اضافه شدن نقش های خانوادگی!

* من یه دوستی تو خوابگاه داشتم که تکیه کلامش این بود: “قضیه چیه؟!” بعدش فکر کن هر وقت وارد اتاقی، جمعی، جایی چیزی می شدیم، این میپرسید: قضیه چیه؟ و بعدشم ملت شروع میکردن به تعریف اتفاق رخ داده! یه بار ازش پرسیدم فاطمه چرا اینقدر میپرسی قضیه چیه؟ گفت ببین قضیه خیلی ساده است! همیشه یه قضیه ای هست که ملت درباره اش حرف بزنن. منم به طور کلی میپرسم قضیه چیه که برام تعریف کنن. حالا یا فکر میکنن از بخشیش مطلع هستم و خودمونی ام یا اینکه نه اصلا پرتم و براشون جالبه که اطلاعات بهم بدن:D

* حالا دیشب همین دوستم زنگ زده بود. داشتم باهاش حرف میزدم که صدای یه نوزاد پشت تلفن اومد. گفتم این بچه کیه؟ گفت من خاله شدم دیگه زهرا خبر نداشتی؟ راستش خبر نداشتم. بعد کلی نشست درباره اینکه خاله شدن چقدر حس خوبی هست و چقدر بچه خواهرش رو دوست داره و باعث شده شادی به خونه شون بیاد حرف زد. بعد گفت تو هنوز عمه نشدی؟ از اونجائیکه من مثلا دختر ارشد خونه هستم، حدس زد که اول باید خواهرام خاله بشن:D بعد گفتم نه بابا هنوز کو مونده تا من عمه بشم؟ یه لحظه اصلا یادم رفت که برادر بزرگم ازدواج کرده و چند ماه دیگه بچه اش دنیا میاد. اونقدری که تو خونه و فامیل ما ازدواج دیر به دیر صورت میگیره، هنوزم ازدواج برادرم باورم نشده چه برسه به بچه دار شدنش. گفتم که چند ماه دیگه برادرزاده ام دنیا میاد.
بعد هی داشتم این کلمات رو با خودم تکرار میکردم. عمه، برادرزاده. نمیدونم چرا همش فکر میکنم این چیزا مال دیگرانه و من تجربه اش نمیکنم!:) یعنی مثلا هیچوقت به نظرم نمیاد یه دختر  بیست و چند ساله عمه بشه. مثلا فکر میکنم فقط به آدمهای ۴۰ سال به بالا میاد که عمه بشن. حالا فکر کن برادر زاده ام دنیا بیاد، یه مدت باید افسردگی بگیرم که من چرا اینقدر پیر شدم که عمه شدم! :دی

* اون اوایل وقتی علی ما تازه ازدواج کرده بوده، وقتی با عروسمون بیرون میرفتیم و میخواست ما رو به دوستانش معرفی کنه به من و خواهرم اشاره میکرد و میگفت: اینام خواهرشوهرام هستن. بعد من هی با خودم تکرار میکردم: خواهرشوهر! بعد هی میگفتم یعنی من واقعا الان خواهرشوهر یکی شدم؟ یا مثلا مامانم مادر شوهر شده؟ حالا خوب اصلا نقش خاصی نداشتم ولی نمیدونم چرا اینقدر به نظرم عجیب می اومد. یعنی خب من همون آدم بودم، هیچ تغییری نکرده بودم ولی خواهر شوهر یکی دیگه شده بودم!

* نمیدونم شاید همش به خاطر اینه که علی مون اولین فرد خونه ما بود که ازدواج کرد و این چیزا به نظرم تازگی داره و کمی عجیب میاد. کلا تو فامیل ما ازدواج خیلی دیر به دیر صورت میگیره. همین علی ما با اینکه متولد ۵۶ بود، ولی بازم اصرار داشت که مجرد بمونه. یعنی اصلا رغبتی برای ازدواج نداشت، دیگه اینقدر بهش فشار آوردیم که قبول کرد. به نظرم میاد آدم اگه تو سنین پائین ازدواج کرد که کرد، اگه نکرد بعدش نسبت به این پدیده خیلی گارد میگیره. یعنی چطور بگم ترسوتر میشه که خیلیها سختگیری تعببیرش میکنن. در حالیکه این سختگیری نتیجه ترسه.

