۱۳۸۸-۰۹-۱۴
چطور میشه این دختر رو به زندگی برگردوند؟
* دخترخاله ام یه ماجرایی رو به نقل از همکلاسیش گفت که تمام روزم رو خراب کرد. همکلاسیش یه فامیلی توی پاکدشت داره که اینها دیشب مهمونشون بودن. ظاهرا وقتی از ماشین پیاده میشن تو ورودی خونه روبروییشون میبینن ۲ تا مرد و ۳ تا زن بودن که یکی از مردها یه زن جوان رو با لگد وارد خونه میکنه و مرد دیگه و زنها هم هیچکاری نمیکنن و از زن جوان دفاع نمی کنن. اینها وقتی میرن تو از فاملیشون میپرسن که قضیه چیه؟ فامیلشون هم گفته که این زن که عروس تازه اینهاست، آبروی این خانواده رو برده! در حالیکه دختر بدبخت اصلا دزدیده شده بوده.
* عروسشون اهل یکی از روستاهای ارومیه بوده. تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخونده و توی ۱۹ سالگی با پسرخاله پاکدشتی اش ازدواج میکنه. ۲ ماه از عقدشون گذشته بود که میاد تهران خونه مادرشوهرش. یه روز مادر شوهره مریض میشه و آژانس میگیرن که برن بیمارستان. وقتی مادر شوهرش زیر سِرُم بوده، یه خانمی شروع میکنن با عروسه بنای دوستی گذاشتن و اینم چون دختره ساده ای بوده، همه زندگیشو به خانم غریبه میگه. خانمه هم ازش شماره و آدرس خونه مادر شوهرش رو میگیره. خلاصه چندباری بهش زنگ میزنه که بیا بریم سینما، اینم اهل نبوده، ولی یه بار که میخواسته پیاده بره خونه عمه اش توی پاکدشت، خانم غریبه میگه صبر کن من میام دنبالت، میرسونمت. وقتی میاد میگه من سرکوچه ام بیا برسونمت. اینم میبینه یه خانم دیگه هم سوار ماشینه، میشینه و وسط راه بهش میوه تعارف میکنن و بیهوش میشه. میگه ۲ هفته منو توی یه خونه ای نگه داشته بودن که هیچ وسیله گرمایی نداشت. فقط یه تخت اونجا بود. لباسهاش رو هم در آورده بودن و هر چند ساعت یه بار مردان مختلفی می اومدن و بهش تجاوز میکردن و بعدش به اون خانم پول میدادن و میرفتن. حتی به دختر بیچاره غذا هم نمیدادن. بعد از ۲ هفته که حالش بد میشه، دوباره سوار ماشینش میکنن و اونو یه جایی اطراف شهر ری ولش می کنن و مردم دختر بیچاره رو با اون وضع میبینن و بالاخره پلیس رو خبر می کنن و خانواده اش رو پیدا میکنن.
* حالا پلیس با مشخصاتی که عروسه داده، دارن دنبال اون زن غریبه، میگردن. خدا میدونه این زن این مدت این بلا رو سر چند تا دختر ساده لوح دیگه آورده؟! اما بدبختی بعدی اینجاست که شوهر و خانواده اش گفتن ما دیگه اینو نمیخوایم و آبروی ما رو برده و دنبال کارهای طلاق هستن و برای همین هزارجور بدرفتاری میکنن با این دختره بیچاره. از دیشب هی به خودم میگم: خدایا این دختر بدبخت چه سرنوشت غریبی داشت. درست همون لحظه که بیشترین نیاز رو داره که شوهرش و خانواده اش درکش کنن و حمایتش کنن و کمک کنن که به زندگی عادی برگرده دارن بیرحمانه ترین و غیر انسانی ترین رفتار رو با این دختر میکنن.
* راستش اونقدر حالم بده که حوصله هیچنوع تفسیری رو ندارم. به دخترخاله ام گفتم کاش به همکلاسیت میگفتی یه طوری با عروسه حرف بزنن که بریم ببینیمش، بهش دلداری بدیم، اقلا یک مشاور خوب بهش معرفی کنیم، این دختر با کسی حرف بزنه، از دردی که می کشه بگه، میترسم بلایی سر خودش بیاره. میگه چنین چیزی محاله. خانواده شوهرش دیگه اجازه نمیدن عروسه از خونه بیرون بره. میگن همون یکباری که تنهایی میخواستی بری، آبروی ما رو برای یک عمر بردی و الان همه محله و فامیل میدونن چه بلایی سرت اومده! نمیدونم اصلا چطور میشه این خانواده رو تحمل کرد؟ این دختر مقصره یا اون زنی که این دختر و دختران مشابه این رو می دزده که از طریق اینها به پول برسه؟ یا اون مردانی که به این دختر بی پناه تجاوز کردن؟ یا جامعه ای که تا این حد امنیتش زیر سواله؟ یا خانواده و نظام آموزشی که هشدارهای کافی به این دختر ندادن؟ این دختر صد درصد تا حالا از شهر خودشون بیرون نرفته. یا نذاشتن تنهایی بره وگرنه چطور تا این حد ساده لوح میتونست بار بیاد؟
* الان ۲ ساعته که دارم فکر میکنم این دختر چقدر درد کشیده. هم از اون دزدیده شدنش، هم اون تجاوزها و حالا هم رفتار غیرانسانی همسرش و خانواده همسرش. اصلا چطور میشه این دختر رو به زندگی برگردوند؟ آدم باید چقدر قوی باشه، که بعد از تحمل همه اینها هنوزم بتونه زندگی کنه. مخصوصا اینکه کسانی که باید الان ازش حمایت نمیکنن. امیدوارم حداقل رفتار خانواده خودش مثل خانواده همسرش نباشه.


زهرا Reply:
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۵ ق.ظ
ببخشید چه ربطی به این سایت داره؟ من حوزه فعالیت این سایت رو نمیدونم اما اینها یک خانواده سنتی هستن مطمئنا هیچنوع همکاری ای نخواهند کرد. اصلا شما فکر می کنید خود این خانم هم حاضر باشند مثلا بیان حرف بزنن؟
این نوشته بیشتر یک درددل بود و اینجا هم یک وبلاگ شخصی هست من ترجیح میدم کسی رو به دردسر نیندازم.
Mahdi Moein Reply:
آذر ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۱ ق.ظ
شما وقتی حوزه فعالیت این سایت و نمیدونی ..بهتره در مورد ربط داشتن یا نداشتنش به این موضوع اینقدر زود موضع نگیری