۱۳۸۸-۱۰-۳۰
تجربیات وبلاگنویسی یا چگونه وبلاگنویس محبوبی شویم؟
* مقدمه این پست در پاراگراف ماقبل آخر نوشته شده است!
* کلا تجربه وبلاگنویسیم در این چند سال میگه که قانون اینترنت و وبلاگستان اینطوریه: هروقت دیدی جریانی روی مُد هست بهش بپیوند! ببین بقیه از چی تعریف میکنن از همون تعریف کن. اگه تونستی این وسط به پستهاشونم همینطوری لینک بدی یا شر کنی که دیگه سریعتر هم معروف میشی. ضمنا هرچیم که ازش به اصطلاح انتقاد میشه هم شما انتقاد کن. حالا مهم نیست یه پست ۱۰۰ خطی مینویسی یا مینیمال. کلا فرقیم نمیکنه که چی میگی، حتی اگه با اعتقاداتت (ولو دینی ات) هم سازگار نبود، بازهم مهم نیست! اصلا کی میاد دقت کنه که شخصیتت در دنیای واقعی چطور هست؟! همه چیز اینجا کیلوئی حساب میشه، اگه چند تا فحش بیربط و باربط هم بدی که اصلا ارجحه و نماد روشنفکریت هم هست. شما باید محبوب همگان بشی بنابراین باقی چیزها مهم نیست. اینطوری سریعتر هم جذب حلقه ها میشی. حواست باشه تاریخ مصرف شما زمانی هست که همه از “تقی” تعریف میکنن و شما میای نقدش میکنی. این وسط چیزهایی هم هست که همیشه نقد یا فحش دادن بهشون محبوبیت داره: مثلا؟ اوه، انتظار ندارین که من الان بیام لیست کنم اینها رو؟ اصلا در راستای این پست هم نیستن و ضمنا اصلا نیازی به بیان نیست بس که تابلوان. کافی الان برین ۳ تا لینک پشت سر هم رو توی گوگل ریدرتون اسکرول کنید متوجه میشید! در عوضش تعریف از چیزهای دیگه مورد استقبال هست حتی اگه در حد یه عکس یا یه جمله تک خطی باشه از اینها باشه، مثلا؟! بازم مثال نمیزنیم کافیه پستهای مجبوبان مجازی رو دنبال کنید.
* چیزی به اسم انتقاد نداریم! مگه اینکه نوک انتقاد شما مخالف رو هدف بگیره. یعنی محاله شما انتقادی بنویسی که کسی به قصد و غرض شخصی مربوط نکنه. انتقاد سازنده هم یعنی اینکه از اول بگی جهتگیری سیاسی ات چیه و ما بدونیم کدوم طرفی هستی، تا در مورد سازنده بودن یا نبودنش قضاوت کنیم! اینجا برخی از به ظاهر خفن دینداران (!) هم طوری رفتار می کنن که گویا حساب و کتابی در قیامت در کار نیست. کسی چه میدونه؟ شاید اصلا توهینهای مجازی ما غیبت یا تهمت محسوب نشن؟ از حرفهای اُمُلانه بگذریم! در عوض اینها تا دلتون بخواد “غُر” محبوب هست. نگاهی به پستهای سیاسی یا اجتماعی در حال انتشار بکنید که به طرز وحشتناکی توی شبکه های اجتماعی بازنشر هم میشن، متوجه میشید که چی میگم. اگه شما جهت مشخصی داشته باشی و همه هم بدونن چیه، دیگه کلا مهم نیست چی بنویسی حتی اگه غرغر باشه، به عنوان یک تحلیل سیاسی روز ازش یاد میشه! در ضمن تیتر پستها هم مهمه. همون اول سعی کن به نفع جریان مد روز باشه یا به ضرر مخالفش!
* جالب اینجاست که با وجود اینهمه فضا و سایت که به نفع برخیهاست، تا یکی میاد حرف مخالفی رو میزنه، سریعا بایکوتش میکنن و همگی در یک اقدام مشابه (تاکید میکنم این خیلی برام عجیبه) هم شروع میکنن به تاخت و تاز علیه اش یا تاخت و تاز عیله اون فرد رو حمایت میکنن. اگه باور نمی کنید، کافیه یکبار امتحان کنید و این چیزیه که همیشه در خاطر برخیها میمونه.
