۱۳۸۸-۱۲-۸
دنیای بیرون از اینجا!
* از ساعت ۲ امروز تا ۲ ساعت پیش، یکسره نشستم خبر خوندم. تقریبا هر یکساعت یه بار رفتم حبرگزاریها و اینور و اونور که ببینم کی چی میگه؟ انگار حالا مثلا خیلی مهمه همه اخبار رو بخونم یا بفهمم بقیه چی میگن؟! گاهی اوقات از این اصرارم خنده ام میگیره. بعد از اونجائیکه خوراکیهام تموم شده بود، سر رام رفتم خرید کنم. آدم وقتی وارد خیابون میشه، انگار وارد دنیای دیگه ای میشه. آدمها اصلا طور دیگه ان و کلا دغدغه های دیگه ای دارن. مترو شلوغه چون همه دارن میرن بازار تهران، خرید کنن. مغازه ها شلوغه و همه دارن چونه میزنن که از الان خریدهای آخر سالشون رو انجام بدن. خیابونها وحشتناک ترافیک داره و شلوغه. همه هم دارن راجع به گرونی اجناس تو آخر سال غر میزنن. اصلا چمیدونن مثلا فلان سایت چیه که توش چی گذاشتن؟ یا چه میدونن شبکه های اجتماعی چیه که ماها ساعتها میشینیم توش بحث می کنیم. گاهی اوقات وقتی بعد ۲-۳ روز که از داغی یه بحثی کم شد و میبینمش، با خودم میگم چه آدمهای عجیبی هستیم، اینجا نشستیم تو فیسبوک و فرندفید و توئیتر و گوگل ریدر، تو سر و کله هم میزنیم و بلاک میکنیم و دعوا میکنیم و هاید می کنیم، اونوقت مردم کوچه و خیابون دارن برای خودشون زندگی می کنن و خرید میکنن و غرهای دیگه ای میزنن. بعدش دوباره وقتی میاد توی اینترنت بازم وارد یه دنیای دیگه میشه! نمیدونم بقیه جاهای دنیام اینطوریه یا فقط ایران شایدم فقط تهران؟
* اصلا هدفم نیست که بگم کی حق داره یا نه؟ یا کدوم کار درسته؟ نمیخوام الان ارزشگذاری کنم، یا بگم کدوم بی فایده یا بافایده است. معمولا میگن دونستن نعمتیه ولی برعکس من به اینهایی که خبر نمی خونن و بدون دغدغه های اینچنینی برای خودشون دسته جمعی میرن خرید حسودیم میشه. حتی به این خانمی که امروز توی مترو کنارم نشسته بود و میگفت توی بازار چه پرده های خوشگلی دیده و حیف که پولش نرسیده، چند مدل بخره. مدام فکر میکنم من (به شخصه کاری به بقیه ندارم) چه کار عبثی می کنم که نشستم چیزهایی رو به بقیه میگم که به نوعی میدونن. تازه اونها هم میدونن که واکنش من چیه؟ بعد سر همین واکنشهایی هم که میدونیم چیه و میدونیم هم که چرا اینطوریه، هی باهم بحث میکنیم. اصلا باور کنید یه پروسه ریکرسیوه. هر واقعه ای پیش بیاد، هر کدوم از ما میدونیم افراد یا گروههای مقابل ما موضعشون چیه و اونهام هم میدونن ما چه خواهیم گفت ولی بازم متلک میپرونیم و طعنه میزنیم و بحث میکنیم و آخرسر هم وقتی وارد دنیای واقعی میشیم، میشیم یکی مثل بقیه.
* این نوشته مال چند روز پیش بود.


زهرا Reply:
اسفند ۸م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۷ ب.ظ
اشتباه شما همینجاست