تو الان باید با من حرف بزنی!

* اتوبوس هنوز پر نشده بود. یعنی خیلی مونده بود که پر بشه. رفتم ردیف یکی مونده به آخر نشستم. بیشتر به خاطر اینکه زیر صندلی های اونجا موتور هست و همیشه گرم هستن. منم که سرمایی. پشت سر من یه دختره نشسته بود که داشت با موبایل حرف میزد. حین نشستن نگاش کردم. قیافه اش خیلی مضطرب بود. وقتی نشستم، اونقدر اتوبوس خلوت بود که هرچقدر دختره سعی میکرد مکالمه اش مبهم باشه یا صداش بلند نباشه، بی فایده بود. دختره انگار تماسی رو گرفته بود که نباید می گرفت. چون چندبار نقل به مضمون تکرار کرد که میدونم تموم شده، میدونم که گفتی دیگه تماس نگیرم، اما تقصیر من چیه که نمیتونم فراموشت کنم.

* من برای اینکه خودم رو بزنم به اون راه گوشیم رو در آوردم و شروع کردم به Bejeweled بازی کردن. اما حواسم به پشت سر بود. ۲ بار طرفی که پشت خط بود، تلفن رو قطع کرد، دختره بار آخر واقعا التماس میکرد که قطع نکنه، میگفت تو الان باید با من حرف بزنی. من الان بهت احتیاج دارم ولی حرفش تموم نشده، قطع شد و انگار دیگه ناامید شد و حرفهاش رو ادامه نداد. اتوبوس کم کم پر شده بود و مسافرا از خریدهایی که کرده بودند حرف میزدن. چند تا دختر دبیرستانی هم با سر و صدای زیاد وارد شدن. اما بین همه اونها من فقط صدای فین فین های دختره رو می شنیدم که خیلیم سعی میکرد بغضش تبدیل به اشک نشه و لو نره.

* من نمیتونستم کاری کنم. یعنی خب اینجور مواقع آدم نباید دخالت کنه. چون اصلا نمیدونم چطوری شروع کنه؟ بگه چی شده؟ یا من مکالمه ات رو شنیدم؟ یا اصلا هرچی بگه بی معنیه و اون چیزی نیست که اون دختره میخواست بشنوه. بدتر از اینکه مطمئنم غیر از اونی که پشت تلفن بود، تو اون لحظه خاص کسی نمیتونست دختره رو دلداری بده. از سر ناچاری بازم خودم رو سرگرم بازی کردم. کنار من یه خانم حدودا ۵۰ ساله نشسته بود که کلی خرید کرده بود. چند بار سوالاتی از من کرد که یادم نیست یعنی گوش نکردم. بار سوم گفت میشه اون پنجره رو کمی باز کنی؟ باز کردم و دوباره رفتم سر رکورد زنی موبایلیم. خانمه حرصش گرفت برگشت گفت: ببین ۲ ثانیه هم نمیذاره سرش از موبایل جدا بشه. تو هم عین دختر منی. اونم ۲۴ ساعته سرش توی گوشیش هست. شماها از گوشی هاتون چی میخواین؟

* نگاش کردم خندیدم. ادامه داد: تو الان باید بشینی با من حرف بزنی. با این خانم روبرویی حرف بزنی. شاید یه چیزی یاد گرفتی. نشستی هی روی دگمه های گوشیت میکوبی که چی بشه؟! خانمه شاید راست میگفت ولی من حوصله حرف زدن نداشتم. گوشی رو گذاشتم تو کیفم و سعی کردم فکر نکنم. دخترای دبیرستانی که سوار اتوبوس شده بودن، فلافل هاشون رو درآوردن که بخورن. سر اینکه کدوم پنیری بود و کدوم کاهو و جعفری داشت، بلند بحث میکردن. بالاخره تقسیمش کردن و با لذت زیاد مشغول خوردن شدن. حواسم بهشون پرت شد. یک دفعه دیدم صدای فین فین دختره قطع شده. برگشتم دیدم نیست. انگار ایستگاه قبلی پیاده شده بود. یک دفعه کلی نگران شدم. اصلا چرا پیاده شد؟ مقصدش همونجا بود یا دیگه روش نمیشد و پیاده شد که دوباره زنگ بزنه. بلایی سر خودش نیاره؟ و …

۱۰۰ نظر

  1. لیلی ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۲:۴۳ ب.ظ

    هر آدمی با خودش یه کوله بار غم وشادی داره
    هرکس خدای خودش رو داره و خدا خودش مسئول بندگلنش هست

    ناشناس Reply:

    شماره نون رو ندارم لطفا یه طوری برسونین تا بتونم بهتون زنگ بزنم و باهاتون حرف بزنم

    ناشناس Reply:

    ادرسمو که دارین نامه بفرستین

    مهشید Reply:

    ایول مهرداد. اینا اصلا چشم ندارن ببینن

    !hooooo Reply:

    man motaghedam adama bayad nesbat be tahodi ke midan vafa konan/agaram dele kasiri beshkeni khoda haleto migire.

