۱۳۸۸-۰۸-۱۳
سلیقه شما چیه؟!
* یه پروژه ای هست که قراره یه سیستم عامل توی ایران بنویسن که هسته اش لینوکسیه (طبیعتا). فکر میکنم خیلیاتون درباره اش شنیدین. چون الان چندین ساله صحبتش هست. اخیرا تیم ما ناظر این پروژه شده. حالا من خودم اونقدر لینوکس وارد نیستم که بخوام درباره امن سازیش نظر بدم، برای همین فکر میکنم تو این پروژه خیلی چیزها یاد بگیرم. امروز مسئول پروژه میگفت که گزارشی که ما از ارزیابی این پروژه میدیم رو کمیته فنی میبینه که متشکل از اساتید معروف کامپیوتر توی ایرانه. یادمه اون موقع، چند تا از استادهامون تو این پروژه فعالیت میکردن. بعدش من از الان میترسم که بخوام با اونها چلنج کنم!:)) چون ممکنه یه سری از فیچرها رو رد کنیم یا بگیم به درد سیستم عامله نمیخورن.
* به هر حـــــــال. امروز ماموریت رفته بودیم محل تحقیق و توسعه این سیستم عامل. موقع برگشت با راننده مخصوص مسئول پروژه برگشتیم. راننده یه پسر جوون بود. مسئول پروژه و یه آقایی از همکارای ما عقب نشستن و به من گفتن که برم جلو راحت بشینم. اینم بگم که این مسئول پروژه کلا خیلی آدم رو تحویل میگرفت. همش خانم مهندس و سرکار خانم مهندس میگفت. تو عمرم اینقدر یکجا خطاب خانم مهندس نشنیده بودم. بعد این پسره فکر میکرد من چقدر آدم مهمی ام:)) منم ته دلم کلی خنده ام میگرفت. خلاصه. مسئول پروژه و اون همکار ما به یکی از موسسات تابعه وزارت پیاده شدن و مسئول پروژه سفارش کرد که خانم مهندس رو تا محل کارش برسون. منم دیدم آخر وقته گفتم منو تا فلانجا برسون. میخواستم از اونجا برم متروی میرداماد. یه کم که توی ترافیک بودیم.، پسره شروع کرد به حرف زدن که آقای مدیر… چقدر وقتم رو گرفت. به من گفت ۱۰ دقیقه تو منظریه کار داره در حالیکه یک ساعت تو نیاوران جلسه فورس ماژور رفت و فلانجا و بیسار جا و کلی من معطل شدم. منم که دلم پر بود گفتم: آره فایلهای این پروژه محرمانگی شون خیلی بالاست برای دسترسی کلی هماهنگی میخواد. ایشون خیلی ناهماهنگ عمل میکنه و کلی وقت ما صرف متقاعد کردن مجری گرفته میشه و این حرفا. پسره گفت: میفهمم. من الان باید دانشگاه میبودم! با تعجب گفتم: شما دانشجویید؟ گفت: آره، من دانشجوی مهندسی عمران توی علم و صنعتم. ولی برای پول در آوردن اومدم اینجا و راننده ایشون و یه مدیر دیگه شدم. نزدیکیهای مقصدم که رسیدیم برگشت گفت: شما مسیر بعدی تون کجاست؟ یعنی خونه تون کدوم سمته؟ من دیگه بیکارم میتونم برسونمتون. گفتم میخوام برم متروی میرداماد. گفت اگه مترو میخواین برین من یه متروی نزدیکتر سراغ دارم. گفتم چه خوب. ته دلم فکر میکردم لابد متروی قلهک رو میگه. چون شمال شهر بودیم. نگو آقا میخواد کل تهران رو دور بزنه! میدونین منو کجا رسوند؟!! شرق تهران. متروی شهید باقری!! بعدش تازه اون مترو اصلا تازه افتتاح شده بود و وقتی وارد مترو شدم هنوزم ادوات و آلات توسعه مترو توش بود:))
