دعوا با راننده تاکسی های ذهنی!

* اینجا که بخوای بیای ۲ راه هست. یه راهش سربالایی داره و پیچ و یه راه دیگه اش مستقیم از توی اتوبانه. طبیعتا اون راهی که مستقیم توی اتوبانه فقط به درد کسائی میخوره که میخوان آخر مسیر پیاده شن. برای کسانی مثل ما همون مسیر سربالایی سرراستره. ولی خوب کم بنزینی و طمع راننده تاکسیها باعث میشه، اکثرشون از اون مسیر نرن مگه اینکه مسئول خط شما رو بشناسه و به راننده بگه از اون مسیر سربالایی برو که این خانم فلانجا پیاده شه.
چند وقت پیش یه بار عجله داشتم و با اینکه مسئول خط اینو به راننده تاکسی گفت، رانندهه بازم مسیر اتوبان رو رفت. منم که دیرم شده بود، یه آقایی شروع کرد با راننده جر و بحث کردن و منم تائید میکردم که چرا از اون مسیر نرفتی؟ من دیرم شده! تازه الان باید اینجا وایستم که دوباره ماشین گیرم بیاد که این مسیر رو برگردم. راننده هم هی جواب سربالا میداد. آخرش دیدم من که به اونجا نمیرسم، راننده هم که یکی میگی، ۱۰ تا بهت برمیگردونه، بهتره ساکت بشینم سرجام. موقع پیاده شدن، با عصبانیت یه ۲ هزارتومنی دادم به راننده. اصلا حواسم نبود که بمونم باقی پول رو بگیرم. راننده صدام کردها، چندبارم بوق زد، فکر کردم شاید ماشینهای دیگه ان، یعنی اصلا غرورم نمیذاشت که برگردم، مثلا قهر کرده بودم دیگه!! اهمیت ندادم.

* یه کم سر اون چهاراه وایستادم که ماشین بگیرم. تازه یادم اومد که ای وای، چرا بقیه پولم رو نگرفتم؟ بعدش نمیدونم چرا یه دفعه اینقدر مستاصل شدم. بغضم گرفت. گفتم الان سوار هر ماشینی بشم، حتما آبغوره میگیرم. منم که همیشه اشکم دم مشکم هست، گفتم اصلا جهنم پیاده میرم. شروع کردم به پیاده روی، یه مسیر طولانی ای رو توی اون سرما پیاده اومدم. خوبیش این بود که اون مسیر خلوت بود. اقلا راحت میتونستم بزنم زیر گریه، من وقتی بغض میکنم، دلم گریه صدادار میخواد. نمیتونم اشک خالی بریزم، اینطوری سبک نمیشم. خوب یادمه که هیچ اهمیتی به ماشینهایی که ترمز میکردن و بعضا متلک مینداختن، نمیدادم، یعنی حتی یکی از کلماتشون هم یادم نیست، بس که تو استیصال خودم غرق بودم. وقتی رسیدم مرکز کلی از دست خودم حرص خوردم. از اینکه حالا اون راننده بدجنسی کرده بود، من چرا با خودم لج کردم؟ نه بقیه پولم رو گرفتم، نه به موقع رسیدم، تازه برای تنبیه خودم الکی تو اون سرما اونهمه راهو پیاده رفتم که چی بشه؟ بماند که هی حرص هم میخوردم که راننده بدجنس الان پول یه سرویسش رو از من گرفت!

