تجربیات وبلاگنویسی یا چگونه وبلاگنویس محبوبی شویم؟

* مقدمه این پست در پاراگراف ماقبل آخر نوشته شده است!

* کلا تجربه وبلاگنویسیم در این چند سال میگه که قانون اینترنت و وبلاگستان اینطوریه: هروقت دیدی جریانی روی مُد هست بهش بپیوند! ببین بقیه از چی تعریف میکنن از همون تعریف کن. اگه تونستی این وسط به پستهاشونم همینطوری لینک بدی یا شر کنی که دیگه سریعتر هم معروف میشی. ضمنا هرچیم که ازش به اصطلاح انتقاد میشه هم شما انتقاد کن. حالا مهم نیست یه پست ۱۰۰ خطی مینویسی یا مینیمال. کلا فرقیم نمیکنه که چی میگی، حتی اگه با اعتقاداتت (ولو دینی ات) هم سازگار نبود، بازهم مهم نیست! اصلا کی میاد دقت کنه که شخصیتت در دنیای واقعی چطور هست؟! همه چیز اینجا کیلوئی حساب میشه، اگه چند تا فحش بیربط و باربط هم بدی که اصلا ارجحه و نماد روشنفکریت هم هست. شما باید محبوب همگان بشی بنابراین باقی چیزها مهم نیست. اینطوری سریعتر هم جذب حلقه ها میشی. حواست باشه تاریخ مصرف شما زمانی هست که همه از “تقی” تعریف میکنن و شما میای نقدش میکنی. این وسط چیزهایی هم هست که همیشه نقد یا فحش دادن بهشون محبوبیت داره: مثلا؟ اوه، انتظار ندارین که من الان بیام لیست کنم اینها رو؟ اصلا در راستای این پست هم نیستن و ضمنا اصلا نیازی به بیان نیست بس که تابلوان. کافی الان برین ۳ تا لینک پشت سر هم رو توی گوگل ریدرتون اسکرول کنید متوجه میشید! در عوضش تعریف از چیزهای دیگه مورد استقبال هست حتی اگه در حد یه عکس یا یه جمله تک خطی باشه از اینها باشه، مثلا؟! بازم مثال نمیزنیم کافیه پستهای مجبوبان مجازی رو دنبال کنید.

* چیزی به اسم انتقاد نداریم! مگه اینکه نوک انتقاد شما مخالف رو هدف بگیره. یعنی محاله شما انتقادی بنویسی که کسی به قصد و غرض شخصی مربوط نکنه. انتقاد سازنده هم یعنی اینکه از اول بگی جهتگیری سیاسی ات چیه و ما بدونیم کدوم طرفی هستی، تا در مورد سازنده بودن یا نبودنش قضاوت کنیم! اینجا برخی از به ظاهر خفن دینداران (!) هم طوری رفتار می کنن که گویا حساب و کتابی در قیامت در کار نیست. کسی چه میدونه؟ شاید اصلا توهینهای مجازی ما غیبت یا تهمت محسوب نشن؟ از حرفهای اُمُلانه بگذریم! در عوض اینها تا دلتون بخواد “غُر” محبوب هست. نگاهی به پستهای سیاسی یا اجتماعی در حال انتشار بکنید که به طرز وحشتناکی توی شبکه های اجتماعی بازنشر هم میشن، متوجه میشید که چی میگم. اگه شما جهت مشخصی داشته باشی و همه هم بدونن چیه، دیگه کلا مهم نیست چی بنویسی حتی اگه غرغر باشه، به عنوان یک تحلیل سیاسی روز ازش یاد میشه! در ضمن تیتر پستها هم مهمه. همون اول سعی کن به نفع جریان مد روز باشه یا به ضرر مخالفش!

* جالب اینجاست که با وجود اینهمه فضا و سایت که به نفع برخیهاست، تا یکی میاد حرف مخالفی رو میزنه، سریعا بایکوتش میکنن و همگی در یک اقدام مشابه (تاکید میکنم این خیلی برام عجیبه) هم شروع میکنن به تاخت و تاز علیه اش یا تاخت و تاز عیله اون فرد رو حمایت میکنن. اگه باور نمی کنید، کافیه یکبار امتحان کنید و این چیزیه که همیشه در خاطر برخیها میمونه.