    !hooooo Reply:

    leyla jan man ba nazaret movafegham fekr mikonam nazaramoon ba ham shabahat dare khoshhal misham age z bezani darmordesh sohbat konim/inam tele mane 09125716347

    justin Reply:

    ina hamash kashke eshgh doroghe on dokhtare ham mesle dokhtaraye dige shaskole

  2. لیلی ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۲:۴۸ ب.ظ

    نمی خوام بهتون بگم که غصه این و اون رو نخورین.چون امکان پذیر نیست که آدم به اطرافش بی تفاوت باشه
    ولی در هر مسئله ای ظرفیت و توان خودتون رو در نظر بگیرید
    ما در مقابل جامعه مسئولیم اما در حد توان و جایگاه خودمون

  3. محسن الف. جیم. ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۲:۵۷ ب.ظ

    اینا همه سلسله ای از حوادث هستن. بهش فکر کنی دو دل بشی خانومه بیاد حواست رو پرت کنه بعد دختره بره و سلسلۀ حوادث دیگه ای بریده بشن. دنیا رو همین قطع و وصلی سلسلۀ حوادث میچرخه.

  4. میلاد. ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۳:۱۸ ب.ظ

    چه سخت..

  5. الی ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۳:۲۵ ب.ظ

    چه غم انگیز….. فقط کسی که همچین لحظاتی رو گذرونده می تونه حال اون دخترو حس کنه…امیدوارم خدا تنها نزارتش…..

  6. ننه نقلی ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۳:۴۹ ب.ظ

    گاهی که آدم از دید تماشاچی به زندگیای دوروبرش نگاه می کنه بیاینکه خودشو involved کنه از دیدن چیزای رنگ و وارنگی که از جلو چشمش رد میشه یه جورایی گیج میشه. هرکی تو یه مسیری داره برا خودش می پلکه و پیش میره. این مسیرای مختلف گاهی یه جاهای مشترکی مثل تاکسی و اتوبوس و قطار یه کم به هم نزدیک میشن و دوباره دور میشن و هرکی میره سوی خودش.

  7. محمّد ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۵:۵۶ ب.ظ

    یه موقع هایی واقعا نیاز داریم با کسی که اون لحظه فقط اونه که درکمون میکنه صحبت کنیم … منتها به هزار و یه دلیل نمیشه. یکیش اینجوری که تعریف کردی مثلا. شاید اگه میشد سر صحبت رو یه جوری باهاش باز کرد، بغضش میشکست و یه ریزه حرف میزد و آروم میشد، نمیدونم! شاید باید بشینه با خودش خلوت کنه. شاید اگه برای اونور خط مشکلی پیش نمیومد و میتونست حرف بزنه، فقط برای دقایقی گوش میداد، به دوستی که یه روزی بودن باهاش براش خوب و دوست داشتنی بوده…
    و یه عالمه چیزای دیگه … داشتن دوست/دوستای خوب خیلی اینجور موقع ها کمک خوبی میتونه باشه.
    امیدوارم بلایی سر خودش نیاورده باشه فقط! با اون همه ناراحتی ای که توی خودش جمع کرده بود تا کسی متوجه نشه

  8. میثم ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۶:۱۰ ب.ظ

    چه بیرحم
    بغل دستیت باهات حرف می زد تو جول بازی می کردی؟ قدر دور و وریها تو بدون

  9. میثم ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۶:۱۱ ب.ظ

    درضمن رکورد بیجیویل هم پیش ماست، الکی خودتو خسته نکن

  10. نظر ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۶:۵۳ ب.ظ

    بابا دختره با من تماس گرفته بود ولی چون من تو دستشویی بودم تلفن رو قطع کردم آخه تو این وضیعت دوست نداشتم باهاش حرف بزنم اما اون از صداهایی که از توی دستشویی میومد خیال کرد خدایی نکرده تیر و ترکشی بهم اصابت کرده که نمیتونم باهاش حرف بزنم برای همین خیلی نگران شده بود و گریه میکرد که چرا جواب نمیدم . افتاد الان؟

    هدی Reply:

    بی مزه

    مهسا Reply:

    خیلی باحال بود نظر متفاوت و روحیه ی شادی داری دمت غیییییییییییژژژژژژژژژژژژژژژژژ

  11. The Innovative Muse ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۷:۴۰ ب.ظ

    شاید نخ‌های سرنوشت‌شون در هم تنیده نشده بودن … شاید اگه دختره با پسره ازدواج می‌کرد سیاه‌بخت می‌شد … کسی چه می‌دونه؟!