* اون روز سرکار، تمام فکرم به همین موضوع بود. توی ذهنم مدام با رانندهه دعوا میکردم. هزار تا راه حل پیش خودم دادم که من میتونستم بگم من که دیر کردم، جر و بحث هم فایده نداره، اقلا بشینم تا قرون آخر باقی کرایه رو ازش بگیرم، یا اصلا جر و بحث میکردم و کرایه بهش نمیدادم، یا محترمانه بهش میفهموندم این پولی که میدم حلال نیست و … بعد که حالم بهتر میشد میگفتم زهرا بی فایده است، تموم شد دیگه، تو همون موقع باید تصمیم درستی میگرفتی که یه تصمیم عجولانه عصبی گرفتی، قربونش برم غرورت هم که… بعد خوب راضی نمیشدم. حتی برای خودم نقشه هم می چیدم که دفعه بعد که راننده رو دیدم اینطوری باهاش برخورد می کنم و …

* حالا این یه مثال کوچیک بود که فقط یک روزم رو خراب کرد، اینو آدم زود یادش میره. اما خیلی از مواقع تو زندگی سر مسائل مهم هم همینطوری رفتار می کنم. اونقدر مسئله حل نکرده برای خودم گذاشتم که همه شون یه جورهایی توی دلم تلنبار شدن. توی هر کدوم یه راننده تاکسی هست که اکثر مواقع توی ذهنم دارم باهاش دعوا می کنم و هی هربار دیالوگها و رفتارم رو اصلاح می کنم و هی مدام دلم میخواد یه روزی ببینمش و درست و حسابی حرفم رو بهش بزنم. بعضی ها از این راننده تاکسی ها خیلی گذرا هستن. میشه راحت فراموش کرد، ولی بعضی هاشون نه. از اینهایی هستند که اکثر مواقع دارین تو ذهنتون باهاشون دعوا می کنین. از اینهایی که یه بخش از زندگیتون رو خراب کردن، یه بخشی از ذهنتون رو اشغال کردن. اینه که هیچوقت نشده من با اطمینان بگم من آدم کینه ای نیستم. نه اینکه بدشون رو بخوام ها، نه، من یادم نیست تا این سن کسی رو مستحق عذاب دونسته باشم، ولی همش فکر میکنم که آی من حتما باید فلان جملات رو یک روزی به همین ترتیبی که توی ذهنم هست، به این آدم بگم. نمیدونم گفتنش چی رو حل میکنه که نمیتونم از ذهنم خارج کنم؟ خیلی کودکانه هست که با خودم میگم «من دوباره باید یک روز این آدم رو پیدا کنم و رودررو فلان جملات رو بهش بگم»!

۲۶ نظر

  1. مسافر ۱۳۸۸-۰۹-۲۵، ۹:۱۶ ب.ظ

    سلام.
    چند وقت پیش پست کار داشتم، ساعت ۱۲:۳۰ رسیدم پست، مسئولش بهم گفت برای کار شما باید قبل ۱۲ بیایی، گفتم نمیشه حالا مدارک رو ازم بگیرید تا فردا دوباره نیام، گفت نه، بعدش گفت فردا پنج شنبه است و اگه فردا بخوای بیاری باید قبل ۱۱ بیای. گفتم باشه.
    فرداش ساعت ۱۰:۳۰ رفتم، بعد گفت گذاشتی آخر وقت آوردی، من مدارک رو از شما می گیرم، ولی تاریخ رو برای شنبه میزنم، یعنی انگار من مدارکم رو شنبه دادم (این کار باعث میشد کارم ۴ روز عقب بیوفته، ماجراش مفصله)
    ما هم کلی جوش آوردیم، آخه خودت دیروز گفتی قبل ۱۱ بیا، که منم اومدم…. بعد کلی دعوا کلامی، حرفهای سنگینی بهش زدم و داشتم می رفتم از پست بیرون که بهم گفت آقا، آقا … داشتم فکر میکردم سرمو برنگردونم و برم بیرون، بعد گفتم نه جوابشو بدم، برگشتم بهم گفت باقی پولتون رو نگرفتین، منم خندم گرفت … بعد بهم گفت نگران نباش مشکلت رو حل میکنم، من میدونم چیکار کنم و کاری کرد که خیلی زودتر از تاریخ مورد نظر مشکلم حل شد. شاید به خاطر خنده‌ام بود.