* گاهی اوقات فکر میکنم قدیما، دخترها و پسرها چطور همدیگه رو ندیده، میرفتن خواستگاری و ازدواج میکردن و تازه ازدواجهاشون به نسبت امروز خیلی موفقتر هم بود؟ الان با وجود اینهمه وسایل ارتباطی و از بین رفتن محدودیتهای ارتباط دخترها و پسرها، هنوزم آدمها نه تنها دیر ازدواج میکنن که شناختشون از همدیگه بازم کمتره بعدشم بیشتر و سریعتر هم طلاق میگیرن. شاید آدمها واقعا هی هر روز پیچیده و پیچیده تر میشن؟

۶۱ نظر

  1. میثم ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۲:۳۳ ب.ظ

    کلاً ازدواح تو رشت رکود داره ظاهراً

    جواب به این نظر

    ناشناس Reply:

    http://www.mortezash.blogsky.com

    جواب به این نظر

  2. میثم ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۲:۳۴ ب.ظ

    قدیما مردم برای زندگی ازدواج می کردند، نه برای لذت

    جواب به این نظر

  3. زهرا ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۲:۵۷ ب.ظ

    جدی میگی میثم؟
    یعنی زیاده؟ :دی
    خوب به خاطر سادگی پسرای شمالیه:)) ما خوابگاه که بودیم هرکی میخواست ازدواج کنه میگفتن دوروبر پسرای شمالی بپلکین سریع دل میبازن :)))))

    جواب به این نظر

    30-minut Reply:

    راست می گن خوب

    جواب به این نظر

    میثم Reply:

    رکورد نه، رکود
    یعنی دیر به دیر عروسی می کنند
    البته خوب ساده هم هستند

    جواب به این نظر

  4. آسا ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۳:۰۲ ب.ظ

    موافقم باهاتون زهرا خانوم. یه قول یکی مردم دیگه عاشق ها رو هیچ جا با هم نمی کشن. همه به هم دروغ می گن آخه آدمها خیلی بد شدن. آدم ها بی وفایی رو این روزها خوب بلد شدن.