    “در دنیای پس از اعتصاب ـ بخش اول”

  12. آسا ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۷:۵۵ ب.ظ

    خب هر کسی جای شما بود نمی دونست چی کار کنه! ولی به نظر من شما کار درستی کردید. خدا کنه اون هم مشکلش حل بشه. این روزها آدمهای بد زیاد شدن. آدم ها رنگی شدن. کم نیستن از اینجور پسر ها که با احساسات دخترها بازی می کنن. همه با هم دعا کنیم خدا مشکل اون دختر رو حل کنه. مرسی

    دقیقا من هم بعضی وقتها تو مترو یا تو اتوبوس موقعیتی مثل موقعیت امروز شما رو پیدا می کنم. نمی دونم اگه ما خوشمون نیاد با یکی حرف بزنیم باید کدوم درو بزنیم. امروز نزدیک های ایستگاه قلهک از یه فالفروش یه فال خریدم، خوب فالش وصف حال من بود ولی این فالهایی که اکثرشون شبیه همند آیا درسته؟ وقتی پول پسر بچه رو دادم و شروع کردم به راه افتادن که برم سمت ایستگاه فال رو خوندم، وقتی برگشتم دیدم پسره نیست، تعجب کردم، بعد که نگاه کردم دیدم پلیس اومده سر چهارراه پسره معلوم نیست به کجا فرار کرده

  13. مونا ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۹:۱۳ ب.ظ

    جالب می نویسی از وقایع عادی. در مورد اون خانم که میخواست باهاش حرف بزنی، میدونی این یه موضوع فرهنگی است. در فرهنگ ما احترام به انتخاب شخصی در همه زمینه ها مبحث زیاد شناخته شده ای نیست. در کشورهای پیشرفته وقتی کسی سوار وسیله عمومی میشود سعی میکند فقط در صورتی که صندلی خالی نباشه نزدیک کس دیگه ای بشینه و حتی من در یکی از کلاسهام شنیدم که معلمم به شکل شوخی گفت اگه درمترو جای دورتری صندلی خالی بود ولی کسی اومد پیش شما نشست بدونید که اون شخص مال اینجا نیست (البته خودش هم مهاجر بود). علتش هم اینست که نمی خوان مزاحم کسی بشند و معتقدند که به دیگران باید حق داشتن فاصله فیزیکی حتی بدی چه رسد به اینکه مجبور کنی که به زور باهات حرف بزنند چون فکر میکنند از حرف اونا چیز یاد میگیری.

  14. یه پسر گل ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۹:۴۵ ب.ظ

    خوب شماره من رو بهش میدادی دیییییییییییی
    منم از این تماسها داشتم یه دختر ۱۷ ساله !!!!!!! زنگ میزد بهم بهش گفتم سنت قانونی نیست زنگ نزن بشین درست رو بخون خلاصه ۲ ماه دست از سر ما بر نمی داشت خدارو شکر دیگه زنگ نمیزنه
    نگران نباش بلایی سر خودش نمیاره احتمالا رفته بشینه داخل یه پارک یا توی خیابانوها فقط راه بره همونجا هم با یه پسر آشنا میشه دوباره روز از نو روزی از نو دوباره ۱ ماه دیگه اشک میریزه

    آسا Reply:

    فکر کردی همه مثل خودتن؟

    مهسا Reply:

    آفرین دقیقا همینه دخترا زود عاشق میشن زود فراموش میکنن و دوباره زود عاشق میشن …….

    ولی پسرا یا اصلا عاشق نمیشن یا اگه عاشق بشن دیگه عشقشونو فراموش نمیکنن

    مهشید Reply:

    کاملا برعکس گفتی مهسا جون.انقده این پسرا بی معرفتن

  15. جوون ساده روستایی ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۱۰:۱۶ ب.ظ

    گاهی نوشته هات میشه آینه دق
    منظور از اینه خوب سوژه های رو انتخاب میکنی :دی

    پی نوشت: من بکشم خود رو نمیتونم مثه آدم از کسی تعریف کنم :اسمایلی بی تقصیری: :دی

  16. هیچکس ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۱۰:۴۲ ب.ظ

    اولا این روزا همه گوش وای میستن!

    دوما(یعنی ثانیا) کامنت های این آقای “ناشناس” خیلی باحاله. چندتاشو دنبال کردم بانمکه. خیلی احساس نزدیکی و صمیمیت می کنه. حالا نمی دونم دو طرفه است یا نه!
    ثالثااین بنده خدا دختره مثالش مثال حافظه: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها- که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها/ یا تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول- وآخر بسوخت جانم در کسب این فضایل. در حالیکه عشق همینه، آخرش معلومه: عشق خونیه. به قول مولوی: عشق از اول سرکش و خونی بود- تا گریزد هر که بیرونی بود.
    البته تشبیه دختره با حافظ مزاح بود. حالا چون روز ولنتاینه خواستم بگم چند جور عشق هست. به عبارت دیگه عشق از نظر روانشناسی مراحلی داره که از پست ترین مرحله شروع می شه تا عالیترین مرحله: شهوت- عشق رومانتیک- عشق شهودی- و عشق به هستی. عشق پسره به دختره شایداز نوع اول بوده- عشق دختره از نوع دوم. عشق چهارم ، عشق عرفانیه. و حالا به نظر تو عشق سوم چه جور عشقی می تونه باشه؟

    زهرا Reply:

