دعوا با راننده تاکسی های ذهنی!

* اینجا که بخوای بیای ۲ راه هست. یه راهش سربالایی داره و پیچ و یه راه دیگه اش مستقیم از توی اتوبانه. طبیعتا اون راهی که مستقیم توی اتوبانه فقط به درد کسائی میخوره که میخوان آخر مسیر پیاده شن. برای کسانی مثل ما همون مسیر سربالایی سرراستره. ولی خوب کم بنزینی و طمع راننده تاکسیها باعث میشه، اکثرشون از اون مسیر نرن مگه اینکه مسئول خط شما رو بشناسه و به راننده بگه از اون مسیر سربالایی برو که این خانم فلانجا پیاده شه.
چند وقت پیش یه بار عجله داشتم و با اینکه مسئول خط اینو به راننده تاکسی گفت، رانندهه بازم مسیر اتوبان رو رفت. منم که دیرم شده بود، یه آقایی شروع کرد با راننده جر و بحث کردن و منم تائید میکردم که چرا از اون مسیر نرفتی؟ من دیرم شده! تازه الان باید اینجا وایستم که دوباره ماشین گیرم بیاد که این مسیر رو برگردم. راننده هم هی جواب سربالا میداد. آخرش دیدم من که به اونجا نمیرسم، راننده هم که یکی میگی، ۱۰ تا بهت برمیگردونه، بهتره ساکت بشینم سرجام. موقع پیاده شدن، با عصبانیت یه ۲ هزارتومنی دادم به راننده. اصلا حواسم نبود که بمونم باقی پول رو بگیرم. راننده صدام کردها، چندبارم بوق زد، فکر کردم شاید ماشینهای دیگه ان، یعنی اصلا غرورم نمیذاشت که برگردم، مثلا قهر کرده بودم دیگه!! اهمیت ندادم.

* یه کم سر اون چهاراه وایستادم که ماشین بگیرم. تازه یادم اومد که ای وای، چرا بقیه پولم رو نگرفتم؟ بعدش نمیدونم چرا یه دفعه اینقدر مستاصل شدم. بغضم گرفت. گفتم الان سوار هر ماشینی بشم، حتما آبغوره میگیرم. منم که همیشه اشکم دم مشکم هست، گفتم اصلا جهنم پیاده میرم. شروع کردم به پیاده روی، یه مسیر طولانی ای رو توی اون سرما پیاده اومدم. خوبیش این بود که اون مسیر خلوت بود. اقلا راحت میتونستم بزنم زیر گریه، من وقتی بغض میکنم، دلم گریه صدادار میخواد. نمیتونم اشک خالی بریزم، اینطوری سبک نمیشم. خوب یادمه که هیچ اهمیتی به ماشینهایی که ترمز میکردن و بعضا متلک مینداختن، نمیدادم، یعنی حتی یکی از کلماتشون هم یادم نیست، بس که تو استیصال خودم غرق بودم. وقتی رسیدم مرکز کلی از دست خودم حرص خوردم. از اینکه حالا اون راننده بدجنسی کرده بود، من چرا با خودم لج کردم؟ نه بقیه پولم رو گرفتم، نه به موقع رسیدم، تازه برای تنبیه خودم الکی تو اون سرما اونهمه راهو پیاده رفتم که چی بشه؟ بماند که هی حرص هم میخوردم که راننده بدجنس الان پول یه سرویسش رو از من گرفت!

* اون روز سرکار، تمام فکرم به همین موضوع بود. توی ذهنم مدام با رانندهه دعوا میکردم. هزار تا راه حل پیش خودم دادم که من میتونستم بگم من که دیر کردم، جر و بحث هم فایده نداره، اقلا بشینم تا قرون آخر باقی کرایه رو ازش بگیرم، یا اصلا جر و بحث میکردم و کرایه بهش نمیدادم، یا محترمانه بهش میفهموندم این پولی که میدم حلال نیست و … بعد که حالم بهتر میشد میگفتم زهرا بی فایده است، تموم شد دیگه، تو همون موقع باید تصمیم درستی میگرفتی که یه تصمیم عجولانه عصبی گرفتی، قربونش برم غرورت هم که… بعد خوب راضی نمیشدم. حتی برای خودم نقشه هم می چیدم که دفعه بعد که راننده رو دیدم اینطوری باهاش برخورد می کنم و …

* حالا این یه مثال کوچیک بود که فقط یک روزم رو خراب کرد، اینو آدم زود یادش میره. اما خیلی از مواقع تو زندگی سر مسائل مهم هم همینطوری رفتار می کنم. اونقدر مسئله حل نکرده برای خودم گذاشتم که همه شون یه جورهایی توی دلم تلنبار شدن. توی هر کدوم یه راننده تاکسی هست که اکثر مواقع توی ذهنم دارم باهاش دعوا می کنم و هی هربار دیالوگها و رفتارم رو اصلاح می کنم و هی مدام دلم میخواد یه روزی ببینمش و درست و حسابی حرفم رو بهش بزنم. بعضی ها از این راننده تاکسی ها خیلی گذرا هستن. میشه راحت فراموش کرد، ولی بعضی هاشون نه. از اینهایی هستند که اکثر مواقع دارین تو ذهنتون باهاشون دعوا می کنین. از اینهایی که یه بخش از زندگیتون رو خراب کردن، یه بخشی از ذهنتون رو اشغال کردن. اینه که هیچوقت نشده من با اطمینان بگم من آدم کینه ای نیستم. نه اینکه بدشون رو بخوام ها، نه، من یادم نیست تا این سن کسی رو مستحق عذاب دونسته باشم، ولی همش فکر میکنم که آی من حتما باید فلان جملات رو یک روزی به همین ترتیبی که توی ذهنم هست، به این آدم بگم. نمیدونم گفتنش چی رو حل میکنه که نمیتونم از ذهنم خارج کنم؟ خیلی کودکانه هست که با خودم میگم «من دوباره باید یک روز این آدم رو پیدا کنم و رودررو فلان جملات رو بهش بگم»!

