غذای بیرون + دانکی گاد پارتی

* اگه آدم وقت و حوصله داشته باشه، به نظرم آشپزی یکی از لذت بخش ترین کارهای دنیاست. ولی خوب همیشه اینطوری نیست. آدم بعضی وقتها که خسته از سرکار میاد، دلش میخواد یه غذای گرم و خوشمزه توی خونه آماده باشه. هرچند که آدم وقتی خودش یه غذای خوشمزه درست میکنه، بیشتر بهش میچسبه:)

* این پاراگراف بالا رو به خاطر ماجرای عجیب دیروز نوشتم. محل کار ما یه جای بزرگیه. هم به خاطر تعداد کارمنداش هم سایر مراجعین! برای همین اینجا برای خودش رستوران داره. موقع ظهر غیر از اونهایی که برای خودشون غذا میارن، به طور متوسط ۳۰۰-۴۰۰ نفر توش غذا میخورن. هر روزم علاوه بر سوپ و سالاد و سایر مخلفات ۳ نوع غذا سرو میشه که باید یکیشو انتخاب کنی. من خیلی وقت بود اونجا نرفته بودم. دیروز چون میدونستیم باید بریم ماموریت و حدس میزدم اون جلسه طول بکشه، رفتم اونجا ناهار بخرم. بر حسب شانس من یکی از غذاها کوفته تبریزی بود:) این غذا جدیدا به منو اضافه شده بود. به محض اینکه دیدم با خوشحالی داد زدم که من اینو میخوام. یه خانمی که کنارم وایستاده بود، فکر کردم که من ترکم و به زبان ترکی چیزی ازم پرسید. گفتم ترک نیستم. گفت: چه جالب که اینقدر به کوفته تبریزی علاقه داری. خلاصه همین مکالمه کوتاه باعث شد کمی باهاش دوست بشم و تا آوردن غذا یکمی با هم حرف بزنیم.
غذا رو که آوردن دیدم خانمه علاوه بر غذای خودش، ۲ تا ظرف یکبار مصرف و ۲ تا برنج و ۴ تا پیاله قورمه سبزی هم گرفته! هی دل دل کردم که ازش بپرسم یا نه؟ خلاصه دل به دریا زدم و از اونجائیکه میدونستم یه سری پشت میزشون میشینن و سفارش میدن بقیه بچه ها براشون غذا بخرن، گفتم: چه همکارهای بامزه ای داری. همه شون مثل خودم پر خورشتن. من دیگه اینقدر پر خورشتم که مامانم همیشه میگه تو برنج رو روی خورشت میریزی و میخوری یا میگه تو نون رو روی پنیر میریزی و میخوری:) برگشت گفت اینها رو واسه همکارام نمیبرم، اینا رو میبرم خونه واسه شام. گفتم: فکر خوبیه، آدم گاهی اوقات حوصله آشپزی نداره. گفت: نه من کار هر روزم هست! گفتم هر روز از اینجا غذا میخری میبری خونه گرم می کنی واسه شام؟ چرا آشپزی نمی کنی؟ رات دوره؟ گفت نه! از اینجا تا خونه مون یه ربع بیشتر راه نیست. منتها من از آشپزی متنفرم. من تک دختر بودم و مادرم ازم کار نمی کشید، مجرد که بودم هیچوقت آشپزی نکردم الانم نه هیچی بلدم نه ازش خوشم میاد. خوشبختانه اینجا هر روز غذا میدن، میخرم. ۵ شنبه هام که اینجا تعطیله، از رستوران میگیرم و تا شوهرم نیومده میریزم تو قابلمه! گفتم مگه شوهرت نمیدونه آشپزی نمی کنی؟ گفت تو این یکسالی که عروسی کردیم من نذاشتم که بفهمه. همیشه دیرتر از من میاد خونه، برای همین خورشت رو ۲ برابر میگیرم که فکر کنه خودم درست کردم!! گفتم روزهای تعطیل که خونه است بالاخره میفهمه. گفت نه اکثرا یا میریم خونه مامان خودم یا از اونجا غذا میگیرم، یا خونه مامان خودش و فک و فامیل یا میریم رستورانی، جایی. اگه هم نشد بهونه میارم که حوصله ندارم و نیمرو درست میکنم!
خداییش این خانمه در نوع خودش شاهکار بود. من هنوزم باورم نمیشه، تصور اینکه هر روز غذای بیرون رو بخورم حالم رو بد میکنه. من فکر میکنم آدم برای خودش املت هم درست کنه، می ارزه به غذای بیرون!

