۱۳۸۸-۰۹-۲۱
خر شدگی آگاهانه:)
* میگما ما زنها خر نمیشیم مگه اینکه خودمون آگاهانه بخوایم:D منظورم از خر شدن، این تعریف عمومی و رایج برای راضی بودن و یا تسلیم شدنه ها!
* امروز توی اتوبوس یه دونه از این پسربچه هایی که جنس میفروشن اومد تو و میگفت که ۸ تا ویفر شکلاتی رو ۵۰۰ تومن میفروشه. حدودا ۱۰-۱۲ سالش میشد. من ردیف آخر نشسته بودم و هنوز اتوبوس حرکت نکرده بود، پسره اومد روبروی این خانمی که کنار من نشسته بود و دوباره اعلام کرد. خانمه گفت: داری گرون میدی اون آقایی که بیرون وایستاده بود، ۹ تا رو میداد ۵۰۰ تومن. پسره با لبخند گفت خوب اون آقاهه الان رفته، اگه ویفر میخوای ناچاری از من بخری، مگه اینکه تو این سرما بری دنبالش بگردی که یه ویفر ناقابل اضافه بخری! خانمه هم خندید و خرید.
بعد پسره رو به من کرد و گفت دختر خانم شما چیزی نمیخری؟ اینا خیلی خوشمزه هست ها، کاکائوهم داره (حالا اصلا من خیلی کاکائو دوست ندارم). منم اصلا قصد خرید نداشتم، تو کیفم هم جا نبود. بهونه آوردم، بدون اینکه بدونم بیرون چه خبر بوده، از رو حرف خانمه گفتم: داری گرون میدی دیگه، اون آقاهه ۹ تاشو ۵۰۰ میداد. پسره طوری که خانمه نشنوه صورتشو سمت من آورد و آهسته گفت: باشه چون شما خوشگلی من ۹ تاشو بهت ۵۰۰ میدم!! بعد دوباره صداشو بلند کرد و در حال در آوردن ۹ تا ویفر از توی نایلونش، طوریکه خانمه بشنوه گفت: نه دیگه من فروشم اینطوریه. ۸ تاشو ۵۰۰ میدم. بعد ۹ تا ویفر رو شمرد و با چشمک داد دست من. حین این کلک زدن بچگانه، اینقدر قیافه اش تُخس بود و اینقدر بامزه شروع به اینکار کرد که من خنده ام گرفت و در حالیکه ۵۰۰ تومنی رو بهش میدادم، اون یه دونه ویفر اضافه رو هم بهش برگردوندم.
بعدش ته دلم گفتم: ببین زهرا، خر شدن هم یه چنین پروسه ایه ها:))


زهرا Reply:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۰ ب.ظ
والا به خدا می بینی؟:))))))))))
امیر Reply:
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۷ ب.ظ
خیلی خری زهرا