۴۶ نظر

  1. مسافر ۱۳۸۸-۰۹-۲۵، ۹:۱۶ ب.ظ

    سلام.
    چند وقت پیش پست کار داشتم، ساعت ۱۲:۳۰ رسیدم پست، مسئولش بهم گفت برای کار شما باید قبل ۱۲ بیایی، گفتم نمیشه حالا مدارک رو ازم بگیرید تا فردا دوباره نیام، گفت نه، بعدش گفت فردا پنج شنبه است و اگه فردا بخوای بیاری باید قبل ۱۱ بیای. گفتم باشه.
    فرداش ساعت ۱۰:۳۰ رفتم، بعد گفت گذاشتی آخر وقت آوردی، من مدارک رو از شما می گیرم، ولی تاریخ رو برای شنبه میزنم، یعنی انگار من مدارکم رو شنبه دادم (این کار باعث میشد کارم ۴ روز عقب بیوفته، ماجراش مفصله)
    ما هم کلی جوش آوردیم، آخه خودت دیروز گفتی قبل ۱۱ بیا، که منم اومدم…. بعد کلی دعوا کلامی، حرفهای سنگینی بهش زدم و داشتم می رفتم از پست بیرون که بهم گفت آقا، آقا … داشتم فکر میکردم سرمو برنگردونم و برم بیرون، بعد گفتم نه جوابشو بدم، برگشتم بهم گفت باقی پولتون رو نگرفتین، منم خندم گرفت … بعد بهم گفت نگران نباش مشکلت رو حل میکنم، من میدونم چیکار کنم و کاری کرد که خیلی زودتر از تاریخ مورد نظر مشکلم حل شد. شاید به خاطر خنده‌ام بود.

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    حالا خوبه ماجرای شما به خیر گذشت:) ولی در زندگی همیشه اینطوری نیست

    جواب به این نظر

  2. حامد ۱۳۸۸-۰۹-۲۵، ۱۱:۰۵ ب.ظ

    شک ندارم که آدم لجباز و یکدنده ای هستی. :)

    جواب به این نظر

  3. ........ ۱۳۸۸-۰۹-۲۵، ۱۱:۲۴ ب.ظ

    ای داد بیداد آرومتر بابا
    بیچاره شوهر آیندت ، مادر شوهرت و خواهر شوهرت چی میکشن از دستت

    باید یاد بگیری فراموش کنی چون زندگی خیلی بزرگه وقتی چیزی عصبیت میکنه به کهکشانها فکر کن به اینکه چقدر جهان بزرگه که یه راننده تاکسی نمی تونه اینقدر باعث آزار بشه

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    خیلی دلت خوشه:D
    کهکشانم کجا بود بابا؟:))

    جواب به این نظر

    amin Reply:

    واب عجب جوابی بود ۴ ساعت خندیدم دستت درد نکنه زهرا خیلی با حالی

    جواب به این نظر

  4. *.* ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ

  5. احسان ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۲۷ ق.ظ

    جالبه؛ اینکه می بینم هنوز احساس تو مردم وجود داره، مطمئن باش اون راننده عزیز نه که بهش بر نخورده بلکه اصلا احساس نکرده که ممکنه کسی رو ناراحت کرده باشه. کار هر روزش هست D:

    جواب به این نظر

  6. مهدی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۲:۴۱ ق.ظ

    با سلام
    دلیل اصلی این نوع رفتارها ضعف در مهارت های ارتباطی هست و همه اینها برمیگردد به اینکه ما به خوبی مهارتهای زندگی رو نگذرانده ایم و باید اعتراف کنم که نمی دانیم و به همین خاطر نمی توانیم نقش خود را در موقعیت های مختلف به خوبی ایفا کنیم و باعث می شود که ضربه های روحی بخوریم و اینها روی هم تل انبار میشود می از جاهایی فوران می کند شما با گریه این کار رو می کنید بعضی ها که این روحیه ظریف رو ندارند با خشونت انجام میدهند که اگر کسی دیگری جای شما بود و کمی هم خشونت رفتاری داشت ۲۰۰۰ تومان هم از راننده میگرفت !!!!!!!!
    جامعه پر از این نبود آموزش ها است !!!!!!!!!!!
    داستان کامنت قبلی هم شاید نوعی دیگر از این ضعف رفتاری باشد

    جواب به این نظر

  7. مرتضی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۳:۱۱ ق.ظ

    با سلام روحیه جالبی دارین زهرا اچ بی خانم گاهی اوقات براتون غبطه می خورم مخصوصا بعضی کارهای انسان دوستانه که شما انجام میدین که تو این جامعه به شدت پول مدار و رابطه مدار و قبیله ای و پر از رسوبات تعصبی و بی اخلاقی است
    ادم هایی مثل شما در طول زمان در میان چرخ سنکین این رویه ها خرد می شوند و …………

    جواب به این نظر

  8. نقطه ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۳:۲۸ ق.ظ

    پیش یه روانشناس خوب برو برا خودت خوبه من نرفتم دارم ضرر میکنم

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    با سلام البته افرادی که احساس می کنند که مشگلی دارند حتما این کار رو باید بکنند و بدونین که من برای سلامتی خودم بیشتر از هر کس دیگر اهمیت قایل هستم
    به نظر من برخی حتی روانپزشک هم برا شون کاری نمی تونه کاری بکنه چون اونها مشگل شون با روانپزشک حل نمیشه چون بعضی ها ذاتا برخی اخلاقیات را دارند
    مثل گشادی ؛ ضعف معرفت , ک…کشی , ج……کشی, کودنی , بی سوادی ………………..
    به نظر میرسد یک عده ای باید بروند بخوابند تا این مملکت پیشرفت کند

    جواب به این نظر

  9. مرتضی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۵:۳۲ ق.ظ

    تو این شب بیداری ها یک برنامه پخش میشه اینکه هر بخش این فیلم به داستان به یک مورد اجتماعی در مورد خانواده ها میپردازد و راه کار های عملی ارایه میدهد
    این برنامه ساعت چهار تا چهار و نیم بعد از نصف شب از شبکه یک پخش می شود

    جواب به این نظر

  10. بهنام س. ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۶:۱۴ ق.ظ

    سلام زهرا.

