۱۳۸۸-۱۲-۲۴
حق دادن
* تمامم، پیراهن ژنده ایست
دوختن نمی دانی
سوزن می زنی…
(+)
* یک حالتی تو آدمها هست که گاهی اوقات پیش میاد. حالا نه اینکه ما مقصر بوده باشیم، نه! تو این حالت به هر دلیلی ما شخص مقابل رو درست نفهمیده ایم، اونم درست زمانی که باید می فهمیدیمش. اونها هم با چشمهای مستاصل به ما نگاه می کنن و میگن: تو اصلا از من چی میدونی که اینطوری حرف میزنی؟ تو این حالت، حتی اگه حق با طرف مقابل نباشه، بازم باید بهش اعتماد کرد. حداقل موقتا. تا زمانی که فرد آروم نشده.
* دردها و غصه های هر آدمی برای خودش منحصر به فرده. حتی اگر حادثه ای دقیقا مشابه اون برای کسی دیگه به وجود اومده باشه، بازم منحصر به فرده. آدمی به خاطر اتفاقات گذشته اش، سرنوشتی که طی کرده، خانواده ای که داشته، رنجهایی که کشیده، آدمهایی که سر راش قرار گرفتن، چیزهایی که از زندگی یاد گرفته و … واکنشهای مختلفی نسبت به یک حادثه داره.
* به همین دلیل هم نباید کسی رو سرزنش کرد که چرا اینقدر عزاداری می کنه؟ باید تلاش کرد که از این حالت در بیاد، ولی نباید ملامتش کرد. این ملامت کردن، برای فردی که عزادار یه واقعه ای هست، خودش یه نوع درک نکردن و سوزن زدنه. آدمها تو این حالت بیشتر دلشون میخواد جملات همدردانه بشنون. احساس کنن که فهمیده میشن. اصلا بهترین حالت، برای لوس کردن آدمها، همینجور مواقع هستش. ماها فقط میتونیم با کسی همدردی کنیم ولی واقعا نمیدونیم چی میکشه؟ حتی اگر دردش از جنسی باشه که قبلا تجربه اش کرده باشیم.
* و اصلا چطور بگم؟ گاهی اوقات باید به دیگران حق داد که ما رو ملامت کنند و بگن ازشون چیزی نمی فهمیم، گیرم که در واقعیت اینطور نباشه.


sonic Reply:
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۳ ق.ظ
شما هم موافقی