۱۳۸۹-۰۲-۱۷
غلبه بر وضعیت بغرنج
* مدتیه اینجا مثل سابق آپدیت نمیشه، البته نه اینجا که کلا من چه تو زندگی مجازی و چه حقیقی تبدیل به آدم منفعلی شدم. البته منفعل و منفی. منظورم آدمیه که کم کار، کم صحبت و افسرده است و هروقت هم شروع به بحث میکنه، زود ناراحت میشه و عصبی هست و از همه بدتر اینکه یعنی آستانه درد و تحملم به شدت پائین اومده.
اگه بخوام از واقعیت فرار کنم باید بهانه هایی مثل سرشلوغی و اینها رو بیارم. اما واقعیتش اینه که من قبلا خیلی سرم شلوغتر از الان هم بوده، حتی درگیریهام هم بیشتر نبوده ولی اینقدر دل نازک و زمین گیر نشده بودم. چند ماه پیش یه مشکلی پیش اومد و هنوز اون مشکل رو حل نکرده بودم که مشکل بعدی ایجاد شد و بعدی و خلاصه من افتادم تو سراشیبی و چطور بگم اینها باعث شد من بی جهت مشکلاتی که حتی سابقا با اونها کنار اومده بودم رو تو زندگیم پررنگ کنم و اصلا نمیدونید اینکارم چقدر ضربه روحی به خودم زده و چقدر بازدهی منو پائین آورده. دقیقا حالت کسی رو فرض کنید که میدونه این سرازیریه ولی باز سرعتش رو بیشتر کرده به سمت سقوط!
* من مطمئنم همه ماها تا قبل از این باز هم دچار این وضعیت شدیم. حالا ممکنه شدتش کمتر و یا بیشتر بوده. من خودم قبلا بارها تو این وضعیت و حتی بدترش بودم و اینم میدونم که تو این شرایط فقط خود فرد هست که میتونه به خودش کمکئ کنه. بقیه افراد فقط میتونن بهش تلنگر بزنن اما در نهایت نمیتونن خیلی هُلش بدن. میخوام بگم سابقا واقعا تونستم خودم رو سریع جمع کنم. اما اینبار ظاهرا توانش در من نیست. یعنی چطور بگم انگار انرژیم ته کشیده! از طرفی یکی دیگه از مشکلاتم اینه که خیلی به روانشناس و مشاور و اینها اعتقادی ندارم. قبلا امتحان کردم و هیچوقت نتونستم به روش درمانی اینها ایمان بیارم!
* ممکنه حرفها و برداشتهای من اشتباه باشه. میخواستم اگه تجربه شخصی مشابهی داشتید، لطفا بنویسید چیکار کردید. اینم فرض کنین که من کسی هستم که میدونم مشکلم چیه، راه حل های زیادی رو هم تست کردم ولی جواب نداده، نیست که هنوز دارم دست و پا میزنم، بعضا بعضی از این راه حلها خودشون تبدیل به یه معضل جدید شدن. دنبال حرفهای آنتونی رابینز گونه هم نیستم. دلم میخواد از تجربیات شخصی خودتون بگید و اینکه چکار کردید که به مرور از افسردگی و این حالت زود از کوره در روندگی در اومدید؟


زهرا Reply:
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۳ ب.ظ
:)) iهمینم کم بود تو این شرایط :دی
آخه آدم مومن کسی که میزون نیست و افسرده است چطوری ازدواج کنه؟
میرزا Reply:
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۲۷ ب.ظ
منم با اصغر موافقم. مجرد موندن از نظر روانی به خانما خیلی بیشتر از آقایون ضربه میزنه. حقیقتش من تا حالا پیر دختری ندیدم که از نظر روانی سالم باشه. دور از جون شما همشون عقده ای بودن. البته این تفکر ایده ال که ازدواج به خوشبختی کامل ختم میشه اشتباهه ولی اگه انتخابت خوب باشه حداقل یکی هست که بتونی همین مشکلات باش مطرح کنی تا حداقل همدردی کنه و احساس کنی یکی دیگه هم نگران وضعیتت هست. ( یک فرد واقعی که می بینیش و از همه باش نزدیکتری نه خواننده های وبلاگت)
جوان ساده روستایی Reply:
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۳:۰۷ ب.ظ
از من میشنوی بی خیال نزاری از راه بدرت کنند :دی
ازدواج یعنی قتل “مجردی” و اگر مجردی را کشتی دیگر بازگشتی نخواهد بود :دی
همیشه زمان برای ازدواج هست ولی برای مجرد شدن نه :دی :))
زهرا Reply:
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۹ at ۴:۰۵ ب.ظ
حقیقتش من متاهلهای زیادی را دیده ام که وضعیت مشابهی داشته اند اونم تو وضعیت نسبتا مطلوبی از نظر تاهل، یعنی فاجعه ی آنچنانی تو زندگی متاهلیشون نداشتن ولی… معمولا وقتی از کسی میخوایم مشورتی بهمون بده نیگا می کنه ببینه الان تو وضعیت فعلی جای چی تو زندگیمون خالیه بلافاصله همونو تجویز کنه مثلا میبینه تو دختر بیست و هفت هشت ساله ای هستی با این وضعیت بلافاصله ذهنش میره سمت اینکه شاید چون مجردی دچار این حالت شده ای. ایراد ما خیلی وقتها این است که نمی دونیم مشکلمون از کجا آب میخوره و کدوم دندونه س که الان درد می کنه. عوض دندون خراب میریم گیر میدیم به دندون سالمه. خلاصه خواستم بگم صرف ازدواج دردی رو درمون نمیکنه چون هزار و یک جور وضعیت مختلف واسه ازدواج متصور است و هرکدوم از اون وضعیت ها، سیر زندگی آدمو به یه سمتی میبره. شاید بهترین وضعیت ممکن بتونه تا حد زیادی کمبودهای آدمو جبران کنه ولی هیچ تضمینی نیست که اون بهترین وضعیت قسمت ما بشه. یکی دیگه از اشتباهای جوونا اینکه واسه پر کردن تنهائیاشون میرن سمت ازدواج غافل از اینکه شاید ازدواج عجالتا سر ما رو شلوغ کنه و وسط کلی مشغله و بروبیا حس کنیم دیگه مثل قبل تنها نیستیم ولی یه جایی که دوروبرمون خلوت شد میبینیم شاید شکاف تنهائیمون از قبل هم عمیقتر شده باشه. “انسان بالغ تنهاست” اینو آدمی که ید طولایی از نظر تجربه تو زندگی متاهلی داشت یه بار بهم گفت و بعدها خودم تو زندگی مشترک درستیشو لمس کردم