    گاهی یک نفر بهت ظلم بزرگی میکنه که بسیار ناراحتت میکنه. این ظلم ماهها یا حتی سالها عذابت میده. ممکنه هیچوقت فراموشش نکنی و حتی سالها تو ظهنت با اون فرد کلنجار بری.

    بعد از چهار سال بالاخره اون شخص رو میبینی و مجالی برای صحبت کردن فراهم میشه. اون برهانهایی رو که در ظهنت بارها مرور کردی برایش بیان میکنی. بهش توضیح میدی که چرا کارش ناعادلانه بوده. گفته هایت اینقدر روشن و بدیهی هست که هر فردی باید اعتراف کنه که تو حق داری. یا شاید هم هیچکدام اینها رو بهش نگی بلکی فقط متلکی بهش بگی یا توهینی بهش کنی تا انتقام گرفتی باشی و دلت خنک شده باشه.

    در این مرحله اون شخص میتونه دو نوع عکس العمل داشته باشه. عکس العمل از نوع یک احتمالش خیلی بالاست مثلا نود درصد . عکس العمل از نوع دو احتمالش پایین هست.

    عکس العمل از نوع یک: شخص یا موضوع رو پاک فراموش کرده یا اگر چیزی بیادش میاد کاملا با خاطره تو فرق داره و صیغه دیگری از واقعیت هست یا اگر جزئیات رو بیاد داره تعبیر و تفسیرش با تو پاک متفاوت هست و معتقد هست که تو موضوع رو درست نفهمیدی. تو میبینی که چهار سال رنج کشیدی در حالی که این فرد اصلا حتی پنج دقیقه هم به موضوع فکر نکرده. اگر هم بهش توهین کنی براش قدری جالب و عجیب هست و اگر اذیتش کنه احتمالا بعد از یک روز دیگه به اون هم فکر نمیکنه.

    عکس العمل از نوع دو که بسیار نادره: گرچه در چهار سال گذشته این شخص حتی ده دقیقه هم به این موضوع فکر نکرده الان بالاخره می فهمه که کارش اشتباه بوده و بی خودی تو رو اذیت کرده و ازت معذرت میخواد. تو هم چون آدم خوبی هستی میبخشیش. مساله تموم شده و از این به بعد هیچکدامتون زیاد به این مساله فکر نمیکنید.

    نکته اول: حتی در بهترین سناریو (که دومی باشه) تو سالها عذاب کشیده ای و اون شخص هیچ. ممکنه معذرت خواهی اون شخص الان بار رو از دوشت برداره و سبکت کنه ولی ماهها یا سالهایی که گذشته رو هیچکس نمیتوه بهت برگردونه. پس در این معامله فقط یک نفر ضرر دیده: تو.

    نکته دوم: ظلم را براحتی نمیشه بخشید. ولی آدم باید سعی کنه که اینکار رو هر چه زودتر میسر شد بکنه. چون دود عدم بخشش فقط تو چشم یک نفر میره. اگر تلقین بخود باعث شد آدم ظلم رو شش ماه زودتر ببخشه اونوقت شش ماه کمتر عذاب دیده.

    با احترام
    بهنام س.

    جواب به این نظر

  11. رسول ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۷:۳۳ ق.ظ

    حالا شما خوبه تو ذهنت با یه راننده تاکسی دعوا داری…
    ماله منو چی میگین… راننده تریلی….

    جواب به این نظر

    مسافر Reply:

    خیلی باحال اومدی :دیییییییییییییییییی

    جواب به این نظر

  12. رسول ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۷:۴۰ ق.ظ

    راستی این مطلب منم بی ربط به موضوع شما نیست…
    اینم یه جورشه…
    http://rasouljomezade.blogfa.com/post-16.aspx

    جواب به این نظر

  13. Mahdi Moein ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۸:۱۵ ق.ظ

    وقتی همه چیزت بشه کار و وبلاگ نویسی اینجوری میشی… دلت میگره …تو اینجور مواقع میخوای خالی کنی خودت رو..بیشتر باسه خودت وقت بزار دختر جون :-)