    زهرا Reply:

    حالا خوبه ماجرای شما به خیر گذشت:) ولی در زندگی همیشه اینطوری نیست

  2. حامد ۱۳۸۸-۰۹-۲۵، ۱۱:۰۵ ب.ظ

    شک ندارم که آدم لجباز و یکدنده ای هستی. :)

  3. ........ ۱۳۸۸-۰۹-۲۵، ۱۱:۲۴ ب.ظ

    ای داد بیداد آرومتر بابا
    بیچاره شوهر آیندت ، مادر شوهرت و خواهر شوهرت چی میکشن از دستت

    باید یاد بگیری فراموش کنی چون زندگی خیلی بزرگه وقتی چیزی عصبیت میکنه به کهکشانها فکر کن به اینکه چقدر جهان بزرگه که یه راننده تاکسی نمی تونه اینقدر باعث آزار بشه

    زهرا Reply:

    خیلی دلت خوشه:D
    کهکشانم کجا بود بابا؟:))

  4. *.* ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ

    *.*

  5. احسان ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۲۷ ق.ظ

    جالبه؛ اینکه می بینم هنوز احساس تو مردم وجود داره، مطمئن باش اون راننده عزیز نه که بهش بر نخورده بلکه اصلا احساس نکرده که ممکنه کسی رو ناراحت کرده باشه. کار هر روزش هست D:

  6. مهدی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۲:۴۱ ق.ظ

    با سلام
    دلیل اصلی این نوع رفتارها ضعف در مهارت های ارتباطی هست و همه اینها برمیگردد به اینکه ما به خوبی مهارتهای زندگی رو نگذرانده ایم و باید اعتراف کنم که نمی دانیم و به همین خاطر نمی توانیم نقش خود را در موقعیت های مختلف به خوبی ایفا کنیم و باعث می شود که ضربه های روحی بخوریم و اینها روی هم تل انبار میشود می از جاهایی فوران می کند شما با گریه این کار رو می کنید بعضی ها که این روحیه ظریف رو ندارند با خشونت انجام میدهند که اگر کسی دیگری جای شما بود و کمی هم خشونت رفتاری داشت ۲۰۰۰ تومان هم از راننده میگرفت !!!!!!!!
    جامعه پر از این نبود آموزش ها است !!!!!!!!!!!
    داستان کامنت قبلی هم شاید نوعی دیگر از این ضعف رفتاری باشد

  7. نقطه ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۳:۲۸ ق.ظ

    پیش یه روانشناس خوب برو برا خودت خوبه من نرفتم دارم ضرر میکنم

  8. بهنام س. ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۶:۱۴ ق.ظ

    سلام زهرا.

    گاهی یک نفر بهت ظلم بزرگی میکنه که بسیار ناراحتت میکنه. این ظلم ماهها یا حتی سالها عذابت میده. ممکنه هیچوقت فراموشش نکنی و حتی سالها تو ظهنت با اون فرد کلنجار بری.

    بعد از چهار سال بالاخره اون شخص رو میبینی و مجالی برای صحبت کردن فراهم میشه. اون برهانهایی رو که در ظهنت بارها مرور کردی برایش بیان میکنی. بهش توضیح میدی که چرا کارش ناعادلانه بوده. گفته هایت اینقدر روشن و بدیهی هست که هر فردی باید اعتراف کنه که تو حق داری. یا شاید هم هیچکدام اینها رو بهش نگی بلکی فقط متلکی بهش بگی یا توهینی بهش کنی تا انتقام گرفتی باشی و دلت خنک شده باشه.

    در این مرحله اون شخص میتونه دو نوع عکس العمل داشته باشه. عکس العمل از نوع یک احتمالش خیلی بالاست مثلا نود درصد . عکس العمل از نوع دو احتمالش پایین هست.