* دانکی گاد پارتی!!
یکی از دوستای ما با یه پسر ایتالیایی مسلمان شده ازدواج کرده. حالا ماجرای ازدواجشون طولانیه. پریروز من و یکی از دوستای دیگه مون رو دعوت کرده بود که بریم باهم ناهار بخوریم و آشنا بشیم با شوهرش. این دوستم خودش خیلی مقید نیست. خلاصه وقتی رسیدیم، شوهرش دست دراز کرد که با ما دست بده. من عذرخواهی کردم و گفتم که نمیتونم دست بدم. دوستم که همرام بود، چادریه ولی چون دستکش پوشیده بود، با پسره دست داد. پسره برگشت با انگلیسی دست و پا شکسته ای به خانمش گفت که این خانم با اینکه چادری بود، دست داد ولی چرا زهرا دست نداد؟ دوستمم به زبان انگلیسی در جوابش گفت: آره یادم رفت بهت بگم. این زهرا با اینکه بهش نمیاد ولی تو رعایت این چیزا خیلی دانکی گاد پارتی هست!! یهو چشمم چار تا شد، فوری به فارسی ازش پرسیدم: خنگول، چیو واسش دانکی گاد پارتی ترجمه کردی؟ گفت: خر حزب اللهی رو=))))
وای نمیدونین چقدر خندیدیم. بیچاره شوهرشم که نه اصلا فارسی میفهمید، نه می فهمید ما واسه چی در طول این ۲ ساعت هی اینو تکرار می کنیم بلند میخندیم:))

۴۱ نظر

  1. asghar ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۷:۵۴ ب.ظ

    شما که از یه کلمه حاج خانوم اینقدر ناراحت می شدین، وقتی ترکیب زشت “خر حزب اللهی” رو براتون به کار بردن که هم توهین به کلمه مقدس “حزب الله” (به خاطر اومدنش توی قرآن و منتسب بودن به خدا) و هم توهین به خودتون بوده، اینقدر خندیدین!!؟؟؟؟؟؟؟
    خوش باشین!!!

    رضا Reply:

    لایک برای اصغر آقا

    جوون ساده روستایی Reply:

    به عقیده منهم خیلی خنده دار بود.
    دلیل خند هم نوع ترجمه بود
    پی نوشت:من زیاد مقید به دین و این حرفها نیستم (بیشتر از دین به انسانیت اهمیت میدم) شاید اگر بودم منهم ناراحت می شدم

  2. موری ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۹:۵۵ ب.ظ

    بسی خنده کردیم

  3. ابک ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۱۰:۰۸ ب.ظ

    دانکی گاد پارتی!!!
    جالب بود

  4. جوون ساده روستایی ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۱۰:۴۶ ب.ظ

    احمدی‌نژاد کبیر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  5. جوون ساده روستایی ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۱۰:۴۹ ب.ظ

    خوب شد وقتی اینو میخوندم کسی اینجا نبود وگرنه معلوم نبود از صدای خنده‌ام چی فکر میکردند.
    =))

  6. sadegh ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۱۱:۴۸ ب.ظ

    خوشم نیومد از اون رفیق چادریت! یا رومی روم یا زنگی زنگ! بدم میاد از چادری هایی که مشخصا اعتقاداتشون رو هم خودشون نمیدونن و اصولا پوسته ای بیشتر نیست!
    من به هیچ وجه معتقد نیستم ! اما از انسان هایی که اصل و بنیان فکری و اعتقادی ندارن متنفرم!
    اگر تعریفی در اسلام مبنی بر رابطه زن و مرد هست یقینا تماس پوست با پوست نیست!
    یاد زنان چندش آوری که بوسه بر دستان دستکش پوشیده آقا میزدند افتادم.