    جواب به این نظر

  14. مرتضی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۰:۵۳ ق.ظ

    با سلام
    الانه رفتم برای شیر گرفتن عمدا از مسیری رفتم که اینها آدم دارند…. رفتم شیر گرفتم و برگشتنی گفتم یه روزنامه هم بگیرم ( ببینید اینها چقدر …..هستند هوا هم سرد است و برف می اید ) رفتم یه روز نامه جام جم گرفتم از مسیر چهار راه که گذشتم یه دختر رو کمی بهش رسیده بودند و لباس خوب هم واسش پوشونده بودند همش داشت منو نگاه میکرد و نگاهش التماس میکرد که بیا!! اعتنایی نکردم رد شدم
    اما خوب نزدیک خونه اون حافظ قرآن بود یادم اومد که صبح هم یه ایت الکرسی خونده ام
    راستشو بخوایین نمی دونم من اینطوری هستم یا همه اینطوری هستند هر وقت واقعا چیری رو طلب کرده ام خیلی زود به هم داده اند …..یه مدتی که اینها دختر های خوشگل زیر پای من می کاشتند گاهی اوقات راستشو بخوایین وسوسه می شدم که بروم با هاشون حرف بزنم اما ….حتی گاهی اوقات چند قدمی هم دنبالشون برمیداشتم همین ماه رمضون گذشته همش فکر میکردم چکار کنم که از دست این وسوسه رها شوم تا اینکه نزدیکی های شبهای قدر یه شب یک عالمی به نام آیت الله ناصری داشت از تلویزیون موعظه میکرد در میان صحبت هاش ( دو دقیقه نشد که من تلویزیون را باز کرده بودم ها )گفت می گویند برای کنترل بیشتر چشم چکار باید بکنیم و در جواب هم گفت سوره نور رو بخونید و همین طور آیت الکرسی رو اول صبح البته هر چه بیشتر بخونید بهتر است و من مدتی است که این کار رو انجام میدم واقعا موثر است .
    قبلا هم در همین موضوع اما از یک بعد دیگر من فکر میکردم یعنی گاهی اوقات دخترهای آرایش کرده و همین زنان هفت قلم آرایش کرده رو آدم به طور اتفاقی میبیند و تو ذهن آدم خلجان ایجاد میکند من فکر میکردم چکار کنم که این اثرش نماند و زود ذایل شود تا اینکه یه روز یک کتابی رو باز کردم و درست تو اون صفحه یا حالا بعدش دیدم از قول آقای حاج شیخ رجبعلی حیاط نقل شده که وقتی که با زنی وجیه رو برو شدید ذکر یا خیر حبیب و محبوب صل علی محمد واله طاهرین را با نیت رفع مسئله بخوانید و همین کار رو کردم دیدم که چقدر موثر است .

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    با سلام
    باز همین طور یک روز از دست این بازی های اینها دیگه خسته شدم و همش فکر میکردم که چکار کنم بازی های اینها زود از ذهنم برود و من راحت تر به کارهای خودم و تحقیقاتم برسم باز یک روز همین طوری کتابی رو ورق میزدم اسم کتاب یادم نیست ) فکر کنم کتاب لب لبلاب فی سیر سلوک والی الباب بود یا یک چیزی شبیه به این که توش نوشته بود برای نفی خواطر زیارت عاشورا بخوانید و من هم مدتی به این جلسات زیارت عاشورا میرفتم اثرش خوب بود
    همین طور برای حل شدن این نوشتن نامه های شورای شهر و استانداری هم فکر میکردم که یک دفعه داشتم یک سخن رانی گوش میکردم و یا کتابی رو می خواندم که گفت سوره یس رو بخونید هر مشگلی که داشته باشید حل میشود چند روز که خواندم اما همش فکر میکردم بروم به نماینده مجلس بگویم و یا نامه مسولان بالا تر بنویسم که یک دفعه یک روز در کتابی خوندم و یا یک سخن رانی شنیدم از یک نفر نقل قول میکرد که فردی رفته بود برای حل مشگل خود پیش یک عارف او به آن فرد گفته بود اول صبح یس بخوانید
    تا اینکه این فرد بعد از چند روز که این سوره را می خواند ( البته او برای این کار همزمان به وکیل ان شهر هم مراجعه میکند ) اما مشگل حل نمی شود و به عارف مذکور دوباره مراجعه می کند او بدون مقدمه می گوید کسی که از یس کلید حل مشگل خود را طلب می کند و هنگام خواندن یس با پایش ور میرود و به فلان وکیل مراجعه می کند نباید هم مشگلش حل شود
    و او می گوید با طهارت و با ادب بنشینید و یس را بخوانید انشاء الله مشگل حل میشود و او می گوید که من اینکار را کردم و و روز سوم مشگل من حل شد.
    به همین خاطر من دیگر آن نامه ها را ننوشتم و خواندن یس و زیارت عاشورا و سایر اعمال توصیه شده را ادامه میدهم
    جالب است من هر وقت بیرون میرفتم همه اش ذهنم مشغول بود که اینها یا برای من در حال نقشه کشی برای ادم ربایی هستند و یا ایجاد تصادف ساختگی و یا به هر حال از جان خودم بیم ناک بودم همان ایام مصادف بود با ماه رمضان البته سوالاتی هم برای من مطرح بود تا اینکه دیدم یکی از اساتید مبرز حوزه یعنی علامه فیاضی در یک مسجد برنامه سخنرانی دارند من هم که قبلا یک دوره معرفت شناسی با ایشان در مسجد جامع گذارنده بودم به آن مسجد رفتم , اینها متوجه شده بودند و آنجا هم به دنبال آدم ربایی بودند
    ایشان برخلاف معمول که که بحثی را باز میکردند و صحبت میکردند فقط به پرسش و پاسخ پرداختند و من هم سوالاتم رو نوشتم و به ایشان دادم و ایشان بیشتر آنها را پاسخ گفتند و ایشان در اوایل سخنرانی خودشان حدیثی نقل میکردند در مورد صلوات و ثواب و آثار ان و ایشان گفتند اگر کسی هر روز صبح سه صلوات به شکل زیر بفرستد آن روز در امنیت روز را تمام میکند
    الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و اهلک اعداء هم
    و من هم همین کار رو از آن روز انجام میدهم تا کنون اتفاقی نیفتاده و احساس نا امنی هم نمی کنم و تازه همان روزها یکی ازافراد اینها خواست منو به بهانه رساندن سوار کند و نمی دانم به کجا منتقل کند ( و این مسجد هم از خانه ما خیلی دور بود و شرکت واحد هم آن موقع آنجا سرویس نداشت و همین طور تاکسی هم کم گیر می امد و معمولا شبهای قبل همیشه فکر میکردم که چرا کسی انجا نمی آید و یا آشنایی نیست که با هم به شهر برویم و اگر بود کسی به من تعارف میکرد که با او بروم حتما قبول میکردم) در ان شب ان فرد حتی بازوی منو گرفت و کشید اما انگار که پای منو به زمین میخ کرده بودند نرفتم و گفتم می خواهم از هوای خوب بیرون استفاده کنم و نرفتم .
    خدا کند با نقل اینها اثر این اعمال ازبین نرود