* حالا توی راه فکر کردین چی میگفت؟ یه بار موبایلش زنگ زد و به یه بهزاد نامی گفت که میره خونه فقط سرش رو میشوره و میاد. تلفن که قطع شد، برگشت گفت: خانم مهندس (یه حالت طنزیم اینو گفت) به نظر شما من همینطوری برم دانشگاه یا برم خونه موهامو بشورم و ژل بزنم؟ آخه از جاهای دولتی خبر دارین که! نمیتونم موهامو مدل بدم. من همینجوری مونده بودم که چی بگم. گفتم نمیدونم هرطور راحتید!! گفت: شما چطور راحتید؟! گفتم اون کله شماست. راحت بودن یا نبودن من چه اهمیتی داره؟! ته دلم هی خودمو لعنت میکردم که چرا اصلا جوابشو دادم. چون میدیدم داره مسیرم رو دور میکنه. هرچند کاری نمیتونست بکنه. برگشت گفت: والا من اگه یه روز با این قیافه برم دانشگاه دیگه هیچ دختری تحویلم نمیگیره! گفتم خوب سلایق فرق میکنه. گیر داده بود که بگو سلیقه تو چیه؟! آخرسر گفتم هیچی بابا من تیپ ساده رو ترجیح میدم. بعد شروع کرد به سخنرانی که شما دخترها سر و ته همه تون یکیه. من با دخترهای زیادی دوست بودم، از اون چادری سفتهاش بگیر تا اون دافها و سانتی مانتالها، شماها هرطور دختر باشید، بازم دنبال مرد سنگین میگردین. اونوقت بقیه پسرها و تیپها رو میذارین سرکار!
* وااای نمیدونین وقتی آرم متروی شهید باقری رو دیدم چقـــدر خوشحال شدم. تو دلم گفتم حالا خوبه میگن خانمها زیاد حرف میزنن!:D


جواب دیگه Reply:
آبان ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۴ ب.ظ
ببین Amer جان شما زیاد سخت میگیری این خانم مهندس ما خیلی دوست داره بهش بگن خانم مهندس واسه همین همیشه پستهایی میذاره که توش یه خانم مهندسی چیزی باشه
حالا منم موندم چرا در ممالک توسعه یافته هیچ مهندسی اینقدر شور و اشتیاق نداره بهش بگن مهندس این چیزها مخصوص ممالک عقب افتادس
این طرح محرمانه لابد خیلی خیلی محرمانه هستش که در یک پست بیان میشه مثلا فرض کنید وزارت خارجه یک طرح امنیتی برای شیعه سازی در یمن داره بعدش یه دیپلماتش که خیلی دوست داره بهش بگن خانم دیپلمات در وبلاگش بنویسه آره ما یه طرح محرمانه برای شیعه سازی در یمن داریم بعدش ما رو هم گذاشتن ناظر بر اجرای پروژه بعدش راننده هه …..
بگذریم Amer جان شما سخت نگیر
جواب به این نظر
زهرا Reply:
آبان ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۷ ب.ظ
واقعا جواب خوبی بود. خیــــــــــلی ممنونم :دی هرچی که لازم بود بگم گفتید!!!! حالا خوبه دکتر سر رات قرار نگرفته. بابا اسم مهندسا بد در رفته. دکترا بین خودشونم همدیگه رو دوهتور دوهتور صدا میزنن.
جواب به این نظر
sasan Reply:
بهمن ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۹ ب.ظ
نظر خواصی نبود .تو خوبی این ماییم که بدیم.مواظب خودت باش اگه دوست داشتی گاهی هم یاد منو کن ۰۹۳۶۲۸۶۰۶۶۲———–درضمن در دنیا خواستار سه چیز باش*عشق*معرفت*امید به اینده******بای -در حسرت دیدار تو اواره ترینم
جواب به این نظر
سروش Reply:
بهمن ۲م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۸ ب.ظ
ببینین مهندس شدن زیاد مهم نیست شما باید یه زره فکر کنید بعد حرف بزنید منم عزر می خواهم
جواب به این نظر