخورد میکنیم و میخایم جدیش نگیریم در حالی که این دنیا شاید حتی واقعی تر از دنیای بیرون باشه. فقط حیف که خیلی ها نگرانن که واقعیتشون به اسم خودشون شناخته بشه. من به خیلی ها حق میدم که با توجه به جو و فضایی که توی جامعه یا دنیا هست این مسیرو پیش بگیرن اما حالت ایده آل برای من اینه که آدما خودشون باشن. همه جا. بدون ترس و بدون واهمه…

  4. مهرداد ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۰:۵۵ ب.ظ

    درست می فرمایید بانو

  5. xatoun ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۱:۲۱ ب.ظ

    بستگی به طرز فکر افراد مختلف هم داره. یکی با مشخص شدن هویت واقعیش هم همچنان راحت می‌نویسه و عین خیالشم نیست و یکی هم نگران لو رفتن هویت واقعیشه چون دیگه نمی‌تونه راحت از احساسش بگه

  6. سینا جامی ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۱:۴۲ ب.ظ

    سلام.
    ۱-اولا به نظرم میاد شما دارین هفت هشت سال می‌نویسین نه شش هفت سال.
    ۲- وقتی من این حرفو هفت هشت سال پیش می‌زدم تقریبا همه‌ی اونایی که جوگیر شده بودند به منو بزدل میخوندن و البته تقریبا همه‌گی چوبشو خوردن و بعدها به اعتقاد روز اولشون افتخار نکردن.
    ۳- البته نوشتن با هویت جعلی جنبه میخواد، چون اگه شخص احساس مسئولیت نکنه قبل از اینکه به دیگران آسیب بزنه روح خودش آسیب میبینه.
    ۴- زمستون سال ۸۱ ما توی یه گروه اینترنتی که میخواست یکی از اولین سایتهای گروهی رو بزنه که کار هنری-ادبی-فرهنگی-سیاسی میکنه عضو بودیم که البته شما زرنگی کردین و با توجه به مد شدن سیاسی نویسی خودتونو کنار کشیدین.
    ۵- با اینهمه فکر نکنم هنوز منو بشناسین.

  7. یک شیرفروش ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۱:۵۵ ب.ظ

    اینکه بعد از نوشتن حرف دلت و کلی وقت گذاشتن براش مجبور باشی بخاطر هر کس و ناکسی یه خط در میونش رو پاک کنی یه چیزی بالاتر از عذاب روحیه

  8. م.م ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۱۲:۰۵ ق.ظ

    این که میگی همه وبلاگ دارن با اون قضیه تو مترو و خرید قبل عید تناقض داره ها!

  9. اعتمادی ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۱۲:۵۲ ق.ظ

    حضور اساتید بزرگم سلام
    بنده غیر از شعرهائی که به نظرخودم (نه شعر) حرفهائی که بزبانم میاد چیزدیگری ندارم . نه سیاسی کارم نه بزدل من خودم هستم وخدا معشوقه من خداست وغیرازخداترسی ازهیچ بنده خدائی ندارم اما نظرشمارا محترم می شمارم چون بزرگی به عقل است وتجربه وهمیشه احتیاط شرق موفقیت است بنده بخاطر نصیحت شما تشکرمی کنم وازباریتعالی آرزوی موفقیت روزافزون برای شما وهمه جوانان عزیز این آب وخاک خواستارم .

