خدا هنوز دوستم داره

هوس لیمو شیرین کرده بودم بدجور. ولی توی یخچال نبود. گفتم شبیه ترین میوه بهش پرتغال هست، رفتم سروقتش. در کمال تعجب دیدم که تو این پرتغالهایی که دیشب خریدم ۲ تا دونه لیمو شیرین هم هست. یکمی امیدوار شدم که خدا هنوزم من رو دوست داره و فهمیده بود، دلم برای لیمو شیرین تنگ شده و اینطوری میخواست پیغامش رو به من برسونه! الان که یادم میاد، تامسونها رو از یه دست فروش خریدم، از اینهایی که کنار خیابون روی یه گاری محصولشون رو میفروشن. دیروقت بود، همه تند تند داشتن رد میشدن، کسی از پیرمرد خرید نمی کرد. قیافه اش خیلی خسته و سرمازده بود. فکر کنم اون فروشندهه واسطه اش بود. اگه حوصله داشتم می رفتم پیداش میکردم که ازش بپرسم خدا پیغام دیگه ای واسم نداشت؟ بعدشم میگفتم که اشکالی نداشت اگه عمدا توی تامسونها لیمو شیرین ریخته بود. تصادفا منکه خیلی بهم چسبید.

۴۱ نظر

  1. حسام ۱۳۸۸-۱۰-۲، ۱۰:۰۵ ب.ظ

    دل پاکی داری
    مثل آینه

    جواب به این نظر

  2. گمنام ۱۳۸۸-۱۰-۲، ۱۰:۴۶ ب.ظ

    پرتقال فروش را پیدا کردی سلام مرا هم بهش برسان. بگو یک غربی از یک جایی با دل خسته سلام رساند.

    جواب به این نظر

  3. ییلاق ذهن ۱۳۸۸-۱۰-۲، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    چقدرم مزه میده نوش جان :)

    جواب به این نظر

  4. زهرا ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۱۲:۰۹ ق.ظ

    جدا شما نیاز به روانشناس داری بی شوخی :دی
    من اگه جای شما بودم حتما خودم رو به یک مشاور معرفی میکردم.

    جواب به این نظر

    morteza Reply:

    دمت گرم اینو خوب اومدی ولی سعی کن با استدلال اول مسئله رو برا شون توضیح بدهید و به راه حل از راه دل و قلب برسید

    جواب به این نظر

    morteza Reply:

    …………………………….

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    زهرا من بهت گفتم بری روانشناس رفتی؟
    چقدر هذیان میگی از اون پستی که راننده‌تاکسی حالت رو خراب کرد تا الان جزموارد معدود
    هذیان گویی هست پستهات نمونش این پستت

    جواب به این نظر

    مهشید Reply:

    اگه امام اینجا بود شک نکنید با ما بود

    جواب به این نظر

  5. رسول ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۱:۰۳ ق.ظ

    منم میخوام…..!!!

    جواب به این نظر

  6. امیرعلی ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۱:۲۷ ق.ظ

    زهرا جان خدا مراد شیکم رو زود میده البته همواره

    جواب به این نظر

    علی Reply:

    شما کلا آدم بدبینی به نظر میای. خدای شما حاجتای دیگه رو زود جواب نمیده؟

    جواب به این نظر

  7. علی ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۲:۴۰ ق.ظ

    اگر که اهل دلی، مولوی خوب جوابی داره، اگر نه، عاشق و معشوق به خود بگذار:

    دید موسی یک شبانی را براه کو همی‌گفت ای گزیننده اله
    تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
    جامه‌ات شویم شپشهاات کشم شیر پیشت آورم ای محتشم
    دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت
    ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من
    این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان
    گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید
    گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی
    این چه ژاژست این چه کفرست و فشار پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
    گند کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
    چارق و پاتابه لایق مر تراست آفتابی را چنینها کی رواست
    گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
    آتشی گر نامدست این دود چیست جان سیه گشته روان مردود چیست
    گر همی‌دانی که یزدان داورست ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
    دوستی بی‌خرد خود دشمنیست حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
    با کی می‌گویی تو این با عم و خال جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
    شیر او نوشد که در نشو و نماست چارق او پوشد که او محتاج پاست
    ور برای بنده‌شست این گفت تو آنک حق گفت او منست و من خود او
    آنک گفت انی مرضت لم تعد من شدم رنجور او تنها نشد
    آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست در حق آن بنده این هم بیهده‌ست
    .
    .
    وحی آمد سوی موسی از خدا بنده‌ی ما را ز ما کردی جدا
    تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی
    تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق
    هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
    در حق او مدح و در حق تو ذم در حق او شهد و در حق تو سم
    ما بری از پاک و ناپاکی همه از گرانجانی و چالاکی همه

    جواب به این نظر

  8. morteza ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۳:۴۴ ق.ظ

    با سلام
    من فقط اینو می دونم که اگر من بین خودم و خدای خودم حسابم پاک باشد صددرصد خدا هم برای نیاز های من پاسخ های روشنی میده
    من چند مورد رو برا تون می نویسم
    -چند مدتی بود که خیلی تو خونه می نشستم و کمتر تکان میخوردم و به نوعی از خودم غافل شده بودم یک روز ماه رمضان شب رفتم یک مسجد و تازه نمازم رو تموم کرده بودم که آقای که داشت روی منبر صحبت میکرد یک دفعه بحث خودشو قطع کرد و بدون مقدمه گفت آدم باید گاهی اوقات به خودش برسد کمی پیاده روی کند تا به برخی مریضیها دچار نشود. بعد باز بحث اصلی خودشو ادامه داد انگار خدا منو کشونده بود اونجا تا اون آقا این حرف و توصیه رو به من بکنه ( البته اون آقا هم اهل سیر و سلوک بود)
    -همین امشب مسجد رفتم بعد از اینکه نشستم اقای که داشت در منبر در مورد محرم صحبت میکرد یک دفعه بحث رو قطع کرد و گفت آدم در مورد خانواده باید با سعه صدر برخورد کند همسر و فرزندان را با یک حرف و یا یک کار بد آنها فوری به باد انتقاد و قطع رابطه نکشاند
    و بعد جالبه من دو سه روز قبل با یک بنده خدایی در مورد بحث زندگی اینده در فضای مجازی در چت روم صحبت مبکردیم که ایشان گفت عکسم رو ارسال کردم و این حرف دو بار گفت اما وقتی من ایمیلم رو چک کردم عکس نبود بعدا او گفت من وقتی شما یه حرفی زدین یه طوری شدم و به همین خاطر نفرستادم و من به همین خاطر کلا ارتباط رو قطع کردم و ادامه ندادم و گفتم من یک روحیه ای دارم اگه از یکی یک بدی ببینم عقب گرد میکنم
    و امشب راهکار اون رو این آقا داد .
    -باز دوباره به خاطر برخی اقدامات برخی افراد من بدجوری عصبانی می شدم یعنی با اون کارهایی که اون افراد انجام میدادند جا هم داشت که من عصبانی بشم تا اینکه یک روز رفته بودم باز مسجد همین که نشستم و اون آقا حرف شو شروع کرد گفت من یک کلمه میگم و کلام رو تمام می کنم و اون اینه که اگر کسی بخواد به جایی در سیر و سلوک برسد اول باید این عصبانیت رو مهار کنه و الا همه کارها خراب میشود .اقاجان عصیانی نشو! و خدا منو کشوند اونجا که راه حل مشگل منو به وسیله اون آقا به من ارایه کنه
    یعنی اولا معلمان خوبی هست که کلید های مشگل افراد را دردست دارند در ثانی راهکار را هم ارایه می دهند
    اگر در زمینه رفع خطرات و نیز نعمت هایی که به من نصیب شده رو بگم شاید بگویید که فلانی داره می بافه ولی واقعا اینطوریه !