    دقت کردم این شکل ، نسبت مستقیم با فرهنگ ، سواد و ثروت دارد این مسائل به طرز شگفت آوری با هم مانوسند و فی الواقع شعار تن آدمی شریف است تنها شعار است و این ۳ عنصر و احتمالا عناصر دیگر با هم رابطه مستقیم دارند!
    یاد زن دهاتی هایی افتادم که یک چادر مشکی توری ، اون هم نصفه و نیمه به سر میکشند و فکل های زشت و رنگ شده شان را بیرون میگذارند! تهوع آور !
    تهوع آور نه از لحاظ پوشش بلکه فریادی که ظاهرشان میکشد که صاحب این ظاهر خودش هم نمی داند کیست و چیست!

    asghar Reply:

    خود زهرا خانم هم از روستا آمده اند.

  7. بهنام ۱۳۸۸-۰۹-۵، ۱۱:۵۸ ب.ظ

    سلام علیکم.

    اولا بعضی از این کامنتهای فوق به چه چیزهایی گیر میدن. ظاهرا هر حرفی آدم بزنه بی برو برگرد یک نفر پیدا میشه که بهش بر میخوره.

    واما میخواستم بگم که حدث میزنم که علاقه یا عدم علاقه به آشپزی تا حدی مادرزادی (ژنتیکی) باشه. من خودم عاشق آشپزی هستم ولی یکی از برادرهام حاضر نیست آشپزی کنه. تا حدی مثل اینه که آدم از چه غذاهایی خوشش میاد که اون هم مادرزادی هست (یک مطالعه درباره علاقه به سیر و قهوه نشون داده که این علایق ژنتیکی هستن).

    هد الایو باشین (یعنی سرزنده)
    بهنام

    777 Reply:

    هد الایو رو خوب اومدی!

    منم کلی خندیدم به ترجمه دوستت…عالی بود! :دی

  8. Sir Alex Kordan ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۱۲:۱۴ ق.ظ

    خر مذهبی‌ شنیده بودیم این دیگه نوبرش بود

  9. نتیجه ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۱۲:۳۰ ق.ظ

    نتیجه گیری اول : زهرا بلده املت درست کنه

    نتیجه گیری دوم: زهرا با مردهای غریبه دست نمیده

    نتیجه گیری نهایی: زهرا به شوهر نیاز داره که خفن حزب اللهی باشه و هر روز املت بخوره

    زهرا Reply:

    خدا رو شکر. یکی منظور منو از نوشتن این پست فهمید:)))))))))))

    asghar Reply:

    خدا به ما رحم کنه با این مذهبی های مدرنیزه شده مون !!!!!!!!!

  10. kianoosh ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۱:۳۵ ق.ظ

    باید چیزی بگم نه ؟ چیز

  11. حامد ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۳:۰۴ ق.ظ

    من هی عنوان این پست رو تو فید دیه بودم قبل از اینکه بخونم منتظر بودم ببینم یعنی چی هی میگفتم : پارتی خدای خر؟ مهمونی خر با خدا؟ خدا برای خر پارتی گرفته؟ خدا برای خر پارتی بازی کرده؟ خلاصه بی نهایت جمله که با این سه تا کلمه میشه ساخت رو تو ذهنم اومد جز خر حزب الهی!

    یه نکته اون خانومه که غذای بیرون رو به خورد شوهرش میداد هیچ وقت براش مهمون نمیومده آیا؟!

    خنده داره! اما این خودش یه نوع دروغه. دروغی که اگه یه روز برملا بشه معلوم نیست که چه عکس العملی در پی خواهد داشت.

    اوه اوه ! من غذای بیرون رو دوست دارم اما باور کن گاهی اوقات ترجیه میدم یه نیمرو ساده درست کنم و بخورم اما بهترین غذای بیرون رو نه. من عاشق اینم که چیزی رو بخورم که خودم درست کردم :دی

  12. حامد ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۳:۰۷ ق.ظ

    این شوهر دوستتون هم انگار از اوناست که فقط به اسم مسلمون شده!
    شرط میبندم سر هم بالای ۵۱ رکعت تا حالا نماز نخونده!!!!