    بااحترام وتشکر علی اعتمادی

  10. مجتبی ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۱:۱۲ ق.ظ

    همین طور هستش که شما می فرمائید.
    صحیح می باشد.
    :D

  11. ج.ش ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۱:۲۷ ق.ظ

    اشتباه می کنی ؛ اونم به شدت …

  12. میثم ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۳:۰۳ ق.ظ

    jaye dige ro bayad dorost kard
    beja inke makhfi koni, 2ta weblog dashte bash, yeki khososi yeki omomi

  13. د ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۵:۵۰ ق.ظ

    سلام.
    متن شما درسته اگر به جای «مخصوصاً ما روزمره نویس ها» همه جا بنویسید، «فقط ما روزمره نویس ها» ! من قبلاً مثل شما فکر میکردم و حتی از نوشته های شما لذت میبرم؛ اما بعد از دیدن چند تا وبلاگ، که مهمترینش ۳۰۱۰۴۰ بود که میدونم میخونیدش فهمیدم که از وبلاگ هم میشه استفاده مفید کرد و دیگه به نظرم شخصی نوشتن ارزش چندانی نداره؛ مگر هدفمند و ارزشی پیش بره.

  14. شازده ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۷:۵۰ ق.ظ

    -سلام نازنین زهرا – خوب یه اصلی رو گفتی که من بدجوری چویش رو خوردم – البته ناخواسته لو رفتم و به نوعی عمر وبلاگم به پایان رسید – اما تو یه اصل رو گفتی و حالا من می خوام یه اصل رو به تو بگم – وبلاگ چاییه که من بلاگر نظرم رو خوب یا که بد بیان می کنم و از این طریق با خوانندگان وبلاگم ارتباط برقرار می کنم و وایه اینکه این ارتباط ۲طرفه باشه از طریق کامنتینگ باهاشون ارتباط برقرار می کنم و به نظرتاشون گوش میدم و من هم باهاشون ارتباط برقرار می کنمو نظر میدمو این ارتباط رو از حالت یه طرفه بودن در میارم – اینکار رو بدون شک احترام به خوانندگان میدونم – اصلی که تو هرگز-حداقل در مورد من- رعایتش نکردی – نی دونم چرا این کار رو میکردی و شاد به نوعی بهم میخواستی بگی که دیگه تو وبلاگت نظری ندم و نخود آشت نباشم و یا به عبارت ساده تر مزاحمت نشم – خوب حقم داری ولی حداقل میتونستی اینو رک بهم بگی – من اگه اشتباه نکنم از سال ۸۱ با وبلاگ تو بودم و فک میکنم زمان این رسیده که باهاش خداحافظی کنم ، خواهش میکنم از من که گذشت وی یاد بگیر که به دیگران و علی الخصوص اونایی که واست احترامس قایل هستن تو هم احترام بذاری ، یادم چن سال پیش با اجازه خودت تو مسنجرم ادت کرده بودم ، وقتی بهت سلام میدادم چن دقیقه باید منتظر میموندم که افتخار بدیو سلامم رو علیک بگیری و به آدم واقعا بر میخوردو توهین میشد ، خواهشا از غرورت بکاه ،دنیای من بی معنیه و این دنیای ماست که معنی پیدا میکنه – از صمیم قلب واست آرزوی خوشبختی میکنمو آرزومندم که به همه آرزوهات برسی – ایشاله سایه پدر مادر همیشه بالای سرتو غم نبینی نازنین زهرا و روزگارت همه خوشو چرخ گردون همیشه بر وفق مرادت نازنینم- دوست دار تو ، شازده.

  15. سوری ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۸:۱۷ ق.ظ

    کاملا درست می گی .

  16. حمید گیوی ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۸:۴۶ ق.ظ

    ببین
    نظرت راجع به شهید باکری چیه ؟

  17. Amer ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۹:۰۲ ق.ظ

    مثل همیشه استفاده بردیم و کسب فیض کردیم .

  18. حمید گیوی ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۹:۰۷ ق.ظ

    ببین
    نظرت راجع به الیاس !!!! ؛ سید سجاد ؛ مسیح چیه ؟؟؟

    میخوام بگم در دنیای وب مخفی نگه داشتن اطلاعات شخصی خیلی خیلی سخته.

    درست مثل جلوگیری از تصادف در رانندگی میمونه ؛ هر چقدر هم که آدم دقت کنه ؛ ممکنه یه نفر دیگه ماشینش رو بکوبه به آدم .