    جواب به این نظر

  9. علی ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۳:۵۲ ق.ظ

    خیلی خوبه آدم انقدر به حوادث حتی کوچک هم اهمیت بده. خوشحالم میبینم اینطور آدمی هستی :)

    جواب به این نظر

  10. محمد ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۹:۴۷ ق.ظ

    … لحظه ای ناب را تجربه کرده ای

    جواب به این نظر

  11. دختر مستقل ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۹:۴۸ ق.ظ

    آخی خیلی خوبه که اتفاقات رو به این قشنگی تعبییر می کنیا … :)

    جواب به این نظر

  12. morteza ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۱۰:۳۰ ق.ظ

    با سلام
    خانم اچ بی به توصیه تون یک وبلاگ ساختم اگه خرابش نکنند

    جواب به این نظر

  13. soha ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۲:۵۳ ب.ظ

    ۱۵۹
    بازم سلام امروز حسابی مزاحمتون شدم…ببخشید .ولی هنوز هم موفق نشدم که نشدم.winzipرو دانلود کردم وفایل مورد نظر رو با اون باز کردم ولی وقتی روش کلیک می کنم باز نمی کنه (راستی فایلش از نوع pdfهستش)
    حالا می گید چی کار کنم دارم دیوانه می شم.
    با سپاس فراوان
    سحی

    جواب به این نظر

  14. م.الف ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۳:۰۴ ب.ظ

  15. هانیه ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۴:۳۵ ب.ظ

    اصولا حاجات شکمی فی الفور بر آورده می شن ! :دی

    جواب به این نظر

  16. محسن الف. جیم. ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۷:۳۹ ب.ظ

    بعد میگن خدا وجود نداره. اینم برهان لیمو شیرین

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    ایول

    جواب به این نظر

  17. بهنام س. ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۱۱:۳۸ ب.ظ

    من که هوس قرمه سبزی کرده ام. حالا میرم در یخچال رو باز کنم ببینم به اندازه شما شانس میارم یا نه.

    جواب به این نظر

    مهشید Reply:

    خیلی باحالی بهنام

    جواب به این نظر

  18. مدیر سایت خبری و تحلیلی حفا نیوز ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۱۱:۵۴ ب.ظ

    با سلام
    سایت خبری و تحلیلی حفا نیوز با رویکرد جدید و با طراحی نرم افزار جدید در چندین روز آینده از دوستان نویسنده و همچنین وبلاگهای شهرستانی که مایل هستند مقاله ، اخبار و عکسهای خبری در زمینه های گوناگون شهرستان خود را در این سایت درج کنند و یا بعنوان خبرنگار افتخاری همکاری کنند، دعوت به همکاری می کند.لطفا جهت ثبت نام به قسمت ثبت نام خبرنگار افتخاری مراجعه کنید.
    در ضمن حفا نیوز سایتی برای معرفی شما به دیگران است.
    لطفا مشخصات خود را کامل وارد کنید و شماره تماس را حتما درج کنید و در صورت مدیر وب ، آدرس آن را ارسال کنید.
    گروه خبری حفا نیوز با توجه به سابقه شما و نوع نگرش سیاسی و اجتماعی شما در امر نویسندگی در وبلاگ و یا سایت و یا بعنوان خبرنگار موقت اقدام به گزینش می کند.
    این سایت هیچ گونه تعهدی نسبت به استخدام خبرنگار پاره وقت و یا تمام وقت در آینده نسبت به خبرنگارهای همکار ندارد.
    این سایت با کمک افراد مومن و متعهد به نظام و انقلاب راه اندازی شده است.
    مسئولیت شرعی و حقوقی اخبار و مقالات بر عهده نویسنده آن خبر و یا مقاله می باشد.
    اخبار و مقالات در صورت تایید گروه خبری حفا نیوز به نام خود شما در سایت درج می شود.
    این سایت با توجه به رویکرد و سیاست خود در آینده اقدام به اخذ کپی کارت ملی و همچنین فرم تعهدنامه از خبرنگاران افتخاری و نویسندگان خود می نماید.
    این سایت ممکن است جهت هزینه های جانبی خود و ارتقاءسیستم سایت اقدام به درج آگهی کند.
    در صورت درآمدی از این سایت، صرف دستمزد برای برخی از خبرنگاران افتخاری فعال بعنوان حق الزحمه آنان خواهد شد.
    http://www.hefanews.ir

    جواب به این نظر

  19. بهنام س. ۱۳۸۸-۱۰-۳، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    همانطور که در کامنت قبلی نوشتم من هوس قورمه سبزی کردم. الان رفتم در یخچال رو باز کرده و محتویاتش را مورد بررسی قرار دادم.