    عکس العمل از نوع یک: شخص یا موضوع رو پاک فراموش کرده یا اگر چیزی بیادش میاد کاملا با خاطره تو فرق داره و صیغه دیگری از واقعیت هست یا اگر جزئیات رو بیاد داره تعبیر و تفسیرش با تو پاک متفاوت هست و معتقد هست که تو موضوع رو درست نفهمیدی. تو میبینی که چهار سال رنج کشیدی در حالی که این فرد اصلا حتی پنج دقیقه هم به موضوع فکر نکرده. اگر هم بهش توهین کنی براش قدری جالب و عجیب هست و اگر اذیتش کنه احتمالا بعد از یک روز دیگه به اون هم فکر نمیکنه.

    عکس العمل از نوع دو که بسیار نادره: گرچه در چهار سال گذشته این شخص حتی ده دقیقه هم به این موضوع فکر نکرده الان بالاخره می فهمه که کارش اشتباه بوده و بی خودی تو رو اذیت کرده و ازت معذرت میخواد. تو هم چون آدم خوبی هستی میبخشیش. مساله تموم شده و از این به بعد هیچکدامتون زیاد به این مساله فکر نمیکنید.

    نکته اول: حتی در بهترین سناریو (که دومی باشه) تو سالها عذاب کشیده ای و اون شخص هیچ. ممکنه معذرت خواهی اون شخص الان بار رو از دوشت برداره و سبکت کنه ولی ماهها یا سالهایی که گذشته رو هیچکس نمیتوه بهت برگردونه. پس در این معامله فقط یک نفر ضرر دیده: تو.

    نکته دوم: ظلم را براحتی نمیشه بخشید. ولی آدم باید سعی کنه که اینکار رو هر چه زودتر میسر شد بکنه. چون دود عدم بخشش فقط تو چشم یک نفر میره. اگر تلقین بخود باعث شد آدم ظلم رو شش ماه زودتر ببخشه اونوقت شش ماه کمتر عذاب دیده.

    با احترام
    بهنام س.

  9. رسول ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۷:۳۳ ق.ظ

    حالا شما خوبه تو ذهنت با یه راننده تاکسی دعوا داری…
    ماله منو چی میگین… راننده تریلی….

    مسافر Reply:

    خیلی باحال اومدی :دیییییییییییییییییی

  10. رسول ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۷:۴۰ ق.ظ

    راستی این مطلب منم بی ربط به موضوع شما نیست…
    اینم یه جورشه…
    http://rasouljomezade.blogfa.com/post-16.aspx

  11. Mahdi Moein ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۸:۱۵ ق.ظ

    وقتی همه چیزت بشه کار و وبلاگ نویسی اینجوری میشی… دلت میگره …تو اینجور مواقع میخوای خالی کنی خودت رو..بیشتر باسه خودت وقت بزار دختر جون :-)

  12. مهتاب ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ

    با راننده تاکسی مثلا قهر کرده بودی؟

    زهرا Reply:

    نه بیشتر باخودم :دی

  13. گروهبان فلفلی ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    جالبه همه ما وقتی نمیتونیم کاری بکنیم میزنیم توی خط خیالبافی و اون رو حل میکنیم

    انقدر توش میمونیم که نمیدونیم الان موقعیتمون واقعیه یا خیالی

    مثلا الان من توی خیالم گیتاریست اصلی گروه موسیقی هستم و همه منتقدان و طرفدران گروهمون من رو بیشتر از همه قبول دارن و فکر میکنن گروه داره روی انگشتای من میچر خه

    مثلا هفته پیش داشتم با یه خبرنگار مصاحبه میکردم

    و دیروز حرفهای من جنجال زیادی در کشور ایجاد کرد!!!

    و الان نقل محافل تخصصی موسیقی هستم

    و فردا قراره تور دور دنیا مون هم شروع بشه!!!

    زهرا میبینی

    من یه خیالباف پدر سوخته هستم که دومی نداره

    تازه من……..