* الان دقیقا یکی از انواع مطالبی رو نوشتم که خودم خوشم نمیاد! چون هی مجبورم خودم رو سانسور کنم. یادمه تو مصاحبه با شماها، مطهره از من پرسید که توی چند درصد از نوشته هات خودت هستی؟ و منم گفتم: خودِ سانس.ور شده ام هستم. از اونطرف همه مون انتقاد می کنیم که نیرویی هست که سایتها رو سانس.ور میکنه، از اینطرف خودمون هم در محدوده ای ضعیفتر همینکارو با مخالفینمون میکنیم. اینکاری که شماها دارین می کنین، یکنوع فیلت.رینگ هست، باور کنید! گاهی اوقات فکر میکنم فرقی نیست کدومیک از این جریانها در نبرد قدرت پیروز میشه، چون هرکدوم که به قدرت برسن، اولین کارشون بایکوت مخالفین هست، یکنوع اعتدال گریزی تو رفتار همه ما دیده میشه، منتها ما فقط در دیگران می بینیم و به واکنشهای خودمون توجهی نداریم!

* اونقدر که هر چی نوشتم ملت زیرش یا توی شبکه های اجتماعی یکسری فحشنامه نوشتن، که دیگه اعتماد به نفس نوشتن از من سلب شده! حالا شکی ندارم که همین چند خط رو هم میذارن به پای مظلوم نمایی! بارها همینهایی که ادعای اصلاح دارن، هرچی دلشون خواسته نوشتن و آخرشم گفتن این دختره عادتشه، اینها رو مینویسه که فحش بخوره و بعدشم میاد مظلوم نمایی میکنه! کلا یکسری عادتشونه که هر نوع دفاعی رو با برچسبهایی مثل مظلوم نمایی خفه کنن.

* چرا مقدمه رو آخر نوشتم؟ فقط برای اینکه بگم اینها مظلوم نمایی نیست. بلکه “خسته شدن” هست. خسته شدن از بحث کردن با آدمهایی که از قضا به جریان آزاد اطلاعات و بیان اعتقاد دارند!

۲۷ نظر

  1. مریم ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱:۰۱ ق.ظ

    به نظرم همه ما مقصریم. یعنی اگر افرادی باعث سانسور تو شدند مطمئن باش تو هم باعث شدی افرادی خودشون رو سانسور کنن. یعنی نمیشه اینقدر یک طرف حرف زد. به هر حال اگر بخوایم این حالت اصلاح بشه یا لاقل تعدیل بشه باید ازخودمون شروع کنیم

    زهرا Reply:

    مریم من نماینده جمهوری اسلامی نیستم. اگه کسی وبلاگش یا سایتش سانسور شده من تائید نکردم. حتی یادم نمیاد از چنین چیزی حمایت کرده باشم. حتی معتقد نیستم کسی به خاطر من باید سایت یا وبلاگ یا نوع نوشته شو تغییر بده که اصلا کسی در چنین جهاتی به من بها نمیده

    مریم Reply:

    نه زهرا منظورم چیز دیگه ای بود. برداشت من از نوشته تو این بود که عده ای با رفتارهاشون و با نوشته هاشون در اینترنت ممکنه باعث شن تو نتونی دیگه اون چیزهایی که میخوای رو با خیال راحت بنویسی. و مجبوری خودت رو سانسور کنی. مطمئنن از اون افراد کسانی بودن که قصدشون فقط انتقاد کردن و … بوده اما به هر حال به زبون خودشون و این تو رو ناراحت کرده یا باعث شده این روش رو پیش بگیری که خیلی هم طبیعیه. اما حرفم اینه که ممکنه تو هم زمان هایی بوده که انتقاد هایی از افراد و گروه های وبلاگ نویسی کردی که شاید اون ها هم مجبور به خود سانسوری کردن(و این به نظرت تو نیومده). یعنی باعث همین خود فیل ترینگ شدی. فکر نکنم بحث بها دادن و این ها هم باشه. مثلا ممکنه طرف خورده باشه تو ذوقش و یا شایدم مثل خودت فکر کرده که این ها اسمش انتقاد نیست و برداشت های شخصی و فضای مجازی به درد این نوشته ها نمی خوره… به هر حال این مسئله چیزی نیست که یک طرفه بخوایم در موردش حرف بزنیم. متاسفانه چیزی که همه مدعی اون هستن اینه که فکر می کنن فقط دارن خودشون انتقاد می کنن و حرف های دیگران چیزی جز برداشت های شخصی و جو زدگی و … نیست. می دونی به نظرم انتقاد شنیدن فقط این نیست که آدم بزاره هرچیزی بخوان در موردش بگن و تحمل کنه و بشنوه. خیلی خوبه که در مورد انتقاد هایی که ازشم میشه قضاوت نداشته باشه و پذیرای حرفهای نا خوشایند باشه.

    مریم Reply:

    البته اضافه کنم من خودم به شخصه چنین ادعایی ندارم.و قبولم دارم این چیزا در حرف قشنگه اما در عمل کار سختیه کلا :دی. اما اگر جامعه وبلاگی ما به چنین سمتی پیش بره که افراد دست از پیش قضاوت هاشون بردارن خیلی خوب میشه.

    good man Reply:

    سلام.

    “تا وقتی که گمنامی، دنبال نامی؛ وقتی که با نامی، دنبال گمنامی”

    با اجازه منم بگم.
    شاید شاید یا شایدم شاید
    یکی از دلایلش همین باشه.
    کسانی ما را میشناسند.
    من که خودم اینجوریم.

    ببخشید با برهنه پریدم وسط موضوع

  2. حمیدرضا ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱:۱۵ ق.ظ

    شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر، کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
    آفرین به شما. :)
    مشکل کشور ما نه سیاست مسئولینه نه جبهه سبزه نه آبی نه قرمز. مشکل ما خود “ما” هستیم.
    به نظر من بزرگترین رسالت اونهایی که نگران کشورشون هستن فقط این هست که این آگاهی رو به همه بدند که مشکل “ما” هستیم نه کس و چیز دیگه.
    اینکه راهکار برای عبور از بحران و چه و چه تا وقتی کسی نفهمیده دارای مشکل هست بی فایده است.
    پس سعی کنیم این آگاهی رو بدیم که مشکل “ما” هستیم.