    از قورمه سبزی خبری نبود ولی با کمال تعجب یک کیسه لیمو عمانی پیدا کردم که قبلا اصلا ندیده بودمشون. تازه اصلا من هیچوقت تو یخچال لیمو عمانی نگه نمیدارم.

    پیش خودم داشتم فکر میکردم چه پیامی توی این اتفاق میتونه نهفته باشه. در همون لحظه دیدم یک تکه کاغذ تا خورده به کیسه لیمو عمانی با چسب نوار چسبانده شده که با حروف بسیار بزرگ روش نوشته “پیام.”

    هیجان زده شدم. تای کاغذ رو باز کردم ببینم توش چی نوشته. نوشته بود: “برو بابا تویم. چه انتظاراتی داری تو؟ ازم قورمه سبزی میخواهی؟ بیا این یک کیسه لیمو عمانی. از سرتم زیاده. “

    جواب به این نظر

  20. زهره ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۲:۲۴ ق.ظ

    کلا میگن حاجت شکم زود برآورده می شه.

    جواب به این نظر

  21. فرخانی ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۱۰:۵۶ ق.ظ

    سلام. بد نیست در این رابطه کتاب اسراری در گذرگاه رو بخونین. نمیدونم توی کتاب فروشی ها هست یا نه. اگه خواستی میتونم برات پیدا کنم و بفرستم. در ضمن اینکه بگیم خدا یه دونه لیمو برام گذاشت و یه پیغام داد شاید به گفته بعضی ها ساده اندیشی باشه. البته شاید هم نباشه. آخه اسرار زیادی هست که باید دقیق بود و اونها رو دید. از یه دونه لیمو گرفته تا هزاران نکته نا دیده. چشم بصیرت واسه این موقع هاست.
    یکی از دوستان گفته بود مرگ بر … که نفهمیدم این وسط چیکار میکنه.
    با دوستانی که در رابطه با مراد شکم گفته بودن هم خیلی موافقم. اغلب خیلی زود اتفاق میفته.
    راستی تا حالا برات پیش نیومده که بعد از مدتها به یکی از دوستات فکر کنی و یه ربع بعد تلفن زنگ بزنه و خودش باشه؟ یا یه ایمیل ازش باید یا همچین اتفاقایی؟ یا یه جمله کمیابی رو صبح توی تلوزیون بشنوی بعد عصر توی کتابخونه توی یک کتاب ببینی و بعد ..
    اینها نکاتی دارن که ما درکشون نمیکنیم. نمیگم حتما خدا اومده مستقیم این کار رو کرده. خدا شاید اجازه داده که دنیا خودش راهنماییمون کنه. حالا مسئله اینه که مگه جماد هم فکر داره و توان؟ و در این رابطه بد نیست فیلم secret رو ببینیم که حتما دیدی.
    در هر صورت توصیه میکنم کتاب دستهایی در گذرگاه رو بخونی.

