۱۳۸۸-۰۹-۱
دلبستگی به اشیای قدیمی
داشتم خونه رو تمیز میکردم یه دفعه ای دلم پرکشید. یه جایی توی خونه یه کیسه پیدا کردم. یه کیسه که خیلی وقت بود بازش نکرده بودم. همین طور توی اسباب کشی ها با دقت میذاشتم توی ماشین و با خودم اینور و اونور میبرم. چند بار مامان گفت که این وسایلی که نمیخوای رو بنداز دور. یا بده ببریم شمال توی انباری بذاریم اما من هیچوقت دلم نمی اومد از خودم دورش کنم. با اینکه مدتها بود که درش رو باز نکرده بودم تا دیروز که دیدم دیگه زمستون داره میاد و بارشهای شدید شروع شدن و یادم اومد که یه چتر هم اون تو گذاشتم.
من هیچوقت فکر نمیکردم که دیدن چند تا شی باعث بشه اینطوری منقلب بشم و نیم ساعت یکریز اشک بریزم. شایدم مینا واقعا راست میگه که به من شدت دل نارک شدم. حالا من بگم به نظرتون بی ارزش میاد، ولی هر کدومش برای من یادآوری خاطراتم بود حتی اون ریزه میزه هاش. آخی این پمادی بود که سال اول دانشگاه برای ترک پام خریده بودم، اون موقع هنوز به آب و هوای خشک عادت نکرده بودم. این تسبیحی بود که تو همه نمازهای خوابگاه ازش استفاده می کردم. عه این پنککه رو به همراه یه ست لوازم آرایشی، آیلار برای تولدم تو سال دوم دانشگاه خریده بود. این یکی رو نسرین موقع فارغ التحصیلیش بهم داد. وای این شازده کوچولو رو مهرنوش قبل از رفتن به آمریکا واسه همه هم اتاقیهامون خرید. این خودکاره روش آرم فلان همایش رو داره. اصلا هیچی به سخنرانی هاش گوش ندادیم بس که با نرگس و فریده نشستیم از خوابگاههامون حرف زدیم و خندیدیم. آلبوم عکسهای فارغ التحصیلی رو هم دیدم. مخصوصا اون عکسی که از بیرون سر در اصلی دانشگاه تهران دادیم یه پیره مرده از ۴ تامون بگیره، خیلی خوب شده بود. اون لباس و اون کلاه بامزه فارغ التحصیلی. حتی یه جا قاب و نسخه عینک عزیزم هم بود. حتی اون دفترچه داغونی که خاطرات دلتنگی هام رو توی خوابگاه مینوشتم هم توشون بود…
* از یه طرف با دیدن اینها غصه ام میگرفت. از یه طرف خوشحال بودم که اینها رو برای خودم نگهداشتم. اصلا دارم یه چیز بدیهی رو میگم. محاله آدم یک شی ای رو مربوط به گذشته اش پیدا کنه و خوشحال نشه و برای اونی که سابقا بود، دلتنگ نشه.


برای جواد Reply:
آذر ۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۳ ب.ظ
جواد خان، آنقدر جنگ ۸ ساله رو مثل پتک بر سر ملت نزن این مرد اگرچه الان در تخت بیمارستانه و البته ما هم برای سلامتیش دعا میکنیم چون دوست نداریم اینگونه تلخ با زندگی وداع بگه و در مرام اخلاقی ما جایی برای مرگ فرستادن بر دیگری نیست اما…
اما بهتره این رو هم بدونی که میلیونها ایرانی بخاطر سوء رفتار و سوء مدیریت همین نوع آقایان ضربه خوردن کودکان کار، زنانی بی سرپرستی که تن فروشی میکنند ، مردانی که ماها حقوقشون معوق مانده همه ناشی از سوء تدبیر و عدم بکارگیری متخصصین در جایگاه خودشونه
و حداقل کاری که یک انسان برای هم نوع دردمندش میکنه استفاده از ابزار طنزه من فکر نمیکنم منظور گروهبان فلفلی فقط شخص کردان باشه هیچ کسی مشکل شخصی با کردان نداره
ما ملتی هستیم که تاوان ناکارامدی سیستمی رو میدیم که امثال کردان رو در راس تصمیم گیریهای کلان مملکتی قرار داده و این حداقل حق ماست که آنها را به باد تمسخر بگیریم هرچند هنوز اقدامات عملی باقی مونده که نوبت به آن هم خواهد رسید کما اینکه نشانه های آن اقدامات عملی هویداست.
والسلام