<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: داستان سه خواهر</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 06:38:16 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: عرشیا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-59756</link>
		<dc:creator>عرشیا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-59756</guid>
		<description>سلام من عرشیا 17 ساله از کرج میخوام بگم اگه دختر خانومی تواین سن وسال بود بزنگه  
خوش تیپ مهربون...
09356614893
عرشیا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من عرشیا ۱۷ ساله از کرج میخوام بگم اگه دختر خانومی تواین سن وسال بود بزنگه<br />
خوش تیپ مهربون&#8230;<br />
۰۹۳۵۶۶۱۴۸۹۳<br />
عرشیا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سعید</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-59500</link>
		<dc:creator>سعید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-59500</guid>
		<description>زهرا جووون من تازه میخوام عضو شم. وای راستی یکم دیر نکردم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا جووون من تازه میخوام عضو شم. وای راستی یکم دیر نکردم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: خوشه چین</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-55805</link>
		<dc:creator>خوشه چین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-55805</guid>
		<description>من که فرزند این سرزمینم          در پی توشه ای خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی      رمز شادی بخوان از جبینم

قلب ما بود مملو از شادی بی پایان    
سعی ما بود بهر ابادی این سامان
خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد 
خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان

ای خوشا پس از لحظه ای چند     آرمیدن      همره دلبران خوشه چیدن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من که فرزند این سرزمینم          در پی توشه ای خوشه چینم<br />
شادم از پیشه ی خوشه چینی      رمز شادی بخوان از جبینم</p>
<p>قلب ما بود مملو از شادی بی پایان<br />
سعی ما بود بهر ابادی این سامان<br />
خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد<br />
خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان</p>
<p>ای خوشا پس از لحظه ای چند     آرمیدن      همره دلبران خوشه چیدن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: morteaz</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-53968</link>
		<dc:creator>morteaz</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-53968</guid>
		<description>io;io;;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>io;io;;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: روی ماه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-53516</link>
		<dc:creator>روی ماه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-53516</guid>
		<description>عشق یا مرگ؟؟؟
این دو چه ربطی با هم دارن؟! 
حالا این عشق چی هست؟ 
ازدواج؟
دوست داشتن؟
یا چیزی مثل یه حس فوق العاده که می گن.....
بگذریم. یه نصیحت خیلی خیلی دوستانه می کنم. اگه روزی احساس کردی منتظر نشستی که عشق بیاد سرغت، شک نداشته باش که یه جای راه پاتو کج گذاشتی. اگه عشق همونی باشه که شیخ الرئیس می گه :«عشق کشش همه موجودات به سمت مبدأ هستی است» (به مضمون) پس شما هستی که کشیده می شه. باید بری. نباید منتظر باشی. باید حرکت کنی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق یا مرگ؟؟؟<br />
این دو چه ربطی با هم دارن؟!<br />
حالا این عشق چی هست؟<br />
ازدواج؟<br />
دوست داشتن؟<br />
یا چیزی مثل یه حس فوق العاده که می گن&#8230;..<br />
بگذریم. یه نصیحت خیلی خیلی دوستانه می کنم. اگه روزی احساس کردی منتظر نشستی که عشق بیاد سرغت، شک نداشته باش که یه جای راه پاتو کج گذاشتی. اگه عشق همونی باشه که شیخ الرئیس می گه :«عشق کشش همه موجودات به سمت مبدأ هستی است» (به مضمون) پس شما هستی که کشیده می شه. باید بری. نباید منتظر باشی. باید حرکت کنی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-53478</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-53478</guid>
		<description>باشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-53477</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-53477</guid>
