پارچها در اتوبان

* داشتم میرفتم قزوین دیدن برادرزاده تازه متولد شده ام:) وسطای اتوبان تهران قزوین که رسیدیم، اکثر ماشینها چراغ خطر رو روشن کرده بودند و جاده شلوغ شده بود. وقتی نزدیک شدیم دیدیم کف اتوبان پره از پارچهای پلاستیکی و بعضا بشقابها. تعداد کمیش رو ماشینها زیر گرفته بودن و شکسته بودن، هر کدوم از ماشینها وا میستادن و یکی یه پارچ از کف اتوبان برمیداشتن. اما جالبیش میدونین به چی بود؟ نیسانی که حامل اونها بود، یه کیلومتر اونورتر پارک کرده بود. ظاهرا خوب باربندیش نکرده بودن و باز شده بود. اکثر قریب به اتفاق ماشینهایی که پارچها رو از کف اتوبان برداشته بودن، سرعتشون رو کم می کردن و اونها رو میبردن به راننده نیسان می دادند. راننده اش هم که خیلی پیر بود، می خندید و تشکر می کرد. یعنی مشخص بود، بنده خدا خیلی خوشحال شده که اقلا وقتی به مقصد برسه، کمتر ضرر میکنه. خلاصه این صحنه همدلی خیلی قشنگ بود.

۲۰ نظر

  1. Amer ۱۳۸۹-۰۱-۲۹، ۱۰:۲۰ ب.ظ

    قدم نو رسیدتون مبارک

  2. موسیو گلابی ۱۳۸۹-۰۱-۲۹، ۱۰:۵۴ ب.ظ

    محض همدلی قدم نورسیده مبارک باشه عمه خانوم!

    زهرا Reply:

    ممنون:)

    آسا Reply:

    تبریک

  3. نی لبک ۱۳۸۹-۰۱-۳۰، ۹:۰۳ ق.ظ

    با سلام
    هم قدم نورسیده مبارک هم نقش جدید خانوادگی تون بنام عمه شدن
    یه ضرب المثل قدیمیه که میگن :
    واسه خاگینه کلفته میفرستن سراغ خاله
    واسه گرفتاریا میفرستن سراغ عمه
    آخه عشق عمه به برادرزاده رو کسی نتونسته بالاخره تهشو دربیاره
    مبارکتون باشه این صهبای شرب مدام عشق

    این یادداشتتونو که خوندم یاد جمله اون خانم باصطلاح خوشگل افتادم تو یادداشت راننده جواد !!! که بسیار بجا و قابل طرحه
    اینکه انقدر بهم محبت نکردیم که اگه یه روزی محبت رو ببینیم باورمون نمیشه و مخمون تعجب می کنه
    البته یه روی دیگه سکه هم هست اینکه محبت از جنس امور فطری که هر جا انسان ببینه شاخک هاش تیز میشه و یه نشاطی رو لباش میشینه
    یه نظر شخصی هم در باره نام جواد بدم این اسم یکی از قشنگ ترین اسمها تو ذهن منه نمیدونم چرا ولی نمیدونم چرا اینجور اصطلاح شده هر وقت این اصطلاحو میشنوم خونم بجوش میاد مثلا گوشی ۰۰جواد خدا بگم چی کارش کنه اونی که اول بار این لفظ رو باب کرد خدا سشوارشو بسوزونه تا مجبور بشه یه روز جواد از خونه بیرون بره

  4. پانته آ ۱۳۸۹-۰۱-۳۰، ۳:۰۳ ب.ظ

    مبارک باشه.
    پس به سلامتی عمه شدی. حالا عمه بودن چه حسی داره؟

  5. یک شیرفروش ۱۳۸۹-۰۱-۳۰، ۷:۴۵ ب.ظ

    پس هنوز جای امیدواری ! هست

  6. تاکاشی ۱۳۸۹-۰۱-۳۰، ۸:۵۸ ب.ظ

    این جور صحنه ها کم دیده می شه،اِی ول به مرامشون.
    ممنون جالب بود :)

  7. حسام ۱۳۸۹-۰۱-۳۰، ۱۱:۱۷ ب.ظ

    عمه شه برار زای دور !

  8. Michelle ۱۳۸۹-۰۱-۳۱، ۱۲:۴۶ ق.ظ

    ممنون:)

  9. پژو 405 ۱۳۸۹-۰۱-۳۱، ۹:۴۸ ق.ظ

    عمه خانوم من همون پژو ۴۰۵ هستم….

    دانشگامون قزوینه خواستی بیا سره کلاس asp.net بشین یکم develop کن

  10. میثم ۱۳۸۹-۰۲-۱، ۱۰:۰۸ ق.ظ

    axesho nemizari bebinim?

  11. رضاااا ۱۳۸۹-۰۲-۳، ۳:۰۹ ق.ظ

    من اینقدر دوست دارم آبجی زهرا صدات کنم
    خب
    آبجی زهرا اینو تو خواب دیدی یا تو بیداری ؟

  12. Martin ۱۳۸۹-۰۲-۵، ۱۲:۴۰ ق.ظ

    عمه شه برار زای دور !

  13. Patrick ۱۳۸۹-۰۲-۵، ۶:۱۵ ق.ظ

    تبریک

  14. Dave ۱۳۸۹-۰۲-۵، ۵:۲۲ ب.ظ

    این جور صحنه ها کم دیده می شه،اِی ول به مرامشون.
    ممنون جالب بود :)

  15. Julie ۱۳۸۹-۰۲-۵، ۱۱:۲۵ ب.ظ

    عمه شه برار زای دور !

  16. Eric ۱۳۸۹-۰۲-۶، ۵:۴۰ ق.ظ

    عمه شه برار زای دور !

  17. Simon ۱۳۸۹-۰۲-۷، ۱۱:۲۰ ب.ظ

    عمه خانوم من همون پژو ۴۰۵ هستم….

    دانشگامون قزوینه خواستی بیا سره کلاس asp.net بشین یکم develop کن

  18. غریبه ۱۳۸۹-۰۲-۱۱، ۱۲:۰۵ ق.ظ

    سلام
    به نظرم که پیرمرد راننده صحنه سازی کرده بوده! خدا میدونه چه سوء استفاده‌هایی از این دولاشدن راننده‌ها و برداشتن پارچ‌ها برده شده!!! =))
    راستی خیلی مبارکه… امیدوارم به زودی مامان بشی….