دانشگاه، ظاهر و ماشین زمان

* بابای من خیلی خط خوبی داره. امروز لپتاپم مشکل پیدا کرده بود. یعنی DVD ها رو نمیخوند. از اونجائیکه قبلا مشکلات مشابهی پیش اومده بود، یعنی بعد از نصب ویستا، کلی از امکاناتش کار نمی کرد و مجبور شده بودم از DVD درایورهای دل که توی کارتن لپتاپ هست، استفاده کنم، دوباره رفتم سراغش. چشمم افتاد روی در کارتن که بابام ابیات معروف سعدی رو نوشته بود. دفعه پیش که اومده بود تهران میخواست برای جایی درخواست بنویسه، دنبال یه زیردستی میگشت، منم چون کارتنش دم دستم بود، بهش داده بودم. همون شعر معروف بنی آدم اعضای یکدیگرند و الی آخر. این ماجرا دقیقا زمانی به وجود اومد که من یه تلفن ناامیدکننده داشتم. بعد همونطوری که داشتم به ابیات نگاه می کردم، یه لحظه احساس کردم که بابام روبروم هست و داره همینها رو برام میخونه و دلداریم میده. یک حالی شدم که فقط اونهایی که تو غربت هستن، میفهمنش.

* اتوبوس (شرکت خصوصی) جلوی دانشگاه آزاد نگه داشته بود، تا مسافر پر بشه. هرکسی یه نق و نوقی میزد ولی خوب چاره ای نبود. من همینطوری داشتم حیاط دانشگاهو دانشجوهای در حال عبور رو می دیدم. یه دفعه حدود ۱۵-۱۶ تا دانشجوی دختر و پسر با هم سوار شدن، در حالیکه بلند بلند حرف میزدند و می خندید. دخترها هم رفتن قسمت آقایون پیش همراهانشون نشستن. موضوع صحبتشون هم سریال ویکتوریا بود! دخترها موهاشون رو به مدلهای مجلسی در آورده بودن و انواع کلپسهای حجیم و شکوفه مو بهش زده بودن. آرایششونم طوری بود که اگه همین الان اراده میکردن برن یه عروسی، کافی بود مانتو و مقنعه شون رو در بیارن. انگار هر کدومشون سعی کرده بود از اون یکی تو اینکار سبقت بگیره. پسرها هم عجیبتر. آدم فکر میکرد اینها از یه کافه خارج شدن. اکثرا لباسهای عجیب پوشیده بودن و کلاه های کج و کلا به قول معروف تیریپ به دانشگاه و دانشجو نمی خورد.

* یه لحظه احساس کردم دانشجوهای نسل ما چقدر با اینا فرق داشت. یعنی این یکی دو ساله چه اتفاقی افتاده؟ مثلا زمان ما، با اینکه میدونستم خیلیها اصلا اعتقادات مذهبی ندارن و به قول معروف پارتی هم میرن، (نمونه اش هم گروهیهای خودم) با اینحال بازم وقتی دانشگاه می اومدن، با ظاهر آکادمیک رسمی می اومدن، بدون آرایش و یا آرایش خیلیی کمی داشتند طوریکه کسی دقت میکرد متوجه نمیشد. همین طور لباسها. یعنی موهاشون رو بیرون میریختن ولی دیگه سرمه عربی غلیظ و سایه اکلیل دار و رژ لب مایع و رژگونه سرخ و اینها دیگه نبود. یعنی اگه کسی اینطوری وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران میشد، بدجور تابلو میشد. با اینکه دانشگاه ما اصلا کنترل نمیشد. پسرها هم همین طور. با اینکه توی گروپ یاهوی ما از پارتی ها و شوخی هاشون عکس میذاشتن، وقتی دانشگاه می اومدن ظاهرشون با مهمونی رفتن خیلی فرق داشت.
(این بخش از پست حذف شد به دلیل سوء برداشت، منظور من اصلا و ابدا چیزی که برداشت شد نبود.)
لطفا از این پست برداشت امر به معروف یا نهی از منکر نکنید. درسته من مذهبیم ولی با اجبار به خصوص روی پوشش و سر و وضع مخالفم. من با اینا مشکل ندارم فقط متعجب میشم، این “تعجبه” همیشه با من هست! دست خودم نیست نمیدونم چرا این تعجبه همش تازگی داره و بهش عادت نمیکنم!