* الان دقیقا یکی از انواع مطالبی رو نوشتم که خودم خوشم نمیاد! چون هی مجبورم خودم رو سانسور کنم. یادمه تو مصاحبه با شماها، مطهره از من پرسید که توی چند درصد از نوشته هات خودت هستی؟ و منم گفتم: خودِ سانس.ور شده ام هستم. از اونطرف همه مون انتقاد می کنیم که نیرویی هست که سایتها رو سانس.ور میکنه، از اینطرف خودمون هم در محدوده ای ضعیفتر همینکارو با مخالفینمون میکنیم. اینکاری که شماها دارین می کنین، یکنوع فیلت.رینگ هست، باور کنید! گاهی اوقات فکر میکنم فرقی نیست کدومیک از این جریانها در نبرد قدرت پیروز میشه، چون هرکدوم که به قدرت برسن، اولین کارشون بایکوت مخالفین هست، یکنوع اعتدال گریزی تو رفتار همه ما دیده میشه، منتها ما فقط در دیگران می بینیم و به واکنشهای خودمون توجهی نداریم!
* اونقدر که هر چی نوشتم ملت زیرش یا توی شبکه های اجتماعی یکسری فحشنامه نوشتن، که دیگه اعتماد به نفس نوشتن از من سلب شده! حالا شکی ندارم که همین چند خط رو هم میذارن به پای مظلوم نمایی! بارها همینهایی که ادعای اصلاح دارن، هرچی دلشون خواسته نوشتن و آخرشم گفتن این دختره عادتشه، اینها رو مینویسه که فحش بخوره و بعدشم میاد مظلوم نمایی میکنه! کلا یکسری عادتشونه که هر نوع دفاعی رو با برچسبهایی مثل مظلوم نمایی خفه کنن.
* چرا مقدمه رو آخر نوشتم؟ فقط برای اینکه بگم اینها مظلوم نمایی نیست. بلکه “خسته شدن” هست. خسته شدن از بحث کردن با آدمهایی که از قضا به جریان آزاد اطلاعات و بیان اعتقاد دارند!


زهرا Reply:
دی ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۳:۵۹ ق.ظ
مریم من نماینده جمهوری اسلامی نیستم. اگه کسی وبلاگش یا سایتش سانسور شده من تائید نکردم. حتی یادم نمیاد از چنین چیزی حمایت کرده باشم. حتی معتقد نیستم کسی به خاطر من باید سایت یا وبلاگ یا نوع نوشته شو تغییر بده که اصلا کسی در چنین جهاتی به من بها نمیده
مریم Reply:
دی ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۱ ق.ظ
نه زهرا منظورم چیز دیگه ای بود. برداشت من از نوشته تو این بود که عده ای با رفتارهاشون و با نوشته هاشون در اینترنت ممکنه باعث شن تو نتونی دیگه اون چیزهایی که میخوای رو با خیال راحت بنویسی. و مجبوری خودت رو سانسور کنی. مطمئنن از اون افراد کسانی بودن که قصدشون فقط انتقاد کردن و … بوده اما به هر حال به زبون خودشون و این تو رو ناراحت کرده یا باعث شده این روش رو پیش بگیری که خیلی هم طبیعیه. اما حرفم اینه که ممکنه تو هم زمان هایی بوده که انتقاد هایی از افراد و گروه های وبلاگ نویسی کردی که شاید اون ها هم مجبور به خود سانسوری کردن(و این به نظرت تو نیومده). یعنی باعث همین خود فیل ترینگ شدی. فکر نکنم بحث بها دادن و این ها هم باشه. مثلا ممکنه طرف خورده باشه تو ذوقش و یا شایدم مثل خودت فکر کرده که این ها اسمش انتقاد نیست و برداشت های شخصی و فضای مجازی به درد این نوشته ها نمی خوره… به هر حال این مسئله چیزی نیست که یک طرفه بخوایم در موردش حرف بزنیم. متاسفانه چیزی که همه مدعی اون هستن اینه که فکر می کنن فقط دارن خودشون انتقاد می کنن و حرف های دیگران چیزی جز برداشت های شخصی و جو زدگی و … نیست. می دونی به نظرم انتقاد شنیدن فقط این نیست که آدم بزاره هرچیزی بخوان در موردش بگن و تحمل کنه و بشنوه. خیلی خوبه که در مورد انتقاد هایی که ازشم میشه قضاوت نداشته باشه و پذیرای حرفهای نا خوشایند باشه.
مریم Reply:
دی ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۵ ق.ظ
البته اضافه کنم من خودم به شخصه چنین ادعایی ندارم.و قبولم دارم این چیزا در حرف قشنگه اما در عمل کار سختیه کلا :دی. اما اگر جامعه وبلاگی ما به چنین سمتی پیش بره که افراد دست از پیش قضاوت هاشون بردارن خیلی خوب میشه.
good man Reply:
بهمن ۶م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۹ ق.ظ
سلام.
“تا وقتی که گمنامی، دنبال نامی؛ وقتی که با نامی، دنبال گمنامی”
با اجازه منم بگم.
شاید شاید یا شایدم شاید
یکی از دلایلش همین باشه.
کسانی ما را میشناسند.
من که خودم اینجوریم.
ببخشید با برهنه پریدم وسط موضوع