    آقای ناشناس کیه؟؟ از کجا فهمیدین آقاست؟

    پارسا Reply:

    نشد دیگه… دارین طبیعی می کنین! دو طرفه س هان؟ :D :)))))))))))))

    ناشناس Reply:

    در هر موضوعی مراتب است همان طوری که در زندگی ظاهری همین طور است اگر همه این رفتن ها در راستای حیات آفرین باشد این زندگی زندگی خدایی است و گرنه هیچ بهره ای از حیات طیبه ندارد !
    عشق ، دوستی و محبت هم این گونه است من حضرت ولی عصر ( عج) را دوست دارم چون او خدا را دوست دارد و همین طور به همین خاطر خدا او را دوست دارد و این محبت ارزشمند است و در مجاز هم این گونه است که خدا هست که الفت ها را در دل ها می اندازد و خدا زیبایی را دوست دارد و من هم به همین خاطر زیبایی را در قالب ها و انواع مختلفش دوست دارم و این از فطرت خدا جوی ما بر می خیزد !
    من در این عشق ها توقف نمی کنم تا صد در صد عشق حقیقی را در آغوش بکشم و عشقی که این عشق های در سطح نازل را به من اموخته است و این ها به هم پیوسته است و از هم تفکیک پذیری ندارند ! همان طوری که محبت مادر به فرزند عین محبت او آفریننده فرزند اوست !

  17. حسام ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۱۱:۰۶ ب.ظ

    !شما هم خیلی کنجکاوی ها

    مهشید Reply:

    همینو بگو والا

  18. یک شیرفروش ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۱۱:۱۴ ب.ظ

    شاید های زیادی وجود داره
    شاید هایی که اصلا در فکر من و شمای نوعی نمیگنجه

  19. مسعود ۱۳۸۸-۱۱-۲۵، ۱۱:۴۲ ب.ظ

    چرا ندونسته قضاوت میکنین… شاید دختره یه اشتباهی کرده که برگشت پذیر نیست … و هزاران شاید دیگه…

    پارسا Reply:

    من هم موافقم! بر اساس تجربه احساس می کنم دختره شور اشتباه کردن رو در آورده دیگه!

    مهشید Reply:

    اااااااااااااوووووووووووو پررررررررررررررو

    ناشناس Reply:

    من که نفهمیدم

  20. پارسا ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۱:۳۰ ق.ظ

    راستی! خاطره مال تهران بود یا رشت؟

  21. Meta ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۳:۰۹ ق.ظ

    من اگه جای شما بودم:
    ۱-دستمو کمی بالا میبردم از اون دختره فیلم میگرفتم میذاشتم روی یوتیوب تا دور هم باشیم کمی حال کنیم
    ۲-موبایلمو میدادم دست اون پیرزن یا باهاش شبکه میکردم تا بفهمه بازی چه حالی میده و دیگه فک نزنه
    ۳-سعی میکردم خودمو نزدیک اون دختر دبیرستانیها کنم تا بلکه چیزی نصیبم بشه و اونا به منم فلافل بدن و البته از کنار پنجره باز و هوای سرد خلاص بشم
    ۴-یا بلند فریاد میزدم موش یا سوسک یا سیگارت مینداختم تو اتوبوس تا حال و هوای ملت عوض بشه و اون خانم هم گریش کلا قطع بشه شایدم کلا غدد اشکیش بند بیاد و کلا دور هم یه troubleshooting مشتی داشته باشیم
    ۵-تا دختره فین فین کرد بهش یه دستمال میدادم تا بلکه سر حرف باز بشه منتهی کلا داشتن هر نوع دستمال بیشتررو تکذیب میکردم
    ۶-فورا میرفتم خونه و CMS ام رو عوض میکردم و یه حالی به وبم میدادم چون wordpress دیگه حال نمیده
    ۷-از دردسر دوری میکردم

    شوخی کردم!!!
    امیدوارم روزی مثل اون دختر گریه نکنید
    اینم بدونید از دلتنگی برای کسی تا گریه در جلوی انظار خیلی فاصله است
    این مساپل میتونه کوه رو له کنه چه برسه یه انسان رو با کلی احساسات

    به نظر من اون دختر از موضوع واقعی تری صحبت می کرده چون:
    شما مشغول بازی و سرگرمی بودی
    اون پیرزن مشغول تنفس بوده و کلا تعطیل بوده
    اون دختر دبیرستانیها تو حس بخور بخور بودن و کلا سر کار بودن
    اون خانم دنبال عشق بوده

    +کاش بجای توجه به اون حواشی حواستونو به خودتون جلب میکردین کاری که اونا هیچ وقت نکردن+

    زهرا Reply:

    خیلی کامنت بامزه ای بود اول صبحی کلی منو خندوند:))

    Meta Reply:

    خوشحالم خندیدید و خوشحال شدید راستش هدف من هم همین بود که به حمدالله حاصل شد

    راستش خودم هم کلی خندیدم

    ناشناس Reply:

    من هم به خندیدن شما خندیدیم

    Meta Reply:

    حواسم به شما هم بود عزیزم
    شما بهترین کار رو در تمام عمرت کردی

  22. مهرداد ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۳:۵۲ ق.ظ

    قضاوت داوود رو یادت میاد؟ هیچ وقت بدون اینکه اطلاع کامل داشته باشی قضاوت نکن.
    ضمن اینکه همه چیز در اختیار ما نیست.هفته پیش شاهد یک ماجرای خیلی دردناک و منتهی به خودکشی بودم. خیلی سعی کردم جلوشو بگیرم اما نتونستم. البته خداروشکر به خیر گذشت. در این طور موارد سعی کن برای طرف دعا کنی واگه میتونی شفاعت کنی.