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    با سلام
    باز یک روز من طرحی رو نوشته بودم برای مسجد زینبیه و اونها برداشته بودند اسم منو خط زده بودند و به اسم کسی دیگه چاپ کرده بودند و من هم ازاین کارشون کمی دلگیر شدم و رفتم به اون فردی که مطلب من به نام اون چاپ شده بود مراجعه کردم در دفتر مسجد و به اون گفتم چه میشد نامی هم از من نمی بردین اما می نوشتین این طرح توسط یکی از محبین اهل بیت نوشته شده است و البته ان فرد جواب خوبی نداد و من از آنجا رفتم به نشریه ای که آن مطلب را زده بود هم مراجعه کردم و همین موضوع را به ایشان هم گفتم و ایشان گفت دوشنبه بیایید به جلسه هیات تا کمی صحبت کنیم بعد یک یک مصاحبه ای هم با شما داشته باشیم من احساس کردم او قصد کتک کاری داشت به هر حال به آن جلسه نرفتم تا اینکه بعد از چند روز شب شهادت حضرت رقیه در بیت الرقیه جلسه ای بود و یک عالمی رو دعوت کرده بودند من رفتم اصلا جای سوزن انداختن نبود به طور اتفاقی جایی باز شد و نشستم و آن عالم شروع کرد در مورد حب الحسین صحبت کردن و طوری از حب اهل بیت و حب حضرت امام حسین (ع)گفت که من احساس عجیبی به من دست داد من احساس کردم حتی از علاقمندان اهل بیت هم نیستم به طوری حالم بد شد که پا شدم از جلسه بیرون آمدم و داشتم گریه میکردم و به خانه میرفتم یعنی آن حرف منو اینطوری جواب دادند و به همین خاطر من برای پیگیری طرح هایی که درزمینه مذهبی نوشته بودم و تغییر نام داده شده و به نام دیگران چاپ شده بود مراجعه نکردم و به همین خاطر من طرحی هم برای همان مسجد شروع کردم به نوشتن که امسال در سال روز شهادت خضرت رقیه به اون مسجد میدم اما بدون ذکر نام خودم

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    با سلام
    یک روز جمعه بعد از ظهر من رفتم به مزار شهدا و همین طور رفتم مزار حاج ملا آقاجان رو هم زیارت کردم و موقع رفتن گفتم بروم به این علمایی که درمیان مزار شهدا هم هستند هم سوره حمد و سوره اخلاص رو هم بخونم به نزدیک مزار آیت الله واسعی که رسیدم دیدم داشتند تو مزار شهدا یک شمعی نمادین را دارند خراب می کنند و غبار و گرد خاک روی مزار رو پوشونده و من عادت دارم معمولا دست میکشم به روی مزار ها و آون رو به سر و صورت خودم می کشم نمی دونم از کجا یاد گرفته ام به هر حال وقتی این وضعیت گرد و خاک رو دیدم گفتم بدون کشیدن دست فاتحه بخونم و بروم و بعد از ذهنم این مطلب عبور کرد که نه این عالم بزرگی است چه اشکالی دارد با همین گرد و خاک هم میشه دست کشید چیزی نمیشه فوقش دستتشو بعدا می شویی !
    بعد من با همین فکر دستمو کشیدم روی این گرد و خاکها و وقتی دستم رو بلند کردم عطری بسیار خوشبو که من فقط انو تو حرم امام رضا (ع) استشمام میکنم از روی قبر بلند شد دقت کردم دیدم سنگ روی قبر خشک است یعنی کسی کلاب و عطری روی قبر نریخته بود که بوی آن باشد
    علمایی که اینگونه جواب و ادب زیارت رو بجا می آروند

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    با سلام
    یک روز برای گرفتن جواب نامه ها به استانداری مراجعه کردم البته چندین بار می رفتم و می آمدم اما جوابی نمی دادند تا اینکه یک روز عصبانی شدم به به صدری گفتم من تا هفته دیگه تو رو برکنار نکردم تا ببین !! و رفتم و البته این قصد را هم داشتم که چند تا از برخورد ها شون رو بنویسم به مسولی تا از کارشکنی دست بردارند و امدم خانه
    همان شب بود یا شب دیگه نمی دونم خواب دیدم در مزار شهدا هستم و چند نفر هم آنجا ایستاده اند و یکی شان گفت بیا می خواهیم حق الزحمه طرح ساماندهی مزار شهدا رو بهت بدهیم و من در حال گرفتن بسته ای که می خواستند بدهند بیدار شدم بعد فردا به همان جا رفتم که شب آنجا ایستاده بودم دیدم از همان جا عطر بسیار خوشی می آید که من تا بحال آن را استشمام نکرده بودم یعنی روز پنجشنبه یا جمعه هم نبود که افرادی مثلا کلاب ریخته باشند باز دوباره فردا رفتم همان جا باز همان طور بود اما با عطر دیگر دوباره روز سوم رفتم دیگر خبری از آن عطر نبود خیلی گشتم اما انگار دو روز قبل اصلا اینجا بوی خوشی نبوده است حتی بوی کلاب هم نبود

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    مرتضی بهتر نیست به جای کامنت دونی من وبلاگی تاسیس کنید و اینها رو توش بنویسید؟!

    مرتضی Reply:

    زهرا اچ بی شما اولین کسی بودین که برا من وببلاگ ساختین و اونو رو پسورد شو رفتن خراب کردن یکی دیگه ساخته ام یعنی چند تا که از ماه آینده تو اون می نویسم
    فکر کردم برات جالب باشه آخه ما با هم هم دانشگاهی هستیم

    مرتضی Reply:

    خانم اچ بی یک هدیه هم به شما بدهکارم آوردم خوابگاه نبودین دیگه بعد از اون نه اون وبلاگ رو ادامه دادم و نه فرصتی شد که به شما بگم به هر حال یادتون اومد ؟!!!!