    جواب به این نظر

  5. ناشناس ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۳:۰۳ ب.ظ

    مقایسه دیروز و امروز هم بد هست و هم خوب
    بد است چون در گذشته نمیشه زندگی کرد و گذر زمان و نوآوری های ان تغییر را به وجود می اورد و همین طور جابجایی های رو در فرهنگ ها ایجاد میکنه و نیز انتظارات از زندگی رو هم تغییر میدهد و ..
    و خوب است به خاطر اینکه ما قدر امروز رو بیشتر بدونیم و آداب و رسومی که یک زمانی دست و پا گیر بودند امروز دیگر کم اثر شده اند فکر کنید یک زمانی اگر کسی می خواست عروسی کند باید می رفت برای پدر دختر دو سالی کار میکرد ( همین شرط رو حضرت شعیب برای حضرت موسی قرار داد اگراشتباه نکنم …..) خوب این رویه شیوه ای برای جلب اعتماد و همین طور مردانگی داماد رو می رسوند . اما حالا این شرط منسوخ شده است در عوض داشتن شغل و درآمد و تهیه مسکن و کلی شرط و شروط هم جای اون رو گرفته !
    گذشته زندگی ها ساده بودند و در نتیجه بهانه برای اختلاف نبود اما حالا این به ظاهر پیشرفت بهانه های اختلاف رو زیاد کرده است پس دنبال این باشیم که زمینه های اختلاف رو با شناسایی اونها و بی اثر یا کم اثر کردن اونها ازبین ببریم
    و همین طور این روز ها همه تلاش می کنند خود را متدین نشان دهند و شرط ایمان رو در ظاهر می چسبند اما من واقعا ندیده ام به آن به صورت به این یک شرط محکم کسی تکیه کند و از همان اول بگند شرط ما فقط ایمان است و برای امتحان ایمان فرد کاری کنند و دنبال شاخص باشند تازه همین که یک حرفی از کسی می شنوند سریع اصل قضیه رو به هم می زنند و فکر می کنم اینها با این وضع حتی با پیامبر و علی (ع) هم حاضر نمی شدند ازدواج کنند چون پشت سر اونها هم حرف های زیادی بود و دیگه حد اقلش اشتغال رو دیگه دارند
    نمی دونم مثلا کسی که ایمان قوی دارد مطمئنا بعد از تشکیل زندگی دنبال کار هم خواهد رفت حتی اگر اون کار سطح پایین باشد اما قبل از تشکیل زندگی اگر شد شد و الا قید تشکیل زندگی را هم خواهد زد
    همین طور زندگی دسته جمعی در گذشته هم سرنوشتی رو زیاد می کرد و احساسات رو تقویت میکرد و لی امروز این رویه خیلی اهمیت ندارد اگر چه تکنولوژی خیلی راحتی هایی رو به دنبال د اشته است اما خیلی چیزها رو از جمله ارتباط رو در رو را از بین برده است فرد فکر می کند اگر تلفنی بزند دیگر خلا ء ارتباطی و عاطفی او پر می شود اما در حقیقت اینگونه نیست این شکاف باقی می ماند و به صورت های مختلف در زندگی فرد خود را نشان میدهد و همین طور بالا رفتن سن ازدواج هم از این رویه پیروی می کند وقتی کسی با ایمان هست حتما میداند که ممکن است خیلی از عبادات او کامل انجام نشود خیلی از رفتارهای او خام و نپخته باقی بماند و خیلی از توانمندی های او شکوفا نشود و خیلی از نقشهای اجتماعی او مغفول بماند و……..که دیگر بعد از گذشت زمان آنها امکان باز سازی و توانمندسازی ندارند و……..

    جواب به این نظر

  6. 30-minut ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۳:۲۱ ب.ظ

    ولی گذشته از شوخی فقط به خاطر این دنیاست

    جواب به این نظر

    30-minut Reply:

    یا شاید می ترسن

    جواب به این نظر

  7. کوکب ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۴:۱۸ ب.ظ

    سلام زهرا جان.
    یادش به خیر چه روزهایی با “فاطمه ها” داشتیم. من هنوز هر از گاهی به یاد اون روزا میام مطالبت را می خونم. انصافا خوب می نویسی. موفق باشی عزیزم.

    جواب به این نظر

  8. کوکب ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۴:۲۴ ب.ظ

    در گذرگاه زمان
    خیمه شب بازی دهر
    با همه تلخی و شیرینی خود می گذرند
    عشقها می میرند
    رنگها رنگ دگر می گیرند
    وفقط خاطره هاست
    که چه شیرین و چه تلخ
    دست ناخورده بجا می مانند

    جواب به این نظر

  9. 30-minut ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۵:۲۵ ب.ظ

  10. حسین ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۶:۱۴ ب.ظ

    با سلام
    واقعیتش من فکر می کنم بهیچ وجه زندگیهای قبلی موفق تر نبوده الان طلاق آشکار زیاده
    قبلا طلاق پنهان ویا عاطفی قبلا زن وشوهر (شاید هم زن و شوهر های قدیمی الان) چون طلاق رو بد می دونستن با وجود عدم تفاهم بصورت ظاهرا معمولی ولی در باطن با آزار باطنی در کنار هممی موندن ولی الان مردم بخاطر حرف مفت بقیه حاضر نیستن یک عمر زیر یک سقف با کسیکه هیچ علاقه ای بهش ندارن زندگی کنن و روحا و جسما خود و بچه هاشون رو عذاب بدن واقعیتش فکر نمی کنم آدمها خیلی عوض شدن ولی این جبر جامعه هست که دیگه قادر به تغییر رفتار آدمها نیست
    واسلام

    جواب به این نظر

    mojtaba Reply:

    نظر شما فوق العاده بود.(طلاق پنهان !!) جمله ی زیبایی بود.