  19. روح اله ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۱۰:۳۱ ق.ظ

    موافق نیستم

  20. کلاس اولی بیسوات ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۱۰:۵۰ ق.ظ

    سلام خاله زهرا اچ بی

    با مسئلۀ در سایه بودن به دلیل جلوگیری از خودسانسوری موافقم.
    با مسئلۀ در سایه بودن به دلیل محافظه کاری مخالفم
    تا بعد……..

  21. Aka ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۱۲:۳۲ ب.ظ

    من میدونم این زهرا اچ بی
    خلع سلاح شدی ؟ :D

  22. ناشناس ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۳:۱۰ ب.ظ

    چندان با نظرت موافق نیستم. اگر بخوای اینطوری مواظب باشی کسی بدش نیاد برنخوره بهش. می خوام بگم زیاد نباید به عکس العمل دیگران راجع به مطلبت توجه کنی و اگرنه دست و پایت را می بندد و مجبوری به ساز آنها برقصی. بجای بی هویت نویسی بهتر است کمتر تحت تاثیر حرفهای دیگران قرار بگیری که بخاطر عکس العملشون وقتی تو را می شناسند واکنشهای متفاوتی نشون می دهند. بهشون توجه نکن. من که خودم چنین روحیه ای دارم و می گویم بگذار بگویند هرچه می خواهند تا خسته شوند. اتفاقا خیلی هم موفق بوده ام در وبلاگ نویسی.

    matin Reply:

    این نظره که تشویق کرده با هویت بنویسیم چرا خودش ناشناسه؟!!!

  23. ناشناس ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۶:۱۳ ب.ظ

    من فکر می‌کنم که با اطلاعاتی که توی وبلاگتون دادید یه جورایی با کمی تحقیقات می‌شه شناسایی‌تون کرد! D: البته من شما رو نمی‌شناسم ولی اگر بخوام تحقیق کنم و پیداتون کنم فکر نکنم کار سختی باشه!

    اول این که من متوجه شدم که شما ظاهراً ورودی ۱۳۸۱ رشته کامپیوتر دانشگاه تهران بودید (از روی نوشته هاتون می شه راحت حدس زد).
    دوم این که با توجه به این که تخصصتون امنیته و در زمینه امن‌سازی نرم‌افزار کار می کنید احتمالاً محل کارتون باید شرکت بهپردازان باشه. به خصوص که آدرسش نزدیک فنی هم هست! و مؤسسانش فارغ‌التحصیلان دانشگاه های معروف هستند و چنین شرکتهایی معمولا فارغ التحصیلان دانشگاه های معروف رو زیاد جذب می کنند.
    سوم این که فکر کنم اسمتون واقعا هم زهرا باشه، و این که قبلاً گفتید عینکی هستید و قدتون هم خیلی بلند نیست. مانتویی هستید ولی حجابتون خوبه! این که گیلانی هستید هم البته فکر نکنم به شناساییتون زیاد کمک کنه.
    چهارم این که مسیرتون طوریه که از شریعتی و همت گاهی رد می شید و از مترو هم (واگن خانمها) استفاده می کنید. (البته اینا یک مقدار به آدرس دفتر اصلی بهپردازان نمی خوره)

    خلاصه منظورم اینه که پنهان کردن هویت به این راحتی ها هم نیست! آدم ناخودآگاه چیزهای زیادی در مورد خودش لو می ده که می شه با کنار هم گذاشتن اونها خیلی اطلاعات به دست آورد. به خصوص وقتی که آدم در مورد خودش زیاد بنویسه.

  24. سارینا ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۷:۲۰ ب.ظ

    آی قربون دهنت!!!

    کاش زودتر از اینها مثلا در حدود چهارسال پیش اینا رو خونده بودم و البته اون موقع مثل حالا فکر میکردم و مجاب میشدم. حیف… حالا که گذشت.