		<description>لینکت کردم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لینکت کردم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-53472</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-53472</guid>
		<description>همین که شما فنا شدی و فانی گشتی برای بقیه کفایت میکند و به همین خاطر است که تباهی زندگی این و اون برای شما نوعی دیگر از فناسازی است!
کسی که در پی خداست همه مخلوقات او را هم همچون خودش دوست دارد و love هم چهره دیگری از عشق به خدا است اما درسطح نازله ای !
و از این منظر کسی که دوست داشتن را در حوزه های مختلف درک نکرده باشد نمی تواند ادعای دوست داشتن خدا را داشته باشد !
و البته کسی که فردی را دوست دارد و این دوست داشتن با نیازهای ذاتی و انسانی او هم منافاتی ندارد کم کم به سمت آفریننده بزرگ و هوشمند و کامل تر از آنچه هست متمایل خواهد کرد 
و در این جاست که انسان شکر باری تعالی را به خاطر فراهم آوردن این سلسله مراتب محبت برای رسیدن به معرفت بالاتر به جای خواهد آورد 
همان طوری که اکثر عرفای مشهور ما شروع عشق حقیقی آنها ابتدا از مجاز بوده است اگر چه این میزان کم یا زیاد بوده است 
و اکثر عرفا از این میدان برای بیان تمایلات عشق واقعی خود بهره گرفته اند و اگر کسی این موضوع را انکار کند به نظر میرسد یا دروغ می گوید یا خود را به تجاهل میزند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همین که شما فنا شدی و فانی گشتی برای بقیه کفایت میکند و به همین خاطر است که تباهی زندگی این و اون برای شما نوعی دیگر از فناسازی است!<br />
کسی که در پی خداست همه مخلوقات او را هم همچون خودش دوست دارد و love هم چهره دیگری از عشق به خدا است اما درسطح نازله ای !<br />
و از این منظر کسی که دوست داشتن را در حوزه های مختلف درک نکرده باشد نمی تواند ادعای دوست داشتن خدا را داشته باشد !<br />
و البته کسی که فردی را دوست دارد و این دوست داشتن با نیازهای ذاتی و انسانی او هم منافاتی ندارد کم کم به سمت آفریننده بزرگ و هوشمند و کامل تر از آنچه هست متمایل خواهد کرد<br />
و در این جاست که انسان شکر باری تعالی را به خاطر فراهم آوردن این سلسله مراتب محبت برای رسیدن به معرفت بالاتر به جای خواهد آورد<br />
همان طوری که اکثر عرفای مشهور ما شروع عشق حقیقی آنها ابتدا از مجاز بوده است اگر چه این میزان کم یا زیاد بوده است<br />
و اکثر عرفا از این میدان برای بیان تمایلات عشق واقعی خود بهره گرفته اند و اگر کسی این موضوع را انکار کند به نظر میرسد یا دروغ می گوید یا خود را به تجاهل میزند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-53403</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-53403</guid>
		<description>عشق اگر عشق باشه با فنای در معشوق تموم میشه...
از این نظر عشق و مرگ یکی هستن.
اما اگر منظور از عشق love باشه ، بعد ازچند بار ارگاسم و یه مدت زیر یه سقف بودن، حباب love هم به میترکه!
در این انتظار، چشم امید به این داشته باش که فنا در وجود اونی بشی که باید...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق اگر عشق باشه با فنای در معشوق تموم میشه&#8230;<br />
از این نظر عشق و مرگ یکی هستن.<br />
اما اگر منظور از عشق love باشه ، بعد ازچند بار ارگاسم و یه مدت زیر یه سقف بودن، حباب love هم به میترکه!<br />
در این انتظار، چشم امید به این داشته باش که فنا در وجود اونی بشی که باید&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صید قزل آلا در مدرسه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1388/10/three-sisters-story/comment-page-1/#comment-53340</link>
		<dc:creator>صید قزل آلا در مدرسه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zahra-hb.com/?p=7568#comment-53340</guid>
		<description>پُست شما من رو یاد سه خواهری انداخت که همین جمعه در کوه دو برادران قم بودند و .... ماجرا خیلی تلخه. لینک خبرش رو براتون میگذارم. در ضمن به مطلبتون هم لینک دادم دوست جان.

http://www.beinabein.com/post-43.aspx

(راستی می بخشی اگر هوای دل نازکت با خوندن این مطلب ابری میشه و چشمات بارونی...)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پُست شما من رو یاد سه خواهری انداخت که همین جمعه در کوه دو برادران قم بودند و &#8230;. ماجرا خیلی تلخه. لینک خبرش رو براتون میگذارم. در ضمن به مطلبتون هم لینک دادم دوست جان.</p>
<p><a href="http://www.beinabein.com/post-43.aspx" rel="nofollow">http://www.beinabein.com/post-43.aspx</a></p>
<p>(راستی می بخشی اگر هوای دل نازکت با خوندن این مطلب ابری میشه و چشمات بارونی&#8230;)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