    جواب به این نظر

  11. این وبلاگ نویسان بیسواد نیستند! ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۸:۲۴ ب.ظ

    جان من اینقدر ترجمه نکنید! کمی هم از خودتون بنویسید! بعضیا دیگه شورشو در آورن! بابا دیگه لایف هکر و تک کرانچ رو همه میخونن! شیرم حتی نمیخواد!

    جواب به این نظر

    30-minut Reply:

    فضولی بده!

    جواب به این نظر

  12. فاطمه ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۹:۰۸ ب.ظ

    سلام .
    “قضیه چیه؟!”
    داستان نویسی و خاطره نویسی کاری بوده که دوست داشتم ولی زیاد توفیق نداشتم تو این کار.
    خوب میتونی بنویسی از کوچیکترین اتفاقاتی میافته. البته کار نیکو کردن از پر کردن است.
    اگه با تبادل لینک موافقید. دلتتون خواست یه دوست دیگه به نام فاطمه داشته باشید.خبرم کنید. خوشحال میشم سر بزنید. البته من خیلی کم تجربه هستم و رو حساب تجربیات و طرز فکرتون این پیشنهاد رو دادم. موفق تر باشید.

    جواب به این نظر

  13. سپیده ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۹:۴۰ ب.ظ

    سلام ننه
    آره دیگه کمتر کسی سنتی ازدواج می کنه مادر…
    با این قضیه ترسو شدن به شدت موافقم….

    جواب به این نظر

  14. بنده ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۹:۵۰ ب.ظ

    سلام. شما چجوری وبلاگتون رو به صورت صفحه ای در آورده اید؟ این طوری که بشه با انتخاب رفتن به صفحه بعد، پست های قدیم تر رو خوند. می شه این کار رو برای وبلاگ های پرشین بلاگ کرد؟

    جواب به این نظر

  15. مائده ایمانی ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۹:۵۶ ب.ظ

    آیا صرف طلاق نگرفتن نشانه‌ی موفق بودن ازدواج‌هاست؟ ممکن نیست طلاق نگرفتن‌شون از ترس حرف و حدیث مردم بوده‌باشه؟
    همین طور در حد سوال

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    نه مائده جان اتفاقا اینم توی ذهنم بود
    ولی تجربه (شخصی ) بهم میگه اینهایی که خیلی کمتر همدیگه رو شناختن ازدواجهای بهتری داشتن تا اینهایی که با وجود اینهمه وسایل ارتباطی و مدت شناخت طولانی و دوستی زیاد ازدواج کردن
    راستش هنوز علتش رو نمیدونم
    اینم قبول دارم که اون زمانها طلاق خیلی قبح داشت و الان اینطوری نیست ولی حقیقتا اون موقع آدمها بیشتر به فکر حل مسئله بودن تا پاک کردن صورت مسئله

    جواب به این نظر

    30-minut Reply:

    دقیقا

    جواب به این نظر

    مازیار Reply:

    به نظر من، در ازدواج سنتی، چون طرفین با انتظارات عاطفی/احساسی حداقل وارد رابطه می شند، هر چی از آب دربیاد از اون حد انتظار معمولا بالاتره، بنابراین همه راضی می مونند. ولی در ازدواج با شناخت قبلی، هر کسی طرفش رو مطابق با انتظارات خودش انتخاب می کنه و اگه در عمل پس از مدتی زندگی مشترک ببینه که انتظارات عاطفییش برآورده نمیشه، دچار سر خوردگی می شه و ممکنه در شرایطی کار به جدایی برسه.
    اما اینکه کدوم یک از این دو روش بهترند، بستگی به این داره که به نظر شما، طول زندگی مهمتره یا عرضش…

    جواب به این نظر

    ناشناس Reply:

    بحث طلاق یک بحث بسیار پیچیده است و در عین حال ساده به نظر من گره اصلی یک زندگی خوب در شناخت افراد از هم و همین طور نحوه کنار آمدن با آن است یعنی تا معرفتی در حد اتکا به خود نباشد و همین طور درک این موضوع که با شناخت از طرف مقابل و نحوه صحیح و اصولی کنار امدن با موجودی به نام شریک زندگی ( چه از طرف مرد و چه از طرف زن ) و تلاش برای حل مسائل مشترک به طور مبنایی و اصولی با کمک گرفتن از دین و علم و عقل فردی و جمعی و نیز با محور قرار دادن احترام متقابل و حسن همجواری.
    به نظر می رسد بحثهای سنت های مدد رساننده به انسجام اجتماعی هم ریشه در شناخت درست تداوم زندگی داشته و دارد چنانچه طلاق عقلا وقتی فردی بیوه می شود به ویژه در سطح روستاها و عشایر از حمایتهای اجتماعی پایداری برخوردار نمی شود و همین طور با روحیه حیامندی زنان که هرروز یا هر از چند وقت در عقد یک نفر باشند در تضاد است و به هر حال متغیر های زیادی هم از جمله وفاداری ؛ توجه به سرنوشت فرزندان ؛ مراعات خانواده های دو طرف ؛ و همین طور ازدواج های خانوادگی و…..در این زمینه موثر است
    تداوم زندگی کسانی که مدت کمی ارتباط عاطفی داشته اند با این فرض که عشق و نیازبه زن و یا مرد داشتن همیشه با بشر بوده است و این موضوع هم در سطح عشایر و روستاها وجود داشته است اما وقتی بزرگان قوم متوجه میشدند روابطی در حال شکل گیری است که منجر به روابط ویژه می شود سریع نسبت به عقد کردن آنها اقدام میکردند و همین طور دوره عقد و نامزدی طولانی بوده است و این موضوع کمک می کرد که اولا عشق ریشه بدواند و همین طور دختر و پسر خود را برای زندیگی مشترک بیشتر اماده کنند و همین طور شناخت از هم و عشق ورزی با رعایت و نظارت بیشتری همراه باشد و نتیجه چنین ازدواجی پایداری بیشتری را به ارمغان می اورده است
    ولی اکنون این رویه با ارتباطات غیر نظارتی و همین طور نپختگی و بی هنجاری همراه شده است و نتیجه ان روشن است طلاق های سریع و بی حساب و کتاب !

    جواب به این نظر

  16. مهرداد ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    از همه این حرفا گذشته عمه فش خورش ملسه!

    جواب به این نظر

  17. 30-minut ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    زهرا خانوم یکی از بچه های یه جی میل داشت. بعد مثل اینکه این جواب ها سوالهایی که موقع ثبت نام برای جی میل داده بود رو یه نفر پیدا کرده بعد هی پسورد جی میلشو پیدا می کیرده هی عوض می کرده. حالا اون آدم مخرب سوالهارو عوض کرده. چی کار کنه تا جی میلشو باز دوباره بدست بیاره؟

    جواب به این نظر

  18. 30-minut ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۱۰:۲۳ ب.ظ

    چه جوری می تونم من هم این عکس رو واسه فیدم فعال کنم. گرچه می دونم فید ریدرهام زیاد نیستن؟
    http://feeds.feedburner.com/~fc/zahrahb?bg=FF99FF&fg=444444&anim=1

    جواب به این نظر

  19. گروهبان فلفلی ۱۳۸۸-۱۱-۱۸، ۱۰:۳۶ ب.ظ

    نظر من رو چرا حذف کردی نامرد بی معرفت

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    گروهبان به تو هم رحم نکرد شاید براش تکراری شدی عزیزم

    جواب به این نظر

  20. حسام ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۱۲:۱۸ ق.ظ

    سادگی پسرای شمالی به معنای سفیه یا پپه بودنشون نیست ها! سو برداشت نشه.