    راستی نگفتی چرا عکسای دوست داشتنی گیر کرده؟

  25. خانومه سیب ۱۳۸۹-۰۲-۲، ۹:۲۵ ب.ظ

    وای این لو رفتن … دیروز یکی از دوستام زنگ زد که وبلاگم رو کشف کردن … خیلی به روی خودم نیوردم ! :دی
    من بیشتر می ترسم فک و فامیل پیدام کنن تا دوستان نزدیک …
    ولی منم به این توصیه ها عمل میکنم حتما … به قول تو هم الان این ور و اون ور هستن …

  26. ناشناس ۱۳۸۹-۰۲-۳، ۵:۱۱ ق.ظ

    مشخص بود نظر من رو تأیید نمی‌کنید! ولی پاراگراف آخرش رو تکرار می‌کنم که برای شما بی‌ضرره. اگر ممکنه تأییدش کنید تا خواننده‌هاتون هم بخونن و درس عبرت بگیرن:
    ‘خلاصه منظورم اینه که پنهان کردن هویت به این راحتی ها هم نیست! آدم ناخودآگاه چیزهای زیادی در مورد خودش لو می ده که می شه با کنار هم گذاشتن اونها خیلی اطلاعات به دست آورد. به خصوص وقتی که آدم در مورد خودش زیاد بنویسه.’

    در ضمن برام جالبه که بدونم در مورد کامنت فوق چی فکر می‌کنید!! زیادی فضول بودم؟

  27. قطره باران ۱۳۸۹-۰۲-۳، ۱۲:۰۰ ب.ظ

    حرفاتو کاملا قبول دارم . ولی واقعا خیلی سخته که آدم بخواد هویتشو لو نده . با گذشت زمان خود بخود یه چیزایی لو میره

  28. Brad ۱۳۸۹-۰۲-۵، ۹:۵۲ ق.ظ

    آی قربون دهنت!!!

    کاش زودتر از اینها مثلا در حدود چهارسال پیش اینا رو خونده بودم و البته اون موقع مثل حالا فکر میکردم و مجاب میشدم. حیف… حالا که گذشت.

    راستی نگفتی چرا عکسای دوست داشتنی گیر کرده؟

  29. Dave ۱۳۸۹-۰۲-۵، ۴:۰۳ ب.ظ

    وای این لو رفتن … دیروز یکی از دوستام زنگ زد که وبلاگم رو کشف کردن … خیلی به روی خودم نیوردم ! :دی
    من بیشتر می ترسم فک و فامیل پیدام کنن تا دوستان نزدیک …
    ولی منم به این توصیه ها عمل میکنم حتما … به قول تو هم الان این ور و اون ور هستن …

  30. Anthony ۱۳۸۹-۰۲-۵، ۶:۴۴ ب.ظ

    سلام
    خیلی جالب بود به ما هم سر بزنید

  31. یه معلم ۱۳۸۹-۰۲-۶، ۱:۳۳ ق.ظ

    من فکر می‌کنم با هویت واقعی نظر دادن و نترسیدن یک هنر البته قطعا کسانی که ملاحظات اجتماعیشون اجازه نمی‌ده که این کار رو بکنن یا هدف دیگری از این پنهان کاری دارند خوبه و توصیه هم می‌شه اما در حالت کلی فکر می‌کنم که این مشکل برای کسایی بیشتر پیش میاد که در دنیای واقعی مشکلاتی دارند که باعث پنهان کاری می‌شه.

    شاید بشه گفت که این نظر شما کاملا نظر یک انسان سمعی باشه که با توجه به ملاحظاتی نمی‌خواد شناخته بشه

    اما آدمای بصری‌ای مثل من کمتر به این موضوع فکر می‌کنند نگر اینکه یه بلای سرشون اومده باشه مثل من

  32. Simon ۱۳۸۹-۰۲-۶، ۳:۰۷ ق.ظ

    حرفاتو کاملا قبول دارم . ولی واقعا خیلی سخته که آدم بخواد هویتشو لو نده . با گذشت زمان خود بخود یه چیزایی لو میره

  33. حامد ۱۳۸۹-۰۲-۶، ۲:۴۴ ب.ظ

    من که اصلا نمیتونم هویتم رو پنهون کنم.احساس میکنم تحت تعقیبم.