  3. امیر مهدی ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۳:۰۷ ق.ظ

    سلام
    یه انتقاد دوستانه به شما وخیلی از وبلاگ نویسها دارم.ببینید ما هممون به آزادی بیان وتفکر احترام میگذاریم .منتها اینجا یه نکته ای مغفول واقع شده.وقتی من به هر دلیلی میام توی وبلاگ شما وفحش وتوهین ودروغ وتهمت وناسزا وبی ادبی و…می نویسم یا اساساً دنبال این هستم که عقده ها و کمبودهای درونیم رو که تو جامعه واقعی نمی تونم بروز بدم اینجا ظاهر کنم اگر شما کامنت من رو چاپ کنی وسانسور نکنی در واقع آزادی بیان وفکر وامنیت روح وروان دیگران رو زیر سوال بردی.می خوام بگم من به شخصه این عرف رو که بلاگر ها هر چی فحش وبدوبیراه ومزخرف وجفنگیات هست به اسم ازادی بیان وعقیده یا برای نشون دادن اعنماد بنفس کاذب خودشون اجازه چاپ می دن اینطوری ازادی فکر وبیان وروح دیگران زیر سوال میره.اگر من تا این حد شعور ندارم که بتونم با کسی که مخالف صددرصد عقیده من هست منطقی ومستدل ومودبانه بحث کنم اونی که مدیر وبلاگ هست باید مدیریت این فضاروبه عهده بگیره.مگر این که اعتماد بنفس شمای نوعی پایین باشه وبخواید به هر قیمتی مشتری هاتون رو نگه دارید.مثال بزنم.وقتی شما مسول نشر کتاب باشید واجازه بدید که بجای ۲۰۰تا کتاب مفید وجامع وبا دیدگاههای متفاوت نسبت به یه موضوع خاص که می تونه خیلی تاثیر گذار باشه ۲۰۰۰۰تا کتاب که اکثراً بی محتوا ،کپی برداری شده یا سطحی وکم فایده هستن اجازه چاپ بگیرن خوب شما با این کارتون باعث شدید اون کتابهای خوب لابلای کتابهای بی فایده یا مزخرف گم وکمرنگ بشه ودیگه نباید از جامعه تون انتظار رشد داشته باشید.چون شما فضای کتاب وکتابخوانی رو آلوده کردید.توی وبلاگ نویسی هم همینه.اگر این مسئله توی وبلاگستان باب بشه دیگه کمتر شاهد این برخوردها هستیم.شما یه بحث جدی مطرح میکنی از ۲۰ تا کامنتی که میگذارن نصفش یا بیشتر اراجیف و عقده گشاییه.حال اون که اگر شما حیقتاً احساس شخصیت می کنید اصلاً نباید اجازه بدید که یه همچین فضایی ایجاد بشه.ازادی بیان وتفکر واندیشه و…قبول اما ازادی فحش ودریوری وتهمت و دروغ و…خیر.

    زهرا Reply:

    امیر مهدی میشه بگی مشکلات جامعه و خفقانش چه ربطی به بنده داره که شما میگی بیاین عقده هاتون رو خالی کنین؟!
    من چکاره جامعه هستم؟!

  4. مهدی ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۳:۴۷ ق.ظ

    آبجی زهرا ما قبولت داریم.

  5. امیر مهدی ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۴:۵۳ ق.ظ

    شما اول حرف من رو خوب ببین وبفهم بعد حمله ور شو.حرف من در مورد نحوه اداره وبلاگ بود که اجازه میدید هر نظری ولو فحش وتوهین و…باشه چاپ بشه.من گفتم کسی که برای عقده گشایی وخودنمایی و..میاد کامنت میگذاره شما به احترام حقوق دیگران نباید کامنتش رو چاپ کنی تا یاد بگیره مثل انسان کامنت بگذاره.این خیلی سخته فهمیدنش؟از اونطرف حکومت اجازه کوچکترین ابراز نظری رو نمی ده از این طرف ما برای این که ثابت کنیم به آزادی حقوق دیگران احترام میگذاریم همه کامنتهارو چاپ می کنیم.کسی در مورد خفقان جامعه حرف نزد که شما سریع گارد میگیری.من میگم تعادل خوبه ومطلوبه.اگر تو جامعه مون اعتدال ومیانه روی یه شوخی ویه چیز خیالی شده شما که می تونی این مسئله رو در وبلاگت حفظ کنی.تعجب می کنم که این مطلب ساده چرا باعث عصبانیت شما شده.البته دیگه واسه من عادی شده که آدمهایی رو می بینم که فقط خوب حرف می زنن ونه تنها خیلی اعتقادی به حرفهای خودشون ندارن بلکه وقتی پای عمل میرسه اونوقت معلوم میشه که چقدر به اعتقاداتشون پایبند هستن.

    زهرا Reply:

    فقط بشمارین چند تا برچسب توی کامنتتون بود در اینکه لحن من تند بود شکی نیست

    ناشناس Reply:

    به نظرم یک شورای نگ.هبانی تشکیل شود برای بررسی صلاحیت کامنتها و کامنت دهنده این مشکل هم حل شود. :o)

