۱۳۸۸-۱۲-۵
دفتر خاطرات:)
* اون موقع ها که ما بچه بودیم یه سری دفترهای خوشگل بودن که بهشون میگفتیم دفتر خاطرات. اکثرا جلدهای زیبا داشتن و صفحاتشون روغنی بود با نقاشی های مینیاتوری. یکی از کاربردهاشون این بود که آخر سال بدیم به همکلاسی هامون یا حتی معلمهایی که باهاشون صمیمی بودیم که برامون یادگاری بنویسن. اکثرا هم یک بیت شعر یا یکسری جملات عاشقانه کلیشه ای و به یادت هستم و اینها با امضاشون مینوشتن که کلی برامون ارزش هم داشت:دی
* یادش به خیر. یه دونه از این متنهای ادبی رو یکی از معلمهام برام نوشته بود. نقل به مضمون اینطوری بود که: «اگر تمام برگهای جهان کاغذم و تمام شاخه های جهان قلمم باشند و از خوبیهای مادر بنویسم، باز هم کم نوشتم». خب الان شاید این جمله کمی خز و خیل باشه ولی باورتون نمیشه من اون موقع چقدر عاشق این جمله شده بودم:) به طوریکه شب و روز آرزو میکردم که یه معلمی، دبیری، چیزی پیدا بشه که یه انشاء درباره مادر بخواد و من این جمله رو توش بکار ببرم و کلی به انشای ادبی خودم بنازم. وای اصلا نمیدونین من اینو چطوری از خدا میخواستم. ولی آخرش هیچوقت نشد. آخی آخی آخی:))
* داداشم الان یه اس ام اس زده بود که روز مهندس رو به من تبریک بگه و اینطوری نوشته بود: اگر جوهر تمام پرینترهای جهان، قلمم باشند هرچه در وصف مهندس زهرا بگویم، کم گفته ام. من یاد اون خاطره ام افتادم :D


soha Reply:
اسفند ۵م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۱ ب.ظ
۱۵۹
daie jan bi shukhi shoma vaghan dasti tu neveshtan darid?!!!!!!!!!!!!!!!!ghabl az inke javab bedid ye 10bar az ru mostafiz ba ze mariz benevisid ta bad