  23. یک نفر طلبه ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۵:۲۷ ق.ظ

    سلام
    شنیده بودم وب شما هک شده
    خوب خوشحال شدم که هنوز می نویسید
    یا علی مدد

  24. دوست ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۷:۵۹ ق.ظ

    تو چقدر فضولی و ما چقدر بیچاره که شر و ورّای تو رو میخونیم

    مرضیه Reply:

    کسی مجبورت کرده؟؟؟؟؟
    زهرا این بنده خدا رو چرا غل و زنجیرش کردی به سایتت؟؟؟؟؟

  25. آرام ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۸:۴۹ ق.ظ

    خیلی غم انگیزه… اما نمیشه به مشکلات تک تک آدم ها فکر کرد!

  26. هیچکس ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۱۰:۰۶ ق.ظ

    ن هنوزم فک میکنم تو خیلی خوب گوش وای میستی

    !

  27. ghasemi ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۱۲:۲۱ ب.ظ

    درود بی کران
    از مطالب سایت شما کلی استفاده نمودیم بسیار جالب بود

    ارادتمند شما یه دیوونه
    به من سر بزن

    http://www.divonehh.blogfa.com

  28. آق خرگوشه ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۷:۵۳ ب.ظ

    کاش من جای خرگوشه بودم :((

    http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=86005

  29. shervin ۱۳۸۸-۱۱-۲۶، ۱۱:۴۵ ب.ظ

    salam khobin man donbaleh yeh gf good hastam /mohandesi bargh mikhonam shomaram ine lotfan bezangin senamam 21 saleh /09138759979

  30. Memorialist ۱۳۸۸-۱۱-۲۷، ۱۲:۲۴ ق.ظ

    دلم سوخت .
    اتوبوس رو دوست دارم . به خاطر تجربه های تلخ و شیرینش و آدم ها و اتفاقات رنگ و وارنگش . چه زمانی که یکی از اون دختر دبیرستانی ها بودم چه الان !

  31. علی ۱۳۸۸-۱۱-۲۷، ۳:۲۶ ق.ظ

    من که سعی کردم تو حرفام، که طولانی هم شد، منظورم رو برسونم، منتها مثل اینکه این “حس” شما کارسازتره!!! :>)

    البته تفسیر متن، اونهم متون مقدس الان دیگه خودش بخشی از دانش فلسفه-ادبیات هست، که تحت عنوان هرمنوتیک به فارسی هم ازش کتاب هست، این مدخل ویکی هم بد نیست اگه علاقه‌مندین.
    http://en.wikipedia.org/wiki/Hermeneutics

    تاریخ هم نه فقط به این دلیل که برنده‌ها یا بازنده‌ها نوشتند، بلکه اساسا به این دلیل که یک امر پیچیده‌-چند وجهی هست. قضیه فیل مولاناست که در تاریکی هر کس دستی بهش می‌کشید و چیزی می‌گفت. زندگی و عملکرد بنیانگذار انقلاب هم از این امر مستثنی نیست، منتها مشکل از اینجا بوجود می‌آد که صاحبان قدرت همیشه برداشت واحد-رسمی رو بالای منبر، تو مدرسه، دانشگاه، تلویزیون و … تحویل مردم می‌دند. از این منظر به نظر من مثلا نقد حسن خمینی کاملا وارده.

    مهرداد Reply:

    البته این درست که هرمنوتیک چی میگه علی جان، اما بحث هرمنوتیک خودش هم یه نظریه از جانب بنی البشره و بنابر نظر پوپر دچار اثبات ناپذیری.
    اما یه نکته در مورد اون آقا فیله هست که تمام ما نابینایان عزیز باید به اون توجه کنیم؛ اونم اینه که اگر یه وقت دستمونو به اونجای فیله بگیریم و خیال کنیم خرطوم اشو گرفتیم ممکنه فیله شاکی بشه فکمونو بیاره پایین! پس مواظب باش به ناموس فیل دست درازی نکنی((-;

    علی Reply:

    البته دلیل امکان برداشتهای متفاوت از متن، وجود همچین چیزی در جهان خارج هست، همانطور که در طول بیش از دو هزار سال از کلام مسیح، و هزار و چهارصد سال از کلام خدا برداشتهای متفاوت، بعضا متناقض، شده‌ است.