  15. مهتاب ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ

    با راننده تاکسی مثلا قهر کرده بودی؟

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    نه بیشتر باخودم :دی

    جواب به این نظر

  16. گروهبان فلفلی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    جالبه همه ما وقتی نمیتونیم کاری بکنیم میزنیم توی خط خیالبافی و اون رو حل میکنیم

    انقدر توش میمونیم که نمیدونیم الان موقعیتمون واقعیه یا خیالی

    مثلا الان من توی خیالم گیتاریست اصلی گروه موسیقی هستم و همه منتقدان و طرفدران گروهمون من رو بیشتر از همه قبول دارن و فکر میکنن گروه داره روی انگشتای من میچر خه

    مثلا هفته پیش داشتم با یه خبرنگار مصاحبه میکردم

    و دیروز حرفهای من جنجال زیادی در کشور ایجاد کرد!!!

    و الان نقل محافل تخصصی موسیقی هستم

    و فردا قراره تور دور دنیا مون هم شروع بشه!!!

    زهرا میبینی

    من یه خیالباف پدر سوخته هستم که دومی نداره

    تازه من……..

    شرمنده فکر کنم شهناز اومد خیلی بیشتر میخواستم بنویسم

    بای بای…

    جواب به این نظر

    soha Reply:

    ۱۵۹
    گروهبان بازم سلام خیلی جالب نوشته بودید…
    ولی فکر نمی کنم کسی به گرد پای تخیلات من برسه بعضی وقتا یه طوری تخیل می کنم که خودمم باورم می شه که این اتفاق برام افتاده و با اون اتفاق سال ها زندگی می کنم…
    در کل خودم برا خودم زیادی جالبم!!!
    در ضمن فضولیم گل کرده میشه بدونم شهناز با شما چه نسبتی داره؟؟؟!!!!!

    جواب به این نظر

  17. سعید(همون دوجنسه ی سابق) ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ

    ظاهرا شما مایه داری طی میکنی!!!!!! خوبه حالا دیرت شده بود اگه زود میرفتی همون مسیر اولتم پیاده میرفتی نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    تو مغرور نیستی !! عذر میخوام بیشتر ترسو هستی !!!!! چون اگر غرور داشتی یجوری باید او یارو رو ضایه میکردی!!!!!

    یادم میاد یه نفر برام تعریف میکرد که یروز تو یه مسیرسوار یه ماشین شد که داخلش چند نفر دیگه هم نشسته بودن!!!! کرایه هم ۱۲۵ تومان بود!!! تو این مسیر هرکی از این ماشین پیاده شد چون پول خرد نداشتن به راننده۱۵۰ تومان میدادن و با توجه به این که راننده پول خرد داشت میگفت ۲۵ تومنی ندارم بهت بدم!!! بعد مسافر ها هم چون متوجه شده بودن که پول داره و نمیده با چهره ی نار اضی میرفتن!!!! من متوجه این موضوع شدم!!!همه پیاده شدن و نوبت به من رسید اونقت من که پیاده شدم از غرض این راننده بهش ۱۰۰ تومان دادم و گفتم ۲۵ تومان نداشتم خداحافظ!!!! با توجه به اینکه ۲ تا ۲۵ تومنی تو جیبم بود!!!!

    زهرا اینجوری یا شبیه اینجور موارد باید کاری کرد که راننده یا هر شخص دیگه ای که تخلف میکنه درس بگیره!!!!!!!!!

    جواب به این نظر

  18. آمار ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۳۲ ب.ظ

    ۳۲ میلیون کاربر اینترنت در ایران

    http://alef.ir/1388/content/view/59624

    جواب به این نظر

    زهرا Reply:

    بله فرمودن که هرکافی نت معادل ۱۰ هزار کاربر هست!!

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    مثلا اینها که دارند فقط چت میکنند کاربر اینترنت هستن ! و یا ازش فقط موسیقی گوش میدن و یا دنبال مطالب س….. هستند !
    با این حالی که خیلی از سایت ها فیلتر شده اند با این سرعت پایین کاربر اینترنت هستند!
    عزیر برادر منظور از کاربر اینترنت استفاده مناسب و کاری است نه این مسخره بازی های کشور ما
    هر کس از ننه اش قهر میکند یک وبلاک میزند و یا برای وقت تلف کردن چت میکند و یا دنبال عکس های آنچنانی است !
    و تازه صاحبان کافی نت ها عمدا سرعت را پایین میآورند تا مراجعه کننده بیشتر در کافی نت وقت تلف کند تا پول بیشتر یبگیرد
    اینها آمار سازی و آمار بازی است
    نه حضور در جامعه اطلاعاتی

    جواب به این نظر

    مرتضی Reply:

    باید شاخص های حضور اینترنت درایران را با برخی متغیر ها ی خاص سنجید مثلا
    میزان کاهش مصرف کاغذ در مبادلات و مکاتبات اداری و سازمانها یک شاخص است
    میزان کاهش خرید از بازار های فیزیکی به سمت بازار های مجازی
    میزان کاهش ترافیک برای مراجعه به مراکز اداری و تجاری
    کاهش میزان مسافرت به دلیلی امور اداری و نامه نگاری
    برای نمونه همین تهران رو میگن اگه به صورت مناسب از اینترنت استفاده شود مشگلی به نام ترافیک نخواهد داشت و یا اگر از این فن آوری استفاده شود سفر های تفریحی و گردشگری افزایش می یابد در عوض سفرهای کاری کاهش می یابد به طبع آن اشتغال در بخش IT به شدت افزایش خواهد یافت که در مقایسه برخی مشاغل سخت حذف میشوند
    الان چاپ مجلات رنکارنک و اغلب به درد نخور اگر به فضای مجازی منتقل شود بیشتر آنها مخاطبین واقعی پیدا میکنند در عوض بسیاری از کارتن سازی ها که از این روزنامه ها تغذیه میشوند تعطیل میشوند و همین طور واردات کاغذ کاهش می یابد
    می بینید در حالی که مصرف کاغذ در حال افزایش است
    ترافیک هر روز بد تر میشود
    بروکراسی پدر مردم را در آورده است
    بیشتر مسافرت ها به تهران برای مسائل کاری و همین طور نامه نگاری هاست
    پس ضریب نفوذ اینترنت در ایران دو نوع است
    یکی همان امار الکی یا بدتر از آن نزدیک ۴۰ میلیون است
    اما آمار با تعریف های دقیق شاید ۱۰ میلیون هم نشود

