دفتر خاطرات:)

* اون موقع ها که ما بچه بودیم یه سری دفترهای خوشگل بودن که بهشون میگفتیم دفتر خاطرات. اکثرا جلدهای زیبا داشتن و صفحاتشون روغنی بود با نقاشی های مینیاتوری. یکی از کاربردهاشون این بود که آخر سال بدیم به همکلاسی هامون یا حتی معلمهایی که باهاشون صمیمی بودیم که برامون یادگاری بنویسن. اکثرا هم یک بیت شعر یا یکسری جملات عاشقانه کلیشه ای و به یادت هستم و اینها با امضاشون مینوشتن که کلی برامون ارزش هم داشت:دی

* یادش به خیر. یه دونه از این متنهای ادبی رو یکی از معلمهام برام نوشته بود. نقل به مضمون اینطوری بود که: «اگر تمام برگهای جهان کاغذم و تمام شاخه های جهان قلمم باشند و از خوبیهای مادر بنویسم، باز هم کم نوشتم». خب الان شاید این جمله کمی خز و خیل باشه ولی باورتون نمیشه من اون موقع چقدر عاشق این جمله شده بودم:) به طوریکه شب و روز آرزو میکردم که یه معلمی، دبیری، چیزی پیدا بشه که یه انشاء درباره مادر بخواد و من این جمله رو توش بکار ببرم و کلی به انشای ادبی خودم بنازم. وای اصلا نمیدونین من اینو چطوری از خدا میخواستم. ولی آخرش هیچوقت نشد. آخی آخی آخی:))

* داداشم الان یه اس ام اس زده بود که روز مهندس رو به من تبریک بگه و اینطوری نوشته بود: اگر جوهر تمام پرینترهای جهان، قلمم باشند هرچه در وصف مهندس زهرا بگویم، کم گفته ام. من یاد اون خاطره ام افتادم :D

۲۲ نظر

  1. vahid ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۸:۳۱ ق.ظ

    سلام به شما دوست عزیز امیدوارم که در هر راستایی گام بر میدارید موفق باشید وب شما زیبا بود اگه وقت کردین مهمون کلبه دل ما هم بشین منتظر دیدار شما هستم.

    مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام بر می داریم . هولمز

    سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم . مارکوس گداویر[گل]

  2. پیروز ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۹:۳۸ ق.ظ

    این دفتر چه ها برای دختر خانومها کلا عین ناموسشون محسوب می شد اون زمان. مادر من مربی تربیتیه یک مدرسه است توی ظفر. یکی از این دفترچه چه ها رو از یکی از بچه ها گرفته بودند که کلی از بچه هی مدرسه از روش داشتند رو نویسی می کردند. مادرم روش نمی شد بگه داشتند چی توی دفترچه می نوشتند(انقدر قبیح بوده:) )می گفت صاحب دفترچه ادمی بود که من حاضر بودم بچه های مدرسه رو بهش بسپرم و حتی بگم پشت سرش نماز بخونند. نسل ما کجا و این دهه هفتادیا کجا؟

  3. دایی ارسلان ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۱۰:۰۵ ق.ظ

    سلام بر مهندس زهرا
    دایی جان ضمن تبریک باید بهت بگویم که جدا افرادی مثل تو به تمام معنا مهندس هستند . هم مهندس فنی و هم مهندس کلامی. باور کن من هرزگاهی که میام اینجا با تموم ادعایی که در نوشتن دارم به تو حسودیم میشه ( البته ماشا … یادم نمیره)و در ضمن بهت احسنت میگم که اینهمه بر تمام مسائل اشرافیت داری. خدا کند که قلمت سالهای سال بچرخد و ما هم از فیض خواندن مطالبت مستفیذ شویم. تا بعد…

    soha Reply:

    ۱۵۹
    daie jan bi shukhi shoma vaghan dasti tu neveshtan darid?!!!!!!!!!!!!!!!!ghabl az inke javab bedid ye 10bar az ru mostafiz ba ze mariz benevisid ta bad

  4. amir ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۱۱:۴۲ ق.ظ

    yad bad aan roozgaran yad bad.ghadre dadashet ra bedoon

  5. یه کم اشناس ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۴:۳۳ ب.ظ

    دیگه این وبلاگ رو نمی خونم

    ناشناس Reply:

    البته واسه خنده خوبه

    ناشناس Reply:

    جالبه کامنتای تبریک و تهنیت اشتباهی پاک نشده !!!!

    برادر اشرت Reply:

    راست میگه. من واقعا عاشق نوشته های دخترهای ترشیده و دم بخت هستم ممنون از نوشته هات!
    روز مهندس رو هم به خودم و هم به تو تبریک میگم!

  6. زهرا ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۴:۳۷ ب.ظ

    دوستام من داشتم یکسری تغییرات میدادم
    اشتباها یکسری کامنتها رو پاک کردم

    شرمنده

    ناشناس Reply:

    آره جون خودت اشباهی پاک کردی یا ….

  7. خانوم سیب ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۵:۲۲ ب.ظ

    تبریک میگم زهرا روز مهندس رو … البته من که هنوز مهندس نشدم
    راستی روز سپندارمذ روز زن رو هم تبریک میگم
    ;) فعلا داشته باش این تبریکاتو

  8. یک شیرفروش ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۹:۵۲ ب.ظ

    یکی هم بیاد به من تبریک بگه :دی

  9. آسا ۱۳۸۸-۱۲-۵، ۹:۵۸ ب.ظ

    من هم تبریک می گم

  10. عرزشی ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۲:۰۶ ق.ظ

    ای ول!

  11. عرزشی ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۲:۰۷ ق.ظ

    دمشون گرم خوب حالی ازش گرفتند

  12. احسان ۱۳۸۸-۱۲-۶، ۳:۰۴ ق.ظ

    زهرا خانم
    تا حالا درست و حسابی از دوران کنکورت و استرس ها و امید های اون روز هات ننوتشتی!
    شاید این پیشنهاد خوبی برای مطلب بعدیت باشه

  13. زهرا ۱۳۸۸-۱۲-۸، ۲:۱۵ ق.ظ

    سلام. هوالحبیب امروز رنگ ارغوان دیدم خیلی عالیهههههههههههه
    من اولین بار وبلاگت را می خونم شباهتهای زیاد بین خودم وشما دیدم. به جز اینکه من متاهل مهندس هستم! سرم شلوغتر از اینهاست که وبلاگ داشته باشم الان هم دنبال تصویر برای روجلد کتابم بودم …..
    با وب لاگت خیلی حال کردم !
    یادم باشه به دانشجوهام معرفیش کنم.ولی جدا خانم مهندس کی وقت نوشتن پیدا میکنی؟
    التماس دعا

  14. dangerous devil ۱۳۸۸-۱۲-۸، ۱:۳۱ ب.ظ

    سلام اطلاعاتتون در مورد مهندسی اجتماعی را از کجا اوردیدد لطفا معرفی کنید.ممنون

  15. سارا ۱۳۸۸-۱۲-۸، ۸:۲۳ ب.ظ

    من یکی برای خودم درست کرده بودم. چه جملات عجیب غریبی هم می نوشتند. مثل کارتونهای دوران کودکی و نوجوانی، خاطره انگیزناکه.

  16. احمد ۱۳۸۸-۱۲-۱۷، ۳:۲۲ ب.ظ

    خیلی الی است