    و اما در مورد آقا فیله! البته مولانا مثال جالبی زده، اگر منظور از شناخت فیل رو شناخت حقیقت در نظر بگیریم، به ما میگه که بعضی‌ها باید دستشون رو از اونجای فیل بردارند، چرا که حقیقت فقط پایین تنه نیست!!

    ناشناس Reply:

    داستان فیل مولانا ربطی به هر مونوتیک ندارد ( البته تشابهاتی ممکن است داشته باشد ) و هر مونوتیک به برداشت از متن مقدس می پردازد به ویژه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان و سایر ادیان غیر توحیدی که در طول زمان تحریف به انها راه یافته است و چند نسخه از کتب مقدس دردسترس هست و فرد می ماند که کدام یک درست هست و این موضوع مبنای تکثر گرایی در مغرب زمین است چرا که آنها به برای برون رفت از اختلاف های ناشی از این تحریف درستی همه نظرات و در عین امکان نادرستی انها را مطرح نموده اند و این موضوع کمک موثری در اثبات دین اسلام است چون همین موضوع نشان می دهد که حقیقت در جای دیگر است نه این ادیان و کتب مقدس آنها !
    و از سوی دیگر این علم در اسلام و کتاب مقدس مسلمانان قابل استفاده نیست چون فقط یک نسخه از کتاب مقدس اسلام در دسترس وجود دارد و همین طور علوم اسلامی زیادی برخلاف سایر ادیان برای شرح و توضیح و تفسیر و ترجمه قرآن کریم در طول زمان بوجود امدند که بحث هرمونوتیک را در دین اسلام منتفی می کند و همین طور بحث اجتهاد راه رفع اختلافات برداشت را باز کرده است در حالی که چیزی به نام اجتهاد در سایر ادیان نداریم !
    اما دریافت حقیقت در داستان فیل مربوط به این نیست که افراد مختلف از حقیقتی بهره ای ندارند بلکه این است که افراد براساس ذهنیت ها و تجارب قبلی خود با بخشی از حقیقت مواجه می شوند و سعی نمی کنند به تمام بخشهای واقعیت دست پیدا کنند .
    و همین طور به ناقص بودن توانمندیهای علم بشر در تبیین واقعیتهای عالم اشاره می کند و وجود یک نور واحد را در شفاف سازی صحنه نیاز اصلی داستان شناخت است و این نور واحد همان خداست و کسانی که از طرف او تایید شده باشند و ادامه دهندگان این افراد هستند

    مهرداد Reply:

    فیل مورد نظر پایین تنه نداره! اما ناموس داره! من که بهش دست نمی زنم. اگه یه وقت اشتباهی دستتو رو ناموس آقا فیله گذاشتی زود بردار تا شاکی نشده!

    ناشناس Reply:

    تو تاریکی چجوری میفهمی
    مگر اینکه فکت پایین اومده باشه!

    مهرداد Reply:

    ناموس خدا اولیا الله هستند! بوسیله اوناست که خدا برای بقیه جلوه پیدا می کنه و حیات روی زمین جاری میشه. اما کسی چه میدونه اولیا الله چه کسانی هستند؟
    برای همینه که در متون اخلاقی به شدت توصیه به رعایت ادب با همه بندگان خدا شده، چون اگر اشتباهی به یک ولی خدا بی احترامی کنی … اونوقته که فکت میاد پایین!
    منم حداقل یک بار همچین اشتباهی کردم! مگه نمیبینی دیگه فک ندارم!

    ناشناس Reply:

    عالم جلوه خداست ؛ همه مخلوقات بندگان خداهستند ؛ و اینها شایسته احترام هستند چون نشانی از دوست هستند و اگر کسی به دنبال بدست اوردن دل دوست است دوستی با آیه های معشوق را هم با جان و دل می پذیرد و از این منظر است که ما به بدها هم به عنوان اینکه در زیر سلطنت آن عشق به زندگی مشغول هستند با دید خوبی نگاه کنیم ! و به دنبال این باشیم که ممکن است همین بد در سایه برخی عنایات از مای به ظاهر خوب بهتر شود و ما سقوط کنیم!
    به عبارت دیگه فکت پایین بیاد !

  32. ثمرات بی کفایتی حاکمیت ۱۳۸۸-۱۱-۲۷، ۳:۲۷ ق.ظ

    اینجا ایران است سومین دارنده نفت جهان و دومین دارنده ذخایر گاز جهان و واجد پتانسیل های متصل کننده اقیانوس هند به آسیای مرکزی و اروپا

    http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1491675

    http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1491685&Lang=P

    ناشناس Reply:

    بیشتر از همه ثمره بی کفایتی خود ماست !

    شهریار Reply:

    خوب که چی؟
    مگه کم امکانات داریم؟
    مگه کم پیشرفت کردیم؟
    چرا همه شما ها اینقدر غرب زده و تهاجم شده فرهنگ صهیونیست هستین؟!؟!؟
    هر روز صبح یک افق جدید از دست آورد در این سرزمین طلوع میکنه،نمیکنه؟

    اعصاب نمیزارین…..