    جواب به این نظر

  22. زاد ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۱:۳۵ ب.ظ

    چرا بعضی ها علاقه دارن بی حواسی یا ضعیف بودن دید چشمشون رو در تشخیص دو میوه متفاوت و ورداشتن هر دوی اونها به عنوان یک میوه به دوست داشتن خدا به خودشون نسبت بدن!!!؟ به این میگن سو استفاده مذهبی از یک حادثه اتفاقی . از همین سوژه های خنده دار هست که واسه ی ما سریال کلید اسرار میسازن و همه چیز رو حتی بی ربط هم که باشه به خدا و عنایت اون نسبت به بنده هاش ربط میدن . تا کی عوام فریبی؟

    جواب به این نظر

    گروهبان فلفلی Reply:

    زیاد خودتو ناراحت نکن این کلن اخلاقش اینه که همه چی رو بهم ربط بده

    جواب به این نظر

    نقطه Reply:

    از آمار فروش کتاب و فیلم راز با جلدهای مختلف میتونی اینو بفهمی تازه ۲ش هم اومده

    جواب به این نظر

  23. شمع سحر ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۴:۵۰ ب.ظ

    چه جالب . نوش جان خانومی

    جواب به این نظر

  24. saei ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۷:۰۷ ب.ظ

    من جای تو بودم نمی گفتم خدا دوستم داره. می گفتم طرف سرمو کلاه گذاشته.
    نمی گفتم طرف واسطه بوده می گفتم طرف آب قاطی شیرش میکرده به مردم می فروخته(لیو قاطی پرتغالاش میکرده می فروخته)!!!

    جواب به این نظر

  25. پدرام ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۹:۲۴ ب.ظ

    هیچ پنجره ای قبل از دیوار متولد نمی شود
    هیچ مریم و اناری قبل از غروب
    حالا می خواهم ابتدای هر اذان
    برایت شعر اول وقت بگویم
    برایت از جمعه های اتفاق
    از عصر های مرده
    از کبوتران سکوت علاقه
    از کوچه های پر رنگ پر از طعم چای و خاطره
    ازطلوعی از باران و انار و لیمو
    برای تو ، مخاطب سبز من
    روی جمعه ات
    جانماز ترمه ام را پهن می کنم
    و تو نگاه می کنی
    سبز سبز سبز می شوم
    چای می آوری چای سبز
    چای شرجی اواسط خاطره
    چای مه کرده ی کبوتران شمال
    آه ، خدا ، خدا ، خدا
    کاش اندازه ی یک سلام ساده
    یک ایینه ی کوچک پیش پا افتاده
    دوستم داشتی
    اما مگر می شود
    «مریم اسدی»

    جواب به این نظر

  26. کامنت اولی،بروزن رأی اولی ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۹:۳۳ ب.ظ

    به وبلاگ که پسوندcomرابه خودش یدک می کشه نمیادکه روزمره نویس باشه.
    برهان لیموشیرین روخوب اومدنددوستمون حالااین چندمین برهانه؟
    کاش نمی گفتی این طوری یک کم به حجم مطالبی که برای کنکوربایدبخونم اضافه شد!
    ولی این یکی روچون بدون استرس مطالعه کردم خوب تویادم می مونه!

    جواب به این نظر

  27. م ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۱۰:۰۳ ب.ظ

    آیه ۱۵و۱۶ سوره فجر رو بخون
    ظاهرا جواب امثال همین توهمات هست

    جواب به این نظر

  28. هانیه ۱۳۸۸-۱۰-۴، ۱۰:۱۱ ب.ظ

    کار جدیدتم که جور شد زهرا !

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    کدوم کار هانیه؟

    جواب به این نظر

    گروهبان فلفلی Reply:

    همون دیگه!!!

    جواب به این نظر

  29. faranak ۱۳۸۸-۱۱-۴، ۱۰:۲۵ ب.ظ

    زهرا جون
    ولقعا منم یه وقهایی خوشحال می شم از اینکه خدا هنوزم دوسم داره

    جواب به این نظر

  30. محبوبه ۱۳۸۸-۱۲-۸، ۱:۳۰ ق.ظ

    خیلی خوبه ، بهتون تبریک میگم خدا کاراش فوق العاده است
    اون همیشه منو شرمنده خودش کرده ، منو اون انقدر با هم دوستیم که هر چی بخوام بهم می ده چون اون می دونه گاهی اوقات کم تحمل میشم خبر برآورده کردن دعامو زودتر بهم میده ،شاید خیلی ها باورشون نشه ولی خدا واقعا عاشق آفریده هاشه

    جواب به این نظر

نظر شما