داستان سه خواهر

سه خواهر بودیم. یکی گفت:
«با اولین ستاره عشق خواهد آمد»
مرگ آمد و ما را بی او گذاشت.

دو خواهر بودیم. به خود می گفتم:
«مرگ خواهد آمد و تو تنها خواهی ماند.»
اما عشق او را با خود برد.

من به ناله می گفتم، به ناله می گویم:
«عشق می خواهم یا مرگ، عشق یا مرگ؟!»

و هنوز منتظرم…

* رافائل آلبرتو آریتا
- منبع: ایمیل

۱۵ نظر

  1. کامبیز ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱:۰۸ ق.ظ

    خدایا با تموم وجود ازت میخوام که یه شوهر برای این پیدا کنی
    به جان خودم من هیچ کس رو به این اندازه مشتاق شوهر تا حالا زیارت نکرده بودم
    بابا خب مقصر خودتی انتظار بیجا زیاد داری همه شوهر ها که نمی تونن همزمان هم خوشتیپ باشن هم دکتر هم با کمالات و اخلاقات و هم مجرد و هم عاشق شما که
    یکم سطح درخواستاتون رو بیارین پایین
    یه شوهر خدا واسه تون جور می کنه
    ما هم از دست این پست های خاله زنکی شما راحت میشم
    ارادتمند

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    بیمزه :دی

    جواب به این نظر

  2. غزاله ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۹:۵۲ ق.ظ

    خیلی نا امیدوارانه ست!

    جواب به این نظر

  3. ناشناس ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱:۰۴ ب.ظ

    زهرا جان …. من یه شوال دارم ازت خواهر خوبم ؟؟

    ما معمولا وبلاگ داریم و می نویسیم تا کمی راحت حرف بزنیم و آرامش بگیریم ….. اما تو الان هر چی می نویسی کلی نظر بیربط و … دریافت می کنی ….
    اینجوری روحیه زنانه ات هم خراب میشه

    جواب به این نظر

  4. صید قزل آلا در مدرسه ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۱۲:۱۵ ق.ظ

    پُست شما من رو یاد سه خواهری انداخت که همین جمعه در کوه دو برادران قم بودند و …. ماجرا خیلی تلخه. لینک خبرش رو براتون میگذارم. در ضمن به مطلبتون هم لینک دادم دوست جان.

    http://www.beinabein.com/post-43.aspx

    (راستی می بخشی اگر هوای دل نازکت با خوندن این مطلب ابری میشه و چشمات بارونی…)

    جواب به این نظر

  5. مرتضی ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۳:۳۸ ب.ظ

    نه عشق نه مرگ
    هم عشق و هم مرگ
    تا هستم و هست
    زندگی باید کرد !

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    نه عشق نه مرگ
    هم عشق هم مرگ
    زندگی و دیگر هیچ

    جواب به این نظر

  6. ناشناس ۱۳۸۸-۱۱-۲، ۵:۴۱ ب.ظ

    عشق اگر عشق باشه با فنای در معشوق تموم میشه…
    از این نظر عشق و مرگ یکی هستن.
    اما اگر منظور از عشق love باشه ، بعد ازچند بار ارگاسم و یه مدت زیر یه سقف بودن، حباب love هم به میترکه!
    در این انتظار، چشم امید به این داشته باش که فنا در وجود اونی بشی که باید…

    جواب به این نظر

    ناشناس Reply:

    همین که شما فنا شدی و فانی گشتی برای بقیه کفایت میکند و به همین خاطر است که تباهی زندگی این و اون برای شما نوعی دیگر از فناسازی است!
    کسی که در پی خداست همه مخلوقات او را هم همچون خودش دوست دارد و love هم چهره دیگری از عشق به خدا است اما درسطح نازله ای !
    و از این منظر کسی که دوست داشتن را در حوزه های مختلف درک نکرده باشد نمی تواند ادعای دوست داشتن خدا را داشته باشد !
    و البته کسی که فردی را دوست دارد و این دوست داشتن با نیازهای ذاتی و انسانی او هم منافاتی ندارد کم کم به سمت آفریننده بزرگ و هوشمند و کامل تر از آنچه هست متمایل خواهد کرد
    و در این جاست که انسان شکر باری تعالی را به خاطر فراهم آوردن این سلسله مراتب محبت برای رسیدن به معرفت بالاتر به جای خواهد آورد
    همان طوری که اکثر عرفای مشهور ما شروع عشق حقیقی آنها ابتدا از مجاز بوده است اگر چه این میزان کم یا زیاد بوده است
    و اکثر عرفا از این میدان برای بیان تمایلات عشق واقعی خود بهره گرفته اند و اگر کسی این موضوع را انکار کند به نظر میرسد یا دروغ می گوید یا خود را به تجاهل میزند

    جواب به این نظر

  7. علی ۱۳۸۸-۱۱-۴، ۱:۱۲ ب.ظ

    لینکت کردم

    جواب به این نظر

  8. علی ۱۳۸۸-۱۱-۴، ۱:۱۸ ب.ظ

  9. روی ماه ۱۳۸۸-۱۱-۵، ۱:۲۴ ق.ظ

    عشق یا مرگ؟؟؟
    این دو چه ربطی با هم دارن؟!
    حالا این عشق چی هست؟
    ازدواج؟
    دوست داشتن؟
    یا چیزی مثل یه حس فوق العاده که می گن…..
    بگذریم. یه نصیحت خیلی خیلی دوستانه می کنم. اگه روزی احساس کردی منتظر نشستی که عشق بیاد سرغت، شک نداشته باش که یه جای راه پاتو کج گذاشتی. اگه عشق همونی باشه که شیخ الرئیس می گه :«عشق کشش همه موجودات به سمت مبدأ هستی است» (به مضمون) پس شما هستی که کشیده می شه. باید بری. نباید منتظر باشی. باید حرکت کنی.

    جواب به این نظر

  10. ناشناس ۱۳۸۸-۱۱-۱۱، ۶:۱۸ ب.ظ

    توکل علی الله.واطلبی الخیر من الله تعالی

    جواب به این نظر

  11. morteaz ۱۳۸۸-۱۱-۱۶، ۱۰:۰۴ ب.ظ

  12. خوشه چین ۱۳۸۸-۱۲-۲۴، ۱۰:۰۶ ب.ظ

    من که فرزند این سرزمینم در پی توشه ای خوشه چینم
    شادم از پیشه ی خوشه چینی رمز شادی بخوان از جبینم

    قلب ما بود مملو از شادی بی پایان
    سعی ما بود بهر ابادی این سامان
    خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد
    خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان

    ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن همره دلبران خوشه چیدن

    جواب به این نظر

نظر شما