    حالا یه سوال، من ADSL 512 دارم، چیکار کنم بتونم سرعت دانلودمو برسونم به ۱۰KB ؟
    :)) :)) :)) :)) :))

    مهشید Reply:

    تو به اینا میگی پیشرفت؟

  33. رضا ۱۳۸۸-۱۱-۲۷، ۳:۳۵ ب.ظ

    با نظر شما کاملا مخالف هستم ولی فکر می کنم اگر علاقه ای به تحقیق بیشتر داشته باشید گوگل برای شما کفایت می کند

    ناشناس Reply:

    استدالال کن بعد رای صادر کن

    رضا Reply:

    استدالال بلد نیستم ولی اگه منظورت استدلال بود باید بگم مشکل شما استدلال نیست مشکل اینه که نمی دونیم استدلال یعنی چی !!!
    مشکل شما در ندیدن خورشید کوچکی خورشید نیست مشکل چشم شماست
    در ضمن من به دنبال صدور حکم اونم در چند بند مثل مال شما نیستم من نظرم رو گفتم

    ناشناس Reply:

    یعنی چی ؟ اگر قرار باشد هر کس هر چی گفت وحی منزل باشه این که نمیشه! در ثانی من خودم هم دنبال حقیقت هستم یعنی یک چیزی درستر از نظر خودم بنا براین نگفتم با اون نظرات بالا مخالف هستم بلکه نظر خودم رو گفتم و براش دلیل اقامه کردم و همین طور مشگل ماها در این کشور مخصوصا کسانی که حکم کلی صادر می کنند اینه که ماها بیشتر مطالعه نمی کنیم و همین طور از ریشه یابی مسائل غافلیم و همین طور فکر می کنیم اگرفلان دانشمند یا متخصص خارجی حرفی زد حتما باید ببوسیم بزاریم بالای سرمان در حالی که آنها هم در کار خودشان حتما اشتباه یا لغزشی دارند و بنده خودم با این روش ؛ به خودم اعتماد بیشتری دارم تا فلان محقق در عین اینکه به او و تلاشش احترام قائل هستم

  34. javad ۱۳۸۸-۱۱-۲۷، ۴:۴۲ ب.ظ

    یه دوست پسر گل۰۹۱۷۶۶۸۶۴۰۴

    ناشناس Reply:

    سلام.
    اسم من عسل است.می توانم بپرسم شما چه شکلی هستید.
    اخه برای دوست شدن با شما باید بدانم که شما چه شکلی هستید.

  35. kavoos ۱۳۸۸-۱۱-۲۷، ۵:۱۸ ب.ظ

    in dokhtare khieli khare chon on pesare ke khodesho barash koshte ono tokhmesham hesan nemikone………..
    dar morede dokhtar dabirestaniha man ashegheshon hastam…
    chon khieli zood faramosh mikonan …zood ashegh mishan…zood khoshhal mishan
    kesi age doos dash javabamo bede shomaram to blogam hast….

    مهشید Reply:

    واقعا که خیلی بی شرمی اینجا چت روم نیست

  36. یه نفر ۱۳۸۸-۱۱-۲۷، ۸:۴۵ ب.ظ

    خیلی ببخشید جناب ناشناس مگر عمه بنده مسئولیت سیاستگذاری های کلان مملکتی رو به عهده داره ؟ مگر در هر کشوری رکن اساسی توسعه سیستم سیاست گذاری حکومت نیست ؟ لابد مردم عادی روابط خارجی رو تنظیم میکنند مردم کوچه بازار مسئول تدوین سیاست های بانک مرکزی و مسئول مدیریت درآمد نفت و … هستند لابد در کشورهای توسعه یافته مردم کوچه بازار سیاست جذب سرمایه گذاری خارجی رو برای ایجاد شغل به عهده دارند خیر …

    متهم اصلی همونهایی هستند که هممون میشناسیم یک سیستم بی کفایت و ضعیف که بعد از ۳ دهه هنوز درجا میزنه برو بودجه ۱۳۸۹ رو بخون نفت ۶۵ $ در قیاس با نفت ۳۷ دلاری سال قبل یعنی وابستگی بیشتر به درآمد نفتی برای چی ؟

    برای اینکه اقایون با همه دنیا در افتادن قادر نیستن ۱۰۰ ها میلیارد دلار سرگردان در بازارهای خارجی رو جذب کنند شاه هم به این اندازه به نفت متکی نبود که اینها هستن

    شهریار Reply:

    تقصیره سیستم نیست
    همش توطئه غرب هستش
    بیشترم این انگلیسا!!!!
    همه اینجا ماه هستن و خادم ملت
    همه عاقل و وطن دوست
    همه دل سوز سرزمین مادری
    همه ……………

    “خلاصه مقدمه کتاب شهریار در سرزمین عجایب”

  37. امیر از ارومیه ۱۳۸۸-۱۱-۲۹، ۱۲:۲۸ ق.ظ

    من امیر ۱۶ سال دارم دنبال یه دوست دختر خوب می گردم شماره ی من ۰۹۳۶۵۵۱۷۰۶۵ است

  38. ناشناس ۱۳۸۸-۱۱-۲۹، ۳:۰۴ ق.ظ

    bad kardi be harfaash goosh daadi. mage foozooli to?