    شرمنده فکر کنم شهناز اومد خیلی بیشتر میخواستم بنویسم

    بای بای…

    soha Reply:

    ۱۵۹
    گروهبان بازم سلام خیلی جالب نوشته بودید…
    ولی فکر نمی کنم کسی به گرد پای تخیلات من برسه بعضی وقتا یه طوری تخیل می کنم که خودمم باورم می شه که این اتفاق برام افتاده و با اون اتفاق سال ها زندگی می کنم…
    در کل خودم برا خودم زیادی جالبم!!!
    در ضمن فضولیم گل کرده میشه بدونم شهناز با شما چه نسبتی داره؟؟؟!!!!!

  14. سعید(همون دوجنسه ی سابق) ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ

    ظاهرا شما مایه داری طی میکنی!!!!!! خوبه حالا دیرت شده بود اگه زود میرفتی همون مسیر اولتم پیاده میرفتی نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    تو مغرور نیستی !! عذر میخوام بیشتر ترسو هستی !!!!! چون اگر غرور داشتی یجوری باید او یارو رو ضایه میکردی!!!!!

    یادم میاد یه نفر برام تعریف میکرد که یروز تو یه مسیرسوار یه ماشین شد که داخلش چند نفر دیگه هم نشسته بودن!!!! کرایه هم ۱۲۵ تومان بود!!! تو این مسیر هرکی از این ماشین پیاده شد چون پول خرد نداشتن به راننده۱۵۰ تومان میدادن و با توجه به این که راننده پول خرد داشت میگفت ۲۵ تومنی ندارم بهت بدم!!! بعد مسافر ها هم چون متوجه شده بودن که پول داره و نمیده با چهره ی نار اضی میرفتن!!!! من متوجه این موضوع شدم!!!همه پیاده شدن و نوبت به من رسید اونقت من که پیاده شدم از غرض این راننده بهش ۱۰۰ تومان دادم و گفتم ۲۵ تومان نداشتم خداحافظ!!!! با توجه به اینکه ۲ تا ۲۵ تومنی تو جیبم بود!!!!

    زهرا اینجوری یا شبیه اینجور موارد باید کاری کرد که راننده یا هر شخص دیگه ای که تخلف میکنه درس بگیره!!!!!!!!!

  15. ژوکر ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱:۴۰ ب.ظ

    برای من هم همچین موقعیتی پیش اومده، کلی از دست راننده شاکی شدم اما توی اون لحظه نتونستم واکنش مناسبی نشون بدم، البته بعدش گریه نکردم (نه اینکه گریه کردن نشونه ضعف باشه… نه، گریه‌ام نمی‌یاد این جور موقع‌ها)، معمولاً اگر موقعیت پیش بیاد یکم پیاده روی می‌کنم حالم که اومد سر جاش یکم به موضوع فکر کردم دیدم این عصبانیت نه از دست راننده بلکه بیشترش به خودم بر می‌گرده که نتونستم با مسئله درست برخورد کنم بنابراین سعی کردم تو ذهنم بسپارم و رفتار درست رو توی موقعیت‌های مشابه نشون بدم که درگیر این جور عصبیت‌ها نشم، هر چند همه چیز نسبی هست و برای خود من باز هم پیش اومده که در یک موقعیت دیگه این مسئله دوباره تکرار شده و مستأصل موندم اما می‌تونم می‌گم که این موارد خیلی کمتر شده و هر چقدر که روی این ارتباطات کار کنی توانایی آدم بالاتر می‌ره.

  16. نازنین ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۲:۰۴ ب.ظ

    سلام
    من فکر می کنم شما همون زهرا اچ بی هستین که تو یه گروپ! سمپادیای رشت فعالیت داشتین منم سمپادیه رشتیم و ایمیلاتونو می خوندم!!!

