۱۳۸۸-۱۰-۱۰
عطر نان تازه
خیلی سردم بود. ساعت ۷ شب بود، خسته هم بودم. یه خانمی داشت با مامانش رد میشد. نگاه کردم دیدم دست خانمه ۵ تا نون بربری تازه است از این گردالی ها. یه دفعه هوس کردم. ازش پرسیدم: ببخشید این نون رو از کجا خریدید؟ این نانوایی که الان بازه کجاست؟ دوره؟ میدونستم که اون ساعت نونوایی های اطراف ما باز نیستن. مامانه بدون اینکه مهلت بده دخترش جواب منو بده، یه نون بربری از بغل دخترش برداشت و گفت: بیا عزیزم. این برای شما که الان خسته ای و نمیتونی تو صف وایستی. انگار دنیا رو بهم داده باشن، پشت سر هم تشکر میکردم و خواستم حساب کنم که گفت: این ماه محرمی صلوات زیاد بفرست عزیزم. قابل نداشت دخترم.
الان که گرم شدم و خستگیم در رفت، داشتم با چای و خرما و پنیر نونه رو صرف میکردم که تازه به دلم افتاد که چرا نپریدم خانمه رو ماچ کنم. خیلی بهم لطف کرد، خیلی مامان بود:)


هکر Reply:
دی ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۲ ق.ظ
معنی گردالی http://i14.tinypic.com/2pyrzhv.jpg اینجا
جواب به این نظر