    777 Reply:

    حالا چرا ۵۱؟

    حامد Reply:

    پیدا کنید پرتقال فروش را! :دی

    sadegh Reply:

    ۵۱?

    جوان نسل جدید Reply:

    اتفاقا ای مسلمانان ایمان رو از تازه مسلمانان یاد بگیرید (ضرورتهای توجه به چیزی که توی سرتون به نام عقل هست)

  13. یاس حسینیه ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۳:۱۱ ق.ظ

    سلام. از آخرین باری که مطالبت رو خوندم چند سالی می گذره ولی هنوز قلمت خوندنیه.
    راستی مطلبت در مورد وبلاگ نویسی و خود سانسوری رو یک طرفه به قاضی رفتن می بی نم. چون عکس این موضوع هم وجود داره کسایی که در اجتماع سانسور شده اند اما در این وبلاگها خود خود واقعیشونند.

  14. ستاره نقره ای ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۳:۱۳ ق.ظ

    خیلی جالب بود. اتفاقا” هر چی عنوان را می‌خوندم هیچی دستگیرم نمی‌شد تا این که توضیحات را خوندم.
    این خانمه چه شعبده‌بازی بوده. یک سال با یکی زندگی کنی و بتونی ازش مخفی کنی که آشپزی بلد نیستی. ایوَل داره.

  15. آرام ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۸:۰۷ ق.ظ

    دانکی گاد پارتی؟!!!:)))))
    بعضی ها اما خیلی باحالن اونا یه جور دیگه به ظاهرشون نمیاد ولی با نامحرم دست میدن!

  16. هانیه ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۲:۱۱ ب.ظ

    املتُ خوب اومدی!:دی

  17. parisa ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۵:۵۷ ب.ظ

    سلام :
    تحلیل زیبایی بود …. آشپزی یه هنر بین ا
    دانگی گارد پارتی خیلی با مزه بود …. اما اوون خانم چادری با دستکش بدجوری …. خلاصه ….. عجب اسلامی داریم ماااااااااااااااااا

    جوان نسل جدید Reply:

    با دستکش اشکال نداره از آخوندمون پرسیدم تو رساله‌ها هم مثل اینکه نوشته وقت کردی سربزن مثلا رساله این مرجعی عراقی (سیستانی)
    در ضمن دست دادن نشانه ادب هست مثل سلام دادن
    (به شرطی که به خاطر جیش کردن بچه رو فرش فرش رو تیکه تیکه نکنی )

  18. مائده ایمانی ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۸:۳۶ ب.ظ

    من اگه بودم خر حزب‌اللهی رو «دانکی آو گاد گروپ» ترجمه می‌کردم!

  19. ابراهیم ۱۳۸۸-۰۹-۶، ۱۰:۲۷ ب.ظ

    خیلی بی‌شعورید. به خاطر اون تصویر Ballet Girls که توی Tumblr گذاشتید عرض می‌کنم. واقعاً خیلی بی‌حیا و … اه

    جوان نسل جدید Reply:

    به خاطر این جملت رفتم عکس رو دیدم تیتر “ارزوهای یک خر حزب الهی” بد جور بهش میخورد اصولا شما باید نگاهتون رو عوض کنید
    بعد که ازت تشکر میکنم که راهنمایی کردید واسه دیدن اون عکس برام جالب بود اونم از این نویسنده وبلاگ
    در ضمن میشه دعوتنامه نگاه کردن اون تصویر توسط شما رو ببینم آیا؟ نبینید دیگه آقا الان منم منحرف شدم! :-) اوه اوه دارم به سوسک تبدیل میشه وایییییییییییییییییی…. هورت

    جوان نسل جدید Reply:

    منظورم “ارزوهای یک دانکی گاد پارتی”

    ابراهیم Reply:

    ۰. دلت پاک باشه! نه؟!

    ۱. البته همه‌مون می‌دونیم که ما همیشه در اینترنت فقط چیزهایی رو که می‌خوایم ببینیم می‌بینیم و امکان نداره قبل از تلیک کردن روی یک پیوند ندونیم محتواش چیه.