  6. منم آرش ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۵:۲۳ ق.ظ

    خوب جریان آزاد اطلاعات و آزادی بیان یعنی همین دیگه بنده خدا .
    تو خودتو سانسور نکن حرف خودتو بزن سایرین هم حرف خودشونو میزنن .
    نمیشه تو حرفتو بزنی و بعد بقیه هیچی نگن و یا فقط به به چه چه کنن تا تو خوشت باشه که.
    من وقتی یه حرفی میزنم و میبینم بازخوردش فحش و بد وبیراهه یا به خودم و نظرم شک میکنم یا می فهمم تو محیط نادرستی نظرم رو بیان کردم .
    حالا اگر اصرار دارم به بیان اون نظر تو اون محیط واسه اون آدما؛ پای فحش خوردنشم میشینم اگرم دلم میخاد محبوب اون جمع باشم و همرنگ اونا به نظر بیام حرفمو تکرار نمیکنم ولی اسمشو سانسور نمیگذارم

  7. پریزاد ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱۰:۱۱ ق.ظ

    لب کلامت همون جمله اخر بود…که حرف دل من هم بود…ممنون.
    (خسته شدن از بحث کردن با آدمهایی که از قضا به جریان آزاد اطلاعات و بیان اعتقاد دارند!)

  8. بهنام س. ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱۱:۱۲ ق.ظ

    سلام زهرا. شاید بشه افکار شما رو اینطوری خلاصه کرد. روابط اجتماعی (و نه تنها اینترنتی) تابع عقلانیت نیست بلکه تابع وابستگی های گروهی هست. اگر بخواهیم به دیده تحقیر به این وابستگی های گروهی نگاه کنیم شاید بشه اسمش رو “رفتار گله وار” گذاشت.

    معنی واقعی عقلانیت اینست که انسان در وحله اول معتقدات خودش را زیر سوال ببرد خودش را جایز الخطا بشمارد و بطوری بی امان خود و فرضیاتش را نقد کنند تا بلکه بتواند برخی افکار غلطش را تصفیه کند. این رو من از مرحوم پاپر و قبل از او از ابو حامد الغزالی یاد گرفته ام.

    ولی این درست بر عکس آنچه که در صحنه سیاسی میبینیم هست. یعنی مثلا همه مثل آب خوردن به یک تئوری توطئه ایمان میاورند آنرا از روز روشنتر میداند و هر کسی را که حقیقت تئوری توطئه را قبول نکرد نابینا و مغرض میدانند. این مثلا درباره هر دو طرف بحران سیاسی اخیر صدق میکند. یک طرف فریاد میزند “انقلاب مخملی” و “عامل آمریکا و اسرائیل” و دیگری میگوید “کودتای انتخاباتی” و بیش از یازده میلیون تقلب در رای و هیچکدام هم قادر به اثبات اتهاماتشان نیستند و در واقع هیچکدام نیازی هم به قرینه و برهان ندارند. همانکه یک روایت و قصه تحمل زندگی رو برای فرد آسان تر بکنه قوی ترین انگیزه هست برای ایمان به آن قصه و روایت.

    ارادتمند
    بهنام س.

  9. مهدی ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۲:۲۳ ب.ظ

    ما که مشتری هستیم پر و پا قرص

  10. maysam ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۶:۱۷ ب.ظ

    kamelan bahat movafegham

  11. حسینقلی میرزا ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۸:۰۹ ب.ظ

    من فکر می کنم، با برداشتی که پس از ۳-۴ سال خوندن وبلاگت دارم، ریشه‌ی این مساله‌ای که گفتی تنها این چیزایی نیست که اینجا بهش اشاره کرده ای، هر چند اینها هم موثر بوده اند.

    مثلا یکی از چیزایی که در مورد این وبلاگ می شه گفت اینه که معلوم نیست دقیقا مسایل رو چه جوری، بر چه اساس یا معیاری تحلیل می کنه. از یه طرف می خواد مستقل باشه اما لوازمشو مثل حفظ بی طرفی در همه حال یا نقاد بودن در موقعیتهای متضاد رعایت نمی کنه. خوب این یکم بعضی خواننده ها رو دچار سر درگمی می کنه. یکی می تونه مثل آهستان باشه، یا بامدادی یا سیبستان (اونایی که خودت قبولشون داری) اما وقتی اینارو می خونی می فهمی که خط سیر کلیشون چه جوریه، اما در مورد این وبلاگ این مساله خیلی روشن نیست.