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    خوب شد روشنگری کردی

    جواب به این نظر

  21. مهدی ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۱:۱۰ ق.ظ

    اولا خوب و روان مینویسی زهرا خانم و این خوندن اینجا رو لذت بخش میکنه
    اما در مورد زندگی خانوادگی گذسته و امروز:
    ۱- آدمها همواره در حال مقایسه اند و مقایسه معیار مهم و بعضا اصلی تصمیم گیری برای افراد مخصوصا تو مسائل خانوادگیه. افراد ظاهر، اخلاق، خانواده، درآمد، شغل و مرتبه اجتماعی و هزار و یک چیز دیگه ی شریک زندگیشون رو با بقیه مقایسه میکنن و در نهایت در مورد موفق یا ناموفق بودن ازدواجشون به جمع بندی میرسن. نکته جالب اینه که این مقایسه همیشگیه
    ۲-انسان امروز توانمندتره، به مفهوم اینکه میتونه با افراد زیادی در جاهای مختلف دنیا ارتباط داشته باشه، لذا دایره مقایسه گسترش پیدا کرده و البته راضی شدن سخت تر. تصور کنید یه روستایی رو که تعداد دخترهای در سن ازدواج برای یک مرد مثلا ۱۵ نفر بوده، به راحتی میشده ده دوازده تا از اونها رو به دلایل مختلف حذف کرد و در نهایت یه انتخاب ساده. معیار سنجش و مقایسه هم چند خانواده در اطراف بودن که میشد فرد به راحتی توجیه بشه
    ۳- لذت جویی افراد و همینطور کمال طلبی هم بیش از پیش شده. شاید بشه این مورد رو به نوعی شاخه ای از مصرف گرا و ظاهر بین شدن آدم ها دانست.
    ۴- انسان امروز توانمندتره، این بار به این مفهوم که علایق خودش بیشتر از قبل تو انتخاب هاش تاثیر داره و کمتر به نظر دیگران توجه میکنه. از طرفی تعداد خانمهای با توانمندی استقلال اقتصادی و همینطور اجتماعی بیشتر شده. نتیجه اینکه طلاق راحت تر از قبل شده.
    نتیجه اینکه امروز افراد با حس لذت گرایی و کمال جویی بیشتر از قبل و با دایره انتخاب بزرگتر نسبت به گذشته، سخت تر ازدواج میکنن و بعد به دلیل دایره وسیع مقایسه سخت تر از قبل احساس خوشبختی میکنن و همینطور گزینه طلاق هزینه کمتری براشون داره و لذا ….
    اینها تحلیل اوضاع بود، حالا سوال اینه که واقعا وضعیت امروز بهتره یا گذشته؟

    جواب به این نظر

  22. Alireza ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۲:۲۱ ق.ظ

    ۹۹%talagh ha faghat havase.alan man 2mahe jodashodam.hamsaram ashegh shode harkash komaki khast khoshal misham komak konam.32salam 09365074598

    جواب به این نظر

  23. ایران ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۳:۴۹ ق.ظ

    واقعا فکر میکنی کسی وقت اضافه داره داستان هایی که سرهم میکنی رو تا آخر بخونه ؟
    خلاصه نویسی یک هنره و البته هنر نزد همه نیست متاسفانه

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    من که خوندم ولی راس میگه , دخترم از این به بعد کمی کوتاه‌تر بنویس تا دلانندگان رو شاد کنی یکم مشتری‌مدار باش زهرا!

    جواب به این نظر

    مرضیه Reply:

    همه اینایی که نظر دادن این مطلبو تا آخرش خوندن! مهم اینه که مطلب کشش داشته باشه.

    جواب به این نظر

  24. ستاره نقره ای ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۶:۲۶ ق.ظ

    من وقتی ۴ سال و ۸ ماهم بوده عمه شدم. فکر کن به قول شما هنوز ۵ سالم نشده که پیر شدم. ولی اختلاف سنی کم با خواهرزاده یا برادرزاده هم خیلی خوبه.

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    اوه اوه فکر کن تو ۵سالگی بهت بگن عمه!
    من قبلا زیر ۱۴ ساله ها رو عمه میدیدم تعجب میکردم نگو کمتر هم هستن!

