<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد؟</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 06:38:16 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-54065</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-54065</guid>
		<description>بزرگترین مشگل شما و امثال شما این است که هنوز بعد از سی سال از سقوط شاه می گذرد نرفته اید حد اقل اسلام را ظاهری بشناسید ! و باز بزرگترین اشتباه شماها این است که مسلمانان واقعی را نشاخته اید و و به دنبال ان نیز نیستید که آنها را از صدر اسلام تا کنون بشناسید و همین طور درک درستی از جهان و افریننده ان ندارید و فکر می کنید چند نفر ناراضی که ممکن است اعتراضشان هم به جا باشد امدند و چند شعار از غیض و ناراحتی دادند دیگر اینها از اسلام برگشته اند و یکی از اعجازهای این انقلاب همین است که حتی دشمنان این انقلاب برای اینکه بتوانند به مبارزه با این نظام بیایند مجبور هستند لباس دین اسلام را به تن کنند ولی خوب اینها نمی دانند که پیروان این دین این روش را چند بار تجربه کرده اند و دیگر فریب این نبرنگ انها را نخواهند خورد و خدا چه خوب گفته است که خدا دشمنانش را از احمق ها آفریده است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بزرگترین مشگل شما و امثال شما این است که هنوز بعد از سی سال از سقوط شاه می گذرد نرفته اید حد اقل اسلام را ظاهری بشناسید ! و باز بزرگترین اشتباه شماها این است که مسلمانان واقعی را نشاخته اید و و به دنبال ان نیز نیستید که آنها را از صدر اسلام تا کنون بشناسید و همین طور درک درستی از جهان و افریننده ان ندارید و فکر می کنید چند نفر ناراضی که ممکن است اعتراضشان هم به جا باشد امدند و چند شعار از غیض و ناراحتی دادند دیگر اینها از اسلام برگشته اند و یکی از اعجازهای این انقلاب همین است که حتی دشمنان این انقلاب برای اینکه بتوانند به مبارزه با این نظام بیایند مجبور هستند لباس دین اسلام را به تن کنند ولی خوب اینها نمی دانند که پیروان این دین این روش را چند بار تجربه کرده اند و دیگر فریب این نبرنگ انها را نخواهند خورد و خدا چه خوب گفته است که خدا دشمنانش را از احمق ها آفریده است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-54008</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-54008</guid>
		<description>سلام خانم زهرا.
شما من را نمی شناسید.
غرض از مزاحمت این بود که می خواستم از شما پوزش بطلبم. من چندتا از خاطرات شما را برداشتم و بدون اینکه اسمی از شما بیاورم، آنها را در وبلاگم به اسم خودم زدم.
می دونم الان فکر می کنید که چقدر آدم پست و رذلی هستم و این کار یه نوع دزدیه. اما از کار خودم پشیمان شده ام.
خواهش می کنم منو بخاطر این کار غیر اخلاقی ببخشید و حلالم کنید.
موفقیت شما را از خدا خواستارم.
خدانگهدار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خانم زهرا.<br />
شما من را نمی شناسید.<br />
غرض از مزاحمت این بود که می خواستم از شما پوزش بطلبم. من چندتا از خاطرات شما را برداشتم و بدون اینکه اسمی از شما بیاورم، آنها را در وبلاگم به اسم خودم زدم.<br />
می دونم الان فکر می کنید که چقدر آدم پست و رذلی هستم و این کار یه نوع دزدیه. اما از کار خودم پشیمان شده ام.<br />
خواهش می کنم منو بخاطر این کار غیر اخلاقی ببخشید و حلالم کنید.<br />
موفقیت شما را از خدا خواستارم.<br />
خدانگهدار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سعید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-54006</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-54006</guid>
		<description>عشق دردیست به نزدیک طبیبان ، لیکن
دردمندان همه دانند که خود درمان است



خوشحالم از آشنایی با شما!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق دردیست به نزدیک طبیبان ، لیکن<br />
دردمندان همه دانند که خود درمان است</p>
<p>خوشحالم از آشنایی با شما!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یلدا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-54003</link>
		<dc:creator>یلدا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-54003</guid>
		<description>بچه تو کجا ثبت نام کردی؟! .... هفت سالگیتون مبارک... عمرتون مستدام</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه تو کجا ثبت نام کردی؟! &#8230;. هفت سالگیتون مبارک&#8230; عمرتون مستدام</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: هکر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-54002</link>
		<dc:creator>هکر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-54002</guid>
		<description>از آن بالا نظاره می کنی یار

به قرآن استخاره می کنی یار

اگر فال تو درقرآن بد آید

قرآن را پاره پاره می کنی یار
&gt;
گر تو را هست شکیب از من و امکان فراق

به وصالت که مرا طاقت هجران تو نیست

تو کجا نالی از این خار که در پای من است

یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست

دردی از حسرت دیدار تو دارم

که طبیب عاجز آمد که مرا چاره  و درمان تو نیست

آخر ای کعبه مقصود کجا افتادی

که خود از هیچ طرف حد بیابان تو نیست . . .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از آن بالا نظاره می کنی یار</p>
<p>به قرآن استخاره می کنی یار</p>
<p>اگر فال تو درقرآن بد آید</p>
<p>قرآن را پاره پاره می کنی یار<br />
&gt;<br />
گر تو را هست شکیب از من و امکان فراق</p>
<p>به وصالت که مرا طاقت هجران تو نیست</p>
<p>تو کجا نالی از این خار که در پای من است</p>
<p>یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست</p>
<p>دردی از حسرت دیدار تو دارم</p>
<p>که طبیب عاجز آمد که مرا چاره  و درمان تو نیست</p>
<p>آخر ای کعبه مقصود کجا افتادی</p>
<p>که خود از هیچ طرف حد بیابان تو نیست . . .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شکیبا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-53999</link>
		<dc:creator>شکیبا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-53999</guid>
		<description>امیدوار باش دوست من !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیدوار باش دوست من !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-53979</link>
		<dc:creator>آرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-53979</guid>
		<description>:(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:(</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهرداد</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-53959</link>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-53959</guid>
		<description>کلنگ از آسمان افتاد ونشکست
وگرنه من همان خاکم که هستم!
درود بر شقایق گودرزی که جوانمردانه سیفون میکشید! مرگ بر رژیم لاغری دکتر کرمانی سفاک!
بچه های خوب قبل ازخواب جیش میکنند که یه وقت فرشته ها دندوناشونو نخورن!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کلنگ از آسمان افتاد ونشکست<br />
وگرنه من همان خاکم که هستم!<br />
درود بر شقایق گودرزی که جوانمردانه سیفون میکشید! مرگ بر رژیم لاغری دکتر کرمانی سفاک!<br />
بچه های خوب قبل ازخواب جیش میکنند که یه وقت فرشته ها دندوناشونو نخورن!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سیامک</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-53950</link>
		<dc:creator>سیامک</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-53950</guid>
		<description>چیزی شده اینجوری محزون می نویسی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چیزی شده اینجوری محزون می نویسی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پدرام</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/11/tired-hear/comment-page-1/#comment-53948</link>
		<dc:creator>پدرام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7769#comment-53948</guid>
		<description>خون بلبل را نه تنها در چمن گل میخورد
هر کجا خاریست آب از چشم بلبل می خورد
......
گل من! بلبلت منم
« مفرد »</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خون بلبل را نه تنها در چمن گل میخورد<br />
هر کجا خاریست آب از چشم بلبل می خورد<br />
&#8230;&#8230;<br />
گل من! بلبلت منم<br />
« مفرد »</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