    ۲. اساساً اون جملات رو خطاب به خانم اچ‌بی نوشتم، نه شما. این نکته خیلی مهمه و اهمیتش این هست که ایشون رو یک مسلمان (به احتمال زیاد) می‌دونم، البته نه از نوع اسلام امریکاییش که این روزها فراوون دیده می‌شه. و مسلمان دینش رو از فتوای جناب‌عالی (مبنی بر عوض کردن دید) نمی‌گیره. از جای دیگه‌ای می‌گیره، که مسلمان‌ها می‌دونند. پس شما زیاد ذهنت رو مشغولش نکن.

    فید خوانی با ایمیل Reply:

    نه بابا!
    باشه عزیزم اسلام ما امریکایی ,اسلام شما طالبانی خوبه ؟
    برو خودتو تو غار قایم کن تا اینا رو نبینی باشه عزیزم
    در ضمن چون شما راهنمایی کردی رفتم دیدم و گرنه روحمم خبر نداشت
    با عذاب وجدانی که الان داری حال کن!!!!
    زهرا هم که معلوم شد چیه متوجه نشدی؟ مسلمون طالبانی هم اینقدر خر؟

  20. کامبیز ۱۳۸۸-۰۹-۷، ۹:۴۲ ب.ظ

    اممل

  21. علی اچ بی ۱۳۸۸-۰۹-۸، ۱:۲۶ ق.ظ

    وبدان که اگرشماهم باآن اجنبی دست میدادی بلایی برسروبلاگت می اوردیم که مرغان وکبگان ایتالیابه حال وروزتان گریه کنندواگاه باش که ماراهم توان ان باشدکه وبلاگت درPTات راهک کنیم ویافیلترنمائیم امامانامردنیستیم وابتداهشدار می دهیم ودرصورت اینکه توبه نکنیدوبه راهتان ادامه دهید این کاررامی کنیم ولاغیر
    به طرف ایتالیائی هم هشدارمی دهم اگردستمان به او برسدبلایی برسرش اوریم که مرغان وخروسان ایتالیابه حالش گریه کنند
    دوراست زماتن به مذلت دادن
    ماجمعی خاک ایران هستیم
    مرگ براستکبار
    مرگ برایتالیا
    مرگ براحمق نژاد!
    درودبرآریانژاد!
    درودبرزهرااچ بی!
    درودبرخودم!
    زت زیاد

  22. علی اچ بی ۱۳۸۸-۰۹-۸، ۱:۴۰ ق.ظ

    اشتباهی دوبارثبتش کردم چون مشخص نبودثبت شده!یکی روپاک کن لطفا

    جوان نسل جدید Reply:

    علی اچ بی؟
    فکر کنم یه کاندید پیدا شد واسه امر خیر

  23. جوان نسل جدید ۱۳۸۸-۰۹-۸، ۵:۴۹ ق.ظ

    مخلفات یادت نره

  24. پریزاد ۱۳۸۸-۰۹-۹، ۱۱:۲۷ ق.ظ

    عجب!!!!ولی به نظرم این بی صداقتی خانمه بالاخره یه جا کار دستش میده…

  25. یک پژوهشگر فضول، برای تمامی فصول! ۱۳۸۸-۰۹-۱۶، ۹:۰۵ ب.ظ

    بذار حدس بزنم! این سه نوع غذایی که میگی میدن، احتمالاً یا زیرمجموعه ی تامین اجتماعی هستین، یا وزارت نفت! از اونجایی که میگی مراجعه کننده هم زیاد داره (مراجعه کننده ای که نهار هم مهمون میشه!) و مخلفات هم زیاد میدن پس احتمالاً یکی از پنج شرکت اصلی مثلا پتروشیمی هستش! ظاهراً هم که در یک بخش R&D کار می کنی، پس شاید پژوهشگاه نفت باشی. ولی از اونجایی که گفتی که پول میدی و نهار میگیری، پس کلاً همه ی فرضیات من اشتباه از آب درمیان! تکبیر!