    جواب به این نظر

  25. رسول ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۷:۴۲ ق.ظ

    من که دوست داشتم در سنین پایین ازدواج کنم اما مگه تو این سنین پایین ملت به یه جوون دانشجو زن می دن آخه…دی:)

    الانم که حال و هواش از کلمون رفته….!!

    جواب به این نظر

  26. محمد ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۷:۵۴ ق.ظ

    یعنی من که الان در ۲۴ سالگی عموی ۷ تا بچه هستم، باید دپرس باشم؟؟؟ :)

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    !

    جواب به این نظر

    مرضیه Reply:

    شما دیگه برو خودکشی کن!

    جواب به این نظر

    شهریار Reply:

    من مردم یکی بهم نگفت عمو یا دایی

    خوشابر حالت محمد

    البته تا سالای اخر عمرم دق اینکه یکی بهم بگه بابا هم اضافه میشه
    ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ( صدای گریه )

    جواب به این نظر

  27. سیامک ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۹:۰۲ ق.ظ

    سلام مهم اینه که آدم در راستای رسالت اجتماعی به افزوده شدن نقش های خانوادگی دیگران هم کمک کنه !؟!در ضمن این طلاق عاطفی که دوستان اظهار می کنند بیشتر مربوط به زوجین اواخر دهه ۵۰ و دهه ۶۰ است یعنی افرادی که در این سالها پیمان ازدواج بستند. و این مشکل در دهه های قبل کمتر به چشم میاد .همکار من هم با این مشکل مواجه است و میگه من فقط یادم می آد که تو مراسم خواستگاری خانومم رو دیدم و تا قبل از مراسم خواستگاری ایشون رو نمی شناختم. با این وجود به نظرم نوع رفتار های متقابل وگذشت زوجین و توجه به کلیه مسائل زندگی مشترک میتونه مانع خیلی از جدائیها وطلاق های عاطفی بشه .زندگی مشترک مثل یه گله که همیشه باید مورد توجه باشه تا پژمرده نشه .

    جواب به این نظر

    mojtaba Reply:

    دقیقا . و به این اصل هم همیشه معتقدم که شاید اول زندگی با عشق شروع نشه و زمان میبره که بین طرفین عشق بوجود بیاد .(اگه طرفین بتونن با هم همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند)

    جواب به این نظر

    مازیار Reply:

    البته اینهم مطرحه که آیا اون چیزی که بعدا بین طرفین به وجود میاد واقعا “عشق” است یا “عادت”؟

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    عادت

    جواب به این نظر

  28. مهدی ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۳:۰۷ ب.ظ

    دلیل این موضوع که آخر اشاره کردی، نه تنها توی پیچیده‌تر شدن آدماس، بلکه توی شیوه‌های به شناخت رسیدنِ اونا هم هست.

    جواب به این نظر

  29. آیدین ک ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۴:۲۴ ب.ظ

    موفقتر؟ از کجا می دونید موفقتر بوده؟ ملت از طلاق می ترسیده اند ولی کلا الان جماعت بی حیاتر و بی چشم و رو تر هستند قبول دارم

    جواب به این نظر

  30. محبوبه ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۴:۳۱ ب.ظ

    چه جالب. بعد مدتی اومدم اینجا پست اول هم راجع به عمه شدن و خاله شدن بود. اتفاقا من هم دو روزه عمه شدم و اتفاقا همین حس رو داشتم که وقتی بهم میگن عمه احساس پیر شدن میکنم. دقیقا منم فکر میکنم که چه جوری یه دختر بیست ساله ای مثل من عمه شده باشه. تازه خاله کوچکم. وقتی خاله شد منفی ۶ سالش بود:دی

    جواب به این نظر

  31. موج ۱۳۸۸-۱۱-۱۹، ۵:۴۹ ب.ظ

    با سلام
    وب جالبی داری
    امیدوارم مادربزرگی رو هم با سرافرازی تجربه کنی.