* گاهی اوقات فکر کنم نکنه ماها متعلق به N نسل پیش باشیم و اشتباهی تو دوران اینها دنیا اومده باشیم؟؟ من به شخصه بدم نمیاد یه ماشین زمان باشه که منو برگردونه عقب به دوران پارینه سنگی و تازه شروع به اختراعات ثبت نشده بکنم! چون حقیقتا یه دختر امروزی نیستم! خیلی از مواقع رفتار دخترهایی که شاید ماکزیمم ۳-۴ سال از ماها کوچیکتر باشن رو هم نمی فهمم! بلند حرف زدنهاشون، مدل دلبرییهاشون (این بازار رقابت بر سر اینکه من دلبرترم)، دغدغه هاشون، اصرارشون برای اینکه شکل پسرها در بیان و ادای اونها رو در بیارن و و و …
کسی چه میدونه، شاید این رفتارها درسته یا اقتضای زمونه است و ما پیر شدیم و نمیخوایم بپذیریم و هی دست به دامان بحثهای تکراری کلیشه ای میشیم؟!:D

۱۹ نظر

  1. مرضیه ۱۳۸۸-۱۱-۲، ۹:۲۵ ب.ظ

    چه باحال که من اولین نظر رو میدم. حالا شاید تا من بنظرم یه نفر دیگه نظر بده ولی کلا حس اول بودن قشنگه.
    حالا خوبه شما وقتی دانشگاه بودی همه مثل خودت بودن. وقتی من دانشگاه بودم- تا سال پیش- همه همون طوری که تو می گی بودن و من … .این طوری جدا از نابود کردن محیط علمی دانشگاه، اونایی که اون طوری نیستن اذیت می شن.

    جواب به این نظر

  2. محمد ۱۳۸۸-۱۱-۲، ۹:۴۴ ب.ظ

    «لطفا از این پست برداشت امر به معروف یا نهی از منکر نکنید. درسته من مذهبیم ولی با اجبار به خصوص روی پوشش و سر و وضع مخالفم. من با اینا مشکل ندارم فقط متعجب میشم، این “تعجبه” همیشه با من هست! دست خودم نیست نمیدونم چرا این تعجبه همش تازگی داره و بهش عادت نمیکنم!»

    نمی‌دونم چرا این پاراگراف رو نوشتید ولی به نظر من شما نباید از این که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید خجالت بکشید. کمی شجاع باشید!
    در ضمن امر به معروف و نهی از منکر به معنی «اجبار» نیست. این که شما نظرتون رو می‌دید و بگید که از این وضع خوشتون نمی‌آد کاملاً حقتونه، علاوه بر این که انصافاً این وضعی که توصیف کردید اصلاً جالب نیست، حتی از دید یک غیرمذهبی. من نمی‌دونم چرا بعضی از غیرمذهبی‌ها به اسم آزادی هر چیزی دلشون می‌خواد می‌نویسند و هیچ وقت هم عذرخواهی و «منظورم این نبود» و غیره نمی‌گویند ولی هر وقت یک مذهبی صرفاً نظرش را بیان می‌کند باید با ترس و لرز این کار را انجام دهد و کلی توضیح دهد تا خوانندگان در کامنت‌ها بهش فحش ندهند!

    در ضمن فکر کنم تیپ دانشجویان دانشگاه آزاد با دانشگاه‌های دولتی درجه یک مثل تهران و شریف خیلی فرق داره و این به معنی تفاوت زمان شما و الان نیست! این چیزی که توصیف کردید برای منی که الان در شریف دانشجو هستم هم عجیبه و زیاد به چنین مواردی برخورد نکردم.

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    میدونم شما چی میگین ولی اونقدر برخورد تند با من وجود داشته که …
    رجوع شود به پست چگونه وبلاگنویس محبوبی شویم
    یعنی راستش حوصله بحث رو ندارم فقط خواستم نظرم رو بنویسم

    جواب به این نظر

    محمد Reply:

    کاملاً درک می‌کنم.

    (این هم از مشکلات وبلاگ‌نویس محبوب بودن است دیگر! اگر من وبلاگ‌نویس شوم دوست ندارم وبلاگم پرخواننده باشد، ترجیح می‌دهم کسانی وبلاگم را بخوانند که درکم کنند و به نظراتم احترام بگذارند.)

    جواب به این نظر

    دختر Reply:

    الان دیگه خیلی زیاد بین دانشگاه دولتی و آزاد فرقی نیست. من دانشگاه اصفهان هستم. حالا درسته که به اون صورت توصیف شده نیستن ولی خیلی هم ساده در حد محیط علمی نیستن.

    جواب به این نظر

  3. رهگذر ۱۳۸۸-۱۱-۲، ۱۰:۱۰ ب.ظ

    خداوند همه را به راه راست هدایت کنه اول از همه منو

    جواب به این نظر

  4. ناشناس ۱۳۸۸-۱۱-۳، ۱۲:۲۴ ب.ظ

  5. میرزا ۱۳۸۸-۱۱-۳، ۲:۲۳ ب.ظ

    یک حقیقت وجود داره و اینم که خیلی از مردم ایران عقده ای هستن و جنبه هیچ چیزو ندارن. تو امریکا و اروپا هم که آزادی کامل وجود داره کسی که می خواد بره دانشگاه یا سر کارش اصلاً آرایش نمی کنه. چون محیط کار و تحصیل جای کار و تحصیله نه کاره دیگه. برای اون کارا هم شبا میرن دیسکو و کلاب و … اونجا جای هر چیزی معلومه ولی اینجا نه.

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    بهترین جواب رو دادی
    عزیز من دانشگاه همان کلاپ و دیسکو هست این ایران!

