۱۳۸۸-۱۱-۲۸
معامله با خدا
* بین من و خدا معاملات جالبی صورت گرفته. یک جاهایی من چیزهایی رو که دوست داشتم ولی احساس کردم که واقعا خدا نمیخواد و به صلاحم نیست رو ول کردم. بعد دیدم، واقعا دیدم که در جای دیگری توی زندگیم جبران شده. یک جاهایی هم برعکس. من خیلی خواستم و تلاش کردم ولی خدا نصیبم نکرده. از این دست نصیب نکردن ها و شکست ها که دوباره باید از نو تلاش کنی. چیزی که “ظاهرا” همش ضرره (حالا مادی و یا معنوی) و ما مسلمانها امتحان الهی می نامیم. از این دست معامله های خاموش توی زندگیم زیاد پیش اومده. دیگه دستم اومده که چه موقع باید اصرار کنم و چه موقع باید رها کنم و دست بکشم.
* توی اون فیلم راز که از شبکه ۴ پخش شد، مدام میگفتن که اگه بخواین و اگه واقعا با تمام قواتون چیزی رو بخواین، بهش می رسین. ولی همیشه اینطوری نیست. گاهی اوقات هست که یه چیزی رو واقعا میخواین و از اونجائیکه دانش ما محدوده و از آینده خبر نداریم، فکر می کنیم خیلیم برامون عالی هست ولی رخ نمیده. اصلا بیشتر امتحانهای خدا همینطوری هست. یعنی چیزی رو شما واقعا میخواین. از ته قلبتون توی همه دعاهاتون میخواین ولی بهش نمی رسید. بعد یکروزی، یک جایی، یک واقعه ای به شما نهیب میزنه که دیدی چقدر خوب شد، فلان اتفاق تو زندگیت رخ نداد؟
* میخواستم بگم که الان تو نقطه ای هستم که وقتی به گذشته فکر می کنم میبینم ۹۰ درصد این چیزهایی که من از خدا میخواستم صحیح نبود و الان خوشحالم که خدا به دعاهای من توجهی نکرد و رخ نداد:) اون ۱۰ درصد هم شاید در آینده معلوم شدن و یا شایدم هیچوقت نفهمم که حکمتشون چی بود ولی از اونجایی که به این راه اطمینان دارم، میدونم یه دلیلی توش هست. فقط میمونه چیزهایی که همیشه به صلاح آدم هستن ولی رخ نمیدن. علت اینها رو باید یه جاهای دیگه جستجو کرد که فعلا ایمان من بهشون قد نمیده.
* خلاصه اینکه به قول ماه مهربان:
معامله با خدا… به اون سادگی ها که فکر می کردم نیست. با اینکه سود توش قطعیه، ولی اطمینان بهش یه خورده آدم رو درگیر میکنه. اما یه چیزیش که کاملا نقده و میشه حس کرد، آرامشیه که به آدم میده.


آسا Reply:
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۱ ق.ظ
خیلی خوب گفتین
آسا Reply:
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۲ ق.ظ
کافیه از خودمون بپرسیم: من از این دنیا چی می خوام؟