    جواب به این نظر

  32. میلاد. ۱۳۸۸-۱۱-۲۰، ۳:۰۹ ق.ظ

    چه هکر بی مزه ای..
    دوتا پست الکی زد و رفت؟همین؟

    جواب به این نظر

  33. نقطه ۱۳۸۸-۱۱-۲۰، ۸:۱۵ ق.ظ

    به خاطر این طلاق زیاده که طلاق دیگه تابو نیست و ملت دیگه مجبور نیستن همدیگر رو تحمل کنن به قولی بسوزن و بسازن که به نظرم این خوبه که آدم چیزی رو نمیخواد راحت بتون ازش خلاص شه
    در ضمن شما واسه این این چیزا برات عجیبه که سنتی فکر میکنی و آدم تغییر نیستی
    اینو از چند وقتی که اینجا رو میخونم برداشت کردم

    جواب به این نظر

  34. نقطه ۱۳۸۸-۱۱-۲۰، ۸:۳۳ ق.ظ

    تا اینجا که اومدم یه کار فرهنگی هم بکنم که مربوط به همین پسته بدانلودید و بخونید;

    دانلود کتاب روانشناسی روابـط دختـر و پسـر
    http://www.parsbook.org/1388/11/dokhtar-pesar.html
    نام کتاب : روانشناسی روابـط دختـر و پسـر

    نویسنده : محمد فر

    ناشر : پارس بوک

    زبان کتاب : فارسی

    تعداد صفحه : ۳۷

    قالب کتاب : PDF

    حجم فایل : ۶۲۴ Kb

    توضیحات : تشریح و توضیح روابــط دختــر و پــسر در جامعه و روانشناسی تاثیر این روابط بر جوانان و طرف مقابل

    http://www.parsbook.org/1388/11/dokhtar-pesar.html

    جواب به این نظر

  35. پور پدر ۱۳۸۸-۱۱-۲۰، ۹:۲۹ ق.ظ

    میبینم که وردپرسی شدی مثل ما

    جواب به این نظر

  36. shamim ۱۳۸۸-۱۱-۲۲، ۱:۳۰ ق.ظ

  37. امیرمحمد ۱۳۸۸-۱۱-۲۳، ۷:۳۳ ق.ظ

    تفاوتی بین خانمها و آقایون نیست تازه خانمها خیلی ازنظر سیاست و زبون از آقایون جلوترند؛من۲ساله از همسرم جداشدم تواین مدت نفهمیدم دلیلشو بعداز جدایی فهمیدم۲سال بیخود منتظرش نشستم خانم عاشق کسی بودو ارتباط داشتن باهم من ساده بودم؛۰۹۳۶۵۰۷۴۵۹۸شمارمه دنبال یه همسر باوفاو مهربونم۳۲سالمه؛مرسی

    جواب به این نظر

  38. هارون ۱۳۸۸-۱۱-۲۴، ۱:۳۶ ب.ظ

    دوست محترم سلام تقدیم است
    اگر دورم زیدیدارت دلیل بی وفای نیست – وفا آن است که نامت را همیشه زیری لب دارم
    خیر ان دیده که اب اش نبرد گریه به غشق- تیره آن دل که دراو شمغ محبت نبود

    بسیار وبلاگ در عین حال خوش نما و خوش سایز برای دوستان افغان روی کار گرفته
    اید و جهان سپاس وبلاگ دل ربای تان تشکر

    جواب به این نظر

  39. هارون ۱۳۸۸-۱۱-۲۴، ۱:۳۸ ب.ظ

  40. علی ۱۳۸۸-۱۱-۲۴، ۱:۴۴ ب.ظ

    سلام
    اونروزا مردم اکثرا خودشون بودن و زندگی خودشونون میکردن،
    الان اکثرا میخوان ادای اینو اونو در بیارن ،هیچکیو نمیبینی خودش باشه >> دروغ،چشم و هم چشمی ،تلاش برای رسیدن به فرعیات زندگی و… باعث سخت گیری یا به تعبیر شما ترس میشه !! به نظر شما اسم خاصی میشه براش گذاشت؟!!

    جواب به این نظر

نظر شما