  17. پاسخ به پاسخ به آمار ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۸:۵۷ ب.ظ

    اگه منظورت از ۱۰ هزار کاربر یکتا نباشه حتی بیشتر از ۱۰ هزار تا کاربر غیر یکتا از کافی نت بازدید میکنه در سال

    از ۳۶۵ روز سال اگه فرض کنیم ۳۰۰ روز کافی نت فعال باشه ( ۳۰۰ رو خیلی دستکم حساب کردم )

    و هر روز متوسط ۴۰ تا ۵۰ کاربر داشته باشه بعضی کافی نت ها تا ۱۰۰ و ۲۰۰ کاربر یکتا حتی در شهرستانهایی مثل ماهشهر و آبادان روزانه دارن ولی مبنا رو ۴۰ ۵۰ میگیریم و یه درصدی از این تعداد کاربر روزانه در طی سال تکرار بشن ( یکتا نباشن) رقم نهایی در طی سال به راحتی بین ۱۲ تا ۱۵ هزار بدست میاد

    اما اگه منظورت از ۱۰ هزار کاربر، یکتا باشه حتی اگه رقم نهایی فوق رو نصف کنیم بازم رقم بالایی داریم حدود ۷ هزار

    خوب فکر میکنم حتی اگه ۳۲ میلیون کاربر نت هم رقم صحیحی نباشه اما چیزی که مهمه اینه که تغییرات اجتماعی لزوما و فقط از طریق اینترنت حاصل نمیشه اینترنت یکی از راههای ارتباطیه و تغییرات اجتماعی مثل همه پدیده های اجتماعی عوامل زیادی داره

    در دوره قاجار با آنهمه سطح بی سوادی و عقب ماندگی اما اندک تغییرات اجتماعی ناشی از عوامل مختلف جامعه رو به سوی انقلاب مشروطه و مطالبات آزادی خواهانه حرکت داد و این حرکت هنوز در حال تداومه نه فقط در ایران که در همه جای دنیا ، با این تفاوت که در بعضی کشورها این تغییرات اجتماعی رو درک میکنند و متناسب با آن سیاستگذاری میکنند ولی در بعضی کشورها خلاف آن عمل میکنند.

  18. مهدی ۱۳۸۸-۰۹-۲۷، ۱:۱۰ ق.ظ

    پست جالبی بود، فکر کنم همه آدمها چنین ذهنیاتی دارند حالا کم یا زیاد. یه نکته مهم که نیاز به تمرین داره حل کردن مسائل ذهنی خودمونه که میتونه واقعا برامون مفید باشه.
    من چندتایی رو واسه خودم حل کردم، مثلا بعد از امتحان واقعا سعی میکنم موضوع امتحان رو کنار بگذارم چون تموم شده! به جمع بچه ها که بحث میکنن و بعدش هم معمولا غصه میخورن که “میدونستما ای …” معمولا کاری ندارم و…
    میشه مثالهای زیادی از این موارد زد، ای کاش از این بحث ها بیشتر بشه و همه ما زندگی ذهنی راحت تری داشته باشیم، چیزی که خیلی ارتباطی به وضعیت مالی و طبقه اجتماعی نداره و فقط ذهن زیبا میخواد..
    خوش باشید

  19. ناشناس ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۹:۳۰ ق.ظ

    منم دقیقأ یه همچین اخلاقی دارم انقدر یه مسئله کوچیکو واسه خودم بزرگ می کنم که از خوشیهای اون زمانم هیچی نمیفهمم و بعدش حسرت می خورم

  20. پریزاد ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۱۰:۵۶ ق.ظ

    وای زهرا منم دقیقا مثل تو انقده از این رانننده تاکسی ها تو فکرم دارم که نگوووووو…مخصوصا از محل کارم که شدیدا برام عذاب آوره…

  21. maysam ۱۳۸۸-۰۹-۲۸، ۱۱:۰۹ ق.ظ

    be nokteye mohemmi tavajoh kardi
    adam nabayad to gozashte gir kone
    harakate zehn bayad ro be jelo bashe