  39. هم سایه ۱۳۸۸-۱۱-۳۰، ۸:۰۶ ب.ظ

    چقد دلم گرفت…

    ناشناس Reply:

    دلت برای چی گرفته عزیزم

    مهشید Reply:

    اقلا تو جوابمو بده

    الیسا Reply:

    خوش به حال تو که حداقل یه دل داری گاهی وقتا بگیره بگو من چیکار کنم که دل ندارم اخه ازم دزدیدنش خیلی دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم !

  40. Asa; ۱۳۸۸-۱۲-۷، ۵:۲۹ ب.ظ

    salam ye komak mikhastam man hich vaght poshte tel ya mogheie ke mikham ba pesari harf bezanam harfi nadaram ba nemedonam chi begam yeki komakam kone masalan bayad be ye pesar darbare che chizae harf bezanim? in idi mane miss.asa4l hatman behem javabesha begiiiiiiiid

  41. مهشید ۱۳۸۸-۱۲-۹، ۱:۲۵ ق.ظ

    بچه ها من ۳ سال با یکی بودم قرار بود ازدواج کنیم اول اصلا شرایط خوبی نداشت خیلی کمکش کردم حالا که به یه جایی رسیده میگه من نمیخام تموم من چیکار کنم خیلی غصه دارم

    الیسا Reply:

    من فقط بهت میگم ارزششو نداره به خاطر یه گربه صفت خودتو ناراحت کنی بذار بره تا بعدا خودش قدرتو بدونه

  42. فاطمه ۱۳۸۸-۱۲-۱۱، ۱:۳۴ ب.ظ

    شنیدین میگن قلب دخترا مثه مثه یه گورستان هست که همه عشقاشون که توش شکست خوردن اونجا دفن هس ولی قلب پسرا مثه یه هتل پنج ستاره هست که هر روز ۳۰تا۴۰ نفر میان توش و زود وبی صدا از قلبشون بیرون میرن

    ناشناس Reply:

    فاطمه خانوم این طوری هم نیست که تو می گی من خودم ۱۶ سال دارم ولی تا به حال دوست دختر نداشتم اگه دوست داری با هم اشنا بشیم

  43. مهتاب ۱۳۸۸-۱۲-۱۲، ۸:۴۱ ب.ظ

    عزیزم خودت رو ناراحت نکن برای منم همین اتفاق افتاده

  44. مهتاب ۱۳۸۸-۱۲-۱۲، ۸:۴۲ ب.ظ

    حالا شماره یه پسر به من بده

    ناشناس Reply:

    من نمیدونم چند سالته اول سنتو بگو

    ناشناس Reply:

    من امیر هستم اگه دوست داشتی زنگ بزن باشه ۰۹۱۴۸۳۸۰۵۷۴

  45. پونه ۱۳۸۹-۰۱-۵، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    با من حرف بزن

    پونه Reply:

    سلام

  46. غزل ۱۳۸۹-۰۱-۲۲، ۴:۵۲ ب.ظ

    به امیر و مهتاب: اینجا که چت روم یا وب سایت دوست یابی که نیست

  47. الهه ۱۳۸۹-۰۲-۲۹، ۱۰:۳۵ ق.ظ

    سایت بامن حرف بزن خیلی مبهمه.طوری که محتواشونفهمیدم

  48. الهه ۱۳۸۹-۰۲-۲۹، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    سلام.من خیلی خوشحالم که باشماارتباط دارم.ولی بامحتوای این صحبته به ناراحتیام اضاف شد.

  49. امیرحسین ۱۳۸۹-۰۳-۱۵، ۹:۵۶ ب.ظ

    سلام. من امیرحسین هستم.۲۵ سالمه… شیرازی ام…. میخوام با یه دختر خوشگل دوست شم.

  50. رضا ۱۳۸۹-۰۳-۱۸، ۱۰:۴۴ ب.ظ

    سلام لطفاً یه دختر خوب و باحال پیام بده ممنون میشم
    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۳
    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۴

  51. رضا ۱۳۸۹-۰۳-۱۸، ۱۰:۴۴ ب.ظ

    سلام لطفاً یه دختر خوب و باحال پیام بده ممنون میشم
    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۳
    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۴

  52. رضا ۱۳۸۹-۰۳-۱۸، ۱۰:۴۵ ب.ظ

    سلام لطفاً یه دختر خوب و باحال پیام بده ممنون میشم
    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۳

    ۰

    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۴

  53. رضا ۱۳۸۹-۰۳-۱۸، ۱۰:۴۵ ب.ظ

    سلام لطفاً یه دختر خوب و باحال پیام بده ممنون میشم

    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۳

    ۰۹۳۸۹۶۹۷۲۲۴