    جواب به این نظر

  19. ژوکر ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۴۰ ب.ظ

    برای من هم همچین موقعیتی پیش اومده، کلی از دست راننده شاکی شدم اما توی اون لحظه نتونستم واکنش مناسبی نشون بدم، البته بعدش گریه نکردم (نه اینکه گریه کردن نشونه ضعف باشه… نه، گریه‌ام نمی‌یاد این جور موقع‌ها)، معمولاً اگر موقعیت پیش بیاد یکم پیاده روی می‌کنم حالم که اومد سر جاش یکم به موضوع فکر کردم دیدم این عصبانیت نه از دست راننده بلکه بیشترش به خودم بر می‌گرده که نتونستم با مسئله درست برخورد کنم بنابراین سعی کردم تو ذهنم بسپارم و رفتار درست رو توی موقعیت‌های مشابه نشون بدم که درگیر این جور عصبیت‌ها نشم، هر چند همه چیز نسبی هست و برای خود من باز هم پیش اومده که در یک موقعیت دیگه این مسئله دوباره تکرار شده و مستأصل موندم اما می‌تونم می‌گم که این موارد خیلی کمتر شده و هر چقدر که روی این ارتباطات کار کنی توانایی آدم بالاتر می‌ره.

    جواب به این نظر

  20. مرتضی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۴۰ ب.ظ

    با سلام
    امسال وقتی رفتم مسجد امامزاده سید ابراهیم (ع) آنجا پر بود و جا پیدا نکردم به همین خاطر رفتم مسجد سید وقتی داخل آنجا شدم احساس کردم هیچ روح دعا در اینجا نیست به خاطر برخی مسایل که در مورد برخی افراد دراین مسجد شنیده بودم به من نمی چسبید که اینجا بنشینم و واقعا کم کم داشتم تصمیم میگرفتم که بروم یک جای دیگر که در همین حالب بودم که یک دفعه بوی کلاب و گل محمدی از سمت قبله شروع کرد دقت کردم وزیدن بادی در هوا نبود و بعد هم همان حال دعا که درجاهای دیگر بود کم کم پیدا شد و با این کار به من فهماندن که با وسعت نظر به این مجالس نگاه کنم و خدا به این محافل با همه تفاوت ها نظر دارند و اختلاف های مختلف مانع توجه به این مجالس نیست

    جواب به این نظر

  21. مرتضی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۵۶ ب.ظ

    با سلام
    من نمی دونم کجا خونده بودم و یا شنیده بودم که هر یک از امامان عطر خاص خودشان را دارند و گلی که از ان کلاب گرفته میشود گل محمدی می نامند و من این موضوع رو تجریه نکرده بودم فقط هر بار که به حرم امام زاده ها و یا زیارت حضرت امام رضا (ع) می رفتم احساس میکردم عطری در این مزار ها هست که با عطر گلهای موجود در طبیعت متفاوت هست تا اینکه چند سال اخیر به مطلب عجیبی برخوردم و اون اینکه در برخی موارد و یا خواندن برخی روضه ها عطرهای خاصی در فضای مجلس انگار پخش می شود
    پارسال تو حسینیه نشسته بودم که یک دفعه مداح حاضر در جلسه از حضرت علی اکبر شروع کرد به خواندن یکدفعه یک موج عطر خوش در فضا شروع کرد به پخش شدن و بعد در جلسه وقتی گریه ها افزایش پیدا کرد یک نوع عطر دیگر اما خوش بوتر از قبل شروع به معطر کردن فضای جلسه نمود واقعا عجیب بود فکر می کنم از رجال الغیب و یا ارواح ائمه در جلسه حاضر شده بودند
    همین موضوع یک روز در فاطمیه هم تکرار شد رفتم همان روز یا روز بعد بود که چراغ ها رو خاموش کرده بودند و همه ذکر یا زهرا و سایر ائمه رو می گفتند من سمت بیرونی بودم تنها وسط نشسته بودم که همان عطر شروع به معطر کردن فضا نمود فقط شدیدا گریه ام گرفت و فقط می خواستم چشم دیدن صاحب این بوی خوش رو خدا به من بده اگر جماعت نبود پا می شدم اونجا چرخ میزدم تا اونو پیدا کنم
    همین کار رو در جسنیه هم انجام میدم وقتی همه رفتند شروع میکنم به گشتن در حسینیه و با این خیال خودمو خوش میکنم که شاید با نزدیک و دور شدن به محل عطر صاحب اون بوی خوش رو بشناسم اما نمیشه
    حتی امسال یکی از علما اومد تو زنجان برای انتخابات صحبت کردن وقتی اون داشت از مسجد خارج میشد همین تجربه تکرار شد البته اون از من ناراحت بود از راه دور فقط چشمش به من خورد و احساس کردم بد جوری از من ناراحت است برای این نامه های استانداری هم خواستم پیش ایشون بروم که نرفتم

    جواب به این نظر

  22. نازنین ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۲:۰۴ ب.ظ

    سلام
    من فکر می کنم شما همون زهرا اچ بی هستین که تو یه گروپ! سمپادیای رشت فعالیت داشتین منم سمپادیه رشتیم و ایمیلاتونو می خوندم!!!