    جواب به این نظر

  6. who? ۱۳۸۸-۱۱-۳، ۸:۱۵ ب.ظ

    به تو چه ، حسود
    مگه کسی به خودش باید اجازه بده بگه چرا مذهبی هستی ؟ مذهبی هستی دیگری مذهبی نیست حجاب داری دیگری حجاب نداره مگه همه ملت باید به ساز تو و ستاد نهی از منکرت برقصن ؟ تازه رقص هم حرامه

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    مگه نبینی هر پیرزنی یکی رو تو خیابون میبینه که باهاش فرق داره غرغر میکنه؟
    این پست رو رو اون حساب بذار

    جواب به این نظر

  7. روی ماه ۱۳۸۸-۱۱-۵، ۱:۰۹ ق.ظ

    با سلام. به نظر می یاد اون چیزی که باید بیشتر از همه ما رو نگران کنه اینه که دخترها برای ورود به جامعه یکی دو ساعت وقت جهت جهت آرایش و پیرایش (مخصوصا پیرایش!) نیاز دارن و پسرها به رسم خانوم ها ناخن بلند می کنن و ابروشونو مدل شیطانی برمی دارن. و از این هم نگران کننده تر اینه که این آدم ها قراره بشن مادر و پدر و آدم! تربیت کنن. درهرصورت ظرف خالی که جایی برای محتوای اضافی نداره. اگر مادر و پدر نسلی که تشنه تربیته برای یاددادن روش زندگی کردن به بچش وقت نداشته باشه یا اصلا بلد نباشه بچه رو تربیت کنه، بچه خالی می شه از محتوا و بهترین ظرفیت رو داری برای پذیرش هر محتوایی! و جالبه تصور کنیم آینده نسلی رو که این موقشنگ ها! قراره تربیت کنن.

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    اسمایلی نگران تربیت نسل آینده با آه‌ :-))

    جواب به این نظر

  8. مهدی ۱۳۸۸-۱۱-۵، ۲:۱۷ ق.ظ

    ای وای …

    جواب به این نظر

  9. نقطه ۱۳۸۸-۱۱-۵، ۶:۱۲ ق.ظ

    البته من رو این پستت ترغیب کرد برم دانشگاه :-))

    جواب به این نظر

  10. احمد ۱۳۸۸-۱۱-۵، ۲:۵۴ ب.ظ

    جالبه ، ماها توی دوره اصلاحات درس خوندیم و همیشه حضرات به دولت گیر می دادن که جامعه را با شعارهای دموکراسی و آزادی فاسد کرده اید و …. امروز که بحمدالله دولت اصولگرای مذهبی مدافع ارزشهای ناب اسلام بر سر کار است و همه هم از ایشان تمام قد دفاع می کنندصحنه ای که شما دیده اید احتمالا کار همان فاسد اصلاحات بوده است.

    جواب به این نظر

  11. مونا ۱۳۸۸-۱۱-۶، ۷:۱۴ ق.ظ

    دلیل اینکه جوونا تو دانشگاه به این شکل ظاهر میشند اینه که اونا رو سی ساله همه جوره محدود کرده انداونا هم تفریحشون شده آرایش کردن و دانشگاه اومدن. اگه دیسکو و بار رفتن آزاد بود این قیافه ها رو می گذاشتند برای اون جا ها. بهتره از این نکته به این نتیجه برسید که هر کسی آزادی انتخاب داره و هر نوع محدودیتی نتیجه عکس به بار میاره. همونطور که شما نوعی باید آزاد باشی پوششت رو انتخاب کنی به بقیه هم حق بده تا وقتی که حقوق دیگران رو پایمال نکرده اند آزاد باشند. اگر هم واقعا کسی با آرایش یه دختر می رنجه خوب خیلی ساده نگاه نکنه. امر بمعروف اگر جواب دادنی بود در همه جوامع توتالیتر از جمله ایران خودمون تا حالا جواب داده بود.

    جواب به این نظر

  12. نارگل ۱۳۸۸-۱۱-۶، ۱:۰۷ ب.ظ

    منم مثه تو حس می کنم با کسایی که حتی سه چهار سال ازشون بزرگترم فرق دارم. من خودم با اینکه تو خانواده ام معروف به این بودم که نوگرا و پیشرو هستم ولی بازم رفتار دخترای امروزی رو خیلی درک نمیکنم.
    گاهی وقتا وقتی به محیطایی می رم که پر از دخترا و پسرای جوونه دچار هراس و تشویش می شم. دلم می خواد زودتر کارم تموم شه از اون جمع بیام بیرون. احساس می کنم یه جنون جمعی همه رو گرفتار کرده که من ازش خیلی هراس دارم.

    جواب به این نظر

  13. 124 ۱۳۸۸-۱۱-۱۵، ۱۰:۲۲ ب.ظ

    زهرا خانم یک سوال…
    شما چندتا نوه دارید؟
    از اون مادربزرگهای بداخلاق مذهبی زشت هستی یا مهربان و همیشه تسبیح بدست یا چادر نماز سفید؟

    آخه حرفهات منو یاد مادربزرگ خودم میندازه… میخوام ببینم تو هم مثل مادربزرگ من جز دسته ی اولی یا نه.

    ممنون

    جواب به این نظر

نظر شما