    راستش با خوندن مصاحبت یکم ترسیدم که اینجوری نقد کنم، اما خوب در کل من که خوشم می یاد از این وبلاگ!

  12. مهدی ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱۰:۱۵ ب.ظ

    کوبیدن مخالفان همیشه یکی از اصول همین گروهیه که به ظاهر جون میدن واسه آزادی بیان ولی دست کم در دانشگاهی که بنده هستم اینا بدتر و تندتر از همه به مخالفاشون حمله میکنن طوری که من که جرات ندارم باهاشون بحث کنم.
    البته این داستان واسه یکی دو روز نیست به نظر میرسه از ابتدا معنی آزادی بیان واسشون همین بوده که فقط کلام خودشون رو بورس باشه و اگه نباشه بساط تخریب و فحاشی باز میشه.
    یقینا گروههای دیگه هم میتونن تندروی هایی داشته باشن ولی دست کم به نام آزادی بیان نمیان جلو !
    به هر حال وجود امثال این سایت این نوید رو میده که هنوز هستن کسایی که نون به نرخ روز نمیخورن و حرفا و ژستای عامه پسند براشون بی ارزشه !

  13. سعید ۱۳۸۸-۱۰-۳۰، ۱۱:۲۸ ب.ظ

    قبلا کامنت هات رو تو وب اهستان خونده بودم با این شخصیتی که تو وب خودت داری

    خیلی متفاوته !به نظرت این دو رویی نیست؟

  14. امیر ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۲:۲۴ ق.ظ

    وقتی مینویسی طبعتآ خود رو در برابر نقد دیگران قرار میدی وهر چه مخاطبین بیشتری داشته باشی ،انتقادهای بیشتری دریافت میکنی که ممکن هست خیلی از اونها منصفانه نباشه امیدوارم اینطور که گفتی اعتماد به نفس خودتو از دست نداده باشی چون هنوز هستند کسانی که اینجا رو میخونند و به سادگی قضاوت نمیکنند وحتی اگر با بعضی از نوشته ها مخالف باشند به افکار نویسنده احترام میگذارند.

  15. ژوکر ۱۳۸۸-۱۱-۱، ۵:۰۸ ب.ظ

    وقتی نوشته‌ شما رو خوندم و بعد هم کامنت دوستان، دیدم از اون دست نوشته‌هایی هست که ارزش کامنت گذاشتن دارد.

    در مورد مطلب اول که برای نوشتن در وبلاگ و یکجورایی سریع‌تر مطرح شدن در جامعه مجازی! حق با شماست و این روش چه در دنیای واقعی و چه در فضای مجازی یک فرمول اصلی هست. مجیز گویی دیگران و گروهی که سوار بر موج هستند و دوری از تحلیل درست و انتقاد منصفانه، هیشه منافع شخص رو تضمین کرده! و این خیلی بدیهی هست، ولی کسی که به عنوان یک شخصیت مستقل می‌خواهد حرف خودش رو در چهارچوب درست و منصفانه بزند معمولاً سخنش خریداری ندارد (مگر در مواردی خاص که با استمرار در رفتارش و اثرگذاری روی یک تعداد مشخص از افراد که نیازمند شنیدن حرفی نو هستند، امکان شنیدن صحبتش بوجود می‌آید).
    در مورد هر کدام از جریان‌های قدرت و نوع برخوردشان هم با بخشی از صحبت شما موافقم اما با همه‌اش نه! در اینکه بطور مثال این فضا در کشور خود ما خیلی ملموس هست، چندان عجیب نیست، تاریخ این کشور بیانگر خیلی چیزها هست، وقتی همیشه فضای تک صدایی و استبداد به گوش برسد مسلماً نسل‌های آن جامعه آموزش لازم برای برخورد لازم با صدای مخالف را زمانی که بر مسند قدرت می رسند ندیده‌اند! اما در زمانه فعلی و با گسترش ابزارهای ارتباطی (خصوصاً اینترنت) که امکان شنیدن عقاید همه افراد را فراهم کرده است و جامعه ایرانی بخوبی از آن برای بیان آنچه که یاد گرفته و در حال تمرین کردنش هست و رساندن صدایش به گوش کسانی که بر مسند قدرت نشسته‌اند؛ همه و همه بیانگر این هست که این یک مسئله‌ای هست زمان‌بر و تنها با یک روز و یک ماه و یک سال و یک نسل نمی‌شود بطور کامل در رفتار و طرز فکر یک ملت آن را نهادینه نمود. لذا نسل جوان و پیشرو جامعه ایرانی در مرحله گذار و تمرین این رفتارها هست و همین تمرین نوشتن و فکر کردن ما در وبلاگ‌های‌مان و کامنتی که دوستان دیگر می‌گذارند و سایر فعالیت‌ها در شبکه‌های اجتماعی زمینه ساز و تسریع کننده گسترش این فضا و جریان در کلیت کشور می‌شود.
    اما در این بین باید اصول و چهارچوب‌هایی که ملزوم به اخلاقیات و قوانین انسانی و اجتماعی هست باید برای همه افراد و با هر طرز فکر و عقیده‌ای محترم شمرده و اجرا شود تا اصل چند صدایی رعایت شود، همانی که همه ما از آن نبودش شاکی هستیم.