    جواب به این نظر

  23. amin ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۵:۴۲ ب.ظ

    منم همین جور دقیقا به همین شکل به سرم آمده و تا فرداش حالم بد بوده

    جواب به این نظر

  24. پاسخ به پاسخ به آمار ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۸:۵۷ ب.ظ

    اگه منظورت از ۱۰ هزار کاربر یکتا نباشه حتی بیشتر از ۱۰ هزار تا کاربر غیر یکتا از کافی نت بازدید میکنه در سال

    از ۳۶۵ روز سال اگه فرض کنیم ۳۰۰ روز کافی نت فعال باشه ( ۳۰۰ رو خیلی دستکم حساب کردم )

    و هر روز متوسط ۴۰ تا ۵۰ کاربر داشته باشه بعضی کافی نت ها تا ۱۰۰ و ۲۰۰ کاربر یکتا حتی در شهرستانهایی مثل ماهشهر و آبادان روزانه دارن ولی مبنا رو ۴۰ ۵۰ میگیریم و یه درصدی از این تعداد کاربر روزانه در طی سال تکرار بشن ( یکتا نباشن) رقم نهایی در طی سال به راحتی بین ۱۲ تا ۱۵ هزار بدست میاد

    اما اگه منظورت از ۱۰ هزار کاربر، یکتا باشه حتی اگه رقم نهایی فوق رو نصف کنیم بازم رقم بالایی داریم حدود ۷ هزار

    خوب فکر میکنم حتی اگه ۳۲ میلیون کاربر نت هم رقم صحیحی نباشه اما چیزی که مهمه اینه که تغییرات اجتماعی لزوما و فقط از طریق اینترنت حاصل نمیشه اینترنت یکی از راههای ارتباطیه و تغییرات اجتماعی مثل همه پدیده های اجتماعی عوامل زیادی داره

    در دوره قاجار با آنهمه سطح بی سوادی و عقب ماندگی اما اندک تغییرات اجتماعی ناشی از عوامل مختلف جامعه رو به سوی انقلاب مشروطه و مطالبات آزادی خواهانه حرکت داد و این حرکت هنوز در حال تداومه نه فقط در ایران که در همه جای دنیا ، با این تفاوت که در بعضی کشورها این تغییرات اجتماعی رو درک میکنند و متناسب با آن سیاستگذاری میکنند ولی در بعضی کشورها خلاف آن عمل میکنند.

    جواب به این نظر

  25. مهدی ۱۳۸۸-۰۹-۲۷، ۱:۱۰ ق.ظ

    پست جالبی بود، فکر کنم همه آدمها چنین ذهنیاتی دارند حالا کم یا زیاد. یه نکته مهم که نیاز به تمرین داره حل کردن مسائل ذهنی خودمونه که میتونه واقعا برامون مفید باشه.
    من چندتایی رو واسه خودم حل کردم، مثلا بعد از امتحان واقعا سعی میکنم موضوع امتحان رو کنار بگذارم چون تموم شده! به جمع بچه ها که بحث میکنن و بعدش هم معمولا غصه میخورن که “میدونستما ای …” معمولا کاری ندارم و…
    میشه مثالهای زیادی از این موارد زد، ای کاش از این بحث ها بیشتر بشه و همه ما زندگی ذهنی راحت تری داشته باشیم، چیزی که خیلی ارتباطی به وضعیت مالی و طبقه اجتماعی نداره و فقط ذهن زیبا میخواد..
    خوش باشید

    جواب به این نظر

  26. مرتضی ۱۳۸۸-۰۹-۲۷، ۷:۳۷ ق.ظ

    من همیشه به چیزهای تازه فکر میکنم یعنی دائم الفکر هستم یعنی طرح هایی که دارم مشگلاتی که در جامعه وجود دارد و راه حل هایی که ممکن است اونها رو حل کنه در مورد اونها هدف مند مطالعه می کنم بعد که به بن بست رسیدم دیگر ادامه نمیدم یعنی کار رو متوقف میکنم به کار دیگری می پردازم و یا اصلا یه دفعه میزنم به کوه همه چیز رو فراموش می کنم با این کار به ذهن وقت استراحت میدهم و می دونم ذهن از دورن در حال کار هست داره راه کارها رو سبک سنگین میکنه و یا ترکیب میکنه و یا در حال ابداع راه جدیدی است و بعد از چند روز بیخیالی وقتی روی اون طرح دوباره زوم میشم همه چیز انکار حل شده است
    همین مسائلی که هم گفتم از این رویه پیروی می کنه اما بعضی ها به حساب خود گردن کلفتی میکنند و الا خیلی وقت باید حل میشد
    بعضی ها همه رو با ذهن و روح خودشان تحلیل میکنند و فکر میکنند همه یکسان هست در حالی که انسان گاهی اوقات که خوب فکر کند می تواند غیر قابل پیش بینی باشد.

    جواب به این نظر

  27. ناشناس ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۹:۳۰ ق.ظ

    منم دقیقأ یه همچین اخلاقی دارم انقدر یه مسئله کوچیکو واسه خودم بزرگ می کنم که از خوشیهای اون زمانم هیچی نمیفهمم و بعدش حسرت می خورم

    جواب به این نظر

  28. پریزاد ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۱۰:۵۶ ق.ظ

    وای زهرا منم دقیقا مثل تو انقده از این رانننده تاکسی ها تو فکرم دارم که نگوووووو…مخصوصا از محل کارم که شدیدا برام عذاب آوره…

    جواب به این نظر

  29. maysam ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۱۱:۰۹ ق.ظ

    be nokteye mohemmi tavajoh kardi
    adam nabayad to gozashte gir kone
    harakate zehn bayad ro be jelo bashe

    جواب به این نظر

نظر شما