    راستی خیلی وقته مشترکتیم آبجی! اشکال که نداره؟

  34. Simon ۱۳۸۹-۰۲-۶، ۳:۰۹ ب.ظ

    من فکر می‌کنم با هویت واقعی نظر دادن و نترسیدن یک هنر البته قطعا کسانی که ملاحظات اجتماعیشون اجازه نمی‌ده که این کار رو بکنن یا هدف دیگری از این پنهان کاری دارند خوبه و توصیه هم می‌شه اما در حالت کلی فکر می‌کنم که این مشکل برای کسایی بیشتر پیش میاد که در دنیای واقعی مشکلاتی دارند که باعث پنهان کاری می‌شه.

    شاید بشه گفت که این نظر شما کاملا نظر یک انسان سمعی باشه که با توجه به ملاحظاتی نمی‌خواد شناخته بشه

    اما آدمای بصری‌ای مثل من کمتر به این موضوع فکر می‌کنند نگر اینکه یه بلای سرشون اومده باشه مثل من

  35. م.ح ۱۳۸۹-۰۲-۶، ۳:۲۹ ب.ظ


    خانم ! من حرف شما را قبول ندارم. هرچند خودم نیز خصوصی می نویسم. البته که به این معنا من یک وبلاگر عام نیستم.
    بهرحال انسان ها اگر انسان اند مجبوراند پای اباطیل و درافشانی هاشان هزینه بدهند .و گرنه هم مثل اغلب انسان نماهای این مملکت فقط دروغ و عرعر.
    بهرحال من با اینکه خصوصی هم می نویسم اما بابت یقین ها و نوشته های روزمره م بارها هزینه دادم اما عقیده و یقین جای اگر فلان پس بهمان بر نمی دارد.
    در ضمن من شما را هر چند ماه یک بار مرور می کنم. آدم محترم هستید حتما اما من از تعصب و تحمیل عقاید شما مسلمانان متنفرم.
    همین.

  36. معماریان ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۶:۰۲ ق.ظ

    والله به نظر بندۀ حقیر دو تا وبلاگ راه حل مفیدی میتونه باشه. مثل خود شما که توی اون یکی وبلاگت با هویت واقعی ات مینویسی.

  37. الهام ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۳:۰۶ ب.ظ

    اما به نظرم اگه همه با هویت واقعی بنویسن بهتره
    مث من که یه وب با هویت واقعی دارم

  38. Joseph ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۸:۳۲ ب.ظ


    خانم ! من حرف شما را قبول ندارم. هرچند خودم نیز خصوصی می نویسم. البته که به این معنا من یک وبلاگر عام نیستم.
    بهرحال انسان ها اگر انسان اند مجبوراند پای اباطیل و درافشانی هاشان هزینه بدهند .و گرنه هم مثل اغلب انسان نماهای این مملکت فقط دروغ و عرعر.
    بهرحال من با اینکه خصوصی هم می نویسم اما بابت یقین ها و نوشته های روزمره م بارها هزینه دادم اما عقیده و یقین جای اگر فلان پس بهمان بر نمی دارد.
    در ضمن من شما را هر چند ماه یک بار مرور می کنم. آدم محترم هستید حتما اما من از تعصب و تحمیل عقاید شما مسلمانان متنفرم.
    همین.

  39. hasan ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۱۱:۳۹ ب.ظ

    به نظرم اسم سایتت رو بذار zahra-HD.com بهتره کیفیتت میره بالا الان VHS هستی ازون فیلم داغونا………. همون