  16. پیروز ۱۳۸۸-۱۱-۲، ۳:۴۴ ب.ظ

    من نمی دونم شما این حرفها رو به انواع مختلف چند بار می خواهی بزنی؟ به هر حال فضای سایبر یک فضای سازماندهی شده نیست، و از قانون انتخاب طبیعی (همان قانون بازارتبعیت می کنه) و دستوری نیست.شما با این قانون می خواهی در خلاف جریان رود حرکت کنی، خوب حرکت کن و تبعا منتظر عواقبش باش، این یعنی آزادی بیان.کسی قرار نیست بیاید بلاگتان را منفجر کند :) اما نمی دانم چرا هر روز غر می زنی؟به هر حال خیلی هم خلاف جریان آب شنا نمی کنی، شما بعضی اوقات یصورت اتفاقی در جهت جریان تلوزیون و فضای دستوری مملکت عزیزمون حرکت می کنی(نمی گم نماینده جهموری اسلامی هستی) اما فراموش کردی که پشت آن فضا قدرت و زور ایستاده و همه ناچار به تن دادن آن هستند، اما در این فضا از این برنامه ها خبری نیست و همه آزادند…

  17. آیلار ۱۳۸۸-۱۱-۸، ۲:۳۹ ب.ظ

    اتفاقا شدیدا باهات موافقم. من خودم شخصا معتقدم همین ها که دم از اصلاحات و این چیزا میزنن خودشون اصلا جنبه آزادی بیان و چیزهارو ندارن متاسفانه .

  18. حبیب ۱۳۸۹-۰۱-۱۲، ۳:۴۵ ب.ظ

    زهرا وبلاگ زیبایی داری تبریک می گویم .ضمنا سال نو را نیز به تو تبریک گفته و آرزوی موفقیت برای شما می کنم.لطفا به وب من سری بزنید و نظرتان را اعلام فرمایید تا از تجربیات شما استفاده کنم

  19. حبیب ۱۳۸۹-۰۱-۱۲، ۳:۵۱ ب.ظ

    ۳۰ سال با عزت کشور مداری کردیم و حالا افرادی بنام اصلاحات قصد له کردن آنچه هزینه کردیم را دارند .
    دوستان بنظر من اگه در مورد مشکلات ر وزمره جونان که اکثرا خود یا دیگران برای آنها بوجود می آید بحث کنیم و با همفکری و تبادل نظر راه یا راههای را برای رفع آنها پیدا نماییم

    محمد مهدی زوارزاده Reply:

    عزتش کجا بود ما ندیدیم؟ آهان لامپ خاموش بود سیبیلای عزت رو ندیدم